عبدالله بن عباس در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ')
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = عبدالله بن عباس
| موضوع مرتبط = عبدالله بن عباس
خط ۷۲: خط ۷۱:
هنگامی که [[امام علی]]{{ع}}، [[عبدالله بن عباس]] را به [[نمایندگی]] خود نزد [[خوارج]] و نهروانیان فرستاد، [[ابن عباس]] نزد آنان آمد و گفت: "چرا بر علی{{ع}} ایراد می‌گیرید، در حالی که او پسر عموی [[رسول]] خداست و مقامی رفیع نزد او دارد؟"
هنگامی که [[امام علی]]{{ع}}، [[عبدالله بن عباس]] را به [[نمایندگی]] خود نزد [[خوارج]] و نهروانیان فرستاد، [[ابن عباس]] نزد آنان آمد و گفت: "چرا بر علی{{ع}} ایراد می‌گیرید، در حالی که او پسر عموی [[رسول]] خداست و مقامی رفیع نزد او دارد؟"


گفتند: سه ایراد بر علی{{ع}} داریم. ابن عباس گفت: "آن ایرادها چیست؟" گفتند: اول اینکه چرا [[حکمیت]] را قبول کرد؟ در حالی که خدا در [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|ِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست » سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>. دوم اینکه [[جنگ]] کرد اما در جنگ نه اسیری گرفت و نه غنیمتی برداشت؛ اگر دشمنش در جنگ، [[کفار]] بوده‌اند، اموالشان [[حلال]] بود، باید برمی‌داشت و اگر [[مؤمنین]] بودند که جنگ با آنان و ریختن خونشان بر علی [[حرام]] بود. سوم اینکه چرا خود را [[امیرمؤمنان]] نخواند (پس اگر امیرمؤمنان نبود، [[امیر]] [[کافران]] بود؟)
گفتند: سه ایراد بر علی{{ع}} داریم. ابن عباس گفت: "آن ایرادها چیست؟" گفتند: اول اینکه چرا [[حکمیت]] را قبول کرد؟ در حالی که خدا در [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|ِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ}}<ref>«داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.</ref>. دوم اینکه [[جنگ]] کرد اما در جنگ نه اسیری گرفت و نه غنیمتی برداشت؛ اگر دشمنش در جنگ، [[کفار]] بوده‌اند، اموالشان [[حلال]] بود، باید برمی‌داشت و اگر [[مؤمنین]] بودند که جنگ با آنان و ریختن خونشان بر علی [[حرام]] بود. سوم اینکه چرا خود را [[امیرمؤمنان]] نخواند (پس اگر امیرمؤمنان نبود، [[امیر]] [[کافران]] بود؟)


عبدالله بن عباس گفت: "آیا اگر برای شما از [[کتاب الهی]] و [[سنت نبوی]] [[دلیل]] بیاورم، قبول می‌کنید و از اشکالاتتان باز می‌گردید؟" گفتند: بله. ابن عباس گفت: "اما اینکه می‌گویید چگونه [[حَکَم]] در بین [[مردم]] را قبول کرد، خدا در [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ}}<ref>«دادگر از خودتان بر (همگونی) آن (با شکار) حکم کنند» سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> و یا می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا}}<ref>«و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref>؛ پس شما را قسم می‌دهم، آیا وجود [[حکم]] در [[حفظ جان]] و [[مال]] مردم لازم‌تر است یا در خصوص [[نزاع]] در مسایل کم ارزش‌تر؟" گفتند: البته حکم در خصوص [[جان]] و مال مردم.
عبدالله بن عباس گفت: "آیا اگر برای شما از [[کتاب الهی]] و [[سنت نبوی]] [[دلیل]] بیاورم، قبول می‌کنید و از اشکالاتتان باز می‌گردید؟" گفتند: بله. ابن عباس گفت: "اما اینکه می‌گویید چگونه [[حَکَم]] در بین [[مردم]] را قبول کرد، خدا در [[قرآن مجید]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ}}<ref>«دادگر از خودتان بر (همگونی) آن (با شکار) حکم کنند» سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> و یا می‌فرماید: {{متن قرآن|وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا}}<ref>«و اگر از ناسازگاری آنان نگرانید، چنانچه در پی اصلاح باشند داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند که خداوند دانایی آگاه است» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref>؛ پس شما را قسم می‌دهم، آیا وجود [[حکم]] در [[حفظ جان]] و [[مال]] مردم لازم‌تر است یا در خصوص [[نزاع]] در مسایل کم ارزش‌تر؟" گفتند: البته حکم در خصوص [[جان]] و مال مردم.


ابن عباس افزود "و اما اینکه می‌گویید چگونه [[جنگ]] کرد، در حالی که اسیری نگرفت و غنیمتی برنداشت، آیا شما مادرانتان را [[اسیر]] می‌کنید؟ [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ}}<ref>«پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند » سوره احزاب، آیه ۶.</ref>. و [[علی]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] نه [[عایشه]] را اسیر نمود و نه غنیمتی برداشت. و اما اینکه می‌گویید چرا خود را [[امیرمؤمنان]] نخواند، روزی که [[رسول خدا]]{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: " بنویس این معاهده‌ای است بین [[محمد]] رسول خدا{{صل}} و [[قریش]]... "؛ آنها گفتند: [[قسم به خدا]] اگر می‌دانستیم تو [[رسول]] خدایی که با تو جنگ نمی‌کردیم؛ پس بنویس [[محمد بن عبدالله]]{{صل}}؛ رسول خدا فرمود: " قسم به خدا که من رسول خدایم، اگرچه تکذیبم نمایید، ولی [[یا علی]] بنویس محمد بن عبدالله. " در حالی که رسول خدا{{صل}} از علی{{ع}} [[افضل]] بود ولی از [[نوشتن]] رسول خدا منصرف شد؛ پس چه ایرادی بر علی{{ع}} است که خود را امیرمؤمنان نخواند؟"
ابن عباس افزود "و اما اینکه می‌گویید چگونه [[جنگ]] کرد، در حالی که اسیری نگرفت و غنیمتی برنداشت، آیا شما مادرانتان را [[اسیر]] می‌کنید؟ [[خداوند]] می‌فرماید: {{متن قرآن|النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ}}<ref>«پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند» سوره احزاب، آیه ۶.</ref>. و [[علی]]{{ع}} در [[جنگ جمل]] نه [[عایشه]] را اسیر نمود و نه غنیمتی برداشت. و اما اینکه می‌گویید چرا خود را [[امیرمؤمنان]] نخواند، روزی که [[رسول خدا]]{{صل}} به علی{{ع}} فرمود: " بنویس این معاهده‌ای است بین [[محمد]] رسول خدا{{صل}} و [[قریش]]... "؛ آنها گفتند: [[قسم به خدا]] اگر می‌دانستیم تو [[رسول]] خدایی که با تو جنگ نمی‌کردیم؛ پس بنویس [[محمد بن عبدالله]]{{صل}}؛ رسول خدا فرمود: " قسم به خدا که من رسول خدایم، اگرچه تکذیبم نمایید، ولی [[یا علی]] بنویس محمد بن عبدالله. " در حالی که رسول خدا{{صل}} از علی{{ع}} [[افضل]] بود ولی از [[نوشتن]] رسول خدا منصرف شد؛ پس چه ایرادی بر علی{{ع}} است که خود را امیرمؤمنان نخواند؟"


سخن که به اینجا رسید، بیست هزار نفرشان برگشتند و از جنگ منصرف شدند و چهار هزار نفر باقی ماندند و همه کشته شدند<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۲، ص۱۶۸.</ref>.
سخن که به اینجا رسید، بیست هزار نفرشان برگشتند و از جنگ منصرف شدند و چهار هزار نفر باقی ماندند و همه کشته شدند<ref>تاریخ الیعقوبی، یعقوبی (ترجمه: آیتی)، ج۲، ص۱۶۸.</ref>.
خط ۱۰۱: خط ۱۰۰:
==ابن عباس و [[خاندان پیامبر]]{{صل}}==
==ابن عباس و [[خاندان پیامبر]]{{صل}}==
ابن عباس نسبت به [[امیرمؤمنان]] و [[حسنین]]{{عم}} و عموم افراد خاندان پیامبر{{صل}} علاقه و [[محبت]] ویژه‌ای داشت و این موضوع از دفاع‌هایی که در [[حکومت معاویه]] و [[یزید بن معاویه]] و [[عبدالله بن زبیر]] از [[خاندان]] [[نبوت]] می‌کرد، کاملا روشن است. ما به چند مورد به عنوان [[شاهد]] اشاره می‌کنیم.
ابن عباس نسبت به [[امیرمؤمنان]] و [[حسنین]]{{عم}} و عموم افراد خاندان پیامبر{{صل}} علاقه و [[محبت]] ویژه‌ای داشت و این موضوع از دفاع‌هایی که در [[حکومت معاویه]] و [[یزید بن معاویه]] و [[عبدالله بن زبیر]] از [[خاندان]] [[نبوت]] می‌کرد، کاملا روشن است. ما به چند مورد به عنوان [[شاهد]] اشاره می‌کنیم.
#[[مسعودی]] می‌گوید: ابن عباس به حدی برای [[علی]] و حسنین{{عم}} [[گریه]] کرد که چشمانش [[نابینا]] شد <ref>مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۱۰۱.</ref>.
# [[مسعودی]] می‌گوید: ابن عباس به حدی برای [[علی]] و حسنین{{عم}} [[گریه]] کرد که چشمانش [[نابینا]] شد <ref>مروج الذهب، مسعودی، ج۳، ص۱۰۱.</ref>.
#زمانی که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} به [[شهادت]] رسید، [[امام حسن]]{{ع}} خطبه‌ای خواند و در آن، پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و [[درود]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "همانا در این [[شب]] کسی از [[دنیا]] رفت که در میان گذشتگان و آیندگان کسی در عمل بر او [[سبقت]] نخواهد گرفت. همراه با رسول خدا{{صل}} جنگید و [[جان]] او را [[حفظ]] کرد و در حالی که از دنیا می‌رفت جز هفتاد [[درهم]] چیزی از خود باقی نگذاشت که قصد داشت با آن خدمتکاری برای [[اهل]] خانه‌اش بخرد. پس بدانید [[بهترین]] [[نیکی]] [[مودت]] ما [[اهل بیت]] است". سپس در جای خود نشست. در این هنگام [[عبدالله بن عباس]] برخاست و گفت: "ای [[مردم]]، این، فرزند پیامبرتان و [[جانشین]] امامتان می‌باشد؛ پس با او [[بیعت]] کنید". و مردم برخاسته با [[حضرت]] بیعت کردند. [[امام]] [[کارگزاران]] را آماده و [[فرماندهان]] را [[تعیین]] نمود و [[عبدالله]] را نیز [[حاکم بصره]] قرار داد<ref>مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص۳۵؛ الارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹.</ref>.
#زمانی که [[امیرالمؤمنین علی]]{{ع}} به [[شهادت]] رسید، [[امام حسن]]{{ع}} خطبه‌ای خواند و در آن، پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] و [[درود]] بر [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "همانا در این [[شب]] کسی از [[دنیا]] رفت که در میان گذشتگان و آیندگان کسی در عمل بر او [[سبقت]] نخواهد گرفت. همراه با رسول خدا{{صل}} جنگید و [[جان]] او را [[حفظ]] کرد و در حالی که از دنیا می‌رفت جز هفتاد [[درهم]] چیزی از خود باقی نگذاشت که قصد داشت با آن خدمتکاری برای [[اهل]] خانه‌اش بخرد. پس بدانید [[بهترین]] [[نیکی]] [[مودت]] ما [[اهل بیت]] است". سپس در جای خود نشست. در این هنگام [[عبدالله بن عباس]] برخاست و گفت: "ای [[مردم]]، این، فرزند پیامبرتان و [[جانشین]] امامتان می‌باشد؛ پس با او [[بیعت]] کنید". و مردم برخاسته با [[حضرت]] بیعت کردند. [[امام]] [[کارگزاران]] را آماده و [[فرماندهان]] را [[تعیین]] نمود و [[عبدالله]] را نیز [[حاکم بصره]] قرار داد<ref>مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص۳۵؛ الارشاد، شیخ مفید، ج۲، ص۹.</ref>.
#[[ابن شهر آشوب]] از مدرک بن ابی زیاد [[نقل]] می‌کند که گفت: [[ابن عباس]] را دیدم که برای [[حسن بن علی]]{{ع}} رکاب گرفت و او را سوار و جامه‌هایش را مرتب کرد. و سپس برای [[حسین]]{{ع}} رکاب گرفت تا سوار شد و لباس‌هایش را مرتب کرد. به او گفتم: پسر [[عباس]]، چرا برای ایشان رکاب گرفتی با آنکه از آنها بزرگتری؟ او گفت: "ای [[نادان]]! نمی‌دانی ایشان چه کسانی هستند؟ این دو [[فرزندان]] پیامبرند. این نعمتی است که [[خدا]] بر من [[منت]] نهاده تا اینکه موفق شدم برایشان رکاب بگیرم"<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۴۰۰.</ref>.
# [[ابن شهر آشوب]] از مدرک بن ابی زیاد [[نقل]] می‌کند که گفت: [[ابن عباس]] را دیدم که برای [[حسن بن علی]]{{ع}} رکاب گرفت و او را سوار و جامه‌هایش را مرتب کرد. و سپس برای [[حسین]]{{ع}} رکاب گرفت تا سوار شد و لباس‌هایش را مرتب کرد. به او گفتم: پسر [[عباس]]، چرا برای ایشان رکاب گرفتی با آنکه از آنها بزرگتری؟ او گفت: "ای [[نادان]]! نمی‌دانی ایشان چه کسانی هستند؟ این دو [[فرزندان]] پیامبرند. این نعمتی است که [[خدا]] بر من [[منت]] نهاده تا اینکه موفق شدم برایشان رکاب بگیرم"<ref>مناقب آل ابی‌طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۴۰۰.</ref>.
#نقل شده، هنگامی که خبر [[وفات]] حسن بن علی{{ع}} به [[معاویه]] رسید، بی‌اندازه خوشحال شد و برای اظهار [[خوشحالی]] [[سجده]] کرد و به [[پیروی]] از او همه اهل مجلس معاویه سجده کردند. ابن عباس در این موقع در [[شام]] بود و وقتی از خوشحالی معاویه باخبر شد، نزد او رفت. معاویه به عنوان اطلاع یافتن او گفت: "ای پسر عباس، حسن بن علی مرد". ابن عباس گفت: "آری، ولی با مرگِ او خوبی از [[دنیا]] رفت؛ {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد می‌گویند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون» (ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم)» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>. و مکرر این جمله را بر [[زبان]] راند. سپس به معاویه گفت: "به من خبر رسیده که چه اندازه در [[مرگ]] وی اظهار خوشحالی کردی، ولی به خدا قسم، او را در [[قبر]] تو نخوابانیدند و مرگ تو را هم به عقب نمی‌اندازد. او از دنیا رفت، در حالی که بهتر از تو بود. اگر ما را به [[مصیبت]] او ملامت می‌کنی، مصیبت بزرگتر از آن را هم دیده‌ایم و آن مصیبت جدش [[رسول]] خداست که [[خدا]] مصیبتش را جبران کرد و [[بهترین]] [[جانشین]] و [[خلیفه]] را برای ما باقی گذاشت". سپس بی‌اختیار گریان شد و هر که را در مجلس بود گریاند، چنان که حتی [[معاویه]] هم گریان شد. پس از لختی [[سکوت]] و [[آرامش]] باز هم معاویه برای [[سرزنش]] به [[ابن عباس]] گفت: "شنیده‌ام بچه‌های کوچکی دارد". ابن عباس گفت: "تا وقتی که [[حسین]] زنده است، مشکلی نیست". معاویه گفت: "خدا به تو خیر دهد که از هر چه می‌پرسم، جوابش را آماده داری!"<ref>الامامة و السیاسیه، ابن قتیبه دینوری، ج۱، ص۱۷۵.</ref>.
#نقل شده، هنگامی که خبر [[وفات]] حسن بن علی{{ع}} به [[معاویه]] رسید، بی‌اندازه خوشحال شد و برای اظهار [[خوشحالی]] [[سجده]] کرد و به [[پیروی]] از او همه اهل مجلس معاویه سجده کردند. ابن عباس در این موقع در [[شام]] بود و وقتی از خوشحالی معاویه باخبر شد، نزد او رفت. معاویه به عنوان اطلاع یافتن او گفت: "ای پسر عباس، حسن بن علی مرد". ابن عباس گفت: "آری، ولی با مرگِ او خوبی از [[دنیا]] رفت؛ {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد می‌گویند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون» (ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم)» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>. و مکرر این جمله را بر [[زبان]] راند. سپس به معاویه گفت: "به من خبر رسیده که چه اندازه در [[مرگ]] وی اظهار خوشحالی کردی، ولی به خدا قسم، او را در [[قبر]] تو نخوابانیدند و مرگ تو را هم به عقب نمی‌اندازد. او از دنیا رفت، در حالی که بهتر از تو بود. اگر ما را به [[مصیبت]] او ملامت می‌کنی، مصیبت بزرگتر از آن را هم دیده‌ایم و آن مصیبت جدش [[رسول]] خداست که [[خدا]] مصیبتش را جبران کرد و [[بهترین]] [[جانشین]] و [[خلیفه]] را برای ما باقی گذاشت". سپس بی‌اختیار گریان شد و هر که را در مجلس بود گریاند، چنان که حتی [[معاویه]] هم گریان شد. پس از لختی [[سکوت]] و [[آرامش]] باز هم معاویه برای [[سرزنش]] به [[ابن عباس]] گفت: "شنیده‌ام بچه‌های کوچکی دارد". ابن عباس گفت: "تا وقتی که [[حسین]] زنده است، مشکلی نیست". معاویه گفت: "خدا به تو خیر دهد که از هر چه می‌پرسم، جوابش را آماده داری!"<ref>الامامة و السیاسیه، ابن قتیبه دینوری، ج۱، ص۱۷۵.</ref>.
#هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به سوی [[عراق]] حرکت کرد، [[عبدالله بن عباس]] نزد [[حضرت]] آمد و حضرت را از رفتن به سوی عراق برحذر داشت و گفت که آنان قومی [[فریبکار]] هستند تا جایی که امام حسین{{ع}} به او فرمود: "ای [[پسر عمو]] همانا به خدا قسم، می‌دانم تو [[خیرخواهی]] [[مشفق]] هستی اما من قصد رفتن دارم"<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۳۸۳-۳۸۴.</ref>.
#هنگامی که [[امام حسین]]{{ع}} به سوی [[عراق]] حرکت کرد، [[عبدالله بن عباس]] نزد [[حضرت]] آمد و حضرت را از رفتن به سوی عراق برحذر داشت و گفت که آنان قومی [[فریبکار]] هستند تا جایی که امام حسین{{ع}} به او فرمود: "ای [[پسر عمو]] همانا به خدا قسم، می‌دانم تو [[خیرخواهی]] [[مشفق]] هستی اما من قصد رفتن دارم"<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۵، ص۳۸۳-۳۸۴.</ref>.
#[[نقل]] شده، وقتی [[ابن زبیر]] [[حاکم]] شد، بر عبدالله بن عباس سخت گرفت تا با وی [[بیعت]] کند لکن او زیر بار نرفت. خبر به [[یزید بن معاویه]] رسید که [[عبدالله]] با ابن زبیر بیعت نکرده است. او از این خبر شادمان شد و به ابن عباس این‌گونه نوشت: "خبر یافته‌ام که ابن زبیر ملحد تو را به بیعت خویش خوانده تا به [[اطاعت]] او در آیی و آن‌گاه [[پشتیبان]] [[باطل]] و [[شریک]] [[گناه]] باشی لکن تو زیر بار نرفته و از بیعت ما دست نکشیده‌ای و به ما [[وفادار]] مانده‌ای و در آنچه خدا از [[حق]] ما به تو شناسانده است، از او [[فرمان]] برده‌ای؛ پس خدا به تو که [[خویشاوند]] من هستی، [[پاداش نیک]] دهد، بهترین پاداشی که به [[خویشان]] حق‌شناس می‌دهد و من هر چه را فراموش کنم از یاد نخواهم برد که با تو تا آنجا که از مثل من [[شایسته]] [[بزرگواری]] و [[فرمانبری]] و نزدیکیت به [[پیامبر خدا]] باشد شتاب ورزم. پس خدایت [[رحمت]] کند [[خویشان]] خود را که نزد تواند و هم کسانی را که از اطراف می‌رسند و این ملحد با [[زبان]] و گفتار [[فریبنده]] خود آنان را می‌فریبد؛ مراقب باش و ایشان را از [[حسن]] [[عقیده]] خود در [[اطاعت]] از من و رها نکردن [[بیعت]] من [[آگاه]] ساز؛ چه ایشان از تو بهتر [[فرمان]] می‌برند و از تو [[شنوایی]] بیشتری دارند تا از این بی‌بند و بار ملحد؛ و السلام".
# [[نقل]] شده، وقتی [[ابن زبیر]] [[حاکم]] شد، بر عبدالله بن عباس سخت گرفت تا با وی [[بیعت]] کند لکن او زیر بار نرفت. خبر به [[یزید بن معاویه]] رسید که [[عبدالله]] با ابن زبیر بیعت نکرده است. او از این خبر شادمان شد و به ابن عباس این‌گونه نوشت: "خبر یافته‌ام که ابن زبیر ملحد تو را به بیعت خویش خوانده تا به [[اطاعت]] او در آیی و آن‌گاه [[پشتیبان]] [[باطل]] و [[شریک]] [[گناه]] باشی لکن تو زیر بار نرفته و از بیعت ما دست نکشیده‌ای و به ما [[وفادار]] مانده‌ای و در آنچه خدا از [[حق]] ما به تو شناسانده است، از او [[فرمان]] برده‌ای؛ پس خدا به تو که [[خویشاوند]] من هستی، [[پاداش نیک]] دهد، بهترین پاداشی که به [[خویشان]] حق‌شناس می‌دهد و من هر چه را فراموش کنم از یاد نخواهم برد که با تو تا آنجا که از مثل من [[شایسته]] [[بزرگواری]] و [[فرمانبری]] و نزدیکیت به [[پیامبر خدا]] باشد شتاب ورزم. پس خدایت [[رحمت]] کند [[خویشان]] خود را که نزد تواند و هم کسانی را که از اطراف می‌رسند و این ملحد با [[زبان]] و گفتار [[فریبنده]] خود آنان را می‌فریبد؛ مراقب باش و ایشان را از [[حسن]] [[عقیده]] خود در [[اطاعت]] از من و رها نکردن [[بیعت]] من [[آگاه]] ساز؛ چه ایشان از تو بهتر [[فرمان]] می‌برند و از تو [[شنوایی]] بیشتری دارند تا از این بی‌بند و بار ملحد؛ و السلام".


پس [[عبدالله بن عباس]] به او این گونه نوشت: از عبدالله بن عباس به [[یزید بن معاویه]]؛ اما بعد، نامه‌ات درباره اینکه پسر [[زبیر]] مرا به سوی خود خوانده و من پیشنهاد او را رد کرده‌ام؛ به من رسید. اگر آنچه را شنیده‌ای، درست هم باشد، نه ستودنت را در نظر داشته‌ام و نه [[دوستی]] با تو را؛ لکن [[خدا]] است که [[نیت]] مرا می‌داند. تو [[گمان]] کردی که تو دوستی مرا فراموش نخواهی کرد!؟ به جانم [[سوگند]]، از [[حق]] ما که در دست داری جز اندکی به ما نمی‌رسانی و بیشتر آن را از ما دریغ می‌داری. از من خواسته‌ای که [[مردم]] را به [[یاری]] تو وادار کنم و از [[همراهی]] با [[ابن زبیر]] بازدارم، هرگز [[شادمانی]] و [[خوشحالی]] مباد برای تو با اینکه [[حسین بن علی]]{{ع}} را تو کشته‌ای؛ [[خاک]] بر دهان تو! به [[راستی]] از [[کم‌خردی]] تو است اگر نفست چنین نویدی به تو می‌دهد. تو در خور سرزنشی و هلاک سزای توست.
پس [[عبدالله بن عباس]] به او این گونه نوشت: از عبدالله بن عباس به [[یزید بن معاویه]]؛ اما بعد، نامه‌ات درباره اینکه پسر [[زبیر]] مرا به سوی خود خوانده و من پیشنهاد او را رد کرده‌ام؛ به من رسید. اگر آنچه را شنیده‌ای، درست هم باشد، نه ستودنت را در نظر داشته‌ام و نه [[دوستی]] با تو را؛ لکن [[خدا]] است که [[نیت]] مرا می‌داند. تو [[گمان]] کردی که تو دوستی مرا فراموش نخواهی کرد!؟ به جانم [[سوگند]]، از [[حق]] ما که در دست داری جز اندکی به ما نمی‌رسانی و بیشتر آن را از ما دریغ می‌داری. از من خواسته‌ای که [[مردم]] را به [[یاری]] تو وادار کنم و از [[همراهی]] با [[ابن زبیر]] بازدارم، هرگز [[شادمانی]] و [[خوشحالی]] مباد برای تو با اینکه [[حسین بن علی]]{{ع}} را تو کشته‌ای؛ [[خاک]] بر دهان تو! به [[راستی]] از [[کم‌خردی]] تو است اگر نفست چنین نویدی به تو می‌دهد. تو در خور سرزنشی و هلاک سزای توست.
خط ۱۹۱: خط ۱۹۰:
#اصولا روایاتی که مکاتبات میان علی{{ع}} و ابن عباس را نقل می‌کند، [[سند]] [[درستی]] ندارند و همان‌گونه که در اول [[روایت]] یادآور شدیم، این روایت از شخص نامعلومی نقل شده است.
#اصولا روایاتی که مکاتبات میان علی{{ع}} و ابن عباس را نقل می‌کند، [[سند]] [[درستی]] ندارند و همان‌گونه که در اول [[روایت]] یادآور شدیم، این روایت از شخص نامعلومی نقل شده است.
#در بعضی از اسناد، در نقل این داستان به جای [[عبدالله بن عباس]]، لفظ [[عبیدالله بن عباس]] آمده است و با توجه به این موضوع، وجود این روایت درباره [[عبدالله]] ثابت نخواهد شد<ref>رجال الکشی، کشی، ص۶۰.</ref>.
#در بعضی از اسناد، در نقل این داستان به جای [[عبدالله بن عباس]]، لفظ [[عبیدالله بن عباس]] آمده است و با توجه به این موضوع، وجود این روایت درباره [[عبدالله]] ثابت نخواهد شد<ref>رجال الکشی، کشی، ص۶۰.</ref>.
#[[مرحوم شوشتری]] می‌فرماید: ما قاعده‌ای [[عقلی]] داریم که اگر [[عقل]] با نقل [[تعارض]] پیدا کرد، [[دلیل عقلی]] مقدم بر [[دلیل نقلی]] است. پس در حالی که برای ما عقلا مسلم است که عبدالله بن عباس ملازم [[امام علی]]{{ع}} بوده و در [[حیات]] آن [[حضرت]] هیچ‌گاه از او دور نبوده و حضرت او را [[تأیید]] می‌کرده است و با اینکه زمانه به گونه‌ای بوده که هر کس میلی به [[ظواهر]] [[دنیا]] داشته، به سمت [[معاویه]] جذب می‌شد و [[امام علی]]{{ع}} را رها می‌کرد، این [[روایت]] در [[مذمت]] [[ابن عباس]] [[باطل]] است؛ با توجه به اینکه معاویه در [[طعن]] به [[خیانت]] [[اصحاب علی]]{{ع}} هیچ اشاره‌ای به خیانت [[عبدالله بن عباس]] نکرده است<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۴۴۳.</ref>.
# [[مرحوم شوشتری]] می‌فرماید: ما قاعده‌ای [[عقلی]] داریم که اگر [[عقل]] با نقل [[تعارض]] پیدا کرد، [[دلیل عقلی]] مقدم بر [[دلیل نقلی]] است. پس در حالی که برای ما عقلا مسلم است که عبدالله بن عباس ملازم [[امام علی]]{{ع}} بوده و در [[حیات]] آن [[حضرت]] هیچ‌گاه از او دور نبوده و حضرت او را [[تأیید]] می‌کرده است و با اینکه زمانه به گونه‌ای بوده که هر کس میلی به [[ظواهر]] [[دنیا]] داشته، به سمت [[معاویه]] جذب می‌شد و [[امام علی]]{{ع}} را رها می‌کرد، این [[روایت]] در [[مذمت]] [[ابن عباس]] [[باطل]] است؛ با توجه به اینکه معاویه در [[طعن]] به [[خیانت]] [[اصحاب علی]]{{ع}} هیچ اشاره‌ای به خیانت [[عبدالله بن عباس]] نکرده است<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۶، ص۴۴۳.</ref>.


و در نهایت اینکه یکی از [[علل]] [[جعل حدیث]] در مذمت [[بنی هاشم]] و [[اهل بیت]]{{عم}} این بود که دشمنانشان [[سعی]] داشتند از جهتی [[فضایل]] آنان را مخفی کنند و از جهتی [[رذایل]] را به آنان نسبت دهند تا آنان نتوانند به [[خلافت]] برسند، تا حدی که حتی [[حضرت امیر]]{{ع}} هم از این مسئله در [[امان]] نبوده است؛ چنانچه در شکایتی می‌فرماید: {{متن حدیث|اللهم انی استعدیک علی قریش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمی و صغروا عظیم منزلتی}}؛ "خدایا من از [[قریش]] به تو [[شکایت]] می‌کنم و از [[یاری]] کنندگان آنان؛ همانا آنان رحم مرا [[قطع]] و [[مقام]] [[عظیم]] مرا کوچک کردند"<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص۵۴۶، خطبه ۱۷۱.</ref>.
و در نهایت اینکه یکی از [[علل]] [[جعل حدیث]] در مذمت [[بنی هاشم]] و [[اهل بیت]]{{عم}} این بود که دشمنانشان [[سعی]] داشتند از جهتی [[فضایل]] آنان را مخفی کنند و از جهتی [[رذایل]] را به آنان نسبت دهند تا آنان نتوانند به [[خلافت]] برسند، تا حدی که حتی [[حضرت امیر]]{{ع}} هم از این مسئله در [[امان]] نبوده است؛ چنانچه در شکایتی می‌فرماید: {{متن حدیث|اللهم انی استعدیک علی قریش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمی و صغروا عظیم منزلتی}}؛ "خدایا من از [[قریش]] به تو [[شکایت]] می‌کنم و از [[یاری]] کنندگان آنان؛ همانا آنان رحم مرا [[قطع]] و [[مقام]] [[عظیم]] مرا کوچک کردند"<ref>نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص۵۴۶، خطبه ۱۷۱.</ref>.
خط ۲۴۳: خط ۲۴۲:


[[محمد بن حنفیه]] هم‌چنین پس از مرگش بر سر [[قبر]] او [[خیمه]] زد و مدتی همان‌جا ماند<ref>معجم رجال الحدیث، خویی، ج۱۱، ص۲۴۵.</ref>. [[نقل]] شده او در سال ۶۷ یا ۶۹ [[هجری]] در [[طائف]] از دنیا رفت و محمد بن حنفیه بر او [[نماز]] گزارد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۳۴.</ref>.<ref>[[حسین مرادی|مرادی، حسین]]، [[عبدالله بن عباس (مقاله)|مقاله «عبدالله بن عباس»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۴۰۳-۴۰۴.</ref>
[[محمد بن حنفیه]] هم‌چنین پس از مرگش بر سر [[قبر]] او [[خیمه]] زد و مدتی همان‌جا ماند<ref>معجم رجال الحدیث، خویی، ج۱۱، ص۲۴۵.</ref>. [[نقل]] شده او در سال ۶۷ یا ۶۹ [[هجری]] در [[طائف]] از دنیا رفت و محمد بن حنفیه بر او [[نماز]] گزارد<ref>الاستیعاب، ابن عبدالبر، ج۳، ص۹۳۴.</ref>.<ref>[[حسین مرادی|مرادی، حسین]]، [[عبدالله بن عباس (مقاله)|مقاله «عبدالله بن عباس»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۴۰۳-۴۰۴.</ref>
== جستارهای وابسته ==


== منابع ==
== منابع ==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش