قبیله: تفاوت میان نسخه‌ها

۳۰ بایت اضافه‌شده ،  ‏۵ اوت ۲۰۲۱
جز
خط ۵۱: خط ۵۱:
بنابراین [[سرزمین]] بزرگ شبه [[جزیره عربستان]] در دوره [[جاهلیت]]، هیچ‌گاه [[شاهد]] [[ساختار قدرت]] و دولتی متمرکز نبوده است. [[دلایل]] این ساختار به طور خلاصه عبارتند از: ۱. مانع جغرافیایی: دوری مناطق قابل سکونت و کمبود راه‌های ارتباطی و وجود بیابان‌های خشک و بی‌آب و علف؛ ۲. مانع [[عقیدتی]]: فقدان نگرش فراقبیله‌ای و وجود [[مذاهب]] متعدد و مشرکانه و [[نظام فکری]] آنکه باعث [[تفرق]] می‌شد؛ ۳. پیوندهای نسبی: انشعاب قبیله با افزایش [[جمعیت]] به دلیل تزاید منتقدان؛ ۴. [[عصبیّت]] قبیلگی؛ ۵. فقدان [[دشمن]] و [[تهدید]] خارجی به علت موقعیت اقلیمی و جغرافیایی شبه جزیره و در نتیجه عدم [[احساس نیاز]] به [[دولت]] برای دفع تهدید خارجی<ref>ابراهیم برزگر، تاریخ تحول دولت در اسلام و ایران (تهران، سمت، ۱۳۸۳)، ص۸۳-۸۵.</ref>.
بنابراین [[سرزمین]] بزرگ شبه [[جزیره عربستان]] در دوره [[جاهلیت]]، هیچ‌گاه [[شاهد]] [[ساختار قدرت]] و دولتی متمرکز نبوده است. [[دلایل]] این ساختار به طور خلاصه عبارتند از: ۱. مانع جغرافیایی: دوری مناطق قابل سکونت و کمبود راه‌های ارتباطی و وجود بیابان‌های خشک و بی‌آب و علف؛ ۲. مانع [[عقیدتی]]: فقدان نگرش فراقبیله‌ای و وجود [[مذاهب]] متعدد و مشرکانه و [[نظام فکری]] آنکه باعث [[تفرق]] می‌شد؛ ۳. پیوندهای نسبی: انشعاب قبیله با افزایش [[جمعیت]] به دلیل تزاید منتقدان؛ ۴. [[عصبیّت]] قبیلگی؛ ۵. فقدان [[دشمن]] و [[تهدید]] خارجی به علت موقعیت اقلیمی و جغرافیایی شبه جزیره و در نتیجه عدم [[احساس نیاز]] به [[دولت]] برای دفع تهدید خارجی<ref>ابراهیم برزگر، تاریخ تحول دولت در اسلام و ایران (تهران، سمت، ۱۳۸۳)، ص۸۳-۸۵.</ref>.


برخی این [[احساس]] که واحد [[سیاسی]] قبیله می‌تواند نیازهای مختلف خود را با اتکای به قبیله و حداکثر هم‌پیمانی با قبیله‌ای دیگر برطرف سازد، از مهم‌ترین [[دلایل]] عدم شکل‌گیری ساخت [[دولت واحد]] و متمرکز در شبه جزیره می‌دانند<ref>رسول جعفریان، تاریخ تحول دولت و خلافت (قم: ۱۳۶۳)، ص۱۷.</ref>.<ref>[[محسن ابوالفتحی|ابوالفتحی، محسن]]، [[توزیع قدرت در دولت نبوی (مقاله)|توزیع قدرت در دولت نبوی]]، [[سیره سیاسی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره سیاسی پیامبر اعظم]] ص ۲۹۶.</ref>
برخی این [[احساس]] که واحد [[سیاسی]] قبیله می‌تواند نیازهای مختلف خود را با اتکای به قبیله و حداکثر هم‌پیمانی با قبیله‌ای دیگر برطرف سازد، از مهم‌ترین [[دلایل]] عدم شکل‌گیری ساخت [[دولت واحد]] و متمرکز در شبه جزیره می‌دانند<ref>رسول جعفریان، تاریخ تحول دولت و خلافت (قم: ۱۳۶۳)، ص۱۷.</ref>.<ref>[[محسن ابوالفتحی|ابوالفتحی، محسن]]، [[توزیع قدرت در دولت نبوی (مقاله)|مقاله «توزیع قدرت در دولت نبوی»]]، [[سیره سیاسی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره سیاسی پیامبر اعظم]] ص ۲۹۶.</ref>


===ساخت [[قدرت]] در قبیله [[دوره جاهلی]]===
===ساخت [[قدرت]] در قبیله [[دوره جاهلی]]===
خط ۵۸: خط ۵۸:
[[امیر]] یا [[سید]] یا شیخ قبیله در رأس [[هرم]] قدرت در قبیله قرار می‌گرفت. معیار برای [[انتخاب]] فردی به [[ریاست]] قبیله، نه [[وراثت]]، بلکه دارا بودن ویژگی‌هایی همچون [[شرافت]]، [[تعصب]]، [[ثروت]]، [[نفوذ]]، تجربه، [[بردباری]]، [[دانش]]، قدرت بیان و [[دلاوری]] بود<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۷.</ref>. به دلیل [[انتخاب رئیس]] با [[بیعت]] افراد [[صاحب رأی]] یا [[اهل حل و عقد]]، او کمتر می‌توانست راه [[استبداد]] در پیش گیرد<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۸.</ref>، اما در عین حال [[اطاعت]] از رئیس و تصمیماتش از جمله محوری‌ترین امور قبیله به شمار می‌رفت.
[[امیر]] یا [[سید]] یا شیخ قبیله در رأس [[هرم]] قدرت در قبیله قرار می‌گرفت. معیار برای [[انتخاب]] فردی به [[ریاست]] قبیله، نه [[وراثت]]، بلکه دارا بودن ویژگی‌هایی همچون [[شرافت]]، [[تعصب]]، [[ثروت]]، [[نفوذ]]، تجربه، [[بردباری]]، [[دانش]]، قدرت بیان و [[دلاوری]] بود<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۷.</ref>. به دلیل [[انتخاب رئیس]] با [[بیعت]] افراد [[صاحب رأی]] یا [[اهل حل و عقد]]، او کمتر می‌توانست راه [[استبداد]] در پیش گیرد<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۸.</ref>، اما در عین حال [[اطاعت]] از رئیس و تصمیماتش از جمله محوری‌ترین امور قبیله به شمار می‌رفت.


[[مسئولیت]] رئیس قبیله عبارت بود از: [[تصمیم‌گیری]] در امور کلی مربوط به قبیله مانند استقبال از سفرای [[قبایل]]، [[تصمیم]] در مورد [[جنگ]] و [[صلح]]، بستن [[پیمان]] با قبایل دیگر، [[اطعام]] [[ضعفا]] و [[سرپرستی یتیمان]] قبیله<ref>غلامرضا ظریفیان شفیعی، دین و دولت در اسلام، ص۹۴.</ref>. او از امتیازاتی همچون یک‌چهارم [[غنایم]]، [[گزینش]] غنایم پیش از تقسیم، [[فرماندهی سپاه]]، غنایم پیش از شروع جنگ و غنایم غیرقابل تقسیم بهره می‌برد<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۷-۳۸.</ref>. قدرت در قبیله محدود به رئیس آن نبود، بلکه اشراف قبیله به عنوان [[مشاوران]] [[رئیس]] نیز اختیارات و امتیازات زیادی داشتند، از جمله بخشی از یک‌چهارم [[غنایم جنگی]] که در [[اختیار]] رئیس بود، به آنان تعلق داشت و مهم‌تر از همه، [[حق]] [[استیمان]] و اعطای [[پناهندگی]] داشتند. اشراف واسط بین رئیس و اعضای عادی قبیله بودند. به هنگام [[جنگ]] و [[بیعت]]، به [[بسیج]] اعضا می‌پرداختند و در مواقع [[لزوم]]، داور [[اختلافات]] بین اعضا و نیز اعضا و رئیس قبیله بودند<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۸، به نقل از: ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه مستوفی هروی، ص۴۵.</ref>. طبقه اشراف در [[قبایل]] به مثابه فعالان [[سیاسی]] بودند که کارکردهایی [[شبیه]] [[جامعه مدنی]] در اصطلاح امروز داشتند<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۸-۳۹.</ref>.<ref>[[محسن ابوالفتحی|ابوالفتحی، محسن]]، [[توزیع قدرت در دولت نبوی (مقاله)|توزیع قدرت در دولت نبوی]]، [[سیره سیاسی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره سیاسی پیامبر اعظم]] ص ۲۹۸.</ref>
[[مسئولیت]] رئیس قبیله عبارت بود از: [[تصمیم‌گیری]] در امور کلی مربوط به قبیله مانند استقبال از سفرای [[قبایل]]، [[تصمیم]] در مورد [[جنگ]] و [[صلح]]، بستن [[پیمان]] با قبایل دیگر، [[اطعام]] [[ضعفا]] و [[سرپرستی یتیمان]] قبیله<ref>غلامرضا ظریفیان شفیعی، دین و دولت در اسلام، ص۹۴.</ref>. او از امتیازاتی همچون یک‌چهارم [[غنایم]]، [[گزینش]] غنایم پیش از تقسیم، [[فرماندهی سپاه]]، غنایم پیش از شروع جنگ و غنایم غیرقابل تقسیم بهره می‌برد<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۷-۳۸.</ref>. قدرت در قبیله محدود به رئیس آن نبود، بلکه اشراف قبیله به عنوان [[مشاوران]] [[رئیس]] نیز اختیارات و امتیازات زیادی داشتند، از جمله بخشی از یک‌چهارم [[غنایم جنگی]] که در [[اختیار]] رئیس بود، به آنان تعلق داشت و مهم‌تر از همه، [[حق]] [[استیمان]] و اعطای [[پناهندگی]] داشتند. اشراف واسط بین رئیس و اعضای عادی قبیله بودند. به هنگام [[جنگ]] و [[بیعت]]، به [[بسیج]] اعضا می‌پرداختند و در مواقع [[لزوم]]، داور [[اختلافات]] بین اعضا و نیز اعضا و رئیس قبیله بودند<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۸، به نقل از: ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه مستوفی هروی، ص۴۵.</ref>. طبقه اشراف در [[قبایل]] به مثابه فعالان [[سیاسی]] بودند که کارکردهایی [[شبیه]] [[جامعه مدنی]] در اصطلاح امروز داشتند<ref>داود فیرحی، تاریخ تحول دولت در اسلام، ص۳۸-۳۹.</ref>.<ref>[[محسن ابوالفتحی|ابوالفتحی، محسن]]، [[توزیع قدرت در دولت نبوی (مقاله)|مقاله «توزیع قدرت در دولت نبوی»]]، [[سیره سیاسی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره سیاسی پیامبر اعظم]] ص ۲۹۸.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۰٬۱۲۹

ویرایش