بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
خارج کردن به موقع محصولات صنعتی از قلمرو [[مصرف]] برای جایگزین نمودن محصولات جدید میتواند در توسعه [[تولید]] و [[اشتغال]] اثر مثبتی داشته باشد. بیگمان تورم ناشی از شرایط نحوه سامان [[اقتصادی]] است که در بسیاری از [[هنجارها]] و مسائل ارزشی [[اقتصاد اسلامی]] اثرگذار میباشد و ممکن است مسائلی چون [[رفاه]]، [[نفقه]]، اجرت عادلانه و [[تجدید]] نظر در [[قراردادها]] را تحت تأثیر قرار داده و [[حکم]] این مسائل را در شرایط تورم و بدون تورم متفاوت سازد. حتی برخی از تحلیلگران را در اقتصاد اسلامی تلاش کردهاند [[صحت]] و حلّیت [[ربا]] را در شرایط تورم توجیه نمایند.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۲۹۲.</ref> | خارج کردن به موقع محصولات صنعتی از قلمرو [[مصرف]] برای جایگزین نمودن محصولات جدید میتواند در توسعه [[تولید]] و [[اشتغال]] اثر مثبتی داشته باشد. بیگمان تورم ناشی از شرایط نحوه سامان [[اقتصادی]] است که در بسیاری از [[هنجارها]] و مسائل ارزشی [[اقتصاد اسلامی]] اثرگذار میباشد و ممکن است مسائلی چون [[رفاه]]، [[نفقه]]، اجرت عادلانه و [[تجدید]] نظر در [[قراردادها]] را تحت تأثیر قرار داده و [[حکم]] این مسائل را در شرایط تورم و بدون تورم متفاوت سازد. حتی برخی از تحلیلگران را در اقتصاد اسلامی تلاش کردهاند [[صحت]] و حلّیت [[ربا]] را در شرایط تورم توجیه نمایند.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۲۹۲.</ref> | ||
==قلمرو | ==قلمرو اقتصاد سیاسی [[اسلام]]== | ||
شاید بتوان حوزه چهارم روششناسی اقتصاد سیاسی اسلام یعنی [[تعیین]] قلمرو [[اقتصاد]] در رابطه با [[علوم]] و مسائل دیگر [[اجتماعی]] مانند [[جامعهشناسی]]، [[روانشناسی]]، [[علوم سیاسی]]، [[حقوق]] و [[فرهنگ]] را مهمترین مسأله در ارزیابی اقتصاد اسلامی تلقی نمود. هر چند در [[فقه اسلامی]] که اقتصاد اسلامی بخشی از آن به شمار میرود، علوم نامبرده جنبه ابزاری داشته و برای تشخیص عرف که یکی از منابع اقتصاد اسلامی است بهکار میآیند. لکن به هر حال جای بحث همچنان وجود دارد که تا چه [[میزان]] این علوم در یکدیگر مؤثر و با هم مرتبط میباشند. فرضاً در تعیین نفقه و یا [[مالیات]]، لحاظ شرایط [[جامعه]] و ملاکهای جامعهشناسی و مسائل روانشناسی فردی و اجتماعی و اصولاً [[فرهنگ جامعه]] تا چه حد موثر میباشد؟ و عقربه [[عدالت]] در چنین نوساناتی ارزیابی نتایج متفاوتی را نشان میدهد و یا عدالت اصلی فارغ از این متغیرها و ثابتها میباشد؟ | شاید بتوان حوزه چهارم روششناسی اقتصاد سیاسی اسلام یعنی [[تعیین]] قلمرو [[اقتصاد]] در رابطه با [[علوم]] و مسائل دیگر [[اجتماعی]] مانند [[جامعهشناسی]]، [[روانشناسی]]، [[علوم سیاسی]]، [[حقوق]] و [[فرهنگ]] را مهمترین مسأله در ارزیابی اقتصاد اسلامی تلقی نمود. هر چند در [[فقه اسلامی]] که اقتصاد اسلامی بخشی از آن به شمار میرود، علوم نامبرده جنبه ابزاری داشته و برای تشخیص عرف که یکی از منابع اقتصاد اسلامی است بهکار میآیند. لکن به هر حال جای بحث همچنان وجود دارد که تا چه [[میزان]] این علوم در یکدیگر مؤثر و با هم مرتبط میباشند. فرضاً در تعیین نفقه و یا [[مالیات]]، لحاظ شرایط [[جامعه]] و ملاکهای جامعهشناسی و مسائل روانشناسی فردی و اجتماعی و اصولاً [[فرهنگ جامعه]] تا چه حد موثر میباشد؟ و عقربه [[عدالت]] در چنین نوساناتی ارزیابی نتایج متفاوتی را نشان میدهد و یا عدالت اصلی فارغ از این متغیرها و ثابتها میباشد؟ | ||
در اصطلاح فقه اسلامی از همه این مسائل جانبی و ابزاری به عرف تعبیر شده، اما به خوبی میدانیم که متغیر عرف به متغیرهای جامعهشناسانه و روانشناسانه و فرهنگ جامعه بستگی دارد. این نوع [[وابستگی]] که در توسعه قلمرو اقتصاد اسلامی بسیار مؤثر میباشد در مسائلی چون “منزلت و شئونات” که در مواردی چون، [[نفقه]]، مهر المثل، اجره المثل و مستثنیات [[دین]] مطرح میشود کاملاً آشکار است که [[میزان]] [[منزلت]] و شئونات افراد در رابطه با شرایط [[جامعهشناسی]] و روان شناسانه و [[فرهنگ عمومی]] قابل ارزیابی است. | در اصطلاح فقه اسلامی از همه این مسائل جانبی و ابزاری به عرف تعبیر شده، اما به خوبی میدانیم که متغیر عرف به متغیرهای جامعهشناسانه و روانشناسانه و فرهنگ جامعه بستگی دارد. این نوع [[وابستگی]] که در توسعه قلمرو اقتصاد اسلامی بسیار مؤثر میباشد در مسائلی چون “منزلت و شئونات” که در مواردی چون، [[نفقه]]، مهر المثل، اجره المثل و مستثنیات [[دین]] مطرح میشود کاملاً آشکار است که [[میزان]] [[منزلت]] و شئونات افراد در رابطه با شرایط [[جامعهشناسی]] و روان شناسانه و [[فرهنگ عمومی]] قابل ارزیابی است. | ||
به علاوه بررسی این نوع روششناسی به ویژه در | به علاوه بررسی این نوع روششناسی به ویژه در اقتصاد سیاسی [[اسلام]] که به درآمدها و هزینههای [[دولت]] و مسائل کلان [[اقتصادی]] [[جامعه]] مربوط میشود بیش از سایر مسائل [[اقتصاد اسلامی]] حائز اهمیت میباشد.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۲۹۳.</ref> | ||
==روششناسی دیگر در اقتصاد سیاسی اسلام== | ==روششناسی دیگر در اقتصاد سیاسی اسلام== | ||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
[[حق]] [[رفاه عمومی]] [[توسعه اقتصادی]] “توفیر الفیء” و [[میزان]] [[مالیاتها]] و چگونگی هزینه [[دولت]] همه و همه به شرایطی بستگی دارد که ما از آنها به [[زمان]] و مکان تعبیر میکنیم. | [[حق]] [[رفاه عمومی]] [[توسعه اقتصادی]] “توفیر الفیء” و [[میزان]] [[مالیاتها]] و چگونگی هزینه [[دولت]] همه و همه به شرایطی بستگی دارد که ما از آنها به [[زمان]] و مکان تعبیر میکنیم. | ||
روششناسی | روششناسی اقتصاد سیاسی [[اسلام]] از این منظر هم اکنون مورد بحث و مناقشات [[علمی]] در میان فقهاست و مرحوم [[آیت الله بروجردی]] از [[مراجع]] گذشته و [[حضرت امام خمینی]] [[رهبر]] کبیر [[انقلاب اسلامی]] از منادیان و حامیان این روش در [[فهم]] اقتصاد سیاسی اسلام میباشند. روششناسی به این معنی با روششناسی [[اقتصاد]] به معنی محور چهارم که بیشتر توضیح داده شد متفاوت است. در روششناسی چهارم، گذشته رابطه اقتصاد با [[علوم]] دیگری چون [[جامعهشناسی]] و [[روانشناسی]] و غیره مورد بحث قرار میگرفت که عمدتاً مبین روش [[شناخت]] مسائل امروز اقتصادی است. در حالی که در روششناسی ویژهای که برای اقتصاد سیاسی اسلام مطرح نمودیم عمدتاً بر گذشته و زمان صدور متن و [[نص]] بر میگردد که با بررسی شرایط زمان و مکان آن [[مقطع]] فهم معنی نص معقولتر و آسانتر میشود و استخراج [[حکم شرعی]] برای زمان خاص امکانپذیر میگردد. | ||
بیگمان در روششناسی اقتصاد سیاسی، شرایط حال نیز مد نظر قرار میگیرد و بستر اجرای [[حکم]] جایز، دارای اهمیت بسیار میباشد لکن به این لحاظ باید گفت که در خصوص شرایط [[اجرا]]، روششناسی اقتصاد به همان بعد چهارم باز میگردد و ویژگی آن به بررسی زمان و مکان گذشته یعنی مقطع صدور نص منحصر میشود.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۲۹۴.</ref> | بیگمان در روششناسی اقتصاد سیاسی، شرایط حال نیز مد نظر قرار میگیرد و بستر اجرای [[حکم]] جایز، دارای اهمیت بسیار میباشد لکن به این لحاظ باید گفت که در خصوص شرایط [[اجرا]]، روششناسی اقتصاد به همان بعد چهارم باز میگردد و ویژگی آن به بررسی زمان و مکان گذشته یعنی مقطع صدور نص منحصر میشود.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۲۹۴.</ref> | ||
| خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
عقلانیت در اقتصاد نئوکلاسیک، نقشی مؤثر ایفا میکند و معمولاً چنین [[تفسیر]] میشود که فرد یا گروهی از [[مردم]] هرگز در عرصههای اقتصاد [[فرصت]] [[آشکار کردن]] نفع شخصی یا گروهی خود را از دست نمیدهند و سعی میکنند همواره [[خواستهها]] و مطالبات خود را به حداکثر برسانند و موازنه سود و هزینه را به نفع جانب [[سودمندی]] ترجیح دهند. این دیدگاه مبتنی بر رویکرد لیبرالیستی در [[اقتصاد]] نوین است که [[مکتب]] اطریشی آن را چنین توجیه میکند که لذتطلبی و [[سودجویی]] پدیدهای است که از علایق درونی [[انسان]] نشأت میگیرد و این علاقه بر همه [[روابط]] و هنجارهای [[اقتصادی]] اثر میگذارد<ref>ر.ک: مجله مفید، دانشگاه مفید، سال نهم، ش۳۵، سال ۱۳۸۲، ص۱۳۱.</ref>. | عقلانیت در اقتصاد نئوکلاسیک، نقشی مؤثر ایفا میکند و معمولاً چنین [[تفسیر]] میشود که فرد یا گروهی از [[مردم]] هرگز در عرصههای اقتصاد [[فرصت]] [[آشکار کردن]] نفع شخصی یا گروهی خود را از دست نمیدهند و سعی میکنند همواره [[خواستهها]] و مطالبات خود را به حداکثر برسانند و موازنه سود و هزینه را به نفع جانب [[سودمندی]] ترجیح دهند. این دیدگاه مبتنی بر رویکرد لیبرالیستی در [[اقتصاد]] نوین است که [[مکتب]] اطریشی آن را چنین توجیه میکند که لذتطلبی و [[سودجویی]] پدیدهای است که از علایق درونی [[انسان]] نشأت میگیرد و این علاقه بر همه [[روابط]] و هنجارهای [[اقتصادی]] اثر میگذارد<ref>ر.ک: مجله مفید، دانشگاه مفید، سال نهم، ش۳۵، سال ۱۳۸۲، ص۱۳۱.</ref>. | ||
با توجه به این نکته، ممکن است سؤال شود آیا در | با توجه به این نکته، ممکن است سؤال شود آیا در اقتصاد سیاسی [[اسلام]] نیز [[عقلانیت]] به عنوان یک روش قابل طرح است؟ تعبدگرایان که [[اقتصاد اسلامی]] را در چارچوب [[نصوص]] منحصر میدانند به این سؤال پاسخ منفی میدهند لکن برای اقتصاددانان [[مسلمان]] که بر [[اجتهاد]] صحیح در [[فهم]] اقتصاد اسلامی تأکید میورزند پاسخ این سؤال ممکن است کاملاً مثبت باشد. بهکارگیری عقلانیت به عنوان یک روش در [[شناخت]] اقتصاد سیاسی [[اسلامی]] در ابعاد مختلف زیر، قابل مطالعه است: | ||
#اصولاً [[احکام اسلام]] مبتنی بر [[مصالح]] و [[مفاسد]] و دارای توجیه [[عقلانی]] برای [[اثبات]] عادلانه بودن میباشد و این قاعده در حدود همه مسائل اسلامی و نیز در خصوص اقتصاد سیاسی اسلام [[حاکم]] میباشد. هیچ نقطه نظر اسلامی در تمام عرصههای اقتصاد یافت نمیشود که توجیه عقلانی نداشته باشد. تنها ایرادی که در این زمینه در میان دیدگاههای اسلامی دیده میشود رویکرد [[اشاعره]] است که در [[حقیقت]] خود [[تفسیر]] جداگانه از [[عدالت]] و عقلانیت در [[علم]] [[احکام]] محسوب میشود. | #اصولاً [[احکام اسلام]] مبتنی بر [[مصالح]] و [[مفاسد]] و دارای توجیه [[عقلانی]] برای [[اثبات]] عادلانه بودن میباشد و این قاعده در حدود همه مسائل اسلامی و نیز در خصوص اقتصاد سیاسی اسلام [[حاکم]] میباشد. هیچ نقطه نظر اسلامی در تمام عرصههای اقتصاد یافت نمیشود که توجیه عقلانی نداشته باشد. تنها ایرادی که در این زمینه در میان دیدگاههای اسلامی دیده میشود رویکرد [[اشاعره]] است که در [[حقیقت]] خود [[تفسیر]] جداگانه از [[عدالت]] و عقلانیت در [[علم]] [[احکام]] محسوب میشود. | ||
#یکی از منابع و مأخذ [[فقه]] اقتصادی، [[عقل]] است که در جریان یک اجتهاد میتواند اثرگذار باشد و عقلانیت در این نقش اختصاص به {{عربی|مالا نص فیه}} ندارد بلکه در خصوص فهم موضوعات اقتصادی که به عرف محول شده نیز اثرگذار بوده و در [[تفریع]] و استفاده از راهکارهای اجرایی [[اصول استنباط]] شده از نصوص نیز کاملاً مؤثر و عهدهدار نقش اول میباشد. باید توجه داشت عمل بر طبق ضوابط و [[موازین اسلامی]] هر چند که باید بر اساس [[نصوص]] و به طور [[تعبد]] انجام گیرد لکن در [[انتخاب]] راهکارها و مصادیق آن اصول، هر فرد یا گروه و یا [[دولت]]، [[حق]] انتخاب [[عقلانی]] دارد که در این حوزه تنها [[عقلانیت]] به مفهوم فردی یا [[اجتماعی]] است که [[حاکم]] “علی الاطلاق” میباشد<ref>این نوع عقلانیت در فقه، در قالب عرف که نشانگر عقل جمعی است مطرح میشود؛ عرف از نوع عمل - عملی و برخاسته از وحدت نظری و عملی جامعه در مسائل عرفی است.</ref>. | #یکی از منابع و مأخذ [[فقه]] اقتصادی، [[عقل]] است که در جریان یک اجتهاد میتواند اثرگذار باشد و عقلانیت در این نقش اختصاص به {{عربی|مالا نص فیه}} ندارد بلکه در خصوص فهم موضوعات اقتصادی که به عرف محول شده نیز اثرگذار بوده و در [[تفریع]] و استفاده از راهکارهای اجرایی [[اصول استنباط]] شده از نصوص نیز کاملاً مؤثر و عهدهدار نقش اول میباشد. باید توجه داشت عمل بر طبق ضوابط و [[موازین اسلامی]] هر چند که باید بر اساس [[نصوص]] و به طور [[تعبد]] انجام گیرد لکن در [[انتخاب]] راهکارها و مصادیق آن اصول، هر فرد یا گروه و یا [[دولت]]، [[حق]] انتخاب [[عقلانی]] دارد که در این حوزه تنها [[عقلانیت]] به مفهوم فردی یا [[اجتماعی]] است که [[حاکم]] “علی الاطلاق” میباشد<ref>این نوع عقلانیت در فقه، در قالب عرف که نشانگر عقل جمعی است مطرح میشود؛ عرف از نوع عمل - عملی و برخاسته از وحدت نظری و عملی جامعه در مسائل عرفی است.</ref>. | ||
#در ابعاد قبلی روششناسی [[اقتصاد اسلامی]] در خصوص کاربرد تجربه و نیز تأثیر [[زمان]] و مکان توضیح داده شد که عقلانیت از چنین طرقی میتواند در [[فهم]] اقتصاد اسلامی مفید واقع شود و استفاده از تجربه یکی از شیوههای عقلانیت مورد [[تأیید]] در نصوص [[قرآنی]] و [[روایات اسلامی]] بهویژه در [[نهج البلاغه]] [[امام علی]]{{ع}} میباشد. | #در ابعاد قبلی روششناسی [[اقتصاد اسلامی]] در خصوص کاربرد تجربه و نیز تأثیر [[زمان]] و مکان توضیح داده شد که عقلانیت از چنین طرقی میتواند در [[فهم]] اقتصاد اسلامی مفید واقع شود و استفاده از تجربه یکی از شیوههای عقلانیت مورد [[تأیید]] در نصوص [[قرآنی]] و [[روایات اسلامی]] بهویژه در [[نهج البلاغه]] [[امام علی]]{{ع}} میباشد. | ||
به هر حال [[اقتصاد]] [[غرب]] و اقتصاد [[اسلام]] در بهرهگیری از عقلانیت همسو هستند، لکن این بدان معنی نیست که هر دو [[نظام]] از عقلانیت [[تفسیر]] واحدی داشته باشند. عقلانیت به عنوان یک عنصر مؤثر در | به هر حال [[اقتصاد]] [[غرب]] و اقتصاد [[اسلام]] در بهرهگیری از عقلانیت همسو هستند، لکن این بدان معنی نیست که هر دو [[نظام]] از عقلانیت [[تفسیر]] واحدی داشته باشند. عقلانیت به عنوان یک عنصر مؤثر در اقتصاد سیاسی اسلام دارای مفهوم و قلمرو وسیعتر از عقلانیت غرب میباشد. فرض کنیم در یک کارگاه [[اقتصادی]] کارفرما، به کارگرانی که به [[ورزش]]، [[سلامتی]]، و یا به مسائل [[اخلاقی]] و [[معنوی]] اهمیت بیشتری میدهند و ضمن انجام هر چه بهتر [[وظایف]] کاری خود به این [[امور مادی]] و معنوی نیز میرسند [[پاداش]] بیشتری میدهد. عقلانیت در اقتصاد نئوکلاسیک، هنگامی این عمل را قابل قبول میشمارد که دارای توجیه اقتصادی باشد؛ یعنی ورزیدگی، سلامتی و [[معنویت]] در این [[کارگران]]، موجب سوددهی بیشتر برای کارگاه باشد. در حالی که عقلانیت در مفهوم [[اسلامی]] میتواند به این مسائل به چشم اضافهکار سودمند بنگرد. | ||
سود در این نگاه تنها به معنی سود کارگاه و صاحب [[سرمایه]] تفسیر نمیشود و [[سودمندی]] دارای معنی وسیع و شامل هر گونه سود، برای دیگران نیز میگردد. این [[تفسیر]] از آنجا ناشی میشود که [[انسان]] تنها در [[بعد اقتصادی]] خلاصه نمیشود انسان دارای ابعاد مختلفی است که فقط در یک بعد- آن هم محدود به [[اقتصادی]] محسوب نمیشود در این [[عقلانیت]] سود [[دنیوی]] و [[اخروی]]، سود اقتصادی و سود غیر اقتصادی، سود خود و سود دیگران و بالاخره هر نوع التذاذ مادی و [[معنوی]] و [[منافع شخصی]]، گروهی و عمومی، سودی است که بر مبنای آن میتوان هنجارهای اقتصادی را توجیه نمود. | سود در این نگاه تنها به معنی سود کارگاه و صاحب [[سرمایه]] تفسیر نمیشود و [[سودمندی]] دارای معنی وسیع و شامل هر گونه سود، برای دیگران نیز میگردد. این [[تفسیر]] از آنجا ناشی میشود که [[انسان]] تنها در [[بعد اقتصادی]] خلاصه نمیشود انسان دارای ابعاد مختلفی است که فقط در یک بعد- آن هم محدود به [[اقتصادی]] محسوب نمیشود در این [[عقلانیت]] سود [[دنیوی]] و [[اخروی]]، سود اقتصادی و سود غیر اقتصادی، سود خود و سود دیگران و بالاخره هر نوع التذاذ مادی و [[معنوی]] و [[منافع شخصی]]، گروهی و عمومی، سودی است که بر مبنای آن میتوان هنجارهای اقتصادی را توجیه نمود. | ||
بیگمان در | بیگمان در اقتصاد سیاسی [[اسلام]]، [[تأمین رفاه عمومی]] از اهداف اصلی [[دولت]] محسوب میشود و این خود یک اصل [[عقلانی]] در [[اندیشه]] اسلام به شمار میآید لکن توجه به این نکته مهم است که [[رفاه]] مطلوب در اسلام رفاهی است که انسان را بر انجام [[وظایف]] او [[قادر]] سازد. در اینجا نیز عقلانیت [[غرب]] با عقلانیت به معنی [[دارالاسلام]] از یکدیگر جدا میشوند. به این ترتیب میتوان برای مقولههای دیگر اقتصادی چون، [[سرمایه]]، انباشت سرمایه، حداکثر و حداقل کار، بهرهکشی، [[ارزش]] کار و اجرت و نظایر آنها در پرتو دونوع عقلانیت مادی و عقلانیت جامع تفسیرهای متفاوت قایل شد.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۲۹۵.</ref> | ||
==روش مناسب اقتصاد سیاسی اسلام== | ==روش مناسب اقتصاد سیاسی اسلام== | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۸: | ||
این نظریه اختصاص به [[اقتصاد اسلامی]] ندارد بلکه [[نظام]] [[عبادی]]، [[نظام سیاسی]]، [[فرهنگسازی]] و حتی نظام [[دفاعی]] [[اسلام]] نیز چنین است و نتایج همواره به [[میزان]] [[التزام]] به آموزه [[اسلامی]] بستگی دارد. برای تکمیل این نظر، باید این نکته را بیافزاییم که برخی از اصول و آموزههای کلی [[مسؤولیت]] بهویژه در [[نظام اقتصادی]] به گونه خاص به یکدیگر وابسته و [[همگرایی]] دارند به طوری که اگر به یک اصل مانند [[احسان]] و [[صدقه]] بدون رعایت اصول دیگر مانند: [[مسؤولیتپذیری]] و نظام قراردادهای [[اقتصادی]] عمل شود نه تنها نمیتوان نتایج مثبتی از این روند [[انتظار]] داشت بلکه باید [[منتظر]] بود که نتایج معکوس و [[ضد]] احسان و صدقه در چنین شرایطی به بار آید، اندکی [[تأمل]] در آنچه در بازار [[مسلمانان]] ([[سوق المسلمین]]) میگذرد و کار و [[سرمایه]] به گل [[فساد]] مینشیند وبال، [[ظلم]] و [[عقاب]] به بار آورد میتواند ما را به [[حقیقت]] تلخی که به آن اشاره شد رهنمون باشد. | این نظریه اختصاص به [[اقتصاد اسلامی]] ندارد بلکه [[نظام]] [[عبادی]]، [[نظام سیاسی]]، [[فرهنگسازی]] و حتی نظام [[دفاعی]] [[اسلام]] نیز چنین است و نتایج همواره به [[میزان]] [[التزام]] به آموزه [[اسلامی]] بستگی دارد. برای تکمیل این نظر، باید این نکته را بیافزاییم که برخی از اصول و آموزههای کلی [[مسؤولیت]] بهویژه در [[نظام اقتصادی]] به گونه خاص به یکدیگر وابسته و [[همگرایی]] دارند به طوری که اگر به یک اصل مانند [[احسان]] و [[صدقه]] بدون رعایت اصول دیگر مانند: [[مسؤولیتپذیری]] و نظام قراردادهای [[اقتصادی]] عمل شود نه تنها نمیتوان نتایج مثبتی از این روند [[انتظار]] داشت بلکه باید [[منتظر]] بود که نتایج معکوس و [[ضد]] احسان و صدقه در چنین شرایطی به بار آید، اندکی [[تأمل]] در آنچه در بازار [[مسلمانان]] ([[سوق المسلمین]]) میگذرد و کار و [[سرمایه]] به گل [[فساد]] مینشیند وبال، [[ظلم]] و [[عقاب]] به بار آورد میتواند ما را به [[حقیقت]] تلخی که به آن اشاره شد رهنمون باشد. | ||
میتوان نمونه دیگری را در | میتوان نمونه دیگری را در اقتصاد سیاسی یک [[نظام اسلامی]] مورد مطالعه قرار داد. کشوری چون [[جمهوری اسلامی ایران]] به اصول و [[موازین اسلامی]] پایبند گردیده و [[کلیه]] [[قوانین]] و مقررات آن به لحاظ انطباق با موازین اسلامی بررسی و به دقت کنترل میشود لکن در عمل فاصله [[فقر]] و [[غنا]] و فرایند [[توزیع ثروت]] و بالاخره [[عدالت اجتماعی]] زیر سؤال جدی قرار میگیرد. همانند بانکها که با [[معاملات]] و [[عقود]] اسلامی با موازین اسلامی منطبق میگردد ولی در عمل از آنچه قبلاً به صورت [[نظام ربوی]] بود تفاوت چندانی پیدا نمیکند. | ||
پاسخ دادن به این چراها، کار [[آسانی]] نیست لکن فرمولی که ما را به رغم التزام به اسلام به این نتایج میکشاند، شاید فرمول روشنی باشد و آن عدم رعایت رابطه اصول با یکدیگر است یعنی به یک اصل عمل میکنیم بدون آنکه اصول دیگری را که مکمل اصل اول است مورد توجه قرار داده و در عمل، آنها را رعایت نماییم. در چنین شرایطی نه تنها نباید [[منتظر]] نتایج مثبت و ایدهآل باشیم بلکه ممکن است نتایج حاصل از این [[هنجار]] به مراتب منفیتر از عمل نکردن به آن اصل تجرید شده [[اسلامی]] باشد. | پاسخ دادن به این چراها، کار [[آسانی]] نیست لکن فرمولی که ما را به رغم التزام به اسلام به این نتایج میکشاند، شاید فرمول روشنی باشد و آن عدم رعایت رابطه اصول با یکدیگر است یعنی به یک اصل عمل میکنیم بدون آنکه اصول دیگری را که مکمل اصل اول است مورد توجه قرار داده و در عمل، آنها را رعایت نماییم. در چنین شرایطی نه تنها نباید [[منتظر]] نتایج مثبت و ایدهآل باشیم بلکه ممکن است نتایج حاصل از این [[هنجار]] به مراتب منفیتر از عمل نکردن به آن اصل تجرید شده [[اسلامی]] باشد. | ||
به هر حال در روششناسی | به هر حال در روششناسی اقتصاد سیاسی [[اسلام]] نباید از [[نظام سیاسی]] و [[اندیشه سیاسی اسلام]] [[غفلت]] ورزید، [[اقتصاد]] و [[سیاست]] به عنوان دو [[نظام]] وابسته به یکدیگر در اسلام مطرح هستند نه [[نظام سیاسی اسلام]] بدون اقتصاد مطلوب [[شریعت]] نتیجه مثبت میدهد و نه اقتصاد سیاسی اسلام در [[خلع]] [[حکومت]] و یا در بستر [[حکومت فاسد]] به لحاظ اسلامی نتیجه مطلوبی به بار میآورد. محور اصلی هر دو نظام یعنی نظام اقتصاد سیاسی اسلام و نظام سیاسی اسلام، [[دولت]] [[امامت]] است که به هر دو نظام مذکور معنی میدهد. اقتصاد سیاسی اسلام کلاً به امامت وابسته است و [[فلسفه امامت]]، خطمشی ما را در تنظیم اقتصاد سیاسی و نیز [[سیاست اقتصادی]] [[تعیین]] و شفاف میکند. | ||
تأثیر امامت در روششناسی اقتصاد سیاسی اسلام به معنی آن نیست که اقتصاد سیاسی در [[جامعه اسلامی]] توسط [[امام]] دیکته میشود بدون آنکه ضابطه و اصول قانونمندی وجود داشته باشد. بلکه نقش امامت در این راستا بدان معنی است که هر چند اقتصاد سیاسی اسلام بر ضوابط و اصول قانونمندی [[استوار]] و نظام یافته است لکن در [[برنامهریزی]] و تعیین سیاستهای کلی و [[استراتژی]] اقتصاد سیاسی، دیدگاههای امام{{ع}} که از یک سو به اصول تغییرناپذیر شریعت و از سوی دیگر به [[مقتضیات زمان]] و شرایط مختلف [[اجتماعی]] توجه دارد در روش دولت، حرف اول را میزند مشروط بر آنکه همه صفات و خصایص امامت از قبیل: [[فقاهت]]، [[عدالت]]، [[مدیریت]]، [[آگاهی]] و آشنایی به همه جوانب اجتماعی را دارا باشد. | تأثیر امامت در روششناسی اقتصاد سیاسی اسلام به معنی آن نیست که اقتصاد سیاسی در [[جامعه اسلامی]] توسط [[امام]] دیکته میشود بدون آنکه ضابطه و اصول قانونمندی وجود داشته باشد. بلکه نقش امامت در این راستا بدان معنی است که هر چند اقتصاد سیاسی اسلام بر ضوابط و اصول قانونمندی [[استوار]] و نظام یافته است لکن در [[برنامهریزی]] و تعیین سیاستهای کلی و [[استراتژی]] اقتصاد سیاسی، دیدگاههای امام{{ع}} که از یک سو به اصول تغییرناپذیر شریعت و از سوی دیگر به [[مقتضیات زمان]] و شرایط مختلف [[اجتماعی]] توجه دارد در روش دولت، حرف اول را میزند مشروط بر آنکه همه صفات و خصایص امامت از قبیل: [[فقاهت]]، [[عدالت]]، [[مدیریت]]، [[آگاهی]] و آشنایی به همه جوانب اجتماعی را دارا باشد. | ||
در روششناسی امامت در اقتصاد سیاسی اسلام همواره یک دوگانگی در پیش رو قرار دارد و در این روش سعی میشود که این دوگانگی با فقاهت و فرهیختگی حل و فصل گردد. اصول قانونمند [[نظام]] یافته [[اسلام]] از یک سو و شرایط موجود که احیاناً هنجارهای [[مخالف]] [[شریعت]] را میطلبد از سوی دیگر دو محور تضاد و دوگانگی در روششناسی [[امامت]] را تشکیل میدهند. [[امام]] شخصیتی است ممتاز، که [[فقاهت]] و فرهیختگی را یکجا داراست و باید از میان این پاردایمها [[راه]] حلی برای [[جامعه اسلامی]] پیدا کند و با خط مشیهایی که هم اصول شریعت و هم رعایت شرایط گوناگون [[اجتماعی]] را در بر دارد روش | در روششناسی امامت در اقتصاد سیاسی اسلام همواره یک دوگانگی در پیش رو قرار دارد و در این روش سعی میشود که این دوگانگی با فقاهت و فرهیختگی حل و فصل گردد. اصول قانونمند [[نظام]] یافته [[اسلام]] از یک سو و شرایط موجود که احیاناً هنجارهای [[مخالف]] [[شریعت]] را میطلبد از سوی دیگر دو محور تضاد و دوگانگی در روششناسی [[امامت]] را تشکیل میدهند. [[امام]] شخصیتی است ممتاز، که [[فقاهت]] و فرهیختگی را یکجا داراست و باید از میان این پاردایمها [[راه]] حلی برای [[جامعه اسلامی]] پیدا کند و با خط مشیهایی که هم اصول شریعت و هم رعایت شرایط گوناگون [[اجتماعی]] را در بر دارد روش اقتصاد سیاسی جامعه اسلامی را تبیین نماید. | ||
بیگمان [[ناتوانی]] روش ارائه شده در [[سازماندهی]] انطباق شریعت و [[سازگاری]] با شرایط [[تغییر]] ناپذیر [[جامعه]] بدان معنی [[تفسیر]] خواهد شد که امامت جامعه از ابتدا واجد شرایط لازم نبوده و یا در میانه راه برخی از آنها را از دست داده است. روش ارائه شده نمیتواند [[تقلیدی]] یا التقاطی و یا اقتباس [[کورکورانه]] از الگوهای غیراسلامی باشد و شریعت فدای نتیجه گردد. چنان که [[تعبد]] متعصبانه به اصول و ضوابط شریعت بدون توجه به راهکارهای تجربه شده و [[مقتضیات زمان]] نیز به عنوان روش مردود، نمیتواند قابل توجه باشد. | بیگمان [[ناتوانی]] روش ارائه شده در [[سازماندهی]] انطباق شریعت و [[سازگاری]] با شرایط [[تغییر]] ناپذیر [[جامعه]] بدان معنی [[تفسیر]] خواهد شد که امامت جامعه از ابتدا واجد شرایط لازم نبوده و یا در میانه راه برخی از آنها را از دست داده است. روش ارائه شده نمیتواند [[تقلیدی]] یا التقاطی و یا اقتباس [[کورکورانه]] از الگوهای غیراسلامی باشد و شریعت فدای نتیجه گردد. چنان که [[تعبد]] متعصبانه به اصول و ضوابط شریعت بدون توجه به راهکارهای تجربه شده و [[مقتضیات زمان]] نیز به عنوان روش مردود، نمیتواند قابل توجه باشد. | ||
| خط ۷۶: | خط ۷۶: | ||
در این میان، تنها [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] است که منبع معتبر و [[موازین اسلامی]] لازم را بر اساس [[مذهب جعفری اثنی عشری]] و منطبق با دیدگاه فقهای شورای [[نگهبان]] که توسط [[رهبر]] [[نظام]] [[تعیین]] میشوند اعلام نموده و هر گونه ابهام را برطرف کرده است. با نگاهی به [[فلسفه امامت]] و نقش آن در ساختار [[نظام جمهوری اسلامی ایران]] و با توجه به این نکته که فقهای شورای نگهبان توسط [[رهبری]] نظام [[منصوب]] میشوند و نیز با توجه به بند اول اصل ۱۱۰ قانون اساسی که خط مشیهای کلی نظام توسط رهبری تعیین میشود، [[امامت]] از دیدگاه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تنها یک نماد [[سیاسی]] مذهبی نیست بلکه نماد فقهی نیز محسوب میشود و از میان نقطه نظرهای متفاوت و فتوای فقهای متعدد تنها معیار در اسلامی بودن، [[موازین]] بنیادین دیدگاه فقهی رهبری است و او میتواند به طور غیرمستقیم فقهایی را برای عضویت در شورای نگهبان برگزیند که مطابق با فتوا و دیدگاه فقهی او اظهارنظر نمایند و یا بنابر [[مصلحت]]، فقهایی را برای تشخیص موازین اسلامی منصوب نماید هر چند دارای نقطه نظرهای مغایر با دیدگاه رهبر هستند اما نظر آنان در کارآیی نظام میتواند مفید و موثر باشد. | در این میان، تنها [[قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران]] است که منبع معتبر و [[موازین اسلامی]] لازم را بر اساس [[مذهب جعفری اثنی عشری]] و منطبق با دیدگاه فقهای شورای [[نگهبان]] که توسط [[رهبر]] [[نظام]] [[تعیین]] میشوند اعلام نموده و هر گونه ابهام را برطرف کرده است. با نگاهی به [[فلسفه امامت]] و نقش آن در ساختار [[نظام جمهوری اسلامی ایران]] و با توجه به این نکته که فقهای شورای نگهبان توسط [[رهبری]] نظام [[منصوب]] میشوند و نیز با توجه به بند اول اصل ۱۱۰ قانون اساسی که خط مشیهای کلی نظام توسط رهبری تعیین میشود، [[امامت]] از دیدگاه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تنها یک نماد [[سیاسی]] مذهبی نیست بلکه نماد فقهی نیز محسوب میشود و از میان نقطه نظرهای متفاوت و فتوای فقهای متعدد تنها معیار در اسلامی بودن، [[موازین]] بنیادین دیدگاه فقهی رهبری است و او میتواند به طور غیرمستقیم فقهایی را برای عضویت در شورای نگهبان برگزیند که مطابق با فتوا و دیدگاه فقهی او اظهارنظر نمایند و یا بنابر [[مصلحت]]، فقهایی را برای تشخیص موازین اسلامی منصوب نماید هر چند دارای نقطه نظرهای مغایر با دیدگاه رهبر هستند اما نظر آنان در کارآیی نظام میتواند مفید و موثر باشد. | ||
با توجه به ابعاد مختلف | با توجه به ابعاد مختلف اقتصاد سیاسی [[اسلام]] و [[ارتباط]] آن با مسائل دیگر [[جامعه]] باید [[انتظار]] داشت که مانند تدوین [[استراتژیها]] که در هر [[کشور اسلامی]] بنابر مقتضیات جغرافیای سیاسی هر [[کشور]] روش خاصی را میطلبد، در تدوین اقتصاد سیاسی باید هر کشوری به طور جداگانه و بنابر شرایط اختصاصی [[جامعه]]، [[سازماندهی]] خاص خود را داشته باشد. | ||
نو کردن قالبها و استفاده از راهکارهای نوین نباید ما را از [[امانتداری]] نسبت به متون معتبر و مبانی [[فقهی]] [[اقتصاد]] به [[بیراهه]] بکشاند و اقتباس بدون پالایش خود یکی از این بیراههها است که چشمانداز [[آینده]] را تیره و تار میسازد.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۳۰۱.</ref> | نو کردن قالبها و استفاده از راهکارهای نوین نباید ما را از [[امانتداری]] نسبت به متون معتبر و مبانی [[فقهی]] [[اقتصاد]] به [[بیراهه]] بکشاند و اقتباس بدون پالایش خود یکی از این بیراههها است که چشمانداز [[آینده]] را تیره و تار میسازد.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی]] و [[ابراهیم موسیزاده|موسیزاده]]، [[بایستههای فقه سیاسی (کتاب)|بایستههای فقه سیاسی]]، ص ۳۰۱.</ref> | ||