بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
#'''ادله نقلی''': به مدد برخی از آیات و روایات میتوان وحی بیانی را اثبات نمود؛ مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}}<ref>سوره نحل، آیه ۴۴</ref> و آیه دیگر که شبیه همین آیه است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}﴾}}<ref>نحل،آیه ۶۴</ref> و نیز : {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}﴾}}<ref>نجم، آیه ۳و۴</ref> ضمیر هو در این آیه شریفه به قرآن برنمیگردد؛ بلکه به منطوق و گفتههای پیامبر {{صل}} رجوع میکند. این آیات به خوبی دلالت میکنند که گفتههای پیامبر وحی است و آن حضرت در بیان وحی، متأثر از امور نفسانی نبوده و سخنان او از طرف خداوند بوده است. در برخی از روایات نیز آمده است که {{عربی|اندازه=155%|قد أوتیت الکتاب و مثلَه معه}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۳۷</ref> و منظور آن است که قرآن و همانند آن به ایشان عطا شده است . بنابراین نه تنها لازم است به تمام کلمات پیامبر{{صل}} تمسک نمود؛ بلکه باید کلمات آن حضرت را وحی الهی دانست که به ایشان القا شده است.<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه ج۱۲ ص ۲۶۱</ref> | #'''ادله نقلی''': به مدد برخی از آیات و روایات میتوان وحی بیانی را اثبات نمود؛ مثل {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}}﴾}}<ref>سوره نحل، آیه ۴۴</ref> و آیه دیگر که شبیه همین آیه است: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُواْ فِيهِ}}﴾}}<ref>نحل،آیه ۶۴</ref> و نیز : {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى}}﴾}}<ref>نجم، آیه ۳و۴</ref> ضمیر هو در این آیه شریفه به قرآن برنمیگردد؛ بلکه به منطوق و گفتههای پیامبر {{صل}} رجوع میکند. این آیات به خوبی دلالت میکنند که گفتههای پیامبر وحی است و آن حضرت در بیان وحی، متأثر از امور نفسانی نبوده و سخنان او از طرف خداوند بوده است. در برخی از روایات نیز آمده است که {{عربی|اندازه=155%|قد أوتیت الکتاب و مثلَه معه}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج۷ ص ۳۷</ref> و منظور آن است که قرآن و همانند آن به ایشان عطا شده است . بنابراین نه تنها لازم است به تمام کلمات پیامبر{{صل}} تمسک نمود؛ بلکه باید کلمات آن حضرت را وحی الهی دانست که به ایشان القا شده است.<ref>[[سید محمد حسین طباطبایی|طباطبایی، سید محمد حسین]]، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه ج۱۲ ص ۲۶۱</ref> | ||
#'''ادله عقلی''': برهان لطف اثبات میکند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن مردم به اطاعت و دور شدن آنان از معصیت دخیل باشد، بر خداوند متعال لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت]] پیامبر و نیز وحی بودن کلمات آن حضرت محال عقلی نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است خداوند آن را انجام دهد <ref>طالقانی، نظر علی،کاشف الاسرار، به کوشش مهدي طیب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رساپ جلد۱ ص ۱۱۱؛ [[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، ج۱ صفحه ۳۲</ref> اینکه در برخی از روایات آمده است آن حضرت گاهی سخنی میگوید که ازطرف خود او بوده و چه بسا اشتباه میکرده است و گاهی میگوید: شما مسایل دنیوي را بهتر از من میدانید!<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب العربی جلد ۱ ص ۱۷۹</ref> به هیچ وجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا گذشته از آنکه این روایات با سند ضعیف و افراد کذابی چون مجالدبن سعید نقل شده و در هیچ منبع شیعی نیامدهاند، ازجهت متن نیز قابل نقد هستند؛ زیرا هر شخصی که در محیط عربستان متولد و بزرگ شده باشد، میداند روایاتی که میگوید: درخت خرما تلقیح نمیخواهد، قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر آنکه استدلال عقلی برخلاف آن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref> | #'''ادله عقلی''': برهان لطف اثبات میکند که فراهم آوردن هر آنچه در قبول، میل و نزدیک شدن مردم به اطاعت و دور شدن آنان از معصیت دخیل باشد، بر خداوند متعال لازم است؛ مگر آنکه چیزي عقلاً محال باشد. بنابراین اگر [[عصمت]] پیامبر و نیز وحی بودن کلمات آن حضرت محال عقلی نبوده، از نظر عقلی ممکن باشد، لازم است خداوند آن را انجام دهد <ref>طالقانی، نظر علی،کاشف الاسرار، به کوشش مهدي طیب، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رساپ جلد۱ ص ۱۱۱؛ [[محمد هادی معرفت|معرفت، محمدهادی]] خلاصه التمهید، ج۱ صفحه ۳۲</ref> اینکه در برخی از روایات آمده است آن حضرت گاهی سخنی میگوید که ازطرف خود او بوده و چه بسا اشتباه میکرده است و گاهی میگوید: شما مسایل دنیوي را بهتر از من میدانید!<ref>هیثمی، نورالدین علی بن ابی بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتاب العربی جلد ۱ ص ۱۷۹</ref> به هیچ وجه پذیرفتنی نیست؛ زیرا گذشته از آنکه این روایات با سند ضعیف و افراد کذابی چون مجالدبن سعید نقل شده و در هیچ منبع شیعی نیامدهاند، ازجهت متن نیز قابل نقد هستند؛ زیرا هر شخصی که در محیط عربستان متولد و بزرگ شده باشد، میداند روایاتی که میگوید: درخت خرما تلقیح نمیخواهد، قابل پذیرش نیست؛ علاوه بر آنکه استدلال عقلی برخلاف آن است.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref> | ||
==دستاوردهای نظریه وحی بیانی== | |||
یکی از مهمترین آثار و نتایجی که بر نظریه فوق مترتب میشود، پذیرش بخش بسیاری از روایات مربوطبه وحی است. توضیح آنکه، روایات فراوانی در جوامع حدیثی نقل شده که برخی از آیات قرآن را با تفاوتهایی غیر از آنچه در قرآن است، نقل مینمایند و گاهی در این روایات چنین آمده است که این آیه اینگونه نازل شده و یا اینگونه قرائت شده است. برخورد پژوهشگران قرآنی با این روایات، متفاوت بوده است. | |||
برخی با ادعای متواتر بودن این روایات به مسأله تحریف گرایش پیدا کردهاند و گروهی نیز چون علامه عسکری در کتاب القرآن الکریم و روایات المدرستین تمام این روایات را با دیده تردید نگرسته و نقد نمودهاند؛ اما به نظر میرسد این روایات به دلیل کثرت، قابل نقد سندی نبوده، دارای تواتر معنویاند و از جهت متن و مضمون با نظریه وحی بیانی در تعارض نباشند؛ زیرا روایاتی که نزول یک آیه را این گونه میدانند، در واقع وحی بیانی آن آیه را بیان میکنند، نه وحی قرآنی آن را. مثلاً در روایتی درباره آیه ۳۷ سوره بقره آمده است "واالله این آیه این گونه نازل شد" و عبارتی دارد که غیر از متن قرآن کریم است.<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ص ۴۱۶</ref> این روایات که بیان میکنند [[امام صادق]] {{ع}} [[قرآن]] را به گونهای دیگر قرائت نمود، هرگز به معنای نسبت دادن تحریف یا پذیرفتن تغییر در قرآن نیست؛ بلکه وحی قرآنی همان است که در قرآن وجود دارد، بدون کاهش یا افزایش یا تغییر و اما وحی بیانی، مطالب فراهم آمده در روایات است. ضمناً باید به این نکته مهم نیز توجه داشت که کلمه قرائت در صدر اسلام، گاهی به معنای تفسیر و شرح بوده است و مقصود از قرائت [[امام صادق]] {{ع}} شرح، توضیح و تفسیری است که آن حضرت بیان نموده است: {{عربی|اندازه=155%|و ما یؤثر عن الصحابۀو التابعین أنّهم قرؤوا بکذا و کذا ، إنّما ذلک علی جهۀ البیان و التفسیر، لا أنّ ذلک قرآنٌ یتلی}}<ref>قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.، ج۱ ص ۸۶</ref><ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref> | |||
با توجه به آنچه گذشت، وحی بیانی وحی است که بر [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} نازل شده و آن حضرت آن را نزد [[اهل بیت]] {{عم}} خود نهاده تا ایشان آن را بیان کنند. ابن اثیر که از بزرگترین لغت شناسان اهل سنت است، پس از نقل حدیثی میگوید: از این حدیث، همان عقیده شیعه استفاده میشود که پیامبر {{صل}} برخی از آنچه بر وی نازل شد را نزد [[اهل بیت]] خود نهاد تا بیان کنند.<ref>ابن اثیر، مجدالدین مبارک، النهایۀ، قم، اسماعیلیان. ج۵ ص۱۶۳</ref> | |||
اکنون برخی از اشکالات و شبهاتی را که میتوان با این نظریه پاسخ داد، برمیشمریم: دکتر قفاری به تبعیت از اسلاف خود با تمسک و استناد به روا یات فوق، نه تنها شیعه را متهم به تحریف قرآن نموده است؛ بلکه چون خود از فرقه تکفیریهاست، شیعه را به کفر صریح متهم کرده است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۱ ص۲۹۵ و ۲۹۶</ref> در حالی که روایات فوق در مقام بیان وحی قرآنی و فزونی و کاستی آن نیستند؛ بلکه تنها وحی بیانی که به شرح و تفسیر آیات قرآن اختصاص دارد را متذکر شدهاند شبهه دیگری که با توجه به نظریه وحی بیانی قابل نقد و بررسی است، ادعای برخی از نویسندگان معاصر است که تصور نمودهاند روایات فقهی [[اهل بیت]] در دوران عصر حضور به معنای تداوم [[نبوت]] و پذیرفتن نوعی [[رسالت]] از جانب صاحب این روایت است؛ در حالیکه همانگونه که در تقسیمات [[وحی]] در ابتدای مقاله بیان شد، پذیرفتن وحی، مستلزم پذیرفتن رسالت صاحب آن وحی نیست و مادر [[حضرت موسی]] {{ع}} یا [[حضرت مریم]] {{ع}} با [[فرشته]] [[وحی]] در ارتباط بودهاند و کسی هم ادعای [[نبوت]] آنان را مطرح نکرده است؛ از سوی دیگر قبلاً از ابن اثیر نقل شد که حتی به نظر اهل سنت، [[پیامبر خاتم|پیامبر اکرم]] {{صل}} برخی از موارد وحی را تنها به [[اهل بیت]] {{عم}} خود منتقل نموده است تا ایشان جهت برخی مصالح، آن وحی را بیان کنند. صدرالمتألهین نیز مقصود از وحی را گاهی اوقات، وراثت عن الرسول میداند.<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref> | |||
اکنون چند نمونه از موارد وحی بیانی را ذکر میکنیم: | |||
#در مقدمه تفسیر قمی ذیل آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ}}﴾}}<ref>سوره آل عمران،آیه ۱۱۰</ref> حدیثی از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که آن حضرت فرمودند: "این آیه شریفه اینگونه نازل شده است: {{عربی|اندازه=155%|کنتم خیرَ أئمۀٍ اخرجت للناس}}<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، با تصحیح سید طیب موسوی جزائری، نجف اشرف، منشورات مکتبۀ الهدی ج۱ ص۱۰</ref> آنچه در این حدیث آمده است به معنای ادعای تحریف نیست و حتی مؤیدی نیز بر این نظریه نمیباشد؛ بلکه وحی بیانی را بیان کرده است. | |||
#ایشان همچنین در ذیل آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ}}﴾}}<ref>شعراء آیه ۲۲۷</ref> از [[امام صادق]] نقل کرده است که آیه شریفه این گونه نازل شد {{عربی|اندازه=155%|و سیعلم الَذین ظلموا آلَ محمد حقَّهم أی منقلبٍ ینقلبون}} و این گونه روایات در تفسیر پیشگفته به صدها روایت میرسد. حال برای آنکه تصور نشود این اشکال مربوط به روایات و کتب تفسیری شیعه است، چند نمونه نیز از تفاسیر روایی اهل سنت نقل میکنیم تا معلوم شود این اشکال، مشترک الورود است و اینکه برخی آن را دستاویزی برای نقد افکار و آرای شیعی قرار دادهاند بی وجه مینماید و نیز روشن شود که نظریه وحی بیانی اینگونه مشکلات را از تفاسیر اهل سنت نیز برطرف میکند. | |||
#طبری در حدیثی همچنین نقل کرده است که: شخصی از ابن عباس درباره متعه نساء سؤال نمود. وی گفت: مگر سوره نساء را نخواندهای؟ سؤال کننده پاسخ داد: خواندهام. ابن عباس گفت: مگر این آیه را نخواندهای که خداوند میفرماید {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً}}﴾}}<ref>سوره نسا آیه۲۴</ref> و جمله "إلی أجل مسمی" را که در قرآن نیست، به آن اضافه نمود! سؤال کننده گفت: من هرگز این آیه را این گونه قرائت نکرده بودم. ابن عباس سه مرتبه گفت: به خداوند سوگند، این آیه اینگونه نازل شده است. در اینجا روشن است که جمله افزوده ابن عباس و سوگند وی، اشاره به وحی بیانی است؛ هرچند در وحی قرآنی موجود نیست. | |||
#ثعالبی ذیل آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|قَالَ عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاء}}﴾}}<ref>اعراف، 156</ref> میگوید: حسن بن ابی الحسن و طاوس و عمروبن خالد، کلمه أشاء را أساء با سین مهمله قرائت کرده و گفتهاند: از ماده اسائه است.<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۳ ص۸۲</ref> روشن است که آنان با این کلام درصدد بودهاند فعل خداوند در این آیه شریفه مبنی بر خواست مطلق او را موجه نمایند و بگویند خداوند اراده کرده تا عذاب خود را به بدکاران برساند. پس مقصود از قرائت در این آیه به معنای وحی بیانی و تفسیر آیه است. | |||
#ایشان همچنین در ذیل آیه: {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ}}﴾}}<ref>مائده، آیه ۸۹</ref> میگوید: ابن کعب و ابن مسعود، آیه را اینگونه قرائت کرده و جماعتی نیز گفتهاند: آیه اینگونه نازل شده است : {{عربی|اندازه=155%|ثلاثۀ ایام متتابعات}}<ref>ثعالبی، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر الثعالبی، با تحقیق علی محمد معوض، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج ۲ ص۴۱۸</ref> بدیهی است که مقصود آنان این نیست که بگویند کلمه متتابعات از آیه شریفه ساقط شده است؛ بلکه مراد آنان باید این باشد که طبق وحی بیانی و توضیح و تفسیر آیه شریفه، آن سه روز روزه به صورت متوالی واجب شده است. | |||
#سیوطی ذیل آیه {{عربی|اندازه=155%|﴿{{متن قرآن|حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ}}﴾}}<ref>اعراف، آیه ۴۰</ref> میگوید: ابن مسعود این آیه شریفه را این گونه قرا ئت نموده است:{{عربی|اندازه=155%|حتی یلج الجمل الاصفر فی سم الخیاط}}<ref>طبری، محمدبن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفۀ ج۸ ص ۱۳۱</ref> بیشک منظور وی این بوده که مقصود از جمل در این آیه شتر است نه ریسمان ضخیم کشتی که لنگرش را با آن طناب میبندند؛ مخصوصاً اینکه طناب با سوراخ سوزن، مناسبت بیشتری دارد تا شتر! سیوطی میگوید: ابن مسعود آیه را با اضافه کلمه اصفر قرائت نموده است. | |||
این نمونههای اندکی از روایات بی شماری بود که در کتابهای شیعه و سنی نقل شدهاند و دلالت میکنند که برخی از آیات شریفه به گونهای دیگر و با کلماتی متفاوت و گاهی با اضافه کلمه یا جملهای در صدر اسلام و در زبان صحابه و تابعین قرائت شده است و گاهی سوگند یاد کردهاند که این آیات آن گونه نازل شده است. حال ما نه میتوانیم این روایات را انکار کرده، همگی را مورد مناقشه قرار دهیم و نه آنکه مضمون ظاهری آنها را بپذیریم؛ زیرا مستلزم قول به تحریف است که از هر جهت قابل نقد میباشد. بنابراین بهترین پاسخ همان است که ادعا کنیم این روایات مطلب صحیحی را بیان میکنند و آن اینکه قرآن کریم در وحی قرآنی همان گونه است که اکنون نزد مسلمانان وجود دارد و در قالب وحی بیانی و شرح و تفسیری که از صحابه و [[ائمه اطهار]] {{عم}} نقل شده و آن نیز مستند به وحی الهی است، تفسیر و بیان قرآن کریم مطابق با مضمون و محتوای این روایات است و دیگر هیچ اشکالی باقی نمیماند.<ref>صدرالدین شیرازی، الاسفار الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی ج۸ ص۳۸</ref> مضافاً بر آنکه روایات [[اهل بیت]] {{عم}} هرگز به معنای پذیرفتن رسالت ایشان نیست؛ زیرا نسبت [[قرآن کریم]] به این روایات، نسبت اجمال و تفصیل است و محدث بودن اهل بیت به معنای وحی قرآنی یا [[نبوت]] نیست؛ بلکه آنان فرمودهاند: {{عربی|اندازه=155%|ما اجبتک فیه من شیء فهو عن رسول االله (ص) لنا من شیء}}<ref>کلینی، محمد بن یعقوب الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری ج۱ ص۷۷</ref> و لذا آنان هرگز تشریع جدید نداشته، تنها شارح و مفسر وحی قرآنی هستند برخی از احکامی که خداوند بر پیامبر نازل کرده، مقید به شرایط و قیودی است که در عهد نبوی فراهم شد و لذا آنها را بیان نمودهاند؛ هم چنان که ممکن است برخی از این احکام در عصر ظهور [[امام مهدی|امام زمان]] {{ع}} به فعلیت برسند و آنگاه بیان شوند. بنابراین اگر کسی روایات تفسیری یا فقهی [[ائمه]]{{عم}} را وحی بداند، هیچ مشکلی پدید نمیآید؛ اما باید توجه داشت که اینها از سنخ وحی بیانی هستند و ربطی به وحی قرآنی ندارد. پس ظاهر این روایات قابل پذیرش میباشد و صحیح است که ادعا شود مضمون آن احادیث وحی بوده و آنگونه نازل شده است و در عین حال، خللی در اعتقاد به مصونیت قرآن وارد نگردد البته ما ادعا نمیکنیم که با نظریه وحی بیانی تمامی اشکالات برطرف میشود؛ اما به هرحال بخش فراوانی از اشکالات وهابیان و سلفیه به کتب حدیثی و تفسیر روایی شیعه که آن را دست مایه انتساب تکفیر به مسلمانان قرار دادهاند، پاسخ داده میشود؛ بدون آنکه این روایات را انکار کنیم یا توجیهات ناروا و دور از طبع و ذوق سلیم را بر آنها تحمیل کنیم<ref>[[احمد عابدی|عابدی، احمد]]، [[وحی قرآنی و وحی بیانی (مقاله)|وحی قرآنی و وحی بیانی]] صفحه ۵۰ تا ۶۰.</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||