بحث:مقام اهل حق: تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۴۴۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۰ ژوئن ۲۰۱۸
بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «==سید علی حسینی میلانی== در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2 وَ اَنتُم اَهلُهُ و...» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
==سید مجتبی حسینی==
در کتاب: مقامات اولیا ج 2
انا الحق
خداوند، حق مطلق، منشأ و خالق حق است و هر کاری از او سر بزند، حق است . به تبع آن، هر کاری از او سر نزند، حق نیست.
پس هر کاری که با او و اراده و مشیت او منطبق نباشد، حق نیست. مثلاً اگر بگویند در مجلسی پنج نفر حضور دارند و در مورد این مجلس مطالبی بگویند، خود این مجلس واقعیت است و خبری که از این مجلس می‌دهند، اگر منطبق با واقعیت باشد، حق است و اگر انطباق نداشته باشد، حق نیست. از این نکته می‌شود فهمید که برای تشخیص حق، باید از سطحی‌ترین معنی حق به عمق معنای آن نزدیک شد؛ یعنی هر چیز به میزانی که به واقعیت عالم نزدیک‌تر و با آن منطبق‌تر باشد، به حق نزدیک‌تر است.
حق، جریانی است که باید به آن وارد شد تا آن را تشخیص داد. از آتش، تعریفی منطقی در دست نیست. انسان تا زمانی که درون آتش نرود، ذره‌ای گرم نمی‌شود و نمی‌سوزد. برای درک حق تا کسی در متن حق قرار نگیرد، چیزی به او نمی‌رسد. متن حق آنجاست که شعاع وجود امیرالمؤمنین و سایر ائمه [[عم]] است.
در تعابیر اهل‌بیت [[عم]] «انا الحق» وجود ندارد و همه به دنبال حق و «مع‌الحق» بودن هستند. در معنی اسمی حق، اگر کسی «انا الحق» بگوید، از سر دیوانگی و بی‌سوادی و عوام بودن است. «انا الحق» تعبیر عرفانی و ادبی هم دارد.
آن کسی که «انا الحق» گفته، چیزی نفهمیده و فقط چیزهایی شنیده است. اگر او چشم باز می‌کرد و می‌دید، می‌فهمید اشتباه کرده است. قرار نیست کسی خدا باشد. «مع‌الحق» بودن مهم است. همه باید «مع‌الحق» شوند.
ائمه [[عم]] در برخی نقاط به یگانگی عاشق و معشوق و یگانگی با خدا می‌رسند، اما این وحدت با وحدتی که دیگران می‌فهمند فرق می‌کند.
اگر کسی می‌خواهد به حق برسد، باید در معیت امیرالمؤمنین [[ع]] باشد. پیامبر [[صل]] فرمودند:
«اَلْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ وَ عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ، يَدُورُ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٌّ حَيْثُ دَار»@رجال الكشی، ج ۱، ص ۲۱۱&
این یک گزاره دوسویه و دو طرفه است. هر جا على [[ع]] برود، حق به دنبال او می‌رود.
معادن حق
پیش‌تر گفته شد که حق، جریانی است که باید داخل آن شد و تشخیصش داد. تعریف منطقی از آتش، کارساز نیست. انسان تا زمانی که درون آتش نرود، ذره‌ای دستش گرم نمی‌شود و نمی‌سوزد. برای درک حق تا در متن حق قرار نگیرد، چیزی به او نمی‌رسد. باید در متن حق وارد شد. متن حق آنجاست که شعاع وجود امیرالمؤمنین [[ع]] و به تبع ایشان سایر ائمه [[عم]] هست. هر قدر معرفت حق بیشتر باشد، از آن حق بیشتر می‌رسد تا جایی که خود فرد حق می‌شود و به درجه‌ای می‌رسد که بدون آنکه خودش بفهمد، دیگران از کلام و حتی سکوتش بهره می‌برند، چون او به کانون حق تبدیل شده است.
ائمه [[عم]] معدن حق و اهل حقند. حق از آنها و به سمت آنها و از آن ایشان است. همه چیز معصومین [[عم]] حق است. آنچه در عالم منتسب به حضرت حق باشد، به میزان این انتساب و نزدیکی، از حق برخوردار است. آنچه در عالم خواهد ماند، حق است.
قرآن می‌فرماید: خدا از آسمان باران شدیدی نازل می‌کند، هر گودی و ظرف و دریاچه و رودخانه‌ای به نسبت ظرفیت خود از این آب بهره می‌گیرد. سیل جاری می‌شود. این سیل همراه خود کف‌هایی می‌آورد. آن چیزی که بیشتر دیده می‌شود، کف‌های روی آب است، اما آنچه خدا می‌بیند، اصل آب است. کف‌ها می‌روند، هرچه برای مردم منفعت دارد، می‌ماند.
«« أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ...»»@سوره رعد، آیه 17&
در نگاه بلندمدت هم قرآن کریم می‌فرماید:
««وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا»»@سوره اسرا، آیه ۸۱&
هر چیز به میزانی که از حق برخوردار باشد، ماندنی است. هرچه که از حق دور است، از بین می‌رود. در جایی انتساب حق به خدا آنقدر زیاد می‌شود که آن را وجه الله می‌دانند و مرگ برای آن غیرقابل تصور است:
««وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»»@سوره قصص، آیه ۸۸&
هر چیزی جز وجه خدا هلاک می‌شود، چون نزدیک‌ترین تجلی به وجود حق، خود وجه است. او همیشه هست. ائمه [[عم]] چون «مع‌الحق»ند، سرنوشتشان با سرنوشت حقی که خدا در عالم مقدر کرده، گره خورده است.
حق از اهل‌بیت [[عم]] و به سوی ایشان است. این عبارت در ظاهر دوگانگی دارد: حق اگر از ائمه [[عم]] شروع شده، پس چه چیز به ایشان ختم می‌شود؟ تیر که از کمان خارج شود، دوباره به کمان برنمی‌گردد، اما چگونه حق از ائمه [[عم]] و به سمت ایشان است؟
اینکه چیزی از جانب آنهاست و به سمت آنها می‌رود، بیانگر یک اصل در عالم است.
ص190 تا 192
==سید علی حسینی میلانی==
==سید علی حسینی میلانی==
در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2
در کتاب: با پیشوایان هدایتگر جلد 2
۸۰٬۴۴۹

ویرایش