جز
جایگزینی متن - 'تکیه' به 'تکیه'
جز (جایگزینی متن - 'تکیه' به 'تکیه') |
|||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
*جاری گفت: ای [[معاویه]]، با [[علی]] کاری نداشته باش، به [[خدا]] [[سوگند]] از روزی که او را [[دوست]] داشتهایم، لحظهای کینهاش را به [[دل]] [[راه]] ندادهایم، و از روزی که [[یار]] و حامی و مدافع او شدیم، حتی یک لحظه هم به او [[خیانت]] نکردهایم؛ بنابراین مواظب [[سخن گفتن]] خود باش و از او [[دست]] بردار.<ref>{{عربی|"يا معاويه دع عنك علكا فما ابغضنا علكا منذ احببناه لا غششناه منذ صحبناه}}</ref> | *جاری گفت: ای [[معاویه]]، با [[علی]] کاری نداشته باش، به [[خدا]] [[سوگند]] از روزی که او را [[دوست]] داشتهایم، لحظهای کینهاش را به [[دل]] [[راه]] ندادهایم، و از روزی که [[یار]] و حامی و مدافع او شدیم، حتی یک لحظه هم به او [[خیانت]] نکردهایم؛ بنابراین مواظب [[سخن گفتن]] خود باش و از او [[دست]] بردار.<ref>{{عربی|"يا معاويه دع عنك علكا فما ابغضنا علكا منذ احببناه لا غششناه منذ صحبناه}}</ref> | ||
*[[معاویه]] برای آنکه [[عظمت]] او را بشکند و [[شخصیت]] او را پایین آورد به او گفت: وای بر تو ای جاریه، چه بسیار در نظر [[اهل]] و عشیرهات سبک و [[خوار]] هستی که تو را جاریه نام نهادهاند. | *[[معاویه]] برای آنکه [[عظمت]] او را بشکند و [[شخصیت]] او را پایین آورد به او گفت: وای بر تو ای جاریه، چه بسیار در نظر [[اهل]] و عشیرهات سبک و [[خوار]] هستی که تو را جاریه نام نهادهاند. | ||
*جاریه گفت: اتفاقاً این موضوع در مورد تو صادقتر است؛ زیرا همان طوری که میدانی تو را [[معاویه]] (ماده سگ) نامیدهاند. [[معاویه]] با شنیدن جواب، به او پرخاش کرد و گفت: ای بی[[مادر]]. جاریه گفت: من [[مادر]] دارم و مادرم مرا برای [[شمشیر]] زدن زایید، همان شمشیری که در ایام [[صفین]] درد جراحاتش را کشیدی هنوز هم آن [[شمشیر]] در دستان ما است. [[معاویه]] گفت: مرا [[تهدید]] میکنی؟ جاریه گفت: تو نه با [[توسل]] به [[زور]] و [[اجبار]] به [[سلطنت]] رسیدی و نه با | *جاریه گفت: اتفاقاً این موضوع در مورد تو صادقتر است؛ زیرا همان طوری که میدانی تو را [[معاویه]] (ماده سگ) نامیدهاند. [[معاویه]] با شنیدن جواب، به او پرخاش کرد و گفت: ای بی[[مادر]]. جاریه گفت: من [[مادر]] دارم و مادرم مرا برای [[شمشیر]] زدن زایید، همان شمشیری که در ایام [[صفین]] درد جراحاتش را کشیدی هنوز هم آن [[شمشیر]] در دستان ما است. [[معاویه]] گفت: مرا [[تهدید]] میکنی؟ جاریه گفت: تو نه با [[توسل]] به [[زور]] و [[اجبار]] به [[سلطنت]] رسیدی و نه با تکیه به [[عقل]] و [[خرد]] موفق به [[فتح]] و [[گشایش]] ممالک ما شدی، بلکه در قبال [[سلطنت]] و [[حکومت]] برما، به موازینی ملتزم شدی که باید به آنها پایبند باشی و تا زمانی که به تعهدهای خود عمل کنی ما نیز به [[میثاق]] خود [[وفادار]] خواهیم ماند و اگر بخواهی [[عهد]] خود را بشکنی، بدان که در پشتسر خود [[یاران]] سلحشور و سپرهای محکم و شمشیرهای برنده بیشماری را برای چنین روزهایی نگه داشتهایم و اگر یک وجب [[دست]] [[خیانت]] به سوی ما ددرازکنی، ما با دستانی بلند، تو را ناآرام و به بدترین و مرگبارترین نوع [[خیانت]] گرفتار خواهیم ساخت. | ||
*[[معاویه]] در برابر سخنان [[قاطع]] و کوبنده جاریه، چارهای ندید جز آنکه کوتاه بیاید و از [[تهدید]] و یا [[اهانت]] به جاریه خودداری کند و تنها به این جمله بسنده کرد: [[خداوند]] امثال تو را در میان [[مردم]] زیاد نکند<ref>{{عربی|لا أكثر الله في الناس أمثالك}}</ref>. ولی جاریه او را سفارش به رعایت [[حقوق]] و گفتار [[پسندیده]] نمود<ref>تاریخ الخلفاء، ص۱۷۶ و ر.ک: عقد الفرید، ج۴، ص۲۷.</ref>. | *[[معاویه]] در برابر سخنان [[قاطع]] و کوبنده جاریه، چارهای ندید جز آنکه کوتاه بیاید و از [[تهدید]] و یا [[اهانت]] به جاریه خودداری کند و تنها به این جمله بسنده کرد: [[خداوند]] امثال تو را در میان [[مردم]] زیاد نکند<ref>{{عربی|لا أكثر الله في الناس أمثالك}}</ref>. ولی جاریه او را سفارش به رعایت [[حقوق]] و گفتار [[پسندیده]] نمود<ref>تاریخ الخلفاء، ص۱۷۶ و ر.ک: عقد الفرید، ج۴، ص۲۷.</ref>. | ||
*به [[نقل]] [[ابن حجر]]، [[وفات]] جاریه در زمان [[یزید بن معاویه]] به سال ۶۱-۶۳ بوده است<ref>تهذيب التهذیب، ج۲، ص۲۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۸۷-۲۸۹.</ref> | *به [[نقل]] [[ابن حجر]]، [[وفات]] جاریه در زمان [[یزید بن معاویه]] به سال ۶۱-۶۳ بوده است<ref>تهذيب التهذیب، ج۲، ص۲۰.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۱ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۱، ص۲۸۷-۲۸۹.</ref> | ||