توکل در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'سلسله' به 'سلسله'
جز (جایگزینی متن - 'سلسله' به 'سلسله')
خط ۱۲۹: خط ۱۲۹:
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، [[تفسیر]] فرموده: اما [[شعیب]] در پاسخ آنها که سخنانش را حمل بر [[سفاهت]] و [[دلیل]] بر [[بی‌خردی]] گرفته بودند، گفت: ای قوم من! (ای گروهی که شما از منید و من هم از شما، و آنچه را برای خود [[دوست]] می‌دارم، برای شما هم می‌خواهم)، هر گاه خداوند دلیل روشن، [[وحی]] و [[نبوت]] به من داده باشد و علاوه بر این، روزی [[پاکیزه]] و [[مال]] به قدر نیاز به من ببخشد، آیا در این صورت، صحیح است که من [[مخالفت]] [[فرمان]] او کنم و یا نسبت به شما قصد و غرضی داشته باشم و خیرخواهتان نباشم؟: {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا}}. باید توجه داشت که جزای جمله شرطیه در [[آیه]] فوق، محذوف است و [[جزا]] چنین بوده است: {{عربی|أفاعدل مع ذلک عما أنا علیه من عبادته و تبلیغ دینه}}. شعیب{{ع}} با این جمله می‌خواهد بگوید، من در این کار تنها [[انگیزه]] [[معنوی]]، [[انسانی]] و [[تربیتی]] دارم؛ من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید، و همیشه [[انسان]] [[دشمن]] چیزی است که نمی‌داند. جالب توجه این که: در این [[آیات]]، تعبیر {{متن قرآن|يَا قَوْمِ}}؛ ای [[قوم]] من، تکرار شده است؛ به خاطر این که [[عواطف]] آنها را برای [[پذیرش حق]]، [[بسیج]] کند و به آنها بفهماند که شما از من هستید و من هم از شما، خواه قوم در این جا به معنای [[قبیله]] باشد و [[طایفه]] و [[فامیل]]، و خواه به معنای گروهی که او در میان آنها [[زندگی]] می‌کرد و جزء [[اجتماع]] آنها محسوب می‌شد. سپس این [[پیامبر]] بزرگ اضافه می‌کند، [[گمان]] مبرید که من می‌خواهم شما را از چیزی [[نهی]] کنم ولی خودم به سراغ آن بروم: {{متن قرآن|وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ}}. به شما بگویم [[کم‌فروشی]] نکنید و [[تقلب]] و [[غش]] در [[معامله]] روا مدارید، اما خودم با انجام این [[اعمال]]، ثروتی بیندوزم، و یا شما را از [[پرستش]] [[بت‌ها]] منع کنم، اما خودم در برابر آنها سر [[تعظیم]] فرود آورم. نه، هرگز چنین نیست. از این جمله، چنین بر می‌آید که آنها [[شعیب]] را متهم می‌کردند که او قصد [[سودجویی]] برای شخص خودش را دارد، و لذا صریحاً این موضوع را [[نفی]] می‌کند. سرانجام به آنها می‌گوید: من یک [[هدف]] بیشتر ندارم و آن، [[اصلاح]] شما و [[جامعه]] شماست تا آنجا که در [[قدرت]] دارم: {{متن قرآن|إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ}}. این همان هدفی است که تمام [[پیامبران]] آن را تعقیب می‌کردند: اصلاح [[عقیده]]، اصلاح [[اخلاق]]، [[اصلاح عمل]] و اصلاح [[روابط]] و [[نظامات اجتماعی]]، و برای رسیدن به این هدف، تنها از [[خدا]] [[توفیق]] می‌طلبم: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ}} به همین [[دلیل]] برای انجام [[رسالت]] خود، و رسیدن به این هدف بزرگ، تنها بر او تکیه می‌کنم و در همه چیز به او باز می‌گردم: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}. برای حل [[مشکلات]] با تکیه بر [[یاری]] او، تلاش می‌کنم و برای [[تحمل]] [[شداید]] این [[راه]]، به او باز می‌گردم<ref>تفسیر نمونه، ج۹، ص۲۰۸-۲۰۹.</ref>.
همین‌طور فی قوله تعالی: {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}، [[تفسیر]] فرموده: اما [[شعیب]] در پاسخ آنها که سخنانش را حمل بر [[سفاهت]] و [[دلیل]] بر [[بی‌خردی]] گرفته بودند، گفت: ای قوم من! (ای گروهی که شما از منید و من هم از شما، و آنچه را برای خود [[دوست]] می‌دارم، برای شما هم می‌خواهم)، هر گاه خداوند دلیل روشن، [[وحی]] و [[نبوت]] به من داده باشد و علاوه بر این، روزی [[پاکیزه]] و [[مال]] به قدر نیاز به من ببخشد، آیا در این صورت، صحیح است که من [[مخالفت]] [[فرمان]] او کنم و یا نسبت به شما قصد و غرضی داشته باشم و خیرخواهتان نباشم؟: {{متن قرآن|قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَرَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا}}. باید توجه داشت که جزای جمله شرطیه در [[آیه]] فوق، محذوف است و [[جزا]] چنین بوده است: {{عربی|أفاعدل مع ذلک عما أنا علیه من عبادته و تبلیغ دینه}}. شعیب{{ع}} با این جمله می‌خواهد بگوید، من در این کار تنها [[انگیزه]] [[معنوی]]، [[انسانی]] و [[تربیتی]] دارم؛ من حقایقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید، و همیشه [[انسان]] [[دشمن]] چیزی است که نمی‌داند. جالب توجه این که: در این [[آیات]]، تعبیر {{متن قرآن|يَا قَوْمِ}}؛ ای [[قوم]] من، تکرار شده است؛ به خاطر این که [[عواطف]] آنها را برای [[پذیرش حق]]، [[بسیج]] کند و به آنها بفهماند که شما از من هستید و من هم از شما، خواه قوم در این جا به معنای [[قبیله]] باشد و [[طایفه]] و [[فامیل]]، و خواه به معنای گروهی که او در میان آنها [[زندگی]] می‌کرد و جزء [[اجتماع]] آنها محسوب می‌شد. سپس این [[پیامبر]] بزرگ اضافه می‌کند، [[گمان]] مبرید که من می‌خواهم شما را از چیزی [[نهی]] کنم ولی خودم به سراغ آن بروم: {{متن قرآن|وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ}}. به شما بگویم [[کم‌فروشی]] نکنید و [[تقلب]] و [[غش]] در [[معامله]] روا مدارید، اما خودم با انجام این [[اعمال]]، ثروتی بیندوزم، و یا شما را از [[پرستش]] [[بت‌ها]] منع کنم، اما خودم در برابر آنها سر [[تعظیم]] فرود آورم. نه، هرگز چنین نیست. از این جمله، چنین بر می‌آید که آنها [[شعیب]] را متهم می‌کردند که او قصد [[سودجویی]] برای شخص خودش را دارد، و لذا صریحاً این موضوع را [[نفی]] می‌کند. سرانجام به آنها می‌گوید: من یک [[هدف]] بیشتر ندارم و آن، [[اصلاح]] شما و [[جامعه]] شماست تا آنجا که در [[قدرت]] دارم: {{متن قرآن|إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ}}. این همان هدفی است که تمام [[پیامبران]] آن را تعقیب می‌کردند: اصلاح [[عقیده]]، اصلاح [[اخلاق]]، [[اصلاح عمل]] و اصلاح [[روابط]] و [[نظامات اجتماعی]]، و برای رسیدن به این هدف، تنها از [[خدا]] [[توفیق]] می‌طلبم: {{متن قرآن|وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ}} به همین [[دلیل]] برای انجام [[رسالت]] خود، و رسیدن به این هدف بزرگ، تنها بر او تکیه می‌کنم و در همه چیز به او باز می‌گردم: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ}}. برای حل [[مشکلات]] با تکیه بر [[یاری]] او، تلاش می‌کنم و برای [[تحمل]] [[شداید]] این [[راه]]، به او باز می‌گردم<ref>تفسیر نمونه، ج۹، ص۲۰۸-۲۰۹.</ref>.


نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، چنین [[تفسیر]] فرموده: سرانجام [[برادران یوسف]] پس از جلب موافقت [[پدر]]، [[برادر]] کوچک را با خود همراه کردند و برای دومین بار آماده حرکت به سوی [[مصر]] شدند. در این جا، پدر [[نصیحت]] و سفارشی به آنها کرد: فرزندانم! شما از یک در وارد نشوید، بلکه از درهای مختلف وارد شوید: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ}}، و اضافه کرد: من با این [[دستور]] نمی‌توانم حادثه‌ای را که از سوی [[خدا]] حتمی است، از شما برطرف سازم: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}، ولی یک [[سلسله]] حوادث و [[پیشامدهای ناگوار]] است که قابل اجتناب می‌باشد و [[حکم]] حتمی [[الهی]] درباره آن صادر نشده، [[هدف]] من آن است که آنها از شما برطرف گردد، و این، امکان‌پذیر است، و در پایان گفت: حکم و [[فرمان]]، مخصوص خدا است: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ}}. بر خدا [[توکل]] کردم: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، و همه متوکلان باید بر او توکل کنند، و از او [[استمداد]] بجویند و کار خود را به او واگذارند: {{متن قرآن|وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}. بدون [[شک]] پایتخت مصر مانند هر [[شهر]] دیگر، دیوار و [[برج]] و بارو داشت و دروازه‌های متعدد، اما این که چرا [[یعقوب]] سفارش کرد، فرزندانش از یک دروازه وارد نشوند، بلکه تقسیم به گروه‌هایی شوند و هر گروهی از یک دروازه وارد شود؟ [[دلیل]] آن در [[آیه]] فوق ذکر نشده. گروهی از [[مفسران]] گفته‌اند: علت آن دستور، این بوده که برادران یوسف هم از [[جمال]] کافی بهره‌مند بودند. (گرچه [[یوسف]] نبودند، ولی بالاخره برادر یوسف بودند) و هم قامت‌های [[رشید]] داشتند، و پدر نگران بود که [[جمعیت]] یازده نفری که قیافه‌های آنها نشان می‌داد از یک [[کشور]] دیگر به [[مصر]] آمده‌اند، توجه [[مردم]] را به خود جلب کند. او نمی‌خواست از این [[راه]] چشم‌زخمی به آنها برسد، و به دنبال این [[تفسیر]]، بحث مفصلی در میان [[مفسران]] در زمینه تاثیر چشم زدن درگرفته و شواهدی از [[روایات]] و [[تاریخ]] برای آن ذکر کرده‌اند که به خواست [[خدا]] در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ}}<ref>«و به راستی نزدیک است کافران هنگامی که این یادکرد را می‌شنوند با چشمانشان به تو آسیب رسانند و می‌گویند بی‌گمان او دیوانه است» سوره قلم، آیه ۵۱.</ref>، از آن، بحث خواهیم کرد، و [[ثابت]] خواهیم نمود که قسمتی از این موضوع، [[حق]] است، و از نظر [[علمی]] نیز به وسیله سیاله مغناطیسی مخصوصی که از چشم بیرون می‌پرد، قابل توجیه می‌باشد، هر چند [[عوام الناس]] آن را با مقدار زیادی از [[خرافات]] آمیخته‌اند. علت دیگری که برای این [[دستور]] [[یعقوب]]{{ع}} ذکر شده، این است که ممکن بود وارد شدن دست‌جمعی آنها به یک دروازه مصر و حرکت گروهی آنان، قیافه‌های جذاب و اندام درشت، [[حسد]] [[حسودان]] را برانگیزد و نسبت به آنها نزد [[دستگاه حکومت]] [[سعایت]] کنند و آنها را به عنوان [[جمعیت]] [[بیگانه]] که قصد خرابکاری دارند، مورد [[سوءظن]] قرار دهند. لذا [[پدر]] به آنها دستور داد که از دروازه‌های مختلف وارد شوند تا جلب توجه نکنند. بعضی از مفسران (مراد عالم و [[خطیب]] بزرگوار مرحوم اشراقی است)، یک تفسیر ذوقی نیز برای آیه فوق گفته‌اند و آن، این که یعقوب می‌خواست یک دستور مهم [[اجتماعی]] به عنوان بدرقه راه، به [[فرزندان]] بدهد، و آن، این که: گمشده خود را از یک در نجویند، بلکه از هر دری وارد شوند؛ چرا که بسیار می‌شود [[انسان]] برای رسیدن به یک [[هدف]]، گاه تنها یک راه را [[انتخاب]] می‌کند و هنگامی که به بن بست کشید، [[مأیوس]] شده، به کنار می‌رود، اما اگر به این [[حقیقت]] توجه داشته باشد که گمشده‌ها معمولاً یک [[راه]] ندارند و از طرق مختلف به جستجوی آن برخیزد، غالباً [[پیروز]] می‌شود<ref>تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۲۹-۳۱.</ref>.
نیز فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}، چنین [[تفسیر]] فرموده: سرانجام [[برادران یوسف]] پس از جلب موافقت [[پدر]]، [[برادر]] کوچک را با خود همراه کردند و برای دومین بار آماده حرکت به سوی [[مصر]] شدند. در این جا، پدر [[نصیحت]] و سفارشی به آنها کرد: فرزندانم! شما از یک در وارد نشوید، بلکه از درهای مختلف وارد شوید: {{متن قرآن|وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ}}، و اضافه کرد: من با این [[دستور]] نمی‌توانم حادثه‌ای را که از سوی [[خدا]] حتمی است، از شما برطرف سازم: {{متن قرآن|وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ}}، ولی یک سلسله حوادث و [[پیشامدهای ناگوار]] است که قابل اجتناب می‌باشد و [[حکم]] حتمی [[الهی]] درباره آن صادر نشده، [[هدف]] من آن است که آنها از شما برطرف گردد، و این، امکان‌پذیر است، و در پایان گفت: حکم و [[فرمان]]، مخصوص خدا است: {{متن قرآن|إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَيْهِ}}. بر خدا [[توکل]] کردم: {{متن قرآن|عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ}}، و همه متوکلان باید بر او توکل کنند، و از او [[استمداد]] بجویند و کار خود را به او واگذارند: {{متن قرآن|وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ}}. بدون [[شک]] پایتخت مصر مانند هر [[شهر]] دیگر، دیوار و [[برج]] و بارو داشت و دروازه‌های متعدد، اما این که چرا [[یعقوب]] سفارش کرد، فرزندانش از یک دروازه وارد نشوند، بلکه تقسیم به گروه‌هایی شوند و هر گروهی از یک دروازه وارد شود؟ [[دلیل]] آن در [[آیه]] فوق ذکر نشده. گروهی از [[مفسران]] گفته‌اند: علت آن دستور، این بوده که برادران یوسف هم از [[جمال]] کافی بهره‌مند بودند. (گرچه [[یوسف]] نبودند، ولی بالاخره برادر یوسف بودند) و هم قامت‌های [[رشید]] داشتند، و پدر نگران بود که [[جمعیت]] یازده نفری که قیافه‌های آنها نشان می‌داد از یک [[کشور]] دیگر به [[مصر]] آمده‌اند، توجه [[مردم]] را به خود جلب کند. او نمی‌خواست از این [[راه]] چشم‌زخمی به آنها برسد، و به دنبال این [[تفسیر]]، بحث مفصلی در میان [[مفسران]] در زمینه تاثیر چشم زدن درگرفته و شواهدی از [[روایات]] و [[تاریخ]] برای آن ذکر کرده‌اند که به خواست [[خدا]] در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِنْ يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ}}<ref>«و به راستی نزدیک است کافران هنگامی که این یادکرد را می‌شنوند با چشمانشان به تو آسیب رسانند و می‌گویند بی‌گمان او دیوانه است» سوره قلم، آیه ۵۱.</ref>، از آن، بحث خواهیم کرد، و [[ثابت]] خواهیم نمود که قسمتی از این موضوع، [[حق]] است، و از نظر [[علمی]] نیز به وسیله سیاله مغناطیسی مخصوصی که از چشم بیرون می‌پرد، قابل توجیه می‌باشد، هر چند [[عوام الناس]] آن را با مقدار زیادی از [[خرافات]] آمیخته‌اند. علت دیگری که برای این [[دستور]] [[یعقوب]]{{ع}} ذکر شده، این است که ممکن بود وارد شدن دست‌جمعی آنها به یک دروازه مصر و حرکت گروهی آنان، قیافه‌های جذاب و اندام درشت، [[حسد]] [[حسودان]] را برانگیزد و نسبت به آنها نزد [[دستگاه حکومت]] [[سعایت]] کنند و آنها را به عنوان [[جمعیت]] [[بیگانه]] که قصد خرابکاری دارند، مورد [[سوءظن]] قرار دهند. لذا [[پدر]] به آنها دستور داد که از دروازه‌های مختلف وارد شوند تا جلب توجه نکنند. بعضی از مفسران (مراد عالم و [[خطیب]] بزرگوار مرحوم اشراقی است)، یک تفسیر ذوقی نیز برای آیه فوق گفته‌اند و آن، این که یعقوب می‌خواست یک دستور مهم [[اجتماعی]] به عنوان بدرقه راه، به [[فرزندان]] بدهد، و آن، این که: گمشده خود را از یک در نجویند، بلکه از هر دری وارد شوند؛ چرا که بسیار می‌شود [[انسان]] برای رسیدن به یک [[هدف]]، گاه تنها یک راه را [[انتخاب]] می‌کند و هنگامی که به بن بست کشید، [[مأیوس]] شده، به کنار می‌رود، اما اگر به این [[حقیقت]] توجه داشته باشد که گمشده‌ها معمولاً یک [[راه]] ندارند و از طرق مختلف به جستجوی آن برخیزد، غالباً [[پیروز]] می‌شود<ref>تفسیر نمونه، ج۱۰، ص۲۹-۳۱.</ref>.


هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، زیر عنوان: “هر کار کنی، این لجوجان [[ایمان]] نمی‌آورند”، چنین [[تفسیر]] کرده است که: بار دیگر در این [[آیات]] به بحث [[نبوت]] باز می‌گردیم. آیات فوق، قسمت دیگری از گفتگوهای [[مشرکان]] و پاسخ آنها را در زمینه نبوت بازگو می‌کند. نخست می‌گوید: همان‌گونه که [[پیامبران پیشین]] را برای [[هدایت]] [[اقوام]] گذشته فرستادیم، تو را نیز به میان امتی فرستادیم که قبل از آنها امت‌های دیگری آمدند و رفتند: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ}}. و [[هدف]] این بود که آنچه را بر تو [[وحی]] کرده‌ایم، بر آنها بخوانی: {{متن قرآن|لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ}}، در حالی که آنها به “رحمان” [[کفر]] می‌ورزند (به خداوندی که رحمتش همگان را در بر گرفته و [[فیض]] گسترده و عامش [[کافر]] و [[مؤمن]]، و گبر و ترسا را شامل شده است): {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ}}. بگو، اگر نمی‌دانید [[رحمان]]، آن، خداوندی که فیض و رحمتش عام است، [[پروردگار]] من است: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ رَبِّي}}. هیچ معبودی جز او نیست. من بر او [[توکل]] کردم، و بازگشتم به سوی او ست: {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}.
هم‌چنین فی قوله تعالی: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}، زیر عنوان: “هر کار کنی، این لجوجان [[ایمان]] نمی‌آورند”، چنین [[تفسیر]] کرده است که: بار دیگر در این [[آیات]] به بحث [[نبوت]] باز می‌گردیم. آیات فوق، قسمت دیگری از گفتگوهای [[مشرکان]] و پاسخ آنها را در زمینه نبوت بازگو می‌کند. نخست می‌گوید: همان‌گونه که [[پیامبران پیشین]] را برای [[هدایت]] [[اقوام]] گذشته فرستادیم، تو را نیز به میان امتی فرستادیم که قبل از آنها امت‌های دیگری آمدند و رفتند: {{متن قرآن|كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ}}. و [[هدف]] این بود که آنچه را بر تو [[وحی]] کرده‌ایم، بر آنها بخوانی: {{متن قرآن|لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ}}، در حالی که آنها به “رحمان” [[کفر]] می‌ورزند (به خداوندی که رحمتش همگان را در بر گرفته و [[فیض]] گسترده و عامش [[کافر]] و [[مؤمن]]، و گبر و ترسا را شامل شده است): {{متن قرآن|وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ}}. بگو، اگر نمی‌دانید [[رحمان]]، آن، خداوندی که فیض و رحمتش عام است، [[پروردگار]] من است: {{متن قرآن|قُلْ هُوَ رَبِّي}}. هیچ معبودی جز او نیست. من بر او [[توکل]] کردم، و بازگشتم به سوی او ست: {{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ}}.
۲۲۴٬۸۹۱

ویرایش