هلال بن نافع بجلی: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی « {{امامت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 8...» ایجاد کرد)
 
خط ۱۴: خط ۱۴:
هلال بن نافع از جمله کسانی بود که پس از شنیدن خبر [[شهادت]] «[[قیس بن مسهر]]» و [[بی‌وفایی]] [[کوفیان]]، برخاست و نسبت به [[امام]]{{ع}} [[اعلان]] [[وفاداری]] کرد. او طی سخنانی گفت: «ای پسر [[دختر رسول خدا]]! می‌دانی که جدّت [[پیامبر]]{{صل}} نتوانست جمله خلایق را [[دوست]] خود گرداند و همه را به [[راه راست]] [[هدایت]] کند. در میان اطرافیان آن [[حضرت]]، منافقانی بودند که در ظاهر [[یار]] و مددکار او و در پنهان، خیانتکار و [[پیمان شکن]] بودند. گفتارشان در ظاهر از عسل شیرین‌تر ولی در [[نهان]] تلخ‌تر از «حنظل»<ref>هندوانه ابوجهل که به تلخی آن مثل زده می‌شود.</ref> بود و کار او بدین منوال گذشت تا سرانجام از [[دنیا]] رفت و پدرت [[علی]]{{ع}} هم به همین حال بود و برخورد مردم با شما نیز، امروز همین گونه است و هر کس [[پیمان]] شکند به خود زیان رسانده و [[خدا]] از او [[بی‌نیاز]] است.
هلال بن نافع از جمله کسانی بود که پس از شنیدن خبر [[شهادت]] «[[قیس بن مسهر]]» و [[بی‌وفایی]] [[کوفیان]]، برخاست و نسبت به [[امام]]{{ع}} [[اعلان]] [[وفاداری]] کرد. او طی سخنانی گفت: «ای پسر [[دختر رسول خدا]]! می‌دانی که جدّت [[پیامبر]]{{صل}} نتوانست جمله خلایق را [[دوست]] خود گرداند و همه را به [[راه راست]] [[هدایت]] کند. در میان اطرافیان آن [[حضرت]]، منافقانی بودند که در ظاهر [[یار]] و مددکار او و در پنهان، خیانتکار و [[پیمان شکن]] بودند. گفتارشان در ظاهر از عسل شیرین‌تر ولی در [[نهان]] تلخ‌تر از «حنظل»<ref>هندوانه ابوجهل که به تلخی آن مثل زده می‌شود.</ref> بود و کار او بدین منوال گذشت تا سرانجام از [[دنیا]] رفت و پدرت [[علی]]{{ع}} هم به همین حال بود و برخورد مردم با شما نیز، امروز همین گونه است و هر کس [[پیمان]] شکند به خود زیان رسانده و [[خدا]] از او [[بی‌نیاز]] است.


«ای فرزند [[رسول خدا]]{{صل}}] ما را به هر کجا که خواهی ([[شرق]] یا [[غرب]]) ببر! به خدا [[سوگند]] از [[تقدیر الهی]] باکی نیست و از [[ملاقات]] با [[پروردگار]]، ناخرسند نیستیم. ما بر [[اعتقاد]] خود [[راسخ]] و در [[یاری]] تو استواریم. هر که تو را [[دوست]] بدارد او را دوست می‌داریم و با دشمنانت [[دشمنی]] می‌ورزیم»<ref>الفتوح، ج۵، ص۱۴۷، ۱۴۸، الملهوف، ص۱۳۸.</ref>.
«ای فرزند [[رسول خدا]]{{صل}} ما را به هر کجا که خواهی ([[شرق]] یا [[غرب]]) ببر! به خدا [[سوگند]] از [[تقدیر الهی]] باکی نیست و از [[ملاقات]] با [[پروردگار]]، ناخرسند نیستیم. ما بر [[اعتقاد]] خود [[راسخ]] و در [[یاری]] تو استواریم. هر که تو را [[دوست]] بدارد او را دوست می‌داریم و با دشمنانت [[دشمنی]] می‌ورزیم»<ref>الفتوح، ج۵، ص۱۴۷، ۱۴۸، الملهوف، ص۱۳۸.</ref>.


[[هلال]] از [[خواص اصحاب]] و از [[یاران]] نزدیک [[امام]] بود. نقل کرده‌اند که [[امام حسین]]{{ع}} در یکی از شب‌ها برای بررسی موقعیت میدان [[نبرد]]، تنها از [[خیمه]] بیرون رفت. همین که هلال متوجه شد، [[شمشیر]] خود را برداشت و در پی [[حضرت]] روان گردید. امام{{ع}} از او پرسید: چرا همراه من آمدی؟ گفت: ترسیدم در این [[تاریکی]] [[شب]] گزندی از [[دشمن]] به شما برسد. فرمود: آیا دوست داری راه میان این دو [[کوه]] را در [[پیش‌گیری]] و خود را [[نجات]] دهی؟
[[هلال]] از [[خواص اصحاب]] و از [[یاران]] نزدیک [[امام]] بود. نقل کرده‌اند که [[امام حسین]]{{ع}} در یکی از شب‌ها برای بررسی موقعیت میدان [[نبرد]]، تنها از [[خیمه]] بیرون رفت. همین که هلال متوجه شد، [[شمشیر]] خود را برداشت و در پی [[حضرت]] روان گردید. امام{{ع}} از او پرسید: چرا همراه من آمدی؟ گفت: ترسیدم در این [[تاریکی]] [[شب]] گزندی از [[دشمن]] به شما برسد. فرمود: آیا دوست داری راه میان این دو [[کوه]] را در [[پیش‌گیری]] و خود را [[نجات]] دهی؟
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش