بحث:شعب ابی‌طالب

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

محاصره اقتصادی و اجتماعی

پس از هجرت مسلمانان به حبشه، قریش که دید اصحاب رسول خدا (ص) با امنیت در سرزمینی دیگر استقرار یافته‌اند و نجاشی از کسانی که به او پناه می‌برند، دفاع می‌کند[۱] و قریش نتوانسته بود به هدف خود برسد، تصمیم گرفت رسول خدا (ص) را به قتل برساند. از این‌رو، از بنی هاشم خواست محمد (ص) را تحویل دهند تا فردی غیر از قریش ایشان را به قتل رساند و قریش دیه او را دو برابر بپردازد، اما بنی هاشم و بنی عبدالمطلب با این پیشنهاد مخالفت کردند[۲] و ابوطالب با سرودن شعری، حمایت همه جانبه خود را از رسول خدا (ص) اعلام کرد[۳]. پس از این، قریش به مشورت پرداختند و تصمیم گرفتند پیمان و قراردادی بنویسند که بر اساس آن، هرگونه تعامل، از جمله ازدواج و خرید و فروش با بنی هاشم و بنی عبدالمطلب ممنوع باشد. این پیمان نوشته و به خانه کعبه آویخته شد تا آنان این پیمان را فراموش نکنند[۴].

برخی گفته‌اند این پیمان‌نامه به کعبه آویخته نشد، بلکه به دست طعیمة بن عدی یا مادر ابوجهل، اسماء بنت مخربه[۵] یا خاله او، ام جلاس بنت مخربه سپرده شد[۶]. نیز بنا بر نقلی، این پیمان‌نامه ابتدا در کعبه قرار داشت و سپس از ترس سارقان، به مادر ابوجهل سپرده شد[۷]. هشتاد نفر بر این پیمان‌نامه مُهر زدند[۸] یا سه مُهر بر آن زده شد[۹] اما دست نضر بن حارث[۱۰] یا بغیض بن عامر بن هاشم[۱۱] یا منصور بن عکرمة بن هاشم که این نامه را نوشت، فلج گردید[۱۲]. به هر حال بنی هاشم و بنی عبدالمطلب چون چنین دیدند، به شعب ابی طالب پناه بردند[۱۳]. بنا بر نقلی، ابوطالب چون دید قریش قصد کشتن رسول خدا را دارند[۱۴]، بنی عبدالمطلب را فراخواند و به آنان دستور داد برای حفظ جان رسول خدا (ص)، آن حضرت را به شعب ابی طالب ببرند. هنگامی که قریش از این امر باخبر شدند، تصمیم گرفتند مجالست و مراوده و خرید و فروش با مسلمانان را قطع کنند، مگر آنکه آنان رسول خدا (ص) را به قریش بسپرند تا او را به قتل برسانند[۱۵]. همچنین گفته‌اند رسول خدا (ص) برای حفظ جان خود، تصمیم گرفت به شعب ابی طالب برود و چون با ابوطالب مشورت نمود، او نیز تصمیم ایشان را تأیید کرد و هنگامی که همگان خوابیدند، ابوطالب از امام علی (ع) خواست در بستر رسول خدا (ص) بخوابد تا خطری برای رسول خدا (ص) پیش نیاید[۱۶].

گزارش دیگری حاکی از آن است که قریش، مسلمانان را از مکه اخراج و در شعب ابی طالب محاصره کردند[۱۷]، اما با توجه به نزدیکی شعب ابی طالب به مکه[۱۸]، همراهی برخی از قریش همچون ابوالبختری بن هشام و غلام حکیم بن حزام در رساندن آذوقه به حضرت خدیجه (س) در شعب ابی طالب[۱۹]، نقض پیمان قریش بر ضد بنی هاشم از سوی ابوالبختری[۲۰]، مخالفت با این پیمان از سوی عده‌ای از قریش[۲۱]، امکان خرید و فروش و امنیت داشتن محصوران در موسم حج[۲۲] و اندک بودن تعبیر اخراج در گزارش‌های تاریخی، به نظر می‌رسد اخراج صورت نگرفته باشد. زمان محاصره در شعب ابی طالب را بیشتر منابع سه سال، از سال هفتم تا دهم آورده‌اند[۲۳]، اما از سال ششم[۲۴] دو سال[۲۵]، دو سال و نیم[۲۶] و چند سال[۲۷] هم گفته‌اند. بنا بر مشهور، رسول خدا (ص) همراه با بنی هاشم با تحمل دشواری‌های بسیار، سه سال در شعب ابی طالب ماندند تا جایی که رسول خدا (ص)، حضرت خدیجه (س) و ابوطالب، تمام اموال خود را در این راه صرف کردند و به سختی و تُهی دستی دچار شدند[۲۸]. شدت سختی چنان بود که در بیرون شعب، صدای کودکان از گرسنگی شنیده می‌شد[۲۹] و گفته‌اند جز مخفیانه چیزی به آنان نمی‌رسید[۳۰].

بنا بر نقلی، در این ایام امام علی (ع) مخفیانه برای رسول خدا (ص) و بنی هاشم غذا تهیه می‌کرد با آنکه احتمال کشته شدن ایشان از سوی سران قریش، از جمله ابوجهل وجود داشت[۳۱]. البته یک مورد هم گزارش شده است که حکیم بن حزام برای عمه‌اش حضرت خدیجه (س) غذا می‌برد که با مخالفت شدید ابوجهل روبه رو شد[۳۲]، اما این نقل به شدت مورد تردید است[۳۳]. در این مدت، ابوطالب که از ترور رسول خدا (ص) از سوی مشرکان و شر آنان می‌ترسید، به شدت مراقب آن حضرت بود، تا آنجا که شب‌ها پس از آنکه همگان می‌خوابیدند، به امام علی (ع) دستور می‌داد جای خود را با رسول خدا (ص) عوض کند[۳۴]. البته برخی منابع، از امام علی نام نبرده و یکی از پسران یا برادران یا پسر عموهای ابوطالب را گفته‌اند[۳۵].

به هر حال پس از گذشت سه سال به رسول خدا (ص) وحی شد که موریانه این پیمان نامه را خورده و فقط نام خداوند و کلمه "بسمك اللهم"؛ باقی مانده است[۳۶]. هنگامی که ابوطالب این خبر را به قریش رساند، آنان پذیرفتند که اگر این خبر درست باشد، از این پیمان دست بردارند. آنان رفتند و دیدند خبر رسول خدا (ص) درست است، اما بر شرارتشان افزوده شد[۳۷] و این کار را سحر خواندند[۳۸] اگرچه تنها به گفته یعقوبی[۳۹] افراد بسیاری اسلام آوردند. از سوی دیگر، برخی از قریش که مخالف این پیمان بودند، مانند هشام بن عمرو بن ربیعه و زهیر بن ابی امیه نیز در نقض تلاش کردند[۴۰] و بنا بر نقلی، برخورد قریش با بنی هاشم را مورد نکوهش قرار دادند و مسلحانه به یاری بنی هاشم شتافته، آنان را از شعب خارج کردند و قریش دانستند که بر بنی هاشم دست نمی‌یابند[۴۱]. ابوطالب هم با سرودن شعری، قریشیان مخالف این پیمان را ستود[۴۲].

پس از خروج بنی هاشم از شعب ابی طالب و بنا بر نقلی هیجده ماه بعد[۴۳] ابوطالب رحلت کرد و پس از او حضرت خدیجه (س) نیز رحلت فرمود. فاصله رحلت آن دو را به اختلاف، سه روز[۴۴]، ۲۸ روز[۴۵]، یک ماه[۴۶]، ۳۵ روز[۴۷]، ۵۵ روز[۴۸] و شش ماه[۴۹] آورده‌اند. حضرت خدیجه (س)، یاوری راست‌گو برای رسول خدا (ص) بود که آن حضرت شکایت نزد او می‌برد و ابوطالب نیز پشتیبان، یاور و مانعی در برابر دشمنان آن حضرت شمرده می‌شد[۵۰] تا جایی که رسول خدا (ص) فرمود: "همواره قریش از آزار دادن من می‌ترسیدند تا آنکه عمویم، ابوطالب رحلت کرد"[۵۱]. از این‌رو، گفته‌اند پس از رحلت حضرت خدیجه (س) و ابوطالب، رسول خدا (ص) کمتر از خانه بیرون می‌آمد[۵۲] و به سبب شدت اندوه رسول خدا (ص) در غم از دست دادن این دو بزرگوار، آن سال را "عام الحزن" یعنی "سال اندوه" نامیدند[۵۳].[۵۴]

شِعب ابی‌طالب

منطقه کوهستانی پیرامون مکه، سبب به وجود آمدن شعب‌های بسیاری در مکه و اطراف آن شده است. مکه دارای ۲۵ شعب یا دره است. وجود شعب‌های بسیار در مکه، سبب پیدایش این ضرب‌المثل شده است که اهل مكة اعلم بشعابها[۵۵]؛ «مردم مکه شعب‌های خود را بهتر از دیگران می‌شناسند». زمانی که «قُصی بن کلاب» بر مکه حاکم شد، هر خاندانی از قریش را در جایی از مکه سکونت داد. او وجه کعبه را که شامل شعب ابی‌طالب[۵۶] به سمت «معلاة» مکه بود، برای خاندان خود و فرزندانش «عبد مناف» و «عبدالدار» برگزید. این شعب، به لحاظ نزدیکی به کعبه، بهترین نقطه مکه بود و در اصل حد فاصل کوه «ابوقبیس» و کوه «خندمه» است.

شعب مزبور در اختیار خاندان بنی‌هاشم بوده و در دوره‌های مختلف به نام‌های متفاوتی چون «شعب بنی‌هاشم، «شعب ابی طالب» و «شعب علی بن ابی طالب» نامیده می‌شده است. چهره‌های برجسته این خاندان در این شعب به دنیا آمده و در آنجا زندگی کرده‌اند.

حوادث و رویدادهای شعب ابی‌طالب؛ شعب ابی‌طالب، یادآور حادثه عظیمی در تاریخ اسلام است، در این مکان پیامبر، بنی‌هاشم و بنی عبدالمطلب مورد محاصره اقتصادی کفار قرار گرفتند. بنا به گفته ابن سعد، این واقعه در محرم سال هفتم بعثت اتفاق افتاد[۵۷].

این شعب محل سکونت بنی‌هاشم بود. همان محلی است که رسول خدا(ص) همراه خاندان خود به مدت سه سال در محاصره خاندانقریش قرار گرفت و با مشقت و رنج، آن دوران را سپری کرد. ابوطالب به عنوان بزرگ بنی‌هاشم، همراه فرزندش جعفر و علی(ع) مهم‌ترین نقش را در دفاع از رسول خدا(ص) بر عهده داشت. شعب یاد شده محل تولد رسول خدا(ص) بوده و خانه خدیجه که محل زندگی حضرت با وی بوده و فاطمه زهرا(س) نیز در آن متولد شده بود، همین جا بوده است[۵۸].

در حال حاضر، تنها بخشی از محله شعب ابی طالب باقی مانده که نام آن «سوق اللیل» است و بر فراز کوه قرار دارد. محل سوق اللیل شامل خانه‌هایی است که در وی کوه، مقابل مسعی ساخته‌اند. خانه‌ها و اماکن تاریخی موجود در شعب در این سوی مسعی، یعنی در فاصله مسجد تا مسعی بود که اکنون جزو مسجد شده است. طبعاً خانه «ام‌هانی» دختر ابوطالب که در توسعه مسجد در زمان مهدی عباسی داخل مسجد شد، در محدوده شعب قرار داشته است. در این صورت باید شعب ابی طالب را محله‌ای بزرگ تصور کرد که اطراف آن را به طور عمده کوه خندمه، کوه ابوقبیس و مسجدالحرام در محاصره داشته است. در کنار شعب ابی طالب، شعب عامر بوده که هنوز نیز به همین نام از آن یاد می‌شود و در حال حاضر شعب ابی طالب به نام شعب علی(ع) شهرت دارد[۵۹].

محاصره اقتصادی؛ سران قریش، از نفوذ و پیشرفت حیرت‌انگیز آیین «یکتاپرستی»، سخت ناراحت بودند و در فکر چاره و راه‌حلی بودند. اسلام آوردن امثال «حمزه» و تمایل جوانان روشن دل «قریش» و آزادی عملی که در کشور «حبشه» نصیب مسلمان شده بود، بر حیرت و سرگردانی قریش افزوده بود، و از این که از نقشه‌های خود بهره‌ای نمی‌بردند، سخت متأثر بودند، از این جهت به فکر نقشه دیگری افتاده و خواستند به وسیله «محاصره اقتصادی» که نتیجه آن بریدن رگ‌های حیاتی مسلمانان بود، از نفوذ و نشر اسلام بکاهند و پایه‌گذار و هواداران آیین خداپرستی را در میان این حصار خفه سازند.

بنابراین، عهدنامه‌ای را به خط «منصور بن عکرمه» و امضای هیئت عالی قریش، تنظیم نموده که تا دم مرگ طبق موارد زیر رفتار کنند:

  1. همه گونه خرید و فروش با هواداران «محمد» تحریم می‌شود.
  2. ارتباط و معاشرت با آنان اکیداً ممنوع می‌گردد.
  3. کسی حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشویی برقرار کند.
  4. در تمام پیش‌آمدها باید از مخالفان «محمد» طرفداری کرد.

متن پیمان با مواد یاد شده به امضاء تمام متنفذان «قریش» جز «مُطعم بن عدی» رسید و با شدت هر چه تمام‌تر به مورد اجراء گذارده شد.

یگانه حامی پیامبر «ابوطالب» از عموم خویشاوندان «فرزندان هاشم و مطلب» دعوتی به عمل آورد و یاری پیامبر را بر دوش آنان گذارد. همچنین برای جلوگیری از حمله ناگهانی «قریش» در نقاط مرتفع، افرادی را برای دیدبانی گماشت تا آنها را از هر گونه پیش آمد، با خبر سازند. این محاصره سه سال طول کشید، فشار و سخت‌گیری به حد عجیبی رسید. ناله جگر خراش فرزندان بنی‌هاشم به گوش سنگدلان مکه می‌رسد، ولی در دل آنها چندان تأثیری نمی‌کرد. جوانان و مردان، با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می‌کردند. گاهی یک دانه خرما را دو نیم می‌کردند. در تمام این سه سال، فقط در ماه‌های حرام (که امنیت کامل در سرتاسر شبه جزیره حکم فرما بود) بنی‌هاشم از شعب بیرون آمده و به داد و ستد مختصری استغال می‌ورزیدند، سپس به داخل دره رهسپار می‌شدند.

پیامبر(ص) فقط در همین ماه‌ها توفیق نشر و پخش آیین خود را داشت. ایادی و عمال سران قریش، در همین ماه‌ها وسیله آزار و فشار اقتصادی آنها را به گونه‌ای فراهم می‌آوردند؛ زیرا غالباً بر بساط‌ها و فروشگاه‌ها حاضر می‌شدند و هر موقع مسلمان‌ها می‌خواستند چیزی را بخرند، فوراً به قیمت گران‌تری آن را می‌خریدند و از این راه قدرت خرید را از مسلمان‌ها سلب می‌نمودند.

جاسوسان قریش در تمام راه‌ها مراقب بودند که مبادا کسی مواد غذایی به «شعب ابی طالب» ببرد، ولی با این کنترل کامل گاه بیگاه «حکیم بن حزام» برادر زاده خدیجه و ابوالعاص بن ربیع و هشام بن عمر نیمه‌های شب مقداری گندم و خرما بر شتری حمل کرده و تا نزدیکی شعب می‌آوردند و سپس افسار آن را دور گردنش می‌پیچیدند و رها می‌کردند.

شدت عمل قریش، در اجرای عهدنامه، ذره‌ای از صبر و بردباری مسلمانان نکاست، سرانجام ناله جانگداز فرزندان و کودکان و وضع رقت‌بار عموم مسلمانان، گروهی را تحت تأثیر قرار داد و از امضای عهدنامه سخت پشیمان شدند و به فکر حل قضیه افتادند[۶۰].[۶۱]

مظلومیت پیامبر(ص) در سختی‌های شعب

درخت صبور مقاومت ریشه در عمق تلاش‌ها و تحمل رنج‌ها و سختی‌ها دارد. قایق صبر زمانی بر ساحل پیروزی پهلو می‌گیرد که امواج شکننده را بشکافد و بر روی موج بلا خود را نگه دارد. اسلام نوپای رسول اکرم(ص) قایقی بود که وقتی کفار قریش به اهداف بلندش پی بردند، طوفانی برانگیختند تا قایق مکتب رهایی بخش اسلام را در زیر موجش غرق کنند؛ ولی پیامبر(ص) و ابوطالب و خدیجه و یاران با وفای نبی، رسالت موج شکنی را با الهام از فرهنگ قرآن به خوبی پیاده کردند، نه تنها غرق نشدند بلکه طوفان مشرکین قریش را مهار کرده و برای همیشه خواباندند و شعب یکی از امواج سخت و عقبه وصف ناپذیر تاریخ صدر اسلام است.

وقتی که قریش دیدند کار محمد بالا گرفته روز به روز بر افراد مسلمین افزوده می‌شود از طرفی در حبشه، نزد نجاشی هم تیرشان به سنگ خورد، در دارالندوه نشستند و عهدنامه‌ای نوشتند که با بنی‌هاشم هم کاسه نشوند و با ایشان سخن نگویند، معامله و خرید و فروش نکنند، به ایشان زن ندهند و زن نگیرند، در یک مجلس اجتماع نکنند، تا محمد را به ایشان واگذارند، آشکارا یا در خلوت او را بکشند. قرارداد به خط منصور بن عکرمه نوشته شد ۴۰ نفر از بزرگان قریش این پیمان را مهر کرده در خانه کعبه آویختند. (بعضی گفته‌اند به ام الجلاس خاله ابوجهل سپردند تا خوب حفظ کند).

ابوطالب چون مطلع شد بنی‌هاشم را جمع کرد به ایشان پیشنهاد کرد که باید همه ما در شعب (که بیشتر خانه‌های بنی‌هاشم در این دره قرار گرفته بود) دور هم اجتماع کرده و از محمد محافظت نماییم و ایشان چهل نفر بودند که مؤمن و کافرشان در اطاعت و فرمان ابوطالب بودند، به جز ابولهب و ابوسفیان بن حارث برادرزاده ابوطالب که این دو با قریش همدست بودند. همگی در شعب آمده و برای نگاهداری پیامبر(ص) کوشیدند. ابوطالب گفت: اگر خاری به پای محمد اثر گذارد از شما تلافی خواهم کرد. این واقعه در شب اول محرم سال ۷ بعثت بود[۶۲].

در ایامی که بنی‌هاشم در شعب به سر می‌بردند به حدی بر ایشان سخت گرفته بودند که نمی‌توانستند داخل جمعیت و بازار کردند و ابوجهل و عاص بن وائل و عقبه بن ابی معیط و نضر بن حرث سوار می‌شدند و در اطراف مکه مواظب راه‌ها بودند که اگر تاجری با آذوقه و خوراکی و مایحتاج زندگی به مکه می‌آید، به او سفارش می‌کردند با بنی‌هاشم معامله نکند و به محله بنی‌هاشم نرود و اگر از گفته ایشان سرپیچی می‌کرد اموالش را تاراج می‌کردند. فقط در موسم حج می‌توانستند از شعب بیرون آیند و احتیاجات زندگی را تهیه کنند. در مدت سه سال که در شعب محصور بودند بر بنی‌هاشم بسیار سخت گذشت، گرسنگی‌ها کشیدند و رنج‌ها بردند.

در این میان نقش خدیجه کبری بعد از حضرت ابوطالب بسیار مهم و کلیدی بود. خدیجه از همه اموالش در راه خدا و حمایت پیامبر اکرم(ص) گذشت تا آنجا که وقتی شعب تمام شد و پیامبر(ص) برای تبلیغ دعوتش خواست به طائف برود، مرکب سواری حتی الاغی هم نداشت و لذا ناچار شد پیاده برود.

امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می‌فرماید: در آنجا فرزندان‌مان از گرسنگی می‌مردند، زنان‌مان از گرسنگی پوست می‌انداختند، تا وقتی که خدیجه به شعب نرفته بود دارایی و ثروت خود را داشت، یهودیان فرصت‌طلب ناعادلانه‌ترین معاملات را به خدیجه پیشنهاد می‌کردند تا ثروت را از دستش خارج کنند. مثلاً یک باغ از خدیجه را به قیمت یک بار خرما یا یک بار گندم می‌خریدند و خدیجه به حسب ضرورت این معاملات را ناچاراً قبول می‌کرد. همین خدیجه در شعب ابیطالب از تشنگی مشک خشکیده‌ای را می‌جوید شاید تشنگی‌اش برطرف شود. قطعاً اگر پیامبر(ص) اصحاب را در شعب ابیطالب جمع نمی‌کرد کفار قریش همه را می‌کشتند.

ابن‌کثیر می‌نویسد که ابوطالب در آن ایام محاصره اقتصادی به پیامبر(ص) می‌فرمود: هر شب در رختخواب خودش بخوابد تا کسانی که قصد سوء داشتند ببینند که پیامبر(ص) در رختخواب ابوطالب است. وقتی مردم به خواب می‌رفتند یکی از پسران یا برادران یا عموزادگان خود را می‌فرمود تا بر بستر پیامبر(ص) بخوابد و پیامبر(ص) را می‌فرمود تا به بستر دیگری برود و آنجا بخوابد.

محاصره اقتصادی پیامبر(ص) با محاصره اقتصادی متداول در عصر حاضر خیلی متفاوت بود؛ زیرا امروزه امکان ایجاد ارتباط یک کشور تحریم شده با دیگر همسایگان بسیار زیاد است و آن کشور فقط از دریافت کالا از کشورهای تحریم کننده محروم می‌شود و می‌تواند نیازهای خود را از دیگر کشورها و به انحای مختلف تأمین کند و افکار عمومی جهانی اجازه نخواهد داد که مردمان یک کشور بر اثر تحریم‌های اقتصادی از گرسنگی تلف شوند؛ اما تبعیدشدگان شعب ابوطالب از برقراری ارتباط حتی با افرادی که از قریش نبودند نیز محروم بودند. تنها در ماه‌های حرام بود که می‌توانستند به کعبه بیایند و پیامبر(ص) از این ماه‌ها، برای گفتگو و دعوت قبایل عرب که به زیارت می‌آمدند استفاده می‌کردند. لکن آنها به هیچ عنوان اجازه حمل مواد غذایی یا حتی وصول مطالبات خود از دیگران را نداشتند، چه رسد به قبول هدیه یا خرید کالا.

از افرادی که به دلیل عواطف انسانی سعی می‌کرد آذوقه‌ای را به شعب ارسال کند حکیم بن حزام بن خویلد (برادرزاده خدیجه) بود. او نمی‌توانست عمه خود را گرسنه ببیند و آسوده باشد؛ زیرا خدیجه بر گردن او حق فراوان داشت. یک بار او شتری را با بار گندم و به همراه غلامش به طرف شعب حرکت داد؛ اما از بد اقبالی با ابوجهل مواجه شد. ابوجهل به این کار او اعتراض کرد و شروع به تهدید نمود که او را نزد قریش رسوا می‌کند و گفت: وای بر تو ای ابوحزام قسم به لات و عزی از اینجا نمی‌روی مگر اینکه رسوایت سازم.

در همین هنگام ابوالبختری بر آنان گذشت و ماجرا را شنید رو به ابوجهل کرد و گفت: ابوجهل چرا اجازه نمی‌دهی این مرد غذایی را به عمه‌اش برساند؟ ابوجهل گفت: چرا اجازه دهم در حالی که کار او خروج از اتفاق قریش است؟ ابوالبختری گفت: خدیجه مقداری غذا نزد او داشته و اینک آن را به وی برمی‌گرداند و از سوی دیگر چه ضرری دارد که حکیم مقداری گندم به جماعتی که از همه چیز محرومشان کرده‌اید برساند؟ ستمگری شما تا این حد رسیده که می‌خواهید همه را از گرسنگی بکشید؟ این مرد را رها کن.

ابوجهل گفت: بگذار همه بمیرند و به جهنم بروند! اجازه نمی‌دهم این غذا به دست آنان برسد. ابوالبختری گفت: هرگز درباره قریش چنین گمان نمی‌کردم، بگذار این غلام دنبال کار خود برود. ابوجهل گفت: اجازه نمی‌دهم و لذا ابوالبختری با او درگیر شد و او را کتک زد و بعدها قریش حکیم را در صورت تکرار موضوع تهدید به قتل کردند[۶۳].

مسلمانان برای غلبه بر گرسنگی چیزی جز سنگ نمی‌یافتند؛ لذا آن را به شکم خود می‌بستند تا از درد گرسنگی کاسته شود. هر کدام از آنها نیز کهنه‌ای را یافته و سر خود را با آن بسته بودند تا اندکی سر دردشان تسکین یابد. پیامبر(ص) اول کسی بود که برای تسکین درد گرسنگی سنگ بر شکم خود بست. سه سال تمام را با چنین شرایط و اوضاعی گذراندند، سه سال که غذای این مردم، گیاهان و علف‌های کمی بود که در فصل باران می‌رویید و برای خوردن آن، کسانی که حال وخیم‌تری داشتند در اولویت بودند[۶۴].

ابوطالب به اتفاق بنی‌هاشم به حفظ و حراست رسول اکرم(ص) همت گماشت و دو طرف دره را دیده‌بان گذاشت و فرزند خود علی را بسیاری از شب‌ها به جای پیامبر(ص) می‌خواباند و حمزه هم شب با شمشیر از جان پیامبر(ص) نگهبانی می‌داد. فشار قریش آنچنان شدید شد که پیش خود تصور کردند که ممکن است ابوطالبمحمد را به ایشان بسپارد؛ لذا نزد ابوطالب فرستادند که محمد را به ما بسپار تا او را بکشیم و در عوض تو را بر خود سلطان کنیم و همه گونه امور خود را به دست تو بسپاریم[۶۵].

فشار و سخت‌گیری به حدی رسید که ناله جگرخراش فرزندان بنی‌هاشم به گوش سنگدلان مکه می‌رسید؛ ولی در دل‌شان چندان تأثیر نمی‌کرد. جوانان و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می‌کردند. گاهی یک دانه خرما را دو نیم می‌کردند. عمال سران قریش، در همین ماه‌ها با آزارشان، فشار اقتصادی آنان را به گونه‌ای فراهم می‌کردند؛ زیرا غالباً بر سر بساط‌ها و فروشگاه‌ها حاضر می‌شدند و هر موقع مسلمان‌ها می‌خواستند چیزی بخرند، فوراً آن را به قیمت گران‌تری می‌خریدند و از این راه قدرت خرید را از آنان سلب می‌کردند.

در این میان، ابولهب پافشاری بیشتری می‌کرد. او در میان بازار فریاد می‌کشید و می‌گفت: مردم! قیمت اجناس را بالا ببرید تا از پیروان محمد قدرت خرید را بگیرید. وضع رقت‌بار بنی‌هاشم در شعب و فشار گرسنگی به حدی رسیده بود که سعد وقاص می‌گوید: شبی از میان دره بیرون آمدم، در حالی که نزدیک بود تمام قوا را از دست بدهم. ناگهان پوست خشکیده شتری را دیدم، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم و کوبیدم، بعد با آب مختصری خمیر کرده و از این طریق سه روز به سر بردم[۶۶].

وقتی کار گرسنگی و سختی بالا گرفت، خدای متعال به پیامبر(ص) وحی کرد که به موریانه فرمان داده تا آن عهدنامه را بخورد و خطوط آن را محو کند و سپس جبرئیل این خبر را به رسول خدا(ص) ابلاغ کرد، پیامبر این مطلب را با ابوطالب در میان نهاد و ابوطالب به سوی کفار رفت و به آنها گفت: خداوند به محمد(ص) خبر داده که موریانه خطوط آن عهدنامه شما را خورده و هیچ از آن باقی نگذاشته است مگر نام خدا و بس. اکنون این پیمان نامه داور میان ما باشد، به سراغ آن بروید. پس نامه را آوردند و پیش از گشودن آن، به ابوطالب گفتند: آیا هنگام آن شده است که به راستی شما از دردسری که برای ما و خودتان پدید آوردید برگردید؟ او گفت: من پیشنهادی برای شما آورده‌ام که هم برای ما عادلانه است هم برای شما، برادر زاده‌ام به من گزارش داده و دروغ هم نگفته که به راستی خداوند؛ جانوری بر سر نامه شما فرستاد و هیچ کلمه‌ای از نوشته‌های آن بر جای نگذاشته مگر نام خدا را، پس اگر چنان باشد که او می‌گوید شما از راهی که در پیش گرفته‌اید برگردید و به هوش آیید، که به خدا قسم ما او را تسلیم نخواهیم کرد، اگر سخن او دروغ بود ما او را به دست شما تحویل می‌دهیم، خواستید او را می‌کشید! گفتند: ما به این رضایت می‌دهیم. پس نامه را گشودند و دیدند همان‌گونه است که پیامبر(ص) گفته، پس گفتند: این جادوی برادر زاده‌ات است و پس از آن باز بر ستم و دشمنی خویش افزودند[۶۷].[۶۸].

پانویس

  1. ابن هشام، ج۱، ص۳۷۵.
  2. ابن عبدالبر، الدرر، ص۵۳.
  3. ر.ک: یعقوبی، ج۲، ص۳۱.
  4. ابن هشام، ج۱، ص۳۷۵ و ۳۷۶؛ و به اختصار، مقدسی، ج۲، ص۵۶.
  5. بلاذری، انساب، ج۱، ص۲۷۱.
  6. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۳؛ بلاذری، انساب، ج۱، ص۲۷۱.
  7. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۸۶.
  8. یعقوبی، ج۲، ص۳۱.
  9. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۳.
  10. ابن هشام، ج۱، ص۳۷۶.
  11. بلاذری، انساب، ج۱، ص۲۷۱.
  12. ابن هشام، ج۲، ص۱۶؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۶۳؛ بلاذری، أنساب، ج۱، ص۲۷۱؛ یعقوبی، ج۲، ص۳۱؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۳.
  13. ابن هشام، ج۱، ص۳۷۶؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۳۶.
  14. و گفته‌اند غافلگیرانه او را خواهند کشت، ر.ک: بلاذری، انساب، ج۱، ص۲۶۸.
  15. بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۱۱.
  16. مفید، الفصول المختاره، ص۵۸.
  17. یعقوبی، ج۲، ص۳۱.
  18. ر.ک: مدخل شعب ابی طالب.
  19. ابن هشام، ج۱، ص۳۷۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۳۶.
  20. ابن هشام، ج۲، ص۲۸۲.
  21. ابن هشام، ج۲، ص۱۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۲؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۱۴.
  22. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۳.
  23. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۳؛ ابن حبیب، المحبر، ص۱۱: بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۱۲.
  24. یعقوبی، ج۲، ص۳۱؛ مقدسی، ج۲، ص۵۵.
  25. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۴؛ ابن هشام، ج۱، ص۳۷۹.
  26. مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۰.
  27. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۴.
  28. یعقوبی، ج۲، ص۳۱.
  29. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۳؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۱۵؛ ابن کثیر، ج۳، ص۱۰۷.
  30. ابن هشام، ج۱، ص۳۷۹.
  31. ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۵۶.
  32. ابن هشام، ج۱، ص۳۷۹.
  33. ر.ک: جعفر مرتضی، الصحیح، ج۳، ص۲۰۰ و ۲۰۱.
  34. ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۵۸؛ ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۶۴.
  35. بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۱۲؛ ابن عبدالبر، الدرر، ص۵۳؛ ابن سید الناس، ج۱، ص۱۶۶.
  36. ابن هشام، ج۲، ص۱۶؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۶۳؛ بلاذری، أنساب، ج۱، ص۲۷۰؛ مقدسی، ج۲، ص۵۵؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۱۴.
  37. ابن هشام، ج۲، ص۱۶ و ۱۷.
  38. یعقوبی، ج۲، ص۳۲.
  39. یعقوبی، ج۲، ص۳۲.
  40. ابن هشام، ج۲، ص۱۷-۱۴.
  41. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۴.
  42. ابن هشام، ج۲، ص۱۷؛ بلاذری، انساب، ج۲، ص۲۹۱.
  43. ر.ک: مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۰.
  44. ابن قتیبه، المعارف، ص۱۳۳؛ مقدسی، ج۲، ص۵۶؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۰۰.
  45. حلبی، ج۱، ص۳۴۶.
  46. اریکی، ج۲، ص۲۹.
  47. مقدسی، ج۲، ص۵۶؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۵۳.
  48. مقریزی، ج۱، ص۴۵.
  49. ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۱۵۰.
  50. ابن هشام، ج۲، ص۵۷.
  51. یحیی بن معین، تاریخ، ج۱، ص۳۸؛ حاکم، المستدرک، ج۲، ص۶۲۲.
  52. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۴.
  53. طبرسی، اعلام الوری، ج۱، ص۵۳؛ قطب راوندی، قصص، ص۳۱۴؛ ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۱۵۰؛ مقریزی، ج۱، ص۴۵.
  54. خانجانی، قاسم، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۴۹-۵۱۴.
  55. شعب به محدوده قرار گرفتن دو کوه، نزدیک به هم گویند و ممکن است وسعت آن به اندازه‌های مختلف باشد. ضمناً فاصله دو کوه، که مرز خروجی شهر است «ثنیة» نامیده می‌شود.
  56. این شعب، در دوره‌های مختلف به نام‌های متفاوتی هم چون شعب بنی‌هاشم، شعب ابی‌طالب، شعب علی بن ابی طالب و شعب ابی یوسف نامیده شده است. گرچه بعضی از معاصرین در این مورد نظر دیگری دارند و به سه شعب مستقل اشاره دارند که همه نزدیک مسجدالحرام هستند به نام شعب ابی طالب، شعب بنی هاشم و شعب بنی عامر، لهذا بعضاً با یکدیگر اشتباه می‌کنند. (تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، صفحه ۱۲۳).
  57. طبقات ابن سعد، ج۱، ص۲۰۹.
  58. تاریخ و آثار اسلامی مکه و مدینه، ص۱۲۲.
  59. آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، صفحه ۱۴۹ - ۱۵۱، فصلنامه میقات حج، شماره ۳۰، ص۱۴۰ – ۱۷۱.
  60. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، ج۱، ص۳۵۲.
  61. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص۵۸۹.
  62. سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۱، ص۹۸.
  63. سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۴، ص۱۸.
  64. سمیح عاطف، زندگانی پیامبر در قرآن، ج۴، ص۱۲.
  65. بحارالانوار، ج۶، ص۵۲۲.
  66. فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۴۳.
  67. ترجمه الغدیر، ج۱۴، ص۳۰۹؛ قصص الأنبیاء، ص۶۷۱.
  68. راجی، علی، مظلومیت پیامبر، ص۱۰۰.