پرش به محتوا

فطرت در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف'
جز (جایگزینی متن - 'وصف' به 'وصف')
خط ۴۶: خط ۴۶:
ادامه بیان [[امام]] {{ع}} چنین است: {{متن حدیث|وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ}}، عقل در لغت به معنای [[قدرت]] بر [[فهم]] و تشخیص [[صلاح]] از [[فساد]] است؛ در نتیجه، کنترل کننده [[انسان]] در [[امور خیر]] است<ref>مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.</ref>. ولی با توجه به آنکه در [[فرهنگ دینی]]، [[خیر و شر]] و صلاح و فساد انسان بر محور [[ایمان]] به کلمه [[حق]] و [[توحید]] است، بنابراین، [[عقل]] در اصطلاح [[قرآن]]، یا از طریق [[استدلال]] و یا مراجعه به [[فطرت]]، [[معارف دینی]] را کسب و [[تعقل]] می‌کند و در [[مراتب یقین]] [[علمی]]، به سوی [[ملکوت آفاقی]] [[سیر]] می‌نماید<ref>در کتب لغت روایی، عقل به معانی گوناگون ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود: {{عربی|العقل: نور روحانی تدرک النفس به العلوم الضروریة و النظریة.. و أول ابتداء وجوده عند اجتنان الولد، ثم لا یزال ینمو إلی أن یکمل عند البلوغ- قاله فی القاموس. و ذکر أنه الحق. و قد تقدم فی «انس» أن جنوده تکمل عندالأربعین و یبدو أصله عندالبلوغ. و عن بعض العارفین: و قد یطلق العقل علی العلم المستفاد من ذلک، فیکون الأول هو العقل المطبوع المراد بقوله تعالی}} {{متن حدیث|مَا خَلَقْتُ‏ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ‏ إِلَيَّ مِنْكَ‏}} {{عربی|و الثانی العقل المسموع المراد بحدیث}} {{متن حدیث|مَا كَسَبَ‏ الْإِنْسَانُ‏ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنْ‏ عَقْلٍ‏ يَهْدِيهِ إِلَى هُدًى}}{{عربی|. و الإقبال و الأدبار المذکوران فی حدیثه إما علی إرادة الحقیقة کما یشعر به قوله فاستنطقه. أو الکنایة عن الإقرار بالحق فی الأول و الإعراض عن الباطل فی الثانی. أو عن کونه مناطا للتکالیف و محلا للثواب و العقاب بالحق کما یشعر به قوله}} {{متن حدیث|إِيَّاكَ آمِرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى، وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ‏ أُثِيبُ‏}}، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۶.</ref>. لذا [[خداوند]] درباره علت [[شقاوت]] [[اهل]] [[جهنم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ}}<ref>«و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم»، سوره ملک، آیه ۱۰.</ref>.
ادامه بیان [[امام]] {{ع}} چنین است: {{متن حدیث|وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ}}، عقل در لغت به معنای [[قدرت]] بر [[فهم]] و تشخیص [[صلاح]] از [[فساد]] است؛ در نتیجه، کنترل کننده [[انسان]] در [[امور خیر]] است<ref>مقاییس اللغة، ج۴، ص۶۹.</ref>. ولی با توجه به آنکه در [[فرهنگ دینی]]، [[خیر و شر]] و صلاح و فساد انسان بر محور [[ایمان]] به کلمه [[حق]] و [[توحید]] است، بنابراین، [[عقل]] در اصطلاح [[قرآن]]، یا از طریق [[استدلال]] و یا مراجعه به [[فطرت]]، [[معارف دینی]] را کسب و [[تعقل]] می‌کند و در [[مراتب یقین]] [[علمی]]، به سوی [[ملکوت آفاقی]] [[سیر]] می‌نماید<ref>در کتب لغت روایی، عقل به معانی گوناگون ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‌شود: {{عربی|العقل: نور روحانی تدرک النفس به العلوم الضروریة و النظریة.. و أول ابتداء وجوده عند اجتنان الولد، ثم لا یزال ینمو إلی أن یکمل عند البلوغ- قاله فی القاموس. و ذکر أنه الحق. و قد تقدم فی «انس» أن جنوده تکمل عندالأربعین و یبدو أصله عندالبلوغ. و عن بعض العارفین: و قد یطلق العقل علی العلم المستفاد من ذلک، فیکون الأول هو العقل المطبوع المراد بقوله تعالی}} {{متن حدیث|مَا خَلَقْتُ‏ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ‏ إِلَيَّ مِنْكَ‏}} {{عربی|و الثانی العقل المسموع المراد بحدیث}} {{متن حدیث|مَا كَسَبَ‏ الْإِنْسَانُ‏ شَيْئاً أَفْضَلَ مِنْ‏ عَقْلٍ‏ يَهْدِيهِ إِلَى هُدًى}}{{عربی|. و الإقبال و الأدبار المذکوران فی حدیثه إما علی إرادة الحقیقة کما یشعر به قوله فاستنطقه. أو الکنایة عن الإقرار بالحق فی الأول و الإعراض عن الباطل فی الثانی. أو عن کونه مناطا للتکالیف و محلا للثواب و العقاب بالحق کما یشعر به قوله}} {{متن حدیث|إِيَّاكَ آمِرُ وَ إِيَّاكَ أَنْهَى، وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَ إِيَّاكَ‏ أُثِيبُ‏}}، مجمع البحرین، ج۵، ص۴۲۶.</ref>. لذا [[خداوند]] درباره علت [[شقاوت]] [[اهل]] [[جهنم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ}}<ref>«و می‌گویند: اگر ما سخن نیوش یا خردورز می‌بودیم در زمره دوزخیان نبودیم»، سوره ملک، آیه ۱۰.</ref>.


آنچه در میان عرف [[اهل]] لغت، [[عقل]] نامیده می‌شود، اعم از عقل [[دینی]] است<ref>{{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ {{ع}}: الْعَقْلُ‏ مَا عُبِدَ بِهِ‏ الرَّحْمَنُ‏ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ، قِيلَ: فَمَا الَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ قَالَ: تِلْكَ النَّكْرَاءُ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ، وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ}}؛ هدایة الأمة إلی أحکام الأئمة {{عم}}، ج۱، ص۴.</ref>. اما با توجه به آنکه عقل در [[کلام]] مولا {{ع}}، با [[وصف]] دفینه بیان شده، روشن می‌شود که مراد از عقل، معنای اخص از استعمال عرفی بوده است؛ زیرا عقل استدلالی، ابزاری برای رسیدن به مجهول مورد نظر است، نه آنکه خود، گنج مقصود در [[معارف توحیدی]] باشد. در نتیجه، هرکس به [[میزان]] تلاش و [[تدبر]] مشروط بر آن‌که به [[خطا]] نرود. البته سالک، حتی در این زمینه و در نخستین مرحله نیز محتاج [[هدایت]] [[انبیاء]] {{عم}} است. اما آن [[عقلی]] که چون گنجی [[ناپیدا]]ست و [[انسان‌ها]] به [[تنهایی]] هرگز [[قادر]] به [[کشف]] آن نیستند و می‌باید توسط [[اولیاء الهی]] {{عم}} زیر و رو شود و معارفی که در آن به [[ودیعه]] نهاده شده آشکار شود، [[فطرت]] [[الهی]] [[انسان]] است که در [[قرآن]] با تعابیر گوناگون قلب، صدرا، روح، فؤاد، لُبّ (که [[خالص]] عقل است) نامیده شده است. در [[فطرت انسان]]، ودایع [[توحید]] و [[ولایت الهی]] نهادینه شده و البته [[نیازمند]] استاد خبیر و حاذقی است که برای انسان‌ها این گنج پنهان را آشکار نماید.
آنچه در میان عرف [[اهل]] لغت، [[عقل]] نامیده می‌شود، اعم از عقل [[دینی]] است<ref>{{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ {{ع}}: الْعَقْلُ‏ مَا عُبِدَ بِهِ‏ الرَّحْمَنُ‏ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ، قِيلَ: فَمَا الَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ؟ قَالَ: تِلْكَ النَّكْرَاءُ، تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ، وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْلِ}}؛ هدایة الأمة إلی أحکام الأئمة {{عم}}، ج۱، ص۴.</ref>. اما با توجه به آنکه عقل در [[کلام]] مولا {{ع}}، با وصف دفینه بیان شده، روشن می‌شود که مراد از عقل، معنای اخص از استعمال عرفی بوده است؛ زیرا عقل استدلالی، ابزاری برای رسیدن به مجهول مورد نظر است، نه آنکه خود، گنج مقصود در [[معارف توحیدی]] باشد. در نتیجه، هرکس به [[میزان]] تلاش و [[تدبر]] مشروط بر آن‌که به [[خطا]] نرود. البته سالک، حتی در این زمینه و در نخستین مرحله نیز محتاج [[هدایت]] [[انبیاء]] {{عم}} است. اما آن [[عقلی]] که چون گنجی [[ناپیدا]]ست و [[انسان‌ها]] به [[تنهایی]] هرگز [[قادر]] به [[کشف]] آن نیستند و می‌باید توسط [[اولیاء الهی]] {{عم}} زیر و رو شود و معارفی که در آن به [[ودیعه]] نهاده شده آشکار شود، [[فطرت]] [[الهی]] [[انسان]] است که در [[قرآن]] با تعابیر گوناگون قلب، صدرا، روح، فؤاد، لُبّ (که [[خالص]] عقل است) نامیده شده است. در [[فطرت انسان]]، ودایع [[توحید]] و [[ولایت الهی]] نهادینه شده و البته [[نیازمند]] استاد خبیر و حاذقی است که برای انسان‌ها این گنج پنهان را آشکار نماید.


إثارة در لغت به معنای زیروروکردن چیزی است؛ به گونه‌ای که [[باطن]] ظاهر شود. به همین علت، در لغت [[عرب]]، به گاو نر که معمولاً در شخم زدن [[زمین]] و زیرورو کردن آن به کار می‌رفت الثَور گفته شده<ref>مقاییس اللغة، ج۱، ص۳۹۵.</ref>. این لغت در [[امور مادی]] و [[معنوی]] به کار می‌رود؛ مانند: {{عربی|ثور الارض او القرآن}}<ref>الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیة، ج۲، ص۶۰۶.</ref>. به این ترتیب، معنای کلام [[مولی]] {{ع}} در [[نهج‌البلاغه]] چنین می‌شود: هدف از [[ارسال رسل]] {{عم}} زیروروکردن گنج‌های فطرت و [[عقول]] [[مردم]] است.
إثارة در لغت به معنای زیروروکردن چیزی است؛ به گونه‌ای که [[باطن]] ظاهر شود. به همین علت، در لغت [[عرب]]، به گاو نر که معمولاً در شخم زدن [[زمین]] و زیرورو کردن آن به کار می‌رفت الثَور گفته شده<ref>مقاییس اللغة، ج۱، ص۳۹۵.</ref>. این لغت در [[امور مادی]] و [[معنوی]] به کار می‌رود؛ مانند: {{عربی|ثور الارض او القرآن}}<ref>الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربیة، ج۲، ص۶۰۶.</ref>. به این ترتیب، معنای کلام [[مولی]] {{ع}} در [[نهج‌البلاغه]] چنین می‌شود: هدف از [[ارسال رسل]] {{عم}} زیروروکردن گنج‌های فطرت و [[عقول]] [[مردم]] است.
۲۲۴٬۸۴۸

ویرایش