ولایت تکوینی در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۸۴: خط ۸۴:
در پاسخ به شیخ مغنیه باید گفت: اولاً برای [[اثبات ولایت تکوینی]] [[نص]] معتبر فراوان داریم؛ ثانیاً [[ولایت مطلقه]] [[پیامبر]]{{صل}} شامل ولایت تکوینی می‌شود و چنان‌که گذشت، هر [[منصب]] و فضیلتی (غیر از [[نبوت]]) که [[پیامبر]]{{صل}} دارا بود، [[ائمه]]{{عم}} نیز از طریق [[وراثت]] یا غیر آن دارا بودند.
در پاسخ به شیخ مغنیه باید گفت: اولاً برای [[اثبات ولایت تکوینی]] [[نص]] معتبر فراوان داریم؛ ثانیاً [[ولایت مطلقه]] [[پیامبر]]{{صل}} شامل ولایت تکوینی می‌شود و چنان‌که گذشت، هر [[منصب]] و فضیلتی (غیر از [[نبوت]]) که [[پیامبر]]{{صل}} دارا بود، [[ائمه]]{{عم}} نیز از طریق [[وراثت]] یا غیر آن دارا بودند.
انتساب [[تصرف]] و ولایتِ در تکوینِ [[انبیا]] و ائمه{{عم}} به [[خداوند]] نیز خلاف ظاهر و بلکه خلاف [[نص]] [[آیات]] و [[روایات]] است؛ زیرا در آیات و روایات تصرف در [[تکوین]] صراحتاً به انبیا و ائمه{{عم}} نسبت داده شده است؛ مانند [[معجزات]] [[حضرت عیسی]] یا [[آصف بن برخیا]] و...<ref>برای نقد و پاسخ به این شبهات ر.ک: میلانی، اثبات الولایة العامة، ص۲۵۳-۲۶۱؛ خبّاز قطیفی، الولایة التکوینیة، ص۳۰۵-۳۵۱.</ref>.<ref>[[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تکوینی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تکوینی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۶]]، ص ۱۸۵.</ref>
انتساب [[تصرف]] و ولایتِ در تکوینِ [[انبیا]] و ائمه{{عم}} به [[خداوند]] نیز خلاف ظاهر و بلکه خلاف [[نص]] [[آیات]] و [[روایات]] است؛ زیرا در آیات و روایات تصرف در [[تکوین]] صراحتاً به انبیا و ائمه{{عم}} نسبت داده شده است؛ مانند [[معجزات]] [[حضرت عیسی]] یا [[آصف بن برخیا]] و...<ref>برای نقد و پاسخ به این شبهات ر.ک: میلانی، اثبات الولایة العامة، ص۲۵۳-۲۶۱؛ خبّاز قطیفی، الولایة التکوینیة، ص۳۰۵-۳۵۱.</ref>.<ref>[[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تکوینی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تکوینی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۶]]، ص ۱۸۵.</ref>
===[[شبهه]] دوم: [[اسناد]] [[ربوبیت]] به [[ائمه]]{{عم}}===
به [[زعم]] آقای قفاری، [[شیعیان]] ائمه{{عم}} را [[ربّ]] و [[پروردگار]] می‌دانند. وی برای [[اثبات]] ادعای خود، روایتی از [[امیر مؤمنان علی]]{{عم}} نقل کرده که فرمود: {{متن حدیث|أنا رَبُّ الأرضِ الَّذِي يسكنُ الأرضُ به}}<ref>قفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة، ج۲، ص۵۱۰.</ref>؛ «من [[رب]] و پروردگار [[زمین]] هستم که زمین به وسیله او سکون و [[آرامش]] می‌یابد». سپس آن را به [[کبر]] و بزرگ‌بینی و [[غلو]] [[امیر مؤمنان]]{{ع}} [[تفسیر]] کرده و با استناد به [[آیه]] ۴۱ [[سوره فاطر]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا}} «خداوند، آسمان‌ها و زمین را از اینکه از جای بروند باز می‌دارد و اگر از جای بروند پس از وی هیچ کس آنها را نگاه نخواهد داشت؛ به راستی او بردباری آمرزنده است» سوره فاطر، آیه ۴۱.</ref> در صدد بطلان این [[عقیده]] و اثبات ربوبیت و [[خالقیت]] [[خداوند]] و اینکه جز او کسی نمی‌تواند [[آسمان‌ها]] و زمین را نگه دارد، برآمده است. وی با استناد به [[حدیث]] دیگری از [[امام]] شیعیان نقل می‌کند: «من پروردگار و رب زمینم؛ یعنی امام زمین هستم». او مدعی است که شیعیان «رب» در برخی از [[آیات شریفه]]، مانند {{متن قرآن|وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا}}<ref>«و زمین (رستخیز) به نور پروردگارش تابناک می‌گردد» سوره زمر، آیه ۶۹.</ref>، {{متن قرآن|قَالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُكْرًا}}<ref>«گفت: امّا آن کس که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز گردانده می‌شود و (پروردگار) او را عذابی سهمناک خواهد کرد» سوره کهف، آیه ۸۷.</ref> و {{متن قرآن|وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا}}<ref>«و در پرستش پروردگارش هیچ کس را شریک نسازد» سوره کهف، آیه ۱۱۰.</ref> را به [[امام علی]]{{ع}} تفسیر کرده‌اند<ref>القفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة، ج۲، ص۵۱۰ و ۵۱۱.</ref>.
ایشان بر آن است این تأویلات از این باب نیست که کلمه رب در لغت به معنای صاحب و [[سید]] است؛ زیرا این [[آیات]] [[نص]] و صریح در [[ربوبیت الهی]] هستند و احتمال دیگری در آنها نیست. در لغت نیز در صورت اضافه الف و لام به کلمه «[[رب]]»، تنها بر [[خداوند متعال]] اطلاق می‌شود. [[ابن تیمیه]] نیز [[اسما]] و صفات را دو قسم می‌کند: یک نوع مختص [[خداوند]] است، مانند [[إله]] و [[رب العالمین]]، و قسم دیگر مشترک میان خداوند و [[بندگان]] است، مانند [[حی]]، عالم، [[قادر]] و.... وی بر آن است که [[شیعیان]]، لفظ رب را، که مختص خداوند متعال است، برای [[ائمه]]{{عم}} به کار برده‌اند<ref>القفاری، اصول مذهب الشیعة الامامیة، ج۲، ص۵۱۱.</ref>.<ref>[[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تکوینی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تکوینی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۶]]، ص ۱۸۹.</ref>
===[[نقد]] و بررسی===
درباره اظهارات آقای قفاری چند نکته قابل توجه است:
یکم: [[روایت]] نخست به این صورت در منابع معتبر و مهم [[شیعی]] یافت نشد. خود آقای قفاری هم آن را از [[تفسیر]] مرآةالأنوار و مشکاةالأسرار نقل کرده است. این اثر افزون بر اینکه از منابع مهم [[شیعه]] نیست، ابهاماتی درباره آن وجود دارد<ref>ر.ک: بابایی، «تفسیر مرآةالأنوار و مشکاةالأسرار»، فصلنامه معرفت، ش۸۳، آبان ۱۳۸۳.</ref>.
دوم: صرف ذکر یک روایت در یک کتاب [[روایی]] یا [[تفسیری]] شیعه، دلیل آن نیست که محتوای آن جزء [[اعتقادات شیعه]] باشد؛ به خصوص اگر منبع آن روایت از منابع مهم و معتبر نباشد! علاوه بر اینکه برخی، [[روایات]] مذکور را به دلیل مرسل بودن [[تضعیف]] کرده‌اند<ref>عابدی، توحید و شرک، ص۲۹۸.</ref>.
سوم: معنای [[حدیث]] نخست این نیست که [[امام]]{{ع}} [[ربّ]] به معنای خداوند است؛ بلکه مراد علت غایی بودن امام یا واسطه بودن او نسبت [[خدا]] و [[زمین]] است، نه علت فاعلی زمین<ref>عابدی، توحید و شرک، ص۲۹۸.</ref>. همچنین ممکن است که مراد از روایت این باشد که [[امان]] و [[حفظ]] زمین به خاطر [[وجود امام]] است؛ همان‌طور که در روایات دیگر نیز آمده است که امام، [[امان زمین]] و [[اهل]] زمین است و اگر امام و [[حجت]] لحظه‌ای در زمین نباشد، زمین از بین می‌رود<ref>صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج۱، ص۲۰۱-۲۱۰.</ref>. بنابراین از این جهت که [[آرامش]] و سکون [[زمین]] به جهت [[وجود امام]] است، او [[رب‌الارض]] نامیده شده است.
در اینکه [[آسمان]] و زمین از آنِ خداست و مالک اصلی آنها خداست، [[شک]] و تردیدی نیست؛ اما اختصاص اینها به [[خدا]] منافاتی با این ندارد که خدا دیگران را نیز مالک بگرداند و حقی برای آنها قرار بدهد. همچنین اگر [[خداوند]] در [[آیه]] ۴۱ [[سوره فاطر]] می‌فرماید که [[نگهدارنده زمین]] و آسمان خداست، منافاتی ندارد که خداوند به وسیله واسطه‌ای نگهدار زمین باشد؛ نه به‌صورت مستقیم و مباشر<ref>عابدی، توحید و شرک، ص۲۹۸.</ref>؛ همچنان‌که خداوند در [[تدبیر امور]] وسایطی مانند [[فرشتگان]] برای خود قرار داده است؛ حال چه اشکال دارد به [[مشیت]] و [[اراده خداوند]] غیر از [[ملائکه]]، وسایط دیگری نیز در کار باشد؟!
چهارم: همان‌گونه که آقای قفاری خود از کتاب مصباح المنیر<ref>ر.ک فیومی، المصباح المنیر، ج۲، ص۲۱۴. فیومی می‌گوید کلمه رب هم به‌صورت معرف به الف و لام و هم مضاف به خداوند اطلاق می‌شود؛ اما استعمال رب با الف و لام به معنای مالک برای مخلوق (غیر خدا) جایز نیست؛ زیرا الف و لام مفید عمومیت است و مخلوق هرگز نمی‌تواند مالک جمیع مخلوقات باشد. البته استعمال آن به‌صورت مضاف به معنای مالک و سید برای غیر خدا هم جایز است. (المصباح المنیر، ج۲، ص۲۱۴).</ref> نقل کرده، کلمه «[[رب]]» اگر با الف و لام استعمال شود، اختصاص به خداوند دارد؛ ولی اگر به‌صورت اضافه به کلمه‌ای دیگر استعمال شود، مانند رب الابل و رب الدار، به معنای مالک، صاحب و [[سید]] است که در مورد غیر خداوند نیز به کار می‌رود<ref>ارباب لغت برآنند که کلمه رب به‌صورت مطلق (بدون اضافه به چیزی) و با الف و لام تنها بر خداوند اطلاق می‌شود و در غیر خدا به کار نمی‌رود؛ ولی در حالت اضافه به چیزی، در مورد غیر خدا نیز استعمال می‌شود؛ مانند ربّ الدّار و ربّ الفرس. (راغب، مفردات، ص۳۳۶؛ ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۳۹۹).</ref>. حال باید از ایشان پرسید در کدام یک از [[آیات]] و [[روایات]] واژه «[[رب]]» با الف و لام بوده است؟ غیر از این است که در همه آیات و روایاتی که وی بدان‌ها استناد کرده، کلمه رب بدون الف و لام و به صورت اضافه استعمال شده است؟! مانند رب الأرض یا ربها و...؟! بنابراین استعمال رب در این‌گونه آیات و روایات، برای غیر [[خدا]] هم جایز است و استعمال آن هیچ انحصاری در [[خداوند]] ندارد. ازاین‌رو مراد از رب در روایات مذکور و آیاتی که به [[امام]] [[تفسیر]] شده‌اند، صاحب و [[سید]] است. در برخی از [[تفاسیر]]، بعد از [[تفسیر آیه]] ۸۷ [[سوره کهف]] به [[امام علی]]{{ع}}، تصریح کرده که رب به معنای صاحب است و مراد از [[روایت]] این است که امام علی{{ع}} [[قسیم الجنة و النار]] و متولی [[ثواب]] و [[عذاب]] است<ref>حسینی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة، ص۷۳۷.</ref>.
پنجم: درباره [[آیه]] ۶۹ [[سوره زمر]] در روایتی که رب در آیه به امام تفسیر شده - [[رب الارض]] یعنی امام الارض<ref>علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۲۵۳؛ بحرانی، البرهان، ج۴، ص۷۳۳؛ فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۳۳۱؛ ر.ک: طباطبایی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۷، ص۴۴۶-۴۴۸.</ref> - چنین آمده است:
[[مفضل بن عمر]] گفت آیه فوق را از [[حضرت صادق]]{{ع}} سؤال کردم، فرمود: «رب الارض، امام است». سؤال کردم: «پس زمانی که خارج شود چه اتفاقی می‌افتد؟» فرمود: «در آن هنگام ([[روز قیامت]]) [[مردم]] از [[نور]] [[خورشید و ماه]] [[بی‌نیاز]] می‌شوند و خلایق به وسیله [[نور امام]] [[سیر]] می‌کنند»<ref>تفسیر القمی، ج۲، ص۲۵۳.</ref>.
طبق ذیل روایت، این تفسیر از آیه هیچ ربطی به [[ربوبیت]] و [[شرک]] ندارد. افزون بر اینکه می‌توان این روایت را همانند روایت نخست به علت غایی و واسطه بودن امام معنا کرد؛ نه علت فاعلی (خدا).
روایتی ذیل آیه ۸۷ سوره کهف<ref>تأویل الآیات الظاهرة، ص۷۳۷. با مختصر جست‌وجو در منابع دیگر، چنین روایتی یافت نشد.</ref> و نیز روایتی ذیل [[آیه]] ۱۱۰ [[سوره کهف]] نقل شده که این دو آیه به [[امام علی]]{{ع}} و [[ولایت و خلافت]] ایشان [[تفسیر]] شده است. [[روایت]] ذیل آیه ۱۱۰ [[کهف]] این‌چنین است:
[[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به سؤال [[راوی]] درباره [[آیه شریفه]] فرمود: «یعنی [[تسلیم]] برای علی{{ع}}؛ پس کسی را که [[خلافت]] برای او نیست و اهلیت خلافت ندارد، با علی{{ع}} [[شریک]] مکن»<ref>عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۳۵۳؛ بحرانی، البرهان، ج۳، ص۶۹۱. برخی روایات، آیه ۱۱۰ کهف را به ولایت آل محمد{{صل}} تفسیر کرده‌اند. (علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۴۷).</ref>.
باید از آقای قفاری پرسید این [[روایات]] و [[تفاسیر]] آنها چه اشکالی و چه ارتباطی با [[شرک]] دارند؟ کجای این تفسیر شرک است؟ البته ممکن است کسی بگوید تفسیر این چنینی [[آیه تأویل]] و [[اشتباه]] است که البته این سخن دیگری است و مجال بررسی آن اینجا نیست؛ ولی در هر حال نمی‌توان گفت که [[اعتقاد]] به چنین [[تفسیری]] شرک است!
ششم: [[ائمه اطهار]]{{عم}}، همواره خود را [[عبد]] و [[بنده خدا]] معرفی و از [[غلو]] درباره خودشان [[انتقاد]] کرده‌اند. روایاتی مانند {{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فِينَا قُولُوا إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ‌}}<ref>از غلو درباره ما بپرهیزید و بگویید همانا ما بندگان و تربیت‌یافتگانیم. (شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۶۱۴).</ref>، {{متن حدیث|إِنَّ لِي رَبّاً أَعْبُدُهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ}}<ref>امام صادق{{ع}} سه مرتبه فرمود: «همانا من خدایی دارم که او را می‌پرستم». (صفار، بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۴۱).</ref>، {{متن حدیث|إِنِّي وَ اللَّهِ عَبْدٌ مَخْلُوقٌ لِي رَبٌّ أَعْبُدُهُ إِنْ لَمْ أَعْبُدْهُ وَ اللَّهِ عَذَّبَنِي بِالنَّارِ}}<ref>امام صادق{{ع}} فرمود: «به خدا قسم من بنده‌ای هستم مخلوق؛ خدائی دارم که او را می‌پرستم. اگر عبادتش نکنم به خدا قسم مرا با آتش عذاب خواهد کرد». (بصائر الدرجات، ج۱، ص۲۴۲).</ref> {{متن حدیث|فَوَ اللَّهِ مَا نَحْنُ إِلَّا عَبِيْدُ الَّذِي خَلَقَنَا وَ اصْطَفَانَا مَا نَقْدِرُ عَلَى ضَرٍّ وَ لَا نَفْعٍ وَ إِنْ رَحِمَنَا فَبِرَحْمَتِهِ وَ إِنْ عَذَّبَنَا فَبِذُنُوبِنَا}}<ref>به خدا قسم ما جز بندگانی که خدا آنها را آفریده و برگزیده، نیستیم. ما قدرت سود و زیانی را نداریم. اگر مورد رحمت قرار گیریم، به لطف اوست و اگر معذب شویم، به واسطه گناهان ماست. (حر عاملی، إثبات الهداة، ج۵، ص۳۹۹).</ref> و روایاتی مشابه<ref>حر عاملی، إثبات الهداة، ج۵، ص۳۹۸ و ۳۹۹.</ref> فراوان از [[ائمه]]{{عم}} نقل شده است که شائبه هرگونه [[شرک]] درباره [[اهل بیت]]{{عم}} را بر طرف می‌کند.
[[شیعه واقعی]] [[مطیع]] ائمه{{عم}} است. بنابراین با توجه به این [[روایات]]، بر فرض اگر روایتی بر خلاف این [[عقیده]] بوده و شائبه شرک در آن باشد، در صورت امکان، باید توجیه و [[تأویل]] شود و در غیر این صورت کنار گذاشته شود.<ref>[[رضا باذلی|باذلی، رضا]]، [[ولایت تکوینی ائمه (مقاله)|مقاله «ولایت تکوینی ائمه»]]، [[موسوعه رد شبهات ج۱۶ (کتاب)|موسوعه رد شبهات ج۱۶]]، ص ۱۹۰.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۱٬۸۲۹

ویرایش