بحث:معتزله: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'سئوال' به 'سؤال'
جز (جایگزینی متن - 'بهره' به 'بهره')
جز (جایگزینی متن - 'سئوال' به 'سؤال')
خط ۶: خط ۶:


===معتزلی و [[اشعری]]===
===معتزلی و [[اشعری]]===
مسلک معتزلی [[مظهر]] [[افراط]] کاری و نحله اشعری مظهر [[جمود]] فوق‌العاده است. معتزله افرادی بودند که در زمان خودشان به روشن‌فکری معروف بودند، روشن‌فکری به [[خرج]] می‌دادند و در این کار افراط می‌کردند مثلاً اسم [[جن]] در [[قرآن]] برده شده است، {{متن قرآن|قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ}}<ref>«بگو: به من وحی شده است که دسته‌ای از پریان (به قرآن) گوش فراداشته‌اند» سوره جن، آیه ۱.</ref> و یک [[سوره]] به نام جن داریم. اینها وجود جن را [[انکار]] می‌کردند و به طور کلی هرچه که با عقل [[جور]] در نمی‌آمد به این معنی که عقل آنان نمی‌توانست آن را حل بکند فوراً در صدد انکار آن بر می‌آمدند. [[اشاعره]] درست برعکس بودند هرچیزی را به مفهوم محسوسش حمل می‌کردند. یعنی برای هر چیزی یک معنای [[حسی]] در نظر می‌گرفتند مثلاً ما که می‌گوییم فلان کس آمده است و گفته است مقصود از این “آمده است” این نیست که با پای خودش آمد. بلکه یعنی گفته است با عقیده‌اش. این است آنها آنقدر [[جمود]] به [[خرج]] می‌دادند که تعبیراتی را که در [[قرآن]] راجع به [[خدا]] هست که تعبیرات اولی و حجازی است که به واقع فرض می‌کردند که {{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}<ref>«(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد» سوره طه، آیه ۵.</ref> یعنی چه؟ [[خداوند]] بر تخت نشسته یعنی چه؟ می‌گفت {{عربی|الکیفیه مجهوله و السئوال بدعه}} کیفیت را ما می‌دانیم کسی هم [[حق]] سؤال کردن ندارد. می‌گفت “قرآن گفته است خدا روی تخت نشسته است منتها تخت چگونه است و نشستن چگونه ما نمی‌دانیم” قرآن خودش می‌گوید خدا [[جسم]] نیست ولی بر همه چیز احاطه دارد: خدا با همه اشیاء هست این چطور می‌شود که خدا تخت داشته باشد و روی آن بنشیند. می‌گفت این دیگر به ما مربوط نیست در مقابل [[افراط]] کارهای [[معتزله]] که در اینجور مسائل تردید می‌کردند اشاعره برعکس اگر در قرآن {{متن قرآن|جَاءَ رَبُّكَ}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> بود می‌گفتند خدا [[روز قیامت]] می‌آید. خدا را درست یک [[انسان]] فرض می‌کردند اگر کسی می‌گفت این حرف‌ها با [[عقل]] [[جور]] در نمی‌آید می‌گفتند عقل حق مداخله ندارد. در اینجا هم باز روشی که [[ائمه]] [[راهنمایی]] کردند روشی بود که نه این بود و نه آن. [[راه]] [[معتدل]] بود، راهی که نه افراط کاری بی‌جا بود و نه جمود احمقانه<ref>اسلام و مقتضبات زمان، ج۱، ص۱۱۴.</ref><ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>
مسلک معتزلی [[مظهر]] [[افراط]] کاری و نحله اشعری مظهر [[جمود]] فوق‌العاده است. معتزله افرادی بودند که در زمان خودشان به روشن‌فکری معروف بودند، روشن‌فکری به [[خرج]] می‌دادند و در این کار افراط می‌کردند مثلاً اسم [[جن]] در [[قرآن]] برده شده است، {{متن قرآن|قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ}}<ref>«بگو: به من وحی شده است که دسته‌ای از پریان (به قرآن) گوش فراداشته‌اند» سوره جن، آیه ۱.</ref> و یک [[سوره]] به نام جن داریم. اینها وجود جن را [[انکار]] می‌کردند و به طور کلی هرچه که با عقل [[جور]] در نمی‌آمد به این معنی که عقل آنان نمی‌توانست آن را حل بکند فوراً در صدد انکار آن بر می‌آمدند. [[اشاعره]] درست برعکس بودند هرچیزی را به مفهوم محسوسش حمل می‌کردند. یعنی برای هر چیزی یک معنای [[حسی]] در نظر می‌گرفتند مثلاً ما که می‌گوییم فلان کس آمده است و گفته است مقصود از این “آمده است” این نیست که با پای خودش آمد. بلکه یعنی گفته است با عقیده‌اش. این است آنها آنقدر [[جمود]] به [[خرج]] می‌دادند که تعبیراتی را که در [[قرآن]] راجع به [[خدا]] هست که تعبیرات اولی و حجازی است که به واقع فرض می‌کردند که {{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}<ref>«(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد» سوره طه، آیه ۵.</ref> یعنی چه؟ [[خداوند]] بر تخت نشسته یعنی چه؟ می‌گفت {{عربی|الکیفیه مجهوله و السؤال بدعه}} کیفیت را ما می‌دانیم کسی هم [[حق]] سؤال کردن ندارد. می‌گفت “قرآن گفته است خدا روی تخت نشسته است منتها تخت چگونه است و نشستن چگونه ما نمی‌دانیم” قرآن خودش می‌گوید خدا [[جسم]] نیست ولی بر همه چیز احاطه دارد: خدا با همه اشیاء هست این چطور می‌شود که خدا تخت داشته باشد و روی آن بنشیند. می‌گفت این دیگر به ما مربوط نیست در مقابل [[افراط]] کارهای [[معتزله]] که در اینجور مسائل تردید می‌کردند اشاعره برعکس اگر در قرآن {{متن قرآن|جَاءَ رَبُّكَ}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> بود می‌گفتند خدا [[روز قیامت]] می‌آید. خدا را درست یک [[انسان]] فرض می‌کردند اگر کسی می‌گفت این حرف‌ها با [[عقل]] [[جور]] در نمی‌آید می‌گفتند عقل حق مداخله ندارد. در اینجا هم باز روشی که [[ائمه]] [[راهنمایی]] کردند روشی بود که نه این بود و نه آن. [[راه]] [[معتدل]] بود، راهی که نه افراط کاری بی‌جا بود و نه جمود احمقانه<ref>اسلام و مقتضبات زمان، ج۱، ص۱۱۴.</ref><ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>


==مقدمه==
==مقدمه==
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش