رجعت: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۵۴۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۶ مارس ۲۰۱۷
خط ۹۲: خط ۹۲:
# {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ}}﴾}}<ref> و بر (مردم) شهری که ما نابودشان کرده‌ایم حرام (و محال) است که (در رستخیز) بازنگردند؛ سوره انبیاء، آیه ۹۵.</ref> مضمون آیه این است که رجعت برای گروه‌هایی از مردم جایز، اما برای گروه‌هایی، حرام است؛ زیرا اگر رجعت بر همه هم حرام باشد، گفته نمی‌شود که بر هلاک شدگان حرام است و آنان باز نخواهند گشت. از سوی دیگر نمی‌توان گفت که این آیه مخصوص قیامت است؛ زیرا در قیامت، همه باز می‌گردند تا به حساب اعمالشان رسیدگی شود، چه هلاک‌شده و چه غیر هلاک‌شده. بنابراین، تنها تفسیر صحیح، این می‌شود که بپذیریم گروهی از غیر هلاک‌شدگان، باز خواهند گشت؛ اما هلاک‌شدگان، بازگشت ندارند. این تفسیر از [[امیرمؤمنان]] {{ع}}<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۱۸ ح۱۴۹.</ref>، و از [[امام باقر]] و [[امام صادق]] {{عم}} روایت شده است  و این آیه بهترین دلیل بر رجعت است. مفسران [[اهل سنت]]، در تفسیر این آیه چند دسته شده‌اند. برخی هلاک و رجوع را مطابق ظاهر آیه، مادی و جسمانی می‌دانند و دربارۀ این پرسش که : «اگر رجعت برای هیچ کس واقع نمی‌شود،خدای متعال در این آیه حکم عدم بازگشت را به اقوام هلاک‌شده، اختصاص داده است؟» سکوت کرده‌اند<ref>مانند [[ابن عباس]]، [[فریابی]]، [[قتاده]]، [[مقاتل]]، [[ابن ابی حاتم]] و [[بیهقی]]؛ روح المعانی: ج ۱۷ ص۹۱، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم: ج۹ ص۲۵۰ و الدر المنثور: ج۵ ص۶۷۲.</ref>. دستۀ دیگر، هلاک و رجوع را معنوی در نظر گرفته‌اند و گفته‌اند: مراد، آن است که خداوند، هلاک برخی را مقدّر کرده است؛ زیرا آنان از گناه و کفر خویش باز نمی‌گردند. اینان مجبور شده‌اند: چند تأویل و چند تقدیر درست کنند که همۀ آنها خلاف ظاهر آیه است<ref>مانند [[زجاج]]، [[ابو عتبه]]، [[مجاهد]]، [[حسن]] و [[عکرمه]]؛ روح المعانی: ج۱۷ ص۹۱، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم: ج۹ ص۲۵۰، و الدر المنثور: ج۵ ص۶۷۲.</ref>. دستۀ سوم، هر دو احتمال را داده‌اند <ref>مانند [[آلوسی]] در روح المعانی؛ ج۱۷ ص۹۱، [[سیوطی]] در الدر المنثور؛ ج۵ ص۶۷۲، [[قرطبی]] در الجامع لأحکام القرآن؛ ج۱۱ ص۳۴۱، [[زحیلی]] در تفسیر الوسیط؛ ج۲ ص۱۶۱۵ و التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج؛ ج۱۷ ص۱۳۰ و [[سورآبادی]] در تفسیر سورآبادی؛ ج۳ ص۱۵۸۴.</ref>. [[طبری]] ضمن اشاره به نظر [[امام باقر]] {{ع}} و مسئله رجعت، احتمال دوم را ترجیح می‌دهد. استدلال وی برای ترجیح احتمال دوم، این است که خدای متعال از کار خودش در قبال کسانی خبر می‌دهد که از پاسخ مثبت به رسولان اجتناب کرده‌اند، نه از هلاک کردن کسانی که کفر ورزیده‌اند یا کار نیک نکرده‌اند. این استدلال، مخدوش است؛ زیرا اشکالی ندارد که خداوند، سرنوشت کسانی را که با رسولان مخالفت کرده‌اند و به آنان کفر ورزیده‌اند، بیان کند و بگوید: آنان رجعت نخواهند کرد. افزون بر این، تأویل [[طبری]] که به تبع عکرمه و دیگران است، خلاف ظاهر آیه است و دلیلی بر ضرورت و جواز این تأویل وجود ندارد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۵۹- ۶۱.</ref>.
# {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَحَرَامٌ عَلَى قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ}}﴾}}<ref> و بر (مردم) شهری که ما نابودشان کرده‌ایم حرام (و محال) است که (در رستخیز) بازنگردند؛ سوره انبیاء، آیه ۹۵.</ref> مضمون آیه این است که رجعت برای گروه‌هایی از مردم جایز، اما برای گروه‌هایی، حرام است؛ زیرا اگر رجعت بر همه هم حرام باشد، گفته نمی‌شود که بر هلاک شدگان حرام است و آنان باز نخواهند گشت. از سوی دیگر نمی‌توان گفت که این آیه مخصوص قیامت است؛ زیرا در قیامت، همه باز می‌گردند تا به حساب اعمالشان رسیدگی شود، چه هلاک‌شده و چه غیر هلاک‌شده. بنابراین، تنها تفسیر صحیح، این می‌شود که بپذیریم گروهی از غیر هلاک‌شدگان، باز خواهند گشت؛ اما هلاک‌شدگان، بازگشت ندارند. این تفسیر از [[امیرمؤمنان]] {{ع}}<ref>بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۱۸ ح۱۴۹.</ref>، و از [[امام باقر]] و [[امام صادق]] {{عم}} روایت شده است  و این آیه بهترین دلیل بر رجعت است. مفسران [[اهل سنت]]، در تفسیر این آیه چند دسته شده‌اند. برخی هلاک و رجوع را مطابق ظاهر آیه، مادی و جسمانی می‌دانند و دربارۀ این پرسش که : «اگر رجعت برای هیچ کس واقع نمی‌شود،خدای متعال در این آیه حکم عدم بازگشت را به اقوام هلاک‌شده، اختصاص داده است؟» سکوت کرده‌اند<ref>مانند [[ابن عباس]]، [[فریابی]]، [[قتاده]]، [[مقاتل]]، [[ابن ابی حاتم]] و [[بیهقی]]؛ روح المعانی: ج ۱۷ ص۹۱، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم: ج۹ ص۲۵۰ و الدر المنثور: ج۵ ص۶۷۲.</ref>. دستۀ دیگر، هلاک و رجوع را معنوی در نظر گرفته‌اند و گفته‌اند: مراد، آن است که خداوند، هلاک برخی را مقدّر کرده است؛ زیرا آنان از گناه و کفر خویش باز نمی‌گردند. اینان مجبور شده‌اند: چند تأویل و چند تقدیر درست کنند که همۀ آنها خلاف ظاهر آیه است<ref>مانند [[زجاج]]، [[ابو عتبه]]، [[مجاهد]]، [[حسن]] و [[عکرمه]]؛ روح المعانی: ج۱۷ ص۹۱، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم: ج۹ ص۲۵۰، و الدر المنثور: ج۵ ص۶۷۲.</ref>. دستۀ سوم، هر دو احتمال را داده‌اند <ref>مانند [[آلوسی]] در روح المعانی؛ ج۱۷ ص۹۱، [[سیوطی]] در الدر المنثور؛ ج۵ ص۶۷۲، [[قرطبی]] در الجامع لأحکام القرآن؛ ج۱۱ ص۳۴۱، [[زحیلی]] در تفسیر الوسیط؛ ج۲ ص۱۶۱۵ و التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج؛ ج۱۷ ص۱۳۰ و [[سورآبادی]] در تفسیر سورآبادی؛ ج۳ ص۱۵۸۴.</ref>. [[طبری]] ضمن اشاره به نظر [[امام باقر]] {{ع}} و مسئله رجعت، احتمال دوم را ترجیح می‌دهد. استدلال وی برای ترجیح احتمال دوم، این است که خدای متعال از کار خودش در قبال کسانی خبر می‌دهد که از پاسخ مثبت به رسولان اجتناب کرده‌اند، نه از هلاک کردن کسانی که کفر ورزیده‌اند یا کار نیک نکرده‌اند. این استدلال، مخدوش است؛ زیرا اشکالی ندارد که خداوند، سرنوشت کسانی را که با رسولان مخالفت کرده‌اند و به آنان کفر ورزیده‌اند، بیان کند و بگوید: آنان رجعت نخواهند کرد. افزون بر این، تأویل [[طبری]] که به تبع عکرمه و دیگران است، خلاف ظاهر آیه است و دلیلی بر ضرورت و جواز این تأویل وجود ندارد<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۵۹- ۶۱.</ref>.
# {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ}}﴾}}<ref> و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست می‌شمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید و (آنگاه) فرمود: آیا اقرار کردید و بر (پایه) آن پیمان مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم؛ فرمود: پس گواه باشید و من نیز همراه شما از گواهانم؛ سوره آل عمران، آیه ۸۱.</ref>این آیه از پیمانی جدی و مؤکد یاد می‌کند که خدا از پیامبران گذشته گرفته و بر اساس آن باید به [[رسول خدا]] {{صل}} ایمان بیاورند و او را یاری دهند. خداوند، این پیمان را با انواع تأکیدها و اقرار گرفتن و شاهد گرفتن تشدید می‌کند. این یاری هنوز به طور روشن و کامل واقع نشده است و انتظار می‌رود در رجعت اتّفاق افتد و اگر اتّفاق نیفتد، با این همه تأکید و پافشاری بر این پیمان، سازگار نیست. البته می‌توان مصادیق ضعیف‌تری از یاری را در نظر گرفت که قبلاً واقع شده باشد. مثلاً به وسیلۀ دعوت پیروانشان به پذیرش پیامبری که بعد خواهد آمد<ref>این تأویل از سوی بسیاری از مفسران [[اهل سنت]] ارائه شده است، از جمله [[طبری]] در جامع البیان؛ ج۳ جزء۳ ص۳۳۲)، [[نیشابوری]] در تفسیر غرائب القرآن؛ ج۲ ص۱۹۸، [[آل سعدی]] در تفسیر الکریم الرحمن؛ ج۱ ص۱۴۴، [[ابن ابی حاتم]] در تفسیر القرآن العظیم؛ ج۲ ص۶۹۴ و دیگران.</ref>،  یا این که مقصود از انبیایی که از آنها پیمان گرفته شده، خود آنها نباشند، بلکه فرزندانشان باشد.  برخی نیز مراد از [[رسول]] را [[پیامبر اسلام]] ندانسته‌اند و آن را تعمیم داده‌اند و گفته‌اند: هر پیامبر جدیدی که آمد، قبلی‌ها باید به او ایمان بیاورند و یاری‌اش کنند؛ اما این معانی با ظهور اوّلیۀ آیه سازگار نیست و تا مجبور، نباشیم نباید به این تأویلات دست بزنیم، افزون بر این که هر تأویلی محتاج قرینه و دلیل است و هیچ دلیلی برای این تأویلات ذکر نشده است. اکثر این مفسران، قرائتی دیگر را نقل می‌کنند که به کلی معنا را تغییر می‌دهد. آنها به جای لفظ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ }}﴾}} از لفظ "میثاق اهل الکتاب" استفاده کرده‌اند تا دیگر نیازی به این تأویلات نباشد؛ ولی هیچ یک آن را ترجیح نداده‌اند. [[ابن کثیر]] از [[امام علی بن ابی طالب]] {{ع}} و [[ابن عباس]] نقل می‌کند که به نظر آنان این آیه می‌گوید که اگر [[پیامبر اسلام]] {{صل}} مبعوث شد و آن انبیا زده باشند، باید به او ایمان آورند و یاری‌اش کنند<ref>تفسیر ابن کثیر: ج۲ ص۵۶.</ref>. ظاهراً [[ابن کثیر]] نمی‌خواهد رجعت را بپذیرد و زنده بودن دیگر پیامبران را در زمان حیات پیامبر اسلام، امری فرضی در نظر می‌گیرد؛ اما با روایتی که نقل می‌کند، این موضوع را روشن می‌کند که در نظر برخی صحابه امکان چنین هم‌زمانی‌ای وجود دارد. از طرف دیگر، خداوند متعال پیمانی بی‌خاصیت  بی‌مصداق از انبیا نمی‌گیرد، آن هم چنین پیمان غلیظ و مستحکمی، این پیمان باید مصداق پیدا کند و مصداق آن، تنها در رجعت است. حدیثِ یاد شده را تعدادی دیگر از مفسران [[اهل سنت]] نقل کرده‌‌اند<ref>مانند [[طبری]] در جامع البیان؛ ج۳ جزء۳ ص۳۳۲، [[ابن ابی حاتم]] در تفسیر القرآن العظیم؛ ج۲ ص۶۹۴، [[سیوطی]] در الدر المنثور؛ ج۲ ص۲۵۲، [[نیشابوری]] در تفسیر غرائب القرآن؛ ج۲ ص۱۹۸ و [[قرطبی]] در الجامع لأحکام القرآن؛ ج۲ ص۱۲۵.</ref>. در روایت تفسیر النعمانی از [[امیر مؤمنان]] {{ع}} برای اثبات رجعت به چند آیۀ قرآن، از جمله به این آیه استناد شده است<ref>ر.ک: بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۱۸.</ref>. این آیه اگر دلیلی قاطع بر اثبات رجعت نباشد، دست کم تأیید آن است<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۱- ۶۳.</ref>.
# {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ}}﴾}}<ref> و آنگاه خداوند از پیامبران پیمان گرفت که چون به شما کتاب و حکمتی دادم سپس پیامبری نزدتان آمد که آن (کتاب) را که با شماست راست می‌شمارد، باید بدو ایمان آورید و باید او را یاوری کنید و (آنگاه) فرمود: آیا اقرار کردید و بر (پایه) آن پیمان مرا پذیرفتید؟ گفتند: اقرار کردیم؛ فرمود: پس گواه باشید و من نیز همراه شما از گواهانم؛ سوره آل عمران، آیه ۸۱.</ref>این آیه از پیمانی جدی و مؤکد یاد می‌کند که خدا از پیامبران گذشته گرفته و بر اساس آن باید به [[رسول خدا]] {{صل}} ایمان بیاورند و او را یاری دهند. خداوند، این پیمان را با انواع تأکیدها و اقرار گرفتن و شاهد گرفتن تشدید می‌کند. این یاری هنوز به طور روشن و کامل واقع نشده است و انتظار می‌رود در رجعت اتّفاق افتد و اگر اتّفاق نیفتد، با این همه تأکید و پافشاری بر این پیمان، سازگار نیست. البته می‌توان مصادیق ضعیف‌تری از یاری را در نظر گرفت که قبلاً واقع شده باشد. مثلاً به وسیلۀ دعوت پیروانشان به پذیرش پیامبری که بعد خواهد آمد<ref>این تأویل از سوی بسیاری از مفسران [[اهل سنت]] ارائه شده است، از جمله [[طبری]] در جامع البیان؛ ج۳ جزء۳ ص۳۳۲)، [[نیشابوری]] در تفسیر غرائب القرآن؛ ج۲ ص۱۹۸، [[آل سعدی]] در تفسیر الکریم الرحمن؛ ج۱ ص۱۴۴، [[ابن ابی حاتم]] در تفسیر القرآن العظیم؛ ج۲ ص۶۹۴ و دیگران.</ref>،  یا این که مقصود از انبیایی که از آنها پیمان گرفته شده، خود آنها نباشند، بلکه فرزندانشان باشد.  برخی نیز مراد از [[رسول]] را [[پیامبر اسلام]] ندانسته‌اند و آن را تعمیم داده‌اند و گفته‌اند: هر پیامبر جدیدی که آمد، قبلی‌ها باید به او ایمان بیاورند و یاری‌اش کنند؛ اما این معانی با ظهور اوّلیۀ آیه سازگار نیست و تا مجبور، نباشیم نباید به این تأویلات دست بزنیم، افزون بر این که هر تأویلی محتاج قرینه و دلیل است و هیچ دلیلی برای این تأویلات ذکر نشده است. اکثر این مفسران، قرائتی دیگر را نقل می‌کنند که به کلی معنا را تغییر می‌دهد. آنها به جای لفظ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ }}﴾}} از لفظ "میثاق اهل الکتاب" استفاده کرده‌اند تا دیگر نیازی به این تأویلات نباشد؛ ولی هیچ یک آن را ترجیح نداده‌اند. [[ابن کثیر]] از [[امام علی بن ابی طالب]] {{ع}} و [[ابن عباس]] نقل می‌کند که به نظر آنان این آیه می‌گوید که اگر [[پیامبر اسلام]] {{صل}} مبعوث شد و آن انبیا زده باشند، باید به او ایمان آورند و یاری‌اش کنند<ref>تفسیر ابن کثیر: ج۲ ص۵۶.</ref>. ظاهراً [[ابن کثیر]] نمی‌خواهد رجعت را بپذیرد و زنده بودن دیگر پیامبران را در زمان حیات پیامبر اسلام، امری فرضی در نظر می‌گیرد؛ اما با روایتی که نقل می‌کند، این موضوع را روشن می‌کند که در نظر برخی صحابه امکان چنین هم‌زمانی‌ای وجود دارد. از طرف دیگر، خداوند متعال پیمانی بی‌خاصیت  بی‌مصداق از انبیا نمی‌گیرد، آن هم چنین پیمان غلیظ و مستحکمی، این پیمان باید مصداق پیدا کند و مصداق آن، تنها در رجعت است. حدیثِ یاد شده را تعدادی دیگر از مفسران [[اهل سنت]] نقل کرده‌‌اند<ref>مانند [[طبری]] در جامع البیان؛ ج۳ جزء۳ ص۳۳۲، [[ابن ابی حاتم]] در تفسیر القرآن العظیم؛ ج۲ ص۶۹۴، [[سیوطی]] در الدر المنثور؛ ج۲ ص۲۵۲، [[نیشابوری]] در تفسیر غرائب القرآن؛ ج۲ ص۱۹۸ و [[قرطبی]] در الجامع لأحکام القرآن؛ ج۲ ص۱۲۵.</ref>. در روایت تفسیر النعمانی از [[امیر مؤمنان]] {{ع}} برای اثبات رجعت به چند آیۀ قرآن، از جمله به این آیه استناد شده است<ref>ر.ک: بحار الأنوار: ج۵۳ ص۱۱۸.</ref>. این آیه اگر دلیلی قاطع بر اثبات رجعت نباشد، دست کم تأیید آن است<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۱- ۶۳.</ref>.
===ادلۀ حدیثی رجعت==
احادیث نقل شده از [[پیامبر]] {{صل}} و [[اهل بیت]] {{عم}} دربارۀ رجعت، به حدی است که برای فردی منصف و بی‌تعصب، جایی برای تردید باقی نمی‌گذارد که از منظر اسلام، رجعت، امری حتمی و واقعی است. در کتاب‌های حدیثی و تاریخی و کتاب‌هایی که در باب زیارت نوشته شده‌اند، احادیث بسیاری هستند که مستقیم یا نامستقیم به رجعت، اشاره دارند. این موضوع در احادیث [[اهل سنت]] نیز یافت می‌شود<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۳.</ref>.
احادیث [[شیعه]] در این باب، چند دسته‌اند. در این میان، احادیث صحیح و قابل اعتماد زیادی یافت می‌شوند که به چند دسته از آنها اشاره ‌می‌شود<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۳.</ref>:
# '''مشابهت این امت با امّت‌های پیشین'''. دسته‌ای از احادیث می‌گویند: آنچه در امت پیشین رخ داده است، عیناً در این امت نیز رخ می‌دهد و از جملۀ این امور، رجعت است<ref>اسناد این احادیث، چندان قوی نیستند و راویان مجهول در میان راویان آنها وجود دارند. از جمله حدیث است که [[حسن بن جهم]] از [[امام رضا]] {{ع}} در مجلس مأمون نقل می‌کند؛ ر.ک: عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۱ ص۲۱۶ ح۱ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۵۸ ح۴۵.</ref>. اگر این احادیث از [[معصوم]] {{ع}} وارد شده باشد، به این معنا نیستند که تمام جزئیات زندگی آنها در این امت نیز پدید می‌آید؛ بلکه ظاهر این احادیث، به اموری اشاره دارد که به مسائل دینی مربوط‌اند<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۳.</ref>.
# '''بیان اصل اعتقاد به رجعت'''. [[عبدالله بن عطا]] از [[امام باقر]] {{ع}} نقل می‌کند که در مِنا گروهی از عراق به دیدار پدرش [[امام زین العابدین]] {{ع}} آمدند و از جنگ مردگان با زندگانی پرسیدند و پدرش از این که اعتقاد به رجعت در میان آنها زنده بود، شادمان گردید و خندید و اصل مطلب را تأیید نمود<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۰، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۷ ح۶۲ راویان این حدیث، مورد تأیید رجالیان هستند. تنها در مورد [[عبدالله بن عطا]] برخی تردید کرده‌اند که کدام است. ثانیاً به دلیل روایت کمی که دارد، چندان شناخته شده نیست. البته هیچ گونه تضعیفی دربارۀ هیچ یک از [[عبدالله بن عطا]] ها نیامده است و این تا حدی حدیث را قابل قبول می‌سازد، به طوری که اگر با دیکر شواهد تقویت شود، پذیرفتنی می‌گردد.</ref>. در حدیثی دیگر [[حسن بن شاذان واسطی[[ از [[امام رضا]] {{ع}} حکایت می‌کند که ایشان در پاسخ شکایت وی از ظلم اهل واسط، دستور به شکیبایی تا برپایی دولت حق دادند و از روزگاری گفتند که ستمگران در آن از قبر برمی‌خیزند و بر صدق وعده‌های پیامبران، گواهی می‌دهند <ref>الکافی: ج۸ ص۲۴۷ ح۳۴۶، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۸۹ ح۸۷. سند این حدیث، قوی نیست؛ زیرا وثاقت [[محمد بن سالم بن ابی سلمه]]، با وجود امامی بودن، ثابت نشده است؛ اما در کنار دیگر روایات باب می‌تواند یکی از شواهد تقویت کنندۀ این دیدگاه باشد.</ref> <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۳- ۶۴</ref>.
# '''دو نوع مرگ'''. در احادیثی، برای مؤمنان، دو نوع از دنیا رفتن ترسیم شده است. در این احادیث، با استناد به آیۀ: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَلَئِن مُّتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لإِلَى اللَّه تُحْشَرُونَ}}﴾}}<ref> و اگر بمیرید یا کشته شوید بی‌گمان نزد خداوند، گردتان می‌آورند؛ سوره آل عمران، آیه ۱۵۸.</ref>، مرگ عادی از کشته شدن، متمایز شده و برای مؤمنان، هر دو نوع مرگ، بیان گردیده است. [[زراره]] در حدیثی از [[امام باقر]] {{ع}} نقل می‌کند: کسی که در راه خدا کشته شده، باید به دنیا باز گردد تا مرگ عادی را درک کند. در حدیثی دیگر، [[صفوان بن یحیی]] از [[امام رضا]] {{ع}} نقل می‌کند که در رجعت، هر کسی از مؤمنان که در زندگی قبلی کشته شده، می‌میرد و هر که قبلاً مرده، کشته می‌شود{{عربی|اندازه=150%|«سَمِعْتُهُ يَقُولُ فِي الرَّجْعَةِ: مَنْ مَاتَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قُتِلَ، وَ مَنْ قُتِلَ مِنْهُمْ مَات‏»}}<ref> مختصر بصائر الدرجات: ص۱۹، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۵ ح۵۹.</ref> <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۴.</ref>.
# '''ویژگی‌های رجعت‌کنندگان'''. در احادیث، تنها برای گروه‌های خاصی، امکان بازگشت در نظر گرفته شده است. در تعداد زیادی از احادیث، رجعت، مخصوص مؤمنان خالص و کافران خالص است و سایر مؤمنان و کافران، رجعت ندارند<ref>احادیث در این باب، بسیارند؛ ر.ک: مختصر بصائر الدرجات: ص۲۴ و ۱۷۸، تفسیر القمی: ج۲ ص۱۳۰، دلائل الإمامة: ص۴۴۷ ح۴۲۴؛ بحار الأنوار: ج۶ ص۲۹۲ و ج۲۵ ص۵۱ و ج۵۳ ص۳۹ و ۵۳ و ۶۱ و ج۶۲ ص ۱۹۳-۱۹۴.</ref> <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۵.</ref>.
# '''اختیار دادن به مؤمن برای بازگشت'''. برخی احادیث از با خبر کردن مؤمن در قبر از ظهور [[امام زمان]] {{ع}} و اختیار دادن به او در انتخاب بازگشت به دنیا یا ماندن در برزخ حکایت دارند<ref>از جمله روایت [[مفضّل بن عمر]] که [[امام صادق]] {{ع}} از احوال مردگان در زمان غیبت سؤال می‌کند و ایشان پاسخ می‌دهند که هنگام ظهور از مؤمن در قبرش سؤال می‌کند که: ای فلانی! صاحب تو ظهور کرده است. اگر می‌خواهی به او ملحق شوی، بشو و اگر نمی‌خواهی در کرامت الهی باقی بمانی، بمان؛ الغیبة، ص۴۵۸ ح۴۷۰، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۱ ح۹۸. این روایت، قابل اعتماد نیست.</ref> <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۵.</ref>.
# '''جنگ با دجّال'''. [[ابوحمزۀ قمالی]] در حدیثی از [[امام باقر]] {{ع}} نقل می‌کند که [[امیر مؤمنان]] {{ع}} می‌فرمود: «هر کس می‌خواهد با پیروان دجّال بجنگد، با کسانی بجنگد که بر خون عثمان می‌گریند یا بر اهل نهروان (خوارج) می‌گریند...» و اگر مرده باشند، خداوند آنها را زنده ‌می‌کند تا دجّال را درک کنند<ref>سند این حدیث قوی و راویان آن از بزرگان اصحاب‌اند؛ مختصر بصائر الدرجات: ص۱۹، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۹۰ ح۹۲.</ref> <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۵.</ref>.
# '''نام و نشان رجعت کنندگان'''. در پاره‌ای از احادیث، به نام و تعداد کسانی که از برخی مناطق رجعت می‌کنند، اشاره شده است. [[مفضّل بن عمر]] که از بزرگان اصحاب [[امام صادق]] {{ع}} است، از این امام روایت کرده که ۲۵ نفر از کوفه و ۷ نفر اصحاب کهف و برخی دیگر از بزرگان مانند [[سلمان]] و تعدادی از قوم [[موسی]] {{ع}} بازگشت می‌کند. به نام برخی پیامبران نیز اشاره شده است <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۵.</ref>.
# '''بازگشت انبیا و اولیا'''. فیض بن ابی شبیه از [[امام صادق]] {{ع}} نقل می‌کند با قرائت آیۀ: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ}}﴾}}<ref> فرموده: همۀ [[انبیا]] از [[آدم]] به بعد، به [[پیامبر خدا]] ایمان می‌آورند و به دنیا باز ‌می‌گردند و در رکاب [[امیر مؤمنان]] {{ع}} خواهند جنگید<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۲۵، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۴۱ ح۹. سند این حدیث، قوی و قابل اعتماد است. راویان آن یا از اصحاب اجماع‌اند یا از بزرگان اصحاب امامان {{عم}}، [[محمد بن سنان ظاهری]] نیز بر اساس تحقیق آیة الله [[شبیری زنجانی]] ثقه و قابل اعتماد است؛ ر.ک: نرم افزار درایة النور.</ref>. این حدیث صحیح، هم به اصل رجعت اشاره دارد و هم رجعت انبیای الهی و [[امیر مؤمنان]] {{ع}} را بیان می‌کند. در برخی احادیث، بر رجعت [[پیامبر خدا]] {{صل}} و [[امام علی]] {{ع}}، تصریح خاص شده است<ref>ر.ک: رجعت پیامبر خدا و اهل بیت او؛ ص ۱۱ و رجعت پیامبران و اوصیای آنان؛ ص ۱۵ و مختصر بصائر الدرجات: ص۲۴. این حدیث، راویانی موثق و بلند مرتبه دارد و [[بکیر بن اعین]]، آن را از [[امام باقر]] {{ع}} نقل کرده است.</ref> <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۶.</ref>.
# '''شبهات به حقانیت رجعت'''. گروهی دیگر از احادیث، به زیارت‌های امامان {{عم}} مربوط‌اند. در بسیاری از زیارت‌نامه‌ها شهادت می‌دهیم که رجعت امامان {{عم}}، حق است و از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که ما را نیز در رجعت آنها شریک سازد و به دنیا باز گرداند. از جملۀ این احادیث، زیارت جامعه کبیره است با این مضمون:{{عربی|اندازه=150%|«وَ جَعَلَنى‏ مِمَّنْ يَقْتَصُّ آثارَكُمْ، وَيَسْلُكُ‏ سَبيلَكُمْ، وَيَهْتَدى‏ بِهُديكُمْ، وَيُحْشَرُ فى‏ زُمْرَتِكُمْ، وَيَكِرُّ فى‏ رَجْعَتِكُمْ، وَيُمَلَّكُ فى‏ دَوْلَتِكُمْ وَ يُشَرَّفُ فى‏ عافِيَتِكُمْ، وَيُمَكَّنُ‏ فى‏ اَيَّامِكُمْ، وَتَقِرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ»}}<ref> مرا به زمرۀ کسانی در آورد که در پی شما گام می‌سپارند، و به راه شما می‌روند، و در پرتو هدایت شما راه می‌جویند، و در جمع شما محشور می‌شوند، و در رجعت شما برای پیکار بر ضدّ دشمنانتان باز می‌گردند، و در دولت شما به حکومت می‌رسند، و در جوی از سلامت و عافیت شما به شرف و علوّ مقام نائل می‌شوند، و در ایام شما عزت و ثبات می‌یابند، و فردا چشمشان به دیدار شما روشن می‌گردد؛ ر.ک: عیون أخبار الرضا {{ع}}: ج۲ ص۲۷۲ ح۱.</ref> برخی دیگر از این زیارت‌ها عبارت‌اند از: زیارت [[امام حسین]] {{ع}}، زیارت [[امام علی]] {{ع}}، زیارت عسکریین، زیارت‌های [[امام زمان]] <ref>منقول در المزار الکبیر: ص۳۰۵ و ۵۷۰ و ۵۸۸، بحار الأنوار: ج۱۰۰ ص۳۴۷ ح۳۴ و ج۹۴ ص۳۶ ح۲۳ و ج۵۳ ص۹۵ ح۱۰۹، مصباح المتهجد: ص۸۲۱، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج۲ ص۶۰۹ ح۳۲۱۲.</ref> برخی از این احادیث، اسنادی صحیح یا قوی دارند، مانند روایت کتاب من لایحضره الفقیه که در آن به امامان {{عم}} خطاب می‌کنیم و از خداوند می‌خواهیم که در دولت امامان عدل، امکان عمل پیدا کنیم و همراه آنان به دنیا باز گردیم <ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۶.</ref>.
# '''اولین رجعت کنندگان'''. برخی احادیث، اولین رجعت کننده را [[امام حسین]] {{ع}} معرفی کرده‌اند<ref>ر.ک: مختصر بصائر الدرجات؛ ص۱۳ ح۱۴۲۵. همۀ راویان این حدیث، از اصحاب برجسته و مورد وثوق [[امامان]] {{عم}} هستند. همچنین در پاره‌ای از احادیثِ مربوط به بازگشت [[انبیا]] و [[اولیا]]، ترتیب آمدن آنها نیز ذکر شده است. احادیث دیگری وجود دارند که از مضاعف بودن عمر افراد در رجعت سخن می‌گویند<ref>مختصر بصائر الدرجات: ص۱۸ و بحار الأنوار: ج۵۳ ص۶۳ ح۵۶. برخی راویان این حدیث، مجهول‌اند. </ref> یا از تعجب میان جمادی و رجب به دلیل ملاقات مردگان با زندگان<ref>الهدایة الکبری: ص۳۶۲، بحار الأنوار: ج۵۳ ص۷۷-۷۸. هر دو حدیث، راویانی مجهول دارند.</ref>. این احادیث، ضعیف‌اند و ما در استدلال بر رجعت نیازی به استناد به آنها نداریم<ref>دانشنامه امام مهدی، ج۸، ص۶۷.</ref>.
===سایر ادله رجعت===


==حکمت رجعت==
==حکمت رجعت==
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش