←مقدمه
(←مقدمه) |
(←مقدمه) |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
*در این زمان که آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، [[فتحعلی شاه قاجار]] از وی برای اقامت در تهران، دعوت به عمل آورد. احسایی ابتدا دعوت شاه را نپذیرفت؛ اما سرانجام به تهران رفت؛ ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال ۱۲۲۳ ق همراه خانوادهاش به یزد بازگشت<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | *در این زمان که آوازه احسایی در ایران پیچیده بود، [[فتحعلی شاه قاجار]] از وی برای اقامت در تهران، دعوت به عمل آورد. احسایی ابتدا دعوت شاه را نپذیرفت؛ اما سرانجام به تهران رفت؛ ولی اصرار شاه را مبنی بر مقیم شدن در تهران نپذیرفت و در سال ۱۲۲۳ ق همراه خانوادهاش به یزد بازگشت<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | ||
*شیخ [[احمد احسائی]] در سال ۱۲۲۹ ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و حاکم کرمانشاه روبهرو شد. که وی را به اقامت راضی کرد. اقامت او در کرمانشاه ده سال طول کشید. شیخ [[احمد احسائی]] در سال ۱۲۴۱ ق راهی مکه شد؛ اما در دو منزلی مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن گردید<ref>ر.ک: عبد اللّه احسایی، شرح احوال شیخ احمد احسایی، ترجمه: محمد طاهر کرمانی، ص ۲۶- ۴۰</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | *شیخ [[احمد احسائی]] در سال ۱۲۲۹ ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد شد و با استقبال مردم و حاکم کرمانشاه روبهرو شد. که وی را به اقامت راضی کرد. اقامت او در کرمانشاه ده سال طول کشید. شیخ [[احمد احسائی]] در سال ۱۲۴۱ ق راهی مکه شد؛ اما در دو منزلی مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع دفن گردید<ref>ر.ک: عبد اللّه احسایی، شرح احوال شیخ احمد احسایی، ترجمه: محمد طاهر کرمانی، ص ۲۶- ۴۰</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | ||
===مقام علمی و اجازه روایت=== | |||
*شیخ [[احمد احسایی]]، تا بیست سالگی در احساء علوم دینی متداول را فرا گرفت؛ اما از زندگی تحصیلی وی چیزی در دسترس نیست. برخی از شیخیمذهبان بر این عقیدهاند که وی در مراحل بعد، استاد خاصی نداشت و استفادههای او، از مجالس درس عالمان، تحصیل به معنای متعارف نبود؛ به ویژه آنکه او در جایی از آثارش، با کسی با عنوان استاد، استناد نکرده است<ref> دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، ص ۶۶۲</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*[[احمد احسایی]] در سال ۱۱۸۶ ق، مقارن با آشوبهای ناشی از حملات [[عبد العزیز]] حاکم سعودی به "احساء"، به کربلا و نجف مهاجرت کرد و در درس دانشورانی چون [[سید مهدی بحر العلوم]] و آقا [[محمد باقر وحید بهبهانی]]، حضور یافت و در مدمت اقامت در عتبات، اجازههای پرشماری گرفت<ref> دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، ص ۶۶۳ به نقل از: حسین علی محفوظ، اجازات الشیخ احمد الأحسایی، ص ۳۷- ۴۰</ref>. مهمترین مشایخ اجازه روایی شیخ [[احمد احسایی]] عبارتند از: [[سید مهدی بحر العلوم]]، میرزا [[محمد مهدی شهرستانی]]، آقا [[سید علی طباطبایی]] "معروف به [[صاحب ریاض]]"، شیخ [[جعفر کاشف الغطاء]]، و شیخ [[حسین آل عصفور]]<ref> دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۶، ص ۶۶۳ به نقل از: علی بحرانی، انوار البدرین، به کوشش محمد علی طبسی، ص ۴۰۶- ۴۰۷؛ احمد احسایی، چند اجازه، ص ۱ و ۲، ۷؛ سید کاظم رشتی، دلیل المتحیرین، ص ۵۱- ۵۵</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*[[احمد احسایی]]، شاگردان بسیار داشت که از میان ایشان، [[سید کاظم رشتی]]، پس از وفات او در گسترش و ترویج افکار او، کوشید و جانشین وی بود<ref>ر. ک: ابو القاسم ابراهیمی، فهرست کتب مشایخ عظام، ص ۱۱۵ و ....</ref>. | |||
*شیخ [[احمد احسایی]]، گرچه به وارستگی و علم ستوده شده است، آرا و نظریاتش، از خطا مصون نبود و برخی از عالمان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشهها و لغزشهای وی، او را غالی، منحرف و حتی کافر خواندند. در قزوین، ملا [[محمد تقی برغانی]] شیخ احمد را به دلیل دیدگاه وی درباره معاد جسمانی تکفیر کرد. | |||
*شیخ [[احمد احسایی]] معتقد بود انسان با جسم این جهان وارد قیامت نشده، بلکه با جسم هورقلیایی از قبر بیرون میآید<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*حکم تکفیر شیخ، در ایران، عراق و عربستان، نشر یافت. | |||
*شاخص اندیشه غلوآمیز او که باعث تکفیر وی از سوی دانشمندان دیگر شهرها شد، این است که وی [[امامان]]{{عم}} را علل اربعه کائنات "علت فاعلی، مادّی، صوری و غایی" معرفی میکند<ref>ر. ک: شیخ احمد احسایی، شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، ج ۳، ص ۶۵، ۲۹۶- ۲۹۸ و ج ۴، ص ۴۷ و ۴۸، ۷۸</ref>. چنین دیدگاه غلوآمیزی، علاوه بر آنکه خود گناه بزرگی است، زمینه پیدایش افکار دیگری "مثل ادعای الوهیت، تجلی ذات حق، و حلول حقتعالی در افراد و ..." شده است<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*پیروان این فرقه مجموعا از مردم بصره، حلّه، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرهای ایران بودند<ref>ر. ک: شریف یحیی الأمین، معجم الفرق الاسلامیة، ص ۱۴۹</ref><ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*'''[[سید کاظم رشتی]]، جانشین شیخ [[احمد احسایی]]:''' | |||
*[[سید کاظم رشتی]] - از سادات مهاجر حجاز به رشت- در سال ۱۲۱۲ ق در رشت به دنیا آمد. او در جوانی در یزد به شیخ پیوست و همیشه ملازم او بود. شیخ [[احمد احسایی]] پیش از وفات خود، [[سید کاظم رشتی]] را جانشین خود ساخت<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*پیروان وی نیز بیهیچ اختلاف، سید را به پیشوایی خویش پذیرفتند<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*طایفه شیخی که در احترام قبور [[امامان]]{{عم}}، غلو داشتند، بالای ضریح حسینی، نماز نمیگذاردند و آن مکان را فوقالعاده تقدیس میکردند. مخالفان آنان از روحانیان [[شیعه]] و پیروان آنان که در بالای سر ضریح [[امام حسین]]{{ع}} نماز میخواندند در مقابل شیخی، بالاسری نامیده شدند. | |||
دوره ریاست [[سید کاظم رشتی]]، شانزده سال طول کشید. طایفه شیخی، همه جا، طبق تعلیمات شیخ [[احمد احسایی]] و [[سید کاظم رشتی]]، معالم دین خود را به جای میآوردند و خود را از دیگر فرقههای [[شیعه]] ممتاز میدانستند. | |||
*[[سید کاظم رشتی]]، زمانی به جای استاد نشست که کمتر از سی سال سن داشت. وی، به سبب نطق و قلم و تصنیف و تألیف کتاب، عهدهدار انتشار افکار استاد خود شد. او، در تمام مدت پیشوایی خود، به ایران سفر نکرد و مرکز خود را همان عتبات عالیات قرار داد و از آنجا، با هند و ممالک عثمانی و حجاز، رابطه داشت. و در سال ۱۲۵۹ ق در کربلا از دنیا رفت<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*یکی از شاگردان وی، حاج [[محمد کریم خان قاجار]] مؤسس فرقه شیخیه کرمانیه است. | |||
*[[سید علی محمد شیرازی]]، معروف به "باب" نیز از شاگردان [[سید کاظم رشتی]] است. برخی علمای آذربایجان نیز نزد شیخ [[احمد احسایی]] و [[سید کاظم رشتی]] شاگردی کرده و شیخیه آذربایجان را تأسیس کردند. | |||
*خانوادههای ثقة الاسلام، حجة الاسلام و احقاق، سه طایفه معروف شیخیه آذربایجان هستند. میرزا [[موسی احقاقی]] و فرزندانش، ریاست شیخیه آذربایجان را عهدهدار بودند و به نقد تفکرات شیخیه کرمانیه و بابیه و بهائیت پرداختند. اکنون مرکز این گروه، کویت است و فرق چندانی با [[امامیه]] ندارند<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
===بدعت رکن رابع=== | |||
*از موضوعات جنجال برانگیز در عقاید شیخیه، اعتقاد به رکن رابع است<ref>ر. ک: بررسی عقاید و ادیان، ص ۴۶۳- ۴۶۶</ref>. اکثرا، آن را به [[سید کاظم رشتی]] نسبت میدهند. مقصود از رکن رابع، آن است که میان شیعیان، [[شیعه]] کاملی وجود دارد که واسطه فیض میان [[امام مهدی|امام عصر]]{{ع}} و مردم است. آنان، اصول دین را چهار چیز میدانند: [[توحید]]، [[نبوت]]، [[امامت]] و رکن رابع. آنان، معاد و عدل را از اصول عقاید نمیشمارند؛ زیرا اعتقاد به [[توحید]] و [[نبوت]]، خود مستلزم اعتقاد به [[قرآن]] است و چون در [[قرآن]] عدالت خدا و معاد ذکر شده است، لزومی ندارد این دو اصل را کنار [[توحید]] و [[نبوت]] قرار دهیم. همانگونه که ملاحظه شد، این عقیده، بر خلاف عقاید [[شیعه]] است و مسلمانان، به طور عموم، معاد را از اصول دین میدانند. | |||
*طرح رکن رابع، سبب اختلاف و انشعاب در شیخیه گردید و پس از اندکی، دستاویزی برای ادعای جدید به نام بابیت شد. ادعای بابیت از سوی یکی از شاگردان [[سید کاظم رشتی]] صورت گرفت که خود، سرآغاز فسادی بزرگ میان مسلمانان به شمار میرود<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
*ادعای دروغین "بابیت"، از زمان [[امامان]]{{عم}} تا قرن حاضر، کموبیش رواج داشته است؛ امّا هیچیک از مدّعیان دروغین آن، به اندازه [[علی محمد باب]]، جامعه اسلامی را به انحراف نکشاند. علاوه بر آن- چنانکه گفته شد- [[علی محمد باب]]، غیر از ادعای دروغین بابیت، ادعای دیگری مطرح کرد که زمینهساز فرقه دیگری به نام "بهائیت" شد<ref>[[خدامراد سلیمیان|سلیمیان، خدامراد]]،[[فرهنگنامه مهدویت (کتاب)|فرهنگنامه مهدویت]]، ص:۲۷۶ - ۲۸۰.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||