←آثار اسم اعظم
| خط ۱۰۳: | خط ۱۰۳: | ||
در قرآن، داستان شخصی بیان شده که خداوند آیات خویش را به او داد؛ ولی وی خود را از آنها تهی ساخت. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ }}﴾}}<ref> و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که (دانش) آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد؛ سوره اعراف، آیه ۱۷۵.</ref>. طبق برخی روایات این شخص، بلعم بن باعورا مردی از [[بنی اسرائیل]] بود که اسم اعظم به او عطا شده بود و هرگاه با آن دعا میکرد دعایش مستجاب میشد؛ ولی بر اثر پیروی از [[فرعون]] و دشمنی با [[موسی]]{{ع}}اسم اعظم را ازدست داد<ref>مجمع البيان، ج۴، ص۷۶۸؛ بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۷۷.</ref>در روایات به افراد دیگری نیز اشاره شده که اسم اعظم را میدانستند؛ مانند: [[نوح]]، [[ابراهیم]]،[[موسی]]<ref>الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ المصباح، ص۳۱۲.</ref>، [[یعقوب]]<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۶.</ref>، [[خضر]]<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۳۲.</ref>، [[یوشع بن نون]]<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۵.</ref>: و [[غالب قطّان]] یکی از اجداد [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۶.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=3 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.]</ref>. | در قرآن، داستان شخصی بیان شده که خداوند آیات خویش را به او داد؛ ولی وی خود را از آنها تهی ساخت. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ }}﴾}}<ref> و خبر آن کسی را برای آنان بخوان که (دانش) آیات خویش را بدو ارزانی داشتیم اما او از آنها کناره گرفت و شیطان در پی او افتاد و از گمراهان شد؛ سوره اعراف، آیه ۱۷۵.</ref>. طبق برخی روایات این شخص، بلعم بن باعورا مردی از [[بنی اسرائیل]] بود که اسم اعظم به او عطا شده بود و هرگاه با آن دعا میکرد دعایش مستجاب میشد؛ ولی بر اثر پیروی از [[فرعون]] و دشمنی با [[موسی]]{{ع}}اسم اعظم را ازدست داد<ref>مجمع البيان، ج۴، ص۷۶۸؛ بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۷۷.</ref>در روایات به افراد دیگری نیز اشاره شده که اسم اعظم را میدانستند؛ مانند: [[نوح]]، [[ابراهیم]]،[[موسی]]<ref>الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ المصباح، ص۳۱۲.</ref>، [[یعقوب]]<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۶.</ref>، [[خضر]]<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۳۲.</ref>، [[یوشع بن نون]]<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۵.</ref>: و [[غالب قطّان]] یکی از اجداد [[رسول خدا]]{{صل}}<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۶.</ref><ref>[http://www.maarefquran.com/Files/viewdmaarefBooks.php?bookId=3 دائرة المعارف قرآن کریم؛ ج۳، ص۲۶۸.]</ref>. | ||
==آثار اسم اعظم== | ==آثار اسم اعظم== | ||
بر اساس روایات، [[عیسی]]{{ع}} بر اثر بهرهمندی از اسم اعظم میتوانست مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و شخص مبتلا به بیماری پیسی را شفا دهد<ref>الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ بحارالانوار، ج۴، ص۲۱۱؛ ميزانالحكمه، ج۲، ص۱۳۶۷.</ ref> | بر اساس روایات، [[عیسی]]{{ع}} بر اثر بهرهمندی از اسم اعظم میتوانست مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و شخص مبتلا به بیماری پیسی را شفا دهد<ref>الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ بحارالانوار، ج۴، ص۲۱۱؛ ميزانالحكمه، ج۲، ص۱۳۶۷.</ref> {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَأُبْرِئُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ }}﴾}} <ref> من برای شما از گل، (انداموارهای) به گونه پرنده میسازم و در آن میدمم، به اذن خداوند پرندهای خواهد شد و به اذن خداوند نابینای مادرزاد و پیس را شفا خواهم داد و به اذن خداوند مردگان را زنده خواهم کرد؛ سوره آل عمران، آیه ۴۹.</ref>، چنانکه [[آصف بن برخیا]] با اسم اعظم، تخت بلقیس را از یمن به شام آورد<ref>الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ نورالثقلين، ج۴، ص۸۸ ـ ۹۰.</ref>: « {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ}}﴾}} <ref> من پیش از آنکه چشم بر هم زنی آن را برایت میآورم؛ سوره نمل، آیه ۴۰.</ref> در روایات، آثار گوناگونی برای اسم اعظم ذکر شده است؛ برای مثال، کسی که اسم اعظم را بداند دعایش مستجاب و هرچه از خدا بخواهد به او عطا میشود<ref>كنزالعمال، ج۱، ص۴۵۲ ـ۴۵۳؛ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۴ ـ ۲۲۵.</ref> و از [[علم غیب]] به اندازهای که خدا بخواهد آگاهی مییابد و دارای معجزه یا کرامت میشود<ref>الكافى، ج۱، ص۲۳۰؛ ميزان الحكمه، ج۲، ص۱۳۶۷.</ref> و همه خیرات و برکات بر او فرود میآید<ref>الميزان، ج۸، ص۳۵۴.</ref> و.... با دقّت در روایات و دعاهای مربوط به اسماعظم، روشن میشود که هرگونه اثری بر اسماعظم مترتّب میشود. اعمّ از پدیدآوردن، نابودکردن، ابدا، اعاده، روزی دادن، زندهکردن، میراندن، جمع کردن و متفرق ساختن و خلاصه هرگونه دگرگونی جزئی و کلّی<ref>رسائل توحيدى، ص۷۳.</ref>. کسانی که اسم اعظم را از سنخ الفاظ میشمرند، در چگونگی تأثیر آن بر یک نظر نیستند، گرچه برخی از آنان اینگونه آثار را آثار خود لفظ بدون هیچ قید و شرطی میدانند<ref>الميزان، ج۸، ص۳۵۴.</ref>. برخی دیگر معتقدند: اگر اسم اعظم از مقوله لفظ باشد باید گفت اثر، از آنِ لفظ است به ضمیمه حالات و شرایطی در گوینده، از نظر تقوا و پاکی و حضور قلب و توجه خاص به خدا و قطع امید از غیر او و توکل کامل بر ذات پاک او<ref>پيام قرآن، ج۴، ص۵۷ ـ ۵۸.</ref>؛ امّا کسانی که اسم اعظم را از مقوله الفاظ نمیدانند میگویند: کسی که اسم اعظم را میداند مظهر این اسم شریف و خلیفه الهی است و خلیفه باید همه صفات مستخلف عنه را دارا باشد، بنابراین، چنین شخصی همه صفات الهی، مانند علم و قدرت را دارد، گرچه وجود این صفات در خدای متعالی بالذّات و به نحو وجوب، و در خلیفه الهی بالغیر و بهنحو امکان است. | ||
==تعلیم اسم اعظم== | ==تعلیم اسم اعظم== | ||
روایات فراوانی اسم اعظم را قابل انتقال به دیگران میداند، پس چنین نیست که فقط هر شخصی که خود قابلیت معنوی و ایمانی آن را به دست آورد، خدا بهطور مستقیم آن را به وی عطا کند؛ در برخی روایات آمده است که [[پیامبران]]{{عم}} به فرزندان و اوصیای خود، اسم اعظم را میآموختند<ref> بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۲۷، ۲۴۶.</ref>. در روایتی، [[عمر بن حنظله]] میگوید: از [[امام باقر]]{{ع}} خواستم اسم اعظم را به من بیاموزد. فرمود: آیا توان آن را داری؟ گفتم بلی. سپس حالتی پیش آمد که خود از خواسته خویش منصرف شدم<ref> بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۷ و رسائل توحيد، ص۷۳.</ref> روایات فراوانی نشان میدهد که در صدر اسلام، یادگیری اسم اعظم خواسته و آرزویی بزرگ بوده که برخی از همسران [[پیامبر]]{{صل}} و برخی از اصحاب [[امامان]]{{عم}} تقاضای آن را داشتند<ref> البرهان، ج۴، ص۲۱۹؛ روحالمعانى، مج۱۵، ج۲۸، ص۹۳ ـ ۹۴؛ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۳، ۲۲۵، ۲۲۷، ۲۳۰.</ref>؛ البتّه در این روایات اشاره شده است که یادگیری اسم اعظم قابلیت و لیاقت میخواهد و اسم اعظم را به هرکسی نمیتوان آموخت، بنابراین، اسم اعظم قابل انتقال به دیگران است، گرچه برخی افراد که تقاضای یادگیری آن را داشتند، وقتی به جهت عدم قابلیت خود با آثار آن مواجه میشدند، از خواسته خود صرف نظر میکردند. | روایات فراوانی اسم اعظم را قابل انتقال به دیگران میداند، پس چنین نیست که فقط هر شخصی که خود قابلیت معنوی و ایمانی آن را به دست آورد، خدا بهطور مستقیم آن را به وی عطا کند؛ در برخی روایات آمده است که [[پیامبران]]{{عم}} به فرزندان و اوصیای خود، اسم اعظم را میآموختند<ref> بحارالانوار، ج۱۱، ص۲۲۷، ۲۴۶.</ref>. در روایتی، [[عمر بن حنظله]] میگوید: از [[امام باقر]]{{ع}} خواستم اسم اعظم را به من بیاموزد. فرمود: آیا توان آن را داری؟ گفتم بلی. سپس حالتی پیش آمد که خود از خواسته خویش منصرف شدم<ref> بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۷ و رسائل توحيد، ص۷۳.</ref> روایات فراوانی نشان میدهد که در صدر اسلام، یادگیری اسم اعظم خواسته و آرزویی بزرگ بوده که برخی از همسران [[پیامبر]]{{صل}} و برخی از اصحاب [[امامان]]{{عم}} تقاضای آن را داشتند<ref> البرهان، ج۴، ص۲۱۹؛ روحالمعانى، مج۱۵، ج۲۸، ص۹۳ ـ ۹۴؛ بحارالانوار، ج۹۰، ص۲۲۳، ۲۲۵، ۲۲۷، ۲۳۰.</ref>؛ البتّه در این روایات اشاره شده است که یادگیری اسم اعظم قابلیت و لیاقت میخواهد و اسم اعظم را به هرکسی نمیتوان آموخت، بنابراین، اسم اعظم قابل انتقال به دیگران است، گرچه برخی افراد که تقاضای یادگیری آن را داشتند، وقتی به جهت عدم قابلیت خود با آثار آن مواجه میشدند، از خواسته خود صرف نظر میکردند. | ||