خشوع در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۸٬۷۱۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲ مارس ۲۰۲۱
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{خرد}} {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; fo...» ایجاد کرد)
 
خط ۱۸: خط ۱۸:
#{{متن قرآن|أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ}}<ref>«آیا هنگام آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دل‌هاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.</ref>.
#{{متن قرآن|أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ}}<ref>«آیا هنگام آن نرسیده است که دل‌های مؤمنان از یاد خداوند و از آنچه از سوی حق فرو فرستاده شده است فروتنی یابد و مانند کسانی نباشند که پیش از این به آنان کتاب (آسمانی) دادند اما روزگار بر آنان به درازا کشید و دل‌هاشان سخت شد و بسیاری از آنان بزهکار بودند؟» سوره حدید، آیه ۱۶.</ref>.
#{{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}}<ref>«رخساره‌هایی در آن روز خاکسارند،» سوره غاشیه، آیه ۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۶۷۳.</ref>
#{{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}}<ref>«رخساره‌هایی در آن روز خاکسارند،» سوره غاشیه، آیه ۲.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۶۷۳.</ref>
==خشوع در [[تفاسیر]]==
[[شیخ طایفه]]، [[علی بن حسن طوسی]] در [[تفسیر تبیان]]، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خَاشِعِينَ لِلَّهِ}}، فرموده: یعنی با اطاعت و فرمانبرداری‌کردن، خاضعند؛ در حال طاعتش، [[فروتن]] و خوار و ذلیل‌اند، و ابن‌زید گفته است: خاشع؛ یعنی خوار و ذلیلی که خایف است<ref>تبیان، ج۳، ص۹۴؛ مجمع البیان، ج۲، ص۵۶۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}}، فرموده: یعنی آنچه در [[قرآن]] است از [[پندها]] و عبرت‌ها فروتنی آنان را برای [[خدای تعالی]] و اطاعت او و خضوع برای او افزایش می‌دهد<ref>تبیان، ج۶، ص۵۳۲.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ}}، فرموده: یعنی خضوع و فروتنی می‌کنند برای او؛ بدین معنا که آهسته هستند و صدا بلند نمی‌شود، و بنا بر قول [[ابن‌عباس]]، خشوع؛ یعنی [[خضوع]]<ref>تبیان، ج۷، ص۱۸۵.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}}، فرموده: یعنی در نمازشان برای [[خدای تعالی]] خضوع ذلّت‌گونه دارند، و گفته‌اند: معنایش آن است که سعی دارند، [[نماز]] را در برابر [[قبله]]، با حالت خضوع و [[ذلّت]] و [[خواری]] برای پروردگارشان به جا آوردند، و گفته‌اند: معنای آن، [[ترس]] و بیم‌دارندگان است، و [[مجاهد]] گفته است: معنایش، [[چشم‌پوشی]] کردن، [[تواضع]]، [[فروتنی]]، و [[وقار]] و آرامی است، و گفته‌اند: نگاه‌کردن [[نمازگزار]] است به موضع سجودش، و [[پیامبر]]{{صل}}، نگاهش را به طرف [[آسمان]] بالا می‌نمود، این [[آیه]] نازل گردید، و پس از آن، پیامبر{{صل}} سرش را فرود آورد و به سجده‌گاهش نظر افکند، و خشوع در نماز، عبارت است از فروتنی با جمیع [[همّت]] برای آن، روی‌گردان بودن از آنچه سوای نماز است تا آنچه را جاری می‌کند از [[تکبیر]] و [[تسبیح]] و [[تحمید]] برای خدای تعالی و [[تلاوت قرآن]]، در آن [[تدبّر]] نماید، و آن، [[محل]] خضوع و فروتنی برای [[پروردگار]] است. پس برای آن‌کس که [[رضایت]] او تعالی را طالب است، [[طاعت]] او تعالی وسیله می‌باشد<ref>تبیان، ج۷، ص۳۰۸.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ}} هم فرموده: یعنی آن مردان متواضعی که [[تکبّر]] ندارند و آن [[زنان]] فروتنی که بدون تکبّر هستند<ref>تبیان. ج۸، ص۳۰۹.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خشعاً أبصارهم}}، فرموده: خُشَّع جمع [[خاشع]] است، و خاشع به معنای [[خاضع]] و [[فروتن]]، و [[آدمی]] فروتنی می‌کند به هنگام [[عبادت]] و [[پرستش]]، و {{متن قرآن|خشعاً}} حال است که مقدّم آمده، و عامل در آن {{متن قرآن|يَخْرُجُونَ}} است: {{متن قرآن|خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ}}، و گفته‌اند: {{متن قرآن|خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ}}، به جهت مقدم‌آمدن، صفت است برای اسم‌<ref>تبیان، ج۹، ص۴۴۳.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ}}، فرموده: خشوع، [[نرمی]] [[دل]] است برای [[حق]] با طاعت و [[فرمانبرداری]] برای او، و مانند آن است، خضوع، و ضدّ آن است، قسوة [[قلب]] (یعنی [[سختی]] و [[خشونت]] [[دل]])، و [[حق]]، آن چیزی است که [[عقل]] به سویش [[دعوت]] می‌کند، و آن، چیزی است که چون به آن عمل نماید، [[نجات]] یابد، و چون بر خلاف آن عمل کند، هلاک گردد، و حق، مورد [[طلب]] و خواسته هر عاقلی در نظرگاهش است، اگرچه در [[راه]] رسیدن به آن، [[خطا]] کند، و {{متن قرآن|قَسْوَةً}} خشونت و سختیِ دل است با دور شدن و [[انحراف]] از قبول حق<ref>تبیان، ج۹، ص۵۲۷؛ مجمع البیان، ج۹، ص۲۳۷.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}} فرموده: یعنی البته، چهره [[گناهکاران]] و [[کافران]] در آن [[روز]]، [[ذلیل]] و [[خوار]] است به واسطه [[ذلّت]] و [[خواری]] گناهانی که در [[دنیا]] انجام داده‌اند، و مراد از “وجوه”، [[اصحاب]] و جوه‌اند (یعنی صاحبان چهره‌ها)، و البته، {{متن قرآن|وُجُوهٌ}} ذکر نمود؛ چون ذلّت و سرافکندگی، در آن، ظاهر و پیداست<ref>تبیان، ج۱۰، ص۳۳۴.</ref>.
شیخ [[ابی‌علی فضل بن حسن طبرسی]]، در [[تفسیر مجمع البیان]]، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}}، فرموده: {{متن قرآن|وَيَزِيدُهُمْ}} آنچه در [[قرآن]] است از [[مواعظ]]، {{متن قرآن|خُشُوعًا}}؛ یعنی [[تواضع]] و [[فروتنی]] برای [[خدای تعالی]] را و تسلیم‌بودن برای امر [[خدا]] و برای طاعتش را<ref>مجمع البیان، ج۶، ص۴۴۶.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ}}، به [[نقل]] از [[ابن‌عباس]] فرموده: یعنی صداها برای [[عظمت]] [[خدای رحمان]] به آرامی و به [[ملایمت]]، خفیف و آهسته می‌شوند<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۳۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}}، فرموده: یعنی خاضعند، و در حالت ذلّت‌گونه و تواضع، چشمانشان را از مواضع سجودشان به بالا نیاندازد و به سمت راست و چپ توجّهی ندارند، و [[روایت]] شده که [[پیامبر]]{{صل}} مردی را دید که در حال [[نماز]] با ریش‌های خود [[بازی]] می‌کند، آن [[حضرت]] فرمود: اگر او دلش تواضع داشت، اعضای [[بدن]] او هم تواضع داشتند، و در این، دلالتی است بر این که خشوع در نماز، هم با [[قلب]] است و هم با اعضا و جوارح، و اما خشوع با [[قلب]] به این است که از هر چه همّ او برای آن است و یا برای متفرعات آن چیز است، فارغ و آسوده باشد؛ پس در [[دل]] او جز [[عبادت]] [[الله]] و [[معبود]]، چیزی نگذرد، و اما خشوع با اعضا و جوارح، به این است که چشم را به پایین بیاندازد و به [[نماز]] [[اقبال]] داشته باشد و توجه به غیر آن یا انجام کار [[بیهوده]] را ترک نماید. [[ابن عباس]] فرمود: آنکه در حال نماز، [[خاشع]] و [[متواضع]] است، به کسی که در طرف راست او یا در طرف چپ او است، متوجه نیست، و [[روایت]] است که [[پیامبر خدا]]{{صل}} در حال نماز چشمانش را به سمت بالا، سوی [[آسمان]]، می‌انداخت. [[آیه]] مزبور نازل گردید، پس از آن، [[پیامبر]]{{صل}} سر فرود آورد و چشمش را به [[زمین]] دوخت<ref>مجمع البیان، ج۷، ص۹۹.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ}} هم فرموده: یعنی آنان که برای [[خدای تعالی]] [[فروتن]] و خاضعند، و گفته‌اند: یعنی آن مردانی که در حال [[خوف]] و [[بیم]] هستند، و آن زنانی که در حال خوف و بیم هستند<ref>مجمع البیان، ج۸، ص۳۸۵.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ}}، فرموده: یعنی: {{عربی|خاشِعَةً أبصَارَهُم}}؛ بدین معنا که به هنگام دیدن [[عذاب]]، چشمان آنان در حال [[ذلّت]] و [[خواری]] به پایین افتاده، و البته، چشمان را به خشوع توصیف نمود؛ زیرا ذلّت و خواری [[ذلیل]]، و [[عزّت]] و [[شوکت]] [[عزیز]]، در نظر کردن او معلوم شود و در چشمانش ظاهر و هویدا گردد<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۱۸۷.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ}}، فرموده: یعنی دل‌های آنان رقّت آورد و نرم و ملایم گردد، برای آنچه از [[مواعظ]] و [[پندها]] که خدای تعالی به آنان [[تذکّر]] می‌دهد<ref>مجمع البیان، ج۹، ص۲۳۸.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}}، فرموده: یعنی به واسطه عذابی که آنان را فرو پوشانده؛ سختی‌هایی که [[مشاهده]] می‌کنند، چهره‌ها در آن [[روز]]، [[خوار]] و ذلیل است، و مراد از آن، صاحبان چهره‌ها است، و البته، {{متن قرآن|وُجُوهٌ}} ذکر گردیده، به این جهت که [[ذلّت]] و [[خواری]] در آن، ظاهر می‌گردد، و گفته‌اند: مراد از {{متن قرآن|وُجُوهٌ}}، بزرگان و سردمداران است، و گفته‌اند: مراد از آن، چهره‌های کُفّار است، همه کُفّار؛ زیرا کُفّار از روی [[تکبّر]] از [[عبادت]] و [[پرستش]] [[خدای تعالی]] سر برتافته‌اند<ref>مجمع البیان، ج۱، ص۴۷۸.</ref>.
[[ابوالقاسم جارالله محمود بن عمر زمخشری خوارزمی]]، در [[تفسیر کشّاف]]، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ}}، فرموده: {{متن قرآن|وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ}} از [[قرآن]]، و {{متن قرآن|وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ}} از دو کتاب، {{متن قرآن|خَاشِعِينَ لِلَّهِ}}، حال از فاعل {{متن قرآن|يُؤْمِنُ}} است. {{متن قرآن|لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا}}، مانند آنچه [[احبار]] و بزرگانشان که [[اسلام]] نیاورده‌اند، انجام می‌دهند. {{متن قرآن|أُولَئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ}}؛ یعنی آنچه از [[اجر]] که اختصاص به آنها دارد و آن، همان است که در قوله: {{متن قرآن|أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ}}<ref>«آنانند که پاداششان برای شکیبی که ورزیده‌اند دو بار به آنان داده می‌شود» سوره قصص، آیه ۵۴.</ref>، {{متن قرآن|يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ}}<ref>«تا از بخشایش خویش دو بهره به شما ارزانی دارد» سوره حدید، آیه ۲۸.</ref><ref>کشاف، ج۱، ص۴۹۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}}، فرموده: قرآن، [[نرمی]] [[قلب]] و رطوبت چشم را در آنان زیاد می‌گرداند<ref>کشاف، ج۲، ص۴۶۹.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ}}، فرموده: یعنی صداها از شدّت [[ترس]]، فرو شده و خاموش می‌گردد<ref>کشاف، ج۲، ص۵۵۴.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}}، فرموده: خُشُوع در [[نماز]]، [[خشیت]] قلب و نگاه‌کردن به [[زمین]] در موضع [[سجود]] است<ref>کشاف، ج۳، ص۲۵.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ}} هم فرموده: [[خاشع]]، متواضعی است که با قلب و جوارحش برای [[خدا]] [[فروتنی]] کند، و گفته‌اند: کسی است که هنگام [[نماز خواندن]]، آنکه را در سمت راست و سمت چپش هست، نشناخته است<ref>کشاف، ج۳، ص۲۶۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ}}، فرموده: {{عربی|و خُشُوع الابصار}}، کنایه از [[ذلّت]] و [[خواری]] است؛ زیرا ذلّت شخص [[ذلیل]] و [[عزّت]] شخص [[عزیز]]، هر دو، از چشمان آنان آشکار می‌گردد<ref>کشاف، ج۴، ص۳۶.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}}، فرموده: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ}}: آن روزی که مدهوش شوند، {{متن قرآن|خَاشِعَةٌ}}: خواری و [[ذلت]]<ref>کشاف، ج۴، ص۲۴۶.</ref>.
[[مولی]] الأجل، [[عبدالله بن محمد رضا حسینی]]، معروف به شُبَّر، در تفسیرش، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خَاشِعِينَ لِلَّهِ}}، فرموده: در حال [[تواضع]] و [[فروتنی]]، [[ایمان]] به [[خدای تعالی]] دارند<ref>تفسیر شبر، ص۱۷۷.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}}، فرموده: [[قرآن]] [[نرمی]] [[دل]] و تواضع و فروتنی را در پیشگاه خدای تعالی در آنان افزایش می‌دهد<ref>تفسیر شبر، ص۶۰۷.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ}} هم فرموده: صداها در برابر [[عظمت]] [[خدای رحمان]]، ملایم و آهسته می‌گردد<ref>تفسیر شبر، ص۶۶۵.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}}، فرموده: در نمازهایشان، در پیشگاه خدای تعالی در حال ذلّت و خواری هستند<ref>تفسیر شبر، ص۱۱۷.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْخَاشِعِينَ}}، فرموده: یعنی متواضعین<ref>تفسیر شبر، ص۸۷۲.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}}، فرموده: یعنی ذلیلة<ref>تفسیر شبر، ص۱۲۰۸.</ref>.
استاد [[علامه]] [[سید محمدحسین طباطبایی]] در [[تفسیر المیزان]]، فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}}، فرموده: معنای خشوع، عبارت است از آن تذلّلی که در [[قلب]] حاصل می‌شود، و محصل [[آیه]]، این است که آنان [[خاضع]] و [[خاشع]] می‌باشند<ref>المیزان، ج۱۳، ص۲۳۸.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا}}، فرموده: یعنی صداها پایین می‌آید، به این جهت که آنان در ذلّت، خواری و [[بیچارگی]] برای خدای تعالی هستند. پس شنونده به جز صدا‌های آهسته را نمی‌شنود<ref>المیزان، ج۱۴، ص۲۲۸.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}}. فرموده: خشوع، تأثر خاصی است از ناحیه [[مقهور]] در برابر [[قاهر]] به گونه‌ای که با توجّه‌نمودن به او، از غیرش [[بریده]] شود، و ظاهر این است که آن، از صفات قلب است. پس از آن، به نوعی از [[عنایت]]، به اعضا یا به غیر آنها نسبت داده شده، مانند: قول [[پیامبر]]{{صل}} بنا بر آنچه [[روایت]] شده که آن بزرگوار درباره کسی که در [[نماز]] با ریش خود [[بازی]] می‌کرد، فرمود: اگر [[دل]] او خشوع داشت، اعضایش هم خشوع داشتند، و قوله تعالی: {{متن قرآن|وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ}}. خشوع با این معنا، جامع جمیع معانی است که خشوع را بدان [[تفسیر]] نموده‌اند، مانند قول بعضی که گفته‌اند: آن، [[ترس]] و [[آرامش]] اعضا است، و قول دیگر آنکه خشوع، فرو انداختن چشم و [[فروتنی]] و [[تواضع]]، با سر به زیر افکندن، با توجه‌نکردن به سمت راست و چپ، یا موقعیت را بزرگ و مهم دانستن و منتهای سعی و کو شش را به کار بستن، یا تذلّل و غیر آن است<ref>المیزان، ج۱۵، ص۴.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ}}، فرموده: خشوع، تذلّل [[باطنی]] به وسیله [[قلب]] است؛ هم‌چنان که [[خضوع]]، تذلّل ظاهری به وسیله اعضا می‌باشد<ref>المیزان، ج۱۶، ص۳۳۲.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ}}، فرموده: خُشَّع، جمع [[خاشع]] بوده و خشوع، نوعی از [[ذلّت]] است، و آن به [[چشم‌ها]] نسبت داده شده؛ زیرا [[ظهور]] آن در چشم‌ها، کامل و تمام است<ref>المیزان، ج۱۹، ص۶۴.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ}}، فرموده: و [[خشوع قلب]]، تأثّر آن است در برابر [[عظمت]] و کبریایی، و مراد از: {{متن قرآن|لِذِكْرِ اللَّهِ}}، آن چیزی است که با آن، [[الله]] ذکر می‌شود، {{متن قرآن|وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ}}، عبارت است از [[قرآن]] نازل‌شده از نزد [[خدای متعال]]، و {{متن قرآن|مِنَ الْحَقِّ}}، بیان است برای آنچه که نازل گردید، و از [[شأن]] ذکر الله تعالی نزد [[مؤمن]]، در پی آوردن خشوع است؛ هم‌چنان که شأن [[حق]] نازل از نزد او تعالی این است که تنوع در پی آورد از جانب کسی که به [[خدای تعالی]] و به [[پیامبران]] او [[ایمان]] آورده است، و گفته‌اند: مراد از: {{متن قرآن|لِذِكْرِ اللَّهِ}} و {{متن قرآن|مَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ}} جمیعاً، [[قرآن]] است، و بنابراین، ذکر قرآن با دو وصفی است که هر یک از آنها خشوع [[مؤمن]] را [[طلب]] می‌کند؛ پس قرآن بدان جهت که ذکر [[الله]] است، خشوع را می‌طلبد؛ همان‌طور که از جهت این که نازل شده از نزد [[خدای تعالی]] است، خشوع را می‌طلبد<ref>المیزان، ج۱۹، ص۱۸۴.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}}، فرموده: یعنی [[مذلّت]] یا [[غم]] و عذابی که آن چهره‌ها را می‌پوشاند، و خشوع، البته برای صاحبان وجوه است، و آن، البته، به صورت‌ها نسبت داده شده؛ زیرا خشوع و مذلّت در آنها، ظاهر و هویداست<ref>المیزان، ج۲۰، ص۳۹۸.</ref>.
استاد محقق [[یعسوب الدین رستگار جوبیاری]] در [[تفسیر]] بصائر فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ}}، فرموده: گفته‌اند: این، اشاره به [[نماز]] است؛ زیرا خشوع از لوازم نماز است؛ چون فرمود: {{متن قرآن|قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}}<ref>«بی‌گمان مؤمنان رستگارند * همانان که در نماز خویش فروتنند» سوره مؤمنون، آیه ۱-۲.</ref><ref>بصائر، ج۳۲، ص۱۲۳.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ}}، فرموده: این که [[چشم‌ها]] را توصیف به خشوع نموده، بدون اینکه سایر اعضا را توصیف به خُشُوع نماید، از آن روست که اثر [[ذلّت]] از هر [[ذلیل]] و [[خواری]]، و اثر [[عزّت]] از هر عزیزی، در چشمان او ظاهر و هویدا می‌شود، نه در سایر اعضای بدنش، و در اینجا کنایه است از نهایت ذلّت و خواری؛ به جهت این که ذلّت ذلیل، و عزّت [[عزیز]]، در چشمان آنان [[ظهور]] دارد<ref>بصائر، ج۴۲، ص۳۰۹.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ}}، فرموده: آیا [[زمان]] و هنگام آن برای [[مؤمنین]] نرسیده است که برای ذکر خدای تعالی هنگامی که [[آیات]] او جلّ و [[علا]] بر ایشان [[تلاوت]] می‌شود، دل‌هایشان نرم گردد و وقت آن نرسیده است که چون خدای تعالی آنان را با کتاب نازل شده [[حق]] [[تذکر]] داده و آنها را [[موعظه]] و [[نصیحت]] می‌کند، دل‌هایشان رقّت آورد، و اینکه [[قرآن کریم]] در حالی‌که از نزد [[خدای تعالی]] نازل گردیده، بنا بر اینکه ذکر است و [[حق]]، از [[مؤمنین]] خُشُوع را می‌طلبد، قال [[الله]] تعالی: {{متن قرآن|اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ}}<ref>«خداوند است که بهترین گفتار را (به گونه) کتابی (با آیاتی) همانند دوگانه (یعنی مکرّر) فرو فرستاده است؛ پوست‌های آنان که از پروردگار خویش می‌هراسند از آن به لرزه می‌افتد سپس با یاد خداوند پوست‌ها و دل‌هاشان نرم می‌شود» سوره زمر، آیه ۲۳.</ref>، وقال: {{متن قرآن|الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ}}<ref>«مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود» سوره انفال، آیه ۲.</ref>، قال: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ}}<ref>«مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند» سوره انفال، آیه ۲.</ref><ref>بصائر، ج۴۴، ص۱۲۲.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}}، فرموده: آن وجوه، خاشعه است، و خشوع آنها، خشوع [[ذلّت]] است و خشوع [[زاری]] و خشوع [[رسوایی]] و [[خواری]]، و خشوع آن، خشوع [[تقوا]]، بزرگی، جلال و [[شکوه]] نیست؛ پس برای ذلّت، خشوع شکستگی، خواری و زاری است که با وجود آن، [[عواطف]] و مشاعر می‌میرند<ref>بصائر، ج۵۵، ص۳۵.</ref>.
در [[تفسیر نمونه]] فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خَاشِعِينَ لِلَّهِ}}، فرموده: آنها در برابر [[فرمان خدا]] [[تسلیم]] و خاضعند و همین [[خضوع]] آنها است که [[انگیزه]] [[ایمان واقعی]] شده و میان آنها و تعصّب‌های جاهلانه جدایی افکنده است<ref>تفسیر نمونه، ج۳، ص۲۳۲.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}}، فرموده: آنها با تمام صورت بر [[خاک]] می‌افتند، اشکشان جاری می‌شود و خُشُوعشان در برابر [[پروردگار]] افزون می‌گردد. تکرار جمله {{متن قرآن|وَيَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ}}، هم [[دلیل]] بر تأکید است، هم استمرار؛ هم‌چنین استفاده از فعل مضارع {{متن قرآن|يَبْكُونَ}}، دلیل بر ادامه گریه‌های عاشقانه آنهاست، و نیز به‌کار بردن فعل مضارع در: {{متن قرآن|وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعًا}}: خُشُوع آنها افزون می‌شود، دلیل دیگری بر این است که هرگز در یک حال متوقف نمی‌مانند، و همیشه به سوی قله [[تکامل]] پیش می‌روند و هر [[زمان]]، خُشُوع آنها افزون می‌گردد (خُشُوع، حالت [[تواضع]] و [[ادب]] جسمی و [[روحی]] است که [[انسان]] [باید] در مقابل شخص و یا حقیقتی داشته باشد<ref>تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۳۲۱.</ref>.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا}}، فرموده: در این هنگام، دعوت‌کننده [[الهی]] [[مردم]] را به [[حیات]] و جمع در [[محشر]] و حساب [[دعوت]] می‌کند و همگی بی کم و کاست دعوت او را لبیک می‌گویند و از او [[پیروی]] می‌نمایند: {{متن قرآن|يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ}}. آیا این دعوت‌کننده، [[اسرافیل]] است یا [[فرشته]] دیگری از [[فرشتگان]] بزرگ [[خدا]]؟ در [[قرآن]] دقیقاً مشخص نشده است، ولی هر کس باشد، آن‌چنان فرمانش نافذ است که هیچ‌کس [[قدرت]] بر تخلّف از آن را ندارد. جمله {{متن قرآن|لَا عِوَجَ لَهُ}}: (هیچ [[انحراف]] و [[کجی]] ندارد، ممکن است توصیف برای دعوت این دعوت‌کننده بوده باشد، و یا توصیفی برای پیروی‌کردن دعوت‌شدگان و یا هر دو. جالب توجه این که: همان‌گونه که سطح [[زمین]] آن‌چنان صاف و مستوی می‌شود که کمترین اعوجاجی در آن نیست، [[فرمان الهی]] و دعوت‌کننده او نیز آن‌چنان صاف و مستقیم، و پیروی از او آن‌چنان مشخص است که هیچ انحراف و کجی در آن نیز [[راه]] ندارد. در این موقع، اصوات در برابر [[عظمت]] [[پروردگار]] [[رحمان]]، [[خاضع]] می‌گردد و جز صدای آهسته، چیزی نمی‌شنوی: {{متن قرآن|وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا}}<ref>تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۳۰۳.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ}}، فرموده: آنها کسانی هستند که در نمازشان خاشعند. در [[تفسیر]] آن چنین می‌فرماید: خاشعون، از ماده خُشُوع به معنای حالت [[تواضع]] و [[ادب]] جسمی و [[روحی]] است که در برابر شخص بزرگ یا [[حقیقت]] مهمی در [[انسان]] پیدا می‌شود و آثارش در [[بدن]] ظاهر می‌گردد، و در اینجا [[قرآن]] اقامه [[صلوة]] ([[خواندن نماز]]) را [[نشانه]] [[مؤمنان]] نمی‌شمارد، بلکه تنوع در [[نماز]] را از ویژگی‌های آنان می‌شمرد؛ اشاره به اینکه نماز آنها الفاظ و حرکاتی بی‌روح و فاقد معنا نیست؛ بلکه به هنگام نماز آن‌چنان حالت توجه به [[پروردگار]] در آنها پیدا می‌شود که از غیر او جدا می‌گردند و به او می‌پیوندند؛ چنان [[غرق]] حالت [[تفکر]] و حضور و [[راز و نیاز]] با پروردگار می‌شوند که بر تمام وجودشان اثر می‌گذارد؛ خود را ذره‌ای می‌بینند در برابر وجودی بی‌پایان، و قطره‌ای در برابر اقیانوس بیکران. لحظات این نماز، هر کدام برای او درسی است از [[خودسازی]] و [[تربیت]] [[انسانی]]، و وسیله‌ای است برای [[تهذیب روح]] و [[جان]]. در [[حدیثی]] می‌خوانیم که: [[پیامبر]]{{صل}} مردی را دید که در حال نماز با ریش خود [[بازی]] می‌کند، فرمود: {{متن حدیث|أَمَا إِنَّهُ‏ لَوْ خَشَعَ‏ قَلْبُهُ‏ لَخَشَعَتْ جَوَارِحُهُ}}: اگر او در قلبش خُشُوع بود، اعضای بدنش نیز [[خاشع]] می‌شد؛ اشاره به اینکه خُشُوع، یک حالت درونی است که در برون اثر می‌گذارد، و [[پیشوایان]] بزرگ [[اسلام]] آن‌چنان خُشُوعی در حالت نماز داشتند که به کلی از ما سوی [[اللّه]] [[بیگانه]] می‌شدند، تا آنجا که در حدیثی می‌خوانیم: [[پیامبر اسلام]]{{صل}} گاه به هنگام نماز به [[آسمان]] نظر می‌کرد، اما هنگامی‌که [[آیه]] فوق نازل شد، دگر سر بر نمی‌داشت و دائماً به [[زمین]] نگاه می‌کرد<ref>تفسیر نمونه، ج۱۴، ص۱۹۴ – ۱۹۵.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ}}، فرموده: آنها از قبرهای خود خارج می‌شوند، در حالی‌که چشم‌هایشان از شدت [[وحشت]] به زیر افتاده، و بدون [[هدف]]؛ هم چون ملخ‌های پراکنده، به هر سو می‌دوند. نسبت خشوع به [[چشم‌ها]]، به خاطر آن است که صحنه آن‌قدر هولناک است که تاب تماشای آن را ندارند. لذا چشم از آن بر می‌گیرند و به زیر می‌اندازند، و [[تشبیه]] به ملخ‌های پراکنده، به تناسب این است که [[توده]] ملخ‌ها، بر خلاف بسیاری از پرندگانی که به هنگام حرکت دسته جمعی، با [[نظم]] و ترتیب خاصی حرکت می‌کنند، هرگز نظم و ترتیبی ندارند؛ در هم فرو می‌روند و [[بی‌هدف]] به هر سو روانه می‌شوند، و به علاوه، آنها هم‌چون ملخ‌ها در آن [[روز]] موجوداتی [[ضعیف]] و ناتوانند<ref>تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۲۳.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلَا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ}}، فرموده: آیا وقت آن نرسیده است که دل‌های افراد با [[ایمان]]، در برابر [[ذکر خدا]] و آنچه از [[حق]] نازل شده است، [[خاشع]] گردد و همانند کسانی نباشند که در گذشته، [[کتاب آسمانی]] به آنها داده شد (مانند [[یهود]] و [[نصاری]])، سپس در میان آنها و [[پیامبران]] فاصله افتاد، عمرهای طولانی یافتند و [[خدا]] را فراموش کردند و قلب‌های آنها [[قساوت]] پیدا کرد و بسیاری از آنها [[فاسق]] و [[گنهکار]] بودند. {{متن قرآن|تَخْشَعَ}}، از ماده خشوع، به معنای حالت [[تواضع]] و [[ادب]] جسمی و [[روحی]] است که در برابر [[حقیقت]] مهم یا شخص بزرگی به [[انسان]] دست می‌دهد. روشن است یاد [[خداوند]] اگر در عمق [[جان]] قرار گیرد، و هم‌چنین شنیدن آیاتی که بر [[پیامبر]]{{صل}} نازل شده است، هر گاه به [[درستی]] [[تدبر]] شود، باید مایه خشوع گردد، ولی [[قرآن]] گروهی از [[مؤمنان]] را در اینجا سخت ملامت می‌کند که چرا در برابر این امور، خاشع نمی‌شوند؟ و چرا هم چون بسیاری از [[امت‌های پیشین]]، گرفتار [[غفلت]] و بی‌خبری شده‌اند؟ همان غفلتی که نتیجه آن، قساوت [[دل]]، و همان قساوتی که ثمره آن، [[فسق]] و [[گناه]] است. آیا تنها به [[ادعای ایمان]] قناعت‌کردن و از کنار این مسایل مهم به [[سادگی]] گذشتن و تن به [[زندگی]] مرفه سپردن، در ناز و [[نعمت]] زیستن، و پیوسته مشغول [[عیش و نوش]] بودن، با [[ایمان]] سازگار است<ref>تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۴۱.</ref>.
فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ}} هم فرموده: چهره‌ها در آن [[روز]]، [[خاشع]] و ذلّت‌بار است، و [[ذلّت]] و [[ترس]] از [[عذاب]] و کیفرهای [[عظیم]] آن روز، تمام وجود آنها را فراگرفته، و از آنجا که حالات [[روحی]] [[انسان]]، بیش از همه‌جا، در چهره او منعکس می‌شود، اشاره به [[خوف]] و ذلّت و وحشتی می‌کند که سراسر چهره آنها را می‌پوشاند<ref>تفسیر نمونه، ج۲۶، ص۴۱۵.</ref>.<ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۶۷۷-۶۸۹.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۰٬۲۸۹

ویرایش