پرش به محتوا

تبوک در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۷ نوامبر ۲۰۲۲
جز
جایگزینی متن - 'ابن شهر آشوب' به 'ابن‌شهرآشوب'
جز (جایگزینی متن - 'گرایشات' به 'گرایش‌های')
جز (جایگزینی متن - 'ابن شهر آشوب' به 'ابن‌شهرآشوب')
خط ۸۵: خط ۸۵:
با ورود سپاه به [[سرزمین]] [[حِجْر]] و در ۴ منزلی [[تبوک]]<ref>معجم‌البلدان، ج‌۲، ص‌۱۴.</ref> در نزدیکی [[وادی القری]] که سکونت‌گاه [[قوم]] [[عذاب]] شده "[[ثمود]]" بود<ref> المختصر، ج‌۱، ص‌۳ ـ ۴.</ref>، پیامبر {{صل}} که پیراهن بر صورت کشیده بود<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۹؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ الکامل، ج‌۴، ص‌۳۴۵.</ref>، [[مسلمانان]] را از هرگونه بهره‌گیری از آب و [[غذا]] و علوفه این سرزمین [[نفرین]] شده منع کرد<ref> اسدالغایه، ج‌۵، ص‌۱۷۶؛ السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۴، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۷.</ref>، حتی آنان را از [[وضو]] گرفتن برحذر داشت<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۸؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۶۹؛ المصنف، ج‌۱، ص‌۴۱۵.</ref> و با تأکید فرمود تا سپاهیان به سرعت از این سرزمین بگذرند. با عبور از [[حجر]]، [[ذخیره]] آب و غذای مسلمانان تمام شد و دچار [[تشنگی]] و فشاری شدید شدند، از این‌رو به [[پیامبر]] [[گلایه]] کردند<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۹؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶.</ref>، حضرت نیز دو رکعت [[نماز]] گزارد<ref> لباب النقول، ۱۸۷.</ref> و از [[خداوند]] [[باران]] خواست که در پی آن با [[نزول]] باران [[مسلمانان]] از [[تشنگی]] [[رهایی]] یافتند<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۰.</ref>. طبق [[نقل]] سیوطی از [[ابن ابی حاتم]]، [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ}}<ref>«و شما در آن هنگام می‌نگرید،» سوره واقعه، آیه ۸۴.</ref> درباره این حادثه بود<ref> الدرالمنثور، ج‌۶، ص‌۱۶۳.</ref>، آن‌گاه که منافقی ـ که در جمع [[سپاهیان]] [[شاهد]] [[معجزه]] پیامبر {{صل}} بود ـ [[بارش باران]] را امری تصادفی و از ابری رهگذر دانست که یکی از [[انصار]] او را [[مذمت]] کرد و از [[کردار]] منافقانه‌اش برحذر داشت<ref>لباب النقول، ص‌۱۸۷؛ بحارالانوار، ج‌۵۵، ص‌۳۲۸؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۸ ـ ۱۰۰۹.</ref>. خداوند در این [[آیه]] خطاب به این‌گونه افراد که به جای [[شکر]] روزی‌هایی که بدان‌ها ارزانی می‌شود به [[انکار]] می‌پردازند، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ}}<ref>«و (سپاسگزاری برای) روزی و بهره خود را (از این قرآن) همین قرار داده‌اید که (نعمت‌های خداوند را) دروغ می‌شمارید؟» سوره واقعه، آیه ۸۲.</ref> البته با توجه به مکّی بودن [[سوره واقعه]] باید نقل یاد شده درباره پیوند این آیه با حادثه مزبور را از باب [[تطبیق]] بدانیم، هرچند برخی از [[مفسران]] به نقل از [[ابن‌عباس]] و [[قتاده]] این آیه از سوره واقعه را [[مدنی]] می‌دانند<ref>مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۵۳؛ زادالمسیر، ج‌۷، ص‌۲۷۵.</ref>. بر اساس [[نقلی]] دیگر پیامبر {{صل}} قبل از رسیدن به چشمه [[تبوک]]، مسلمانان را از خوردن آب این چشمه تا قبل از حضور خود منع کرد؛ ولی دو تن از سپاهیان پیش از رسیدن پیامبر {{صل}} از آب چشمه خوردند و چون آن حضرت به کنار چشمه رسید، چشمه دیگر جوشش نداشت و آب قطره قطره می‌آمد. پس حضرت با جمع کردن همان مقدار آب، [[دست]] و روی خود را شست، آن‌گاه آب دست و صورت خود را به چشمه ریخت و به [[قدرت خداوند]] چشمه پر‌آب شد<ref>المصنف، ج‌۲، ص‌۵۴۶؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۱۳؛ فتح‌الباری، ج‌۸، ص‌۸۴.</ref>. این‌گونه گزارش‌ها درباره [[قحطی]] آب و به دنبال آن معجزه پیامبر {{صل}} در [[غزوه تبوک]]، در [[منابع تاریخی]]، فراوان آمده است<ref>المغازی، ۳، ص‌۱۰۳۹ - ۱۰۴۲؛ اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۸۱؛ الخرائح والجرائح، ج‌۱، ص‌۱۶۸.</ref>. از [[ابن عباس]] [[نقل]] شده که مواجهه پیاپی [[سپاه]] با مشکل بی‌آبی، همان عذابی است که [[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«اگر رهسپار نگردید (خداوند) شما را به عذابی دردناک دچار می‌کند و قومی دیگر را به جای شما می‌آورد و شما هیچ زیانی به او نمی‌توانید رساند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره توبه، آیه ۳۹.</ref> و در پی [[سستی]] [[مسلمانان]] در [[تجهیز]] و حرکت به سوی [[تبوک]]، مسلمانان را بدان [[تهدید]] کرده بود<ref>جامع البیان، ج‌۱۰، ص‌۱۷۳ - ۱۷۴؛ منتخب مسند عبدبن حمید، ص‌۲۲۸؛ الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۲۳۹.</ref>. گزارش‌هایی که از [[معجزات پیامبر]] {{صل}} برای تأمین غذای سپاه رسیده نیز از مشکل تمام شدن آذوقه سپاه و [[گرسنگی]] [[تحمیل]] شده بر آنان حکایت دارد.
با ورود سپاه به [[سرزمین]] [[حِجْر]] و در ۴ منزلی [[تبوک]]<ref>معجم‌البلدان، ج‌۲، ص‌۱۴.</ref> در نزدیکی [[وادی القری]] که سکونت‌گاه [[قوم]] [[عذاب]] شده "[[ثمود]]" بود<ref> المختصر، ج‌۱، ص‌۳ ـ ۴.</ref>، پیامبر {{صل}} که پیراهن بر صورت کشیده بود<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۹؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ الکامل، ج‌۴، ص‌۳۴۵.</ref>، [[مسلمانان]] را از هرگونه بهره‌گیری از آب و [[غذا]] و علوفه این سرزمین [[نفرین]] شده منع کرد<ref> اسدالغایه، ج‌۵، ص‌۱۷۶؛ السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۴، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۷.</ref>، حتی آنان را از [[وضو]] گرفتن برحذر داشت<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۸؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۶۹؛ المصنف، ج‌۱، ص‌۴۱۵.</ref> و با تأکید فرمود تا سپاهیان به سرعت از این سرزمین بگذرند. با عبور از [[حجر]]، [[ذخیره]] آب و غذای مسلمانان تمام شد و دچار [[تشنگی]] و فشاری شدید شدند، از این‌رو به [[پیامبر]] [[گلایه]] کردند<ref> السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۴۹؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶.</ref>، حضرت نیز دو رکعت [[نماز]] گزارد<ref> لباب النقول، ۱۸۷.</ref> و از [[خداوند]] [[باران]] خواست که در پی آن با [[نزول]] باران [[مسلمانان]] از [[تشنگی]] [[رهایی]] یافتند<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۰.</ref>. طبق [[نقل]] سیوطی از [[ابن ابی حاتم]]، [[نزول آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ}}<ref>«و شما در آن هنگام می‌نگرید،» سوره واقعه، آیه ۸۴.</ref> درباره این حادثه بود<ref> الدرالمنثور، ج‌۶، ص‌۱۶۳.</ref>، آن‌گاه که منافقی ـ که در جمع [[سپاهیان]] [[شاهد]] [[معجزه]] پیامبر {{صل}} بود ـ [[بارش باران]] را امری تصادفی و از ابری رهگذر دانست که یکی از [[انصار]] او را [[مذمت]] کرد و از [[کردار]] منافقانه‌اش برحذر داشت<ref>لباب النقول، ص‌۱۸۷؛ بحارالانوار، ج‌۵۵، ص‌۳۲۸؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۸ ـ ۱۰۰۹.</ref>. خداوند در این [[آیه]] خطاب به این‌گونه افراد که به جای [[شکر]] روزی‌هایی که بدان‌ها ارزانی می‌شود به [[انکار]] می‌پردازند، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ}}<ref>«و (سپاسگزاری برای) روزی و بهره خود را (از این قرآن) همین قرار داده‌اید که (نعمت‌های خداوند را) دروغ می‌شمارید؟» سوره واقعه، آیه ۸۲.</ref> البته با توجه به مکّی بودن [[سوره واقعه]] باید نقل یاد شده درباره پیوند این آیه با حادثه مزبور را از باب [[تطبیق]] بدانیم، هرچند برخی از [[مفسران]] به نقل از [[ابن‌عباس]] و [[قتاده]] این آیه از سوره واقعه را [[مدنی]] می‌دانند<ref>مجمع البیان، ج‌۹، ص‌۳۵۳؛ زادالمسیر، ج‌۷، ص‌۲۷۵.</ref>. بر اساس [[نقلی]] دیگر پیامبر {{صل}} قبل از رسیدن به چشمه [[تبوک]]، مسلمانان را از خوردن آب این چشمه تا قبل از حضور خود منع کرد؛ ولی دو تن از سپاهیان پیش از رسیدن پیامبر {{صل}} از آب چشمه خوردند و چون آن حضرت به کنار چشمه رسید، چشمه دیگر جوشش نداشت و آب قطره قطره می‌آمد. پس حضرت با جمع کردن همان مقدار آب، [[دست]] و روی خود را شست، آن‌گاه آب دست و صورت خود را به چشمه ریخت و به [[قدرت خداوند]] چشمه پر‌آب شد<ref>المصنف، ج‌۲، ص‌۵۴۶؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۱۳؛ فتح‌الباری، ج‌۸، ص‌۸۴.</ref>. این‌گونه گزارش‌ها درباره [[قحطی]] آب و به دنبال آن معجزه پیامبر {{صل}} در [[غزوه تبوک]]، در [[منابع تاریخی]]، فراوان آمده است<ref>المغازی، ۳، ص‌۱۰۳۹ - ۱۰۴۲؛ اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۸۱؛ الخرائح والجرائح، ج‌۱، ص‌۱۶۸.</ref>. از [[ابن عباس]] [[نقل]] شده که مواجهه پیاپی [[سپاه]] با مشکل بی‌آبی، همان عذابی است که [[خداوند]] در [[آیه]] {{متن قرآن|إِلَّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيْئًا وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«اگر رهسپار نگردید (خداوند) شما را به عذابی دردناک دچار می‌کند و قومی دیگر را به جای شما می‌آورد و شما هیچ زیانی به او نمی‌توانید رساند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره توبه، آیه ۳۹.</ref> و در پی [[سستی]] [[مسلمانان]] در [[تجهیز]] و حرکت به سوی [[تبوک]]، مسلمانان را بدان [[تهدید]] کرده بود<ref>جامع البیان، ج‌۱۰، ص‌۱۷۳ - ۱۷۴؛ منتخب مسند عبدبن حمید، ص‌۲۲۸؛ الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۲۳۹.</ref>. گزارش‌هایی که از [[معجزات پیامبر]] {{صل}} برای تأمین غذای سپاه رسیده نیز از مشکل تمام شدن آذوقه سپاه و [[گرسنگی]] [[تحمیل]] شده بر آنان حکایت دارد.


در خبری آمده است وقتی از کمبود [[غذا]] به [[پیامبر]] {{صل}} [[گلایه]] شد، آن حضرت [[دستور]] داد تا مانده آذوقه سپاه را که بیش از چند خرما نبود بیاورند. سپس دست خود را بر آنها کشید و فرمود: با [[نام خداوند]] بخورید، پس همه خوردند و [[سیر]] شدند<ref> الخرائج والجرائح، ج۱، ص۲۸؛ اعلام‌الوری، ج۱، ص‌۸۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۶.</ref>. در موردی دیگر نیز وقتی مسلمانان برای رفع گرسنگی خود از پیامبر {{صل}} برای نحر شتران اجازه خواستند، با دعای آن حضرت، اندک غذای مانده در همه سپاه چنان [[برکت]] و فزونی یافت که همه با آن سیر شدند<ref> السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۴، ص۱۷؛ دلائل‌النبوه، ص‌۱۷۵؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج‌۱، ص‌۸۹.</ref>. در کنار این سختی‌ها و قحطی‌های پرفشار، به رغم [[معجزات]] و کارگشایی‌های پیامبر {{صل}} که می‌توانست بر [[ایمان]] بسیاری بیفزاید، منافقانی که با [[هدف]] [[سست]] کردن ایمان و [[انگیزه]] [[سپاهیان]] آمده بودند، از هر فرصتی برای ضربه زدن به پیامبر {{صل}} و [[تضعیف]] [[روحیه]] مسلمانان بهره می‌جستند. برخی از آنان با به سخره گرفتن پیامبر {{صل}} در میان مسلمانان، [[امیدوار]] بودند که به اهداف خود برسند، چنان‌که آمده است گروهی از [[منافقان]]، مانند [[ودیعة بن ثابت]]، [[جُلاس بن سوید]]، [[ثعلبة ‌بن‌ حاطب]] و [[مَخشی بن حُمیَّر]]<ref>المحبر، ص‌۴۶۸؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص۹۵۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۳.</ref> که [[شکست]] [[مسلمانان]] را [[قطعی]] می‌دانستند، به [[استهزا]] می‌گفتند: [[پیامبر]] {{صل}} [[امید]] دارد که قصرهای [[روم]] را بگشاید؛ یا می‌گفتند: پیامبر[[جنگ]] با [[رومیان]] را همانند [[جنگ]] با [[اعراب]]، [[ساده]] و راحت می‌داند.
در خبری آمده است وقتی از کمبود [[غذا]] به [[پیامبر]] {{صل}} [[گلایه]] شد، آن حضرت [[دستور]] داد تا مانده آذوقه سپاه را که بیش از چند خرما نبود بیاورند. سپس دست خود را بر آنها کشید و فرمود: با [[نام خداوند]] بخورید، پس همه خوردند و [[سیر]] شدند<ref> الخرائج والجرائح، ج۱، ص۲۸؛ اعلام‌الوری، ج۱، ص‌۸۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۶.</ref>. در موردی دیگر نیز وقتی مسلمانان برای رفع گرسنگی خود از پیامبر {{صل}} برای نحر شتران اجازه خواستند، با دعای آن حضرت، اندک غذای مانده در همه سپاه چنان [[برکت]] و فزونی یافت که همه با آن سیر شدند<ref> السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۴، ص۱۷؛ دلائل‌النبوه، ص‌۱۷۵؛ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج‌۱، ص‌۸۹.</ref>. در کنار این سختی‌ها و قحطی‌های پرفشار، به رغم [[معجزات]] و کارگشایی‌های پیامبر {{صل}} که می‌توانست بر [[ایمان]] بسیاری بیفزاید، منافقانی که با [[هدف]] [[سست]] کردن ایمان و [[انگیزه]] [[سپاهیان]] آمده بودند، از هر فرصتی برای ضربه زدن به پیامبر {{صل}} و [[تضعیف]] [[روحیه]] مسلمانان بهره می‌جستند. برخی از آنان با به سخره گرفتن پیامبر {{صل}} در میان مسلمانان، [[امیدوار]] بودند که به اهداف خود برسند، چنان‌که آمده است گروهی از [[منافقان]]، مانند [[ودیعة بن ثابت]]، [[جُلاس بن سوید]]، [[ثعلبة ‌بن‌ حاطب]] و [[مَخشی بن حُمیَّر]]<ref>المحبر، ص‌۴۶۸؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص۹۵۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۳.</ref> که [[شکست]] [[مسلمانان]] را [[قطعی]] می‌دانستند، به [[استهزا]] می‌گفتند: [[پیامبر]] {{صل}} [[امید]] دارد که قصرهای [[روم]] را بگشاید؛ یا می‌گفتند: پیامبر[[جنگ]] با [[رومیان]] را همانند [[جنگ]] با [[اعراب]]، [[ساده]] و راحت می‌داند.


مخشی بن حُمیَّر که نگران [[نزول آیات]] [[خداوند]] درباره این سخنان و آشکار شدن نفاقشان بود گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] راضی‌ام که به هریک از ما ۱۰۰ تازیانه بزنند؛ اما آیه‌ای از [[قرآن]] برای این گفته‌ها نازل نشود. وقتی گفتارشان به [[گوش]] پیامبر {{صل}} رسید، گفتند که ما فقط [[شوخی]] می‌کردیم<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۲؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۸؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۲.</ref>. [[قتادة]] آیات {{متن قرآن|وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ}}<ref>«و اگر از آنان (از ریشخند کردنشان) بپرسی، به یقین می‌گویند: ما تنها (در گفت‌وگو) فرو می‌رفتیم و بازی می‌کردیم بگو: آیا خداوند و آیات وی و پیامبرش را ریشخند می‌کردید؟» سوره توبه، آیه ۶۵.</ref>، {{متن قرآن|لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ}}<ref>«عذر نیاورید، که پس از ایمان کافر شده‌اید؛ اگر از گروهی از شما در گذریم گروهی (دیگر) را عذاب می‌کنیم زیرا که گناهکار بوده‌اند» سوره توبه، آیه ۶۶.</ref> را در [[شأن]] این گروه از استهزاکنندگان دانسته است<ref> جامع‌البیان، ج۱۰، ص۲۲۱؛ تفسیر قرطبی، ج‌۸، ص‌۱۹۷؛ تفسیر‌ابن کثیر، ج‌۲، ص‌۳۸۱.</ref>. خداوند در این آیات گفتار [[منافقان]] را به معنای [[تمسخر]] خدا و پیامبر و دلیلی بر کفرشان شمرده که [[عذاب الهی]] را در پی دارد.
مخشی بن حُمیَّر که نگران [[نزول آیات]] [[خداوند]] درباره این سخنان و آشکار شدن نفاقشان بود گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] راضی‌ام که به هریک از ما ۱۰۰ تازیانه بزنند؛ اما آیه‌ای از [[قرآن]] برای این گفته‌ها نازل نشود. وقتی گفتارشان به [[گوش]] پیامبر {{صل}} رسید، گفتند که ما فقط [[شوخی]] می‌کردیم<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۲؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۸؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۲.</ref>. [[قتادة]] آیات {{متن قرآن|وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ}}<ref>«و اگر از آنان (از ریشخند کردنشان) بپرسی، به یقین می‌گویند: ما تنها (در گفت‌وگو) فرو می‌رفتیم و بازی می‌کردیم بگو: آیا خداوند و آیات وی و پیامبرش را ریشخند می‌کردید؟» سوره توبه، آیه ۶۵.</ref>، {{متن قرآن|لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ}}<ref>«عذر نیاورید، که پس از ایمان کافر شده‌اید؛ اگر از گروهی از شما در گذریم گروهی (دیگر) را عذاب می‌کنیم زیرا که گناهکار بوده‌اند» سوره توبه، آیه ۶۶.</ref> را در [[شأن]] این گروه از استهزاکنندگان دانسته است<ref> جامع‌البیان، ج۱۰، ص۲۲۱؛ تفسیر قرطبی، ج‌۸، ص‌۱۹۷؛ تفسیر‌ابن کثیر، ج‌۲، ص‌۳۸۱.</ref>. خداوند در این آیات گفتار [[منافقان]] را به معنای [[تمسخر]] خدا و پیامبر و دلیلی بر کفرشان شمرده که [[عذاب الهی]] را در پی دارد.
خط ۹۱: خط ۹۱:
[[آیه]] {{متن قرآن|يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ}}<ref>«منافقان می‌هراسند آیه‌ای به زیان آنان فرو فرستاده شود که آنان را از آنچه در دل‌های ایشان است، آگاه گرداند بگو: ریشخند کنید که خداوند آنچه را که از آن می‌هراسید آشکار خواهد کرد» سوره توبه، آیه ۶۴.</ref> نیز بیانگر [[نگرانی]] منافقان از نزول آیاتی است که افشاکننده سخنانشان باشد. برخی [[مفسران]] به [[نقل]] از [[مجاهد]] و [[سدی]] این آیه را نیز ناظر به آن مسخره‌کنندگان می‌دانند؛ ولی در ذیل آیه نامی از آنها نبرده‌اند<ref>تفسیر قرطبی، ج۸، ص۱۹۵؛ تفسیرابن کثیر، ج‌۲، ص‌۳۸۱.</ref>. از [[زید ‌بن اسلم]] و [[عبدالله‌ بن عمر]] نقل است که این آیات درباره فردی نازل شد که در جمع برخی از [[سپاهیان]] می‌گفت: چرا قرآن‌ خوانان ما از همه شکم باره‌تر و دروغگوتر و به هنگام جنگ ترسوترند. وقتی خبر به پیامبر {{صل}} رسید، آن [[منافق]] با آویختن به مهار شتر [[پیامبر]]، گفتار خود را [[شوخی]] دانست<ref>جامع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۲۲۰؛ الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۲۵۴.</ref>. واقدی این سخنان را به [[ودیعة ‌بن ثابت]] منتسب می‌داند<ref>المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۴.</ref>. زمانی که آن [[آیات]] درباره [[منافقان]] نازل شد، [[جُلاس بن سوید بن صامت]] گفت: اگر آنچه در مورد [[برادران]] ما که [[سادات]] و برترین‌های ما هستند صحیح است ما از خرها بدتریم. چون پیامبر {{صل}} این سخنان را شنید جُلاس منکر گفتار خود شد<ref>تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۳۵۵؛ تاریخ دمشق، ج‌۱۹، ص‌۲۵۷؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۱۲۱۵.</ref>. طبق [[روایت]] [[عروة]]، [[ابن اسحاق]] و [[مجاهد]]، [[خداوند]] با فرستادن [[آیه]] {{متن قرآن|يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}<ref>«به خداوند سوگند می‌خورند که (سخنی) نگفته‌اند در حالی که بی‌گمان کلمه کفر (آمیز) را بر زبان آورده‌اند و پس از اسلام خویش کفر ورزیده‌اند و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافته‌اند و کینه‌جویی نکرده‌اند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کرده‌اند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد و در (این سر) زمین یار و یاوری نخواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۴.</ref> [[دروغ]] او را نیز آشکار ساخت و او را [[کافر]] شمرد و [[عاقبت]] منافقان را در [[دنیا]] و [[آخرت]] با مجازاتی دردناک عجین دانست<ref>الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۲۸۵؛ تفسیر قرطبی، ج‌۸، ص‌۲۰۶؛ جامع البیان، ج‌۱۰، ص‌۲۳۵.</ref>.  
[[آیه]] {{متن قرآن|يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ}}<ref>«منافقان می‌هراسند آیه‌ای به زیان آنان فرو فرستاده شود که آنان را از آنچه در دل‌های ایشان است، آگاه گرداند بگو: ریشخند کنید که خداوند آنچه را که از آن می‌هراسید آشکار خواهد کرد» سوره توبه، آیه ۶۴.</ref> نیز بیانگر [[نگرانی]] منافقان از نزول آیاتی است که افشاکننده سخنانشان باشد. برخی [[مفسران]] به [[نقل]] از [[مجاهد]] و [[سدی]] این آیه را نیز ناظر به آن مسخره‌کنندگان می‌دانند؛ ولی در ذیل آیه نامی از آنها نبرده‌اند<ref>تفسیر قرطبی، ج۸، ص۱۹۵؛ تفسیرابن کثیر، ج‌۲، ص‌۳۸۱.</ref>. از [[زید ‌بن اسلم]] و [[عبدالله‌ بن عمر]] نقل است که این آیات درباره فردی نازل شد که در جمع برخی از [[سپاهیان]] می‌گفت: چرا قرآن‌ خوانان ما از همه شکم باره‌تر و دروغگوتر و به هنگام جنگ ترسوترند. وقتی خبر به پیامبر {{صل}} رسید، آن [[منافق]] با آویختن به مهار شتر [[پیامبر]]، گفتار خود را [[شوخی]] دانست<ref>جامع‌البیان، ج‌۱۰، ص‌۲۲۰؛ الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۲۵۴.</ref>. واقدی این سخنان را به [[ودیعة ‌بن ثابت]] منتسب می‌داند<ref>المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۰۴.</ref>. زمانی که آن [[آیات]] درباره [[منافقان]] نازل شد، [[جُلاس بن سوید بن صامت]] گفت: اگر آنچه در مورد [[برادران]] ما که [[سادات]] و برترین‌های ما هستند صحیح است ما از خرها بدتریم. چون پیامبر {{صل}} این سخنان را شنید جُلاس منکر گفتار خود شد<ref>تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۳۵۵؛ تاریخ دمشق، ج‌۱۹، ص‌۲۵۷؛ الاستیعاب، ج‌۳، ص‌۱۲۱۵.</ref>. طبق [[روایت]] [[عروة]]، [[ابن اسحاق]] و [[مجاهد]]، [[خداوند]] با فرستادن [[آیه]] {{متن قرآن|يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرًا لَهُمْ وَإِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ}}<ref>«به خداوند سوگند می‌خورند که (سخنی) نگفته‌اند در حالی که بی‌گمان کلمه کفر (آمیز) را بر زبان آورده‌اند و پس از اسلام خویش کفر ورزیده‌اند و به چیزی دل نهادند که بدان دست نیافته‌اند و کینه‌جویی نکرده‌اند مگر بدان روی که خداوند و پیامبرش با بخشش خویش آنان را توانگر کرده‌اند؛ پس اگر توبه کنند برای آنان بهتر است و اگر رو بگردانند خداوند آنان را در این جهان و جهان واپسین به عذابی دردناک دچار خواهد کرد و در (این سر) زمین یار و یاوری نخواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۴.</ref> [[دروغ]] او را نیز آشکار ساخت و او را [[کافر]] شمرد و [[عاقبت]] منافقان را در [[دنیا]] و [[آخرت]] با مجازاتی دردناک عجین دانست<ref>الدرالمنثور، ج‌۳، ص‌۲۸۵؛ تفسیر قرطبی، ج‌۸، ص‌۲۰۶؛ جامع البیان، ج‌۱۰، ص‌۲۳۵.</ref>.  


گم شدن شتر پیامبر {{صل}} در مسیر [[راه]]، بهانه‌ای دیگر به دست منافقان داد. [[زید بن لُصَیت]]، از [[یهودیان بنی‌قینقاع]] که به دروغ و از روی [[نفاق]] اظهار [[اسلام]] می‌کرد و در [[تبوک]] همنشین [[عُمارة بن حزم]] بود، وقتی از گم شدن شتر پیامبر {{صل}} مطلع شد گفت: [[محمد]] که خود را پیامبر می‌داند و از [[آسمان‌ها]] خبر می‌دهد نمی‌داند که شترش کجاست؟ پیامبر {{صل}} به [[الهام]] خداوند از گفتار توهین‌آمیز این فرد با خبر شد و بدون نام بردن از وی، سخنان او را در جمع [[اصحاب]] خود که [[عمارة بن حزم]] نیز در میان آنان بود، باز گفت. سپس از مکانی که شتر در آنجا گرفتار و مهار شده بود خبر داد. پس از آن اصحاب توانستند شتر پیامبر {{صل}} را بیابند و نزد حضرت بیاورند. [[عمارة]] وقتی نزد اطرافیان خود بازگشت غیب‌گویی [[پیامبر]] {{صل}} و حوادث پس از آن را به آنان خبر داد و چون از آنان شنید که همه این گفته‌های توهین‌آمیز را "زید بن لصیت" بر زبان آورده است، زید بن لصیت را از [[اقامتگاه]] خود دور ساخت<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۱۷.</ref>. سرانجام پیامبر {{صل}} در [[روز]] سه شنبه<ref>اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۲۴۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۵.</ref> از [[ماه شعبان]]<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸.</ref> [[سال]] نهم وارد [[تبوک]] شد؛ ولی با نیروهایی از [[دشمن]] مواجه نشد. یاقوت پراکنده شدن نیروهای دشمن را علّت عدم مواجهه پیامبر با [[روم]] می‌داند<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.</ref>. برخی نیز خبر بازرگانان نبطی را از اصل [[دروغ]] دانسته‌اند<ref>سبل الهدی، ج‌۵، ص‌۴۳۳.</ref>. از اینکه پیامبر {{صل}} مسافت ۱۲ [[روزه]]<ref> التنیه و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.</ref> [[مدینه]] به تبوک را در چند روز پیموده است اطلاعی در دست نیست؛ ولی با توجه به آنکه حرکت [[سپاه]] از مدینه در اوایل [[ماه رجب]] و ورود به تبوک در [[شعبان]] بوده است باید مدت [[زمان]] این [[سفر]] را بیش از ۱۲ روز و حدود یک ماه دانست.
گم شدن شتر پیامبر {{صل}} در مسیر [[راه]]، بهانه‌ای دیگر به دست منافقان داد. [[زید بن لُصَیت]]، از [[یهودیان بنی‌قینقاع]] که به دروغ و از روی [[نفاق]] اظهار [[اسلام]] می‌کرد و در [[تبوک]] همنشین [[عُمارة بن حزم]] بود، وقتی از گم شدن شتر پیامبر {{صل}} مطلع شد گفت: [[محمد]] که خود را پیامبر می‌داند و از [[آسمان‌ها]] خبر می‌دهد نمی‌داند که شترش کجاست؟ پیامبر {{صل}} به [[الهام]] خداوند از گفتار توهین‌آمیز این فرد با خبر شد و بدون نام بردن از وی، سخنان او را در جمع [[اصحاب]] خود که [[عمارة بن حزم]] نیز در میان آنان بود، باز گفت. سپس از مکانی که شتر در آنجا گرفتار و مهار شده بود خبر داد. پس از آن اصحاب توانستند شتر پیامبر {{صل}} را بیابند و نزد حضرت بیاورند. [[عمارة]] وقتی نزد اطرافیان خود بازگشت غیب‌گویی [[پیامبر]] {{صل}} و حوادث پس از آن را به آنان خبر داد و چون از آنان شنید که همه این گفته‌های توهین‌آمیز را "زید بن لصیت" بر زبان آورده است، زید بن لصیت را از [[اقامتگاه]] خود دور ساخت<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۶؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۳۷۰؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۱۷.</ref>. سرانجام پیامبر {{صل}} در [[روز]] سه شنبه<ref>اعلام الوری، ج‌۱، ص‌۲۴۴؛ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۵.</ref> از [[ماه شعبان]]<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸.</ref> [[سال]] نهم وارد [[تبوک]] شد؛ ولی با نیروهایی از [[دشمن]] مواجه نشد. یاقوت پراکنده شدن نیروهای دشمن را علّت عدم مواجهه پیامبر با [[روم]] می‌داند<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.</ref>. برخی نیز خبر بازرگانان نبطی را از اصل [[دروغ]] دانسته‌اند<ref>سبل الهدی، ج‌۵، ص‌۴۳۳.</ref>. از اینکه پیامبر {{صل}} مسافت ۱۲ [[روزه]]<ref> التنیه و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۱۵.</ref> [[مدینه]] به تبوک را در چند روز پیموده است اطلاعی در دست نیست؛ ولی با توجه به آنکه حرکت [[سپاه]] از مدینه در اوایل [[ماه رجب]] و ورود به تبوک در [[شعبان]] بوده است باید مدت [[زمان]] این [[سفر]] را بیش از ۱۲ روز و حدود یک ماه دانست.


[[ابن هشام]] از ۱۷ [[مسجد]] برای پیامبر {{صل}} در طول مسیر مدینه به تبوک یاد کرده است که همگی به اسامی مکان‌ها و توقف‌گاه‌های سپاه نامگذاری شده‌اند که عبارت بودند از ثنیة مدران، ذات‌الزراب، اخضر، ذات‌الخِطْمی، العلاء یا الاء، طرف البتراء، شق تارا، ذی‌الجیفة، صدر حوضی، حِجر، صعید، وادی‌القری، رقعة، ذی مروة، فَیفْاء، ذی خُشُب و تبوک<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۷.</ref>. یاقوت و ابن حبّان نیز به برخی از [[مساجد]] اشاره کرده‌اند<ref>الثقات، ج‌۲، ص‌۹۹؛ معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۳، ج۲، ص‌۸۵، ۲۰۱؛ ج‌۳، ص‌۱۳۵، ۴۰۸، المغازی، ج‌۳، ص‌۹۹۸.</ref>. این گزارش‌ها حاکی از اهتمام [[مسلمانان]] به [[اقامه نماز]] به [[امامت]] پیامبر {{صل}} و تبرّک جستن به آن نمازگاه است. این در حالی است که ابن‌سعد در گفتاری [[تأمل]] برانگیز [[ابوبکر]] را [[امام جماعت]] [[سپاه]] معرفی می‌کند<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۵.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>
[[ابن هشام]] از ۱۷ [[مسجد]] برای پیامبر {{صل}} در طول مسیر مدینه به تبوک یاد کرده است که همگی به اسامی مکان‌ها و توقف‌گاه‌های سپاه نامگذاری شده‌اند که عبارت بودند از ثنیة مدران، ذات‌الزراب، اخضر، ذات‌الخِطْمی، العلاء یا الاء، طرف البتراء، شق تارا، ذی‌الجیفة، صدر حوضی، حِجر، صعید، وادی‌القری، رقعة، ذی مروة، فَیفْاء، ذی خُشُب و تبوک<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۷.</ref>. یاقوت و ابن حبّان نیز به برخی از [[مساجد]] اشاره کرده‌اند<ref>الثقات، ج‌۲، ص‌۹۹؛ معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۳، ج۲، ص‌۸۵، ۲۰۱؛ ج‌۳، ص‌۱۳۵، ۴۰۸، المغازی، ج‌۳، ص‌۹۹۸.</ref>. این گزارش‌ها حاکی از اهتمام [[مسلمانان]] به [[اقامه نماز]] به [[امامت]] پیامبر {{صل}} و تبرّک جستن به آن نمازگاه است. این در حالی است که ابن‌سعد در گفتاری [[تأمل]] برانگیز [[ابوبکر]] را [[امام جماعت]] [[سپاه]] معرفی می‌کند<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۵.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>
خط ۹۸: خط ۹۸:
مدت حضور [[پیامبر]] {{صل}} در تبوک را بیش از ۱۰ [[روز]]<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۳؛ التنبیة و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ فتح الباری، ج‌۸، ص‌۸۶.</ref> و تا ۲۰ روز<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۱۶.</ref> نیز دانسته‌اند. در این مدت، برخی از [[مسیحیان]] ساکن در منطقه مرزی [[شام]] و [[حجاز]] در [[ملاقات]] با پیامبر {{صل}} ضمن قبول [[جزیه]]، با پیامبر {{صل}} [[پیمان]] بستند؛ مانند [[یُحَنِّة بن رُؤْبة]] [[حاکم]] یا [[اسقف]]<ref> تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ التنبیه والاشراف، ص‌۲۳۶.</ref> [[شهر]] أَیْلَه (در ‌ساحل دریای سرخ)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۲۹۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج‌۱، ص‌۶۱؛ معجم ما استعجم، ج‌۱، ص‌۲۱۶.</ref> که با پذیرش پرداخت جزیه‌ای به مقدار ۳۰۰ [[دینار]] در هر سال، با پیامبر {{صل}} پیمان بست و از آن حضرت [[تأمین امنیت]] کشتی‌ها و کاروان تجاری خود را خواستار شد. پیامبر {{صل}} نیز [[امان]] نامه‌ای برای او نوشت<ref> عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۲.</ref>. از [[مصالحه]] [[مردم]] اَذْرُح (از ‌شهرهای شام که در برخی دوره‌ها از توابع [[شراة]] بود)<ref>معجم البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار ۱۰۰ دینار،<ref>فتوح‌البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> ساکنان جَرْباء (به فاصله ۳‌روز تا اذرح)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار‌۱۰۰ دینار<ref>البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> و مردم [[شهرها]] و سرزمین‌های مقنا<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref>، ایلی، [[بحرین]] و هجر نیز در منابع یاد شده است<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۱۷۲.</ref>. پیامبر {{صل}} در [[نامه]] به مردم مَقنا آنان را مخیر کرد تا حاکمی از میان خود یا [[خاندان پیامبر]] برگزینند<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref>. پیامبر {{صل}} در نامه‌ای به هراکلیوس، امپراطور [[روم]]، که در آن [[زمان]] در [[حمص]] یا [[دمشق]] بود. او را به [[پذیرفتن]] [[اسلام]] یا پرداخت [[خراج]] و [[مالیات]] یا [[جنگ]] فراخواند<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۲۷؛ مسند احمد، ج‌۴، ص‌۷۴؛ الطبقات، ج‌۱، ص‌۲۵۹.</ref>. [[نامه]] را [[دحیة بن خلیفه]] (از مردان [[قبیله خزرج]]) توسط بزرگ بُصری به دست امپراطور [[روم]] رساند. این نامه هراکلیوس را بر آن داشت که پس از [[مشورت]] با [[مشاوران]] و اسقف‌های خود، به وسیله پیکی از مردان [[عرب]] نامه‌ای برای [[پیامبر]] {{صل}} بفرستد. بسیاری از منابع این [[نامه‌نگاری]] را [[نقل]] کرده‌اند؛ ولی به وقوع آن در جریان [[غزوه تبوک]] اشاره‌ای ندارند<ref> المعجم‌الکبیر، ج۸، ص‌۱۵ ـ ۲۰؛ الطبقات، ج۴، ص۲۵۱؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۶.</ref>، از این‌رو به نظر می‌رسد که نامه پیامبر به هراکلیوس مربوط به مقطع زمانی دیگری باشد.
مدت حضور [[پیامبر]] {{صل}} در تبوک را بیش از ۱۰ [[روز]]<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۳؛ التنبیة و الاشراف، ص‌۲۳۵؛ فتح الباری، ج‌۸، ص‌۸۶.</ref> و تا ۲۰ روز<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۱۶.</ref> نیز دانسته‌اند. در این مدت، برخی از [[مسیحیان]] ساکن در منطقه مرزی [[شام]] و [[حجاز]] در [[ملاقات]] با پیامبر {{صل}} ضمن قبول [[جزیه]]، با پیامبر {{صل}} [[پیمان]] بستند؛ مانند [[یُحَنِّة بن رُؤْبة]] [[حاکم]] یا [[اسقف]]<ref> تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ التنبیه والاشراف، ص‌۲۳۶.</ref> [[شهر]] أَیْلَه (در ‌ساحل دریای سرخ)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۲۹۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج‌۱، ص‌۶۱؛ معجم ما استعجم، ج‌۱، ص‌۲۱۶.</ref> که با پذیرش پرداخت جزیه‌ای به مقدار ۳۰۰ [[دینار]] در هر سال، با پیامبر {{صل}} پیمان بست و از آن حضرت [[تأمین امنیت]] کشتی‌ها و کاروان تجاری خود را خواستار شد. پیامبر {{صل}} نیز [[امان]] نامه‌ای برای او نوشت<ref> عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۵۲.</ref>. از [[مصالحه]] [[مردم]] اَذْرُح (از ‌شهرهای شام که در برخی دوره‌ها از توابع [[شراة]] بود)<ref>معجم البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار ۱۰۰ دینار،<ref>فتوح‌البلدان، ج‌۱، ص‌۷۱؛ البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> ساکنان جَرْباء (به فاصله ۳‌روز تا اذرح)<ref>معجم‌البلدان، ج‌۱، ص‌۱۲۹.</ref> با مقدار‌۱۰۰ دینار<ref>البدایة والنهایه، ج‌۵، ص‌۲۱؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۲.</ref> و مردم [[شهرها]] و سرزمین‌های مقنا<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref>، ایلی، [[بحرین]] و هجر نیز در منابع یاد شده است<ref>التبیان، ج‌۵، ص‌۱۷۲.</ref>. پیامبر {{صل}} در [[نامه]] به مردم مَقنا آنان را مخیر کرد تا حاکمی از میان خود یا [[خاندان پیامبر]] برگزینند<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۲.</ref>. پیامبر {{صل}} در نامه‌ای به هراکلیوس، امپراطور [[روم]]، که در آن [[زمان]] در [[حمص]] یا [[دمشق]] بود. او را به [[پذیرفتن]] [[اسلام]] یا پرداخت [[خراج]] و [[مالیات]] یا [[جنگ]] فراخواند<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۲۷؛ مسند احمد، ج‌۴، ص‌۷۴؛ الطبقات، ج‌۱، ص‌۲۵۹.</ref>. [[نامه]] را [[دحیة بن خلیفه]] (از مردان [[قبیله خزرج]]) توسط بزرگ بُصری به دست امپراطور [[روم]] رساند. این نامه هراکلیوس را بر آن داشت که پس از [[مشورت]] با [[مشاوران]] و اسقف‌های خود، به وسیله پیکی از مردان [[عرب]] نامه‌ای برای [[پیامبر]] {{صل}} بفرستد. بسیاری از منابع این [[نامه‌نگاری]] را [[نقل]] کرده‌اند؛ ولی به وقوع آن در جریان [[غزوه تبوک]] اشاره‌ای ندارند<ref> المعجم‌الکبیر، ج۸، ص‌۱۵ ـ ۲۰؛ الطبقات، ج۴، ص۲۵۱؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۶.</ref>، از این‌رو به نظر می‌رسد که نامه پیامبر به هراکلیوس مربوط به مقطع زمانی دیگری باشد.


برخی از منابع متأخر، از اعزام‌های متعدد پیامبر به مناطق اطراف [[تبوک]] نیز خبر داده‌اند؛ مانند اعزام [[علقمة ‌بن محرز مدلجی]] به [[فلسطین]]<ref> کنز العمال، ج‌۲، ص‌۴۲۹.</ref>، [[ابوعبیدة بن جرّاح]] به سوی گروهی از بنی‌جذام و [[سعد بن عباده]] به سوی گروهی از [[بنی‌سلیم]] و بلیّ<ref>اعلام‌الوری، ج۱، ص۲۴۴؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۶؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳.</ref>. از مهم‌ترین این اعزام‌ها، اعزام [[خالد بن ولید]] به [[دومة الجندل]] است. پیامبر {{صل}} پس از آنکه با مشورت [[اصحاب]] خود بر آن شد که تبوک را به مقصد [[مدینه]] ترک گوید، خالد ‌بن ولید را به همراه ۲۴۰ نفر از جنگجویان به سوی [[بنی‌کنانه]] فرستاد. بنی‌کنانه در دومة الجندل ساکن و تحت [[حکومت]] مردی [[مسیحی]] از کندیان [[یمن]] به نام [[أُکَیْدر بن عبدالملک]] بودند<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ تاریخ‌خلیفه، ص‌۵۶.</ref>. دومة الجندل را در ۵<ref>التنبیه والاشراف، ۲۱۴.</ref> یا ۷ منزلی [[دمشق]] و بین [[راه]] تبوک به دمشق<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref> و فاصله آنجا تا مدینه را ۱۰ میل<ref> المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref> یا ۱۵ شب دانسته‌اند. واقدی و ابن‌سعد [[زمان]] اعزام [[خالد]] را در [[رجب]] سال نهم می‌دانند<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref>؛ لکن با توجه به آنکه پیامبر {{صل}} در اوایل رجب از مدینه حرکت کرد و در [[شعبان]] وارد تبوک شد و در آخر [[شوال]]<ref> المحبر، ص‌۱۱۶.</ref> یا اوایل [[رمضان]] نیز به سوی [[مدینه]] بازگشت<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۶۴.</ref>، این [[تاریخ]] صحیح نیست، به ویژه آنکه برخی اعزام به [[دومة الجندل]] را در [[زمان]] مراجعت از [[تبوک]] می‌دانند<ref>البدایة والنهایه، ج۵، ص‌۲۱؛ سبل الهدی، ج‌۶، ص‌۲۲۰.</ref> و در این صورت باید اعزام [[خالد]] را در رمضان [[سال]] نهم دانست. البته به گزارش برخی [[مورخان]]، خالد اسرای دومة‌الجندل را در [[سرزمین]] [[تبوک]] نزد [[پیامبر]] {{صل}} آورد<ref> السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref> که بر این اساس می‌توان زمان اعزام خالد را به هنگام مراجعت پیامبر {{صل}} از تبوک ندانست و مدعی شد که آن حضرت پس از ورود به تبوک خالد را به سوی دومة‌الجندل فرستاد؛ لکن بنابراین احتمال نیز نمی‌توان [[رجب]] سال نهم را زمان اعزام خالد به دومة‌الجندل دانست.
برخی از منابع متأخر، از اعزام‌های متعدد پیامبر به مناطق اطراف [[تبوک]] نیز خبر داده‌اند؛ مانند اعزام [[علقمة ‌بن محرز مدلجی]] به [[فلسطین]]<ref> کنز العمال، ج‌۲، ص‌۴۲۹.</ref>، [[ابوعبیدة بن جرّاح]] به سوی گروهی از بنی‌جذام و [[سعد بن عباده]] به سوی گروهی از [[بنی‌سلیم]] و بلیّ<ref>اعلام‌الوری، ج۱، ص۲۴۴؛ بحارالانوار، ج‌۲۱، ص‌۲۴۶؛ مناقب ابن‌شهرآشوب، ج‌۱، ص‌۱۸۳.</ref>. از مهم‌ترین این اعزام‌ها، اعزام [[خالد بن ولید]] به [[دومة الجندل]] است. پیامبر {{صل}} پس از آنکه با مشورت [[اصحاب]] خود بر آن شد که تبوک را به مقصد [[مدینه]] ترک گوید، خالد ‌بن ولید را به همراه ۲۴۰ نفر از جنگجویان به سوی [[بنی‌کنانه]] فرستاد. بنی‌کنانه در دومة الجندل ساکن و تحت [[حکومت]] مردی [[مسیحی]] از کندیان [[یمن]] به نام [[أُکَیْدر بن عبدالملک]] بودند<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ تاریخ‌خلیفه، ص‌۵۶.</ref>. دومة الجندل را در ۵<ref>التنبیه والاشراف، ۲۱۴.</ref> یا ۷ منزلی [[دمشق]] و بین [[راه]] تبوک به دمشق<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref> و فاصله آنجا تا مدینه را ۱۰ میل<ref> المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref> یا ۱۵ شب دانسته‌اند. واقدی و ابن‌سعد [[زمان]] اعزام [[خالد]] را در [[رجب]] سال نهم می‌دانند<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۵.</ref>؛ لکن با توجه به آنکه پیامبر {{صل}} در اوایل رجب از مدینه حرکت کرد و در [[شعبان]] وارد تبوک شد و در آخر [[شوال]]<ref> المحبر، ص‌۱۱۶.</ref> یا اوایل [[رمضان]] نیز به سوی [[مدینه]] بازگشت<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۶۸؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج‌۴، ص‌۹۶۴.</ref>، این [[تاریخ]] صحیح نیست، به ویژه آنکه برخی اعزام به [[دومة الجندل]] را در [[زمان]] مراجعت از [[تبوک]] می‌دانند<ref>البدایة والنهایه، ج۵، ص‌۲۱؛ سبل الهدی، ج‌۶، ص‌۲۲۰.</ref> و در این صورت باید اعزام [[خالد]] را در رمضان [[سال]] نهم دانست. البته به گزارش برخی [[مورخان]]، خالد اسرای دومة‌الجندل را در [[سرزمین]] [[تبوک]] نزد [[پیامبر]] {{صل}} آورد<ref> السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref> که بر این اساس می‌توان زمان اعزام خالد را به هنگام مراجعت پیامبر {{صل}} از تبوک ندانست و مدعی شد که آن حضرت پس از ورود به تبوک خالد را به سوی دومة‌الجندل فرستاد؛ لکن بنابراین احتمال نیز نمی‌توان [[رجب]] سال نهم را زمان اعزام خالد به دومة‌الجندل دانست.


پیامبر {{صل}} هنگام اعزام خالد، او را از نحوه به [[اسارت]] در آوردن اُکَیْدر در حالی‌ که در پی شکار گاو [[وحشی]] است [[آگاه]] ساخت و به او سفارش کرد که اُکَیْدر را نکشد و او را [[اسیر]] کند و نزد آن حضرت بیاورد. خالد طبق [[پیشگویی]] پیامبر {{صل}} اکیدر را در حال شکار گاوی وحشی اسیر کرد؛ ولی در درگیری با همراهان او [[برادر]] اکیدر، [[حسان بن عبدالملک]] را کشت و [[لباس]] او را که از ابریشم زرباف بود به [[غنیمت]] برد. سپس خالد در برابر ۲۰۰۰‌ شتر، ۸۰۰ برده، ۴۰۰ [[زره]] و ۴۰۰ نیزه و ۵۰۰ [[شمشیر]] [[متعهد]] گردید تا اکیدر و دیگر برادر او را به [[سلامت]] نزد پیامبر {{صل}} ببرد. به دنبال این [[مصالحه]]، خالد بر دومة الجندل و [[دژ]] اکیدر دست یافت<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹ ـ ۲۶۰؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۶؛ تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۳ ـ ۲۰۴.</ref>. سپس به همراه اکیدر و برادرش [[حریث]]<ref>معجم‌البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳.</ref> یا مصاد<ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی، ‌ج‌۳، ص‌۱۰۲۷.</ref> و [[غنایم]] به دست آمده عازم مدینه شد. خالد، [[عمرو بن امیه]] ضمری را به همراه قبای ابریشمی [[حسان]] زودتر به [[مدینه]] فرستاد تا خبر [[پیروزی]] [[سپاه]] را به [[پیامبر]] {{صل}} و [[مسلمانان]] برساند<ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۲؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۶.</ref>. بسیاری از [[مورخان]] از [[اسلام آوردن]] اکیدر سخنی به میان نیاورده و تنها گفته‌اند که اکیدر با پیامبر بر‌ اساس [[جزیه]] [[صلح]] کرد<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۷؛ السیرة النبویه، ج‌۴، ص‌۹۵۳.</ref> که می‌تواند [[گواه]] عدم [[اسلام]] اکیدر باشد. افزون بر اینکه برخی به [[صراحت]] آورده‌اند که اکیدر از [[پذیرش اسلام]] سر باز زد<ref>سبل السلام، ج‌۴، ص‌۶۶؛ الاصابه، ج‌۱، ص‌۳۷۸.</ref>؛ ولی برادرش نزد [[پیامبر]]، [[اسلام]] آورد<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref>. در برابر این گروه از مورخان، دو [[روایت]] حاکی از اسلام اکیدر است: یکی روایت واقدی از یکی از اهالی [[دومه الجندل]] و دیگری روایت [[بلاذری]] که از [[هشام کلبی]] [[نقل]] کرده و اعتبار آن از روایت واقدی بیشتر است. طبق این دو روایت، پیامبر {{صل}} در [[نامه]] خود به [[مردم]] [[دومة الجندل]] به اسلام اکیدر تصریح کرده است<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۰.</ref>. [[ابن‌کثیر]] از [[عروة بن زبیر]] نقل می‌کند که [[ملاقات]] اکیدر با پیامبر {{صل}} در [[تبوک]] و به [[همراهی]] [[یُحَنّه ‌بن روبه]] [[حاکم]] ایله بود<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref>. نقل "ابن سید الناس" از [[موسی بن عقبه]] نیز مؤید این گزارش است<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۶۰.</ref>، لکن نقل‌های دیگران از [[عروة]] و [[موسی بن عقبه]]، حاکی از اعزام اکیدر به سوی مدینه است<ref>تاریخ دمشق، ج‌۱، ص‌۲۰۲.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>
پیامبر {{صل}} هنگام اعزام خالد، او را از نحوه به [[اسارت]] در آوردن اُکَیْدر در حالی‌ که در پی شکار گاو [[وحشی]] است [[آگاه]] ساخت و به او سفارش کرد که اُکَیْدر را نکشد و او را [[اسیر]] کند و نزد آن حضرت بیاورد. خالد طبق [[پیشگویی]] پیامبر {{صل}} اکیدر را در حال شکار گاوی وحشی اسیر کرد؛ ولی در درگیری با همراهان او [[برادر]] اکیدر، [[حسان بن عبدالملک]] را کشت و [[لباس]] او را که از ابریشم زرباف بود به [[غنیمت]] برد. سپس خالد در برابر ۲۰۰۰‌ شتر، ۸۰۰ برده، ۴۰۰ [[زره]] و ۴۰۰ نیزه و ۵۰۰ [[شمشیر]] [[متعهد]] گردید تا اکیدر و دیگر برادر او را به [[سلامت]] نزد پیامبر {{صل}} ببرد. به دنبال این [[مصالحه]]، خالد بر دومة الجندل و [[دژ]] اکیدر دست یافت<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۵۹ ـ ۲۶۰؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۶؛ تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۳ ـ ۲۰۴.</ref>. سپس به همراه اکیدر و برادرش [[حریث]]<ref>معجم‌البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۸؛ فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳.</ref> یا مصاد<ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ المغازی، ‌ج‌۳، ص‌۱۰۲۷.</ref> و [[غنایم]] به دست آمده عازم مدینه شد. خالد، [[عمرو بن امیه]] ضمری را به همراه قبای ابریشمی [[حسان]] زودتر به [[مدینه]] فرستاد تا خبر [[پیروزی]] [[سپاه]] را به [[پیامبر]] {{صل}} و [[مسلمانان]] برساند<ref>تاریخ دمشق، ج‌۹، ص‌۲۰۲؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۲۶.</ref>. بسیاری از [[مورخان]] از [[اسلام آوردن]] اکیدر سخنی به میان نیاورده و تنها گفته‌اند که اکیدر با پیامبر بر‌ اساس [[جزیه]] [[صلح]] کرد<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۱۶۶؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۹۷؛ السیرة النبویه، ج‌۴، ص‌۹۵۳.</ref> که می‌تواند [[گواه]] عدم [[اسلام]] اکیدر باشد. افزون بر اینکه برخی به [[صراحت]] آورده‌اند که اکیدر از [[پذیرش اسلام]] سر باز زد<ref>سبل السلام، ج‌۴، ص‌۶۶؛ الاصابه، ج‌۱، ص‌۳۷۸.</ref>؛ ولی برادرش نزد [[پیامبر]]، [[اسلام]] آورد<ref>معجم البلدان، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref>. در برابر این گروه از مورخان، دو [[روایت]] حاکی از اسلام اکیدر است: یکی روایت واقدی از یکی از اهالی [[دومه الجندل]] و دیگری روایت [[بلاذری]] که از [[هشام کلبی]] [[نقل]] کرده و اعتبار آن از روایت واقدی بیشتر است. طبق این دو روایت، پیامبر {{صل}} در [[نامه]] خود به [[مردم]] [[دومة الجندل]] به اسلام اکیدر تصریح کرده است<ref>فتوح البلدان، ج‌۱، ص‌۷۳؛ المغازی، ج‌۳، ص‌۱۰۳۰.</ref>. [[ابن‌کثیر]] از [[عروة بن زبیر]] نقل می‌کند که [[ملاقات]] اکیدر با پیامبر {{صل}} در [[تبوک]] و به [[همراهی]] [[یُحَنّه ‌بن روبه]] [[حاکم]] ایله بود<ref>السیرة النبویه، ابن کثیر، ج‌۴، ص‌۳۱.</ref>. نقل "ابن سید الناس" از [[موسی بن عقبه]] نیز مؤید این گزارش است<ref>عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۲۶۰.</ref>، لکن نقل‌های دیگران از [[عروة]] و [[موسی بن عقبه]]، حاکی از اعزام اکیدر به سوی مدینه است<ref>تاریخ دمشق، ج‌۱، ص‌۲۰۲.</ref><ref>[[سید علی خیرخواه علوی|خیرخواه علوی، سید علی]]، [[تبوک (مقاله)|مقاله «تبوک»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۷ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۷.</ref>
۲۲۴٬۹۰۳

ویرایش