←مقدمه
(صفحهای تازه حاوی «{{امامت}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = صفات الهی | عنوان مدخل = باطن | مداخل مرتبط = باطن در قرآن | پرسش مرتبط = }} == مقدمه == باطن، اسم فاعل و از ریشه «ب ـ ط ـ ن» خلاف «ظهر» به معنای پوشیده و پنهان بودن است.<ref>المصباح، ص۵۲؛ القاموسالمحیط، ج۲، ص۱۵۵...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
بر اساس [[روایات]]، [[باطن]] بودن [[خداوند]] به این معنا نیست که در چیزی پنهان شده باشد.<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۲۲؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۳؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۲۳۴ ـ ۲۳۷.</ref> باطن بودن خداوند دو گونه تبیین میشود: | بر اساس [[روایات]]، [[باطن]] بودن [[خداوند]] به این معنا نیست که در چیزی پنهان شده باشد.<ref>الکافی، ج ۱، ص۱۲۲؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۶۳؛ نورالثقلین، ج ۵، ص۲۳۴ ـ ۲۳۷.</ref> باطن بودن خداوند دو گونه تبیین میشود: | ||
#چنانکه در [[آیه]] {{متن قرآن|لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن اوست، زنده میگرداند و میمیراند و او بر هر کاری تواناست» سوره حدید، آیه ۲.</ref> بیان شده، خداوند بر هر چیز مفروضی [[قادر]] است: {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}، ازاینرو با قدرتش بر هر چیزی، از هر جهتی احاطه دارد، بنابراین هر چیزی که باطن فرض شود، خداوند از آن، باطنتر است؛ زیرا از ورای آن چیز بر آن احاطه دارد، در نتیجه خداوند باطن خواهد بود؛ نه آن چیز، پس باطن مطلق تنها خداوند است و هرچه جز او باطن باشد، باطن نسبی و اضافی خواهد بود و این معنای [[حصر]] موجود در آیه {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.</ref> است. از بیان فوق معلوم میشود که باطن از [[فروع]] اسم محیط و محیط فرع بر اطلاق [[قدرت الهی]] است. این احتمال نیز وجود دارد که باطن فرع بر احاطه وجود [[الهی]] بر هر چیزی باشد؛ زیرا خداوند نزد اوهام و [[عقول]] از هر چیز مخفی و [[باطنی]]، پنهانتر است؛ همچنین باطن نوعی تفرّع بر [[علم خداوند]] نیز دارد و ذیل آیه که بیانگر [[علم الهی]] به هر چیزی است: {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} با این تفرّع مناسبت دارد.<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۱۵۱ ـ ۱۵۲؛ البصائر، ج ۴۴، ص۸۰ ـ ۸۱؛ نگرش وحی بر خداشناسی، ج ۲، ص۶۱.</ref> | #چنانکه در [[آیه]] {{متن قرآن|لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«فرمانفرمایی آسمانها و زمین از آن اوست، زنده میگرداند و میمیراند و او بر هر کاری تواناست» سوره حدید، آیه ۲.</ref> بیان شده، خداوند بر هر چیز مفروضی [[قادر]] است: {{متن قرآن|وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}، ازاینرو با قدرتش بر هر چیزی، از هر جهتی احاطه دارد، بنابراین هر چیزی که باطن فرض شود، خداوند از آن، باطنتر است؛ زیرا از ورای آن چیز بر آن احاطه دارد، در نتیجه خداوند باطن خواهد بود؛ نه آن چیز، پس باطن مطلق تنها خداوند است و هرچه جز او باطن باشد، باطن نسبی و اضافی خواهد بود و این معنای [[حصر]] موجود در آیه {{متن قرآن|هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«او، آغاز و انجام و آشکار و نهان است و به هر چیزی داناست» سوره حدید، آیه ۳.</ref> است. از بیان فوق معلوم میشود که باطن از [[فروع]] اسم محیط و محیط فرع بر اطلاق [[قدرت الهی]] است. این احتمال نیز وجود دارد که باطن فرع بر احاطه وجود [[الهی]] بر هر چیزی باشد؛ زیرا خداوند نزد اوهام و [[عقول]] از هر چیز مخفی و [[باطنی]]، پنهانتر است؛ همچنین باطن نوعی تفرّع بر [[علم خداوند]] نیز دارد و ذیل آیه که بیانگر [[علم الهی]] به هر چیزی است: {{متن قرآن|وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}} با این تفرّع مناسبت دارد.<ref>المیزان، ج ۱۹، ص۱۵۱ ـ ۱۵۲؛ البصائر، ج ۴۴، ص۸۰ ـ ۸۱؛ نگرش وحی بر خداشناسی، ج ۲، ص۶۱.</ref> | ||
#مراد از باطن بودن خداوند آن است که به همه چیز و به باطن اشیا عالم است.<ref>کشفالاسرار، ج ۹، ص۴۷۶ ـ ۴۷۷؛ مجمعالبیان، ج ۹، ص۳۴۷.</ref> به این معنا در برخی از روایات نیز اشاره شده است.<ref> الکافی، ج ۱، ص۱۲۲؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶.</ref> برخی این معنا را خلاف ظاهر <ref>الکشاف، ج ۴، ص۴۷۲.</ref> و برخی دیگر آن را مستلزم تکرار در ذیل آیه ـ که بیانگر علم الهی به هر چیزی است ـ دانسته و ازاینرو آن را [[ضعیف]] شمردهاند؛<ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص۱۰۳.</ref> اما بعضی ذیل [[آیه]] را [[مؤیّد]] این قول به حساب آوردهاند <ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۶، ص۱۵۳.</ref>. در بیان علّت پنهان بودن [[خداوند]] باید گفت که پنهان بودن خداوند از شدّت [[ظهور]] و [[غایت]] وضوح است،<ref>شرح الاسماء، ص۷۲۰.</ref> زیرا خداوند با ذاتش برای اشیا تجلی کرده است و چون برخی از اشیا از پذیرش این تجلّی [[حق]] قاصر است، خداوند از آنها پنهان است، پس در [[حقیقت]] حجابی وجود ندارد، مگر در محجوبان.<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۶، ص۱۵۶.</ref> برخی در توضیح چگونگی [[باطن]] بودن خداوند بر اثر شدّت ظهور گفتهاند: هرچه در [[آسمانها]] و [[زمین]] است بر نیاز خویش به مدبّری که او را [[تدبیر]] کند، [[گواهی]] میدهد و اگر برخی از اشیا گواهی میداد و برخی گواهی نمیداد، همه [[انسانها]] به خداوند [[یقین]] پیدا میکردند؛ ولی چون همه اشیا در [[گواهی دادن]] به وجود [[پروردگار]] متحدند، [[ادراک]] این گواهیها به سبب فراوانی و شدت ظهور، مخفی و پیچیده شده است.<ref>شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۹ـ۱۳۰؛ شرح اسماء الله الحسنی، ص۳۳۴.</ref> برخی باطن بودن خداوند را به این صورت بیان کردهاند که اگر از طریق [[حسّ]] و [[خیال]] [[طلب]] شود، پنهان است، چنانکه اگر از طریق [[عقل]] و [[استدلال]] طلب شود ظاهر است.<ref>شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۹؛ التحریر والتنویر، ج ۲۷، ص۳۶۲؛ اشتقاق اسماء اللّه، ص۳۶۳.</ref> قابل ادراک نبودن خداوند با حواسّ ظاهری، در [[آیات]] دیگری نیز بیان شده است؛ مانند: {{متن قرآن|لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ}}<ref>«چشمها او را در نمییابند» سوره انعام، آیه ۱۰۳.</ref> بعضی از [[مفسّران]]، این مطلب را دلیلی بر [[باطل]] بودن این قول [[اشاعره]] به حساب آوردهاند که [[مؤمنان]] در [[آخرت]] خداوند را با چشم میبینند.<ref> الکشاف، ج ۴، ص۴۷۲.</ref> برخی نیز باطن بودن خداوند را، پنهان بودن [[حقیقت ذات الهی]]، دانستهاند،<ref>شرح اسماء الله الحسنی، ص۳۳۴؛ شرح الاسماء، ص۷۲۰.</ref> زیرا [[عقول]] به آن راه ندارند،<ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص۱۰۳؛ موسوعة له الاسماء الحسنی، ج ۱، ص۳۷۰.</ref> چنانکه هیچ عارفی نیز نمیتواند ژرفای ذات [[حق]] را [[شهود]] کند. | #مراد از باطن بودن خداوند آن است که به همه چیز و به باطن اشیا عالم است.<ref>کشفالاسرار، ج ۹، ص۴۷۶ ـ ۴۷۷؛ مجمعالبیان، ج ۹، ص۳۴۷.</ref> به این معنا در برخی از روایات نیز اشاره شده است.<ref> الکافی، ج ۱، ص۱۲۲؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۶.</ref> برخی این معنا را خلاف ظاهر <ref>الکشاف، ج ۴، ص۴۷۲.</ref> و برخی دیگر آن را مستلزم تکرار در ذیل آیه ـ که بیانگر علم الهی به هر چیزی است ـ دانسته و ازاینرو آن را [[ضعیف]] شمردهاند؛<ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص۱۰۳.</ref> اما بعضی ذیل [[آیه]] را [[مؤیّد]] این قول به حساب آوردهاند <ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۶، ص۱۵۳.</ref>. در بیان علّت پنهان بودن [[خداوند]] باید گفت که پنهان بودن خداوند از شدّت [[ظهور]] و [[غایت]] وضوح است،<ref>شرح الاسماء، ص۷۲۰.</ref> زیرا خداوند با ذاتش برای اشیا تجلی کرده است و چون برخی از اشیا از پذیرش این تجلّی [[حق]] قاصر است، خداوند از آنها پنهان است، پس در [[حقیقت]] حجابی وجود ندارد، مگر در محجوبان.<ref>تفسیر صدرالمتالهین، ج ۶، ص۱۵۶.</ref> برخی در توضیح چگونگی [[باطن]] بودن خداوند بر اثر شدّت ظهور گفتهاند: هرچه در [[آسمانها]] و [[زمین]] است بر نیاز خویش به مدبّری که او را [[تدبیر]] کند، [[گواهی]] میدهد و اگر برخی از اشیا گواهی میداد و برخی گواهی نمیداد، همه [[انسانها]] به خداوند [[یقین]] پیدا میکردند؛ ولی چون همه اشیا در [[گواهی دادن]] به وجود [[پروردگار]] متحدند، [[ادراک]] این گواهیها به سبب فراوانی و شدت ظهور، مخفی و پیچیده شده است.<ref>شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۹ـ۱۳۰؛ شرح اسماء الله الحسنی، ص۳۳۴.</ref> برخی باطن بودن خداوند را به این صورت بیان کردهاند که اگر از طریق [[حسّ]] و [[خیال]] [[طلب]] شود، پنهان است، چنانکه اگر از طریق [[عقل]] و [[استدلال]] طلب شود ظاهر است.<ref>شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۹؛ التحریر والتنویر، ج ۲۷، ص۳۶۲؛ اشتقاق اسماء اللّه، ص۳۶۳.</ref> قابل ادراک نبودن خداوند با حواسّ ظاهری، در [[آیات]] دیگری نیز بیان شده است؛ مانند: {{متن قرآن|لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ}}<ref>«چشمها او را در نمییابند» سوره انعام، آیه ۱۰۳.</ref> بعضی از [[مفسّران]]، این مطلب را دلیلی بر [[باطل]] بودن این قول [[اشاعره]] به حساب آوردهاند که [[مؤمنان]] در [[آخرت]] خداوند را با چشم میبینند.<ref> الکشاف، ج ۴، ص۴۷۲.</ref> برخی نیز باطن بودن خداوند را، پنهان بودن [[حقیقت ذات الهی]]، دانستهاند،<ref>شرح اسماء الله الحسنی، ص۳۳۴؛ شرح الاسماء، ص۷۲۰.</ref> زیرا [[عقول]] به آن راه ندارند،<ref>حاشیه شیخ زاده، ج ۸، ص۱۰۳؛ موسوعة له الاسماء الحسنی، ج ۱، ص۳۷۰.</ref> چنانکه هیچ عارفی نیز نمیتواند ژرفای ذات [[حق]] را [[شهود]] کند. | ||