←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85...» ایجاد کرد) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==مقدمه== | ==مقدمه== | ||
ابن حجر<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۷.</ref> در بخش توهمات از وی یاد کرده، میگوید: او را ابوکبیره و ابوکثیر نیز خواندهاند. وی غلام [[محمد بن جحش]] بود. از او نقل شده است که رسول خدا{{صل}} بر معمر<ref>معمر بن عبدالله بن نضله؛ ر.ک: ابن حجر، ج۶، ص۱۴۹.</ref> گذشت و چون دید ران پایش آشکار است فرمود: ران پا عورت است<ref>ابونعیم، ج۶، ص۳۰۰۱؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۷؛ ابن حجر، ج۷، ص۲۸۸.</ref>. ابن منده وی را تابعی دانسته و میگوید: اگر او را صحابی بدانند خطاست<ref>ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۷.</ref>، بلکه وی از غلام [[محمد بن عبدالله بن جحش]] که صحابی است نقل حدیث میکند<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۸.</ref>. به نظر ابواحمد عسکری نیز ابوکبیر در زمان رسول خدا{{صل}} به دنیا آمده و کودک بوده است و این داستان، به غلام محمد بن عبدالله بن جحش مربوط میشود<ref>ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۷؛ ابن حجر، ج۷، ص۲۸۸.</ref>. البته بیشتر منابع، این روایت را برای جرهد اسلمی<ref>ابن سعد، ج۴، ص۲۲۳؛ ابن معین، ج۱، ص۸۷؛ ترمذی، ج۴، ص۱۹۷؛ دارقطنی، ج۱، ص۲۳۲.</ref>، مخارق هلالی<ref>ابن اثیر، ج۵، ص۱۱۶؛ ابن حجر، ج۶، ص۳۹.</ref> و برخی دیگر نقل کردهاند<ref>ر.ک: عبدالرزاق صنعانی، ج۱۱، ص۲۷.</ref>. شاید رسول خدا این سخن را به افراد متعددی فرموده باشد.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوکبیر»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۴۸۲.</ref> | [[ابن حجر]]<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۷.</ref> در بخش توهمات از وی یاد کرده، میگوید: او را ابوکبیره و ابوکثیر نیز خواندهاند. وی [[غلام]] [[محمد بن جحش]] بود. از او نقل شده است که [[رسول خدا]]{{صل}} بر [[معمر]]<ref>معمر بن عبدالله بن نضله؛ ر.ک: ابن حجر، ج۶، ص۱۴۹.</ref> گذشت و چون دید ران پایش آشکار است فرمود: ران پا عورت است<ref>ابونعیم، ج۶، ص۳۰۰۱؛ ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۷؛ ابن حجر، ج۷، ص۲۸۸.</ref>. [[ابن منده]] وی را [[تابعی]] دانسته و میگوید: اگر او را [[صحابی]] بدانند خطاست<ref>ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۷.</ref>، بلکه وی از غلام [[محمد بن عبدالله بن جحش]] که صحابی است [[نقل حدیث]] میکند<ref>ابن حجر، ج۷، ص۲۸۸.</ref>. به نظر [[ابواحمد]] [[عسکری]] نیز ابوکبیر در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} به [[دنیا]] آمده و [[کودک]] بوده است و این داستان، به غلام [[محمد بن عبدالله]] بن [[جحش]] مربوط میشود<ref>ابن اثیر، ج۶، ص۲۵۷؛ ابن حجر، ج۷، ص۲۸۸.</ref>. البته بیشتر منابع، این [[روایت]] را برای جرهد اسلمی<ref>ابن سعد، ج۴، ص۲۲۳؛ ابن معین، ج۱، ص۸۷؛ ترمذی، ج۴، ص۱۹۷؛ دارقطنی، ج۱، ص۲۳۲.</ref>، [[مخارق]] هلالی<ref>ابن اثیر، ج۵، ص۱۱۶؛ ابن حجر، ج۶، ص۳۹.</ref> و برخی دیگر نقل کردهاند<ref>ر.ک: عبدالرزاق صنعانی، ج۱۱، ص۲۷.</ref>. شاید رسول خدا این سخن را به افراد متعددی فرموده باشد.<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی ج۱ (کتاب)|مقاله «ابوکبیر»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۴۸۲.</ref> | ||
==منابع== | ==منابع== | ||