جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[ام البراء در تاریخ اسلامی]] - [[ام البراء در تراجم و رجال]]| پرسش مرتبط = }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
امّ البراء دختر [[صفوان بن هلال]] از [[زنان]] شاعره و از [[محبّان]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} بود<ref>تراجم اعلام النساء، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. وی در [[جنگ صفین]] با اشعار حماسیاش، [[لشکریان]] آن [[حضرت]] را بر ضد [[سپاه معاویه]] تحریص مینمود.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۶۷.</ref> | امّ البراء دختر [[صفوان بن هلال]] از [[زنان]] شاعره و از [[محبّان]] [[امیرمؤمنان]] {{ع}} بود<ref>تراجم اعلام النساء، ج۱، ص۲۴۰.</ref>. وی در [[جنگ صفین]] با اشعار حماسیاش، [[لشکریان]] آن [[حضرت]] را بر ضد [[سپاه معاویه]] تحریص مینمود.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۶۷.</ref> | ||
==ام البراء در مجلس [[معاویه]]== | == ام البراء در مجلس [[معاویه]] == | ||
روزی وی از [[معاویه]] اجازه گرفت و در حالی که سه [[زره]] - که خود بافته بود - بر تن داشت و عمامهای به رسم آن زمان بر سر گذاشت و بر [[معاویه]] وارد شد و [[سلام]] کرد و نشست. | روزی وی از [[معاویه]] اجازه گرفت و در حالی که سه [[زره]] - که خود بافته بود - بر تن داشت و عمامهای به رسم آن زمان بر سر گذاشت و بر [[معاویه]] وارد شد و [[سلام]] کرد و نشست. | ||
[[معاویه]] گفت: ای دختر صفوان! چطوری؟ ام البراء گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! خوبم. باز پرسید: حالت چطور است؟ پاسخ داد: بعد از [[قدرت]]، [[ضعف]] است و بعد از [[نشاط]]، کسالت و خستگی است. | [[معاویه]] گفت: ای دختر صفوان! چطوری؟ ام البراء گفت: ای [[امیرالمؤمنین]]! خوبم. باز پرسید: حالت چطور است؟ پاسخ داد: بعد از [[قدرت]]، [[ضعف]] است و بعد از [[نشاط]]، کسالت و خستگی است. | ||
[[معاویه]] به او گفت: بین امروز و روزی که در [[صفین]] در [[حمایت]] از [[حضرت علی]]{{ع}} [[شعر]] میخواندی، چقدر فاصله است؟ وی پاسخ داد: آن روز چنین بود، اما شخصی مانند تو گذشت دارد؛ زیرا [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ}}<ref>«سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> بنابراین از این روز بگذر. [[معاویه]] گفت: هیهات! تو همان کسی هستی که اگر آن روز بازگردد، تو هم بازخواهی گشت. [[معاویه]] پرسید: در [[مرگ]] [[علی]] چه سرودهای؟ او گفت: فراموش کردهام. اما بعضی از اطرافیان [[معاویه]] از حاضران در مجلس که اشعار او را به یاد داشتند، گفتند که این اشعار را سروده و یک [[بیت]] آن چنین است: در فقدان [[امام]] ما [[خورشید]] گرفت آنکه از [[بهترین]] [[انسانها]] و [[امام]] [[عادل]] و [[دادگر]] است.<ref>{{عربی|الشمس کاسفة لفقد إمامنا *** خیر الخلائق والإمام العادل}}</ref>. | [[معاویه]] به او گفت: بین امروز و روزی که در [[صفین]] در [[حمایت]] از [[حضرت علی]] {{ع}} [[شعر]] میخواندی، چقدر فاصله است؟ وی پاسخ داد: آن روز چنین بود، اما شخصی مانند تو گذشت دارد؛ زیرا [[خداوند]] میفرماید: {{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ}}<ref>«سوره مائده، آیه ۹۵.</ref> بنابراین از این روز بگذر. [[معاویه]] گفت: هیهات! تو همان کسی هستی که اگر آن روز بازگردد، تو هم بازخواهی گشت. [[معاویه]] پرسید: در [[مرگ]] [[علی]] چه سرودهای؟ او گفت: فراموش کردهام. اما بعضی از اطرافیان [[معاویه]] از حاضران در مجلس که اشعار او را به یاد داشتند، گفتند که این اشعار را سروده و یک [[بیت]] آن چنین است: در فقدان [[امام]] ما [[خورشید]] گرفت آنکه از [[بهترین]] [[انسانها]] و [[امام]] [[عادل]] و [[دادگر]] است.<ref>{{عربی|الشمس کاسفة لفقد إمامنا *** خیر الخلائق والإمام العادل}}</ref>. | ||
[[معاویه]] پس از شنیدن [[شعر]] او گفت: [[خدا]] تو را بکشد، ای دختر صفوان! تو چیزی برای گفتن باقی نگذاشتی، حال حاجتت چیست که نزد من آمدهای؟ این [[زن]] بافضیلت و [[امام]] شناس گفت: بعد از این سخنان، هیهات که حاجتم را بگویم، به [[خدا]] [[سوگند]] که از تو خواهشی نخواهم کرد! این را گفت، از جا برخاست و از نزد [[معاویه]] رفت<ref>اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۵.</ref>. | [[معاویه]] پس از شنیدن [[شعر]] او گفت: [[خدا]] تو را بکشد، ای دختر صفوان! تو چیزی برای گفتن باقی نگذاشتی، حال حاجتت چیست که نزد من آمدهای؟ این [[زن]] بافضیلت و [[امام]] شناس گفت: بعد از این سخنان، هیهات که حاجتم را بگویم، به [[خدا]] [[سوگند]] که از تو خواهشی نخواهم کرد! این را گفت، از جا برخاست و از نزد [[معاویه]] رفت<ref>اعیان الشیعه، ج۳، ص۴۷۵.</ref>. | ||
[[درود]] [[حق]] بر چنین شیر زنانی که با [[مناعت طبع]] و سخن [[قاطع]]، خاری در چشم [[دشمنان]] [[حضرت علی]]{{ع}} بودند و هیچگاه [[ابهت]] و [[شوکت]] ظاهری مثل معاویهها از حقگویی آنان در [[عظمت]] و [[شخصیت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} باز نداشت و همین رفتارها سبب بقای نام آن [[حضرت]]{{ع}} در روزگار سیاه و ظلمانی [[تاریخ]] شد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۶۷-۱۴۶۸.</ref> | [[درود]] [[حق]] بر چنین شیر زنانی که با [[مناعت طبع]] و سخن [[قاطع]]، خاری در چشم [[دشمنان]] [[حضرت علی]] {{ع}} بودند و هیچگاه [[ابهت]] و [[شوکت]] ظاهری مثل معاویهها از حقگویی آنان در [[عظمت]] و [[شخصیت]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} باز نداشت و همین رفتارها سبب بقای نام آن [[حضرت]] {{ع}} در روزگار سیاه و ظلمانی [[تاریخ]] شد.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۴۶۷-۱۴۶۸.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||