←دین امر فطری
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
در نگاه [[قرآنی]] دین، معرفتزا، دارای کارکرد (مفید)<ref>ر.ک: سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱.</ref>، پدیدآورنده [[تمدن]] و برپاکننده [[حکومت]] [[قسط و عدل]] است<ref>الالهیات، سبحانی/ ۱/ ۱۳ و ۱۷ و ۱۸؛ نصری، عبدالله، انتظار بشر از دین ص۴۳؛ علامه جعفری، فلسفه دین، ص۳۲۵؛ فرهنگ شیعه ص۲۴۷.</ref>. از مهمترین فواید دین معنا بخشیدن به زندگی و تعیین جهت و [[هدف زندگی]] است<ref>ر.ک: سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱.</ref> و همچنین برقراری [[وحدت]]، تأمین [[عدالت]]، [[پشتیبانی]] از [[فضائل اخلاقی]] و تنظیم [[روابط اجتماعی]] از کارکردهای [[اجتماعی]] دین است<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۱۹.</ref>. | در نگاه [[قرآنی]] دین، معرفتزا، دارای کارکرد (مفید)<ref>ر.ک: سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱.</ref>، پدیدآورنده [[تمدن]] و برپاکننده [[حکومت]] [[قسط و عدل]] است<ref>الالهیات، سبحانی/ ۱/ ۱۳ و ۱۷ و ۱۸؛ نصری، عبدالله، انتظار بشر از دین ص۴۳؛ علامه جعفری، فلسفه دین، ص۳۲۵؛ فرهنگ شیعه ص۲۴۷.</ref>. از مهمترین فواید دین معنا بخشیدن به زندگی و تعیین جهت و [[هدف زندگی]] است<ref>ر.ک: سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱.</ref> و همچنین برقراری [[وحدت]]، تأمین [[عدالت]]، [[پشتیبانی]] از [[فضائل اخلاقی]] و تنظیم [[روابط اجتماعی]] از کارکردهای [[اجتماعی]] دین است<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۲۱۹.</ref>. | ||
==دین | ==فطری بودن دین == | ||
{{همچنین|فطرت}} | |||
دین با [[فطرت]] و سرشت انسانها هماهنگی کامل دارد. از نگاه [[قرآن]] و [[روایات]]، فطرت جنبۀ عمومی و فراگیر دارد، صفاتی که در نهاد هر [[انسانی]] قرار دارد و آگاهانهتر از [[غریزه]] و مربوط به مسائل انسانی است نه صرف نیازهای حیوانی<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ص۶۱۹؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص:۱۷۴-۱۷۵؛ فرهنگ شیعه، ص۳۶۲؛ سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱.</ref>. [[فطرت]] قابلیت [[رشد]] و [[تکامل]] دارد و دو نوع است: ادراکی و احساسی(گرایشی)<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۵۸؛ فرهنگ شیعه، ص۳۶۲.</ref> مصادیق [[فطرت انسانی]] عبارتند از: [[حقیقت جویی]]، [[پرستش]]، [[ستایش]]، [[گرایش به خیر اخلاقی]]، [[گرایش]] به [[زیبایی]] و کمال<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۵۹؛ فرهنگ شیعه، ص۳۶۲؛ دانشنامه نهج البلاغه، ص۶۱۹ـ۶۲۰.</ref>. دین و [[خداشناسی]] از [[امور فطری]] است زیرا نوعی [[پایبندی]] به دین در همه [[جوامع انسانی]] در آثار [[تاریخی]] وجود دارد و مطالعات [[روانشناختی]] گرایش ذاتی [[انسان]] به پرستش را [[تأیید]] میکنند و علیرغم تلاشهای ضد [[دینی]] [[گرایش به دین]] باقی است<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۳۶۲ـ۳۶۳.</ref>. | دین با [[فطرت]] و سرشت انسانها هماهنگی کامل دارد. از نگاه [[قرآن]] و [[روایات]]، فطرت جنبۀ عمومی و فراگیر دارد، صفاتی که در نهاد هر [[انسانی]] قرار دارد و آگاهانهتر از [[غریزه]] و مربوط به مسائل انسانی است نه صرف نیازهای حیوانی<ref>ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ص۶۱۹؛ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص:۱۷۴-۱۷۵؛ فرهنگ شیعه، ص۳۶۲؛ سعیدیانفر، محمد جعفر و ایازی، سید محمد علی، فرهنگنامه پیامبر در قرآن کریم، ج۱، ص۵۷۲-۵۸۱.</ref>. [[فطرت]] قابلیت [[رشد]] و [[تکامل]] دارد و دو نوع است: ادراکی و احساسی(گرایشی)<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۵۸؛ فرهنگ شیعه، ص۳۶۲.</ref> مصادیق [[فطرت انسانی]] عبارتند از: [[حقیقت جویی]]، [[پرستش]]، [[ستایش]]، [[گرایش به خیر اخلاقی]]، [[گرایش]] به [[زیبایی]] و کمال<ref>ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۵۹؛ فرهنگ شیعه، ص۳۶۲؛ دانشنامه نهج البلاغه، ص۶۱۹ـ۶۲۰.</ref>. دین و [[خداشناسی]] از [[امور فطری]] است زیرا نوعی [[پایبندی]] به دین در همه [[جوامع انسانی]] در آثار [[تاریخی]] وجود دارد و مطالعات [[روانشناختی]] گرایش ذاتی [[انسان]] به پرستش را [[تأیید]] میکنند و علیرغم تلاشهای ضد [[دینی]] [[گرایش به دین]] باقی است<ref>ر.ک: فرهنگ شیعه، ص۳۶۲ـ۳۶۳.</ref>. | ||