سرنگونی عباسیان: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سرنگونی عباسیان در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[سرنگونی عباسیان در تاریخ اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}


==عوامل سرنگونی عباسیان==
== عوامل سرنگونی عباسیان ==
بیش از آنکه خلافت [[عباسیان]] به وسیله نیروهای خارجی سرنگون شود، عوامل داخلی از درون، آن را به [[تباهی]] کشانیده بود، این عوامل عبارتند از:
بیش از آنکه خلافت [[عباسیان]] به وسیله نیروهای خارجی سرنگون شود، عوامل داخلی از درون، آن را به [[تباهی]] کشانیده بود، این عوامل عبارتند از:
#شراب‌خواری و شهوت‌پرستی، غیاشی و بیکارگی و [[سستی]] [[خلفا]] و سایر [[زمامداران]] مملکتی.
# شراب‌خواری و شهوت‌پرستی، غیاشی و بیکارگی و [[سستی]] [[خلفا]] و سایر [[زمامداران]] مملکتی.
#روی کار آمدن افراد [[سست]] عنصر، که به جای حل [[مشکلات]] مملکت به لذت‌های [[حرام]] [[پناه]] می‌بردند.
# روی کار آمدن افراد [[سست]] عنصر، که به جای حل [[مشکلات]] مملکت به لذت‌های [[حرام]] [[پناه]] می‌بردند.
# [[فزونی ثروت]] و [[آمادگی]] وسایل [[راحتی]] و رواج [[کنیز]] [[بازی]] در طبقه [[حاکم]]، که [[نفوذ]] مخرّب آن به دیگر اقشار [[مردم]] نیز رسید و [[خصال]] جنگیشان را از میان برد.
# [[فزونی ثروت]] و [[آمادگی]] وسایل [[راحتی]] و رواج [[کنیز]] [[بازی]] در طبقه [[حاکم]]، که [[نفوذ]] مخرّب آن به دیگر اقشار [[مردم]] نیز رسید و [[خصال]] جنگیشان را از میان برد.
#از [[اختلافات]] [[نژادی]] و اقلیمی، [[شورش‌ها]] پدید آمد. [[عرب]] و [[ایرانی]]، شامی، بربر، [[مسیحی]]، [[یهودی]] و ترک، که فقط در کار [[تحقیر]] کردن یکدیگر متفق بودند.
# از [[اختلافات]] [[نژادی]] و اقلیمی، [[شورش‌ها]] پدید آمد. [[عرب]] و [[ایرانی]]، شامی، بربر، [[مسیحی]]، [[یهودی]] و ترک، که فقط در کار [[تحقیر]] کردن یکدیگر متفق بودند.
# [[تفرقه]] در [[دین اسلام]]، یا بروز فرقه‌های مختلف که اختلافات [[سیاسی]] را سخت‌تر می‌کرد.
# [[تفرقه]] در [[دین اسلام]]، یا بروز فرقه‌های مختلف که اختلافات [[سیاسی]] را سخت‌تر می‌کرد.
#مواجه شدن امر [[کشاورزی]] با مشکلات حادّ و عدیده‌ای چون عدم لایروبی قنات‌ها.
# مواجه شدن امر [[کشاورزی]] با مشکلات حادّ و عدیده‌ای چون عدم لایروبی قنات‌ها.
# [[قحطی]] و افزایش امراض و [[فقر]] عمومی، غالباً دست مأمورین [[مالیات]] را کوتاه نمی‌کرد و قساوتشان را [[تخفیف]] نمی‌داد. کشاورزان و بازرگانان و صنعتگران که حاصل کارشان [[خرج]] [[حکومت]] و جلال [[حکام]] می‌شد، علاقه به کار و [[کوشش]] از خود نشان نمی‌دادند. بنابراین، درآمد [[دولت]]، به مخارج آن نرسید؛ به طوری که سران دولت نتوانستند، مقرری [[سپاه]] را [[منظم]] برسانند تا بر آن [[تسلط]] داشته باشند.
# [[قحطی]] و افزایش امراض و [[فقر]] عمومی، غالباً دست مأمورین [[مالیات]] را کوتاه نمی‌کرد و قساوتشان را [[تخفیف]] نمی‌داد. کشاورزان و بازرگانان و صنعتگران که حاصل کارشان [[خرج]] [[حکومت]] و جلال [[حکام]] می‌شد، علاقه به کار و [[کوشش]] از خود نشان نمی‌دادند. بنابراین، درآمد [[دولت]]، به مخارج آن نرسید؛ به طوری که سران دولت نتوانستند، مقرری [[سپاه]] را [[منظم]] برسانند تا بر آن [[تسلط]] داشته باشند.
#وجود ترکان در نیروی [[ارتش]]، که جای [[عرب‌ها]] را گرفته بودند، از دوران [[معتصم]] تا پایان دولت [[عباسیان]]، [[نصب]] و [[عزل]] خلفا، [[قدرت]] دولت و احیانا کشتن [[خلیفه]] به دست ترکان بود.
# وجود ترکان در نیروی [[ارتش]]، که جای [[عرب‌ها]] را گرفته بودند، از دوران [[معتصم]] تا پایان دولت [[عباسیان]]، [[نصب]] و [[عزل]] خلفا، [[قدرت]] دولت و احیانا کشتن [[خلیفه]] به دست ترکان بود.
#قصر‌های [[خلفاء]] کانون دسیسه‌های [[پست]] و [[خونریزی]] و آدمکشی شده بود.
# قصر‌های [[خلفاء]] کانون دسیسه‌های [[پست]] و [[خونریزی]] و آدمکشی شده بود.
#حکام در مقرّ خویش دم از [[استقلال]] می‌زدند و می‌کوشیدند [[منصب]] خود را مادام العمر داشته باشند<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۸۵-۳۰۱.</ref>.
# حکام در مقرّ خویش دم از [[استقلال]] می‌زدند و می‌کوشیدند [[منصب]] خود را مادام العمر داشته باشند<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۲۸۵-۳۰۱.</ref>.


[[خلفای عباسی]]، خویشتن را چنین معرفی می‌کردند که تنها برای [[نجات]] مردم از [[شرّ]] [[بنی‌امیه]] آمده‌اند. یعنی آمده‌اند تا [[امت مسلمان]] را از درد سر و [[ظلم]] و تجاوزهای بی‌حدّ و حساب این [[سلسله]] [[رهایی]] بخشند. [[تبلیغ]] عباسیان همواره [[بشارت]] به [[رهایی]] بود، و در ضمن به [[مردم]] نوید می‌دادند که می‌خواهند [[حکومتی]] عادلانه مبنی بر [[برابری]]، [[صلح]] و [[امنیت]] بر پا کند. [[عباسیان]] با این ادعا که [[وارثان]] [[حقیقی]] [[پیامبر]]{{صل}} در امر خلافتند، مردم را با [[وعده]] به آرزوهای شیرین، مجذوب خویشتن نمودند. همین وعده‌ها و ایجاد [[آرزوها]] بود که بعداً همان مردم را بر ضدّ [[حکومت بنی عباس]] برانگیخت<ref>العقد الفرید، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. آنان در [[نهضت]] خود بر [[اعراب]] زیاد تکیه نکردند،؛ چراکه در اندرون خود به دسته [[بازی]] و تجزیه گرائیده بودند. در عوض، دست کمک به سوی غیر [[عرب‌ها]] دراز کردند که به اینان در آن [[زمان]] به چشم [[حقارت]] نگریسته می‌شد و در [[محرومیت]] شدیدی، به سر می‌بردند.
[[خلفای عباسی]]، خویشتن را چنین معرفی می‌کردند که تنها برای [[نجات]] مردم از [[شرّ]] [[بنی‌امیه]] آمده‌اند. یعنی آمده‌اند تا [[امت مسلمان]] را از درد سر و [[ظلم]] و تجاوزهای بی‌حدّ و حساب این [[سلسله]] [[رهایی]] بخشند. [[تبلیغ]] عباسیان همواره [[بشارت]] به [[رهایی]] بود، و در ضمن به [[مردم]] نوید می‌دادند که می‌خواهند [[حکومتی]] عادلانه مبنی بر [[برابری]]، [[صلح]] و [[امنیت]] بر پا کند. [[عباسیان]] با این ادعا که [[وارثان]] [[حقیقی]] [[پیامبر]] {{صل}} در امر خلافتند، مردم را با [[وعده]] به آرزوهای شیرین، مجذوب خویشتن نمودند. همین وعده‌ها و ایجاد [[آرزوها]] بود که بعداً همان مردم را بر ضدّ [[حکومت بنی عباس]] برانگیخت<ref>العقد الفرید، ج۱، ص۲۰۷.</ref>. آنان در [[نهضت]] خود بر [[اعراب]] زیاد تکیه نکردند،؛ چراکه در اندرون خود به دسته [[بازی]] و تجزیه گرائیده بودند. در عوض، دست کمک به سوی غیر [[عرب‌ها]] دراز کردند که به اینان در آن [[زمان]] به چشم [[حقارت]] نگریسته می‌شد و در [[محرومیت]] شدیدی، به سر می‌بردند.
قبل از عباسیان، [[حجاج]] [[دستور]] داده بود که در [[کوفه]] جز [[امام]] [[عرب]] زبان، با مردم [[نماز]] نگذارد، و روزی هم به شخصی گفته بود که جز اعراب کسی [[شایستگی]] [[مقام]] [[قضاوت]] را ندارد<ref>ضحی الاسلام، ج۱، ص۲۴؛ تاریخ تمدن اسلامی، ج۲، ص۳۴۳.</ref>. [[فرزندان]] [[خلیفه]]، اگر از [[زنان]] عجم‌شان زاده می‌شدند هرگز صلاحیت رسیدن به [[مقام خلافت]] را پیدا نمی‌کردند<ref>ضحی الاسلام، ج۱، ص۲۵؛ العقد الفرید، ج۶، ص۱۳۰-۱۳۱.</ref>.بنابراین، دیگر بسیار طبیعی می‌نمود که [[موالی]] (غیر عرب‌ها) در ره رهایی از [[سلطه]] چنین حکومتی از [[بذل جان]] دریغ نکنند، و [[انتظار]] می‌رفت که عباسیان بر چنین نیرویی تکیه زنند، هم چنان که از آنان نیز انتظار می‌رفت که [[دعوت]] عباسیان را به گرمی پذیرا شوند<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۶۹۸-۶۹۹.</ref>.
قبل از عباسیان، [[حجاج]] [[دستور]] داده بود که در [[کوفه]] جز [[امام]] [[عرب]] زبان، با مردم [[نماز]] نگذارد، و روزی هم به شخصی گفته بود که جز اعراب کسی [[شایستگی]] [[مقام]] [[قضاوت]] را ندارد<ref>ضحی الاسلام، ج۱، ص۲۴؛ تاریخ تمدن اسلامی، ج۲، ص۳۴۳.</ref>. [[فرزندان]] [[خلیفه]]، اگر از [[زنان]] عجم‌شان زاده می‌شدند هرگز صلاحیت رسیدن به [[مقام خلافت]] را پیدا نمی‌کردند<ref>ضحی الاسلام، ج۱، ص۲۵؛ العقد الفرید، ج۶، ص۱۳۰-۱۳۱.</ref>.بنابراین، دیگر بسیار طبیعی می‌نمود که [[موالی]] (غیر عرب‌ها) در ره رهایی از [[سلطه]] چنین حکومتی از [[بذل جان]] دریغ نکنند، و [[انتظار]] می‌رفت که عباسیان بر چنین نیرویی تکیه زنند، هم چنان که از آنان نیز انتظار می‌رفت که [[دعوت]] عباسیان را به گرمی پذیرا شوند<ref>تاریخ تمدن اسلام، ص۶۹۸-۶۹۹.</ref>.


در آغاز کار، عباسیان کوشیدند که [[انقلاب]] و دعوت خویشتن را در رابطه با [[اهل بیت]]{{عم}} انجام دهند؛ زیرا که به خوبی دانستند [[محبوبیت]] و جایگاه [[اهل]] بیت‌{{عم}} می‌تواند به خوبی نقش یک رابط را ایفا نماید؛ زیرا که اولاً بدین وسیله توجه [[فرمانروایان]] را از خویشتن به جای دیگر منصرف می‌ساختند و در ثانی، مردم ([[شیعیان]]) بیشتر به آنان [[اعتماد]] می‌کردند. این شگرد آثار مهمی در طول [[تاریخ]] برجای نهاد<ref>به نقل از کتاب: عباسیان از بعثت تا خلافت، لوح فشرده.</ref>. بنابراین آنها در همان ابتدای شکل‌گیری، به [[امام صادق]]{{ع}} روی آوردند که [[امام]]{{ع}} از [[همکاری]] و [[بیعت]] با ایشان [[امتناع]] کردند؛ لذا می‌بینیم که «[[ابوسلمه خلال]]» در [[مقام]] عذرخواهی از [[ابوالعباس سفاح]] که چرا به امام صادق{{ع}} [[نامه]] نوشته و [[تبلیغ]] را به نام او و برای بیعت با وی انجام داده، چنین اظهار می‌دارد: «می‌خواستم تا بدین وسیله کار خودمان [[استواری]] یابد»<ref>تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۸۷.</ref>.
در آغاز کار، عباسیان کوشیدند که [[انقلاب]] و دعوت خویشتن را در رابطه با [[اهل بیت]] {{عم}} انجام دهند؛ زیرا که به خوبی دانستند [[محبوبیت]] و جایگاه [[اهل]] بیت‌{{عم}} می‌تواند به خوبی نقش یک رابط را ایفا نماید؛ زیرا که اولاً بدین وسیله توجه [[فرمانروایان]] را از خویشتن به جای دیگر منصرف می‌ساختند و در ثانی، مردم ([[شیعیان]]) بیشتر به آنان [[اعتماد]] می‌کردند. این شگرد آثار مهمی در طول [[تاریخ]] برجای نهاد<ref>به نقل از کتاب: عباسیان از بعثت تا خلافت، لوح فشرده.</ref>. بنابراین آنها در همان ابتدای شکل‌گیری، به [[امام صادق]] {{ع}} روی آوردند که [[امام]] {{ع}} از [[همکاری]] و [[بیعت]] با ایشان [[امتناع]] کردند؛ لذا می‌بینیم که «[[ابوسلمه خلال]]» در [[مقام]] عذرخواهی از [[ابوالعباس سفاح]] که چرا به امام صادق {{ع}} [[نامه]] نوشته و [[تبلیغ]] را به نام او و برای بیعت با وی انجام داده، چنین اظهار می‌دارد: «می‌خواستم تا بدین وسیله کار خودمان [[استواری]] یابد»<ref>تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۸۷.</ref>.


[[عباسیان]] با رسیدن به [[قدرت]]، [[سلسله]] [[وراثت]] که [[مردم]] [[مشروعیت خلافت]] را بدان [[اثبات]] می‌کردند، [[تغییر]] دادند. اینان نخست [[وصایت]] خود را به امیرالمونین{{ع}} متصل کردند در حالی که [[ابوبکر]]، [[عمر]]، [[عثمان]] و [[خلفای اموی]] را منکر شدند<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۷۳؛ مروج الذهب، ج۳، ص۲۳۸؛ وفیات الاعیان، ج۱، ص۴۵۴- ۴۵۵.</ref>. آنها با [[سوء]] استفاده از نام [[مهدی]]، خود را مهدی [[امت]] خواندند<ref>الوزراء و الکتاب، ص۱۲۷.</ref>. در عین حالی که خود را [[محبوب]] [[علویان]] جلوه می‌دادند، علویان را تحت نظر گرفتند و به طور شدید، لحظه‌ای از حالات و حرکاتشان [[غفلت]] نورزیدند. این شیوه، توسط سفاح شروع شد و خلفای بعد از او [[پیروی]] کردند. با بروز [[هویت]] اصلی عباسیان، آنها به [[مصادره]] [[اموال]] علویان پرداختند. خانه‌های علویان را خراب کردند و کار و کسب آنها را محدود ساختند، به نحوی که وضع [[زندگی مادی]] آنها به وخامت‌گرایید. [[زنان]] [[علوی]] برای گذاردن [[نماز]]، لباس‌های یکدیگر را [[قرض]] می‌گرفتند و به [[مسجد]] می‌رفتند<ref>پند تاریخ، ج۱، ص۷۲؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۹۹.</ref>. و آنگاه که این آزارها نتوانست علویان را خاموش کند، عباسیان برای بقای [[حکومت]] خویش، علویان را از مردم جدا ساختند و بزرگان آنها را به [[زندان]] افکندند و در مورد آنها دست به [[شایعات]] بزرگ زدند و نقشه‌های [[شومی]] چون براندازی [[شیعه]] و [[خاندان]] علوی را بر سر خود پروراندند. آنان با به [[شهادت]] رساندن [[امامان شیعه]] و بزرگان علوی، به این [[خیال]] بودند که ریشه علویان را نابود می‌سازند زهی [[خیال]] [[باطل]]، از این که این اقدامات شوم، تنها ارمغانی که داشت، سرنگونی و [[سقوط]] [[دولت عباسی]] بود<ref>برگرفته از لوح فشرده: زندگی سیاسی هشتمین امام{{ع}}.</ref>.
[[عباسیان]] با رسیدن به [[قدرت]]، [[سلسله]] [[وراثت]] که [[مردم]] [[مشروعیت خلافت]] را بدان [[اثبات]] می‌کردند، [[تغییر]] دادند. اینان نخست [[وصایت]] خود را به امیرالمونین {{ع}} متصل کردند در حالی که [[ابوبکر]]، [[عمر]]، [[عثمان]] و [[خلفای اموی]] را منکر شدند<ref>تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۷۳؛ مروج الذهب، ج۳، ص۲۳۸؛ وفیات الاعیان، ج۱، ص۴۵۴- ۴۵۵.</ref>. آنها با [[سوء]] استفاده از نام [[مهدی]]، خود را مهدی [[امت]] خواندند<ref>الوزراء و الکتاب، ص۱۲۷.</ref>. در عین حالی که خود را [[محبوب]] [[علویان]] جلوه می‌دادند، علویان را تحت نظر گرفتند و به طور شدید، لحظه‌ای از حالات و حرکاتشان [[غفلت]] نورزیدند. این شیوه، توسط سفاح شروع شد و خلفای بعد از او [[پیروی]] کردند. با بروز [[هویت]] اصلی عباسیان، آنها به [[مصادره]] [[اموال]] علویان پرداختند. خانه‌های علویان را خراب کردند و کار و کسب آنها را محدود ساختند، به نحوی که وضع [[زندگی مادی]] آنها به وخامت‌گرایید. [[زنان]] [[علوی]] برای گذاردن [[نماز]]، لباس‌های یکدیگر را [[قرض]] می‌گرفتند و به [[مسجد]] می‌رفتند<ref>پند تاریخ، ج۱، ص۷۲؛ مقاتل الطالبیین، ص۵۹۹.</ref>. و آنگاه که این آزارها نتوانست علویان را خاموش کند، عباسیان برای بقای [[حکومت]] خویش، علویان را از مردم جدا ساختند و بزرگان آنها را به [[زندان]] افکندند و در مورد آنها دست به [[شایعات]] بزرگ زدند و نقشه‌های [[شومی]] چون براندازی [[شیعه]] و [[خاندان]] علوی را بر سر خود پروراندند. آنان با به [[شهادت]] رساندن [[امامان شیعه]] و بزرگان علوی، به این [[خیال]] بودند که ریشه علویان را نابود می‌سازند زهی [[خیال]] [[باطل]]، از این که این اقدامات شوم، تنها ارمغانی که داشت، سرنگونی و [[سقوط]] [[دولت عباسی]] بود<ref>برگرفته از لوح فشرده: زندگی سیاسی هشتمین امام {{ع}}.</ref>.


دکتر [[احمد محمود صبحی]] می‌نویسد: «آن نمونه عالی [[عدالت]] و آن مساواتی که [[مردم]] از [[بنی عباس]] [[انتظار]] داشتند، همه [[وهم]] و خیال خام از کار درآمد. بد [[اخلاقی]] [[منصور]] و [[رشید]]، [[حرص]] شدیدشان، ستمگری‌های فرزندان [[علی بن عیسی]] و بازیچه قرار دادن [[اموال مسلمانان]] ما را به یاد [[حجاج]]، [[هشام]] و [[یوسف بن عمر]] و [[ثقفی]] می‌اندازد. از روزی که ابوعبداللّه، معروف به [[سفاح]]، و همچنین منصور به نحو بی‌سابقه‌ای شروع به [[زیاده‌روی]] در [[خونریزی]] نمودند، وضع [[توده]] مردم بسیار بد شد.»..<ref>نظریه الامام، ص۳۱۸.</ref>.
دکتر [[احمد محمود صبحی]] می‌نویسد: «آن نمونه عالی [[عدالت]] و آن مساواتی که [[مردم]] از [[بنی عباس]] [[انتظار]] داشتند، همه [[وهم]] و خیال خام از کار درآمد. بد [[اخلاقی]] [[منصور]] و [[رشید]]، [[حرص]] شدیدشان، ستمگری‌های فرزندان [[علی بن عیسی]] و بازیچه قرار دادن [[اموال مسلمانان]] ما را به یاد [[حجاج]]، [[هشام]] و [[یوسف بن عمر]] و [[ثقفی]] می‌اندازد. از روزی که ابوعبداللّه، معروف به [[سفاح]]، و همچنین منصور به نحو بی‌سابقه‌ای شروع به [[زیاده‌روی]] در [[خونریزی]] نمودند، وضع [[توده]] مردم بسیار بد شد.»..<ref>نظریه الامام، ص۳۱۸.</ref>.
خط ۲۵: خط ۲۵:
در [[زندگی]] خصوصی [[عباسیان]]، ارتکاب [[رذایل]] و [[زشتی‌ها]] به حدی بود که [[انسان]] [[آزاده]] از شنیدن عرق [[شرم]] بر جبین و جراحتی بر [[قلب]] خویشتن، [[احساس]] می‌کند. شاید گویاترین [[سند]] برای آشنایی با [[صفات اخلاقی]] [[بنی‌عباس]]، نامه‌ای از [[مأمون]] باشد که از [[مرو]] برای [[خویشاوندان]] خود در [[بغداد]] فرستاد که در اینجا تنها به قسمت کوتاهی از آن بسنده می‌کنیم. مأمون خود یکی از افراد این [[خاندان]] بود که خودشان بهتر می‌دانستند که در اندرونشان چه می‌گذرد و از نزدیک [[شاهد]] همه رویدادها بودند. او می‌نویسد: «... از شما هر که هست یا خویشتن را ملعبه قرار می‌دهد، یا در [[عقل]] و تدبیرش احساس [[ضعف]] می‌کند، یا خواننده است، یا تنبک [[زن]] و یا نای زن. به [[خدا]] اگر بنی امیه‌ای که دیروز کشتید از [[گور]] برخیزد و به آنان گفته شود که هرگز دست از معایب خویش برندارید، [[یقین]] بدانید از آن چه شما [[راه و رسم]] و یا [[هنر]] و [[اخلاق]] خویش قرار داده‌اید، فزونی نخواهد گرفت. از شما هر که هست به هنگام بد آوردن [[جزع]] می‌کند و به هنگام یافتن چیز خوب آن را از دیگران دریغ می‌دارد. شما هرگز [[عزت نفس]] نخواهید یافت و از شیوه خود بر نخواهید گشت، مگر ترسی در کارتان باشد. [[عزت نفس]] چگونه پیشه کند کسی که شب بر اسب مراد سوار است و صبح فرحمندانه از درون گناهانش سر برمی‌افرازد. هدفش شکم، و فرجش، رسیدن به [[شهوت]] خویش است و برای رسیدن به آن، از [[قتل]] هزار [[پیغمبر]] مرسل یا [[فرشته مقرب]] باکی ندارد. محبوب‌ترین افراد نزدش کسانی هستند که گناهانش را به نظرش [[زیبا]] جلوه دهند، یا در [[فحشا]] یاریش کنند.»...
در [[زندگی]] خصوصی [[عباسیان]]، ارتکاب [[رذایل]] و [[زشتی‌ها]] به حدی بود که [[انسان]] [[آزاده]] از شنیدن عرق [[شرم]] بر جبین و جراحتی بر [[قلب]] خویشتن، [[احساس]] می‌کند. شاید گویاترین [[سند]] برای آشنایی با [[صفات اخلاقی]] [[بنی‌عباس]]، نامه‌ای از [[مأمون]] باشد که از [[مرو]] برای [[خویشاوندان]] خود در [[بغداد]] فرستاد که در اینجا تنها به قسمت کوتاهی از آن بسنده می‌کنیم. مأمون خود یکی از افراد این [[خاندان]] بود که خودشان بهتر می‌دانستند که در اندرونشان چه می‌گذرد و از نزدیک [[شاهد]] همه رویدادها بودند. او می‌نویسد: «... از شما هر که هست یا خویشتن را ملعبه قرار می‌دهد، یا در [[عقل]] و تدبیرش احساس [[ضعف]] می‌کند، یا خواننده است، یا تنبک [[زن]] و یا نای زن. به [[خدا]] اگر بنی امیه‌ای که دیروز کشتید از [[گور]] برخیزد و به آنان گفته شود که هرگز دست از معایب خویش برندارید، [[یقین]] بدانید از آن چه شما [[راه و رسم]] و یا [[هنر]] و [[اخلاق]] خویش قرار داده‌اید، فزونی نخواهد گرفت. از شما هر که هست به هنگام بد آوردن [[جزع]] می‌کند و به هنگام یافتن چیز خوب آن را از دیگران دریغ می‌دارد. شما هرگز [[عزت نفس]] نخواهید یافت و از شیوه خود بر نخواهید گشت، مگر ترسی در کارتان باشد. [[عزت نفس]] چگونه پیشه کند کسی که شب بر اسب مراد سوار است و صبح فرحمندانه از درون گناهانش سر برمی‌افرازد. هدفش شکم، و فرجش، رسیدن به [[شهوت]] خویش است و برای رسیدن به آن، از [[قتل]] هزار [[پیغمبر]] مرسل یا [[فرشته مقرب]] باکی ندارد. محبوب‌ترین افراد نزدش کسانی هستند که گناهانش را به نظرش [[زیبا]] جلوه دهند، یا در [[فحشا]] یاریش کنند.»...


این عبارات، به وضوح بیان می‌دارد که چقدر [[عباسیان]] در [[شهوات]] و [[لذایذ]] [[غرق]] شده بودند و دیدشان نسبت به [[زندگی]] چه می‌بود. این گفتار از طرف [[مأمون]]، بدین معنی نیست که او بری از این اتهامات است. بلکه مأمون نیز به مانند دیگر خلفای ما قبل و اجدادش، فردی [[عیاش]]، خونریز، [[فاسد]]، هرزه، باد [[سرشت]] و بد [[سیرت]] بود<ref>برگرفته از لوح فشرده: زندگی سیاسی هشتمین امام{{ع}}، فصل اول.</ref>.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۲۷۸-۲۸۵.</ref>
این عبارات، به وضوح بیان می‌دارد که چقدر [[عباسیان]] در [[شهوات]] و [[لذایذ]] [[غرق]] شده بودند و دیدشان نسبت به [[زندگی]] چه می‌بود. این گفتار از طرف [[مأمون]]، بدین معنی نیست که او بری از این اتهامات است. بلکه مأمون نیز به مانند دیگر خلفای ما قبل و اجدادش، فردی [[عیاش]]، خونریز، [[فاسد]]، هرزه، باد [[سرشت]] و بد [[سیرت]] بود<ref>برگرفته از لوح فشرده: زندگی سیاسی هشتمین امام {{ع}}، فصل اول.</ref>.<ref>[[حسین محمدی|محمدی، حسین]]، [[رضانامه (کتاب)|رضانامه]] ص ۲۷۸-۲۸۵.</ref>
==دوران پایانی [[حکومت عباسی]]==
== دوران پایانی [[حکومت عباسی]] ==
(۵۹۰ - ۶۵۶ ق / ۱۱۹۴ - ۱۲۵۸م)
(۵۹۰ - ۶۵۶ ق / ۱۱۹۴ - ۱۲۵۸م)
===حکومت‌های اتابکان - شاهات - [[مغول]]===
=== حکومت‌های اتابکان - شاهات - [[مغول]] ===
در نتیجه [[ضعف]] سلاجقه پدیده ایجاد حکومت‌های خود مختار در پایان دوره آنان، بروز کرد که در محدوده حکومت عباسی فعالیت می‌کردند و به عنوان [[حکومت]] اتابکان شناخته شدند که دارای ریشه ترکی بودند<ref>مصحح: اتابک واژه‌ای ترکیه به معنای مربی شاهزادگان و مرکب از دو کلمه «اَتا» و «بک» به معنای امیر است.</ref>.
در نتیجه [[ضعف]] سلاجقه پدیده ایجاد حکومت‌های خود مختار در پایان دوره آنان، بروز کرد که در محدوده حکومت عباسی فعالیت می‌کردند و به عنوان [[حکومت]] اتابکان شناخته شدند که دارای ریشه ترکی بودند<ref>مصحح: اتابک واژه‌ای ترکیه به معنای مربی شاهزادگان و مرکب از دو کلمه «اَتا» و «بک» به معنای امیر است.</ref>.
نظامی که سلاجقه پدید آوردند بر خرید [[بندگان]] ترک و به [[خدمت]] گرفتن آنان در قصرهای سلطانی با گرفت. برخی از این ممالیک علاوه بر عهده‌دار شدن [[وظایف]] عمومی، [[وظیفه]] [[تربیت]] [[فرزندان]] سلاجقه را به عهده داشتند که اتابک نامیده می‌شدند، در نتیجه اتابکان در دربار سلجوقی [[رشد]] کردند و در [[مناصب]] [[اداری]] و نظامی [[ترقی]] نمودند، حتی به مقام‌های [[فرماندهی]] رسیدند و از درگیری‌های داخل [[خاندان]] سلجوقی، بعد از [[مرگ]] سلطان [[ملک]] شاه اول، برای [[تحمیل]] [[سلطه]] بر مناطق تحت [[حاکمیت]] آنان استفاده کردند و برای گسترش منطقه خود با یکدیگر به [[رقابت]] پرداختند. بدین‌گونه درگیری میان اتابکان به موازات درگیری میان سلجوقیان آغاز شد.
نظامی که سلاجقه پدید آوردند بر خرید [[بندگان]] ترک و به [[خدمت]] گرفتن آنان در قصرهای سلطانی با گرفت. برخی از این ممالیک علاوه بر عهده‌دار شدن [[وظایف]] عمومی، [[وظیفه]] [[تربیت]] [[فرزندان]] سلاجقه را به عهده داشتند که اتابک نامیده می‌شدند، در نتیجه اتابکان در دربار سلجوقی [[رشد]] کردند و در [[مناصب]] [[اداری]] و نظامی [[ترقی]] نمودند، حتی به مقام‌های [[فرماندهی]] رسیدند و از درگیری‌های داخل [[خاندان]] سلجوقی، بعد از [[مرگ]] سلطان [[ملک]] شاه اول، برای [[تحمیل]] [[سلطه]] بر مناطق تحت [[حاکمیت]] آنان استفاده کردند و برای گسترش منطقه خود با یکدیگر به [[رقابت]] پرداختند. بدین‌گونه درگیری میان اتابکان به موازات درگیری میان سلجوقیان آغاز شد.
مشهورترین این اتابکان عبارت بودند از: کیفا، ماردین، [[دمشق]] [۴۹۷-۵۴۹]، دانشمند [۴۶۴ – ۵۶۰]، [[موصل]] [۵۲۱- ۶۶۰]، [[جزیره]][۵۷۶ – ۶۴۸]، [[آذربایجان]] [۵۳۱ – ۶۲۲] و [[فارس]] [۵۴۳ – ۶۸۶].
مشهورترین این اتابکان عبارت بودند از: کیفا، ماردین، [[دمشق]] [۴۹۷-۵۴۹]، دانشمند [۴۶۴ – ۵۶۰]، [[موصل]] [۵۲۱- ۶۶۰]، [[جزیره]][۵۷۶ – ۶۴۸]، [[آذربایجان]] [۵۳۱ – ۶۲۲] و [[فارس]] [۵۴۳ – ۶۸۶].


[[سلاطین]] سلاجقه در مناطق زیر سلطه خویش، افرادی [از اتابکان] را به [[نیابت]] از خود، عهده‌دار کردند. این [[جانشینان]]، حکومت در این مناطق را به انحصار خود در آوردند و آن را به عنوان [[ارث]] به فرزندان خویش انتقال دادند؛ در نتیجه در کنار اتابکان، حکومت‌هایی دیگر تشکیل شد که «شاهات» [[لقب]] گرفتند. مشهورترین این شاهات عباتند از: شاهات [[خوارزم]][۴۷۰-۶۲۸) و ارمنستان [۴۹۳-۶۰۴]<ref>مصحح: ر.ک: خضری بک، تاریخ الدولة العباسیه، ص۳۷۲.</ref>.
[[سلاطین]] سلاجقه در مناطق زیر سلطه خویش، افرادی [از اتابکان] را به [[نیابت]] از خود، عهده‌دار کردند. این [[جانشینان]]، حکومت در این مناطق را به انحصار خود در آوردند و آن را به عنوان [[ارث]] به فرزندان خویش انتقال دادند؛ در نتیجه در کنار اتابکان، حکومت‌هایی دیگر تشکیل شد که «شاهات» [[لقب]] گرفتند. مشهورترین این شاهات عباتند از: شاهات [[خوارزم]][۴۷۰-۶۲۸) و ارمنستان [۴۹۳-۶۰۴]<ref>مصحح: ر. ک: خضری بک، تاریخ الدولة العباسیه، ص۳۷۲.</ref>.
بدین‌گونه حکومت‌های اتابکان و شاهات خوارزم، [[وارث]] متصرفات سلاجقه شدند و راه را برای ایجاد دوره‌ای هموار کردند که [[خلفای عباسی]] در آن [[استقلال]] یافته، قدرت‌های پیشین خود را باز پس ستاندند؛ همان‌گونه که این [[ضعف]] و تکه‌تکه شدن به [[غرب]] اروپایی [[فرصت]] داد تا [[جنگ‌های صلیبی]] را در برابر [[سرزمین‌های اسلامی]] به راه اندازد و [[مغول]] را واداشت تا [[جهان]] [[اسلامی]] را در مناطق ماوراءالنهر و [[فارس]] و [[عراق]] در هم نوردد، [[بغداد]] را ویران کند و بر [[حکومت عباسی]] چیره شود.
بدین‌گونه حکومت‌های اتابکان و شاهات خوارزم، [[وارث]] متصرفات سلاجقه شدند و راه را برای ایجاد دوره‌ای هموار کردند که [[خلفای عباسی]] در آن [[استقلال]] یافته، قدرت‌های پیشین خود را باز پس ستاندند؛ همان‌گونه که این [[ضعف]] و تکه‌تکه شدن به [[غرب]] اروپایی [[فرصت]] داد تا [[جنگ‌های صلیبی]] را در برابر [[سرزمین‌های اسلامی]] به راه اندازد و [[مغول]] را واداشت تا [[جهان]] [[اسلامی]] را در مناطق ماوراءالنهر و [[فارس]] و [[عراق]] در هم نوردد، [[بغداد]] را ویران کند و بر [[حکومت عباسی]] چیره شود.
ناچاریم پیش از آنکه از علل و زمینه‌های [[سقوط]] حکومت عباسی سخن بگوییم، اطلاعاتی مختصر از [[تاریخ]] این [[مردم]] بیان کنیم.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۴.</ref>
ناچاریم پیش از آنکه از علل و زمینه‌های [[سقوط]] حکومت عباسی سخن بگوییم، اطلاعاتی مختصر از [[تاریخ]] این [[مردم]] بیان کنیم.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۴.</ref>


===پیدایش مغول===
=== پیدایش مغول ===
شرایط حرکت مغول از [[وطن اصلی]] خود در مرکز [[آسیا]] به سمت جهان اسلامی، بستگی به [[میزان]] [[روابط]] میان آنان و [[حکومت]] خوارزم شاهیان داشت. جهان اسلامی در آغاز [[قرن هفتم]] قمری، [[شاهد]] حمله‌های متعدد [[سپاهیان]] بزرگ مغول از شمال شرقی آسیا، در فاصله‌های زمانی دور و نزدیک بود. این حملات دارای آثار آنی و آتی از ناحیه [[سیاسی]]، [[اقتصادی]]، [[دینی]] و [[فرهنگی]] بود.
شرایط حرکت مغول از [[وطن اصلی]] خود در مرکز [[آسیا]] به سمت جهان اسلامی، بستگی به [[میزان]] [[روابط]] میان آنان و [[حکومت]] خوارزم شاهیان داشت. جهان اسلامی در آغاز [[قرن هفتم]] قمری، [[شاهد]] حمله‌های متعدد [[سپاهیان]] بزرگ مغول از شمال شرقی آسیا، در فاصله‌های زمانی دور و نزدیک بود. این حملات دارای آثار آنی و آتی از ناحیه [[سیاسی]]، [[اقتصادی]]، [[دینی]] و [[فرهنگی]] بود.


خط ۴۳: خط ۴۳:
قبایل مغول «تیموچین» را به [[امپراتوری]] خود برگزیدند؛ از این رو او بر دیگر مغولان پیشی گرفت و نام «چنگیزخان»، یعنی «غالب شونده بر جهان» را برای خود برگزید. او امپراتوری گسترده‌ای را به وجود آورد که از [[سرزمین]] چین در شرق تا مرزهای عراق، دریای [[خزر]] و سرزمین روس در غرب و سرزمین [[هند]] در جنوب امتداد داشت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۵.</ref>
قبایل مغول «تیموچین» را به [[امپراتوری]] خود برگزیدند؛ از این رو او بر دیگر مغولان پیشی گرفت و نام «چنگیزخان»، یعنی «غالب شونده بر جهان» را برای خود برگزید. او امپراتوری گسترده‌ای را به وجود آورد که از [[سرزمین]] چین در شرق تا مرزهای عراق، دریای [[خزر]] و سرزمین روس در غرب و سرزمین [[هند]] در جنوب امتداد داشت.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۵.</ref>


===شرایط گسترش مغول به سوی جهان اسلامی===
=== شرایط گسترش مغول به سوی جهان اسلامی ===
در این هنگام خوارزمشاهیان<ref>مصحح: خوارزم منطقه‌ای در سلای جیحون، در شمال خراسان و غرب ماوراءالنهر است که گاهی از شهر‌های خراسان و گاهی از شهرهای ماوراءالنهر به شمار می‌رفت. انوشتگین از طرف سلجوقیان به آنجا فرستاده شد و طبق سنت مردم آن شهر، خوارزم شاه نامیده شد.</ref>، در [[حکومت]] مناطق شرقی [[جهان]] [[اسلامی]] در [[سرزمین]] ماوراءالنهر، [[خراسان]] و [[ایران]] [[جانشین]] سلجوقیان شدند و [[رهبران]] آنان در کارهای [[خلافت عباسی]] دخالت می‌کردند تا اینکه [[تصمیم]] گرفتند بر [[بغداد]] مسلط شوند<ref>جوینی، عطاملک، تاریخ قاهر العالم، ج۲، ص۲۹ - ۳۰.</ref>.
در این هنگام خوارزمشاهیان<ref>مصحح: خوارزم منطقه‌ای در سلای جیحون، در شمال خراسان و غرب ماوراءالنهر است که گاهی از شهر‌های خراسان و گاهی از شهرهای ماوراءالنهر به شمار می‌رفت. انوشتگین از طرف سلجوقیان به آنجا فرستاده شد و طبق سنت مردم آن شهر، خوارزم شاه نامیده شد.</ref>، در [[حکومت]] مناطق شرقی [[جهان]] [[اسلامی]] در [[سرزمین]] ماوراءالنهر، [[خراسان]] و [[ایران]] [[جانشین]] سلجوقیان شدند و [[رهبران]] آنان در کارهای [[خلافت عباسی]] دخالت می‌کردند تا اینکه [[تصمیم]] گرفتند بر [[بغداد]] مسلط شوند<ref>جوینی، عطاملک، تاریخ قاهر العالم، ج۲، ص۲۹ - ۳۰.</ref>.


علاءالدین محمد خوارزم شاه - که جانشین پدرش، تکش شده بود- [[چشم به راه]] رسیدن به این [[آرزو]] و گرفتن [[قدرت]] از دست [[خلیفه عباسی]]، [[ناصر]] [۵۷۵- ۶۲۲]، بود<ref>این [[خلیفه]] [[اندیشه]] ایجاد [[خلافت]] [[علوی]] به جای خلافت عباسی داشت و به [[مذهب شیعه]] گرویده بود. در خصوص علل [[چشم‌داشت]] سلطان خوارزمی به بغداد، ر.ک: حسین، محمد عبدالباسط عبدالهادی [[محمدی]] الشرق الاسلامی من [[ظهور]] السلاجقة حتی زوال دولة الخلافة العباسیة ببغداد، ص۱۳۵-۱۳۶.
علاءالدین محمد خوارزم شاه - که جانشین پدرش، تکش شده بود- [[چشم به راه]] رسیدن به این [[آرزو]] و گرفتن [[قدرت]] از دست [[خلیفه عباسی]]، [[ناصر]] [۵۷۵- ۶۲۲]، بود<ref>این [[خلیفه]] [[اندیشه]] ایجاد [[خلافت]] [[علوی]] به جای خلافت عباسی داشت و به [[مذهب شیعه]] گرویده بود. در خصوص علل [[چشم‌داشت]] سلطان خوارزمی به بغداد، ر. ک: حسین، محمد عبدالباسط عبدالهادی [[محمدی]] الشرق الاسلامی من [[ظهور]] السلاجقة حتی زوال دولة الخلافة العباسیة ببغداد، ص۱۳۵-۱۳۶.


مصحح: [[سرداب]] [[امام زمان]]{{ع}} در [[سامرا]] به دستور ناصر ساخته و بر آن نام ناصر و [[تاریخ]] بنا نوشته شده است. این مکان برای [[شیعه]] هیچ ویژگی ندارد، مگر اینکه محل [[عبادت امام]] هادی{{ع}} و [[امام عسکری]]{{ع}} بوده است و تنها به همین دلیل آن را از مکان‌های [[شریف]] می‌شمرد؛ [[محدث قمی]]، الکنی و الالقاب، ص۲۳۵ و ابوریه، اضواء علی السنة المحمدیه، ص۲۳۷.</ref>؛ اما او تحت فشار [[مغول]] - که سرزمین وی را در می‌نوردید - و نیز فشار [[امیران]] خود، ناچار به بازگشت شد<ref>اقبال، تاریخ ایران پس از اسلام، ص۳۳۲ - ۳۳۳.</ref>.
مصحح: [[سرداب]] [[امام زمان]] {{ع}} در [[سامرا]] به دستور ناصر ساخته و بر آن نام ناصر و [[تاریخ]] بنا نوشته شده است. این مکان برای [[شیعه]] هیچ ویژگی ندارد، مگر اینکه محل [[عبادت امام]] هادی {{ع}} و [[امام عسکری]] {{ع}} بوده است و تنها به همین دلیل آن را از مکان‌های [[شریف]] می‌شمرد؛ [[محدث قمی]]، الکنی و الالقاب، ص۲۳۵ و ابوریه، اضواء علی السنة المحمدیه، ص۲۳۷.</ref>؛ اما او تحت فشار [[مغول]] - که سرزمین وی را در می‌نوردید - و نیز فشار [[امیران]] خود، ناچار به بازگشت شد<ref>اقبال، تاریخ ایران پس از اسلام، ص۳۳۲ - ۳۳۳.</ref>.


وقتی که [[اختلاف]] میان او و خلیفه شدت گرفت، خلیفه از مغول [[تقاضای کمک]] کرد تا سلطان خوارزم شاه با آنان مشغول شود و خلیفه از [[شر]] او در [[امان]] بماند و او را از [[عراق]] دور کرده باشد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۳۶۱. مصحح: این مسأله را برخی از محققان انکار کرده‌اند و در هر صورت پیش از وی، اَتْسَز امیر خوارزم‌شاهی با دعوت از ختائیان برای تهاجم بر ماوراءالنهر، پای ترکان کافر را به این منطقه باز کرد.</ref>؛ از این رو به چنگیزخان [[نامه]] نوشت و او را [[تشویق]] کرد به [[سرزمین‌های اسلامی]] بیاید و به او [[وعده]] [[همکاری]] برای [[سرکوب]] خوارزم شاهیان داد<ref>Lamb.II: Jengkis Khan: P. ۱۱۶.. </ref>.
وقتی که [[اختلاف]] میان او و خلیفه شدت گرفت، خلیفه از مغول [[تقاضای کمک]] کرد تا سلطان خوارزم شاه با آنان مشغول شود و خلیفه از [[شر]] او در [[امان]] بماند و او را از [[عراق]] دور کرده باشد<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۹، ص۳۶۱. مصحح: این مسأله را برخی از محققان انکار کرده‌اند و در هر صورت پیش از وی، اَتْسَز امیر خوارزم‌شاهی با دعوت از ختائیان برای تهاجم بر ماوراءالنهر، پای ترکان کافر را به این منطقه باز کرد.</ref>؛ از این رو به چنگیزخان [[نامه]] نوشت و او را [[تشویق]] کرد به [[سرزمین‌های اسلامی]] بیاید و به او [[وعده]] [[همکاری]] برای [[سرکوب]] خوارزم شاهیان داد<ref>Lamb.II: Jengkis Khan: P. ۱۱۶.. </ref>.
خط ۵۴: خط ۵۴:
پیدا است که [[مصیبت]] در [[آینده]] بود، اما علت مستقیم [حمله] به یکی از این هیأت‌های تجاری باز می‌گردد. چنگیزخان کاروانی تجاری به غرب [[آسیا]] برای [[تجارت]] در بازارهای خوارزم شاهیان گسیل داشت. هنگامی که این کاروان به [[شهر]] اُترار<ref>مصحح: اترار نام قدیم فاراب و محل درگذشت تیمور است.</ref> در کنار رود [[سیحون]] رسید، اینال خان، [[حاکم]] شهر، به آنان حمله کرد، همگی را به [[قتل]] رساند و کالاهای آنان را به یغما برد<ref>نسوی، سیرة جلال الدین منکبرتی، ص۸۶، مصحح: برخی نسب شناسان اروپایی وی را مِنْکُبِرتی به معنای «داده خدا» گفته‌اند، ولی در بیشتر منابع قدیمی مِنْکُبِرنی به معنای «دماغ خال‌دار» آمده است.</ref>.
پیدا است که [[مصیبت]] در [[آینده]] بود، اما علت مستقیم [حمله] به یکی از این هیأت‌های تجاری باز می‌گردد. چنگیزخان کاروانی تجاری به غرب [[آسیا]] برای [[تجارت]] در بازارهای خوارزم شاهیان گسیل داشت. هنگامی که این کاروان به [[شهر]] اُترار<ref>مصحح: اترار نام قدیم فاراب و محل درگذشت تیمور است.</ref> در کنار رود [[سیحون]] رسید، اینال خان، [[حاکم]] شهر، به آنان حمله کرد، همگی را به [[قتل]] رساند و کالاهای آنان را به یغما برد<ref>نسوی، سیرة جلال الدین منکبرتی، ص۸۶، مصحح: برخی نسب شناسان اروپایی وی را مِنْکُبِرتی به معنای «داده خدا» گفته‌اند، ولی در بیشتر منابع قدیمی مِنْکُبِرنی به معنای «دماغ خال‌دار» آمده است.</ref>.


چنگیزخان نمی‌توانست از این [[فتنه]] گری چشم بپوشد، به ویژه بعد از اینکه سلطان درخواست او را برای [[تسلیم]] حاکم اُترار رد کرد؛ از این‌رو سپاهی بزرگ [[تدارک]] دید و به [[سرزمین]] خوارزمشاهیان حمله کرد و در سال ۶۱۷ ق./ ۱۲۲۰ م. بر منطقه ماوراءالنهر مسلط شد و پایتخت خوارزمشاهیان به دست او [[سقوط]] کرد<ref>در خصوص رخدادهای سقوط ماوراءالنهر، ر.ک: جوینی، عطاملک، تاریخ قاهر العالم، ج۱، ص۱۱۰-۱۳۵.</ref>.
چنگیزخان نمی‌توانست از این [[فتنه]] گری چشم بپوشد، به ویژه بعد از اینکه سلطان درخواست او را برای [[تسلیم]] حاکم اُترار رد کرد؛ از این‌رو سپاهی بزرگ [[تدارک]] دید و به [[سرزمین]] خوارزمشاهیان حمله کرد و در سال ۶۱۷ ق. / ۱۲۲۰ م. بر منطقه ماوراءالنهر مسلط شد و پایتخت خوارزمشاهیان به دست او [[سقوط]] کرد<ref>در خصوص رخدادهای سقوط ماوراءالنهر، ر. ک: جوینی، عطاملک، تاریخ قاهر العالم، ج۱، ص۱۱۰-۱۳۵.</ref>.
علاءالدین در سال ۶۱۸ ق./ ۱۲۲۱ م. به هنگام فرار در برابر مغولان - که بر [[خراسان]] مسلط شده بودند- در یکی از جزایر دریای [[خزر]] درگذشت<ref>نسوی، سیرة جلال الدین منکبرتی، ص۲۳.</ref>. چنگیزخان در سال ۶۱۹ ق./ ۱۲۲۲ م. بعد از اینکه [[حاکمیت]] مغول را در منطقه ماوراءالنهر و خراسان به شکل [[قطعی]] مستحکم کرد، به مناطق غربی [[حمله]] برد<ref>عرینی، سید باز، المغول، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۵.</ref>
علاءالدین در سال ۶۱۸ ق. / ۱۲۲۱ م. به هنگام فرار در برابر مغولان - که بر [[خراسان]] مسلط شده بودند- در یکی از جزایر دریای [[خزر]] درگذشت<ref>نسوی، سیرة جلال الدین منکبرتی، ص۲۳.</ref>. چنگیزخان در سال ۶۱۹ ق. / ۱۲۲۲ م. بعد از اینکه [[حاکمیت]] مغول را در منطقه ماوراءالنهر و خراسان به شکل [[قطعی]] مستحکم کرد، به مناطق غربی [[حمله]] برد<ref>عرینی، سید باز، المغول، ص۱۴۲.</ref>.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۵.</ref>
==[[سقوط]] [[حکومت عباسی]]==
== [[سقوط]] [[حکومت عباسی]] ==
مغولان بعد از [[مرگ]] چنگیزخان در سال ۶۲۴/۱۲۲۷ م. بر اساس [[سیاست]] توسعه طلبانه خویش، حمله به سمت مناطق [[غرب]] [[آسیا]] را از سر گرفتند. منکوخان در سال ۶۴۸ ق./ ۱۲۵۰ م. [[رهبری]] مغولان را به عهده داشت و حمله به [[ایران]] را به برادرش، هولاکو، سپرد و به او توصیه کرد که [[سیطره]] مغولان را بر سرزمین‌های میان [[عراق]] تا نقاط دور [[مصر]] بگستراند. وی چارچوب رابطه با [[خلیفه عباسی]] را برای او چنین مشخص کرد: اگر از در [[دوستی]] در آمد و [[اطاعت]] کرد، متعرض او نشود؛ اما اگر [[عصیان]] نمود، لازم است از شرش [[رهایی]] یابد، تا مشکلی برای حمله مغولان ایجاد نکند<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ: تاریخ المغول فی ایران، ج۲، ص۲۳۶ - ۲۳۷.</ref>.
مغولان بعد از [[مرگ]] چنگیزخان در سال ۶۲۴/۱۲۲۷ م. بر اساس [[سیاست]] توسعه طلبانه خویش، حمله به سمت مناطق [[غرب]] [[آسیا]] را از سر گرفتند. منکوخان در سال ۶۴۸ ق. / ۱۲۵۰ م. [[رهبری]] مغولان را به عهده داشت و حمله به [[ایران]] را به برادرش، هولاکو، سپرد و به او توصیه کرد که [[سیطره]] مغولان را بر سرزمین‌های میان [[عراق]] تا نقاط دور [[مصر]] بگستراند. وی چارچوب رابطه با [[خلیفه عباسی]] را برای او چنین مشخص کرد: اگر از در [[دوستی]] در آمد و [[اطاعت]] کرد، متعرض او نشود؛ اما اگر [[عصیان]] نمود، لازم است از شرش [[رهایی]] یابد، تا مشکلی برای حمله مغولان ایجاد نکند<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ: تاریخ المغول فی ایران، ج۲، ص۲۳۶ - ۲۳۷.</ref>.
از آن سو هولاکو نقشه‌ای نظامی طراحی کرد که لازمه‌اش نخست، [[پیروزی]] بر [[اسماعیلیه]] و سپس حمله به مناطق غربی برای رسیدن به مصر در مرحله دوم بود. وی بعد از رسیدن به [[هدف]] نخستین خود، برای نیل به هدف دوم حرکت کرد.
از آن سو هولاکو نقشه‌ای نظامی طراحی کرد که لازمه‌اش نخست، [[پیروزی]] بر [[اسماعیلیه]] و سپس حمله به مناطق غربی برای رسیدن به مصر در مرحله دوم بود. وی بعد از رسیدن به [[هدف]] نخستین خود، برای نیل به هدف دوم حرکت کرد.


خط ۶۴: خط ۶۴:
در واقع، این نامه‌نگاری میان طرفین یا مباحثاتی که بین آنان صورت گرفت، تأثیری چشمگیر در واداشتن هولاکو یا در خودداری او از [[حمله]] به بغداد نداشت؛ زیرا [[استیلا]] بر [[عراق]] جزء سیاست‌های کلی مغول بود.
در واقع، این نامه‌نگاری میان طرفین یا مباحثاتی که بین آنان صورت گرفت، تأثیری چشمگیر در واداشتن هولاکو یا در خودداری او از [[حمله]] به بغداد نداشت؛ زیرا [[استیلا]] بر [[عراق]] جزء سیاست‌های کلی مغول بود.


در این اوضاع سخت، هولاکو از [[خلیفه]] خواست با سپاهش برای [[پیروزی]] بر [[طایفه]] [[اسماعیلیه]] با او [[همکاری]] کند. مستعصم با معاونانش [[مشورت]] کرد، آنان به او توصیه کردند از این [[اقدام]] خودداری کند؛ زیرا هولاکو به این وسیله می‌خواهد بغداد را از وجود مدافعانش خالی کند تا به هنگام حمله به آن، به [[راحتی]] آنجا را [[تسخیر]] نماید؛ از این رو مستعصم با نظر آنان موافقت و از ارسال کمک به هولاکو خودداری کرد<ref>ر.ک: الرسالة فی فتح بغداد، منسوب به نصیرالدین طوسی و ضمیمه کتاب تاریخ قاهر العالم، از جوینی، ج۲، ص۳۶۳.</ref>.
در این اوضاع سخت، هولاکو از [[خلیفه]] خواست با سپاهش برای [[پیروزی]] بر [[طایفه]] [[اسماعیلیه]] با او [[همکاری]] کند. مستعصم با معاونانش [[مشورت]] کرد، آنان به او توصیه کردند از این [[اقدام]] خودداری کند؛ زیرا هولاکو به این وسیله می‌خواهد بغداد را از وجود مدافعانش خالی کند تا به هنگام حمله به آن، به [[راحتی]] آنجا را [[تسخیر]] نماید؛ از این رو مستعصم با نظر آنان موافقت و از ارسال کمک به هولاکو خودداری کرد<ref>ر. ک: الرسالة فی فتح بغداد، منسوب به نصیرالدین طوسی و ضمیمه کتاب تاریخ قاهر العالم، از جوینی، ج۲، ص۳۶۳.</ref>.


هنگامی که [[رهبر]] مغول از پیروزی بر اسماعیلیه [[فراغت]] یافت، نامه‌ای [[تهدید]] آمیز به علت خودداری خلیفه از ارسال کمک درخواستی، به وی نوشت. در واقع، این واخواست، فقط بهانه‌ای برای درخواست قدرتی غیر [[روحانی]] بود که پیشتر در بغداد به [[امیران]] [[آل بویه]] و سپس به سلاجقه داده شده بود<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۵۵.</ref>. وی از خلیفه خواست:
هنگامی که [[رهبر]] مغول از پیروزی بر اسماعیلیه [[فراغت]] یافت، نامه‌ای [[تهدید]] آمیز به علت خودداری خلیفه از ارسال کمک درخواستی، به وی نوشت. در واقع، این واخواست، فقط بهانه‌ای برای درخواست قدرتی غیر [[روحانی]] بود که پیشتر در بغداد به [[امیران]] [[آل بویه]] و سپس به سلاجقه داده شده بود<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۵۵.</ref>. وی از خلیفه خواست:
#دژها را نابود، خندق‌ها را پر و [[کشور]] را [[تسلیم]] پسرش کند؛
# دژها را نابود، خندق‌ها را پر و [[کشور]] را [[تسلیم]] پسرش کند؛
#برای مقابله حاضر شود یا اینکه وزیر، سلیمان شاه، و دواتدار را به نزد او بفرستد<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ، ج۲، ص۲۷۱.</ref>.
# برای مقابله حاضر شود یا اینکه وزیر، سلیمان شاه، و دواتدار را به نزد او بفرستد<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ، ج۲، ص۲۷۱.</ref>.


خلیفه جواب ردی داد که با تهدید همراه بود. او [[گمان]] می‌کرد با آن کار هولاکو را از [[تصمیم]] خود باز می‌دارد و او را قبل از اینکه اقدامی کند، مدت‌ها به [[فکر]] وا می‌دارد.
خلیفه جواب ردی داد که با تهدید همراه بود. او [[گمان]] می‌کرد با آن کار هولاکو را از [[تصمیم]] خود باز می‌دارد و او را قبل از اینکه اقدامی کند، مدت‌ها به [[فکر]] وا می‌دارد.
خط ۷۸: خط ۷۸:
هنگامی که فرستادگان به بغداد بازگشتند و خلیفه از واکنش تهدیدآمیز مغولان اطلاع یافت، آن را به بزرگان [[حکومت]] خویش عرضه کرد و از آنان نظر خواست. ابن‌علقمی، [[وزیر]] او، پیشنهاد کرد که [[اموال]] و هدایایی را برای هولاکو فرستاده، از او عذرخواهی کند و [[خطبه]] و سکه به نامش بخوانند و ضرب کنند<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ، ج۲، ص۲۷۱.</ref>، به همان نحو که در دوران [[آل بویه]] و سلاجقه معمول بود. خلیفه برای پذیرش و اجرای این نظر اظهار [[تمایل]] کرد؛ اما مجاهدالدین ایبک، دواتدار کوچک -که به نیروی [[سپاه]] و کمک عناصر [[سنی]] در بغداد تکیه داشت - پیشنهاد وزیر را رد کرد و بر [[مقاومت]] [[اصرار]] ورزید؛ از این رو خلیفه از نظر وزیر بازگشت و راه مقاومت را برگزید<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ، ج۲، ص۲۷۲.</ref>. بدین‌گونه تبادل [[نامه‌ها]] میان دو طرف بی‌اثر ماند و [[جنگ]] ضرورتی اجتناب ناپذیر شد<ref>حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام السیاسی، ج۴، ص۱۵۶.</ref>.
هنگامی که فرستادگان به بغداد بازگشتند و خلیفه از واکنش تهدیدآمیز مغولان اطلاع یافت، آن را به بزرگان [[حکومت]] خویش عرضه کرد و از آنان نظر خواست. ابن‌علقمی، [[وزیر]] او، پیشنهاد کرد که [[اموال]] و هدایایی را برای هولاکو فرستاده، از او عذرخواهی کند و [[خطبه]] و سکه به نامش بخوانند و ضرب کنند<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ، ج۲، ص۲۷۱.</ref>، به همان نحو که در دوران [[آل بویه]] و سلاجقه معمول بود. خلیفه برای پذیرش و اجرای این نظر اظهار [[تمایل]] کرد؛ اما مجاهدالدین ایبک، دواتدار کوچک -که به نیروی [[سپاه]] و کمک عناصر [[سنی]] در بغداد تکیه داشت - پیشنهاد وزیر را رد کرد و بر [[مقاومت]] [[اصرار]] ورزید؛ از این رو خلیفه از نظر وزیر بازگشت و راه مقاومت را برگزید<ref>رشیدالدین، جامع التواریخ، ج۲، ص۲۷۲.</ref>. بدین‌گونه تبادل [[نامه‌ها]] میان دو طرف بی‌اثر ماند و [[جنگ]] ضرورتی اجتناب ناپذیر شد<ref>حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام السیاسی، ج۴، ص۱۵۶.</ref>.


هنگامی که هولاکو [[یقین]] کرد بدون [[دشواری]] توان رفتن به [[عراق]] را دارد و نیروهایش می‌توانند بر [[بغداد]] چیره شوند، [[تصمیم]] به اجرای نقشه‌ای [[جنگی]] گرفت که آن را در اثنای اقامتش در [[همدان]] کشیده بود. وی دستورهایی مبنی بر اینکه نیروهای [[مغول]] به سوی پایتخت [[خلافت]] به حرکت در آیند، صادر کرد. هنگامی که در ۱۳ [[محرم]] ۶۵۶ق./ کانون دوم ۱۲۵۸م. به آنجا رسید، بغداد را شدیداً محاصره شدید و پایگاهش را در بخش شرقی اطراف [[شهر]] مستقر کرد<ref>ابن‌عبری، ابوالفرج جمال‌الدین، تاریخ الزمان، ص۳۰۷.</ref>.
هنگامی که هولاکو [[یقین]] کرد بدون [[دشواری]] توان رفتن به [[عراق]] را دارد و نیروهایش می‌توانند بر [[بغداد]] چیره شوند، [[تصمیم]] به اجرای نقشه‌ای [[جنگی]] گرفت که آن را در اثنای اقامتش در [[همدان]] کشیده بود. وی دستورهایی مبنی بر اینکه نیروهای [[مغول]] به سوی پایتخت [[خلافت]] به حرکت در آیند، صادر کرد. هنگامی که در ۱۳ [[محرم]] ۶۵۶ق. / کانون دوم ۱۲۵۸م. به آنجا رسید، بغداد را شدیداً محاصره شدید و پایگاهش را در بخش شرقی اطراف [[شهر]] مستقر کرد<ref>ابن‌عبری، ابوالفرج جمال‌الدین، تاریخ الزمان، ص۳۰۷.</ref>.
[[خلیفه]] خود را در موضع نابسامان دید و خواست مغولان را آرام و از تصمیم آنها برای کامل کردن [[فتوحات]] خود منصرف کند؛ از این رو فرستادگانی را با [[هدایا]] نزد هولاکو فرستاد<ref>مصحح: صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>؛ اما وی از قبول این درخواست خودداری کرد و نقشه‌ای نظامی را طراحی نمود که لازمه‌اش خالی کردن بغداد از مدافعان آن بود، پیش از آنکه [[سپاهیان]] او به آنجا [[حمله]] کنند؛ از این رو [[نصیرالدین طوسی]] را نزد خلیفه فرستاد و به او دستور داد سلیمان شاه و دواتدار را نزد او بفرستد که خلیفه چنین کرد. وقتی آنان نزد هولاکو رفتند وی آنان را به بغداد بازگرداند تا اطرافیان و یارانشان را با این سخن که خان مغول آنان را به [[مصر]] و [[شام]] [[تبعید]] خواهد کرد [و نخواهد کشت] [[راضی]] کند. پس از آن شمار فراوانی از سپاهیان بغداد و ساکنان شهر، آن دو را در خروج از بغداد به سوی هولاکو [[همراهی]] کردند<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>.
[[خلیفه]] خود را در موضع نابسامان دید و خواست مغولان را آرام و از تصمیم آنها برای کامل کردن [[فتوحات]] خود منصرف کند؛ از این رو فرستادگانی را با [[هدایا]] نزد هولاکو فرستاد<ref>مصحح: صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>؛ اما وی از قبول این درخواست خودداری کرد و نقشه‌ای نظامی را طراحی نمود که لازمه‌اش خالی کردن بغداد از مدافعان آن بود، پیش از آنکه [[سپاهیان]] او به آنجا [[حمله]] کنند؛ از این رو [[نصیرالدین طوسی]] را نزد خلیفه فرستاد و به او دستور داد سلیمان شاه و دواتدار را نزد او بفرستد که خلیفه چنین کرد. وقتی آنان نزد هولاکو رفتند وی آنان را به بغداد بازگرداند تا اطرافیان و یارانشان را با این سخن که خان مغول آنان را به [[مصر]] و [[شام]] [[تبعید]] خواهد کرد [و نخواهد کشت] [[راضی]] کند. پس از آن شمار فراوانی از سپاهیان بغداد و ساکنان شهر، آن دو را در خروج از بغداد به سوی هولاکو [[همراهی]] کردند<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>.


خط ۸۵: خط ۸۵:
هنوز دو روزی از وعده‌های [[دروغین]] مغولان به خلیفه نگذشته بود که به او [[نیرنگ]] زدند. ابن‌علقمی با قانع کردن [[خلیفه]] به [[ضرورت]] [[تسلیم شدن]] و اینکه زمینه را برای [[صلح]] آماده می‌کند و به زودی هولاکو و [[مغول]] از در [[اطاعت]] در می‌آیند، در این [[توطئه]] شرکت کرد<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>.
هنوز دو روزی از وعده‌های [[دروغین]] مغولان به خلیفه نگذشته بود که به او [[نیرنگ]] زدند. ابن‌علقمی با قانع کردن [[خلیفه]] به [[ضرورت]] [[تسلیم شدن]] و اینکه زمینه را برای [[صلح]] آماده می‌کند و به زودی هولاکو و [[مغول]] از در [[اطاعت]] در می‌آیند، در این [[توطئه]] شرکت کرد<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>.
[[ابن‌کثیر]] گفته است: «[[وزیر]] او ابن‌علقمی با [[خاندان]]، [[یاران]] و ملازمانش به هولاکو پیوستند، سپس خلیفه را برای رفتن به سوی هولاکو و حضور یافتن در برابر او فراخواندند تا مصالحه‌ای بین آن دو، مبنی بر اینکه نصف [[خراج]] برای هولاکو و نصف دیگر برای خلیفه باشد<ref>ابن‌کثیر، البدایة والنهایة، ج۱۳، ص۲۰۱.</ref>، صورت پذیرد.
[[ابن‌کثیر]] گفته است: «[[وزیر]] او ابن‌علقمی با [[خاندان]]، [[یاران]] و ملازمانش به هولاکو پیوستند، سپس خلیفه را برای رفتن به سوی هولاکو و حضور یافتن در برابر او فراخواندند تا مصالحه‌ای بین آن دو، مبنی بر اینکه نصف [[خراج]] برای هولاکو و نصف دیگر برای خلیفه باشد<ref>ابن‌کثیر، البدایة والنهایة، ج۱۳، ص۲۰۱.</ref>، صورت پذیرد.
خلیفه [[روز]] یکشنبه، چهارم صفر ۶۵۶ ق./ شباط ۱۲۵۸ م. از [[بغداد]] خارج شد و خود و پایتختش را - بعد از اینکه هولاکو به او [[امان]] داد - بدون قید و شرط [[تسلیم]] مغولان کرد<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>.
خلیفه [[روز]] یکشنبه، چهارم صفر ۶۵۶ ق. / شباط ۱۲۵۸ م. از [[بغداد]] خارج شد و خود و پایتختش را - بعد از اینکه هولاکو به او [[امان]] داد - بدون قید و شرط [[تسلیم]] مغولان کرد<ref>صیاد، فؤاد عبدالمعطی، المغول فی التاریخ، ص۲۶۳.</ref>.


در آن هنگام [[سپاهیان]] مغول وارد [[شهر]] شدند و یک هفته در آنجا [[فساد]] نمودند؛ [[مساجد]] را برای دست‌یابی به طلای گنبدهای آن ویران و اشیای عتیقه را از کاخ‌ها خارج کردند؛ بسیاری از کتاب‌های [[ارزشمند]] کتابخانه‌ها را از بین بردند؛ شماری کثیر از [[عالمان]] را در آنجا کشتند و [[امامان]] مساجد و [[قاریان قرآن]] را نابود نمودند؛ مدارس و رباط‌ها را تعطیل کردند و شهر را به شکل زمینی هموار در آوردند<ref>Brown Literary I Hist of Persia: II, P. ۴۶۳.. </ref>. لاشه‌ها در راه‌ها و کوچه‌ها روی هم انباشه شد، پس از آن و با گسترش یافت و بسیاری از کسانی را که [[نجات یافته]] بودند، از بین برد<ref>تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۳، ص۲۰۳.</ref>.
در آن هنگام [[سپاهیان]] مغول وارد [[شهر]] شدند و یک هفته در آنجا [[فساد]] نمودند؛ [[مساجد]] را برای دست‌یابی به طلای گنبدهای آن ویران و اشیای عتیقه را از کاخ‌ها خارج کردند؛ بسیاری از کتاب‌های [[ارزشمند]] کتابخانه‌ها را از بین بردند؛ شماری کثیر از [[عالمان]] را در آنجا کشتند و [[امامان]] مساجد و [[قاریان قرآن]] را نابود نمودند؛ مدارس و رباط‌ها را تعطیل کردند و شهر را به شکل زمینی هموار در آوردند<ref>Brown Literary I Hist of Persia: II, P. ۴۶۳.. </ref>. لاشه‌ها در راه‌ها و کوچه‌ها روی هم انباشه شد، پس از آن و با گسترش یافت و بسیاری از کسانی را که [[نجات یافته]] بودند، از بین برد<ref>تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۳، ص۲۰۳.</ref>.
این رخدادها با [[قتل]] خلیفه و پسرانش، [[ابوالعباس]] احمد و ابوالفضائل [[عبدالرحمان]]، و [[اسارت]] فرزند کوچکش، [[مبارک]]، و دخترانش، فاطمه، [[خدیجه]] و [[مریم]]، پایان یافت<ref>تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۳، ص۲۰۵؛ طوسی، الرسالة فی فتح بغداد، ص۳۷۰.</ref>.
این رخدادها با [[قتل]] خلیفه و پسرانش، [[ابوالعباس]] احمد و ابوالفضائل [[عبدالرحمان]]، و [[اسارت]] فرزند کوچکش، [[مبارک]]، و دخترانش، فاطمه، [[خدیجه]] و [[مریم]]، پایان یافت<ref>تاریخ ابن‌کثیر، ج۱۳، ص۲۰۵؛ طوسی، الرسالة فی فتح بغداد، ص۳۷۰.</ref>.


[[حکومت عباسی]] که بیش از پنج قرن طول کشید، با [[سقوط]] بغداد و کشته شدن [[خلیفه عباسی]]، مستعصم، پایان یافت. باید یادآور شویم که این رخدادها موجب شد [[منصب]] [[خلافت]] خالی و بدون [[پشتیبان]] باشد و هر [[رهبر]] [[جاه‌طلبی]] به آن چشم بدوزد. هنگامی که سلطان مملوکی ظاهر بیبرس در [[مصر]] به [[حکومت]] رسید، در جستجوی یکی از افراد [[خاندان عباسی]] برآمد و او را در سال ۶۵۹ ق./ ۱۲۶۱ م. به عنوان [[خلیفه]] در مصر [[منصوب]] کرد. وی دارای [[قدرت]] شبه [[معنوی]] در [[شهر]] قاهره بود.
[[حکومت عباسی]] که بیش از پنج قرن طول کشید، با [[سقوط]] بغداد و کشته شدن [[خلیفه عباسی]]، مستعصم، پایان یافت. باید یادآور شویم که این رخدادها موجب شد [[منصب]] [[خلافت]] خالی و بدون [[پشتیبان]] باشد و هر [[رهبر]] [[جاه‌طلبی]] به آن چشم بدوزد. هنگامی که سلطان مملوکی ظاهر بیبرس در [[مصر]] به [[حکومت]] رسید، در جستجوی یکی از افراد [[خاندان عباسی]] برآمد و او را در سال ۶۵۹ ق. / ۱۲۶۱ م. به عنوان [[خلیفه]] در مصر [[منصوب]] کرد. وی دارای [[قدرت]] شبه [[معنوی]] در [[شهر]] قاهره بود.


در واقع [[هدف]] سلطان مملوکی اضافه کردن صفت قانونی به حکومتش بود، به علت سنتی که از خلیفه به دست آورده بود. این اوضاع در مصر ادامه داشت تا اینکه سلطان [[عثمانی]]، [[سلیم]] اول، در سال ۹۲۳ ق./۱۵۱۷ م. آن را ضمیمه قلمرو خود کرد و این پدیده پایان یافت.
در واقع [[هدف]] سلطان مملوکی اضافه کردن صفت قانونی به حکومتش بود، به علت سنتی که از خلیفه به دست آورده بود. این اوضاع در مصر ادامه داشت تا اینکه سلطان [[عثمانی]]، [[سلیم]] اول، در سال ۹۲۳ ق. /۱۵۱۷ م. آن را ضمیمه قلمرو خود کرد و این پدیده پایان یافت.
[[سلاطین]] عثمانی منصب خلافت را عهده‌دار شدند و از پایتخت خویش [[استانبول]]، کارهای [[جهان]] [[اسلامی]] را تا سال ۱۹۲۴ میلادی سامان دادند تا اینکه «کمال آتاترک» کودتایی را در برابر خلافت [[رهبری]] کرد.
[[سلاطین]] عثمانی منصب خلافت را عهده‌دار شدند و از پایتخت خویش [[استانبول]]، کارهای [[جهان]] [[اسلامی]] را تا سال ۱۹۲۴ میلادی سامان دادند تا اینکه «کمال آتاترک» کودتایی را در برابر خلافت [[رهبری]] کرد.
از آن [[تاریخ]] تا کنون، پیوسته جهان اسلامی بدون خلیفه و منصب خلافت خالی و بدون پشتیبان است.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۷.</ref>
از آن [[تاریخ]] تا کنون، پیوسته جهان اسلامی بدون خلیفه و منصب خلافت خالی و بدون پشتیبان است.<ref>[[محمد سهیل طقوش|طقوش، محمد سهیل]]، [[دولت عباسیان (کتاب)|دولت عباسیان]]، ص ۲۹۷.</ref>
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش