جز
جایگزینی متن - 'مقام الهی' به 'مقام الهی'
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
*'''اشکال دوم''': شواهد فراوانی در [[قرآن]] وجود دارد که روشن میسازد، [[پیامبران]] افزون بر داشتن [[وظیفه]] [[تبیین احکام]]، [[مأموریت]] اجرای آن را نیز بر عهده دارند؛ برای نمونه، [[شهادت]] بسیاری از [[پیامبران]] به [[دست]] [[طاغیان]] زمان خود، روشن میسازد که [[شأن]] آنها چیزی فراتر از [[تبیین احکام]] بوده است<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! هرگز یک (رنگ) خوراک را برنمیتابیم به خاطر ما از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه زمین میرویاند، از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، بر آورد. او گفت: آیا چیز پستتر را به جای چیز بهتر میخواهید؟ به شهری فرود آیید که (آنجا) آنچه خواستید در اختیار شماست؛ و مهر خواری و تهیدستی بر آنان زده شد و سزاوار خشم خداوند شدند زیرا نشانههای خداوند را انکار میکردند و پیامبران را ناحقّ میکشتند؛ این بدان روی بود که سرکشی ورزیدند و از اندازه، میگذشتند» سوره بقره، آیه ۶۱؛ {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «و چون به آنان گفته شود به آنچه خداوند (بر پیامبر اسلام) فرو فرستاده است؛ ایمان آورید؛ میگویند: ما به آنچه بر (پیامبر) خودمان فرو فرستاده شده است ایمان میآوریم؛ و جز آن را انکار میکنند با آنکه آن (قرآن)، راستین است و کتابی را که آنان دارند، راست میشمارد؛ (نیز) بگو، اگر ایمان دارید، چرا از این پیش، پیامبران خداوند را میکشتید؟» سوره بقره، آیه ۹۱؛ {{متن قرآن|وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ}} «و بسا پیامبرانی که همراه آنان تودههای انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۶؛ {{متن قرآن|لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ}} «بیگمان ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و به سوی آنان پیامبرانی فرستادیم؛ هرگاه پیامبری نزد آنان چیزی آورد که دلخواهشان نبود دستهای را دروغگو شمردند و دستهای (دیگر) را کشتند» سوره مائده، آیه ۷۰؛ {{متن قرآن|فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا}} «پس، از کافران فرمان نبر و به (حکم) آن (قرآن) با آنان به جهادی بزرگ برخیز» سوره فرقان، آیه ۵۲.</ref>؛ چرا که اگر [[شأن]] آنها [[تبیین احکام]] بود، کار به درگیری و کشته شدن آنها نمیانجامید. همچنین [[قرآن کریم]]، [[دفاع]] مسلحانه از [[دین]] را به صراحت، یکی از اهداف مشترک [[بعثت پیامبران]] خوانده است: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در ضمن، [[مبارزات]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} که [[شکستن بتها]] یکی از آنهاست، نیز [[دلیل]] بر آن است که [[شأن]] ایشان به [[تبیین احکام]] محدود نبوده است<ref>عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۶، ص۴۵۰-۴۵۴.</ref>. در برخی از [[آیات]] نیز یکی از [[اهداف بعثت پیامبران]]، پایان دادن به [[اختلافات]] میان [[مردم]] عنوان شده است: {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی میکند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref><ref>گفتنی است که استاد جوادی آملی به این استناد نمیکنند، اما از آنجا که شائبه مخالفت با دیدگاه مختار در آن هست، طرح و بررسی خواهد شد.</ref>. '''پاسخ''': در پاسخ به این ایراد، باید گفت: اولاً، کشته شدن و [[شهادت]] [[پیامبران]] به وسیله [[مردم]]، دلالتی ندارد بر اینکه آنها [[شأن]] [[اجرای احکام]] را داشتند؛ چرا که چنانکه از [[آیات قرآن]] بیان شد، [[رسالت]] [[پیامبران]] [[تبشیر]] و [[انذار]] [[مردم]] است. روشن است که انجام این دو [[مأموریت]]، [[مخالفان]] بسیاری را به همراه خواهد داشت که گاهی این [[اختلافات]]،به درگیری نیز منجر خواهد شد؛ اما چنین مأموریتی تلازمی با [[شأن]] [[اجرای احکام]] و رعایت [[سیاسی]] ندارد. راجع به [[آیه]] ۲۵ [[سوره حدید]] نیز باید گفت که بر اساس ظاهر [[آیه]]، [[هدف]] از [[بعثت پیامبران]] این است که [[مردم]] به [[عدالت]] [[رفتار]] کنند، نه آنکه [[پیامبران]] خود متصدی [[اجرای عدالت]] باشند؛ بدین معنا که [[پیامبران]] حامل پیامهایی برای [[مردم]] هستند و ایشان [[وظیفه]] دارند به محتوای پیامهای [[وحیانی]] [[پیامبران]] عمل کنند و [[رفتاری]] مطابق با [[عدل و داد]] داشته باشند<ref>علامه طباطبایی در این باره مینویسد: {{عربی|أن الغرض الإلهي من إرسال الرسل وإنزال الكتاب والميزان معهم أن يقوم الناس بالقسط، وأن يعيشوا في مجتمع عادل، وقد أنزل الحديد ليمتحن عباده في الدفاع عن مجتمعهم الصالح وبسط كلمة الحق في الأرض مضافا إلى ما في الحديد من منافع ينتفعون بها}}. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۱۷۱. نویسندگان تفسیر نمونه نیز چنین مینویسد: «نکته جالب دیگر در جمله {{متن قرآن|لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} این است که از "خودجوشی مردم" سخن میگوید؛ نمیفرماید، هدف این بوده که انبیا انسانها را وادار به اقامه قسط کنند، بلکه میگوید: هدف این بوده که مردم مجری قسط و عدل باشند! آری مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجری عدالت گردند. و این راه را با پای خویش بپویند». ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۷۲.</ref> و روشن است که لازمه این امرف [[تشکیل حکومت]] به وسیله [[پیامبران]] نیست. بنابراین، به نظر میرسد که [[شأن]] [[نبی]] و [[رسول]] [[ابلاغ وحی]] است و حوزه [[اطاعت از پیامبر]]، همان [[اطاعت]] از پیامهای [[وحیانی]] او و به کار بستن آنهاست. درگیری [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} با [[قوم]] خود نیز نمیتواند دلیلی بر این باشد که [[پیامبران]] دارای [[شأن]] اجرای احکاماند؛ چرا که هر [[پیامبری]] برای [[تبشیر]] و [[انذار]] [[قوم]] خود، روشهای گوناگونی را به کار میگیرد و غرض آن [[حضرت]] از [[شکستن بتها]] نیز، چیزی جز [[تنبیه]] و [[آگاهی بخشی]] به [[مردم]] نبود؛ از اینرو، تمام [[بتها]] را [[شکست]]، اما [[بت]] بزرگ را به حال خود رها کرد؛ آنگاه در [[مقام]] احتجاج با [[مردم]]، به آنها گفت که [[بتها]] را، [[بت]] بزرگ شکسته است و اگر میخواهید این مطلب را از [[بتها]] سؤال کنید. [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} آنگاه که [[حیرت]] [[قوم]] را دید، [[سخن]] [[حق]] را چنین بیان کرد: {{متن قرآن|قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ}}<ref>«گفت: آیا به جای خداوند چیزی را میپرستید که برای شما هیچ سودی و زیانی ندارد؟» سوره انبیاء، آیه ۶۶.</ref>. بنابراین، اینکه [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[بتها]] را میشکند، دلیلی بر داشتن [[شأن]] [[اجرای احکام]] نیست، وگرنه رها کردن [[بت]] بزرگ به حال خود، وجهی ندارد، بلکه [[مخالف]] با [[شأن]] [[اجرای احکام]] است. اما [[آیه]] ۲۱۳ بقره نیز میتواند مبین [[شأن]] اجرایی [[پیامبران]] باشد؛ بدین [[دلیل]] که اساساً این [[آیه]] در [[مقام]] رفع اختلافاتی است که میان [[مردم]] به لحاظ [[روح]] [[اجتماعی]] آنها پدید آمده است و تأکید [[قرآن]] بر این است که [[تبیین]] [[دستورات]] [[دینی]] و به کار بستن آنها از بین برنده این [[اختلافات]] است؛ افزون بر آن، [[خداوند متعال]] فرموده است: {{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«و چون عیسی برهانها (ی روشن) آورد گفت: برای شما حکمت آوردهام و (آمدهام) تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید!» سوره زخرف، آیه ۶۳.</ref>. در این [[آیه]] نیز چنانکه روشن است، بحث از [[رفع اختلاف]] به وسیله [[تبیین احکام]] است. | *'''اشکال دوم''': شواهد فراوانی در [[قرآن]] وجود دارد که روشن میسازد، [[پیامبران]] افزون بر داشتن [[وظیفه]] [[تبیین احکام]]، [[مأموریت]] اجرای آن را نیز بر عهده دارند؛ برای نمونه، [[شهادت]] بسیاری از [[پیامبران]] به [[دست]] [[طاغیان]] زمان خود، روشن میسازد که [[شأن]] آنها چیزی فراتر از [[تبیین احکام]] بوده است<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ}} «و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! هرگز یک (رنگ) خوراک را برنمیتابیم به خاطر ما از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه زمین میرویاند، از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، بر آورد. او گفت: آیا چیز پستتر را به جای چیز بهتر میخواهید؟ به شهری فرود آیید که (آنجا) آنچه خواستید در اختیار شماست؛ و مهر خواری و تهیدستی بر آنان زده شد و سزاوار خشم خداوند شدند زیرا نشانههای خداوند را انکار میکردند و پیامبران را ناحقّ میکشتند؛ این بدان روی بود که سرکشی ورزیدند و از اندازه، میگذشتند» سوره بقره، آیه ۶۱؛ {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا نُؤْمِنُ بِمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرُونَ بِمَا وَرَاءَهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِمَا مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}} «و چون به آنان گفته شود به آنچه خداوند (بر پیامبر اسلام) فرو فرستاده است؛ ایمان آورید؛ میگویند: ما به آنچه بر (پیامبر) خودمان فرو فرستاده شده است ایمان میآوریم؛ و جز آن را انکار میکنند با آنکه آن (قرآن)، راستین است و کتابی را که آنان دارند، راست میشمارد؛ (نیز) بگو، اگر ایمان دارید، چرا از این پیش، پیامبران خداوند را میکشتید؟» سوره بقره، آیه ۹۱؛ {{متن قرآن|وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ}} «و بسا پیامبرانی که همراه آنان تودههای انبوه به نبرد (با دشمنان خداوند) پرداختند و در راه خداوند هر چه به ایشان رسید نه سست و نه ناتوان شدند و نه تن به زبونی سپردند؛ و خداوند شکیبایان را دوست میدارد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۶؛ {{متن قرآن|لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ}} «بیگمان ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و به سوی آنان پیامبرانی فرستادیم؛ هرگاه پیامبری نزد آنان چیزی آورد که دلخواهشان نبود دستهای را دروغگو شمردند و دستهای (دیگر) را کشتند» سوره مائده، آیه ۷۰؛ {{متن قرآن|فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا}} «پس، از کافران فرمان نبر و به (حکم) آن (قرآن) با آنان به جهادی بزرگ برخیز» سوره فرقان، آیه ۵۲.</ref>؛ چرا که اگر [[شأن]] آنها [[تبیین احکام]] بود، کار به درگیری و کشته شدن آنها نمیانجامید. همچنین [[قرآن کریم]]، [[دفاع]] مسلحانه از [[دین]] را به صراحت، یکی از اهداف مشترک [[بعثت پیامبران]] خوانده است: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>. در ضمن، [[مبارزات]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} که [[شکستن بتها]] یکی از آنهاست، نیز [[دلیل]] بر آن است که [[شأن]] ایشان به [[تبیین احکام]] محدود نبوده است<ref>عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۶، ص۴۵۰-۴۵۴.</ref>. در برخی از [[آیات]] نیز یکی از [[اهداف بعثت پیامبران]]، پایان دادن به [[اختلافات]] میان [[مردم]] عنوان شده است: {{متن قرآن|كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژدهآور و بیمدهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهانهای روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی میکند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.</ref><ref>گفتنی است که استاد جوادی آملی به این استناد نمیکنند، اما از آنجا که شائبه مخالفت با دیدگاه مختار در آن هست، طرح و بررسی خواهد شد.</ref>. '''پاسخ''': در پاسخ به این ایراد، باید گفت: اولاً، کشته شدن و [[شهادت]] [[پیامبران]] به وسیله [[مردم]]، دلالتی ندارد بر اینکه آنها [[شأن]] [[اجرای احکام]] را داشتند؛ چرا که چنانکه از [[آیات قرآن]] بیان شد، [[رسالت]] [[پیامبران]] [[تبشیر]] و [[انذار]] [[مردم]] است. روشن است که انجام این دو [[مأموریت]]، [[مخالفان]] بسیاری را به همراه خواهد داشت که گاهی این [[اختلافات]]،به درگیری نیز منجر خواهد شد؛ اما چنین مأموریتی تلازمی با [[شأن]] [[اجرای احکام]] و رعایت [[سیاسی]] ندارد. راجع به [[آیه]] ۲۵ [[سوره حدید]] نیز باید گفت که بر اساس ظاهر [[آیه]]، [[هدف]] از [[بعثت پیامبران]] این است که [[مردم]] به [[عدالت]] [[رفتار]] کنند، نه آنکه [[پیامبران]] خود متصدی [[اجرای عدالت]] باشند؛ بدین معنا که [[پیامبران]] حامل پیامهایی برای [[مردم]] هستند و ایشان [[وظیفه]] دارند به محتوای پیامهای [[وحیانی]] [[پیامبران]] عمل کنند و [[رفتاری]] مطابق با [[عدل و داد]] داشته باشند<ref>علامه طباطبایی در این باره مینویسد: {{عربی|أن الغرض الإلهي من إرسال الرسل وإنزال الكتاب والميزان معهم أن يقوم الناس بالقسط، وأن يعيشوا في مجتمع عادل، وقد أنزل الحديد ليمتحن عباده في الدفاع عن مجتمعهم الصالح وبسط كلمة الحق في الأرض مضافا إلى ما في الحديد من منافع ينتفعون بها}}. سید محمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۹، ص۱۷۱. نویسندگان تفسیر نمونه نیز چنین مینویسد: «نکته جالب دیگر در جمله {{متن قرآن|لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}} این است که از "خودجوشی مردم" سخن میگوید؛ نمیفرماید، هدف این بوده که انبیا انسانها را وادار به اقامه قسط کنند، بلکه میگوید: هدف این بوده که مردم مجری قسط و عدل باشند! آری مهم این است که مردم چنان ساخته شوند که خود مجری عدالت گردند. و این راه را با پای خویش بپویند». ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۷۲.</ref> و روشن است که لازمه این امرف [[تشکیل حکومت]] به وسیله [[پیامبران]] نیست. بنابراین، به نظر میرسد که [[شأن]] [[نبی]] و [[رسول]] [[ابلاغ وحی]] است و حوزه [[اطاعت از پیامبر]]، همان [[اطاعت]] از پیامهای [[وحیانی]] او و به کار بستن آنهاست. درگیری [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} با [[قوم]] خود نیز نمیتواند دلیلی بر این باشد که [[پیامبران]] دارای [[شأن]] اجرای احکاماند؛ چرا که هر [[پیامبری]] برای [[تبشیر]] و [[انذار]] [[قوم]] خود، روشهای گوناگونی را به کار میگیرد و غرض آن [[حضرت]] از [[شکستن بتها]] نیز، چیزی جز [[تنبیه]] و [[آگاهی بخشی]] به [[مردم]] نبود؛ از اینرو، تمام [[بتها]] را [[شکست]]، اما [[بت]] بزرگ را به حال خود رها کرد؛ آنگاه در [[مقام]] احتجاج با [[مردم]]، به آنها گفت که [[بتها]] را، [[بت]] بزرگ شکسته است و اگر میخواهید این مطلب را از [[بتها]] سؤال کنید. [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} آنگاه که [[حیرت]] [[قوم]] را دید، [[سخن]] [[حق]] را چنین بیان کرد: {{متن قرآن|قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ}}<ref>«گفت: آیا به جای خداوند چیزی را میپرستید که برای شما هیچ سودی و زیانی ندارد؟» سوره انبیاء، آیه ۶۶.</ref>. بنابراین، اینکه [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[بتها]] را میشکند، دلیلی بر داشتن [[شأن]] [[اجرای احکام]] نیست، وگرنه رها کردن [[بت]] بزرگ به حال خود، وجهی ندارد، بلکه [[مخالف]] با [[شأن]] [[اجرای احکام]] است. اما [[آیه]] ۲۱۳ بقره نیز میتواند مبین [[شأن]] اجرایی [[پیامبران]] باشد؛ بدین [[دلیل]] که اساساً این [[آیه]] در [[مقام]] رفع اختلافاتی است که میان [[مردم]] به لحاظ [[روح]] [[اجتماعی]] آنها پدید آمده است و تأکید [[قرآن]] بر این است که [[تبیین]] [[دستورات]] [[دینی]] و به کار بستن آنها از بین برنده این [[اختلافات]] است؛ افزون بر آن، [[خداوند متعال]] فرموده است: {{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَ عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ}}<ref>«و چون عیسی برهانها (ی روشن) آورد گفت: برای شما حکمت آوردهام و (آمدهام) تا برای شما چیزی را که در آن اختلاف دارید روشن گردانم پس، از خداوند پروا کنید و از من فرمان برید!» سوره زخرف، آیه ۶۳.</ref>. در این [[آیه]] نیز چنانکه روشن است، بحث از [[رفع اختلاف]] به وسیله [[تبیین احکام]] است. | ||
*'''اشکال سوم''': [[قرآن]] نشانههایی از [[زعامت]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} را [[نقل]] نمیکند، حال آنکه [[رفتار]] او را [[اسوه]] دیگران قرار داده است. اینکه [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در سن [[پیری]] به [[مقام]] [[زعامت]] رسیده باشد، ادعایی بدون [[دلیل]] است<ref>عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۶، ص۴۵۴-۴۵۶.</ref>. '''پاسخ''': در بررسی این ایراد نیز باید یادآور شد که اوّلاً، چه نشانههایی از [[هدایت باطنی]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}- به معنایی که مدنظر معتقدان به آن است - در [[قرآن]] آمده است؟ اگر به صرف نیآمدن نشانههایی از یک [[حقیقت]] در [[قرآن]]، بتوان اصل آن [[حقیقت]] را [[انکار]] کرد، [[شأن]] [[هدایت باطنی]] برای آن [[حضرت]] را نیز [[انکار]] میشود. ثانیاً، اینکه چه مسائلی باید و چه مسائلی نباید در [[قرآن]] بیان شود، خارج از [[عقول]] [[آدمیان]] است و [[خداوند متعال]] با [[حکمت]] مطلق خود [[مرجع]] تشخیص این امر است؛ [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} الگوی دیگران است؛ از اینرو، [[خداوند متعال]] در [[آیات]] بسیاری، جزئیات [[زندگی]] او - همچون [[هجرت]] به [[سرزمین]] [[مکّه]]، [[مبارزه]] با جریانهای [[بت پرستی]] عصر خود و [[مبتلا]] شدن به انواع [[امتحانات الهی]] - را بیان کرده است که هر یک از آنها خود درس بسیار مهمی برای [[پیامبران]] و سایر [[مردم]] است. افزون بر آن، [[خداوند متعال]] میتواند بسیاری از [[معارف]] مهم را نیز در قالب [[حدیث قدسی]] به [[پیامبر]] خود [[القا]] کند و او نیز به [[مردم]] منتقل سازد. از اینرو، [[سخن]] درست آن است که [[مرجع]] تشخیص بیان کردن یا نکردن [[معارف]] در [[قرآن]]، صاحب آن است. ثالثاً، اینکه [[خداوند]] مقامت [[امامت]] را، در سن [[پیری]] به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} میدهد، لزوماً به این معنا نیست که ایشان در این سن، [[حکومت]] تشکیل میدهند، بلکه مقصود آن است که [[مقام امامت]] [[برتر]] از [[نبوت]] و [[مقام | *'''اشکال سوم''': [[قرآن]] نشانههایی از [[زعامت]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} را [[نقل]] نمیکند، حال آنکه [[رفتار]] او را [[اسوه]] دیگران قرار داده است. اینکه [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در سن [[پیری]] به [[مقام]] [[زعامت]] رسیده باشد، ادعایی بدون [[دلیل]] است<ref>عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۶، ص۴۵۴-۴۵۶.</ref>. '''پاسخ''': در بررسی این ایراد نیز باید یادآور شد که اوّلاً، چه نشانههایی از [[هدایت باطنی]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}}- به معنایی که مدنظر معتقدان به آن است - در [[قرآن]] آمده است؟ اگر به صرف نیآمدن نشانههایی از یک [[حقیقت]] در [[قرآن]]، بتوان اصل آن [[حقیقت]] را [[انکار]] کرد، [[شأن]] [[هدایت باطنی]] برای آن [[حضرت]] را نیز [[انکار]] میشود. ثانیاً، اینکه چه مسائلی باید و چه مسائلی نباید در [[قرآن]] بیان شود، خارج از [[عقول]] [[آدمیان]] است و [[خداوند متعال]] با [[حکمت]] مطلق خود [[مرجع]] تشخیص این امر است؛ [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} الگوی دیگران است؛ از اینرو، [[خداوند متعال]] در [[آیات]] بسیاری، جزئیات [[زندگی]] او - همچون [[هجرت]] به [[سرزمین]] [[مکّه]]، [[مبارزه]] با جریانهای [[بت پرستی]] عصر خود و [[مبتلا]] شدن به انواع [[امتحانات الهی]] - را بیان کرده است که هر یک از آنها خود درس بسیار مهمی برای [[پیامبران]] و سایر [[مردم]] است. افزون بر آن، [[خداوند متعال]] میتواند بسیاری از [[معارف]] مهم را نیز در قالب [[حدیث قدسی]] به [[پیامبر]] خود [[القا]] کند و او نیز به [[مردم]] منتقل سازد. از اینرو، [[سخن]] درست آن است که [[مرجع]] تشخیص بیان کردن یا نکردن [[معارف]] در [[قرآن]]، صاحب آن است. ثالثاً، اینکه [[خداوند]] مقامت [[امامت]] را، در سن [[پیری]] به [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} میدهد، لزوماً به این معنا نیست که ایشان در این سن، [[حکومت]] تشکیل میدهند، بلکه مقصود آن است که [[مقام امامت]] [[برتر]] از [[نبوت]] و [[مقام الهی]] و [[مأذون]] از سوی [[خداوند]] است. اگر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} در آن سن به این [[مقام]] میرسد، نشان از شایستگیهای آن [[حضرت]] در دریافت [[مقام امامت]] دارد، اما لزوماً به این معنا نیست که شرایط زمانی و مکانی نیز در [[تشکیل حکومت]] وی را [[همراهی]] کرده باشد. نظیر این مسئله برای [[امامان]] [[شیعی]] نیز وجود داشته است. آنان نیز اگرچه دارای [[شأن]] [[تشکیل حکومت]] از سوی [[خداوند متعال]] بودند، جز [[امام علی]] و [[امام حسن]]{{ع}} از میانشان کسی به استفاده از این [[شأن]] و [[تشکیل حکومت]] موفق نشد. | ||
===رابطه میان [[امامت قرآنی]] و [[امامت شیعی]]=== | ===رابطه میان [[امامت قرآنی]] و [[امامت شیعی]]=== | ||
پیش از [[تبیین]] رابطه میان [[امامت قرآنی]] و [[امامت شیعی]]، یادکرد [[مجدد]] این نکته ضروری است که اگرچه [[امام در قرآن کریم]]، در تمام موارد، به معنای [[پیشوا]] و [[مقتدا]] به کار رفته است، اما این کاربردها، در هر یک از لفظ دارای ملاکها، ویژگیهای خاصی است که بدون در نظر گرفتن آنها، اطلاق این مفهوم بر نمونههای متعدد، عملی ناصواب است. حال آنچه در این [[مقام]]، درباره آن بحث میشود، بالاترین مرتبه [[امامت]] است؛ یعنی [[امامت]] با همان ملاکهایی که بر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[صدق]] میکرد. اکنون [[پرسش]] محوری این است که چه رابطهای میان [[امامت قرآنی]] - در بالاترین مرتبه آن، که مساوق با در [[اختیار]] داشتن دو [[شأن]] [[هدایتگری]] و [[زعامت سیاسی]] است - و [[امامت شیعی]] وجود دارد؟ آیا میتوان [[امامت قرآنی]] را برای [[امامان]] [[پاک]]{{عم}} نیز قائل شد؟ | پیش از [[تبیین]] رابطه میان [[امامت قرآنی]] و [[امامت شیعی]]، یادکرد [[مجدد]] این نکته ضروری است که اگرچه [[امام در قرآن کریم]]، در تمام موارد، به معنای [[پیشوا]] و [[مقتدا]] به کار رفته است، اما این کاربردها، در هر یک از لفظ دارای ملاکها، ویژگیهای خاصی است که بدون در نظر گرفتن آنها، اطلاق این مفهوم بر نمونههای متعدد، عملی ناصواب است. حال آنچه در این [[مقام]]، درباره آن بحث میشود، بالاترین مرتبه [[امامت]] است؛ یعنی [[امامت]] با همان ملاکهایی که بر [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} [[صدق]] میکرد. اکنون [[پرسش]] محوری این است که چه رابطهای میان [[امامت قرآنی]] - در بالاترین مرتبه آن، که مساوق با در [[اختیار]] داشتن دو [[شأن]] [[هدایتگری]] و [[زعامت سیاسی]] است - و [[امامت شیعی]] وجود دارد؟ آیا میتوان [[امامت قرآنی]] را برای [[امامان]] [[پاک]]{{عم}} نیز قائل شد؟ | ||