بدون خلاصۀ ویرایش
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\'\'\'\[\[(.*)\]\]\'\'\'(.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\sn...) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
| موضوع مرتبط = هجرت | | موضوع مرتبط = هجرت | ||
| عنوان مدخل = هجرت به طائف | | عنوان مدخل = هجرت به طائف | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = [[هجرت به طائف در تاریخ اسلامی]] - [[هجرت به طائف در سیره معصوم]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
== هجرت به طائف == | |||
==هجرت به طائف== | |||
پس از [[رحلت ابوطالب]] [[رئیس]] [[بنیهاشم]] و حامی سرسخت رسول خدا{{صل}}، فشارها و [[مشکلات]] آن [[حضرت]] افزایش یافت. [[پیامبر]] [[یار]] قدرتمند دیرین خود را از دست داد و از این روی [[تصمیم]] گرفت با [[مهاجرت]] به مکان مناسب، [[وظایف دینی]] خود را ادا کند. یکی از مکانهایی که ایشان تصمیم گرفت به آن [[سفر]] کند، [[طائف]] بود، اما ایشان پیش از [[سفر به طائف]] دیدارهایی با برخی از [[قبایل عرب]] داشت. ایشان به همراه [[حضرت علی]]{{ع}} نزد [[قبیله]] [[بنی عامر بن صعصعه]] رفت. برای آنان [[قرآن]] [[تلاوت]] کرد و خواست تا او را [[یاری]] کنند، اما آنها به وی جواب مثبتی ندادند. به همین [[دلیل]] پس از ده [[روز]] به [[مکه]] بازگشت<ref>عزالدین بن هبة الله ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۱۲۸.</ref>. ابناسحاق به نقل از [[زهری]] مینویسد: آن [[حضرت]] نزد [[قبیله]] [[بنی عامر بن صعصعه]] آمد و آنان را به [[پرستش]] [[خدای متعال]] [[دعوت]] کرد. در میان آن قبیله مردی به نام بحیرة بن [[فراس]] پرسید: اگر ما با تو [[بیعت]] کنیم و از تو [[پیروی]] نماییم، آیا قول میدهی پس از خود [[حکومت]] و [[ریاست]] را به ما واگذار کنی؟ آن حضرت پاسخ داد: این عمل در [[اختیار]] و [[اراده خداوند]] است و او آن را به هر که بخواهد، واگذار میکند. از اینرو این قبیله پاسخ مثبتی به دعوت [[رسول خدا]]{{صل}} ندادند و گفتند ما نیازی به دعوت تو نداریم<ref>سیره ابناسحاق، ج۲، ص۶۶.</ref>! [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در این ایام چندینبار از [[مکه]] خارج شده و به همراه [[علی]]{{ع}} نزد [[قبایل]] مختلف [[عرب]] رفت او برای [[ابلاغ]] امر [[رسالت]] از منطقهای به منطقه دیگر رفت و سرانجام [[تصمیم]] گرفت به [[طائف]] [[سفر]] کند. به نوشته برخی منابع در هنگام هجرت به طائف، علی{{ع}} و [[زید بن حارثه]] او را [[همراهی]] میکردند<ref>عزالدین بن هبة الله ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۲۶.</ref>. در طول این سفر، رسول خدا{{صل}} به مدت بیستوشش [[روز]] از مکه [[غایب]] شد<ref>عزالدین بن هبة الله ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۲۶.</ref>. اهالی طائف [[قبیله ثقیف]] نه تنها [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را نپذیرفتند، بلکه بردگان و دیوانگان را نیز [[مأمور]] کردند تا آن حضرت را مورد [[اذیت]] و [[آزار]] قرار دهند<ref>احمد بن ابی یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶.</ref>.<ref>[[محمد ملکزاده|ملکزاده، محمد]]، [[سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور]]، ص ۲۸۷.</ref> | پس از [[رحلت ابوطالب]] [[رئیس]] [[بنیهاشم]] و حامی سرسخت رسول خدا{{صل}}، فشارها و [[مشکلات]] آن [[حضرت]] افزایش یافت. [[پیامبر]] [[یار]] قدرتمند دیرین خود را از دست داد و از این روی [[تصمیم]] گرفت با [[مهاجرت]] به مکان مناسب، [[وظایف دینی]] خود را ادا کند. یکی از مکانهایی که ایشان تصمیم گرفت به آن [[سفر]] کند، [[طائف]] بود، اما ایشان پیش از [[سفر به طائف]] دیدارهایی با برخی از [[قبایل عرب]] داشت. ایشان به همراه [[حضرت علی]]{{ع}} نزد [[قبیله]] [[بنی عامر بن صعصعه]] رفت. برای آنان [[قرآن]] [[تلاوت]] کرد و خواست تا او را [[یاری]] کنند، اما آنها به وی جواب مثبتی ندادند. به همین [[دلیل]] پس از ده [[روز]] به [[مکه]] بازگشت<ref>عزالدین بن هبة الله ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۱۲۸.</ref>. ابناسحاق به نقل از [[زهری]] مینویسد: آن [[حضرت]] نزد [[قبیله]] [[بنی عامر بن صعصعه]] آمد و آنان را به [[پرستش]] [[خدای متعال]] [[دعوت]] کرد. در میان آن قبیله مردی به نام بحیرة بن [[فراس]] پرسید: اگر ما با تو [[بیعت]] کنیم و از تو [[پیروی]] نماییم، آیا قول میدهی پس از خود [[حکومت]] و [[ریاست]] را به ما واگذار کنی؟ آن حضرت پاسخ داد: این عمل در [[اختیار]] و [[اراده خداوند]] است و او آن را به هر که بخواهد، واگذار میکند. از اینرو این قبیله پاسخ مثبتی به دعوت [[رسول خدا]]{{صل}} ندادند و گفتند ما نیازی به دعوت تو نداریم<ref>سیره ابناسحاق، ج۲، ص۶۶.</ref>! [[پیامبر اکرم]]{{صل}} در این ایام چندینبار از [[مکه]] خارج شده و به همراه [[علی]]{{ع}} نزد [[قبایل]] مختلف [[عرب]] رفت او برای [[ابلاغ]] امر [[رسالت]] از منطقهای به منطقه دیگر رفت و سرانجام [[تصمیم]] گرفت به [[طائف]] [[سفر]] کند. به نوشته برخی منابع در هنگام هجرت به طائف، علی{{ع}} و [[زید بن حارثه]] او را [[همراهی]] میکردند<ref>عزالدین بن هبة الله ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۲۶.</ref>. در طول این سفر، رسول خدا{{صل}} به مدت بیستوشش [[روز]] از مکه [[غایب]] شد<ref>عزالدین بن هبة الله ابن ابی الحدید معتزلی، شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۲۶.</ref>. اهالی طائف [[قبیله ثقیف]] نه تنها [[دعوت پیامبر]]{{صل}} را نپذیرفتند، بلکه بردگان و دیوانگان را نیز [[مأمور]] کردند تا آن حضرت را مورد [[اذیت]] و [[آزار]] قرار دهند<ref>احمد بن ابی یعقوب بن جعفر یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۶.</ref>.<ref>[[محمد ملکزاده|ملکزاده، محمد]]، [[سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور (کتاب)|سیره سیاسی معصومان در عصر حاکمیت جور]]، ص ۲۸۷.</ref> | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۲: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:هجرت | [[رده:حوادث از بعثت تا هجرت]] | ||
[[رده:مدخل]] | [[رده:مدخل]] | ||