←تنظیم آیات توکل به ترتیب مصحفی آن
| خط ۷۰: | خط ۷۰: | ||
#{{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}<ref>«بدینگونه تو را میان امّتی که پیش از آن، امّتهایی گذشتهاند فرستادیم تا بر آنها آنچه را به تو وحی کردهایم بخوانی، در حالی که آنان به (خداوند) بخشنده کفر میورزند؛ بگو او پروردگار من است، خدایی جز او نیست، بر او توکّل کردم و بازگشتم به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۰.</ref>. | #{{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}<ref>«بدینگونه تو را میان امّتی که پیش از آن، امّتهایی گذشتهاند فرستادیم تا بر آنها آنچه را به تو وحی کردهایم بخوانی، در حالی که آنان به (خداوند) بخشنده کفر میورزند؛ بگو او پروردگار من است، خدایی جز او نیست، بر او توکّل کردم و بازگشتم به سوی اوست» سوره رعد، آیه ۳۰.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}<ref>«و در هر چیزی اختلاف پیدا کنید داوری آن با خداوند است؛ این است خداوند پروردگار من، بر او توکّل دارم و به سوی او باز میگردم» سوره شوری، آیه ۱۰.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۴۴۵.</ref> | #{{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}<ref>«و در هر چیزی اختلاف پیدا کنید داوری آن با خداوند است؛ این است خداوند پروردگار من، بر او توکّل دارم و به سوی او باز میگردم» سوره شوری، آیه ۱۰.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۴۴۵.</ref> | ||
==توکل در [[تفاسیر]]== | |||
[[شیخ طوسی]] در [[تفسیر تبیان]]، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، گفته است: یعنی اگر این [[کافران]] از تو روی گردانیدند و به [[پیامبری]] تو [[اقرار]] نکردند، پس (ای [[محمد]]{{صل}}!) بگو: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ}}؛ یعنی [[خدای تعالی]] مرا کفایت میکند. {{متن قرآن|حَسْبِيَ}}، از حساب است؛ زیرا خدای تعالی بر حسب کفایتی که [[بینیاز]] از غیر میشود، اعطا میکند و از نعمتهایش، [[مالی]] را افزایش میدهد تا به حد و نهایتی برسد؛ چون نعمتهای او دایمی و نیکیهایش آشکار است، و قوله: {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}، جملهای است در موضع حال. تقدیر آن، {{عربی|حسبی الله مستحقا لاخلاص العبادة و الاقرار بان}} {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}} است. {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، توکل، [[تفویض]] امر به خدای تعالی است. بنا بر [[اطمینان]] به [[حسن تدبیر]] و کفایت او با [[خلوص نیت]]، در هر چیزی که از آن بر [[حذر]] و به دور است<ref>تبیان، ج۵، ص۳۳۰.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}، گفته است: [[خدای تعالی]] به پیامبرش امر میفرماید که بر این کار [[اخبار]] [[نوح]]{{ع}} را بخواند، هنگامی که نوح به قومش گفته: ای [[قوم]] من! اقامت من و [[ظهور]] من در بین شما [[مشقت]] بار است، و [[موعظه]] و [[نصایح]] من با [[آیات]] و [[براهین]] [[الهی]] بر شما شاق و سنگین است، و شما بر کشتن من و بر [[آزار]] و [[اذیت]] من، مصمم هستید، آنچه را بر آن هستید، ظاهر کنید. البته، من بر خدای تعالی [[توکل]] نمودم. در این جا {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}}. را جواب شرط قرار داد، با این که او در جمیع احوال توکل کننده بر خداست: به خاطر این که برای آنان بیان کند که او در این جا به طور تفصیل بر خدای تعالی توکل میکند. توکل و [[تفویض]]، قرار دادن امر است به کسی که آن امر را از روی [[اطمینان]] و [[اعتماد]] در تدبیرش [[تدبر]] مینماید، پس کسی که امرش را به خدای تعالی واگذار میکند. محققاً بر او توکل نموده است<ref>تبیان، ج۵، ص۴۰۹.</ref>. | |||
همینطور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، فرموده: در این [[آیه]] حکایت [[هود]]{{ع}} است که او بعد از آنچه برای قومش بیان کرد، فرمود: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ}}، و توکل، واگذار کردن امر به خدای تعالی است برای [[اطاعت]] او در آنچه به آن امر نموده؛ زیرا آن، از [[تسلیم]] نمودن [[تدبیر]] است به او؛ چون همه [[افعال]] [[خدای متعال]] بر آنچه [[اصلح]] برای [[خلق]] است، جاری میباشد. قوله: {{متن قرآن|مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا}}، معنایش این است که هیچ حیوان [[جنبنده]] و حرکتکنندهای نیست، مگر اینکه [[خدا]] او را با موی پیشانیاش بگیرد؛ یعنی [[قادر]] بر [[تصرف]] در او است، و در او هر گونه که بخواهد، تصرف میکند. در کشاندن به ناصیه؛ یعنی به موی پیشانی کشاندن، [[دلیل]] بر [[خوار]] نمودن است<ref>تبیان، ج۶، ص۱۱.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: [[توفیق]]، عبارت از لطفی است که به هنگام [[طاعت]] واقع میشود و آن، به حسب چیزی است که [[خدای تعالی]] آن را معلوم میکند، و البته، کسی موفق به طاعت نشود، مگر این که [[خدا]] او را موفق نماید؛ زیرا هیچ کس آنچه را به هنگام طاعت اتفاق میافتد بدون [[تعلیم]] نمیداند، جز خدای تعالی قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، حکایت [[شعیب]]{{ع}} است که فرمود: بر خدا [[توکل]] میکنم و امر خود را بر وجه [[رضا]]، به [[تدبیر]] او واگذار میکنم، با تمسّک نمودن به طاعت او. قوله: {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}؛ یعنی با عمل نمودن به اعمالی با [[نیت]] [[قرب به خدا]]، به سوی او برگشت میکنم<ref>تبیان، ج۶، ص۵۱.</ref>. | |||
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}} هم فرموده: یعنی برای جدا نمودن امور بنا بر آنچه [[حکمت]] اقتضا میکند، به جز خدای تعالی کسی نیست. قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}؛ یعنی امرم را به خدای تعالی واگذار میکنم که او هر گونه بخواهد، آن را تدبیر کند، و توکل، از صفات [[مؤمنان]] است<ref>تبیان، ج۶، ص۱۶۷.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، گفته است: [[خدای متعال]] فرموده: {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ}}، و نفرموده: {{عربی|یکفرون بالله}}؛ زیرا [[اهل]] [[جاهلیت]] [[قریش]] گفتند: [[الله]] را شناختیم، ولی [[رحمان]] را نمیشناسیم، و این چنین بود که آنان گفتند: {{متن قرآن|وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا}}<ref>«و چون به آنان گویند: به (خداوند) بخشنده سجده برید میگویند: (خداوند) بخشنده چیست؟» سوره فرقان، آیه ۶۰.</ref> و خدای تعالی فرمود: {{متن قرآن|قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى}}<ref>«بگو: چه “الله” را بخوانید و چه “رحمان” را؛ هر چه بخوانید، نامهای نیکوتر او راست و به نمازت نه بانگ بردار و نه آن را بیآوا بخوان و میان آن (دو)، راهی (میانه) بگزین!» سوره اسراء، آیه ۱۱۰.</ref>، و این، قول [[حسن]] و [[قتاده]] است. پس از آن، [[خدای تعالی]] به پیامبرش امر فرمود که به آنان بگوید: {{متن قرآن|هُوَ}}؛ یعنی [[رحمان]]، {{متن قرآن|رَبِّي}}؛ یعنی [[پروردگار]] من و تدبیرکننده امور من است. {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}؛ یعنی برای من [[الهی]] و معبودی جز او نیست. {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}؛ یعنی در [[تدبیر]] و حسن اختیارش بر او [[اطمینان]] نمودم. [[توکل]]، اطمینان داشتن در تدبیر نفس است؛ به این که آن را به خدای تعالی رد نماید. {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}؛ یعنی تو به من به سوی [[خدای رحمان]] است، و آن، عبارت از [[پشیمانی]] بر خطاهای گذشته با [[تصمیم]] بر ترک برگشت به مثل آن در [[کارهای قبیح]] است. و “متاب” و “توبه” هر دو مصدرند. میگویند: {{عربی|تاب یتوب توبة و متاباً}}<ref>تبیان، ج۶ ص۲۵۲.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: به آنان بگو: آنکه برای شما توصیف نمودم که: {{متن قرآن|فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ وَهُوَ يُحْيِي الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«آیا به جای او سرورانی (را به پرستش) گرفتند؟ اما خداوند است که سرور (راستین) است و او مردگان را زنده میگرداند و او بر هر کاری تواناست» سوره شوری، آیه ۹.</ref>. پس خدای تعالی، تنها او [[ولایت]] دارد، و [[مردگان]] را زنده میکند و او تعالی بر هر چیزی بسیار تواناست. “{{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي}}: او پروردگار و تدبیر کننده امر من است. {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، امر خودم را به او واگذار کرده و بر او [[تکیه]] میکنم. {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}: در جمیع امورم و احوالم به او مراجعه میکنم<ref>تبیان، ج۹، ص۱۴۴.</ref>. | |||
[[شیخ طبرسی]] در [[تفسیر مجمع البیان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، گفته است: پس اگر از [[حق]] و از [[پیروی]] [[پیامبر]]{{صل}} و از آنچه به آنان [[دستور]] میدهد، روی گردانیدند و از قبول آن [[اعراض]] نمودند. در [[تفسیر]] آن گفتهاند: اگر از تو و از [[اقرار]] به [[پیامبری]] تو روی گردانیدند، پس به آنان بگو، [[خدای تعالی]] مرا کفایت کند. پس او بر هر چیزی تواناست. {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}: هیچ الههای به جز [[اللّه]] [[قادر]] [[متعال]] نیست؛ بر او [[اطمینان]] و [[اعتماد]] دارم و امورم را به او واگذار کردم. {{متن قرآن|وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۸۶.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}، فرموده: [[خدای سبحان]] به پیامبرش دستور داد که بر آنان [[اخبار]] [[نوح]] را بخواند. پس فرمود: بخوان بر آنان خبر نوح را آن [[زمان]] که بر آنان به پیامبری [[مبعوث]] گردید؛ هنگامی که گفت: ای [[قوم]] من! اگر اقامت من که در بین شما ظاهر و آشکار هستم، شاق و [[عظیم]] بوده و [[وعظ]] و [[آگاهی]] دادن من به شما با [[دلایل]] و [[براهین]] خدای تعالی بر صحت [[توحید]]، [[عدل]]، [[نبوت]]، [[معاد]] و بطلان آنچه به آن [[متدین]] هستید، بر شما گران است. در این جا حذفی است و آن، {{متن حدیث|عزمتم علی قتلی و طردی من بین اظهرکم}}: مصمم بر کشتن من و طرد من از پیش چشمتان هستید. {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}}: پس من بر خدای تعالی [[توکل]] نمودم، و با این که نوح{{ع}} در همه احوال، توکلکننده بر او بود، {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}} را جواب شرط قرار داد تا برای آنان بیان کرده باشد که او در این تفصیل هم در اعلامش به زجر آنان، توکل کننده بر خدای تعالی است؛ زیرا خدای تعالی او را از امر آنان کفایت میکند؛ بدین معنا که به [[خدای تعالی]] امرم را واگذار نمودم و به او [[اطمینان]] کردم که کار شما را بر من کفایت کند<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۲۳.</ref>. | |||
همینطور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، فرموده: من امرم را به خدای تعالی واگذار نمودم، در حالی که به [[اطاعت]] او [[تمسک]] میکنم و تارک [[معصیت]] او هستم، و این، همان [[حقیقت]] [[توکل]] بر [[خدای سبحان]] است<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۷۰.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: [[توفیق]] من در اطاعت و [[امتثال]] آنچه به شما امر میکنم و شما را از آن [[نهی]] مینمایم، به جز به خدای تعالی نیست که به غیر از او توفیقی حاصل نگردد، و آنچه من انجام میدهم، به حول و [[قوه]] خودم نیست، بلکه به [[یاری]] و [[لطف]] و فراهمسازی [[خدا]] میباشد. {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، [[توکل بر خدا]]، [[رضا]] به [[تدبیر]] او با واگذاری امور به او، و تمسک به [[طاعت]] اوست<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۱۸۸.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، فرموده: نمیتوانم از [[قضای الهی]] از شما دفع کنم، اگر او به ضرر شما به [[چشم زخم]] خوردن غیر آن [[قضا]] نموده باشد. [[حکم]] به جز خدای تعالی [[متعال]] نبوده، بر او توکل میکنم که او [[قادر]] است شما را از چشم زخم یا از [[حسادت]] [[حفظ]] کند و شما را صحیح و سالم باز گرداند، و توکلکنندگان باید امورشان را به او واگذار کنند و به او [[اعتماد]] و اطمینان نمایند<ref>مجمع البیان، ج۵، ص۲۴۹.</ref>. | |||
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}} هم فرموده: آنان؛ یعنی [[قریش]]، گفتند: {{متن قرآن|قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا}}<ref>«و چون به آنان گویند: به (خداوند) بخشنده سجده برید میگویند: (خداوند) بخشنده چیست؟» سوره فرقان، آیه ۶۰.</ref>، از [[حسن]] و [[قتاده]]. گفتهاند، معنای آن این است که آنان [[وحدانیت]] [[خدای تعالی]] را [[انکار]] میکردند، {{متن قرآن|قُلْ}}: ای [[محمد]]! بگو: [[رحمان]] که شما او را انکار میکنید، [[پروردگار]] من، یعنی [[آفریدگار]] من و تدبیرکننده امر من است. {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}: امر خودم را به او واگذار کردم در حالی که به [[طاعت]] او [[تمسک]] جویم و به حکمش [[راضی]] هستم. {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}: بازگشت من به سوی اوست، و در معنای آن گفتهاند: تو به من به سوی رحمان است<ref>مجمع البیان، ج۶، ص۲۹۳.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: آنچه از امور [[دین]] و دنیاتان که در آن [[اختلاف]] میکنید و در آن [[نزاع]] دارید، [[حکم]] آن با خدای تعالی است که او جدا کننده بین [[حق و باطل]] است. پس حکم به [[ثواب]] و [[مدح]] برای محق، و حکم به [[عقاب]] و [[نکوهش]] برای مبطل میکند. در معنای آن گفتهاند: بیان صحیح در جهت خدای تعالی، با [[اقامه برهان]] است، و گفتهاند: پس حکم آن در [[روز قیامت]] با خدای تعالی است که در آن [[روز]] هر کس را به آنچه سزاوار است، [[جزا]] میدهد. {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي}}؛ یعنی آن کسی که حکم بین اختلافکنندگان میکند، [[خدای متعال]] است که او پروردگار من است. {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}: در مهمات امور بر او [[توکل]] نمودهام، {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}: در جمیع امورم به سوی او باز میگردم<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۲۳.</ref>. | |||
[[ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر زمخشری خوارزمی]] در [[تفسیر کشاف]] فی قوله: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، گفته است: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا}}: پس اگر از [[ایمان]] به تو [[اعراض]] کردند و با تو [[دشمنی]] نمودند، پس [[طلب یاری]] کن و امرت را به او واگذار که او [[آزار]] آنان را نسبت به تو کفایت میکند و آنان به تو ضرر نمیرسانند، و او علیه آنان یاریکننده توست، و {{متن قرآن|الْعَظِيمِ}}، به رفع قرائت شده، و از [[ابن عباس]] [[نقل]] است که: {{متن حدیث|العرش لا یقدر احد قدره}}؛ یعنی احدی [[قدرت]] آن را ندارد کهاند از [[عرش]] را بداند<ref>کشاف، ج۲، ص۲۲۳.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ}}، فرموده: و چون توکلش را بر [[خدا]] و [[اطمینان]] به او را در [[حفظ]] و احاطهاش بر [[حیله]] آنها ذکر نمود، او را به آنچه موجب [[توکل]] بر او است، از اشتمال [[ربوبیت]] او بر خویش و بر آنان، [[وصف]] نمود<ref>کشاف، ج۲، ص۲۷۶.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}} فرموده: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ}}: در آنچه برای من واقع شده، در موافق بودنش با [[رضای خدا]]، به جز به کمک خدا و [[تأیید]] او، موفق به دستیابی به آن نبودهام؛ یعنی از پروردگارش در گذارنیدن امر بر [[سنت]] او، [[طلب]] [[توفیق]] مینمود، و از او تأیید و پشتگرمی علیه [[دشمن]] را طلب میکرد<ref>کشاف، ج۲، ص۲۸۸.</ref>. | |||
همینطور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، فرموده: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}؛ یعنی اگر خدا نسبت به شما بدیای [[اراده]] کند، آنچه شما را بدان اشاره دادم که متفرق وارد [[شهر]] بشوید، به شما نفعی نرسانده و آن را از شما دفع نمیکند، و آن [[بدی]] لا محاله به شما خواهد رسید<ref>کشاف، ج۲، ص۳۳۳.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، فرموده: {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ}}: و حال آنکه آنان [[کفر]] میورزیدند، {{متن قرآن|بِالرَّحْمَنِ}}: به رساننده رحمتی که بر هر چیزی گسترده است، و آنچه از [[نعمت]] که به آنان میرسد، از اوست. {{متن قرآن|قُلْ هُوَ رَبِّي}}، یکتای متعالی از شرکاست. {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، در [[یاری]] من نسبت به شما. {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، پس بر [[صبر]] و شکیباییام در برابر شما و بر مجاهدتهایم برای شما، به من [[پاداش]] [[نیکو]] میدهد<ref>کشاف، ج۲، ص۳۶۰.</ref>. | |||
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}} هم فرموده: {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ}}<ref>«و در هر چیزی اختلاف پیدا کنید داوری آن با خداوند است» سوره شوری، آیه ۱۰.</ref>، حکایت قول [[رسول الله]]{{صل}} برای [[مؤمنین]] است؛ یعنی آنچه [[کفار]] [[اهل کتاب]] و [[مشرکین]] با شما در آن [[مخالفت]] کردند، پس شما و آنان در آن به [[اختلاف]] افتادید، امری از امور [[دین]] هست، پس [[حکم]] آن امر اختلافی به [[خدای متعال]] وانهاده شده است، و آن حکم عبارت است مُثاب بودن مُحقان در آن از [[مؤمنان]] و معاقب بودن مبطلان. {{متن قرآن|ذَلِكُمُ}}، [[حاکم]] بین شما، او {{متن قرآن|اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}} در رد [[حیله]] [[دشمنان دین]]، {{متن قرآن|وَإِلَيْهِ}} در کفایت [[شر]] آنان به او باز میگردم<ref>کشاف، ج۶، ص۴۶۲.</ref>. | |||
[[سید عبدالله شبر]] در تفسیرش معروف به شبر فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، گفته است: اگر از [[ایمان آوردن]] به تو روی گردانیدند، پس بگو، [[خدای تعالی]] مرا کافی است که نیست هیچ [[الهی]] به جز او؛ بر او [[توکل]] و [[اعتماد]] نمودم نه به غیر او<ref>تفسیر شبر، ص۴۴۳.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}، فرموده: پس بر خدای تعالی توکل کرده و بر او اعتماد نمودم. پس بر امری که علیه من حیله نمودهاید، با شرکایتان مصمم شوید. سپس امرتان بر شما پوشیده نباشد؛ یعنی آن را ظاهر کنید. پس آنچه را در نفوستان است، به [[اجرا]] گذارید و به من مهلت ندهید. البته، [[خدای تعالی]] مرا از نارواییهای شما مصون میدارد<ref>تفسیر شبر، ص۴۶۱.</ref>. | |||
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}} هم فرمود: البته، من بر خدای تعالی که [[پروردگار]] من و پروردگار شماست، [[اعتماد]] و [[اطمینان]] نمودم. هیچ جنبندهای نیست جز این که او [[مالک]] آن و [[درهم]] شکننده آن است. البته، پروردگار من، بر [[راه]] [[حق]] و [[عدل]] است<ref>تفسیر شبر، ص۴۸۰.</ref>. | |||
همچنین فی قوله: {{متن قرآن|إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: در آنچه به شما امر نموده و از آنچه شما را از آن [[نهی]] نمودم، به جز [[اصلاح]] [[دین]] و دنیای شما هر چه در توانم بود، [[اراده]] نکردهام، و توفیقی در آن برای من نخواهد بود، مگر به وسیله خدای تعالی که بر او [[توکل]] نمودم، نه بر غیر او. “{{متن قرآن|وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}: و از حوادث و پیشآمدها به سوی او برگشت میکنم، یا در [[قیامت]] به سوی او برگشت مینماییم<ref>تفسیر شبر، ص۴۷۸.</ref>. | |||
همینطور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}} فرموده: هم چنان که پیش از تو پیامبرانی را فرستادیم، تو را نیز در امتی فرستادیم که امتهایی پیش از آن درگذشتند و آنان آخرین [[امت]]، و تو آخرین [[پیامبران]] هستی، تا بر آنان آنچه را که بر تو [[وحی]] میکنیم؛ یعنی [[قرآن]] را بخوانی، و آنان به [[رحمان]]، خدایی که بسیار رحمتش را میرساند و نعمتش را به همه [[عمومیت]] میدهد، [[کافر]] بودند، آنگاه که گفتند: رحمان کیست؟ زمانی که به آنان امر شد، بر او (تعالی) [[سجده]] کنند. به آنان بگو، او پروردگار من است؛ هیچ الههای به جز او نیست؛ در امورم به او توکل و اعتماد نمودم و بازگشت و مراجعت من به سوی او خواهد بود<ref>تفسیر شبر، ص۵۲۸.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: و آنچه از امور [[دین]] و دنیایتان که در آن [[اختلاف]] نمودید، پس [[حکم]] آن را به [[خدای تعالی]] واگذار کنید، تا با [[پاداش]] دادن به محق و [[عقوبت]] نمودن مبطل، بین شما را جدا نماید. (با تقدیر قل در [[آیه]]) به آنان بگو، آن خدای تعالی [[پروردگار]] من است؛ بر او [[توکل]] و [[اعتماد]] نمودم و در امورم به سوی او برگشت میکنم<ref>تفسیر شبر، ص۹۸۵.</ref>. | |||
[[علامه]] [[سید محمد حسین طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، گفته است: یعنی: و اگر از تو و از قبول [[دعوت]] تو [[اعراض]] نمودند، پس بگو: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}؛ یعنی او کافی است؛ {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}. پس {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}، در [[مقام]] تعلیل برای [[انقطاع]] و بریدن از اسباب و به [[لطف]] پروردگارش [[امیدوار]] بودن است. پس او کافی است و به جز او هیچ کس کافی نیست؛ زیرا او “الله” است و هیچ [[الهی]] به جز او نیست. احتمال دارد، کلمه [[توحید]] برای [[تعظیم]] آماده باشد، همانند: {{متن قرآن|وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ}}<ref>«و گفتند خداوند فرزندی گزیده است» سوره بقره، آیه ۱۱۶.</ref>، و قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، که در آن، معنای [[حصر]] است، [[تفسیری]] است که بدان قوله: {{متن قرآن|حَسْبِيَ اللَّهُ}} که با التزامی بر معنای توکل دلالت دارد، [[تفسیر]] میشود. در بحثهای قبلی گفته شد که معنای توکل عبارت از [[وکیل]] گرفتن [[بنده]] است پروردگارش را که در جای او باشد و [[تدبیر]] امورش را [[ولایت]] و [[سرپرستی]] نماید؛ یعنی انصراف او از سبب گرفتن آنچه از اسباب میشناسد، و به ناچار، آن برخی از اسبابی است که علت ناقصهاند، و یعنی چنگ زدن به سبب حقیقیای که جمیع اسباب به آن منتهی میشوند، و از همین جا مذیل بودن [[کلام]] به قوله: {{متن قرآن|وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، معلوم میگردد؛ یعنی: و او تعالی صاحب [[اختیار]] و سلطانی است که بر هر چیزی [[حاکم]] بوده و بر هر امری [[تدبیر]] میکند<ref>المیزان، ج۹، ص۴۳۷-۴۳۸.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}، فرموده: “مقام”، مصدر میمی و اسم [[زمان]] و مکان از [[قیام]] است. مراد از آن، قیام به امر [[دعوت به توحید]] [[الله]]، یا مرتبه و [[منزلت]] است که آن، منزلت [[رسالت]] است، و [[اجماع]]؛ یعنی [[عزم]]، و معنای [[آیه]] چنین است: ای [[محمد]]{{صل}}! برای آنان بخوان خبر [[نوح]] را، و در آن، خبر عظیمی است، زمانی که مواجه با قومش شد و او [[تنهایی]] درباره خودش سخن میگفت و او فرستادهای به [[اهل]] [[دنیا]] بود، پس آنان را به مقابله خواند: به این که آنچه برایتان مسلم است، اگر [[قدرت]] بر آن دارید، انجام دهید (و چیزی را فرونگذارید)، و [[حجت]] را بر کسانی که او را [[تکذیب]] کردند، تمام نمود، {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي}}: هنگامی که برای قومش گفت: ای [[قوم]] من! اگر [[نهضت]] من برای دعوت به توحید، یا منزلت و [[مقام]] من از رسالت، {{متن قرآن|وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ}}: و [[یادآوری]] و موعظهام شما را به [[آیات]] [[خدای تعالی]]، بر شما سنگین است، و آن، شما را لامحاله بر میانگیزاند بر [[قتل]] من و وارد آوردن آنچه قدرت بر آن دارید، از [[شر]] به من، برای راحت ساختن نفوستان از من {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}}، پس من در قبال آنچه مرا با آن [[تهدید]] میکنید، از تنگی و [[سختی]] سینههایتان و تنگی نفوستان، امر خود را به خدای متعالی ارجاع داده و او را [[وکیل]] خود قرار دادهام تا در شوؤن [[زندگی]] من [[تصرف]] نماید، بدون این که خودم به تدبیری بپردازم. {{متن قرآن|فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ}}: پس آنچه را در نظر دارید، با شرکایی که میپندارید آنان در سختیهایتان شما را کمک میکنند، در مورد من به [[اجرا]] در آورید. {{متن قرآن|ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً}}: پس از آن، امرتان بر شما پوشیده نخواهد بود. اگر در [[توسل]] جستن به هر وسیلهای برای [[هلاکت]] من تلاش نمودید. {{متن قرآن|ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ}}: پس از آن، کار را برای از بین بردن من و برای [[قتل]] من به انقضا برسانید. {{متن قرآن|وَلَا تُنْظِرُونِ}}: و به من مهلت ندهید<ref>المیزان، ج۱۰، ص۱۰۴.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، فرموده: دابه، هر آنچه از اصناف حیوان که در [[زمین]] میجنبند، و {{متن قرآن|آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا}}؛ کنایه از کمال [[سلطه]] و نهایت [[قدرت]] است، و اینکه او تعالی بر [[صراط مستقیم]] است، این است که [[سنت]] او در [[طبیعت]]، یکسان، [[ثابت]] و بدون [[تغییر]] است، و آن، [[تدبیر امور]] به روش [[عدالت]] و [[حکمت]] است. پس او [[حق]] را تحقق میدهد و [[باطل]] را هنگام [[تعارض]]، از بین میبرد. پس معنای: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ...}}، چنین است: البته، من بر [[خدای تعالی]] که [[پروردگار]] من و پروردگار شماست، [[توکل]] نمودم در امر [[پیروزی]] دلیلم که بر شما ارائه میکنم، و آن، [[تبری]] نمودن از الهههای شماست، و الهههای شما هیچ ضرری به من نمیرسانند. پس او (تعالی) [[مالک]] و صاحب [[سلطنت]] بر من و بر شما و بر هر جنبندهای است، و سنت او بر عدالت، ثابت و غیر متغیر است. پس به زودی دینش را [[یاری]] کرده و مرا از [[شر]] شما [[حفظ]] نماید. فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، نفرمود: {{عربی|ان ربی و ربکم علی صراط مستقیم}} بر وزان قوله: {{متن قرآن|عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ}}؛ زیرا در قوله: {{متن قرآن|إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، در [[مقام]] [[دعا]] برای خودش و علیه قومش میباشد، و [[انتظار]] دارد که [[خدای تعالی]] او را از آنان [[حفظ]] کند، و این است که او بر خلاف قومش، خدای تعالی را “رب” میگیرد. پس مناسبتر است که آن [[رب]] برای نفس خودش به شمار آید، و [[تمسک]] مینماید به رابطه عبودیتی که بین او و بین پروردگارش میباشد، تا در خواستهاش [[پیروز]] گردد و این بر خلاف مقام قوله: {{متن قرآن|تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ}} است که از آن [[اراده]] بیان عموم [[سلطه]] و احاطه را نموده است<ref>المیزان، ج۱، ص۳۱۴.</ref>. | |||
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}} هم فرموده: مراد از این که او بر بیّنهای از سوی پروردگارش میباشد، [[آیه بینه]] است، و آن، نشانه [[نبوت]] و [[معجزه]] است که دال بر [[صدق]] [[نبی]] در [[دعوی نبوت]] است. مراد به این که آن، رزقاً من [[الله]] حسنا میباشد، این است که خدای تعالی از جانب خودش به او [[وحی]] نبوت اعطا فرمود که مشتمل بر اصول [[معارف]] و [[شرایع]] است، و معنای [[آیه]] چنین است: ای [[قوم]]! به من خبر دهید، اگر من فرستادهای از جانب [[خدا]] به سوی شما باشم و مختص به وحی معارف و شرایع باشم، و مرا به [[دلیل]] روشنی که دلالت بر صدق ادعای من باشد، [[تأیید]] نموده باشد، پس آیا باز هم من در رأیم سفیهم؟ و آیا آنچه شما را به سوی آن [[دعوت]] میکنم، سفیهانه است؟ و آیا در آن از جانب من بر شما تحکم بوده یا سلب [[آزادی]] شماست؟، و قوله: {{متن قرآن|وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ}}، {{متن قرآن|أُخَالِفَ}} را با “إلی” متعدی کرده است تا متضمن معنای [[تعدی]] به آن باشد، مانند: میل و نحو آن، و تقدیر آن، {{عربی|اخالفکم مائلا الی ما انهاکم عنه او امیل الی ما انهاکم عنه مخالفاً لکم}} است؛ یعنی با شما [[مخالفت]] میکنم، در حالی که مایل هستم به آنچه شما را از آن [[نهی]] میکنم، یا مایلم به آنچه شما را از آن نهی میکنم، در حالی که با شما مخالفت میکنم، و البته، [[اراده]] مخالفت با آنان را ندارد و به اندازه [[قدرت]] و [[توانایی]]، اراده [[اصلاح]] دارد، و بر این کار هم اراده [[پاداش]] ندارد، پاداش او نیست مگر بر [[پروردگار]] عالمیان. قوله: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، در [[مقام]] استثنا از [[استطاعت]] است، پس [[شعیب]]{{ع}} همین که برای آنان ذکر فرمود که اراده [[اصلاح جامعه]] آنان را به وسیله [[علم نافع]] و [[عمل صالح]] به اندازه آنچه در خور استطاعت است، دارد و برای خودش توانایی و قدرت معلوم است، و برای [[بنده]] بالاستقلال و در قبال نفس خودش، استطاست، بدون [[افاضه]] [[خدای سبحان]] نیست، سخن را در [[نقص]] و [[قصور]] با قوله: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ}}، به اتمام رسانید؛ یعنی البته، آنچه از اراده من به استطاعتم مترشح میشود؛ از [[تدبیر]] اجتماعتان و [[توفیق]] اسباب بعضی از آنها را با بعضی دیگر تا منتج به [[سعادت]] گردد، ترشح آن به واسطه خدای سبحان بوده که از او هیچ کس [[بینیاز]] نیست، و هیچ کس از احاطه او خارج نیست، و هیچ کس از امر او مستقل نیست، پس اوست که به من اعطا نموده آنچه نزد من است از استطاعت، و اوست که از طریق استطاعت من، اسباب را وفق میدهد، پس استطاعت من از او بوده و توفیق من به وسیله اوست. شعیب{{ع}} این [[حقیقت]] را بیان نمود و اعتراف کرد به این که [[توفیق]] او به وسیله [[خدای تعالی]] است، و لازمه آن این است که خدای تعالی در [[تدبیر]] امورش، [[وکیل]] هر چیز است. پس آن، منسوب به خدای تعالی است در تحقق یافتن آن، و به همین جهت، چون [[شعیب]]{{ع}} ذکر نمود که توفیق او به وسیله خدای تعالی است، در تعقیب آن [[توکل]] و [[انابه]] را انشا کرد، پس گفت: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}<ref>المیزان، ج۱۰، ص۳۷۸-۳۸۳.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، فرموده: این کلمه را [[یعقوب]] به فرزندانش [[القا]] نمود هنگامی که آنان آماده و مجهز برای [[سفر]] بودند، و معلوم است که بر فرزندانش که آنان یازده نفر به صورت گروه مجتمع و هماهنگ بودند، [[خوف]] داشت، نه از این نظر که [[عزیز مصر]] آنها را مجتمع در صف واحدی میبیند، بلکه بر آنان میترسید که [[مردم]] آنان را ببینند و بنا بر [[حسادت]]، به آنان [[چشم زخم]] بزنند، قوله: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}، خالی از دلالت یا اشعار نیست به اینکه آن [[حضرت علی]]{{ع}} بر آنان خوف داشت. پس [[مقید]] نمود کلامش را به آنچه [[صلاح]] بود، و آنان را مخاطب قرار داده و فرمود: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}، و سپس تعلیل نمود: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}. من به آنچه از سبب به شما امر نمودم، رفع [[حاجت]] شما را از [[خدای سبحان]] نمیکنم، و این اسباب، چیزی را از [[خدا]]، [[بینیاز]] نکرده و حکمی برای آن بدون خدا نیست، بلکه این اسباب ظاهری زمانی مؤثر است که خدای تعالی به آنها اثر بخشد، و لذا در تعقیب کلامش فرمود: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}. این سببی که به شما امر نمودم آن را به کار ببندید، برای دفع آنچه از بالاست که بر شما [[خوف]] دارم. با این همه، در به کار گرفتن بر دریافت این سبب و سایر اسبابی که در امورم اتخاذ میکنم، بر [[خدای تعالی]] [[توکل]] نمایم و بر این مسیر، [[واجب]] است که هر فرد رشیدی ملاحظه کند که به [[استقلال]] خودش، برای [[اداره امور]] توانا نیست و اسباب عادی هم به استقلال خودشان بر رساندن به اهدافی که میطلبد، توانا نیستند، بلکه بر اوست که در امورش به وکیلی که صلاحیت [[شأن]] اوست و [[تدبیر امر]] او را به صورت [[نیکوترین]] [[تدبیر]] مینماید، [[پناه]] برد، و آن [[وکیل]]، [[خدای سبحان]] است، [[درهم]] شکنندهای است که هیچ چیزی [[غالب]] بر او نیست، و او مغلوب هیچ چیزی نیست، و آنچه بخواهد، انجام میدهد، و به آنچه [[اراده]] کند، [[حکم]] میدهد<ref>المیزان، ج۱۱، ص۲۳۹-۲۴۰.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، فرموده: “{{متن قرآن|مَتَابِ}}، مصدر میمی برای [[توبه]] است، و آن، عبارت از [[رجوع]] و بازگشت است، و {{متن قرآن|كَذَلِكَ}}، اشاره است به آنچه از [[سنت]] [[جاریه]] که خدای تعالی در [[دعوت]] امم به [[توحید]] داشت. پس از آن، به [[ضلالت]] انداختن هر که خواست و [[هدایت]] هر که خواست، بر وفق [[نظام]] رجوع به خدای سبحان، [[ایمان]] به او (تعالی) و [[سکون]] [[قلب]] به ذکرش، و عدم رجوع به او. معنای [[آیه]] چنین است: و فرستادیم تو را در امتی که پیش از آن، امتهایی درگذشتند، فرستادنی که همانند این سنت جاریه بوده و در امر خود بر وفق این نظام جاری میباشد تا این که آنچه را بر تو [[وحی]] میکنیم، بر آنان بخوانی، و بر آنان آنچه را که این کتاب متضمن بر آن است، [[تبلیغ]] کنی، در حالی که آنان [[کافر]] به [[رحمان]] هستند. البته، گفته شده: {{متن قرآن|بِالرَّحْمَنِ}} بدون اینکه گفته شود: “بنا” بنا بر آنچه اقتضای ظاهر [[سیاق]] اشاره بدان دارد؛ به این که آنان این [[وحی]] را که [[پیامبر]]{{صل}} بر آنان میخواند و آن، [[قرآن]] بود، رد کردند، و عدم اعتنای آنها به امر او، آن جاست که با حصول [[نزول قرآن]]، میگفتند: {{متن قرآن|لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ}}<ref>«چرا نشانهای از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟» سوره انعام، آیه ۳۷.</ref> آنان به [[رحمت]] عام [[الهی]] که اگر به آن توجه داشتند و آن را عمل میکردند، آن، ضامن [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] آنان بود، کافر بودند. پس از آن، [[خدای سبحان]] امر نمود که قول [[توحید]] را بر آنان آشکار و مصرح گرداند، پس فرمود: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}: بگو او به [[تنهایی]] [[پروردگار]] من است بدون شریکی که شما میگویید، و برای [[ربوبیت]] او نسبت به خودم، او را به تنهایی قیامکننده در جمیع امورم گرفته و در نیازهایم به او مراجعه میکنم. با این مطلب آشکار میشود قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، از آثار ربوبیت متفرع بر آن است، پس “رب”، تنها [[مالک]] [[مدبر]] است. بنابراین محصل معنا این است که: او [[وکیل]] من بوده و بازگشت من به سوی اوست<ref>المیزان، ج۱۱، ص۳۹۵.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، فرموده: سخن از [[نبی]]{{صل}} حکایت شده و اشاره {{متن قرآن|ذَلِكُمُ}}، به اقامه [[دلایل]] در دو [[آیه]] (۹ و ۱۰) است بر [[وجوب]] اتخاذ ولی، و آن، [[خدای تعالی]] بوده و لازمه [[ولایت]] او، ربوبیت اوست. همین که اقامه [[براهین]] نمود بر این که او تعالی تنها ولی بوده و هیچ ولیای غیر او نیست، به پیامبر{{صل}} [[دستور]] داد، اعلام کند او [[اللّه]] است و این که او را با اعتراف به ربوبیتش که همان [[مالک]] بودن بر [[تدبیر]] است، ولی بگیرد و پس از آن، تصریح نمود که اتخاذ مذکور از آثار آن بوده، و آن، قوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}است، و آن، به این است که [[ولایت]] [[ربوبیت]]، متعلق به [[نظام تکوین]] است به [[تدبیر امور]] و تنظیم اسباب و مسببات؛ به گونهای که به وسیله آن برای مخلوق [[مدبر]] هم چون [[انسان]]، معلوم میشود که مثلاً به چه اندازه و چه مقدار از وجود و بقا برای او هست، و متعلق به [[نظام]] [[تشریع]] است و آن همان در تدبیر [[اعمال انسان]] است با [[جعل قوانین]] و احکامی که انسان با [[تطبیق]] [[اعمال]] خود بر آنها در مسیر زندگیاش، آنها را مراعات مینماید تا حیاتش با آن به کمال سعادتش بیانجامد، و لازمه اتخاذ [[خدای تعالی]] رباً ولیاً از جهت [[تکوین]]، ارجاع امر تدبیر به او است با [[انقطاع]] از اسباب ظاهری و میل به سوی او از حیث این که او سببی غیر مغلوب است؛ آن چنان که هر سببی به سوی او منتهی میشود، و این همان [[توکل]] است، و از جهت تشریع، [[رجوع]] به [[حکم]] اوست در هر واقعهای که انسان در مسیر [[حیات]] خود به آن روی میآورد، و این، همان [[انابه]] است، فقوله: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}؛ یعنی در جمیع امورم به او مراجعه میکنم، تصریح به ارجاع امر است به او از لحاظ تکوین و از لحاظ تشریع<ref>المیزان، ج۱۸، ص۲۳.</ref>. | |||
در [[تفسیر نمونه]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}، آمده است: اگر آنها از [[حق]] روی بگردانند، نگران نباش و بگو، [[خداوند]] برای من کافی است؛ چرا که او بر هر چیزی توانا است: {{متن قرآن|فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ}}. همان خداوندی که هیچ معبودی، به جز او نیست، و بنابراین تنها [[پناهگاه]] اوست: {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ}}. آری، من تنها بر چنین معبودی [[تکیه]] کردهام، و به او [[دل]] بستهام و کارهایم را به او واگذاردهام: “{{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، و او [[پروردگار]] [[عرش]] بزرگ است: {{متن قرآن|وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ}}. جایی که عرش و عالم بالا و [[جهان]] ماورای [[طبیعت]]، با آن همه عظمتی که دارد، در قبضه [[قدرت]] او و تحت [[حمایت]] و [[کفالت]] اوست، چگونه مرا تنها میگذارد و در برابر [[دشمن]] [[یاری]] نمیکند؟ مگر قدرتی در برابر قدرتش تاب [[مقاومت]] دارد؟ و یا [[رحمت]] و عطوفتی بالاتر از رحمت و [[عطوفت]] او [[تصور]] میشود؟<ref>تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۰۸.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}، فرموده: سرگذشت [[نوح]] را بر آنها [[تلاوت]] کن، هنگامی که به قومش گفت: ای [[قوم]] من! اگر توقفم در میان شما و [[یادآوری]] کردن [[آیات الهی]] برایتان سخت و غیرقابل [[تحمل]] است، هر کاری از دستتان ساخته است، انجام دهید، و کوتاهی نکنید: {{متن قرآن|وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللَّهِ}}؛ چرا که من بر [[خدا]] تکیه کردهام و به همین [[دلیل]] از غیر او نمیترسم و نمیهراسم: “{{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}} سپس تأکید میکند، اکنون که چنین است، [[فکر]] خود را جمع کنید و از بتهای خود [[دعوت]] به عمل آورده تا در [[تصمیمگیری]] به شما کمک کند: {{متن قرآن|فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ}} [در پاورقی توضیحی این چنین آمده است: در این که جزای شرط در جمله {{متن قرآن|إِنْ كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ}}چیست؟ در میان [[مفسران]] [[گفتگو]] است، و از میان تمام احتمالاتی که ذکر کردهاند، دو احتمال نزدیکتر به نظر میرسد؛ نخست این که: {{متن قرآن|فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ}}، جزای شرط باشد و جمله {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}}، یک جمله معترضه است که میان شرط و [[جزا]] فاصله شده. دوم این که: جزا محذوف است و جملههای بعد دلالت بر آن دارد و تقدیر چنین است: {{عربی|فافعلوا ما تریدون؛ فانی متوکل علی الله}}. در واقع، جمله {{متن قرآن|فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ}}، از قبیل علتی است که [[جانشین]] معلول شده است، و {{متن قرآن|شُرَكَاءَكُمْ}} در جمله بعد، اشاره به بتهاست و واو قبل از آن، به معنای “مع” است. [و در [[تفسیر]] جمله بعد میفرماید:] آن چنان که هیچ چیز بر شما [[مکتوم]] نماند و [[غم]] و اندوهی از این نظر بر خاطر شما نباشد، بلکه با نهایت روشنی [[تصمیم]] خود را درباره من بگیرید: {{متن قرآن|ثُمَّ لَا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً}}. {{متن قرآن|غُمَّةً}}، از ماده غم به معنای پوشاندن چیزی است، و این که به [[اندوه]] نیز غم گفته میشود، به خاطر آن است که [[قلب]] [[انسان]] را میپوشاند. سپس میگوید: اگر میتوانید، برخیزید و به [[زندگی]] من پایان دهید و لحظهای مرا مهلت ندهید: {{متن قرآن|ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلَا تُنْظِرُونِ}}. [[نوح]] فرستاده بزرگ [[پروردگار]] با قاطعیتی که ویژه [[پیامبران اولوالعزم]] است، در نهایت [[شجاعت]] و [[شهامت]] با نفرات کم و محدودی که داشت، مقابل [[دشمنان]] نیرومند و سرسخت [[ایستادگی]] میکند و [[قدرت]] آنها را به باد مسخره میگیرد، و [[بیاعتنایی]] خویش را به نقشهها و [[افکار]] و بتهای آنها نشان میدهد، و به این وسیله، یک ضربه محکم [[روانی]] بر افکارشان وارد میسازد. با توجه به اینکه این [[آیات]] در [[مکه]] نازل شده، در آن زمانی که [[پیامبر]]{{صل}} نیز در شرایطی مشابه نوع زندگی میکرد و [[مؤمنان]] در [[اقلیت]] بودند، [[قرآن]] میخواهد به پیامبر نیز همین [[دستور]] را بدهد که باید به قدرت [[دشمن]] اهمیت ندهد، بلکه با [[قاطعیت]] و شهامت پیش رود؛ چرا که تکیهگاهش [[خدا]] است و هیچ نیرویی تاب [[مقاومت]] در برابر قدرت او را ندارد. گرچه بعضی [[مفسران]] این تعبیر نوح یا شبیه آن را در [[تاریخ]] سایر [[انبیا]]، یک نوع [[اعجاز]] گرفتهاند؛ چرا که آنها با نبودن امکانات ظاهری، [[دشمن]] را [[تهدید]] به [[شکست]] کرده و از [[پیروزی]] نهایی خود، خبر دادهاند، و این جز از طریق اعجاز امکانپذیر نیست؛ ولی به هر حال این یک درس است برای همه [[رهبران]] [[اسلامی]] که در برابر انبوه [[دشمنان]] هرگز نهراسند، بلکه با اتکا و [[توکل]] بر [[پروردگار]] و با [[قاطعیت]] هر چه بیشتر آنها را به میدان فرا خوانند و قدرتشان را [[تحقیر]] کنند که این، عامل مهمی برای تقویت [[روحی]] [[پیروان]] و شکست [[روحیه]] دشمنان خواهد بود<ref>تفسیر نمونه، ج۸، ص۳۵۰-۳۵۲.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَرَبِّكُمْ مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، ضمن ترجمه و [[تفسیر]] آن، به دو نکته به شرح زیر توجه داده: نخست این که “ناصیه” در اصل، به معنای موی پیشسر میباشد، و از ماده “نصا” (بر وزن [[نصر]])، به معنای اتصال و [[پیوستگی]] آمده است، و اخذ به ناصیه (گرفتن موی پیش سر)، کنایه از [[تسلط]] [[قهر]] و [[غلبه]] بر چیزی است، و این که در جمله بالا [[خداوند]] میفرماید: هیچ جنبندهای نیست مگر این که ما ناصیه او را میگیریم، اشاره به [[قدرت]] قاهره او بر همه چیز است؛ به گونهای که هیچ موجودی در برابر [[اراده]] او هیچگونه تاب [[مقاومت]] ندارد؛ زیرا معمولاً هنگامی که موی پیش سر [[انسان]] یا حیوانی را محکم بگیرند، قدرت مقاومت از او سلب میشود. این تعبیر، برای آن است که [[مستکبران]] [[مغرور]]، [[بتپرستان]] از خودراضی و سلطهجویان [[ستمکار]] [[فکر]] نکنند اگر چند روزی میدان به آنها داده شده است، [[دلیل]] بر آن است که میتوانند در برابر [[اراده پروردگار]]، کوچکترین مقاومتی کنند. باشد که آنها به این [[واقعیت]] توجه کنند و از مرکب [[غرور]] فرود آیند. دیگر این که: جمله {{متن قرآن|إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}، از زیباترین تعبیرات درباره قدرت آمیخته با [[عدالت]] [[پروردگار]] است؛ چراکه قدرتمندان غالباً زورگو و ظالمند، اما [[خداوند]] با [[قدرت]] بیانتهایش همواره بر [[صراط مستقیم]] عدالت و جاده صاف [[حکمت]]، [[نظم]] و حساب میباشد. این نکته را نیز از نظر نباید دور داشت که سخنان [[هود]]{{ع}} در برابر [[مشرکان]]، بیان کننده این [[واقعیت]] است که هر [[قدر]] [[دشمنان]] لجوج بر [[لجاجت]] خود بیفزایند، [[رهبر]] [[قاطع]] باید بر [[استقامت]] خود بیفزاید. [[قوم]] هود او را سخت از [[بتها]] ترساندند. او در مقابل، آنها را به نحو شدیدتری از قدرت قاهره خداوند [[بیم]] داد<ref>تفسیر نمونه، ج۹، ص۱۳۸-۱۳۹.</ref>. | |||
همینطور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، [[تفسیر]] فرموده: اما [[شعیب]] در پاسخ آنها که سخنانش را حمل بر [[سفاهت]] و [[دلیل]] بر [[بیخردی]] گرفته بودند، گفت: ای قوم من! (ای گروهی که شما از منید و من هم از شما، و آنچه را برای خود [[دوست]] میدارم، برای شما هم میخواهم)، هر گاه خداوند دلیل روشن، [[وحی]] و [[نبوت]] به من داده باشد و علاوه بر این، روزی [[پاکیزه]] و [[مال]] به قدر نیاز به من ببخشد، آیا در این صورت، صحیح است که من [[مخالفت]] [[فرمان]] او کنم و یا نسبت به شما قصد و غرضی داشته باشم و خیرخواهتان نباشم؟: {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا}}. باید توجه داشت که جزای جمله شرطیه در [[آیه]] فوق، محذوف است و [[جزا]] چنین بوده است: {{عربی|أفاعدل مع ذلک عما أنا علیه من عبادته و تبلیغ دینه}}. شعیب{{ع}} با این جمله میخواهد بگوید، من در این کار تنها [[انگیزه]] [[معنوی]]، [[انسانی]] و [[تربیتی]] دارم؛ من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید، و همیشه [[انسان]] [[دشمن]] چیزی است که نمیداند. جالب توجه این که: در این [[آیات]]، تعبیر {{متن قرآن|يَا قَوْمِ}}؛ ای [[قوم]] من، تکرار شده است؛ به خاطر این که [[عواطف]] آنها را برای [[پذیرش حق]]، [[بسیج]] کند و به آنها بفهماند که شما از من هستید و من هم از شما، خواه قوم در این جا به معنای [[قبیله]] باشد و [[طایفه]] و [[فامیل]]، و خواه به معنای گروهی که او در میان آنها [[زندگی]] میکرد و جزء [[اجتماع]] آنها محسوب میشد. سپس این [[پیامبر]] بزرگ اضافه میکند، [[گمان]] مبرید که من میخواهم شما را از چیزی [[نهی]] کنم ولی خودم به سراغ آن بروم: {{متن قرآن|وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ}}. به شما بگویم [[کمفروشی]] نکنید و [[تقلب]] و [[غش]] در [[معامله]] روا مدارید، اما خودم با انجام این [[اعمال]]، ثروتی بیندوزم، و یا شما را از [[پرستش]] [[بتها]] منع کنم، اما خودم در برابر آنها سر [[تعظیم]] فرود آورم. نه، هرگز چنین نیست. از این جمله، چنین بر میآید که آنها [[شعیب]] را متهم میکردند که او قصد [[سودجویی]] برای شخص خودش را دارد، و لذا صریحاً این موضوع را [[نفی]] میکند. سرانجام به آنها میگوید: من یک [[هدف]] بیشتر ندارم و آن، [[اصلاح]] شما و [[جامعه]] شماست تا آنجا که در [[قدرت]] دارم: {{متن قرآن|إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ}}. این همان هدفی است که تمام [[پیامبران]] آن را تعقیب میکردند: اصلاح [[عقیده]]، اصلاح [[اخلاق]]، [[اصلاح عمل]] و اصلاح [[روابط]] و [[نظامات]] [[اجتماعی]]، و برای رسیدن به این هدف، تنها از [[خدا]] [[توفیق]] میطلبم: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ}} به همین [[دلیل]] برای انجام [[رسالت]] خود، و رسیدن به این هدف بزرگ، تنها بر او [[تکیه]] میکنم و در همه چیز به او باز میگردم: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}. برای حل [[مشکلات]] با تکیه بر [[یاری]] او، تلاش میکنم و برای [[تحمل]] [[شداید]] این [[راه]]، به او باز میگردم<ref>تفسیر نمونه، ج۹، ص۲۰۸-۲۰۹.</ref>. | |||
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، چنین [[تفسیر]] فرموده: سرانجام [[برادران یوسف]] پس از جلب موافقت [[پدر]]، [[برادر]] کوچک را با خود همراه کردند و برای دومین بار آماده حرکت به سوی [[مصر]] شدند. در این جا، پدر [[نصیحت]] و سفارشی به آنها کرد: فرزندانم! شما از یک در وارد نشوید، بلکه از درهای مختلف وارد شوید: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ}}، و اضافه کرد: من با این [[دستور]] نمیتوانم حادثهای را که از سوی [[خدا]] حتمی است، از شما برطرف سازم: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}، ولی یک [[سلسله]] حوادث و [[پیشامدهای ناگوار]] است که قابل اجتناب میباشد و [[حکم]] حتمی [[الهی]] درباره آن صادر نشده، [[هدف]] من آن است که آنها از شما برطرف گردد، و این، امکانپذیر است، و در پایان گفت: حکم و [[فرمان]]، مخصوص خدا است: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ}}. بر خدا [[توکل]] کردم: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، و همه متوکلان باید بر او توکل کنند، و از او [[استمداد]] بجویند و کار خود را به او واگذارند: {{متن قرآن|وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}. بدون [[شک]] پایتخت مصر مانند هر [[شهر]] دیگر، دیوار و [[برج]] و بارو داشت و دروازههای متعدد، اما این که چرا [[یعقوب]] سفارش کرد، فرزندانش از یک دروازه وارد نشوند، بلکه تقسیم به گروههایی شوند و هر گروهی از یک دروازه وارد شود؟ [[دلیل]] آن در [[آیه]] فوق ذکر نشده. گروهی از [[مفسران]] گفتهاند: علت آن دستور، این بوده که برادران یوسف هم از [[جمال]] کافی بهرهمند بودند. (گرچه [[یوسف]] نبودند، ولی بالاخره برادر یوسف بودند) و هم قامتهای [[رشید]] داشتند، و پدر نگران بود که [[جمعیت]] یازده نفری که قیافههای آنها نشان میداد از یک [[کشور]] دیگر به [[مصر]] آمدهاند، توجه [[مردم]] را به خود جلب کند. او نمیخواست از این [[راه]] چشمزخمی به آنها برسد، و به دنبال این [[تفسیر]]، بحث مفصلی در میان [[مفسران]] در زمینه تاثیر چشم زدن درگرفته و شواهدی از [[روایات]] و [[تاریخ]] برای آن ذکر کردهاند که به خواست [[خدا]] در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ}}<ref>«و به راستی نزدیک است کافران هنگامی که این یادکرد را میشنوند با چشمانشان به تو آسیب رسانند و میگویند بیگمان او دیوانه است» سوره قلم، آیه ۵۱.</ref>، از آن، بحث خواهیم کرد، و [[ثابت]] خواهیم نمود که قسمتی از این موضوع، [[حق]] است، و از نظر [[علمی]] نیز به وسیله سیاله مغناطیسی مخصوصی که از چشم بیرون میپرد، قابل توجیه میباشد، هر چند [[عوام الناس]] آن را با مقدار زیادی از [[خرافات]] آمیختهاند. علت دیگری که برای این [[دستور]] [[یعقوب]]{{ع}} ذکر شده، این است که ممکن بود وارد شدن دستجمعی آنها به یک دروازه مصر و حرکت گروهی آنان، قیافههای جذاب و اندام درشت، [[حسد]] [[حسودان]] را برانگیزد و نسبت به آنها نزد [[دستگاه حکومت]] [[سعایت]] کنند و آنها را به عنوان [[جمعیت]] [[بیگانه]] که قصد خرابکاری دارند، مورد [[سوءظن]] قرار دهند. لذا [[پدر]] به آنها دستور داد که از دروازههای مختلف وارد شوند تا جلب توجه نکنند. بعضی از مفسران (مراد عالم و [[خطیب]] بزرگوار مرحوم اشراقی است)، یک تفسیر ذوقی نیز برای آیه فوق گفتهاند و آن، این که یعقوب میخواست یک دستور مهم [[اجتماعی]] به عنوان بدرقه راه، به [[فرزندان]] بدهد، و آن، این که: گمشده خود را از یک در نجویند، بلکه از هر دری وارد شوند؛ چرا که بسیار میشود [[انسان]] برای رسیدن به یک [[هدف]]، گاه تنها یک راه را [[انتخاب]] میکند و هنگامی که به بن بست کشید، [[مأیوس]] شده، به کنار میرود، اما اگر به این [[حقیقت]] توجه داشته باشد که گمشدهها معمولاً یک [[راه]] ندارند و از طرق مختلف به جستجوی آن برخیزد، غالباً [[پیروز]] میشود<ref>تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۲۹-۳۱.</ref>. | |||
همچنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، زیر عنوان: “هر کار کنی، این لجوجان [[ایمان]] نمیآورند”، چنین [[تفسیر]] کرده است که: بار دیگر در این [[آیات]] به بحث [[نبوت]] باز میگردیم. آیات فوق، قسمت دیگری از گفتگوهای [[مشرکان]] و پاسخ آنها را در زمینه نبوت بازگو میکند. نخست میگوید: همانگونه که [[پیامبران پیشین]] را برای [[هدایت]] [[اقوام]] گذشته فرستادیم، تو را نیز به میان امتی فرستادیم که قبل از آنها امتهای دیگری آمدند و رفتند: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ}}. و [[هدف]] این بود که آنچه را بر تو [[وحی]] کردهایم، بر آنها بخوانی: {{متن قرآن|لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ}}، در حالی که آنها به “رحمان” [[کفر]] میورزند (به خداوندی که رحمتش همگان را در بر گرفته و [[فیض]] گسترده و عامش [[کافر]] و [[مؤمن]]، و گبر و ترسا را شامل شده است): {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ}}. بگو، اگر نمیدانید [[رحمان]]، آن، خداوندی که فیض و رحمتش عام است، [[پروردگار]] من است: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ رَبِّي}}. هیچ معبودی جز او نیست. من بر او [[توکل]] کردم، و بازگشتم به سوی او ست: {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}. | |||
و زیر عنوان: “چرا روی کلمه رحمان [[تکیه]] شده است، به شرح زیر تفسیر فرموده: آیات فوق و [[شأن]] نزولی که در باره آن ذکر شده، نشان میدهد که [[کفار]] [[قریش]] توصیف [[خداوند]] را به رحمان نمیپسندیدند، و چون چنین چیزی در میان آنها معمول نبود، آن را به باد [[استهزا]] گرفتند، در حالی که آیات فوق تأکید و [[اصرار]] بر آن دارد؛ چرا که [[لطف]] خاصی در این کلمه نهفته است؛ زیرا میدانیم صفت رحمانیت [[خداوند]]، اشاره به [[لطف]] عام او ست که [[دوست]] و [[دشمن]] را فرا میگیرد و [[مؤمن]] و [[کافر]] مشمول آن است، در برابر صفت رحیمیت که اشاره به [[رحمت]] خاص ایزدی در مورد [[بندگان]] [[صالح]] و [[مؤمنان]] است؛ یعنی شما چگونه به خدایی که منبع لطف و [[کرم]] است و حتی [[دشمنان]] خویش را مشمول لطف و رحمتش قرار میدهد، [[ایمان]] نمیآورید؟ این نهایت [[نادانی]] شما است<ref>تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۲۲۰–۲۲۴.</ref>. | |||
همین طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، [[تفسیر]] فرموده: در هر چیز [[اختلاف]] کنید، [[داوری]] و حکمش با [[خدا]] است، و تنها اوست که میتواند به [[اختلافات]] شما پایان دهد: {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ إِلَى اللَّهِ}}. آری، یکی از [[شؤون]] [[ولایت]]، آن است که بتواند به اختلافات کسانی که تحت ولایت او هستند، با داوری صحیح پایان دهد. آیا [[بتها]] و شیاطینی که [[معبود]] واقع شدهاند، [[توانایی]] بر چنین کاری دارند؟ یا این کار مخصوص خداوندی است که هم [[حکیم]] و [[آگاه]] به طرق حل هر گونه اختلاف است، و هم [[قادر]] است [[حکم]] و داوری خود را [[اجرا]] کند. پس خداوند [[عزیز]] و حکیم، باید [[حاکم]] باشد نه غیر او. گرچه بعضی از [[مفسران]] خواستهاند، مفهوم {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ}}، را محدود به اختلاف در [[تأویل]] [[آیات متشابه]] یا فقط مخاصمات و اختلافات [[حقوقی]] بدانند، ولی مفهوم [[آیه]]، گسترده است و هر گونه اختلافی، چه در [[معارف الهی]] و [[عقاید]]، و چه در [[احکام]] [[تشریعی]]، و چه در مسایل حقوقی و [[قضایی]] و یا غیر آن، در میان [[انسانها]] روی دهد، به حکم آنکه معلوماتشان محدود و ناچیز است، باید از چشمه [[فیض]] [[علم]] [[حق]] و از [[طریق وحی]] برطرف گردد. بعد از ذکر این [[دلایل]] مختلف بر انحصار [[مقام ولایت]] در ذات [[پاک]] خداوند، از قول پیامبرش میگوید: این است [[خداوند]]، [[پروردگار]] من، با این اوصاف کمالیه: {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي}}. | |||
در باره جمله مذکور، اولاً: در پاورقی چنین گفته: در آغاز این جمله، کلمه “قُلْ” مقدر است؛ بنابراین، تنها این جمله و ما بعد آن است که از زبان [[پیامبر]] ادا میشود، اما جمله {{متن قرآن|وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ}}، ادامه بیانات پروردگار است و آنها که غیر این را [[انتخاب]] کردهاند، ظاهراً [[راه]] [[درستی]] را نپیمودهاند، و ثانیاً به [[نقل]] از [[تفسیر المیزان]]، ج۱۸، ص۲۳، چنین میفرماید که: قابل توجه این که جمله {{متن قرآن|ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبِّي}}، اشاره به [[ربوبیت]] مطلقه خداو ند؛ یعنی [[مالکیت]] توأم [[با تدبیر]]، میکند و میدانیم ربوبیت دارای دو شاخه است؛ شاخه [[تکوینی]] که به اداره [[نظام آفرینش]] باز میگردد، و شاخه [[تشریعی]] که بیانگر [[احکام]] و وضع [[قوانین]] و [[ارشاد]] و [[مردم]] وسیله [[سفیران الهی]] است، و بر این اساس، به دنبال آن، دو مسأله “توکل” و “انابه” مطرح شده است که اولی، واگذاری امور خویش در [[نظام تکوین]] به خداست، و دومی، بازگشت در [[امور تشریعی]] به اوست. به همین [[دلیل]] من او را ولی و [[یاور]] خود برگزیدهام؛ بر او [[توکل]] کردم و به سوی او در [[مشکلات]] و [[گرفتاریها]] و [[لغزشها]] باز میگردم: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}<ref>تفسیر نمونه، ج۲۰، ص۳۶۴-۳۶۵.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۴۴۹-۴۷۴.</ref> | |||
==منابع== | ==منابع== | ||