افزایش علم معصوم در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۹۳: خط ۹۳:


[[نکت]] در [[قلب]]<ref>{{عربی|نکت - نکتاً الأرض بقضیب أو بإصبعه}}: اثر گذاشت بر زمین در حال تفکر، به واسطه کوبیدن، یا کشیدن چوب، یا انگشت خود بر زمین؛ البته اثر کم، نه اینکه گودال درست کند. همان خطی که انسان گاهی با چوبی با انگشت خود بر زمین می‌کشد (ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۴۷۶؛ زمخشری، محمود، الفائق، ج۳، ص۳۳۰؛ فیومی، احمد، مصباح المنیر، ج۲، ص۶۲۴؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۲، ص۲۲۶).</ref>، [[نقر]] در [[اذن]]<ref>{{عربی|نفر ینفر}}: ضربه زدن بر چیزی با یکی از اعضای بدن انسان، یا حیوان، یا به وسیله ابزاری، مانند تبر که فاعل قصد دارد با این ضربه زدن، سوراخ یا اثری در آن شیء ایجاد کند (ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۴۶۸؛ راغب اصفهانی، حسین، مفردات، ص۸۲۱؛ فیومی، احمد، مصباح المنیر، ج۲، ص۶۲۱؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۳، ص۵۰۱؛ مصطفوی، حسن، التحقیق، ج۱۲، ص۲۱۹).</ref>، سماع صوت، [[الهام]] و دیدن [[روح]]، تعابیری است که روش‌های مختلف چگونگی اخذ [[علوم]] افزون را بیان می‌کند. در برخی از این [[احادیث]]، [[ازدیاد علم امام]] پیش‌فرض دانسته شده و تنها از انواع تلقی سخن می‌گویند<ref>طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص۴۰۸؛ مفید، محمد بن محمد، اختصاص، ص۲۸۶.</ref> و در پاره‌ای، ابتدا به ازدیاد علم امام تصریح شده و سپس از چگونگی آن سخن به میان آمده است<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۳۱۸، ح۲ و ص۳۱۹، ح۳.</ref>. ولی همه این انواع، در محدوده [[علم]] افزون است؛ چون در کیفیت اخذ علوم موجود و وراثتی، نیازی به هیچ یک از انواع مذکور نیست. پس این گونه [[حدیثی]] نیز بر ازدیاد علم امام دلالت دارد.<ref>[[محمد تقی یارمحمدیان|یارمحمدیان، محمد تقی]]، [[ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت (کتاب)|ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت]]، ص ۱۳۶.</ref>.
[[نکت]] در [[قلب]]<ref>{{عربی|نکت - نکتاً الأرض بقضیب أو بإصبعه}}: اثر گذاشت بر زمین در حال تفکر، به واسطه کوبیدن، یا کشیدن چوب، یا انگشت خود بر زمین؛ البته اثر کم، نه اینکه گودال درست کند. همان خطی که انسان گاهی با چوبی با انگشت خود بر زمین می‌کشد (ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۴۷۶؛ زمخشری، محمود، الفائق، ج۳، ص۳۳۰؛ فیومی، احمد، مصباح المنیر، ج۲، ص۶۲۴؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۲، ص۲۲۶).</ref>، [[نقر]] در [[اذن]]<ref>{{عربی|نفر ینفر}}: ضربه زدن بر چیزی با یکی از اعضای بدن انسان، یا حیوان، یا به وسیله ابزاری، مانند تبر که فاعل قصد دارد با این ضربه زدن، سوراخ یا اثری در آن شیء ایجاد کند (ابن‌فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۵، ص۴۶۸؛ راغب اصفهانی، حسین، مفردات، ص۸۲۱؛ فیومی، احمد، مصباح المنیر، ج۲، ص۶۲۱؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۳، ص۵۰۱؛ مصطفوی، حسن، التحقیق، ج۱۲، ص۲۱۹).</ref>، سماع صوت، [[الهام]] و دیدن [[روح]]، تعابیری است که روش‌های مختلف چگونگی اخذ [[علوم]] افزون را بیان می‌کند. در برخی از این [[احادیث]]، [[ازدیاد علم امام]] پیش‌فرض دانسته شده و تنها از انواع تلقی سخن می‌گویند<ref>طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص۴۰۸؛ مفید، محمد بن محمد، اختصاص، ص۲۸۶.</ref> و در پاره‌ای، ابتدا به ازدیاد علم امام تصریح شده و سپس از چگونگی آن سخن به میان آمده است<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۳۱۸، ح۲ و ص۳۱۹، ح۳.</ref>. ولی همه این انواع، در محدوده [[علم]] افزون است؛ چون در کیفیت اخذ علوم موجود و وراثتی، نیازی به هیچ یک از انواع مذکور نیست. پس این گونه [[حدیثی]] نیز بر ازدیاد علم امام دلالت دارد.<ref>[[محمد تقی یارمحمدیان|یارمحمدیان، محمد تقی]]، [[ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت (کتاب)|ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت]]، ص ۱۳۶.</ref>.
===احادیث رخداد [[تحدیث]]===
تحدیث یکی از [[مقامات]] مهم [[امام]] است که در آن، [[ملائکه]] با امام به [[گفتگو]] می‌نشینند<ref>در لغت به کسی که با او سخن گفته شود یا برای او سخنی نقل شود، محدث گویند. در اصطلاح به یک مقام بلند معنوی گفته می‌شود که نشانگر این است، به اذن خدای متعال ملائکه بر انسان (غیر نبی و رسول) نازل می‌شوند و با او سخن می‌گویند. در درجاتی او هم می‌تواند با ملائکه سخن بگوید. باید توجه داشت که این مقام حالتی است که در آن، افراط و غلو، یعنی حالت وحی، نبوت و تشریع جدید نباشد و از تفریط وتقصیر نیز به دور باشد؛ بدین معنا که حالت الهام عادی نباشد؛ زیرا الهام عادی ممکن است برای هر انسان یا حتی حیوانات هم رخ بدهد؛ مانند وحی و الهامی که قرآن از آن درباره مادر حضرت موسی و زنبور عسل خبر می‌دهد (طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج۲، ص۲۴۴؛ مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج۳، ص۱۶۱).</ref>. برخی از مجموعه [[احادیث]] [[تحدیث]]، بر [[افزایش علم امام]] در این رویداد دلالت دارد<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۳۲۱-۳۲۴؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۷۰-۲۷۱؛ مفید، محمد بن محمد، اختصاص، ص۲۸۷؛ طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص۴۰۷.</ref>. به این دو [[حدیث]] دقت کنید:
#{{متن حدیث|عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} إِنَّ‏ أَبَاكَ‏ حَدَّثَنِي‏ أَنَ‏ عَلِيّاً{{ع}} وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ{{عم}} كَانُوا مُحَدَّثِينَ قَالَ فَقَالَ كَيْفَ حَدَّثَكَ قُلْتُ حَدَّثَنِي أَنَّهُ كَانَ يُنْكَتُ فِي آذَانِهِمْ قَالَ صَدَقَ أَبِي}}<ref>«[[زراره]] گفت: به [[حضرت]] [[امام صادق]]{{ع}}عرضه داشتم: پدرتان برای من [[حدیثی]] نقل کردند که [[حضرت علی]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] خان [[محدث]] بوده‌اند. فرموند: [محدَّث بودن آنان را] چگونه برای تو نقل فرمود؟ گفتم: فرمودند: همواره [صدای [[ملک]]] در گوش آنان طنین‌انداز می‌شد. حضرت فرمودند: پدرم درست فرمودند.» صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۳۲۴.</ref>.
#{{متن حدیث|عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ:... فَقَالَ نَعَمْ وَجَدْنَا عِلْمَ‏ عَلِيٍّ‏{{ع}} فِي آيَةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ... فَقُلْتُ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ الْمُحَدَّثُ فَقَالَ يُنْكَتُ فِي أُذُنِهِ فَيَسْمَعُ طَنِيناً كَطَنِينِ الطَّسْتِ أَوْ يُقْرَعُ عَلَى قَلْبِهِ فَيَسْمَعُ وَقْعاً كَوَقْعِ السِّلْسِلَةِ عَلَى الطَّسْتِ فَقُلْتُ إِنَّهُ نَبِيٌّ ثُمَّ قَالَ لَا مِثْلُ الْخَضِرِ وَ مِثْلُ ذِي الْقَرْنَيْنِ}}<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۳۲۴.</ref>. [[ابوحمزه ثمالی]] طی گفتگویی که با [[امام محمد باقر]]{{ع}} داشته از آن [[حضرت]] نقل می‌کند که فرمود: ما [[علم]] [[حضرت علی]]{{ع}} را در یک [[آیه]] از [[کتاب خدا]] یافتیم [که در [[تفسیر]] و [[تأویل]] آن، از محدَّث یاد شده است<ref>{{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ}} «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.</ref>. منظور آن است که [[علوم]] گسترده حضرت علی{{ع}} به خاطر [[محدث]] بودن ایشان است].... گفتم: محدَّث چیست؟ حضرت فرموند: [محدَّث کسی است که علم با صدای [[فرشته]]] در گوش او طنین‌انداز می‌شود، پس او صدایی مانند صدای طشت می‌شنود یا بر [[قلب]] او کوبیده می‌شود، پس او صدای افتادنی مانند افتادن زنجیر روی طشت می‌شنود. بی‌درنگ پرسیدم: آیا او [[نبی]] است؟ حضرت پس از لَختی فرمودند: خیر، محدَّث مانند [[خضر]] و [[ذوالقرنین]] است [که [[نبی]] نبودند، اما این چنین ارتباطاتی داشتند].
در این [[روایات]] سخن از [[علم امام]]، و اینکه چون [[امام]] محدَّث است بر علوم فراوانی اشراف دارد، مطرح است. از این رو، باید گفت که در فرایند [[تحدیث]]، [[افزایش علم امام]] روی می‌دهد. باید توجه داشت، از آنجا که [[مقام]] تحدیث قید زمانی ندارد و امام در همه [[عمر]] خویش، حائز این مقام است، علم امام همواره در حال افزایش است. نکته قابل توجه آن‌که، اگرچه می‌توان تحدیث را نوعی از چگونگی تلقی علم افزون قلمداد کرد و این دسته از [[احادیث]] را در گروه پیشین جای داد، ولی وجه تفکیک این دو دسته آن است که ما در [[مقام]] تفکیک و دسته‌بندی [[احادیث]] به لحاظ [[ازدیاد علم امام]] هستیم، نه در مقام دسته‌بندی آنها از لحاظ محتوای دیگر. احادیث [[تحدیث]] یک گروه از احادیث مستقل‌اند که در آنها روی مقام تحدیث [[ملائکه]] با [[امام]]، تأکید شده و گاهی در آنها اشاره به [[نقر و نکت]] هم شده است؛ ولی احادیث نقر و نکت، احادیث جداگانه‌ای می‌باشند که غالباً در آنها پای [[فرشتگان]] در میان نیست و [[خداوند]] [[علم]] را در [[قلب]] امام [[الهام]] می‌نماید.<ref>[[محمد تقی یارمحمدیان|یارمحمدیان، محمد تقی]]، [[ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت (کتاب)|ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت]]، ص ۱۳۸.</ref>.
===احادیث نسبت‌سنجی بین [[علوم وراثتی]] و علم افزون===
این گونه از احادیث، خطی میان [[علوم]] موجود و علم افزونِ امام کشیده‌اند و آن دو را از یکدیگر متمایز ساخته‌اند و سپس به نسبت‌سنجی میان آن دو پرداخته‌اند. در پاره‌ای از این احادیث، علوم موجود امام با همه گستردگی‌اش، در برابر علم افزون او، [[علمی]] اندک شمرده شده است<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر، ج۱، ص۹۶.</ref>. پاره‌ای دیگر از احادیث مذکور، اساساً از علوم وراثتی و موجود نزد امام، [[نفی]] علم کرده و تصریح می‌کند که اینها علم نیستند و تنها آثار به جای مانده از پیشینیان‌اند و [[علم امام]] منحصر در علم افزون است<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات، ص۱۳۵، ح۱ و ص۱۳۸، ح۱۵ و ص۳۲۵؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۳۹؛ صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۲، ص۶۴۷.</ref>. طبق این‌گونه [[حدیثی]] نیز ازدیاد علم امام به [[اثبات]] می‌رسد؛ بلکه بنا بر این گروه از احادیث، علوم وراثتی، [[علم خاص امام]] محسوب نمی‌شود و تنها علم افزون، [[علم حقیقی]] امام می‌باشد. از آنجا که این گروه حدیثی، از اهمیت ویژه‌ای در معرفی علم افزون به عنوان علم اصلی وحقیقی امام برخوردار است، به طرح چند نمونه از آنها می‌پردازیم:
#[[علی بن ابراهیم قمی]] در [[تفسیر]] خود، ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|...وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ}}<ref>«...در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم.».. سوره آل عمران، آیه ۷.</ref> می‌نویسد: {{متن حدیث|عَنْ يَزِيدَ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} قَالَ‏ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} أَفْضَلُ‏ الرَّاسِخِينَ‏ فِي‏ الْعِلْمِ‏- قَدْ عَلِمَ‏ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ- وَ مَا كَانَ اللَّهُ‏ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ- وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ، قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ- إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ كَانَ يَقُولُ فِيكُمْ قَوْلًا عَظِيماً، قَالَ وَ مَا كَانَ يَقُولُ قُلْتُ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّكُمْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْقُرْآنِ قَالَ عِلْمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ الْقُرْآنِ يَسِيرٌ فِي جَنْبِ الْعِلْمِ الَّذِي يَحْدُثُ فِي اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ}}<ref>«[[یزید بن معاویه]] از [[حضرت]] [[امام باقر]]{{ع}} نقل کرده که فرمود: [[رسول الله]]{{صل}} [[برترین]] فرد از [[راسخان در علم]] است؛ چرا که به تمام آنچه بر او نازل شده بود، چه [[تنزیل]] و چه [[تأویل]] آن، [[علم]] داشت. هرگز [[خداوند]] چیزی را که تأویلش را به او [[تعلیم]] نکرده است، بر او نازل نکرد. [[جانشینان پیامبر]]{{صل}} نیز پس از او به تمام آنها علم دارند. عرض کردم: فدایت شوم، [[ابوالخطاب]] درباره شما [[اعتقاد]] بزرگی دارد. فرمود: چه می‌گوید؟ گفتم: او [[معتقد]] است که شما علم [[حلال و حرام]] و [[علم قرآن]] را می‌دانید. حضرت فرمود: علم [[حلال]] وحرام و نیز علم قرآن، نسبت به [[علمی]] که در شب و [[روز]] برای ما حادث می‌شود، چیزی نیست.» قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر، ج۱، ص۹۶.</ref>.
#مرحوم صفار و [[کلینی]] نقل کرده‌اند: [[ابوبصیر]] گفت: نزد [[امام صادق]]{{ع}} رفتم و بی‌درنگ گفتم: فدایت شوم، من می‌خواهم پرسشی از شما بپرسم که نباید هیچ‌کس در این جا حضور داشته باشد که سخن مرا بشنود. [[امام صادق]]{{ع}} پرده‌ای را که در میان آنجا و اتاق دیگر بود، بالا زد و از آنجا [[سرکشی]] کرد. سپس فرمود: ای ابامحمد، پرسشی که برایت پیش آمده بپرس. عرض کردم: فدایت شوم، [[شیعیان]] در میان خود [[حدیثی]] نقل می‌کنند که [[رسول الله]]{{صل}} به [[علی]]{{ع}} بابی از [[علم]] را آموخت که از آن، [[هزار باب علم]] گشوده می‌شود. فرمود: ای ابامحمد، رسول الله{{صل}} به علی{{ع}} [[هزار باب]] از علم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده می‌شود. عرض کردم: به [[خدا]] قسم که این حتماً علم است. امام صادق{{ع}} برای مدتی مانند شخص متفکر که در حال [[تفکر]] انگشت، چوب یا وسیله‌ای را روی [[زمین]] می‌کشد و اثری از آن بر روی [[خاک]] نقش می‌بندد] بر زمین خطوطی کشیدند. سپس فرمودند: بدون [[شک]] آن علم است، ولی [آن [[علم امام]] که مد نظر ما است] این علم نیست. سپس فرمود: ای ابامحمد، همانا [[جامعه]] نزد ما است، اما [[مردم]] چه می‌دانند جامعه چیست؟! عرض کردم؟! فدایت شوم، جامعه چیست؟ فرمود: [[کتابی]] به اندازه هفتاد ذراع رسول الله{{صل}} [نزدیک به [[چهل]] متر] است و [از ویژگی‌های مهم آن این است که] از میان دو لب [[مبارک]] [[پیامبر]]{{صل}} گفته شده و با دست علی{{ع}} نوشته شده است. [از لحاظ محتوا] در این کتاب همه [[حلال و حرام]] و هر آنچه مردم بدان نیازمندند، حتی [[جریمه]] این خراش در آن موجود است. در این حال [[حضرت]] با دست مبارکش به من زد و بلافاصله فرمود: به من اجازه می‌دهی ای أبا [[محمد]]؟ عرض کردم: بی‌شک من از آنِ شما هستم، آن چه را می‌خواهید انجام دهید. [[ابابصیر]] می‌گوید: حضرت بی‌درنگ با دست مبارک خود، فشار مختصری در نقطه‌ای از بدنم وارد کرد و حضرت مانند [[انسان]] [[خشمگین]] فرمود: حتی جریمه این فشار مختصر هم در [[کتاب جامعه]] وجود دارد. من عرض کردم: فدایت شوم، به [[خدا]] قسم که [[علم]] این است. [[حضرت]] فرمود: بدون [[شک]] آن علم است ولی [آن [[علم امام]] که مد نظر ما است] این علم نیست. آن‌گاه برای مدتی [[سکوت]] کرد. سپس فرمود: همانا [[جفر]] نزد ما است و [[مردم]] چه می‌دانند جفر چیست؟! عرض کردم: جفر چیست؟ فرمود: ظرفی است از چرم که علم [[انبیا]] و [[اوصیا]] و علم عالمانِ گذشته [[بنی‌اسرائیل]] در آن است. من عرض کردم: به خدا قسم که علم این است. حضرت فرمود: بدون شک آن علم است ولی [آن علم امام که مد نظر ما است] این علم نیست. حضرت برای مدتی ساکت ماند؛ سپس فرمود: و بی‌شک [[مصحف فاطمه]]{{س}} در [[اختیار]] ما است و مردم چه می‌دانند مصحف فاطمه چیست؟ عرض کردم: مصحف فاطمه{{س}} چیست؟ فرمود: [[کتابی]] سه برابر [[قرآن]] شما است ولی به خدا قسم حتی یک حرف قرآن شما هم در آن نیست. [[حقیقت]] ماجرا آن است که مصحف فاطمه{{س}} چیزی است که بی‌شک [[خداوند]] آن را به او گفته و به سوی او [[وحی]] کرده است. [[ابوبصیر]] گفت: گفتم: والله این همان علم است. [[امام]] فرمود: بی‌شک این علم است ولی آن [علم امام که مد نظر ما است] نیست. ابوبصیر گفت: آن‌گاه حضرت لَختی سکوت اختیار کرد؛ سپس فرمود: علم آن‌چه در گذشته واقع شده و آن‌چه تا [[قیامت]] اتفاق خواهد افتاد، نزد ما است. عرض کردم: فدایت شوم، به خدا قسم که علم این است. حضرت فرمود: بدون شک آن علم است ولی [آن علم امام که مد نظر ما است] این علم نیست. عرض کردم: فدایت شوم، پس آن چیزی که علم است [و حقیقتاً به عنوان علم امام مد نظر شما است] چیست؟ [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: [[علمی]] است که در طول شب وروز [به صورت] امری پس از امر دیگر و چیزی پس از چیز دیگر تا [[روز قیامت]] حادث می‌شود.<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} فَقُلْتُ لَهُ إِنِّي أَسْأَلُكَ جُعِلْتُ‏ فِدَاكَ‏ عَنْ‏ مَسْأَلَةٍ لَيْسَ هَاهُنَا أَحَدٌ يَسْمَعُ كَلَامِي فَرَفَعَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} سِتْراً بَيْنِي وَ بَيْنَ بَيْتٍ آخَرَ فَاطَّلَعَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ الشِّيعَةِ يَتَحَدَّثُونَ‏ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} عَلَّمَ عَلِيّاً{{ع}} بَاباً يُفْتَحُ مِنْهُ أَلْفُ بَابٍ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَا أَبَا مُحَمَّدٍ عَلَّمَ وَ اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيّاً أَلْفَ بَابٍ يُفْتَحُ لَهُ مِنْ كُلِّ بَابٍ أَلْفُ بَابٍ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَ اللَّهِ هَذَا لَعِلْمٌ فَنَكَتَ سَاعَةً فِي الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَلِكَ. ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَامِعَةَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْجَامِعَةُ قَالَ صَحِيفَةٌ طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ إِمْلَاءٍ مِنْ فَلْقِ فِيهِ وَ خَطَّ عَلِيٌّ بِيَمِينِهِ فِيهَا كُلُّ حَلَالٍ وَ حَرَامٍ وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ حَتَّى الْأَرْشُ فِي الْخَدْشِ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَيَّ فَقَالَ تَأْذَنُ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّمَا أَنَا لَكَ اصْنَعْ مَا شِئْتَ قَالَ فَغَمَزَنِي بِيَدِهِ فَقَالَ حَتَّى أَرْشُ هَذَا كَأَنَّهُ مُغْضَبٌ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا وَ اللَّهِ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَلِكَ. ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ عِنْدَنَا الْجَفْرَ وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا الْجَفْرُ مِسْكُ شَاةٍ أَوْ جِلْدُ بَعِيرٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْجَفْرُ قَالَ وِعَاءٌ أَحْمَرُ أَوْ أدم‏ [أَدِيمٌ‏] أَحْمَرُ فِيهِ عِلْمُ النَّبِيِّينَ وَ الْوَصِيِّينَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَلِكَ. ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ{{س}} وَ مَا يُدْرِيهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ{{س}}؟! قَالَ مُصْحَفٌ فِيهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اللَّهِ مَا فِيهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ حَرْفٌ وَاحِدٌ إِنَّمَا هُوَ شَيْ‏ءٌ أَمْلَاهَا اللَّهُ وَ أَوْحَى إِلَيْهَا قَالَ قُلْتُ هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ لَيْسَ بِذَاكَ. قَالَ ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ إِنَّ عِنْدَنَا لَعِلْمٌ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا وَ اللَّهِ هُوَ الْعِلْمُ قَالَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ وَ مَا هُوَ بِذَاكَ. قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ الْعِلْمُ قَالَ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ الْأَمْرُ بَعْدَ الْأَمْرِ وَ الشَّيْ‏ءُ بَعْدَ الشَّيْ‏ءِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}}صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۱۵۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۲۳۹.</ref>.
#[[ابوبصیر]] نقل کرده است، از [[امام صادق]]{{ع}} شنیدم که می‌فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ عِنْدَنَا {{متن قرآن|الصُّحُفِ الْأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى}}<ref>«این (حقیقت) بی‌گمان در صحیفه‌های (آسمانی) پیشین (نیز آمده) است * صحیفه‌های ابراهیم و موسی» سوره اعلی، آیه ۱۸-۱۹.</ref> فَقَالَ لَهُ ضُرَيْسٌ أَ لَيْسَتْ‏ هِيَ‏ الْأَلْوَاحُ‏ فَقَالَ بَلَى قَالَ ضُرَيْسٌ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْعِلْمُ فَقَالَ لَيْسَ هَذَا الْعِلْمَ إِنَّمَا هَذِهِ الْأَثَرَةُ إِنَّ الْعِلْمَ مَا يَحْدُثُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ يَوْمٌ بِيَوْمٍ وَ سَاعَةٌ بِسَاعَةٍ}}<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۳۲۵.</ref>. بی‌شک کتاب‌های اولین، همان کتاب‌های [[ابراهیم]] و [[موسی]]{{عم}} در [[اختیار]] ما است. ضُرَیس بی‌درنگ از [[امام]] پرسید: آیا اینها همان [[الواح]] نیستند؟ [[حضرت]] فرمود: بله. ضُرَیس گفت: شکی نیست که [[علم]] [امام] همین است. حضرت بلافاصله فرمود: این علم [امام] نیست و تنها اثر [و نشانه‌ای از پیشینیان برای امام] است. علم [[حقیقی]] امام آن چیزی است که در طول شب وروز، هر [[روز]] پس از دیگری و لحظه به لحظه برای امام حادث می‌شود.
#[[حدیث]] [[منصور بن حازم]]: {{متن حدیث|عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: قُلْتُ إِنَّ‏ النَّاسَ‏ يَذْكُرُونَ‏ أَنَ‏ عِنْدَكُمْ‏ صَحِيفَةً طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً فِيهَا مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ وَ أَنَّ هَذَا هُوَ الْعِلْمُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}لَيْسَ هَذَا هُوَ الْعِلْمُ إِنَّمَا هُوَ أَثَرٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} إِنَّ الْعِلْمَ الَّذِي يَحْدُثُ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ}}<ref>صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۱۳۹.</ref>. [[منصور]] گفت: [[خدمت]] امام صادق{{ع}} عرضه داشتم: [[مردم]] می‌گویند نزد شما [[کتابی]] است که اندازه آن نزدیک به [[چهل]] متر است و در آن هرچیزی که مردم بدان نیاز دارند، وجود دارد و علم [امام] همین است. حضرت بدون درنگ فرمودند: این علم [امام] نیست. این تنها یک نشانه از [[رسول الله]]{{صل}} است. بی‌شک علم [امام] آن چیزی است که در هر روز و شبی حادث می‌شود. از چهار حدیث گذشته که تنها بخشی از [[احادیث]] این گروه بود، به خوبی روشن می‌شود که علومی نزد امام هست که از [[سلسله]] حجج گذشته از طریق [[ارث]]، در [[اختیار]] [[امام]] قرار گرفته است. این [[علوم]] بسیار بسیار گسترده و ژرف است. از این‌رو [[اصحاب]] با شنیدن اوصاف هر یک از آنها، از گستردگی و عمق آن به شگفت آمده و بر [[علم]] بودن آن تاکید می‌کردند؛ چه رسد به اینکه این علوم، همگی یک‌جا در اختیار امام است. علوم یادشده غالباً نوشتاری و به صورت کتاب هستند و برای استفاده از آن، کافی است مطالعه کننده، با خط و زبان آن آشنایی داشته باشد. روش استفاده از برخی نیز منحصراً در اختیار امام است. برخی از این علوم نیز، مانند علم “الف باب”، سینه به سینه به امام به ارث می‌رسد. [[علمی]] دیگر اما برای امام هست که لحظه به لحظه از سوی [[خدای متعال]] به امام می‌رسد.
همان‌طور که [[مشاهده]] شد، از مقایسه این دو علم، به دو ویژگی دست می‌یابیم: یکی آن‌که، این علم از لحاظ گستره و عمق، قابل مقایسه با [[علوم وراثتی]] نیست و علم افزون بسیار فراتر از علوم وراثتی است. دوم اینکه، هرچند علوم وراثتی علم هستند، ولی اساساً [[ائمه اطهار]]{{عم}} این علوم را علم اصلی و [[حقیقی]] خود نمی‌دانند و تنها بر علم افزون تکیه و تأکید دارند و آن را به عنوان علم اصلی امام معرفی می‌کنند.<ref>[[محمد تقی یارمحمدیان|یارمحمدیان، محمد تقی]]، [[ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت (کتاب)|ازدیاد علم امام از دیدگاه کتاب و سنت]]، ص ۱۴۱.</ref>.


== پرسش‌های وابسته ==
== پرسش‌های وابسته ==
۸۲٬۱۶۱

ویرایش