جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۵) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[مبانی آزادی در حدیث]] - [[مبانی آزادی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] - [[مبانی آزادی در فقه سیاسی]]| پرسش مرتبط = آزادی (پرسش)}} | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[مبانی آزادی در حدیث]] - [[مبانی آزادی در فرهنگ و معارف انقلاب اسلامی]] - [[مبانی آزادی در فقه سیاسی]]| پرسش مرتبط = آزادی (پرسش)}} | ||
==[[حق]] و [[تکلیف]]== | == [[حق]] و [[تکلیف]] == | ||
روشن شد که [[آزادی]] از مختصات [[آدمی]] است و [[انسان]] نمیتواند از آزادی خود صرفنظر کند یعنی نمیتواند و نمیباید خود را برده دیگران سازد و یا حق حاکمیتش را از خود سلب کند. این از آن رو است که [[بشر]] دارای حیثیت و [[شرافت]] ذاتی و لازمالاحترامی است که تبعیضبردار نیست. بنابراین منع و جلوگیری از آزادی انسان و ایجاد مانع در [[راه]] [[هدف]] انسان، جلو [[تکامل]] او را میگیرد و این ممانعت [[شایسته]] انسان نیست. از آنجا که آزادی به معنای [[لزوم]] عدم ایجاد مانع است، این لزوم تنها درباره انسان صادق است و درباره گیاه و یا حیوان صادق نیست، اگرچه آنها نیز دارای [[حقوقی]] هستند. به یک معنا، لازمالاحترام بودن، همان مفهوم "باید" است که یک نوع تکلیف به شمار میرود. در این میان حق و تکلیف بودن آزادی انسان وقتی اعتبار دارد که در مسیر اصل [[توحید]] باشد<ref>یادداشتها، ج۱، ص۷۱-۸۰.</ref>. | روشن شد که [[آزادی]] از مختصات [[آدمی]] است و [[انسان]] نمیتواند از آزادی خود صرفنظر کند یعنی نمیتواند و نمیباید خود را برده دیگران سازد و یا حق حاکمیتش را از خود سلب کند. این از آن رو است که [[بشر]] دارای حیثیت و [[شرافت]] ذاتی و لازمالاحترامی است که تبعیضبردار نیست. بنابراین منع و جلوگیری از آزادی انسان و ایجاد مانع در [[راه]] [[هدف]] انسان، جلو [[تکامل]] او را میگیرد و این ممانعت [[شایسته]] انسان نیست. از آنجا که آزادی به معنای [[لزوم]] عدم ایجاد مانع است، این لزوم تنها درباره انسان صادق است و درباره گیاه و یا حیوان صادق نیست، اگرچه آنها نیز دارای [[حقوقی]] هستند. به یک معنا، لازمالاحترام بودن، همان مفهوم "باید" است که یک نوع تکلیف به شمار میرود. در این میان حق و تکلیف بودن آزادی انسان وقتی اعتبار دارد که در مسیر اصل [[توحید]] باشد<ref>یادداشتها، ج۱، ص۷۱-۸۰.</ref>. | ||
از سویی، آزادی و [[اختیار]] یکی از شرایط تکلیف است؛ به این معنا که انسان آنگاه [[مکلف]] به انجام یک [[وظیفه]] است که [[اجبار]] و یا [[اضطراری]] در کار نباشد. در هر صورت اگر اجبار و یا [[اضطرار]] وجود داشته باشد، تکلیف هم ساقط است. در روایتی از [[رسول اکرم]]{{صل}} میخوانیم: {{متن حدیث|رُفِعَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ}}؛ "آنجا که [[اکراه]] و اجبار به میان آید تکلیف ساقط میشود". اکراه و اضطرار از شرایط عمومی تکلیف به شمار نمیرود<ref>شرایط عمومی تکلیف عبارتاند از: بلوغ، عقل، اطلاع و آگاهی، قدرت و توانایی و آزادی و اختیار.</ref> و نمیتوان به بهانه اجبار یا اضطرار به زبان دیگران و [[اجتماع]] و [[دین]] اقدامی کرد. در برخی [[تکالیف]]، باید هر ضرر و صدمهای [[تحمل]] شود<ref>انسان در قرآن، ص۴۵-۴۷.</ref>. | از سویی، آزادی و [[اختیار]] یکی از شرایط تکلیف است؛ به این معنا که انسان آنگاه [[مکلف]] به انجام یک [[وظیفه]] است که [[اجبار]] و یا [[اضطراری]] در کار نباشد. در هر صورت اگر اجبار و یا [[اضطرار]] وجود داشته باشد، تکلیف هم ساقط است. در روایتی از [[رسول اکرم]] {{صل}} میخوانیم: {{متن حدیث|رُفِعَ مَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ}}؛ "آنجا که [[اکراه]] و اجبار به میان آید تکلیف ساقط میشود". اکراه و اضطرار از شرایط عمومی تکلیف به شمار نمیرود<ref>شرایط عمومی تکلیف عبارتاند از: بلوغ، عقل، اطلاع و آگاهی، قدرت و توانایی و آزادی و اختیار.</ref> و نمیتوان به بهانه اجبار یا اضطرار به زبان دیگران و [[اجتماع]] و [[دین]] اقدامی کرد. در برخی [[تکالیف]]، باید هر ضرر و صدمهای [[تحمل]] شود<ref>انسان در قرآن، ص۴۵-۴۷.</ref>. | ||
[[ارزش]] بودن آزادی، معادل تکلیف بودن آزادی نیز تلقی میشود. در واقع تلاش برای بهرهمندی از آزادی، وظیفه [[انسانها]] است و [[آدمیان]] نمیتوانند و نباید آزادی خود را تحت هیچ شرایطی سلب کند و تن به [[اجبار]] و [[تحمیل]] بسپارند. [[تکلیف]] بودن [[آزادی]] وقتی قابل پذیرش است که مافوق "[[حق]]" تلقی شود. تأکید بر [[وظیفه]] بودن آزادی بیش از آنکه آزادی را ارزشی [[فروتر]] معرفی کند، بر فراتر بودن آن تصریح و تأکید دارد و آن را به گونهای بر صدر مینشاند. به دیگر سخن، آزادی مافوق حق است. [[انسان]] چون حق دارد [[آزاد]] باشد، [[مکلف]] است این آزادی را [[حفظ]] کند. در اینجا حق و تکلیف نه در برابر هم، که در طول یکدیگر هستند.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۲۵.</ref> | [[ارزش]] بودن آزادی، معادل تکلیف بودن آزادی نیز تلقی میشود. در واقع تلاش برای بهرهمندی از آزادی، وظیفه [[انسانها]] است و [[آدمیان]] نمیتوانند و نباید آزادی خود را تحت هیچ شرایطی سلب کند و تن به [[اجبار]] و [[تحمیل]] بسپارند. [[تکلیف]] بودن [[آزادی]] وقتی قابل پذیرش است که مافوق "[[حق]]" تلقی شود. تأکید بر [[وظیفه]] بودن آزادی بیش از آنکه آزادی را ارزشی [[فروتر]] معرفی کند، بر فراتر بودن آن تصریح و تأکید دارد و آن را به گونهای بر صدر مینشاند. به دیگر سخن، آزادی مافوق حق است. [[انسان]] چون حق دارد [[آزاد]] باشد، [[مکلف]] است این آزادی را [[حفظ]] کند. در اینجا حق و تکلیف نه در برابر هم، که در طول یکدیگر هستند.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۲۵.</ref> | ||
==[[اختیار]]== | == [[اختیار]] == | ||
مسئله [[جبر و اختیار]]، مسئله معروفی در [[فلسفه]] و [[کلام]] و [[اخلاق]] است. از نظر [[اسلام]]، [[اعتقاد]] به [[خدا]] مساوی است با اینکه انسان آزاد و مختار باشد. آزادی به معنای [[واقعی]]، گوهر انسان است. مطابق [[آیات]] نخستین [[سوره دهر]]، انسان آزاد است؛ اگر بخواهد [[راه]] صحیح را [[انتخاب]] میکند و اگر نخواهد [[کفران نعمت]] میکند. با قبول خدا میتوان برای [[اراده انسان]] نقش فعال و آزاد قائل شد. اعتقاد به خدا سبب نمیشود که منکر آزادی شویم<ref>مباحث آیتالله مطهری در این بخش بیشتر ناظر به اندیشه ژان پل سارتر است که معتقد است چون به آزادی ایمان و اعتقاد دارم نمیتوانم به خدا ایمان و اعتقاد داشته باشم؛ زیرا اگر خدا را بپذیرم ناچارم قضا و قدر را بپذیرم و اگر قضا و قدر را بپذیرم، آزادی فرد را نمیتوانم بپذیرم و چون نمیخواهم آزادی را نپذیرم و به آزادی علاقه دارم، پس به خدا ایمان ندارم. (ر.ک: علل گرایش به مادیگری، ص۱۱۹-۱۲۲).</ref>. [[بشر]] مختار و آزاد [[آفریده]] شده؛ یعنی به او [[عقل]] و [[فکر]] و [[اراده]] اعطا شده است. انسان موجودی مجبور در مقابل دستگاه و [[خالق]] [[خلقت]] نیست. خالق خلقت او را به صورت موجودی آزاد و [[مسئول]] آفریده است. | مسئله [[جبر و اختیار]]، مسئله معروفی در [[فلسفه]] و [[کلام]] و [[اخلاق]] است. از نظر [[اسلام]]، [[اعتقاد]] به [[خدا]] مساوی است با اینکه انسان آزاد و مختار باشد. آزادی به معنای [[واقعی]]، گوهر انسان است. مطابق [[آیات]] نخستین [[سوره دهر]]، انسان آزاد است؛ اگر بخواهد [[راه]] صحیح را [[انتخاب]] میکند و اگر نخواهد [[کفران نعمت]] میکند. با قبول خدا میتوان برای [[اراده انسان]] نقش فعال و آزاد قائل شد. اعتقاد به خدا سبب نمیشود که منکر آزادی شویم<ref>مباحث آیتالله مطهری در این بخش بیشتر ناظر به اندیشه ژان پل سارتر است که معتقد است چون به آزادی ایمان و اعتقاد دارم نمیتوانم به خدا ایمان و اعتقاد داشته باشم؛ زیرا اگر خدا را بپذیرم ناچارم قضا و قدر را بپذیرم و اگر قضا و قدر را بپذیرم، آزادی فرد را نمیتوانم بپذیرم و چون نمیخواهم آزادی را نپذیرم و به آزادی علاقه دارم، پس به خدا ایمان ندارم. (ر. ک: علل گرایش به مادیگری، ص۱۱۹-۱۲۲).</ref>. [[بشر]] مختار و آزاد [[آفریده]] شده؛ یعنی به او [[عقل]] و [[فکر]] و [[اراده]] اعطا شده است. انسان موجودی مجبور در مقابل دستگاه و [[خالق]] [[خلقت]] نیست. خالق خلقت او را به صورت موجودی آزاد و [[مسئول]] آفریده است. | ||
یکی از نکاتی که نباید از یاد برد این است که انسان [[خلیفه خداوند]] بر [[زمین]] است. از اینرو دارای اوصافی است که از [[پروردگار]] به او رسیده است. بزرگترین تعبیر از نظر قائل بودن [[رسالت]] و [[آزادی]] و [[اختیار]] برای [[انسان]] این است که او [[خلیفه]] و [[جانشین خداوند]] و مکمل وجود و هستی است<ref>آزادی معنوی، ص۲۵۷.</ref>. افزون بر این، [[اعمال]] و [[افعال]] [[بشر]] نیز از [[سلسله]] حوادثی است که [[سرنوشت]] حتمی و تخلفناپذیری ندارد؛ زیرا مبتنی است بر هزاران [[علل]] و اسباب و از جمله انواع [[ارادهها]] و انتخابها و اختیارها که از خود بشر [[ظهور]] میکند. در انسان، [[عقل]] و [[شعور]] و [[اراده]] [[اخلاقی]] و [[قوه]] [[انتخاب]] و ترجیح [[آفریده]] شده است. انسان همانند حیوان تحت تأثیر محرکهای [[نفسانی]] و رغبتهای درونی واقع میشود اما در مقابل آنها از نوعی [[حریت]] برخوردار است که او را از سایر جانداران ممتاز و متمایز میکند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۰۵.</ref>. | یکی از نکاتی که نباید از یاد برد این است که انسان [[خلیفه خداوند]] بر [[زمین]] است. از اینرو دارای اوصافی است که از [[پروردگار]] به او رسیده است. بزرگترین تعبیر از نظر قائل بودن [[رسالت]] و [[آزادی]] و [[اختیار]] برای [[انسان]] این است که او [[خلیفه]] و [[جانشین خداوند]] و مکمل وجود و هستی است<ref>آزادی معنوی، ص۲۵۷.</ref>. افزون بر این، [[اعمال]] و [[افعال]] [[بشر]] نیز از [[سلسله]] حوادثی است که [[سرنوشت]] حتمی و تخلفناپذیری ندارد؛ زیرا مبتنی است بر هزاران [[علل]] و اسباب و از جمله انواع [[ارادهها]] و انتخابها و اختیارها که از خود بشر [[ظهور]] میکند. در انسان، [[عقل]] و [[شعور]] و [[اراده]] [[اخلاقی]] و [[قوه]] [[انتخاب]] و ترجیح [[آفریده]] شده است. انسان همانند حیوان تحت تأثیر محرکهای [[نفسانی]] و رغبتهای درونی واقع میشود اما در مقابل آنها از نوعی [[حریت]] برخوردار است که او را از سایر جانداران ممتاز و متمایز میکند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۰۵.</ref>. | ||
برخی [[گمان]] بردهاند [[اختلاف]] و [[تفرق]] دیدگاههای [[مسلمانان]] درباره مسئله [[جبر و اختیار]] [[آدمی]] سبب [[انحطاط جوامع]] [[اسلامی]] شده است، این مسئله میتواند در شمار دغدغههای هر [[مسلمانی]] باشد. شاید بتوان با بررسی این نوع نگاهها، چنین تلقیای را [[انکار]] کرد و گفت که در [[فهم]] مسئله [[انحرافی]] صورت گرفته و این فهم [[نادرست]] توانسته است خود را بر [[اندیشهها]] و فضای [[فکری]] [[جامعه اسلامی]] [[تحمیل]] و [[راه]] [[خروج]] [[جوامع اسلامی]] را از مسیر [[پیشرفت]] فراهم آورد. البته در کنار طرح دیدگاه برخی غربیها که آغاز انحطاط جوامع اسلامی را [[اعتقاد]] به [[جبر]] و فقدان اختیار ذکر کردهاند، دیدگاه کسانی که بر عکس میاندیشند را نیز باید مورد اشاره قرار داد<ref>آیتالله مطهری مباحث کتاب انسان و سرنوشت را در پاسخ به مسئله انحطاط مسلمانان در نسبت با مسئله جبر و اختیار به رشته تحریر درآورده است (ر.ک: مجموعه آثار، ج۱، ص۳۴۳-۴۳۶).</ref>. | برخی [[گمان]] بردهاند [[اختلاف]] و [[تفرق]] دیدگاههای [[مسلمانان]] درباره مسئله [[جبر و اختیار]] [[آدمی]] سبب [[انحطاط جوامع]] [[اسلامی]] شده است، این مسئله میتواند در شمار دغدغههای هر [[مسلمانی]] باشد. شاید بتوان با بررسی این نوع نگاهها، چنین تلقیای را [[انکار]] کرد و گفت که در [[فهم]] مسئله [[انحرافی]] صورت گرفته و این فهم [[نادرست]] توانسته است خود را بر [[اندیشهها]] و فضای [[فکری]] [[جامعه اسلامی]] [[تحمیل]] و [[راه]] [[خروج]] [[جوامع اسلامی]] را از مسیر [[پیشرفت]] فراهم آورد. البته در کنار طرح دیدگاه برخی غربیها که آغاز انحطاط جوامع اسلامی را [[اعتقاد]] به [[جبر]] و فقدان اختیار ذکر کردهاند، دیدگاه کسانی که بر عکس میاندیشند را نیز باید مورد اشاره قرار داد<ref>آیتالله مطهری مباحث کتاب انسان و سرنوشت را در پاسخ به مسئله انحطاط مسلمانان در نسبت با مسئله جبر و اختیار به رشته تحریر درآورده است (ر. ک: مجموعه آثار، ج۱، ص۳۴۳-۴۳۶).</ref>. | ||
در همین زمینه باید به سه دیدگاه توجه کرد که با تلقی خاص از مسئله اختیار و آزادی انسان در [[تاریخ]] [[اندیشه]] اسلامی به وجود آمده است. [[اشاعره]]، [[معتزله]] و [[امامیه]] سه تلقی بزرگی است که موجب انشقاق در [[جامعه اسلامی]] در مسئله [[اختیار]] و [[آزادی]] شده است. در این میان، [[اشاعره]] با تلقی خاصی از [[منابع اسلامی]] قائل به [[جبر]] شدهاند. از سوی دیگر [[معتزله]] قائل به [[استقلال]] [[آدمی]] شدهاند. و در نهایت باید به تلقی خاص [[امامیه]] اشاره کرد که به نوعی در میانه دو دیدگاه مذکور قرار میگیرد؛ زیرا [[شیعیان]] براساس آموزههای [[امامان]] نه بر جبر و نه بر [[تفویض]]، بلکه بر [[اختیار انسان]] پای میفشرند. در این معنا [[انسان]] مختار بوده و این اختیار با واسطه استقلال [[خداوند]] امکان وجود مییابد<ref>ر.ک: پاورقیهای آیتالله مطهری بر اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج۶.</ref>. | در همین زمینه باید به سه دیدگاه توجه کرد که با تلقی خاص از مسئله اختیار و آزادی انسان در [[تاریخ]] [[اندیشه]] اسلامی به وجود آمده است. [[اشاعره]]، [[معتزله]] و [[امامیه]] سه تلقی بزرگی است که موجب انشقاق در [[جامعه اسلامی]] در مسئله [[اختیار]] و [[آزادی]] شده است. در این میان، [[اشاعره]] با تلقی خاصی از [[منابع اسلامی]] قائل به [[جبر]] شدهاند. از سوی دیگر [[معتزله]] قائل به [[استقلال]] [[آدمی]] شدهاند. و در نهایت باید به تلقی خاص [[امامیه]] اشاره کرد که به نوعی در میانه دو دیدگاه مذکور قرار میگیرد؛ زیرا [[شیعیان]] براساس آموزههای [[امامان]] نه بر جبر و نه بر [[تفویض]]، بلکه بر [[اختیار انسان]] پای میفشرند. در این معنا [[انسان]] مختار بوده و این اختیار با واسطه استقلال [[خداوند]] امکان وجود مییابد<ref>ر. ک: پاورقیهای آیتالله مطهری بر اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج۶.</ref>. | ||
بیتردید مسلک جبر آن طور که اشاعره گفتهاند آثار [[سوء]] [[اجتماعی]] زیادی دارد. [[روح]] و [[اراده]] را فلج میکند و تطاول [[زورگویان]] را میگشاید و دست [[انتقام]] و [[دادخواهی]] [[مظلومان]] را میبندد. در پرتو این [[اعتقاد]]، [[ظالم]] و [[ستمگر]] از [[اعمال]] جابرانه خود به بهانه [[سرنوشت]] و [[قضا و قدر]] رفع [[مسئولیت]] میکند و [[مظلوم]] و ستمکش نیز به [[گمان]] آنکه آنچه به او میرسد بدون واسطه از سوی خداوند است این وضعیت را [[تحمل]] میکند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۲۶.</ref> | بیتردید مسلک جبر آن طور که اشاعره گفتهاند آثار [[سوء]] [[اجتماعی]] زیادی دارد. [[روح]] و [[اراده]] را فلج میکند و تطاول [[زورگویان]] را میگشاید و دست [[انتقام]] و [[دادخواهی]] [[مظلومان]] را میبندد. در پرتو این [[اعتقاد]]، [[ظالم]] و [[ستمگر]] از [[اعمال]] جابرانه خود به بهانه [[سرنوشت]] و [[قضا و قدر]] رفع [[مسئولیت]] میکند و [[مظلوم]] و ستمکش نیز به [[گمان]] آنکه آنچه به او میرسد بدون واسطه از سوی خداوند است این وضعیت را [[تحمل]] میکند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۳۸۴.</ref>.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۲۶.</ref> | ||
==قضا و قدر== | == قضا و قدر == | ||
قضا و قدر به معنای [[حکم قطعی]] [[الهی]] در جریان کارهای عالم و حدود و اندازه آنها است. اما آیا [[قضا و قدر الهی]] عام است و شامل همه اشیاء و جریانها است؟ آیا ممکن است که هم قضا و قدر الهی عام و کلی باشد و هم انسان نقش [[آزاد]] و مختار داشته باشد؟ در پاسخ باید گفت هیچ گونه منافاتی میان قضای عام الهی و اختیار انسان نیست. قضا و قدر الهی امری مسلم و [[قطعی]] است؛ ولی این مسئله عامل محدود کردن انسان نیست. [[قضای الهی]] عبارت است از حکم قطعی الهی درباره جریانها و حوادث و [[قدر]] الهی عبارت از اندازهگیری پدیدهها و حوادث است. انسان هر اندازه از ناحیه [[عقل]] و اراده و عوامل موروثی و محیطی و [[تاریخی]] [[آزادی]] دارد، به [[حکم]] [[قضای الهی]] و [[نظام]] [[قطعی]] سببی و مسببی [[جهان]] است. | قضا و قدر به معنای [[حکم قطعی]] [[الهی]] در جریان کارهای عالم و حدود و اندازه آنها است. اما آیا [[قضا و قدر الهی]] عام است و شامل همه اشیاء و جریانها است؟ آیا ممکن است که هم قضا و قدر الهی عام و کلی باشد و هم انسان نقش [[آزاد]] و مختار داشته باشد؟ در پاسخ باید گفت هیچ گونه منافاتی میان قضای عام الهی و اختیار انسان نیست. قضا و قدر الهی امری مسلم و [[قطعی]] است؛ ولی این مسئله عامل محدود کردن انسان نیست. [[قضای الهی]] عبارت است از حکم قطعی الهی درباره جریانها و حوادث و [[قدر]] الهی عبارت از اندازهگیری پدیدهها و حوادث است. انسان هر اندازه از ناحیه [[عقل]] و اراده و عوامل موروثی و محیطی و [[تاریخی]] [[آزادی]] دارد، به [[حکم]] [[قضای الهی]] و [[نظام]] [[قطعی]] سببی و مسببی [[جهان]] است. | ||
بنابراین قضای الهی عاملی برای [[محدودیت انسان]] به شمار نمیرود. محدودیتی که به حکم قضای الهی نصیب [[انسان]] شده همان [[محدودیت]] ناشی از شرایط موروثی و محیطی و تاریخی است. همچنان که آزادی انسان به حکم قضای الهی است ولی به این صورت که قضای الهی ایجاب کرده که انسان موجودی صاحب [[عقل]] و [[اراده]] باشد ولی در دایره محدود شرایط طبیعی و [[اجتماعی]]، یعنی نتواند خود را به مقیاس وسیعی از قید آن شرایط [[آزاد]] سازد و [[سرنوشت]] و [[آینده]] خود را در دست گیرد<ref>انسان در قرآن، ص۳۸؛ همچنین ر.ک: انسان و سرنوشت از آثار استاد.</ref>. | بنابراین قضای الهی عاملی برای [[محدودیت انسان]] به شمار نمیرود. محدودیتی که به حکم قضای الهی نصیب [[انسان]] شده همان [[محدودیت]] ناشی از شرایط موروثی و محیطی و تاریخی است. همچنان که آزادی انسان به حکم قضای الهی است ولی به این صورت که قضای الهی ایجاب کرده که انسان موجودی صاحب [[عقل]] و [[اراده]] باشد ولی در دایره محدود شرایط طبیعی و [[اجتماعی]]، یعنی نتواند خود را به مقیاس وسیعی از قید آن شرایط [[آزاد]] سازد و [[سرنوشت]] و [[آینده]] خود را در دست گیرد<ref>انسان در قرآن، ص۳۸؛ همچنین ر. ک: انسان و سرنوشت از آثار استاد.</ref>. | ||
به هر حال [[قضا و قدر]] است که بیش از هزار سال است حل شده و با آزادی [[بشر]] نیز کوچکترین منافاتی ندارد، بلکه تنها با فرض [[خدا]] و قضا و قدر است که میتوان دم از آزادی انسان زد. انسان به [[دلیل]] اینکه نفخهای [[الهی]] است میتواند از [[جبر]] [[طبیعت]] آزاد باشد<ref>فلسفه اخلاق، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۲۹.</ref> | به هر حال [[قضا و قدر]] است که بیش از هزار سال است حل شده و با آزادی [[بشر]] نیز کوچکترین منافاتی ندارد، بلکه تنها با فرض [[خدا]] و قضا و قدر است که میتوان دم از آزادی انسان زد. انسان به [[دلیل]] اینکه نفخهای [[الهی]] است میتواند از [[جبر]] [[طبیعت]] آزاد باشد<ref>فلسفه اخلاق، ص۲۱۶.</ref>.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۲۹.</ref> | ||
==اراده== | == اراده == | ||
امروزه میتوان بر آزادی دو [[نقص]] وارد آورد. نخست اینکه علت و مبنای [[ضرورت]] آزادی و [[احترام]] به آزادی حیثیت ذاتی بشر شمرده میشود اما درباره چیستی این حیثیت ذاتی توضیحی داده نمیشود. دوم اینکه خواست و اراده [[مردم]] موجب ضرورت آزادی و مطلق بودن آن شمرده میشود. گفته میشود چون انسان محترم است اراده و [[عقیده]] انسان هم محترم است. بنابراین هر چه هم مورد تعلق اراده و عقیده انسان واقع شود محترم است. | امروزه میتوان بر آزادی دو [[نقص]] وارد آورد. نخست اینکه علت و مبنای [[ضرورت]] آزادی و [[احترام]] به آزادی حیثیت ذاتی بشر شمرده میشود اما درباره چیستی این حیثیت ذاتی توضیحی داده نمیشود. دوم اینکه خواست و اراده [[مردم]] موجب ضرورت آزادی و مطلق بودن آن شمرده میشود. گفته میشود چون انسان محترم است اراده و [[عقیده]] انسان هم محترم است. بنابراین هر چه هم مورد تعلق اراده و عقیده انسان واقع شود محترم است. | ||
در این باره باید گفت عقیده ما در باب ریشه احترام به آزادی همان حیثیت انسان است، اما این حیثیت ذاتی از آن جهت مبنای [[لزوم]] احترام است که [[ناموس]] غایی [[خلقت]] ایجاب میکند. [[حق]]، یعنی ناموس خلقت. آنچه لازمالاحترام است رعایت ناموس خلقت است. انسان برای آنکه به کمال لایق خود برسد باید محترم باشد. این حیثیت ذاتی همان جنبه روحاللهی و ارادةاللهی [[انسان]] است. از اینرو در باب امری که لازم است بالذات محترم باشد، [[عقیده]] ما این است که آن، خودِ خواست و [[اراده]] نیست؛ چنان که عقیده هم نیست؛ آن، جزو خود طبیعی و [[تکوینی]] انسان است. | در این باره باید گفت عقیده ما در باب ریشه احترام به آزادی همان حیثیت انسان است، اما این حیثیت ذاتی از آن جهت مبنای [[لزوم]] احترام است که [[ناموس]] غایی [[خلقت]] ایجاب میکند. [[حق]]، یعنی ناموس خلقت. آنچه لازمالاحترام است رعایت ناموس خلقت است. انسان برای آنکه به کمال لایق خود برسد باید محترم باشد. این حیثیت ذاتی همان جنبه روحاللهی و ارادةاللهی [[انسان]] است. از اینرو در باب امری که لازم است بالذات محترم باشد، [[عقیده]] ما این است که آن، خودِ خواست و [[اراده]] نیست؛ چنان که عقیده هم نیست؛ آن، جزو خود طبیعی و [[تکوینی]] انسان است. | ||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
در همین زمینه باید از آزادی انتخاب در چهار بخش [[گفتوگو]] شود. اول، ذوقیات که خوبی آنها نسبی است. دوم، خوب و بد [[اخلاقی]] مانند [[درستی]] و [[راستی]]، [[امانت]] و... که با [[جبر]]، آن معانی حقیقت خود را از دست میدهند. سوم، برای تکمیل شخص و [[رشد شخصیت]] [[فکری]] و [[خروج]] از [[قیمومیت]] دیگران مانند انتخاب [[رفیق]]، انتخاب [[وکیل]] و... [[رشد]] [[شخصیت اجتماعی]] بدون آزادی در محدوده خاص میسر نیست. آزادی [[انتخاب حاکم]] و [[مسئولان]] در این سنخ قرار دارد. و چهارم در مورد عدم مرجح و [[تساوی]] نسبت به اراده خود شخص و اراده دیگران از نظر [[کشف]] [[مصالح]] [[واقعی]]<ref>یادداشتها، ج۱، ص۱۲۷-۱۲۹.</ref>.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۳۱.</ref> | در همین زمینه باید از آزادی انتخاب در چهار بخش [[گفتوگو]] شود. اول، ذوقیات که خوبی آنها نسبی است. دوم، خوب و بد [[اخلاقی]] مانند [[درستی]] و [[راستی]]، [[امانت]] و... که با [[جبر]]، آن معانی حقیقت خود را از دست میدهند. سوم، برای تکمیل شخص و [[رشد شخصیت]] [[فکری]] و [[خروج]] از [[قیمومیت]] دیگران مانند انتخاب [[رفیق]]، انتخاب [[وکیل]] و... [[رشد]] [[شخصیت اجتماعی]] بدون آزادی در محدوده خاص میسر نیست. آزادی [[انتخاب حاکم]] و [[مسئولان]] در این سنخ قرار دارد. و چهارم در مورد عدم مرجح و [[تساوی]] نسبت به اراده خود شخص و اراده دیگران از نظر [[کشف]] [[مصالح]] [[واقعی]]<ref>یادداشتها، ج۱، ص۱۲۷-۱۲۹.</ref>.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۳۱.</ref> | ||
==[[فطرت]]== | == [[فطرت]] == | ||
یکی دیگر از مبانی [[انسان]] [[شناختی]] آزادی تأکید و توجه به نظریه فطرت است. آزادی انسان جز با [[نظریه]]"فطرت" قابل [[تصور]] نیست. یعنی اینکه انسان در مسیر حرکت جوهری عمومی [[جهان]] با بُعدی علاوه، به جهان میآید و پایه اولی [[شخصیت]] او را همان بُعد میسازد و سپس تحت تأثیر عوامل محیط تکمیل میشود و پرورش مییابد. همین بعد وجودی است که به انسان شخصیت [[انسانی]] میدهد تا آنجا که [[حاکم]] بر [[تاریخ]] شده و مسیر تاریخ را [[تعیین]] میکند. | یکی دیگر از مبانی [[انسان]] [[شناختی]] آزادی تأکید و توجه به نظریه فطرت است. آزادی انسان جز با [[نظریه]]"فطرت" قابل [[تصور]] نیست. یعنی اینکه انسان در مسیر حرکت جوهری عمومی [[جهان]] با بُعدی علاوه، به جهان میآید و پایه اولی [[شخصیت]] او را همان بُعد میسازد و سپس تحت تأثیر عوامل محیط تکمیل میشود و پرورش مییابد. همین بعد وجودی است که به انسان شخصیت [[انسانی]] میدهد تا آنجا که [[حاکم]] بر [[تاریخ]] شده و مسیر تاریخ را [[تعیین]] میکند. | ||
آزادی در این معنا و از این منظر، با [[قانون علیت]] و کلیت مسائل [[تاریخی]] و قانونمندی تاریخ منافات ندارد. اینکه انسان در عین [[اختیار]] و آزادی و به موجب اندیشمندی و اراده، مسیری معین و مشخص و غیر قابل [[تخلف]] در [[زندگی اجتماعی]] داشته باشد، جز این است که ضرورتی [[کور]] و [[حاکم]] بر [[انسان]] و [[اراده انسان]] حکمفرما باشد<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۳۷۹.</ref>. | آزادی در این معنا و از این منظر، با [[قانون علیت]] و کلیت مسائل [[تاریخی]] و قانونمندی تاریخ منافات ندارد. اینکه انسان در عین [[اختیار]] و آزادی و به موجب اندیشمندی و اراده، مسیری معین و مشخص و غیر قابل [[تخلف]] در [[زندگی اجتماعی]] داشته باشد، جز این است که ضرورتی [[کور]] و [[حاکم]] بر [[انسان]] و [[اراده انسان]] حکمفرما باشد<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۳۷۹.</ref>. | ||
درباره نظریه [[فطرت]] گفتنی است که [[آدمی]] دارای خصایص و نشانههایی است که به موجب آنها [[زندگی]] اجتماعیاش در حال [[تکامل]] و [[پیشرفت]] است. نخست، [[حفظ]] و جمع تجارب و آموختههای دیگران و استفاده از آنها است. دوم، [[یادگیری]] از [[راه]] بیان و قلم است. سوم، مجهز بودن به نیروی [[عقل]] و [[ابتکار]] است. چهارم، میل ذاتی و علاقه [[فطری]] به [[نوآوری]] است<ref>ر.ک: مقدمهای بر جهانبینی اسلامی (۵): جامعه و تاریخ؛ "دگرگونیهای اجتماعی و مسئله انتظار"، فصلنامه پیام حوزه، شماره ۳۰.</ref>. | درباره نظریه [[فطرت]] گفتنی است که [[آدمی]] دارای خصایص و نشانههایی است که به موجب آنها [[زندگی]] اجتماعیاش در حال [[تکامل]] و [[پیشرفت]] است. نخست، [[حفظ]] و جمع تجارب و آموختههای دیگران و استفاده از آنها است. دوم، [[یادگیری]] از [[راه]] بیان و قلم است. سوم، مجهز بودن به نیروی [[عقل]] و [[ابتکار]] است. چهارم، میل ذاتی و علاقه [[فطری]] به [[نوآوری]] است<ref>ر. ک: مقدمهای بر جهانبینی اسلامی (۵): جامعه و تاریخ؛ "دگرگونیهای اجتماعی و مسئله انتظار"، فصلنامه پیام حوزه، شماره ۳۰.</ref>. | ||
با بحث و بررسی این عناصر میتوان گفت [[فطرت آدمی]] باعث و [[بانی]] [[غالب]] تحولات و دگرگونیها و عامل تأمین و تضمین [[آزادی]] است. عنصر بسیار تأثیرگذاری همانند آزادی و [[اختیار]] تکمیل کننده فطرت و عاملی برای ایجاد دگرگونیها به شمار میآید. این عامل در کنار سایر عوامل نیز مطرح بوده و به نوعی زمینه بروز و [[ظهور]] آنها را مهیا میکند. برای مثال اگر فرض کنیم عامل [[خون]] یا نژاد و یا حتی جغرافیا و یا هر عامل دیگری باعث و بانی تحولات و دگرگونیهای [[اجتماعی]] است، همه این عوامل در فقدان آزادی و اختیار تأثیر قابل ملاحظهای نخواهد داشت. در واقع اگر مانعی برای بروز و ظهور این عناصر به وجود آید آنها را فاقد تأثیر میسازد. | با بحث و بررسی این عناصر میتوان گفت [[فطرت آدمی]] باعث و [[بانی]] [[غالب]] تحولات و دگرگونیها و عامل تأمین و تضمین [[آزادی]] است. عنصر بسیار تأثیرگذاری همانند آزادی و [[اختیار]] تکمیل کننده فطرت و عاملی برای ایجاد دگرگونیها به شمار میآید. این عامل در کنار سایر عوامل نیز مطرح بوده و به نوعی زمینه بروز و [[ظهور]] آنها را مهیا میکند. برای مثال اگر فرض کنیم عامل [[خون]] یا نژاد و یا حتی جغرافیا و یا هر عامل دیگری باعث و بانی تحولات و دگرگونیهای [[اجتماعی]] است، همه این عوامل در فقدان آزادی و اختیار تأثیر قابل ملاحظهای نخواهد داشت. در واقع اگر مانعی برای بروز و ظهور این عناصر به وجود آید آنها را فاقد تأثیر میسازد. | ||
محتوای [[باطنی]] و [[فطرت انسان]] در کنار آزادی نقش اساسیای در تعاملات و تحولات و دگرگونیهای اجتماعی دارد. انسان با توجه به این ویژگیهای خود میبایست به سمتی میل کند که ضمن نهادینه ساختن نشانههای انسان، توان بهرهگیری از آنها و به ویژه مهمترین عنصر، یعنی آزادی و اختیار، را داشته باشد. وجود چنین ویژگیها و خصوصیتهایی است که سبب تکامل و تعالی [[بشر]] میشود. برخی [[اندیشمندان مسلمان]] این نظریه را بسیار عالی میدانند. گرچه این نظریه با عنوان نظریه فطرت نامگذاری شده است اما از آن بهعنوان محتوای [[باطنی]] [[انسان]] نیز یاد میشود<ref>شهید صدر نیز همانند استاد مطهری در باب علل و عوامل دگرگونیهای اجتماعی، نظریهای مشابه ارائه کرده است که از آن با عنوان محتوای باطنی یا نظریه فطرت میتوان یاد کرد. ر.ک: سنتهای اجتماعی و فلسفه اجتماعی در مکتب قرآن، ترجمه حسین منوچهری.</ref>. در واقع در این نظریه بیش از هر چیز بر گوهر و ذات [[آدمی]] تکیه میشود و نقش دیگر عناصر در حد ایجاد زمینه و تسهیل شرایط مؤثر است. | محتوای [[باطنی]] و [[فطرت انسان]] در کنار آزادی نقش اساسیای در تعاملات و تحولات و دگرگونیهای اجتماعی دارد. انسان با توجه به این ویژگیهای خود میبایست به سمتی میل کند که ضمن نهادینه ساختن نشانههای انسان، توان بهرهگیری از آنها و به ویژه مهمترین عنصر، یعنی آزادی و اختیار، را داشته باشد. وجود چنین ویژگیها و خصوصیتهایی است که سبب تکامل و تعالی [[بشر]] میشود. برخی [[اندیشمندان مسلمان]] این نظریه را بسیار عالی میدانند. گرچه این نظریه با عنوان نظریه فطرت نامگذاری شده است اما از آن بهعنوان محتوای [[باطنی]] [[انسان]] نیز یاد میشود<ref>شهید صدر نیز همانند استاد مطهری در باب علل و عوامل دگرگونیهای اجتماعی، نظریهای مشابه ارائه کرده است که از آن با عنوان محتوای باطنی یا نظریه فطرت میتوان یاد کرد. ر. ک: سنتهای اجتماعی و فلسفه اجتماعی در مکتب قرآن، ترجمه حسین منوچهری.</ref>. در واقع در این نظریه بیش از هر چیز بر گوهر و ذات [[آدمی]] تکیه میشود و نقش دیگر عناصر در حد ایجاد زمینه و تسهیل شرایط مؤثر است. | ||
بنابراین "[[آزادی]] [[انسانی]] جز با نظریه [[فطرت]] قابل [[تصور]] نیست. این بعد وجودی است که به انسان [[شخصیت]] انسانی میدهد تا آنجا که [[حاکم]] بر [[تاریخ]] میشود و مسیر تاریخ را [[تعیین]] میکند"<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۳۷۹.</ref>. این دیدگاه بر آن است تا [[شخصیت انسان]] را براساس عنصر آزادی و [[اختیار]] تبیین و فقدان آزادی و اختیار را برابر با [[مسخ]] شخصیت آدمی تلقی کند.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۳۳.</ref> | بنابراین "[[آزادی]] [[انسانی]] جز با نظریه [[فطرت]] قابل [[تصور]] نیست. این بعد وجودی است که به انسان [[شخصیت]] انسانی میدهد تا آنجا که [[حاکم]] بر [[تاریخ]] میشود و مسیر تاریخ را [[تعیین]] میکند"<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۳۷۹.</ref>. این دیدگاه بر آن است تا [[شخصیت انسان]] را براساس عنصر آزادی و [[اختیار]] تبیین و فقدان آزادی و اختیار را برابر با [[مسخ]] شخصیت آدمی تلقی کند.<ref>[[شریف لکزایی|لکزایی، شریف]]، [[آزادی (کتاب)|آزادی]]، ص ۳۳.</ref> | ||
==[[مسئولیت]]== | == [[مسئولیت]] == | ||
بیتردید یکی از عواملی که میتوان در [[ضرورت]] [[آزادی بیان]] کرد، مسئولیت آدمی است. از آنجا که انسان [[مسئول]] [[اعمال]] خود میباشد باید از آزادی در انجام اعمال خود نیز برخوردار باشد. از مباحث پیشین روشن شد که براساس اندیشههای [[شیعی]]، انسان مختار بوده و از اینرو نسبت آن با مسئولیت نیز روشن میشود؛ زیرا در فقدان آزادی، مسئولیت نیز معنا و مفهومی نخواهد داشت. میان آزادی و مسئولیت ارتباطی وثیق و عمیق است؛ زیرا در هر صورت عملی [[اخلاقی]] به شمار میرود که آگاهانه و آزادانه از سوی [[مردم]] پذیرفته شود و در هر صورت مسئولیت آن با خود فرد است. عمل اخلاقی که با [[اجبار]] و از سر [[ترس]] و [[اضطرار]] انجام گیرد ارزشی نخواهد داشت. چنان که [[پذیرش دین]] اجباری نیز فاقد [[ارزش]] خواهد بود. | بیتردید یکی از عواملی که میتوان در [[ضرورت]] [[آزادی بیان]] کرد، مسئولیت آدمی است. از آنجا که انسان [[مسئول]] [[اعمال]] خود میباشد باید از آزادی در انجام اعمال خود نیز برخوردار باشد. از مباحث پیشین روشن شد که براساس اندیشههای [[شیعی]]، انسان مختار بوده و از اینرو نسبت آن با مسئولیت نیز روشن میشود؛ زیرا در فقدان آزادی، مسئولیت نیز معنا و مفهومی نخواهد داشت. میان آزادی و مسئولیت ارتباطی وثیق و عمیق است؛ زیرا در هر صورت عملی [[اخلاقی]] به شمار میرود که آگاهانه و آزادانه از سوی [[مردم]] پذیرفته شود و در هر صورت مسئولیت آن با خود فرد است. عمل اخلاقی که با [[اجبار]] و از سر [[ترس]] و [[اضطرار]] انجام گیرد ارزشی نخواهد داشت. چنان که [[پذیرش دین]] اجباری نیز فاقد [[ارزش]] خواهد بود. | ||