پرش به محتوا

شعب ابی‌طالب: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶٬۶۹۶ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ دسامبر ۲۰۲۱
خط ۴۲: خط ۴۲:


این جناح با حضور "[[هشام بن عمر]]"، "[[ربیعة بن حارث]]"، "[[زهیر بن ابی‌امیه]]"، "[[مطعم بن عدی]]"، "[[ابوالبختری]]"، "[[عاص بن هشام]]" و "[[زمعة بن اسود بن مطلب]]" شبانگاه، به طور پنهانی به [[گفتگو]] و ارزیابی نتایج [[معاهده]] پرداختند و مصمم به نقض آن و تحمیل خواسته‌هایشان بر جناح مخالف شدند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۱۴.</ref>. آنان با بهره‌گیری از زمینه‌های مطلوب [[ذهنی]] [[مردم]] عادی [[مکه]] ـ که در میان آنان [[خویشاوندان]] [[بنی‌هاشم]] بسیار بودند ـ مسلحانه به سوی شعب رفتند و [[بنی‌هاشم]] را به ترک آنجا فرا خواندند. جناح "[[ابوجهل]]" نیز که [[قدرت]] کمتری داشت، به [[نقض]] [[معاهده]] گردن نهاد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۱۴.</ref>. [[تاریخ]] [[نقض]] [[معاهده]] را [[رجب]] [[سال دهم بعثت]] ذکر کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴ واحمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶.</ref>.<ref>[[زینب ابراهیمی|ابراهیمی، زینب]]، [[شعب ابی‌طالب (مقاله)|شعب ابی‌طالب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۷-۲۸.</ref>
این جناح با حضور "[[هشام بن عمر]]"، "[[ربیعة بن حارث]]"، "[[زهیر بن ابی‌امیه]]"، "[[مطعم بن عدی]]"، "[[ابوالبختری]]"، "[[عاص بن هشام]]" و "[[زمعة بن اسود بن مطلب]]" شبانگاه، به طور پنهانی به [[گفتگو]] و ارزیابی نتایج [[معاهده]] پرداختند و مصمم به نقض آن و تحمیل خواسته‌هایشان بر جناح مخالف شدند<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۱۴.</ref>. آنان با بهره‌گیری از زمینه‌های مطلوب [[ذهنی]] [[مردم]] عادی [[مکه]] ـ که در میان آنان [[خویشاوندان]] [[بنی‌هاشم]] بسیار بودند ـ مسلحانه به سوی شعب رفتند و [[بنی‌هاشم]] را به ترک آنجا فرا خواندند. جناح "[[ابوجهل]]" نیز که [[قدرت]] کمتری داشت، به [[نقض]] [[معاهده]] گردن نهاد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۵-۲۳۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۱۴.</ref>. [[تاریخ]] [[نقض]] [[معاهده]] را [[رجب]] [[سال دهم بعثت]] ذکر کرده‌اند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۴ واحمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶.</ref>.<ref>[[زینب ابراهیمی|ابراهیمی، زینب]]، [[شعب ابی‌طالب (مقاله)|شعب ابی‌طالب]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۲۷-۲۸.</ref>
==[[مظلومیت]] [[پیامبر]]{{صل}} در سختی‌های شعب==
درخت [[صبور]] [[مقاومت]] ریشه در عمق تلاش‌ها و [[تحمل]] [[رنج‌ها]] و [[سختی‌ها]] دارد. قایق [[صبر]] زمانی بر ساحل [[پیروزی]] پهلو می‌گیرد که امواج شکننده را بشکافد و بر روی موج [[بلا]] خود را نگه دارد. [[اسلام]] نوپای [[رسول اکرم]]{{صل}} قایقی بود که وقتی [[کفار]] [[قریش]] به اهداف بلندش پی بردند، طوفانی برانگیختند تا قایق [[مکتب]] [[رهایی]] بخش اسلام را در زیر موجش [[غرق]] کنند؛ ولی پیامبر{{صل}} و [[ابوطالب]] و [[خدیجه]] و [[یاران]] با وفای [[نبی]]، [[رسالت]] موج شکنی را با [[الهام]] از [[فرهنگ قرآن]] به خوبی پیاده کردند، نه تنها غرق نشدند بلکه [[طوفان]] [[مشرکین قریش]] را مهار کرده و برای همیشه خواباندند و شعب یکی از امواج سخت و [[عقبه]] [[وصف]] ناپذیر [[تاریخ صدر اسلام]] است.
وقتی که قریش دیدند کار محمد بالا گرفته [[روز]] به روز بر افراد [[مسلمین]] افزوده می‌شود از طرفی در [[حبشه]]، نزد [[نجاشی]] هم تیرشان به سنگ خورد، در [[دارالندوه]] نشستند و عهدنامه‌ای نوشتند که با [[بنی‌هاشم]] هم کاسه نشوند و با ایشان سخن نگویند، [[معامله]] و [[خرید و فروش]] نکنند، به ایشان [[زن]] ندهند و زن نگیرند، در یک مجلس [[اجتماع]] نکنند، تا محمد را به ایشان واگذارند، آشکارا یا در [[خلوت]] او را بکشند. [[قرارداد]] به خط [[منصور بن عکرمه]] نوشته شد ۴۰ نفر از بزرگان قریش این [[پیمان]] را مهر کرده در [[خانه کعبه]] آویختند. (بعضی گفته‌اند به ام الجلاس خاله [[ابوجهل]] سپردند تا خوب [[حفظ]] کند).
ابوطالب چون مطلع شد بنی‌هاشم را جمع کرد به ایشان پیشنهاد کرد که باید همه ما در شعب (که بیشتر خانه‌های بنی‌هاشم در این دره قرار گرفته بود) دور هم اجتماع کرده و از محمد محافظت نماییم و ایشان چهل نفر بودند که [[مؤمن]] و کافرشان در [[اطاعت]] و [[فرمان]] ابوطالب بودند، به جز [[ابولهب]] و [[ابوسفیان بن حارث]] برادرزاده ابوطالب که این دو با قریش همدست بودند. همگی در شعب آمده و برای نگاهداری [[پیامبر]]{{صل}} کوشیدند. [[ابوطالب]] گفت: اگر خاری به پای محمد اثر گذارد از شما [[تلافی]] خواهم کرد. این واقعه در شب اول [[محرم]] سال ۷ [[بعثت]] بود<ref>سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۱، ص۹۸.</ref>.
در ایامی که [[بنی‌هاشم]] در شعب به سر می‌بردند به حدی بر ایشان سخت گرفته بودند که نمی‌توانستند داخل [[جمعیت]] و بازار کردند و [[ابوجهل]] و [[عاص بن وائل]] و [[عقبه بن ابی معیط]] و [[نضر بن حرث]] سوار می‌شدند و در اطراف [[مکه]] مواظب راه‌ها بودند که اگر تاجری با آذوقه و خوراکی و مایحتاج [[زندگی]] به مکه می‌آید، به او سفارش می‌کردند با بنی‌هاشم [[معامله]] نکند و به [[محله بنی‌هاشم]] نرود و اگر از گفته ایشان [[سرپیچی]] می‌کرد اموالش را تاراج می‌کردند. فقط در موسم [[حج]] می‌توانستند از شعب بیرون آیند و احتیاجات زندگی را تهیه کنند. در مدت سه سال که در شعب محصور بودند بر بنی‌هاشم بسیار سخت گذشت، گرسنگی‌ها کشیدند و [[رنج‌ها]] بردند.
در این میان نقش [[خدیجه کبری]] بعد از [[حضرت]] ابوطالب بسیار مهم و کلیدی بود. [[خدیجه]] از همه اموالش در [[راه خدا]] و [[حمایت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} گذشت تا آنجا که وقتی شعب تمام شد و پیامبر{{صل}} برای [[تبلیغ]] دعوتش خواست به [[طائف]] برود، مرکب سواری حتی الاغی هم نداشت و لذا ناچار شد پیاده برود.
[[امیرالمؤمنین]] در [[نهج البلاغه]] می‌فرماید: در آنجا فرزندان‌مان از [[گرسنگی]] می‌مردند، زنان‌مان از گرسنگی پوست می‌انداختند، تا وقتی که خدیجه به شعب نرفته بود [[دارایی]] و [[ثروت]] خود را داشت، [[یهودیان]] فرصت‌طلب ناعادلانه‌ترین [[معاملات]] را به خدیجه پیشنهاد می‌کردند تا ثروت را از دستش خارج کنند. مثلاً یک باغ از خدیجه را به قیمت یک بار خرما یا یک بار گندم می‌خریدند و خدیجه به حسب [[ضرورت]] این معاملات را ناچاراً قبول می‌کرد. همین خدیجه در شعب ابیطالب از [[تشنگی]] [[مشک]] خشکیده‌ای را می‌جوید شاید تشنگی‌اش برطرف شود. قطعاً اگر پیامبر{{صل}} [[اصحاب]] را در شعب ابیطالب جمع نمی‌کرد [[کفار]] [[قریش]] همه را می‌کشتند.
[[ابن‌کثیر]] می‌نویسد که [[ابوطالب]] در آن ایام [[محاصره اقتصادی]] به [[پیامبر]]{{صل}} می‌فرمود: هر شب در رختخواب خودش بخوابد تا کسانی که قصد [[سوء]] داشتند ببینند که پیامبر{{صل}} در رختخواب ابوطالب است. وقتی [[مردم]] به [[خواب]] می‌رفتند یکی از پسران یا [[برادران]] یا عموزادگان خود را می‌فرمود تا بر بستر پیامبر{{صل}} بخوابد و پیامبر{{صل}} را می‌فرمود تا به بستر دیگری برود و آنجا بخوابد.
محاصره اقتصادی پیامبر{{صل}} با محاصره اقتصادی متداول در عصر حاضر خیلی متفاوت بود؛ زیرا امروزه امکان ایجاد [[ارتباط]] یک [[کشور]] [[تحریم]] شده با دیگر [[همسایگان]] بسیار زیاد است و آن کشور فقط از دریافت کالا از کشورهای تحریم کننده [[محروم]] می‌شود و می‌تواند نیازهای خود را از دیگر کشورها و به انحای مختلف تأمین کند و [[افکار عمومی]] [[جهانی]] اجازه نخواهد داد که [[مردمان]] یک کشور بر اثر تحریم‌های [[اقتصادی]] از [[گرسنگی]] تلف شوند؛ اما تبعیدشدگان [[شعب ابوطالب]] از برقراری ارتباط حتی با افرادی که از قریش نبودند نیز محروم بودند. تنها در [[ماه‌های حرام]] بود که می‌توانستند به [[کعبه]] بیایند و پیامبر{{صل}} از این ماه‌ها، برای [[گفتگو]] و [[دعوت]] [[قبایل عرب]] که به [[زیارت]] می‌آمدند استفاده می‌کردند. لکن آنها به هیچ عنوان اجازه حمل مواد غذایی یا حتی وصول مطالبات خود از دیگران را نداشتند، چه رسد به قبول [[هدیه]] یا خرید کالا.
از افرادی که به دلیل [[عواطف]] [[انسانی]] سعی می‌کرد آذوقه‌ای را به شعب ارسال کند [[حکیم بن حزام بن خویلد]] (برادرزاده [[خدیجه]]) بود. او نمی‌توانست عمه خود را گرسنه ببیند و آسوده باشد؛ زیرا خدیجه بر گردن او [[حق]] فراوان داشت. یک بار او شتری را با بار گندم و به همراه غلامش به طرف شعب حرکت داد؛ اما از بد اقبالی با [[ابوجهل]] مواجه شد. ابوجهل به این کار او [[اعتراض]] کرد و شروع به [[تهدید]] نمود که او را نزد قریش [[رسوا]] می‌کند و گفت: وای بر تو ای ابوحزام قسم به [[لات]] و [[عزی]] از اینجا نمی‌روی مگر اینکه رسوایت سازم.
در همین هنگام [[ابوالبختری]] بر آنان گذشت و ماجرا را شنید رو به [[ابوجهل]] کرد و گفت: ابوجهل چرا اجازه نمی‌دهی این مرد غذایی را به عمه‌اش برساند؟ ابوجهل گفت: چرا اجازه دهم در حالی که کار او خروج از اتفاق [[قریش]] است؟ ابوالبختری گفت: [[خدیجه]] مقداری [[غذا]] نزد او داشته و اینک آن را به وی برمی‌گرداند و از سوی دیگر چه ضرری دارد که [[حکیم]] مقداری گندم به جماعتی که از همه چیز محرومشان کرده‌اید برساند؟ [[ستمگری]] شما تا این حد رسیده که می‌خواهید همه را از [[گرسنگی]] بکشید؟ این مرد را رها کن.
ابوجهل گفت: بگذار همه بمیرند و به [[جهنم]] بروند! اجازه نمی‌دهم این غذا به دست آنان برسد. ابوالبختری گفت: هرگز درباره قریش چنین [[گمان]] نمی‌کردم، بگذار این [[غلام]] دنبال کار خود برود.
ابوجهل گفت: اجازه نمی‌دهم و لذا ابوالبختری با او درگیر شد و او را کتک زد و بعدها قریش حکیم را در صورت تکرار موضوع [[تهدید]] به [[قتل]] کردند<ref>سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۴، ص۱۸.</ref>.
[[مسلمانان]] برای [[غلبه]] بر گرسنگی چیزی جز سنگ نمی‌یافتند؛ لذا آن را به شکم خود می‌بستند تا از درد گرسنگی کاسته شود. هر کدام از آنها نیز کهنه‌ای را یافته و سر خود را با آن بسته بودند تا اندکی سر دردشان تسکین یابد. [[پیامبر]]{{صل}} اول کسی بود که برای تسکین درد گرسنگی سنگ بر شکم خود بست. سه سال تمام را با چنین شرایط و اوضاعی گذراندند، سه سال که غذای این [[مردم]]، گیاهان و علف‌های کمی بود که در فصل [[باران]] می‌رویید و برای خوردن آن، کسانی که حال وخیم‌تری داشتند در [[اولویت]] بودند<ref>سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۴، ص۱۲.</ref>.
[[ابوطالب]] به [[اتفاق]] [[بنی‌هاشم]] به [[حفظ]] و [[حراست]] [[رسول اکرم]]{{صل}} [[همت]] گماشت و دو طرف دره را دیده‌بان گذاشت و فرزند خود علی را بسیاری از شب‌ها به جای [[پیامبر]]{{صل}} می‌خواباند و [[حمزه]] هم شب با [[شمشیر]] از [[جان]] پیامبر{{صل}} [[نگهبانی]] می‌داد. فشار [[قریش]] آنچنان شدید شد که پیش خود [[تصور]] کردند که ممکن است [[ابوطالب]] محمد را به ایشان بسپارد؛ لذا نزد ابوطالب فرستادند که محمد را به ما بسپار تا او را بکشیم و در عوض تو را بر خود سلطان کنیم و همه گونه امور خود را به دست تو بسپاریم<ref>بحارالانوار، ج۶، ص۵۲۲.</ref>.
فشار و [[سخت‌گیری]] به حدی رسید که ناله جگرخراش [[فرزندان]] [[بنی‌هاشم]] به گوش سنگدلان [[مکه]] می‌رسید؛ ولی در دل‌شان چندان تأثیر نمی‌کرد. [[جوانان]] و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانه [[روز]] [[زندگی]] می‌کردند. گاهی یک دانه خرما را دو نیم می‌کردند. عمال [[سران قریش]]، در همین ماه‌ها با آزارشان، فشار [[اقتصادی]] آنان را به گونه‌ای فراهم می‌کردند؛ زیرا غالباً بر سر بساط‌ها و فروشگاه‌ها حاضر می‌شدند و هر موقع [[مسلمان‌ها]] می‌خواستند چیزی بخرند، فوراً آن را به قیمت گران‌تری می‌خریدند و از این راه [[قدرت]] خرید را از آنان سلب می‌کردند.
در این میان، [[ابولهب]] پافشاری بیشتری می‌کرد. او در میان بازار فریاد می‌کشید و می‌گفت: [[مردم]]! قیمت اجناس را بالا ببرید تا از [[پیروان]] محمد قدرت خرید را بگیرید. وضع [[رقت]] بار بنی‌هاشم در شعب و فشار [[گرسنگی]] به حدی رسیده بود که سعد وقاص می‌گوید: شبی از میان دره بیرون آمدم، در حالی که نزدیک بود تمام قوا را از دست بدهم. ناگهان پوست خشکیده شتری را دیدم، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم و کوبیدم، بعد با آب مختصری خمیر کرده و از این طریق سه روز به سر بردم<ref>فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۴۳.</ref>.
وقتی کار گرسنگی و [[سختی]] بالا گرفت، [[خدای متعال]] به پیامبر{{صل}} [[وحی]] کرد که به موریانه [[فرمان]] داده تا آن [[عهدنامه]] را بخورد و خطوط آن را محو کند و سپس [[جبرئیل]] این خبر را به [[رسول خدا]]{{صل}} [[ابلاغ]] کرد، [[پیامبر]] این مطلب را با [[ابوطالب]] در میان نهاد و ابوطالب به سوی [[کفار]] رفت و به آنها گفت: [[خداوند]] به محمد{{صل}} خبر داده که موریانه خطوط آن [[عهدنامه]] شما را خورده و هیچ از آن باقی نگذاشته است مگر [[نام خدا]] و بس. اکنون این [[پیمان]] [[نامه]] داور میان ما باشد، به سراغ آن بروید. پس نامه را آوردند و پیش از گشودن آن، به ابوطالب گفتند: آیا هنگام آن شده است که به [[راستی]] شما از دردسری که برای ما و خودتان پدید آوردید برگردید؟ او گفت: من پیشنهادی برای شما آورده‌ام که هم برای ما عادلانه است هم برای شما، [[برادر]] زاده‌ام به من گزارش داده و [[دروغ]] هم نگفته که به راستی خداوند؛ جانوری بر سر نامه شما فرستاد و هیچ کلمه‌ای از نوشته‌های آن بر جای نگذاشته مگر نام خدا را، پس اگر چنان باشد که او می‌گوید شما از راهی که در پیش گرفته‌اید برگردید و به هوش آیید، که به [[خدا]] قسم ما او را [[تسلیم]] نخواهیم کرد، اگر سخن او دروغ بود ما او را به دست شما تحویل می‌دهیم، خواستید او را می‌کشید! گفتند: ما به این [[رضایت]] می‌دهیم. پس نامه را گشودند و دیدند همان گونه است که پیامبر{{صل}} گفته، پس گفتند: این جادوی برادر زاده‌ات است و پس از آن باز بر [[ستم]] و [[دشمنی]] خویش افزودند<ref>ترجمه الغدیر، ج۱۴، ص۳۰۹؛ قصص الأنبیاء، ص۶۷۱.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص ۱۰۰.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
۸۰٬۴۱۹

ویرایش