←دلایل مرجعیت دینی اهل بیت
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
* [[حدیث ثقلین]] بیانگر [[مرجعیت]] علمی [[اهل بیت]] است، زیرا [[پیامبر]]{{صل}} از [[مسلمانان]] خواسته است که به [[قرآن و عترت]] او [[تمسک]] جویند تا [[گمراه]] نشوند. نخستین و اساسیترین منبع و [[مرجع]] علمی [[مسلمانان]] [[قرآن کریم]] است و پس از آن [[سنّت]] [[پیامبر]]{{صل}} قرار دارد و نقش [[اهل بیت]] در این باره این است که ترجمان [[قرآن]] و حافظان و ناقلان [[سنّت]] پیامبرند، [[پیامبر]] گرامی [[مأموریت]] داشت تا حقایق و [[معارف قرآن]] را برای [[مردم]] بیان کنند، اما او به مقتضای [[حکمت]] و [[مصلحت]]، این کار را به صورت تدریجی انجام داد. بدون [[شک]] او بخش عظیمی از حقایق و [[معارف قرآن]] را برای [[مردم]] بیان کرد، ولی بخش دیگری را که شرایط بیان آنها فراهم نبود، یا [[مصلحت]] این بود که در زمانهای بعد بیان شود را به [[عترت]] [[معصوم]] خود سپرد تا آنان آن را بیان کنند<ref>اصل الشیعة واصولها، ص۱۶۲.</ref>. بنابراین، [[معارف]] و حقایق [[قرآن]] را به طور کامل و عمیق جز [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]] [[معصوم]] او کسی نمیداند، و برای [[درک]] این حقایق باید به آنان [[رجوع]] کرد. [[امام صادق]]{{ع}} فرموده است: «حقایق مربوط به گذشته و [[آینده]] و احکامی که [[حق و باطل]] را در مورد [[زندگی]] [[بشر]] از هم جدا میسازد، در [[قرآن]] وجود دارد، و ما آن را میدانیم»<ref>{{متن حدیث|کِتَابُ اللَّهِ فِیهِ نَبَأُ مَا قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ فَصْلُ مَا بَیْنَکُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ}}، اصول کافی، ج۱، ص۶۱، حدیث۹.</ref>. همچنین فرموده است: «ما [[راسخان در علم]] هستیم و [[تأویل قرآن]] را میدانیم»<ref>{{متن حدیث|نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ}}؛ اصول کافی، ج۱، ص۲۱۳، حدیث۱.</ref>.<ref>ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۹۴.</ref> | * [[حدیث ثقلین]] بیانگر [[مرجعیت]] علمی [[اهل بیت]] است، زیرا [[پیامبر]]{{صل}} از [[مسلمانان]] خواسته است که به [[قرآن و عترت]] او [[تمسک]] جویند تا [[گمراه]] نشوند. نخستین و اساسیترین منبع و [[مرجع]] علمی [[مسلمانان]] [[قرآن کریم]] است و پس از آن [[سنّت]] [[پیامبر]]{{صل}} قرار دارد و نقش [[اهل بیت]] در این باره این است که ترجمان [[قرآن]] و حافظان و ناقلان [[سنّت]] پیامبرند، [[پیامبر]] گرامی [[مأموریت]] داشت تا حقایق و [[معارف قرآن]] را برای [[مردم]] بیان کنند، اما او به مقتضای [[حکمت]] و [[مصلحت]]، این کار را به صورت تدریجی انجام داد. بدون [[شک]] او بخش عظیمی از حقایق و [[معارف قرآن]] را برای [[مردم]] بیان کرد، ولی بخش دیگری را که شرایط بیان آنها فراهم نبود، یا [[مصلحت]] این بود که در زمانهای بعد بیان شود را به [[عترت]] [[معصوم]] خود سپرد تا آنان آن را بیان کنند<ref>اصل الشیعة واصولها، ص۱۶۲.</ref>. بنابراین، [[معارف]] و حقایق [[قرآن]] را به طور کامل و عمیق جز [[پیامبر]]{{صل}} و [[اهل بیت]] [[معصوم]] او کسی نمیداند، و برای [[درک]] این حقایق باید به آنان [[رجوع]] کرد. [[امام صادق]]{{ع}} فرموده است: «حقایق مربوط به گذشته و [[آینده]] و احکامی که [[حق و باطل]] را در مورد [[زندگی]] [[بشر]] از هم جدا میسازد، در [[قرآن]] وجود دارد، و ما آن را میدانیم»<ref>{{متن حدیث|کِتَابُ اللَّهِ فِیهِ نَبَأُ مَا قَبْلَکُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَکُمْ وَ فَصْلُ مَا بَیْنَکُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ}}، اصول کافی، ج۱، ص۶۱، حدیث۹.</ref>. همچنین فرموده است: «ما [[راسخان در علم]] هستیم و [[تأویل قرآن]] را میدانیم»<ref>{{متن حدیث|نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ}}؛ اصول کافی، ج۱، ص۲۱۳، حدیث۱.</ref>.<ref>ر.ک. ربانی گلپایگانی، علی، دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص۹۴.</ref> | ||
==[[دلایل | ==[[دلایل مرجعیت دینی اهل بیت]]== | ||
===[[دلیل عقلی]] ([[تبیین معارف]])=== | ===[[دلیل عقلی]] ([[تبیین معارف]])=== | ||
از طرفی در مدت زمانی که [[پیامبر]]{{صل}} نقش [[رسالت]] و [[پیامبری]] را عهده دار بود، این ظرفیت وجود نداشت که همۀ [[احکام]] برای [[مردم]] بیان شود؛ از طرفی دیگر ممکن نیست چنین [[دینی]] ناقص بیان شود، لذا نیاز به یک [[راهنما]] و [[مرجع]] [[دینی]] در [[جامعه]] کاملا [[احساس]] میشد و با توجه به [[آیات]] و [[روایات]] در مییابیم خلاء این [[مرجعیت]] تنها به واسطۀ [[ائمه]] پرمیشود<ref>ر.ک. امینی، علی رضا؛ جوادی، محسن، معارف اسلامی، ص۱۰۱ ـ ۱۰۴. </ref>، چراکه [[اهلبیت]] تمام [[علوم]] و [[معارف اسلامی]] را از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} (باواسطه یا بدون واسطه) گرفته و بدون هیچ کم و کاست و [[خطا]] و اشتباهی به [[مردم]] و [[جامعۀ اسلامی]] [[ابلاغ]] نموده و [[تبیین]] و [[تفسیر]] آن را به عهده دارند که این [[مقام]] از [[جانشین]] [[بلافصل]] آن [[حضرت]] شروع شده و بعد از [[علی]]{{ع}} از امامی به [[امام]] دیگر منتقل گردیده است<ref>مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، ص ۵۴؛ همان، ص ۹۳ ـ ۹۵.</ref>.<ref>ر.ک: سبحانی، سید محمد جعفر، مرجعیت علمی امامان{{ع}}، صراط، ش۱۱، زمستان ۱۳۹۲.</ref> از این [[دلیل]] میتوان با عناوین "[[اهل بیت]] راهی به [[سنت]] واقعی" و یا "[[ضرورت]] [[حفظ]] [[سنت]] توسط [[معصوم]]" نیز یاد کرد<ref>ر.ک: رضوانی؛ علی اصغر، مرجعیت دینی اهل بیت و پاسخ به شبهات، ص۱۶ ـ ۲۴.</ref>. | از طرفی در مدت زمانی که [[پیامبر]]{{صل}} نقش [[رسالت]] و [[پیامبری]] را عهده دار بود، این ظرفیت وجود نداشت که همۀ [[احکام]] برای [[مردم]] بیان شود؛ از طرفی دیگر ممکن نیست چنین [[دینی]] ناقص بیان شود، لذا نیاز به یک [[راهنما]] و [[مرجع]] [[دینی]] در [[جامعه]] کاملا [[احساس]] میشد و با توجه به [[آیات]] و [[روایات]] در مییابیم خلاء این [[مرجعیت]] تنها به واسطۀ [[ائمه]] پرمیشود<ref>ر.ک. امینی، علی رضا؛ جوادی، محسن، معارف اسلامی، ص۱۰۱ ـ ۱۰۴. </ref>، چراکه [[اهلبیت]] تمام [[علوم]] و [[معارف اسلامی]] را از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} (باواسطه یا بدون واسطه) گرفته و بدون هیچ کم و کاست و [[خطا]] و اشتباهی به [[مردم]] و [[جامعۀ اسلامی]] [[ابلاغ]] نموده و [[تبیین]] و [[تفسیر]] آن را به عهده دارند که این [[مقام]] از [[جانشین]] [[بلافصل]] آن [[حضرت]] شروع شده و بعد از [[علی]]{{ع}} از امامی به [[امام]] دیگر منتقل گردیده است<ref>مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، ص ۵۴؛ همان، ص ۹۳ ـ ۹۵.</ref>.<ref>ر.ک: سبحانی، سید محمد جعفر، مرجعیت علمی امامان{{ع}}، صراط، ش۱۱، زمستان ۱۳۹۲.</ref> از این [[دلیل]] میتوان با عناوین "[[اهل بیت]] راهی به [[سنت]] واقعی" و یا "[[ضرورت]] [[حفظ]] [[سنت]] توسط [[معصوم]]" نیز یاد کرد<ref>ر.ک: رضوانی؛ علی اصغر، مرجعیت دینی اهل بیت و پاسخ به شبهات، ص۱۶ ـ ۲۴.</ref>. | ||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
===واقعیات خارجی=== | ===واقعیات خارجی=== | ||
بعد از [[رحلت پیامبر اسلام]]{{صل}} همان کسانی که [[جانشین]] آن [[حضرت]] را از صحنه [[خلافت]] و [[سیاست]] کنار گذاشته بودند در [[مشکلات]] [[علمی]] و [[اعتقادی]] و [[سیاسی]] به ایشان [[پناه]] آورده و پاسخ خود را دریافت میکردند، این ادعا چنان روشن است که جایی را برای [[انکار]] باقی نگذاشته است، تا آنجا که میگویند: [[عمر بن خطاب]] در بیست و سه مسأله به [[علی]]{{ع}} [[رجوع]] کرد<ref>ابن شهرآشوب، محمد، المناقب، ج ۱، ص ۳۰۹؛ القندوزی الحنفی، سلیمان بن الشیخ ابراهیم الحسینی البلخی، ینابیع المودة، ج ۱، باب ۱۴، ح، ص ۲۲۷؛ امینی، شیخ عبدالحسین، الغدیر، ج ۳، ص ۹۷.</ref> و هر بار اظهار میداشت "لولا [[علی]] لهلک [[عمر]]" یعنی اگر [[علی]]{{ع}} نبود [[عمر]] هلاک میشد. همین روش در میان [[امامان]] ادامه داشت تا جایی که [[ابوحنیفه]]، یکی از [[امامان]] [[اهل سنت]] میگوید: «اگر آن دو سال شاگردی در [[خدمت]] [[امام صادق]]{{ع}} نبود من هلاک میشدم»<ref>مختصر التحفه الاثنی عشریه، محمود الآلوسی، ص ۸؛ الطوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن، تلخیص الشافی، ج ۱، ص ۲۱۰؛ سبحانی، جعفر، الاعتصام بالکتاب والسنة، ص ۳۴۸.</ref>.<ref>ر.ک: سبحانی، سید محمد جعفر، مرجعیت علمی امامان{{ع}}، صراط، ش۱۱، زمستان ۱۳۹۲.</ref> | بعد از [[رحلت پیامبر اسلام]]{{صل}} همان کسانی که [[جانشین]] آن [[حضرت]] را از صحنه [[خلافت]] و [[سیاست]] کنار گذاشته بودند در [[مشکلات]] [[علمی]] و [[اعتقادی]] و [[سیاسی]] به ایشان [[پناه]] آورده و پاسخ خود را دریافت میکردند، این ادعا چنان روشن است که جایی را برای [[انکار]] باقی نگذاشته است، تا آنجا که میگویند: [[عمر بن خطاب]] در بیست و سه مسأله به [[علی]]{{ع}} [[رجوع]] کرد<ref>ابن شهرآشوب، محمد، المناقب، ج ۱، ص ۳۰۹؛ القندوزی الحنفی، سلیمان بن الشیخ ابراهیم الحسینی البلخی، ینابیع المودة، ج ۱، باب ۱۴، ح، ص ۲۲۷؛ امینی، شیخ عبدالحسین، الغدیر، ج ۳، ص ۹۷.</ref> و هر بار اظهار میداشت "لولا [[علی]] لهلک [[عمر]]" یعنی اگر [[علی]]{{ع}} نبود [[عمر]] هلاک میشد. همین روش در میان [[امامان]] ادامه داشت تا جایی که [[ابوحنیفه]]، یکی از [[امامان]] [[اهل سنت]] میگوید: «اگر آن دو سال شاگردی در [[خدمت]] [[امام صادق]]{{ع}} نبود من هلاک میشدم»<ref>مختصر التحفه الاثنی عشریه، محمود الآلوسی، ص ۸؛ الطوسی، ابی جعفر محمد بن الحسن، تلخیص الشافی، ج ۱، ص ۲۱۰؛ سبحانی، جعفر، الاعتصام بالکتاب والسنة، ص ۳۴۸.</ref>.<ref>ر.ک: سبحانی، سید محمد جعفر، مرجعیت علمی امامان{{ع}}، صراط، ش۱۱، زمستان ۱۳۹۲.</ref> | ||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
* [[مرجعیت دینی]] | * [[مرجعیت دینی]] | ||