←مقدمه
بدون خلاصۀ ویرایش برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←مقدمه) |
||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
از بین موارد و نمونههای ذکر شده، بیشترین بحث [[متکلمان]] و [[مفسران]]، درباره [[آیات]] و مباحث ذیل مطرح گردیده است: | از بین موارد و نمونههای ذکر شده، بیشترین بحث [[متکلمان]] و [[مفسران]]، درباره [[آیات]] و مباحث ذیل مطرح گردیده است: | ||
۱. [[آیه]] {{متن قرآن|قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا | ۱. [[آیه]] {{متن قرآن|قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ}}<ref>«میگویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی و دو بار زنده گرداندی، اینک ما به گناهان خویش اعتراف کردهایم، آیا راه بیرون شدی از اینجا هست؟» سوره غافر، آیه ۱۱.</ref>؛ پروردگارا دوبار ما را میراندی و دوبار زنده کردی. بیشتر متکلمان و مفسران، این آیه را دلیل وجود [[حیات]]، سؤال و [[عذاب قبر]] میدانند، اما در مورد مصداق دوبار زنده شدن و مردن [[کافران]] اقوال متفاوتی ابراز کردهاند: | ||
# [[اماته]] اول مربوط به دوران قبل از [[تولد]] و در حال نطفه بودن، و اماته دوم مربوط به [[مرگ]] پس از [[زندگی دنیا]]، احیای اول مربوط به زندگی دنیا و احیای دوم مربوط به [[زندگی]] پس از [[قیامت]] است<ref>شرح العقیدة الطحاویه، ج۲، ص۵۷۱.</ref>. [[علامه مجلسی]] این نظر را به اکثر مفسران نسبت میدهد<ref>بحارالانوار، ج۶، ص۲۱۱.</ref>. به [[باور]] منتقدان این نظریه، از آنجا که در حال نطفه و قبل از [[تولد]] [[انسان]] مسبوق به [[حیات]] نیست، اطلاق [[اماته]] بر آن حالت صحیح نیست و میتوان نام آن را [[موت]] گذاشت، نه اماته<ref>شرح الاصول الخمسه، ص۷۳۱؛ حق الیقین فی معرفة اصول الدین، ص۹.</ref> | # [[اماته]] اول مربوط به دوران قبل از [[تولد]] و در حال نطفه بودن، و اماته دوم مربوط به [[مرگ]] پس از [[زندگی دنیا]]، احیای اول مربوط به زندگی دنیا و احیای دوم مربوط به [[زندگی]] پس از [[قیامت]] است<ref>شرح العقیدة الطحاویه، ج۲، ص۵۷۱.</ref>. [[علامه مجلسی]] این نظر را به اکثر مفسران نسبت میدهد<ref>بحارالانوار، ج۶، ص۲۱۱.</ref>. به [[باور]] منتقدان این نظریه، از آنجا که در حال نطفه و قبل از [[تولد]] [[انسان]] مسبوق به [[حیات]] نیست، اطلاق [[اماته]] بر آن حالت صحیح نیست و میتوان نام آن را [[موت]] گذاشت، نه اماته<ref>شرح الاصول الخمسه، ص۷۳۱؛ حق الیقین فی معرفة اصول الدین، ص۹.</ref> | ||