بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - 'صدر' به 'صدر') |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۳۶: | خط ۱۳۶: | ||
پاسخ: ابتدا لازم است این واژه تعریف شود. [[تناسخ]] یعنی انتقال نفس پس از [[مرگ]] از یک [[بدن]] به [[بدن]] و [[جسم]] دیگر در همین [[دنیا]] در یک [[زندگی]] جدید و از ابتدا. مثلا [[روح انسان]] مرده به [[بدن]] جنینی وارد شود و دوباره به [[دنیا]] آمده و [[زندگی]] جدیدی شروع کند. | پاسخ: ابتدا لازم است این واژه تعریف شود. [[تناسخ]] یعنی انتقال نفس پس از [[مرگ]] از یک [[بدن]] به [[بدن]] و [[جسم]] دیگر در همین [[دنیا]] در یک [[زندگی]] جدید و از ابتدا. مثلا [[روح انسان]] مرده به [[بدن]] جنینی وارد شود و دوباره به [[دنیا]] آمده و [[زندگی]] جدیدی شروع کند. | ||
بر این [[عقیده]] اشکالات گوناگون میتوان گرفت از جمله اینکه هر [[فرد]] بعد از سپری شدن سالیانی از عمرش به کمالاتی میرسد، و یک [[فرد]] ۴۰ساله دارای [[کمالات]] بیشتری از یک نوزاد خواهد بود. و این را نیز میدانیم که وقتی نوزادی به [[دنیا]] میآید داری کمال خاصی نیست نه از جهت [[عقل]] کمال خاصی دارد و نه از جهت ویژگیهای جسمی مانند [[قدرت]]. حال اگر قائل به چنین تناسخی بشویم و آن را بپذیریم لازم میآید یک [[فرد]] کمالاتی را که به دست آورده از دست بدهد و در [[زندگی]] [[مجدد]] دوباره به دنبال کسب همان [[کمالات]] باشد. اگر گفته شود با [[مرگ]] [[کمالات]] را [[حفظ]] میکند و [[زندگی]] جدید را با این [[کمالات]] آغاز میکند. این بیان نیز قابل [[پذیرش]] نیست و به تناقض میرسد زیرا: چون نوزاد است و تازه به [[دنیا]] آمده باید حالات و شرایطی متناسب با [[جسم]] و این دوران داشته باشد، دورانی که استعدادها در وجود او نهفته است و هنوز به فعلیّت و کمال نرسیده (به اصطلاح حالت بالقوه دارد)، و چون قبلاً [[زندگی]] کرده و [[کمالات]] را به دست آورده پس استعدادها تا حدّی به فعلیّت رسیده است. این همان تناقض است که این بچه هم دارای استعدادهای بالفعل باشد و هم نباشد. با توضیح کوتاهی که از [[تناسخ]] داده شد و با بیانی که پیرامون [[رجعت]] مطرح شد، تفاوت این دو موضوع کاملا روشن میشود؛ زیرا در [[رجعت]] تنها یک [[بدن]] موضوع قرار میگیرد اما در [[تناسخ]] تعدد [[بدن]] مطرح است.<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، ص ۱۶۷</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۲۸۳-۳۰۲.</ref>. | بر این [[عقیده]] اشکالات گوناگون میتوان گرفت از جمله اینکه هر [[فرد]] بعد از سپری شدن سالیانی از عمرش به کمالاتی میرسد، و یک [[فرد]] ۴۰ساله دارای [[کمالات]] بیشتری از یک نوزاد خواهد بود. و این را نیز میدانیم که وقتی نوزادی به [[دنیا]] میآید داری کمال خاصی نیست نه از جهت [[عقل]] کمال خاصی دارد و نه از جهت ویژگیهای جسمی مانند [[قدرت]]. حال اگر قائل به چنین تناسخی بشویم و آن را بپذیریم لازم میآید یک [[فرد]] کمالاتی را که به دست آورده از دست بدهد و در [[زندگی]] [[مجدد]] دوباره به دنبال کسب همان [[کمالات]] باشد. اگر گفته شود با [[مرگ]] [[کمالات]] را [[حفظ]] میکند و [[زندگی]] جدید را با این [[کمالات]] آغاز میکند. این بیان نیز قابل [[پذیرش]] نیست و به تناقض میرسد زیرا: چون نوزاد است و تازه به [[دنیا]] آمده باید حالات و شرایطی متناسب با [[جسم]] و این دوران داشته باشد، دورانی که استعدادها در وجود او نهفته است و هنوز به فعلیّت و کمال نرسیده (به اصطلاح حالت بالقوه دارد)، و چون قبلاً [[زندگی]] کرده و [[کمالات]] را به دست آورده پس استعدادها تا حدّی به فعلیّت رسیده است. این همان تناقض است که این بچه هم دارای استعدادهای بالفعل باشد و هم نباشد. با توضیح کوتاهی که از [[تناسخ]] داده شد و با بیانی که پیرامون [[رجعت]] مطرح شد، تفاوت این دو موضوع کاملا روشن میشود؛ زیرا در [[رجعت]] تنها یک [[بدن]] موضوع قرار میگیرد اما در [[تناسخ]] تعدد [[بدن]] مطرح است.<ref>برای مطالعه بیشتر ر.ک: بازگشت به دنیا در پایان تاریخ، ص ۱۶۷</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]، جلد ۲ ص ۲۸۳-۳۰۲.</ref>. | ||
==پانویس== | |||
{{پانویس}} | |||