افناء: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ‏۲۴ نوامبر ۲۰۲۲
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} == مقدمه == از ریشه فناء در مقابل بقا و به معنای اعدام (نابود کردن) آمده است <ref>لسان العرب، ج۱، ص۱۲۴</ref>. مسئله افناء از مباحث مقدماتی و زیربنایی معاد است و در کتاب‌ها...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۲۳: خط ۲۳:
=== [[دلایل]] نظریه پراکندگی اجزا===
=== [[دلایل]] نظریه پراکندگی اجزا===
گروه دوم بر این باورند که افنا به مفهوم پراکندگی اجزای موجودات است. این گروه نیز بر مدعای خود دلایلی آورده اند:
گروه دوم بر این باورند که افنا به مفهوم پراکندگی اجزای موجودات است. این گروه نیز بر مدعای خود دلایلی آورده اند:
# اگر اشیا به طور کلی نابود شوند در [[قیامت]] [[جزا]] به مستحق نمی‌رسد ـ در حالی که عقلاً ونقلاً [[پاداش]] باید به مستحق برسدـ؛ چراکه باز [[آفریده]] (مُعاد) همان موجود آغازین (مبتدأ) نخواهد بود، چون [[اعاده معدوم]] بعینه محال است (بازگرداندن چیزی که نابود شده، همان گونه که بوده است. '''پاسخ:''' این اشکال بر کسانی که [[معتقد]] به بقا [[روح]] و اجزای اصلی و نابودی دیگر اجزای [[بدن]] هستند و همچنین بر کسانی که اعاده معدوم را محال نمی‌دانند وارد نیست (البته اشکال بر غیر این دو گروه وارد است.
# اگر اشیا به طور کلی نابود شوند در [[قیامت]] [[جزا]] به مستحق نمی‌رسد ـ در حالی که عقلاً ونقلاً [[پاداش]] باید به مستحق برسدـ؛ چراکه باز [[آفریده]] (مُعاد) همان موجود آغازین (مبتدأ) نخواهد بود، چون [[اعاده معدوم]] بعینه محال است (بازگرداندن چیزی که نابود شده، همان گونه که بوده است. '''پاسخ:''' این اشکال بر کسانی که [[معتقد]] به بقا [[روح]] و اجزای اصلی و نابودی دیگر اجزای [[بدن]] هستند و همچنین بر کسانی که اعاده معدوم را محال نمی‌دانند وارد نیست. البته اشکال بر غیر این دو گروه وارد است.
# کار موجود [[حکیم]] همیشه باید از روی [[انگیزه]] ای درست باشد و در نابودی کامل غرض عقلایی وجود ندارد، چون عدم چیزی نیست که غرضی در او باشد. '''پاسخ:''' اولاً، ما همه [[حکمت‌ها]] و [[مصلحت‌ها]] را نمی‌دانیم تا بگوییم در نابودی اشیا مصلحتی هست یا نه؟ ثانیاً، در خودِ خبر دادن به نابودی در [[آینده]] برای [[مکلفان]] فوایدی هست، از جمله اظهار نهایت بزرگی و [[بی‌نیازی]] و انحصار دوام و بقاء در ذات [[پروردگار]]، به علاوه، این اشکال بر نظریه پراکندگی اجزاء نیز وارد است و [[هدف]] عقلایی آن هم نامشخص است.
# کار موجود [[حکیم]] همیشه باید از روی [[انگیزه]] ای درست باشد و در نابودی کامل غرض عقلایی وجود ندارد، چون عدم چیزی نیست که غرضی در او باشد. '''پاسخ:''' اولاً، ما همه [[حکمت‌ها]] و [[مصلحت‌ها]] را نمی‌دانیم تا بگوییم در نابودی اشیا مصلحتی هست یا نه؟ ثانیاً، در خودِ خبر دادن به نابودی در [[آینده]] برای [[مکلفان]] فوایدی هست، از جمله اظهار نهایت بزرگی و [[بی‌نیازی]] و انحصار دوام و بقاء در ذات [[پروردگار]]، به علاوه، این اشکال بر نظریه پراکندگی اجزاء نیز وارد است و [[هدف]] عقلایی آن هم نامشخص است.
# آیاتی که [[حشر]] را [[جمع]] پس از پراکندگی می‌‌دانند مانند ماجرای پرندگان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد؛ فرمود: چهار پرنده برگزین و نزد خود پاره پاره گردان سپس هر پاره‌ای از آنها را بر کوهی نه! آنگاه آنان را فرا خوان تا شتابان نزد تو آیند و بدان که خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۶۰.</ref> یا داستان عُزیر [[پیامبر]] و مرکبش {{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«یا همچون (داستان) آن کس که بر (خرابه‌های) شهری (با خانه‌هایی) فرو ریخته گذشت. گفت: چگونه خداوند (مردم) این (شهر) را پس از مرگ آن (ها) زنده می‌گرداند؟ و خداوند همو را صد سال میراند و سپس (دوباره به جهان) باز آورد؛ فرمود: چندگاه درنگ داشتی؟ گفت: یک روز یا پاره‌ای از یک روز درنگ داشتم؛ فرمود: (نه) بلکه صد سال است که درنگ کرده‌ای، به آب و غذایت بنگر که دگرگونی نپذیرفته است و (نیز) به درازگوش خود بنگر (که مرده و پوسیده است)- و (این) برای آن (است) که تو را نشانه‌ای برای مردم کنیم- و به استخوان‌ها بنگر که چگونه آنها را جنبانده، کنار هم فرا می‌چینیم آنگاه گوشت (و پوست) بر آن می‌پوشانیم، و چون بر وی آشکار شد گفت: می‌دانم که خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۵۹.</ref> که در پایان هر یک، تعابیری چون {{عربی|"كذلك النشور"}}،ـ [[مبعوث]] شدن نیز این چنین است ـ و مانند آن آمده است که بر همانندی میان [[مرگ]] و [[حشر]] پس از آن با این ماجراها، دلالت می‌‌کند. '''پاسخ:''' درست است که این [[آیات]] بر نابودی کامل دلالت ندارد، ولی آن را [[نفی]] هم نمی‌کند و بیشتر در صدد بیان چگونگی [[زنده کردن]] پس از مرگ است <ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۱۰۲ تا ۱۰۷، قواعد المرام، ص۱۴۹، کشاف، ج۳، ص۳۲</ref>.
# آیاتی که [[حشر]] را [[جمع]] پس از پراکندگی می‌‌دانند مانند ماجرای پرندگان [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌سازی؟ فرمود: آیا ایمان نداری؟ گفت: چرا امّا تا دلم آرام یابد؛ فرمود: چهار پرنده برگزین و نزد خود پاره پاره گردان سپس هر پاره‌ای از آنها را بر کوهی نه! آنگاه آنان را فرا خوان تا شتابان نزد تو آیند و بدان که خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره بقره، آیه ۲۶۰.</ref> یا داستان عُزیر [[پیامبر]] و مرکبش {{متن قرآن|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«یا همچون (داستان) آن کس که بر (خرابه‌های) شهری (با خانه‌هایی) فرو ریخته گذشت. گفت: چگونه خداوند (مردم) این (شهر) را پس از مرگ آن (ها) زنده می‌گرداند؟ و خداوند همو را صد سال میراند و سپس (دوباره به جهان) باز آورد؛ فرمود: چندگاه درنگ داشتی؟ گفت: یک روز یا پاره‌ای از یک روز درنگ داشتم؛ فرمود: (نه) بلکه صد سال است که درنگ کرده‌ای، به آب و غذایت بنگر که دگرگونی نپذیرفته است و (نیز) به درازگوش خود بنگر (که مرده و پوسیده است)- و (این) برای آن (است) که تو را نشانه‌ای برای مردم کنیم- و به استخوان‌ها بنگر که چگونه آنها را جنبانده، کنار هم فرا می‌چینیم آنگاه گوشت (و پوست) بر آن می‌پوشانیم، و چون بر وی آشکار شد گفت: می‌دانم که خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۲۵۹.</ref> که در پایان هر یک، تعابیری چون {{عربی|"كذلك النشور"}}،ـ [[مبعوث]] شدن نیز این چنین است ـ و مانند آن آمده است که بر همانندی میان [[مرگ]] و [[حشر]] پس از آن با این ماجراها، دلالت می‌‌کند. '''پاسخ:''' درست است که این [[آیات]] بر نابودی کامل دلالت ندارد، ولی آن را [[نفی]] هم نمی‌کند و بیشتر در صدد بیان چگونگی [[زنده کردن]] پس از مرگ است <ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۱۰۲ تا ۱۰۷، قواعد المرام، ص۱۴۹، کشاف، ج۳، ص۳۲</ref>.
۱۱۵٬۳۵۵

ویرایش