←منابع
(←منابع) |
(←منابع) |
||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
*[[معاویه]] در روز دوم، [[امام حسین]]{{ع}} و [[عبدالله بن عباس]] را که هر دو از [[بنیهاشم]] بودند فراخواند و ضمن اعتراف به [[فضیلت]] آنها، ادعا کرد که [[یزید]] میتواند [[مردم]] را [[هدایت]] کند. [[امام حسین]]{{ع}} در پاسخ به او گفت که [[یزید]] به معرفی نیازی ندارد و شناخته شده است و ضمن نزدیک دانستن [[مرگ]] [[معاویه]]، از وی خواست [[نیکوکار]] گردد. گفت و گوی [[معاویه]] با دیگر [[مخالفان]] نیز نتیجهای نداشت و آنگاه بود که وی سه روز در [[خانه]] ماند و ملاقاتی با [[مردم]] نداشت و روز بعد به دستورش همه [[مردم]] در [[مسجد]] گرد آمدند و او سخنان خود را با این عبارت آغاز کرد که "همه روستاها باید با [[یزید]] [[بیعت]] کنند" و سپس [[دلیل]] این امر را [[برتری]] [[یزید]] از همه [[مسلمانان]] دانست. در این هنگام، [[امام حسین]]{{ع}} به [[اعتراض]] برخاست و فرمود کسان دیگری از [[یزید]] بهترند. [[معاویه]] که مراد [[امام]] را میدانست، پاسخ داد برای [[امت]] [[محمد]]{{صل}} [[یزید]] بهتر است؛ آنگاه [[امام]] به شرابخواری و [[لهو و لعب]] [[یزید]] اشاره کرد. | *[[معاویه]] در روز دوم، [[امام حسین]]{{ع}} و [[عبدالله بن عباس]] را که هر دو از [[بنیهاشم]] بودند فراخواند و ضمن اعتراف به [[فضیلت]] آنها، ادعا کرد که [[یزید]] میتواند [[مردم]] را [[هدایت]] کند. [[امام حسین]]{{ع}} در پاسخ به او گفت که [[یزید]] به معرفی نیازی ندارد و شناخته شده است و ضمن نزدیک دانستن [[مرگ]] [[معاویه]]، از وی خواست [[نیکوکار]] گردد. گفت و گوی [[معاویه]] با دیگر [[مخالفان]] نیز نتیجهای نداشت و آنگاه بود که وی سه روز در [[خانه]] ماند و ملاقاتی با [[مردم]] نداشت و روز بعد به دستورش همه [[مردم]] در [[مسجد]] گرد آمدند و او سخنان خود را با این عبارت آغاز کرد که "همه روستاها باید با [[یزید]] [[بیعت]] کنند" و سپس [[دلیل]] این امر را [[برتری]] [[یزید]] از همه [[مسلمانان]] دانست. در این هنگام، [[امام حسین]]{{ع}} به [[اعتراض]] برخاست و فرمود کسان دیگری از [[یزید]] بهترند. [[معاویه]] که مراد [[امام]] را میدانست، پاسخ داد برای [[امت]] [[محمد]]{{صل}} [[یزید]] بهتر است؛ آنگاه [[امام]] به شرابخواری و [[لهو و لعب]] [[یزید]] اشاره کرد. | ||
*[[مخالفت]] [[امام]] و اعتراضهای دیگران سبب شدند [[معاویه]] از [[منبر]] پایین آمده و [[دستور]] دهد تارکان [[بیعت]] را نزد او بیاورند و به نیروهای خود [[فرمان]] داد [[شب]] هنگام که عازم [[مکه]] هستند، [[شایعه]] کنند که همه [[بیعت]] کردهاند و چنانچه کسی سخنی گفت، گردن او را بزنند. وی همچنین در کنار هر [[فرد]] مخالفی دو نفر مسلح گمارد، تا چنانچه در برابر سخنان او [[اعتراض]] کردند، در دم گردن او را بزنند؛ همچنین از سرباز زنندگان از [[بیعت]] با [[یزید]] خواست [[مخالفت]] خود را به دیگران سرایت ندهند. [[ترس]] از کشته شدن به دست نیروهای شامی سبب شد در آن [[شب]] هیچکس در برابر این ادعا که [[مخالفان]] نیز به [[بیعت]] تن دادهاند، سخنی نگوید؛ ولی پس از رفتن [[سپاهیان]] [[شام]]، مشخص شد که اینان [[بیعت]] نکردهاند<ref>العقد الفرید، ج۵، ص۱۲۳؛ الامامة والسیاسه، ج۱، ص۲۰۴ - ۲۰۷؛ الکامل، ج۳، ص۵۰۳ - ۵۱۲.</ref>. اقدامات [[معاویه]] در [[مدینه]] به گونهای بود که گفته شد [[معاویه]] با [[تهدید]] به [[قتل]] از [[مردم]] [[بیعت]] گرفت<ref>نک: تاریخ خلیفه، ص۱۳۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۱۰ - ۵۱۱.</ref>.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[حسین بن علی (مقاله)|مقاله «حسین بن علی»]]،[[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref> | *[[مخالفت]] [[امام]] و اعتراضهای دیگران سبب شدند [[معاویه]] از [[منبر]] پایین آمده و [[دستور]] دهد تارکان [[بیعت]] را نزد او بیاورند و به نیروهای خود [[فرمان]] داد [[شب]] هنگام که عازم [[مکه]] هستند، [[شایعه]] کنند که همه [[بیعت]] کردهاند و چنانچه کسی سخنی گفت، گردن او را بزنند. وی همچنین در کنار هر [[فرد]] مخالفی دو نفر مسلح گمارد، تا چنانچه در برابر سخنان او [[اعتراض]] کردند، در دم گردن او را بزنند؛ همچنین از سرباز زنندگان از [[بیعت]] با [[یزید]] خواست [[مخالفت]] خود را به دیگران سرایت ندهند. [[ترس]] از کشته شدن به دست نیروهای شامی سبب شد در آن [[شب]] هیچکس در برابر این ادعا که [[مخالفان]] نیز به [[بیعت]] تن دادهاند، سخنی نگوید؛ ولی پس از رفتن [[سپاهیان]] [[شام]]، مشخص شد که اینان [[بیعت]] نکردهاند<ref>العقد الفرید، ج۵، ص۱۲۳؛ الامامة والسیاسه، ج۱، ص۲۰۴ - ۲۰۷؛ الکامل، ج۳، ص۵۰۳ - ۵۱۲.</ref>. اقدامات [[معاویه]] در [[مدینه]] به گونهای بود که گفته شد [[معاویه]] با [[تهدید]] به [[قتل]] از [[مردم]] [[بیعت]] گرفت<ref>نک: تاریخ خلیفه، ص۱۳۳؛ الکامل، ج۳، ص۵۱۰ - ۵۱۱.</ref>.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[حسین بن علی (مقاله)|مقاله «حسین بن علی»]]،[[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref> | ||
==[[امام حسین]] در دوران [[یزید]]== | |||
*[[معاویه]] در نیمه [[رجب]] سال ۶۰ از [[دنیا]] رفت<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۲۴.</ref>. در پی رسیدن [[نامه]] [[یزید]] و [[دیدار]] شبانه [[امام]] با [[والی مدینه]]، [[عمرو بن سعید]] [[اموی]]، [[امام]] دو [[شب]] مانده به پایان [[رجب]] (۲۷ یا ۲۸ [[رجب]]) همان سال از راه اصلی عازم [[مکه]] شد و این مسیر ۵۰۰ کیلومتری را با شتاب و در ۵ روز پیمود، تا در [[حرم مکه]] بیشتر [[مصونیت]] یابد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۲۴، ۳۸۱.</ref>. [[امام حسین]]{{ع}} در ماههای [[شعبان]]، [[رمضان]]، [[شوال]]، [[ذی قعده]] برنامههای خود را پی گرفت. نزدیک ۴۰ روز طول کشید تا نخستین [[دعوت]] نامههای اهالی [[کوفه]]، در [[مکه]] به [[امام]] برسد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵۲.</ref> و [[دعوت]] نامههای دیگر [[کوفیان]] اندکی پس از آن به [[امام]] رسید<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۵۲.</ref>؛ گویا نامههای دریافتی از [[کوفه]] به گونهای نبودند که [[امام]] [[عزم]] [[کوفه]] کند. به هر روی، خلأ [[رهبران]] و شخصیتهای با [[نفوذ]] برای [[بسیج]] کردن [[قبایل]] [[کوفه]] پس از [[قتل]] [[عمرو بن حمق]] و [[حجر بن عدی]] مشهود بود و [[امام]]{{ع}} برای دریافت جزئیات بیشتر و مطمئن تر، پسر عموی خود [[مسلم بن عقیل]] را در [[نیمه رمضان]]، حدود ۵۰ روز پس از حرکت از [[مدینه]]، به [[کوفه]] فرستاد<ref>مروج الذهب، ج۳، ص۵۴.</ref>. [[مسلم بن عقیل]] بر اثر رخدادهایی در مسیر [[کوفه]]، مدتی از حرکت بازایستاد و پس از مکاتبه با [[امام]]، دوباره عازم [[کوفه]] شد<ref>الاخبار الطوال، ص۲۳۰؛ الفتوح، ص۳۲ - ۳۳.</ref>. به گزارشی، ۵ [[شوال]] به [[کوفه]] رسید؛ نزدیک ۲۰ روز پس از اعزامش از [[مکه]] و ۷۰ روز پس از حرکت [[امام]] از [[مدینه]]<ref>الاخبار الطوال، ص۲۳۰؛ الفتوح، ص۳۲ - ۳۳.</ref>. روشن نیست که [[مسلم بن عقیل]] پس از چند روز اقامت در [[کوفه]]، از [[حمایت]] [[قبایل]] [[کوفه]] [[اطمینان]] یافت و آن را در نامهای برای [[امام]]{{ع}} فرستاد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۷۵.</ref>. به گزارشی، ۲۷ [[شب]] پس از [[نوشتن]] و فرستادن [[نامه]] به [[امام]]{{ع}} مسلم در [[کوفه]] به [[شهادت]] رسید<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۵.</ref>. همزمان با حرکت [[امام]] از [[مکه]]، در ۸ [[ذیحجه]]<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۱، ۳۹۵ – ۳۹۷.</ref> یا ۹ [[ذیحجه]]<ref>الارشاد، ج۲، ص۶۶.</ref> - روز [[عرفه]] -[[سال]] ۶۰ قمری. بر این اساس، مسلم باید تقریبا در ۱۱ [[ذیقعده]] یعنی ۳۵ روز پس از آمدن به [[کوفه]] و ۱۰۵ روز پس از حرکت [[امام]] از [[مدینه]]، به وی [[نامه]] نوشته باشد که همه [[کوفیان]] با اویند و [[دل]] در گرو [[بنیامیه]] ندارند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۷۵، ۳۹۵.</ref>. در [[ذیحجه]] همان سال حوادثی در [[مکه]] روی دادند که [[امام]]{{ع}} ادامه ماندن در آنجا را مناسب ندانست. [[یزید]] برای کنترل اوضاع [[حجاز]]، [[حکم]] [[ولایت]] [[مدینه]]، [[مکه]] و [[امارت]] [[حج]] را در [[رمضان]] همان سال برای [[عمرو بن سعید]] [[اموی]] صادر کرد <ref>تاریخ خلیفه، ص۱۴۲؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۲۶ - ۳۲۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۴۳.</ref>. [[پدر]] عمرو در دوره [[معاویه]] مدتها [[والی مدینه]]<ref>البدایة والنهایه، ج۸، ص۴۵، ۶۱، ۶۷.</ref> و جدش عاص از [[دشمنان پیامبر]]{{صل}} بود که در [[نبرد]] [[بدر]] به دست [[امام علی]]{{ع}} کشته شد<ref>انساب الاشراف، ج۱، ص۳۵۵؛ السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۸.</ref>. به محض آمدن [[عمرو بن سعید]] به [[مکه]]، [[امام]] آنجا را ترک گفت، زیرا با حضور وی، [[حرم]] مکی برای او [[امن]] نبود؛ ولی [[عمرو بن سعید]] کوشید [[امام]] را به [[مکه]] بازگرداند. با وجود درگیری دو طرف و آسیب دیدن برخی، همراهان [[امام حسین]]{{ع}} کوتاه نیامده و [[ایستادگی]] [[سختی]] از خود نشان دادند و [[عمرو بن سعید]] نیز نتوانست بر اثر فشار جوّ عمومی [[حاجیان]]، [[سختگیری]] بیشتری از خود نشان دهد و پس از آن [[امام]]{{ع}} به حرکت خود ادامه داد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۵؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۶۶.</ref>. آن [[حضرت]] تقریبا ۱۳۲ روز پس از حرکتشان از [[مدینه]] از [[مکه]] بیرون رفت. | |||
*از [[مکه]] تا [[کوفه]] حدود ۲۷ - ۳۰ منزل راه است<ref>المسالک والممالک، ص۱۸۵؛ الاعلاق النفیسه، ص۱۷۴ - ۱۷۷؛ البلدان، ص۱۵۰.</ref>. در منزلگاه الحاجر (منزل دوازدهم یا سیزدهم) [[امام]]{{ع}} نامهای به [[اهل کوفه]] فرستادند و در آن به [[تاریخ]] حرکت خود اشاره کردند، تا برای آنها زمان احتمالی رسیدن ایشان مشخص گردد <ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۴ - ۳۹۵.</ref> و در توقفگاه [[ثعلبیه]](منزل هفدهم یا نوزدهم) خبر [[شهادت]] مسلم به [[امام]] رسید<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۷.</ref>. پس از آنکه اوضاع برای [[امام]] روشن شد، در زباله (منزل بیست و یکم یا بیست و دوم و ۷ منزل مانده به [[کوفه]]) در سخنانی برای همراهان خود، وضعیت را به اطلاع آنان رساند و اجازه داد او را ترک گویند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۸ - ۳۹۹.</ref> و بیشتر کسانی که در راه به او پیوسته بودند، جدا شدند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۹.</ref>. گذر کردن [[امام]] از منزل شَراف مینمایاند که پس از پیمایش مسافتی نزدیک به ۱۴۰۰ کیلومتر، حدود سه منزل و ۵۷ میل (معادل یکصد و اندی کیلومتر) تا [[کوفه]] فاصله داشتند. | |||
*پس از آن بود که نیروهای حر آن [[حضرت]] را محاصره کردند، تا نزد [[ابن زیاد]]، [[والی کوفه]] ببرند؛ ولی [[امام]] [[تسلیم]] خواسته حر نشد و توافق شد [[حضرت]]{{ع}} جز مسیر [[کوفه]] یا [[مدینه]]، به هر سمت که میخواهد برود، تا حر پاسخنامه خود به [[ابن زیاد]] را دریافت کند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۲ - ۴۰۳.</ref>. مسیر [[کوفه]] در جهت شمال بود و [[امام]]{{ع}} مسیر خود را به سمت شمال با اندکی [[انحراف]] به سمت [[غرب]] ادامه داد و از [[غرب]] [[کوفه]] [[گذشت]] تا آنکه در هفتاد و اندی کیلومتر شمال [[کوفه]] و در پی آمدن پیک [[ابن زیاد]] از حرکت باز ایستاد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۸.</ref>. به [[دستور]] [[ابن زیاد]]، [[حضرت]] در دوم [[محرم]]، ۲۴ روز پس از حرکت کاروان در منطقهای خشک و دور از قلعهها و برجهایی که روستاها از آن برخوردار بودند متوقف شد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۸.</ref>. [[ابنسعد]] و ۴۰۰۰ نیروی او که عازم [[ری]] بودند، برپایه [[مأموریت]] جدیدشان، در سوم [[محرم]] به [[نینوا]] آمدند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۰.</ref> و در روز هفتم و به [[دستور]] [[والی]] [[اموی]] [[کوفه]] و به [[انتقام]] [[خون عثمان]] که [[تشنه]] کشته شد، از دسترسی کاروان [[امام حسین]]{{ع}} به آب جلوگیری کردند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۲.</ref>. [[ابنسعد]]، [[فرمانده]] [[سپاهیان]] [[اموی]]، در پی گفت و گوهای چند باره خود با [[امام]]{{ع}} بارها با [[ابنزیاد]] [[والی]] [[اموی]] [[کوفه]] مکاتبه کرد، تا شاید به درگیری پایان دهد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۴.</ref>؛ ولی وی جز به [[تسلیم امام]] [[رضایت]] نداد و در برابر [[تسلیم]] ایشان هیچ تعهدی را نپذیرفت<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۱۵.</ref>. اگر [[امام]] خود را [[تسلیم]] میکرد، او را به [[جرم]] [[قیام]]، [[ناامنی]] و [[آشوب]] [[محاکمه]] کرده و میکشتند و بسا همین شد که [[امام]] به [[نبرد]] تن داد، زیرا در آن وضعیت [[تسلیم]]، [[زبونی]] شمرده میشد<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۵ - ۴۲۶.</ref>. در روز [[نبرد]] در ۱۰ [[محرم]]، چند تن از [[سپاهیان]] [[اموی]]، مانند [[حر بن یزید ریاحی]] و [[یزید بن زیاد مهاصر]]، به [[حضرت]] پیوستند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۷، ۴۴۵.</ref>. [[امام]] و یارانش تا بعدازظهر روز ۱۰ [[محرّم]] به [[شهادت]] رسیدند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۲.</ref>. [[رفتار]] [[سپاهیان]] [[اموی]] با جنازه [[شهدا]] و اسرای بازمانده بسیار خصمانه و کینهتوزانه بود<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۳ - ۴۵۵.</ref>. [[ابن سعد]]، ۱۱ [[محرم]] نیز در اردوگاه خود ماند و سپس همراه [[اسرا]] و ۷۲ سر از [[شهدای کربلا]] به [[کوفه]] بازگشت<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۲ - ۴۵۳؛ تاریخ الطوال، ص۲۵۹.</ref>. این رخداد از بزرگترین حوادث [[جهان اسلام]] به شمار میآید و روایتهای گوناگونی از آن به دست داده شده است.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[حسین بن علی (مقاله)|مقاله «حسین بن علی»]]،[[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref> | |||
==گفتمان جبرگرا== | |||
*گفتمان جبرگرا در گذشته، همواره از راههای کسب [[مشروعیت]] [[حاکمان]] بوده است و براساس آن، همه اقدامهای [[حاکم]] بر اساس [[مشیت الهی]] انجام و [[رضایت خدا]] به این تعلق گرفته که آن رویداد رخ دهد و [[آیات]] و [[روایات]] این باب را در راستای تضمین صیانت [[مقبولیت]] و [[مشروعیت]] وی [[تفسیر]] میکردند. این در حالی است که برپایه [[قرآن]]، مانند {{متن قرآن|وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ}}<ref>«و جز آنچه خواست خداوند است، مخواهید» سوره انسان، آیه ۳۰.</ref> و [[روایات]]<ref>الاخبار الطوال، ص۲۲۸ - ۲۲۹؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۶۳.</ref>، تمام حوادث [[جهان]] از جمله [[افعال]] [[انسان]] متأثر از تقدیر و [[مشیت]] الهیاند؛ لیکن [[اعتقاد]] به تقدیر هرگز نافی [[اختیار انسان]] و [[تدبیر]] وی در امور نخواهد بود. گفتمان جبرگرا پیشینه داشت، چنانکه [[معاویه]] نیز [[ولایتعهدی]] [[یزید]] را که بسیاری آن را [[مخالف]] [[اصول اسلامی]] میدانستند، به [[مشیت الهی]] نسبت داد که [[مردم]] در آن نقش ندارند<ref>الامامة والسیاسه، ج۱، ص۲۰۵.</ref>. نخستین گزارشها پس از [[حادثه عاشورا]] در گفتمان جبرگرا، اندکی پس از این رویداد و پس از انتقال [[اسرا]] به [[کوفه]] بود: [[والی]] آنجا رو به [[زینب دختر امام علی]]{{ع}} خدایی را [[سپاس]] گفت که مایه [[بیآبرویی]]، [[قتل]] و [[رسوایی]] [[امام حسین]]{{ع}} شده بود و خطاب به [[امام سجاد]]{{ع}} [[شهادت]] [[علی بن الحسین]] ([[علی اکبر]]) را خواست [[خدا]] دانست <ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۷ - ۴۵۸.</ref>. او در نخستین [[سخنرانی]] عمومیاش پس از [[عاشورا]] نیز با تکیه بر ایده [[مشیت]]، [[حادثه عاشورا]] را [[حمایت]] [[الهی]] از [[یزید]] و خواست [[خدا]] برای [[پیروزی]] [[حقیقت]] دانست. در [[شام]] و در مجلس [[یزید]] نیز سخن از [[مشیت]] به میان آمد و [[یزید]] [[سرنوشت]] [[امام حسین]]{{ع}} را [[خواست الهی]] برای ایشان دانست که بر اثر به چالش کشیدن [[حکومت اموی]] مقدّر شده بود<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۱.</ref>. به نظر، [[روایت]] رسمی [[نظام]] [[اموی]] که چه بسا بتوان آن را [[روایت]] [[عثمانی]] [[تاریخ]] در برابر [[روایت]] [[شیعی]] از [[تاریخ]] دانست، گفتمان جبرگرا را چنان فراگیر به تصویر کشیده، به گونهای که برداشت [[نادرست]] خود را به [[سخنان امام حسین]]{{ع}} نیز مستند میکردند. به [[روایت]] دینوری [[امام]] در پاسخ به ابن [[مطیع]] که [[سعی]] داشت [[امام]] را از رفتن به [[کوفه]] بازدارد، کار را به [[قضای الهی]] و [[سرنوشت]] محتوم خود سپرد<ref>الاخبار الطوال، ص۲۲۸ - ۲۲۹.</ref>؛ همچنین برپایه [[روایت]] دیگری، [[امام حسین]]{{ع}} در پاسخ به واکنش یکی از [[زنان]] [[انصاری]] به نام [[عمره]]، پاسخ دادند که از [[سرنوشت]] چارهای نیست<ref>تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۹؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۶۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۹۶ - ۲۹۷.</ref>. [[حضرت]] در گزارش دیگری، در پاسخ به برخی دیگر، علت حرکت خود را رؤیایی میدانست که در همین اواخر دیده بود<ref>الطبقات، خامسه ۱، ص۴۴۷؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۸؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۶۳.</ref>.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[حسین بن علی (مقاله)|مقاله «حسین بن علی»]]،[[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref> | |||
==گفتمان مصلحتاندیش== | |||
*همراه با روایتهای گفتمان جبرگرا، گفتمان دیگری در منابع سدههای نخست به تولید [[روایت]] پرداخته و [[اقدام]] [[امام حسین]]{{ع}} را عملی [[نادرست]]، ناقض [[وحدت]] و قدرتطلبانه مینمایاند که میتوان آن را گفتمان مصلحتاندیش نامید. بخشی از [[مصلحتاندیشی]] انجام گرفته در این [[روایات]]، درباره تهدیدهایی است که [[حاکمیت]] [[قریش]] در آن دوره با آن روبه رو شده بود که برجستهترین آنها [[تهدید]] [[خوارج]] بود که ضمن رد شرط [[قریشی بودن]] [[حاکم]]، دنبال انتقال [[قدرت]] به غیر [[قریشیان]] بودند و بدین [[هدف]]، قیامهای خود را بیش از دو دهه پیش از [[قیام امام حسین]]{{ع}} آغاز کردند. قیامهای [[عبدالله بن وهب راسبی]] در [[حروراء]] در سال ۳۷ ق<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۷۵.</ref>، [[هلال بن علفه]] در ماسبذان در سال ۳۸ق<ref>الکامل، ج۳، ص۳۷۲.</ref>، [[مستورد بن علفه]] در [[کوفه]] در سال ۴۳ق<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۱۸۱.</ref>، [[یزید بن مالک]] و [[سهم بن غالب ]] در سال ۴۶<ref>الکامل، ج۳، ص۴۵۴.</ref>، [[زیاد بن خراش عجلی]] در [[عراق]] در سال ۵۲ ق<ref>الکامل، ج۳، ص۴۹۱.</ref>، [[عروة بن ادیه]] در [[کوفه]] در سال ۵۸ ق<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۱۲.</ref> و [[مرداس بن حدیر]] در [[اهواز]] در سال ۵۸ ق<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۱۴.</ref> نمونهای از این اعتراضات بودند. در چنین اوضاعی، [[قیام امام حسین]]{{ع}} در سال ۶۱ [[هجری]] برای [[امویان]] و هواداران آنها نزاعی درونی و نابود کننده [[انسجام]] [[قریش]] بود. | |||
*در این گفتمان و در واکنش به [[اقدام]] [[امام حسین]]{{ع}} سه گونه [[روایت]] در [[اختیار]] است: | |||
#روایاتی که [[اقدام]] [[امام]] را [[تفرقهافکنی]] شناسانده است؛ مانند [[روایت]] [[عمره انصاریه]] که وی [[حضرت]] را از [[تفرقهافکنی]] باز داشت و به [[فرمانبرداری]] از [[یزید]] فراخواند<ref>تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۹؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۶۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۹۶ - ۲۹۷.</ref>. این [[روایت]] در منابع متقدم نیست و برای نخستین بار در [[تاریخ]] [[دمشق]] [[ثبت]] شده است که از منابع سده ششم است؛ همچنین [[عبدالله بن مطیع عَدوی قریشی]] (از [[طایفه]] [[عمر بن خطاب]]) که در مسیر [[امام]] از [[مدینه]] به [[مکه]] با او روبه رو شد، به [[امام]] توصیه کرد که با رها کردن [[قیام]]، [[حرمت]] [[عرب]] را پاس دارد<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۳۶۷ - ۳۶۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۹۵. الارشاد، ج۲، ص۷۲.</ref>. مرادش از [[عرب]]، [[قریش]] بود. [[نهی]] از [[تفرقه]] افکنی در دو [[روایت]] از بزرگان [[انصار]] چون [[جابر بن عبدالله انصاری]]<ref>الطبقات، خامسه ۱، ص۴۴۵؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۶۳.</ref> و [[ابوسعید خدری]]<ref>الطبقات الکبری، خامسه ۱، ص۴۴۵؛ تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۰۵؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۱۶۳.</ref> نیز [[نقل]] شده است؛ ولی این سخنان را نمیتوان به آنها نسبت داد، زیرا آنان قرشی نبودند تا نگران انشعاب در درون [[قریش]] یا لرزش [[حاکمیت]] [[قریش]] باشند. افزون بر این، [[انصار]] از [[امویان]] ([[قریش]]) ستمهای فراوانی دیده بودند و نمیتوان آنان را [[هوادار]] [[حکومت اموی]] دانست، چنانکه در [[نبرد صفین]] در کنار [[امیرمؤمنان]]{{ع}} ضد [[معاویه]] [[جنگ]] کردند<ref>الاخبار الطوال، ص۱۸۲، ۱۸۴؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۷۲.</ref> و [[انتقام]] از [[انصار]]، خواست [[معاویه]] از [[یزید]] بود<ref>انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۲؛ تاریخ خلیفه، ص۱۴۸؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۲۱.</ref> که به [[نبرد]] [[حره]] در سال ۶۳ و [[قتل]] و [[غارت]] اهالی آن انجامید<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۸۷، ۴۹۴.</ref>؛ همچنین سالها بعد [[حجاج ثقفی]] بر [[بدن]] بسیاری از آنان داغ نهاد<ref>انساب الاشراف، ج۷، ص۱۳۵؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۹.</ref>؛ | |||
#روایاتی که در گفتمان مصلحتاندیشانه درباره [[مصلحت]] [[قریش]] در ارتباطش با دیگر [[قبایل عرب]] نیستند، بلکه در مورد رقابت [[سیاسی]] طوایف [[قریش]] با یکدیگرند؛ برای نمونه [[مصلحتاندیشی]] و [[مخالفت]] [[عبدالله بن عمر]] با [[قیام امام]]<ref>مناقب امیرالمؤمنین، ج۲، ص۲۶۱؛ صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۲۴.</ref> را باید نسبت به سهم [[طایفه]] بنی عَدی، [[طایفه]] [[عبدالله بن عمر]] در اداره [[حکومت اسلامی]] در نظر گرفت. [[طایفه]] [[بنیعدی]] یک بار در دوره [[عمر بن خطاب]] [[قدرت]] را به دست آورده بود، در حالیکه [[طایفه]] [[بنیهاشم]] دو بار (در دوره [[پیامبر]]{{صل}} و [[امام علی]]{{ع}}) به [[قدرت]] رسید و در صورت موفقیت [[امام حسین]]{{ع}} [[بنیهاشم]] برای سومین بار به [[قدرت]] میرسیدند و بسا پس از آن نیز [[قدرت]] در میان [[بنیهاشم]] میماند، از این رو [[عبدالله بن عمر]] در سخنان خود به [[امام]]{{ع}} روایتی از [[پیامبر]] [[نقل]] کرد که در آن [[پیشگویی]] شده بود [[خدا]] [[مصلحت]] نمیداند [[دنیا]] را بهره آنها کند<ref>الطبقات، خامسه ۱، ص۴۴۴.</ref>. دیدگاه ابنعمر درباره [[قدرت]] یافتن [[بنیهاشم]] در این گزارش، شبیه سخنان [[معاویه]] است که [[معتقد]] بود [[پیامبری]] به [[بنیهاشم]] رسید؛ ولی [[جانشینی]] به آنان نمیرسد<ref>اخبار الدولة العباسیه، ص۵۱.</ref>. هرچند [[عبدالله بن عمر]] از [[طایفه]] [[بنی عدی]] بود، [[سخن]] او بیانگر [[مصلحت اندیشی]] و خواسته دیگر طوایف [[قریشی]] [[رقیب]] با [[بنیهاشم]] نیز هست؛ | |||
#روایتهای مصلحتاندیشانه هاشمی تباران که واکنشهایی براساس [[حدس]] و [[گمان]] نسبت به فرجام این [[قیام]] بود. برپایه این رویکرد، بهتر آن بود که [[امام حسین]]{{ع}} [[قیام]] نکند و از عرصه [[حیات اجتماعی]] و [[علمی]] حذف نشود؛ همان اقدامی که خود انجام داده بودند؛ یعنی [[بیعت]] با [[حاکم]] جدید و [[حفظ]] وضع موجود. در این باره میتوان از توصیههای تنی چند از [[بنیهاشم]] چون [[ابنعباس]]<ref>انساب الاشراف، ج۳، ص۳۷۳؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۳.</ref> و [[عبدالله بن جعفر]]<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۷؛ الفتوح، ج۵، ص۶۷.</ref> یاد کرد. [[محمد حنفیه]] [[برادر]] [[امام]] در این گفتمان قرار ندارد، زیرا وی ایشان را از [[قیام]] بازنداشت<ref>تجارب الامم، ج۲، ص۳۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۴۱ - ۳۴۲.</ref>.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[حسین بن علی (مقاله)|مقاله «حسین بن علی»]]،[[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref> | |||
==گفتمان [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]]{{عم}}== | |||
*گفتمان سوم، رویکرد [[شیعی]] است: شواهد و نشانههای فراوانی در [[سخنان پیامبر]]{{صل}} نشان میدهند ایشان میخواسته [[جایگاه امام]] [[حسین]]{{ع}} را نزد [[خدا]] و پیامبرش مشخص کند و از وی الگویی برای [[پیروی]] و هواداری بسازد. [[امام]]{{ع}} [[فرزند]] [[رسول اکرم]]{{صل}} و از [[اهل بیت]] ایشان بود که از هرگونه [[ناپاکی]] پیراسته شده بود. [[رسول خدا]]{{صل}} [[امام حسین]]{{ع}} را از شاخصهای [[درستی]] و [[راستی]] خواند تا در روزگار سردرگمی [[مؤمنان]]، راهنمایشان باشد و بر بهشتی بودن آن [[حضرت]] تأکید ورزید و او و برادرش [[امام حسن]]{{ع}} را [[سرور]] [[جوانان]] [[بهشت]] دانست<ref>سنن النسائی، ج۵، ص۸۱؛ صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۱۲ - ۴۱۳؛ البدایة والنهایه، ج۲، ص۵۱.</ref>؛ همچنین [[امام حسین]]{{ع}} را یکی از ۴ تنی دانست که پیش از همه وارد [[بهشت]] میشوند و در [[قیامت]] در کنار پیامبرند<ref>المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۱؛ تفسیر قرطبی، ج۱۶، ص۲۲.</ref>. این در حالی بود که [[حسین بن علی]]{{ع}} در دوره [[رسول اکرم]]{{صل}} چند سال بیشتر نداشت که به چنین امتیازهایی دست یافته بود. | |||
*در عرصه [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] نیز [[پیامبر]]{{صل}} [[عنایت]] ویژهای به [[حسین]]{{ع}} داشت: براساس مفاهیم [[اجتماعی]] روزگار خود، [[حسین]]{{ع}} را از خود دانست و خود را از [[حسین]]{{ع}}<ref>المصنف، ج۷، ص۵۱۵؛ صحیح ابن حبان، ۱۵، ص۴۲۸؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۲۰۶.</ref>. این عبارت به [[حریم]] مشترکی اشاره دارد که آن دو بزرگوار در آن قرار میگیرند و به سخن دیگر، [[تجاوز]] به [[حریم]] [[امام حسین]]{{ع}}، [[تعدی]] به [[حریم]] [[رسول اکرم]]{{صل}} است. با این حال، [[پیامبر]]{{صل}} به این سخن بسنده نکرد و به صراحت فرمود هرکه با [[حسین]]{{ع}} [[پیکار]] کند، با [[پیامبر]]{{صل}} [[نبرد]] کرده و هرکه با [[حسین]]{{ع}} [[روابط]] دوستانه داشته باشد، با [[پیامبر]]{{صل}} دوستانه [[رفتار]] کرده است<ref>المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۰؛ تاریخ دمشق، ج۱۳، ص۲۱۸؛ البدایة والنهایه، ج۸، ص۳۶.</ref>؛ همچنین [[محبت]] و [[دشمنی]] با [[حسین]]{{ع}} را با [[محبت]] و [[دشمنی]] با خود برابر شمرد<ref>سنن ابنماجه، ج۱، ص۵۱؛ المستدرک، ج۳، ص۱۶۶، ۱۷۱؛ السنن الکبری، ج۴، ص۲۹.</ref>. افزون بر [[سخنان رسول اکرم]]{{صل}} [[آیات قرآنی]] نیز برای [[احترام]] و ابراز [[محبت به اهل بیت]] از جمله [[امام حسین]]{{ع}} نازل شدند: [[آیه]] {{متن قرآن|قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}}<ref>«بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمیخواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.</ref> [[مؤمنان]] را به ابراز [[محبت]] به [[حسین بن علی]]{{ع}} در ازای [[سختیها]] و تلاشهای [[پیامبر]]{{صل}} در دوره رسالتش فراخوانده است<ref>تفسیر ابن ابی حاتم، ج۱۰، ص۳۲۷۶؛ التبیان، ج۹، ص۱۵۸ - ۱۵۹؛ زادالمسیر، ج۷، ص۷۹.</ref>. به نظر، [[روایات نبوی]] و [[آیات قرآنی]] برای [[تربیت]] مخاطبان خود، ضمن ارائه ارزشهای [[اسلامی]]، در پی آن هستند از وی شخصیتی [[برتر]] و [[الگو]] بسازند و از انگیزههای [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] برای رویارویی با [[حسین بن علی]]{{ع}} بکاهند. | |||
*[[پیامبر]]{{صل}} با وجود [[علم]] به [[شهادت امام حسین]]{{ع}} نمیتوانست جبرگرا باشد، زیرا به [[تربیت]] و شکلگیری [[شخصیت]] [[انسانها]] و رفتارهای [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] برخاسته از آن فراوان اهتمام داشت و چنانچه [[خواست الهی]] را منافی با [[اراده انسان]] و امری تغییرناپذیر میدانست، نیازی به بیان چنین سخنانی نبود، زیرا [[سرنوشت]] [[حسین]]{{ع}} مشخص شده بود و گریزی از آن نداشت و [[تشویق]] و [[تنبیه]] [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[مؤمنان]] نمیتوانست اثر داشته باشد؛ همچنین اگر [[پیامبر]]{{صل}} مصلحتاندیش بود، به [[حسین]]{{ع}} سفارش میکرد که خود را در برابر [[منافع]] [[قریش]] یا طوایف آن قرار ندهد. | |||
*سخنان [[امام علی بن ابیطالب]]{{ع}} با یکی از سپاهیانش در [[نبرد صفین]]، بیست و اندی سال پیش از [[قیام]] [[حسین]]{{ع}} نیز بیانگر [[مخالفت]] [[آشکار]] او با تقدیرگرایی منتهی به [[جبرگرایی]] است: در پاسخ به یکی از جنگجویانش که از [[صفین]] باز میگشت و رفتن به [[جبهه]] [[جنگ]]، [[نبرد]] با [[دشمن]] و بازگشت از [[جنگ]] را نتیجه [[جبر]] و [[تقدیر الهی]] دانسته بود، فرمود که اگر [[قضایی]] لازم و قَدَری محتوم همه امور را پیش میبرد و [[اختیار انسان]] نادیده گرفته میشد، [[ثواب]] و [[عقاب]]، [[نهی]] و [[پیشگیری]] [[نادرست]] بود و [[توبیخ]] عصیانگر و [[تأیید]] [[پرهیزکار]] معنایی نداشت؛ [[گناهکار]] بیش از [[نیکوکار]] [[شایسته]] [[احسان]] بود و [[نیکوکار]] شایستهتر به [[تنبیه]]. آن [[حضرت]] این نگرش را [[شیطانی]] و برخاسته از باورهای [[بتپرستان]] دانست<ref>الکافی، ج۱، ص۱۵۵.</ref>. [[امام سجاد]]{{ع}} در پاسخ به سخنان [[والی کوفه]] - که میپنداشت آن [[حضرت]] در [[کربلا]] کشته شده و در [[حمایت]] از [[نظام]] [[اموی]] کشتن وی را به [[خدا]] نسبت داد - فرمود: [[برادری]] داشتم که او نیز نامش [[علی بن الحسین]] بود؛ اما [[مردم]] ([[یزید]]، [[ابنزیاد]]، [[ابنسعد]]، [[شمر]]،...) - او را کشتند؛ سپس در ارائه تعریف خود از [[اراده الهی]] به دو [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا...}}<ref>«و هیچ کس جز به اذن خداوند نخواهد مرد؛ که سرنوشتی است با هنگا»؛ سوره آل عمران، آیه ۱۴۵.</ref> و {{متن قرآن|اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى...}}<ref>«خداوند، جانها را هنگام مرگشان و آن (جان) را که نمرده است هنگام خوابیدن آن میگیرد و آن را که مرگش را رقم زده است نگاه میدارد و دیگری را تا زمانی معیّن رها میکند» سوره زمر، آیه ۴۲.</ref> استناد کردند و [[اراده الهی]] را فراتر از خواست [[امویان]] دانست. در پی این سخنان، [[والی کوفه]] خواست وی را بکشد که با دخالت [[زینب]] [[خواهر]] [[امام حسین]]{{ع}} ایشان [[جان]] سالم به در برد <ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۸.</ref>. [[امام سجاد]]{{ع}} در پاسخ به [[یزید]] نیز شبیه همین سخنان را بازگو کرد <ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۱.</ref> و [[اقدام]] او برای به [[شهادت]] رساندن [[حسین]]{{ع}} را [[مخالفت]] با [[قرآن]] و [[آیه مودّت]] دانست که برپایه آن، [[مؤمنان]] بایستی به [[اهل بیت پیامبر]]{{عم}} [[احترام]] بگذارند<ref>جامع البیان، ج۲۵، ص۱۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج۷، ص۱۸۳؛ الدرالمنثور، ج۶، ص۷.</ref>. [[ادعیه]] و زیارتنامههای موجود نیز درون همین گفتمان تولید شدهاند و بر عامل شخصیتهای مؤثر این رویداد تأکید دارند: در [[زیارت]] [[امام حسین]]{{ع}} در [[روز عاشورا]] [[معاویه]] و فرزندش [[یزید]]، [[حاکمان]] [[جائر]] [[اموی]] یاد شدهاند و از [[عبیدالله بن زیاد]] [[والی کوفه]] و [[عمر بن سعد]] [[فرمانده]] [[نظامیان]] اعزامی از [[کوفه]] [[اعلان برائت]] و از [[خدا]] خواسته شده که از [[رحمت الهی]] محرومشان سازد<ref>کامل الزیارات، ص۳۲۸ - ۳۲۹.</ref>. | |||
*عملکرد [[امام حسین]]{{ع}} نیز با گفتمان [[جبرگرایی]] ناهمخوان است: برپایه گزارشهای موجود، باوجود [[علم امام]]{{ع}} به شهادتش عامل [[قیام]] وی یک [[اندیشه]] و [[برنامهریزی]] برای عمل به [[تکلیف]] بوده است و چنانچه [[اراده]] و [[اختیار]] در حرکت ایشان مؤثر نبود، نیازی به برخی [[تدابیر]] در [[قیام]] ایشان نبود؛ برای نمونه هنگامی که خبر به [[قدرت]] رسیدن [[یزید]] به [[مدینه]] رسید و [[والی مدینه]] شبانه [[امام]]{{ع}} را فرا خواند، ایشان جماعتی از هواداران را با خود همراه کردند، تا [[مانع]] شوند که [[والی مدینه]] وی را به [[جرم]] [[بیعت نکردن]] دستگیر کرده یا به [[قتل]] برساند؛ همچنین پیمایش مسیر ۵۰۰ کیلومتری [[مدینه]] به [[مکه]] در ۵ روز، [[انتخاب]] [[شهر]] [[مکه]] و [[حرمت]] آن، نیز [[حرمت]] [[ماههای حرام]] برای صیانت از خود، نامهنگاری با [[مردم کوفه]] و [[بصره]]، فرستادن [[نماینده]] به [[کوفه]]، همگی مینمایانند که [[امام]]{{ع}} امور خود را به [[تدبیر]] انجام میدادند و تقدیر را [[مانع]] از [[تدبیر]] و عمل به [[تکلیف]] نمیدانستند. | |||
*[[سخنان امام]]{{ع}} در راه [[کوفه]] نیز درون گفتمان [[اهل بیت]] ارائه شده است: در پاسخ به حر و همراهانش، درخواست آنان ([[کوفیان]] از جمله حرّ و [[سپاهیان]] او) را برای [[رهبری]] [[اهل کوفه]]، [[دلیل]] حرکتشان به سمت [[کوفه]]<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۱ - ۴۰۲.</ref>؛ همچنین پس از [[اقامه نماز]] برای [[یاران]] حر، [[اهل بیت پیامبر]]{{عم}} را [[شایسته]] [[خلافت]] دانست و به [[بیعدالتی]] و [[دشمنی]] [[حاکمان]] [[اموی]] با [[اهل کوفه]] اشاره کردند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۲.</ref>. در منزلگاه دیگری، خطاب به همانها نخست از [[عذاب الهی]] برای کسانی سخن گفت که در برابر [[سلطان جائر]] تماشاچی بمانند و [[حاکمان]] [[اموی]] را پیرو [[شیطان]]، رها کنندگان [[پرستش]] [[الله]]، [[تغییر]] دهندگان [[حلال و حرام]] و عاملان [[تباهی]] خواند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۳.</ref>. [[امام]]{{ع}} تأکید کرد که شما [[نامه]] نوشتید و در [[نامه]] خود به [[بیعت]] با من اشاره کردید <ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۲ - ۴۰۳.</ref>؛ اگر بر [[بیعت]] خود بمانید، من [[حسین]] [[فرزند علی]]{{ع}} و [[فاطمه]]{{س}} هستم و خودم با شما و خانوادهام با [[خانواده]] شمایند. ایشان سپس [[آیه]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا}}<ref>«بیگمان آنان که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خداوند بیعت میکنند؛ دست خداوند بالای دستهای آنان است؛ از این روی هر که پیمان شکند به زیان خویش میشکند و هر کس به آنچه با خداوند پیمان بسته است وفا کند به زودی به او پاداشی سترگ خواهد داد» سوره فتح، آیه ۱۰.</ref> را قرائت کردند که بدین معناست: اگر [[بیعت]] خود با من را بشکنید، به خود بد کردهاید<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۰۲ - ۴۰۳.</ref>. [[امام]] در این سخنان به صراحت به [[مسئولیت]] فردی [[کوفیان]] در برابر [[حاکمان]] [[نامشروع]] [[بنیامیه]] اشاره دارد. | |||
[[امام]]{{ع}} در پاسخ [[فرزدق]] که گفته بود این [[مشیت الهی]] است که از [[آسمان]] فرود میآید، کوشید دید وی را به [[مشیت]] تصحیح کند و اینگونه میان [[مشیت]] و برنامه و [[تکلیف]] خود سخن گفت: چنانچه [[مشیت الهی]] مطابق خواست ما بود، سپاسگزار [[خدا]] هستیم و از او برای [[سپاس]] از نعمتهایش کمک میگیریم و اگر [[مشیت الهی]] با خواست ما هماهنگی نداشت، [[اهل]] [[تقوا]] و کسانی که با [[نیت]] درست کار میکنند (خود [[امام]])، کار خطایی نکردهاند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۳۸۶.</ref>. [[امام]] در این سخن به خوبی نشان دادهاند که بر اساس [[ایمان]]، [[اندیشه]] و باورهای اصولی، شایست را از ناشایست تشخیص داده و اهمیت و [[اولویت]] [[اقدام]] بر ضد [[نادرستی]] را سنجیده و براساس [[فرصتها]] و امکانات خود، قیامی را [[مدیریت]] میکند و اینگونه نیست که [[اعتقاد]] به [[مشیت الهی]] او را از انجام [[تکلیف]] باز دارد.<ref>[[مهران اسماعیلی|اسماعیلی، مهران]]، [[حسین بن علی (مقاله)|مقاله «حسین بن علی»]]،[[دائرة المعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۱۱.</ref> | |||
==منابع== | ==منابع== | ||