جنگ در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۲: خط ۱۲:


در [[سنت الهی]]، [[دنیا]] عرصه [[جنگ]] دائمی "[[حق]] و [[باطل]]" است. این [[جنگ]]، ظاهری و [[باطنی]] است. به این [[جنگ]] [[مقدس]] [[جهاد]] و [[قتال]] [[فی‌سبیل‌الله]] اطلاق شده و کلمه حَرب اعم از آنهاست<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref>.
در [[سنت الهی]]، [[دنیا]] عرصه [[جنگ]] دائمی "[[حق]] و [[باطل]]" است. این [[جنگ]]، ظاهری و [[باطنی]] است. به این [[جنگ]] [[مقدس]] [[جهاد]] و [[قتال]] [[فی‌سبیل‌الله]] اطلاق شده و کلمه حَرب اعم از آنهاست<ref>[[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم]]، ص۲۲۱-۲۲۲.</ref>.
==[[جنگ]]==
«جنگ»، واژه شناخته شده‌ای است که در مورد برخوردهای مسلحانه و [[خشونت‌آمیز]] بین دو یا چند [[دولت]] یا گروه [[حاکم]] اطلاق می‌شود.
[[افلاطون]] و ارسطو [[معتقد]] بودند که جنگ یک پدیده طبیعی است که در نهاد هر [[انسانی]] ریشه دارد<ref>مقاله نظریه اجتناب‌ناپذیری جنگ‌ها، شماره، ج۱۰، ص۱۰۶.</ref>.
برخی پا را فراتر گذارده و گفته‌اند: جنگ حجامت [[جامعه بشری]] است<ref>اصول علم سیاست، ص۵۴.</ref> در این میان بر اساس [[تنازع]] بقا، قوی‌تر می‌ماند و [[ضعیف]] از میان می‌رود.
به [[عقیده]] [[مارکسیسم]] جنگ در [[حقیقت]] چیزی جز ادامه [[مبارزه]] طبقاتی در سطح وسیع جهانی محسوب نمی‌شود و تنها با پایان گرفتن [[استثمار]] [[انسان]] از انسان است که استثمار ملتی توسط ملتی دیگر از میان خواهد رفت.
جنگ آخرین مرحله [[دفاع]] در تنازع بقاست که وقتی هیچ کدام از راه‌های [[دفاعی]] مؤثر نیفتاد گروهی با [[توسل]] به آن [[اقدام]] به نابودی عوامل [[مزاحم]] می‌کنند تا زنده و باقی بمانند<ref>تفسیرالمیزان، ج۱۴، ص۴۲۳.</ref>.
از دیدگاه [[حقوق بین‌الملل]] معاصر، جنگ به هیچ وجه رابطه انسان با انسان نیست، بلکه رابطه دولت با دولت است و به همین لحاظ به درگیری‌های هرچند مسلحانه داخلی علیه [[شورشیان]]، [[یاغیان]] و دزدان جنگ اطلاق نمی‌شود و تنها [[نبرد]] بین نیروهای دولتی است که می‌تواند عنوان جنگ را با تمامی آثار [[حقوقی]] آن داشته باشد<ref>حقوق مخاصمات مسلحانه ۱ (روسو)، ص۱۰ و ۱۲.</ref>.
در حقوق بین‌الملل معاصر جنگ را بر حسب [[غایت]] و [[هدف]] به گونه‌های مختلف تعریف می‌کنند که به همین لحاظ به موارد زیر قابل تقسیم است:
# [[مخاصمات]] مسلحانه به منظور دستیابی به [[فتوحات]]؛
# [[نبرد مسلحانه]] برای [[حفظ]] و [[توسعه]] [[منافع ملی]]؛
# [[دفاع مشروع]]؛
# اقدام به [[عملیات نظامی]] به منظور اجرای مقررات حقوقی؛
# [[تغییر]] [[نظام حقوقی]] از راه نبرد مسلحانه؛
#اجرای یک [[تصمیم]] جمعی به منظور اجرای [[نظم]] مورد نظر بین‌المللی از طریق اقدامات مسلحانه؛
# [[پیکار]] مسلحانه برای ایجاد دگرگونی در [[افکار]] و [[عقائد]] بر علیه یک [[ایدئولوژی]] یا طرز [[فکر]] خاص؛
# مخاصمات مسلحانه برای حفظ [[توازن]] و [[حافظ]] وضعیت.
گرچه برخی از موارد نامبرده شده جنبه بین‌المللی نداشته، احیاناً در یک منطقه و یا در میان دو [[کشور]] [[همسایه]] رخ می‌دهد، اما همه این [[جنگ‌ها]] به لحاظ [[حقوقی]] و آثار و مسئولیت‌های بین‌المللی ناشی از آن، حائز اهمیت هستند.
مفهوم [[اسلامی]] [[جهاد]] با تعریف حقوقی [[جنگ]] در مورد [[دفاع مشروع]] و [[مخاصمات]] مسلحانه [[مقاومت]] و [[رهایی]] بخش و یا جنگ‌های انقلابی تطابق دارد و نوع دوم این جنگ‌ها هرچند که جنبه داخلی داشته و بین [[دولت]] و قوای تحت [[استعمار]] انجام می‌گیرد، اما در مطالعات حقوقی و بین‌المللی و نیز در پروتکل‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی و سلسله بحث‌های دانشگاهی [[حقوق بین‌الملل]] مورد توجه خاص است<ref>حقوق مخاصمات مسلحانه ۱ (روسو)، ص۱۰ و ۱۲.</ref>.
جهاد از نظر [[فقهی]] تعریفی به طور کامل متمایز از جنگ دارد. اغلب به تمامی درگیری‌هایی که در آنها به نوعی، [[سلاح]] و [[خشونت]] به کار گرفته می‌شود، جنگ اطلاق می‌شود<ref>فقه سیاسی، ج۵، ص۱۳، ص۱۸-۱۷، ص۲۲، ص۲۴ و ۲۹.</ref>.
نظریه پردازهای راهبردهای نظامی اغلب جنگ را بر مبنای پنج عامل اصلی تجزیه و تحلیل می‌کنند که عبارتند از: [[نفوذ]] [[روحی]] و [[معنوی]]، شرایط جوی، [[زمین]]، [[فرماندهی]] و دکترین.
منظور از جمله نفوذ روحی و معنوی این است که [[مردم]] باید با [[رهبران]] خود [[رابطه معنوی]] داشته، با آنها موافق و هماهنگ باشند، به طوری که بدون اندک واهمه‌ای از خطرات جانی، در [[مرگ]] و [[زندگی]] از آنها [[پیروی]] کرده، به دنبال آنها بروند.
منظور از شرایط جوی، تأثیر متقابل نیروهای طبیعی، تأثیرات سرمای زمستان و گرمای تابستان بر [[عملیات نظامی]] و چگونگی [[رهبری]] عملیات مزبور به مقتضای فصول است.
مفهومی که از زمین [[استنباط]] می‌کنیم، مسافت‌ها، آسان و یا دشوار پیمودن آنها، حالت وسیع و یا فشرده زمین و شانس زندگی و یا مرگی است، که در دسترس ما قرار می‌دهد.
مفهومی که از کلمه فرماندهی وجود دارد، مجموعه‌ای از صفات [[دانش]] و [[خرد]]، [[انصاف]] و [[انسانیت]]، [[رشادت]] و جدی بودن و سرسختی است که یک سردار به طور حتم باید جامع جمیع آنها باشد. و بالاخره منظور از کلمه دکترین، [[سازمان]]، [[قدرت]] و [[صلابت]] نظامی، ترفیع افسران تا حد [[استحقاق]]، [[امنیت]] راه‌های تدارکاتی و تأمین آذوقه و [[مراقبت]] در تأمین احتیاجات ضروری [[ارتش]] است... آنهایی که بر این پنج اصل [[تسلط]] دارند [[پیروز]] می‌شوند والا [[شکست]] می‌خورند<ref>هنر جنگ، ص۱۳۳-۱۳۶.</ref>.
«[[جنگ]] باید پس از انجام اقداماتی برای [[فروپاشی]] [[سیستم]] و توان ملی [[دشمن]] و کوتاه کردن راه [[پیروزی]] باشد. کسی در [[هنر]] به دست آوردن پیروزی، استاد مسلم شناخته می‌شود که نقشه‌ها و طرح‌های دشمن را نقش بر آب کند. آنچه در جنگ بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد، جز [[حمله]] به [[راهبرد]] دشمن چیز دیگری نیست. دیگر این که زمینه فعالیت‎های [[براندازی]] را فراهم سازند. در این موقع است که دشمن تنها می‌شود و [[روحیه]] خود را می‌بازد و [[اراده]] مقاومتش درهم شکسته می‌شود. بدین‌سان بدون جنگ، ارتش او مغلوب شده، شهرهایش به [[تصرف]] درمی‌آید و [[دولت]] وی ساقط و سرنگون می‌شود<ref>هنر جنگ، ص۹۵.</ref>».
بررسی عامل [[اجتماعی]] قدرت ملی دشمن و [[ایجاد اختلاف]] در آن از جمله مسائلی است که در جنگ سرنوست ساز است؛ [[فرمانده]] موفق کسی نیست که در رزم‌های پی در پی پیروز شود، بلکه کسی است که بتواند تنها با [[متزلزل]] کردن پایه‌های قدرت ملی، ایجاد [[تفرقه]]، [[مانور]] و اقدامات [[روانی]]، حریف را به پذیرش شکست متقاعد کند.
هنگامی که سایر ابزارهای قدرت سودی نبخشید، باید به استفاده از [[قدرت نظامی]] روی آورد. در این صورت «بهترین [[سیاست]] در جنگ، تصرف [[سرزمین]] و [[کشور]] دشمن به دست نخورده‌ترین وضع ممکن است و ویران و نابود کردن آن جز [[پناه بردن]] از بد، به بدتر چیز دیگری نیست<ref>هنر جنگ، ص۲۸۶.</ref>.
در [[حقیقت]] [[هدف]] اصلی از جنگ و مقصود نهایی در رزم‌ها و درگیری‌های نظامی بزرگ و کوچک، تنها حمله به دشمن و [[کشتار]] و [[تخریب]] نیست، بلکه هدف اصلی، شکست دادن او و زمینگیر کردن [[دشمن]] است<ref>هنر جنگ، ص۱۵۶.</ref>.
لازمه تحقق [[سیاست جنگی]] [[پیروز]] شدن و نیرومندتر شدن این است که [[جنگ]] با رعایت شرایط ذیل انجام شود<ref>هنر جنگ، ص۱۵۶.</ref>:
#به دست آوردن [[پیروزی]] در کوتاه‌ترین مدت ممکن؛
#با قبول کمترین ضایعات مادی و حداقل تلفات [[انسانی]]؛
#با وارد آوردن حداقل تلفات به دشمن.
«بدترین [[سیاست]]، [[حمله]] کردن به شهرهاست. به [[شهرها]] جز در صورتی که راه‌حل دیگری وجود نداشته و چاره منحصر به فرد باشد، حمله نکنید»<ref>هنر جنگ، ص۱۵۹.</ref>.
[[پیروی]] از این سیاست و رعایت مجموعه شرایط یاد شده، به [[جنگ‌ها]] (یا عملیاتی) نیازمند است که در صحنه آنها استفاده حداقل از نیروی [[قهر]]، به حداکثر نتیجه ([[شکست]] دشمن) بینجامد.
مهمترین بعد چنین [[جنگی]]، بعد [[فکری]] و [[روانی]] آن است. در این جنگ [[هدف]] اصلی باید فلج کردن [[فکر]] [[فرمانده]] دشمن باشد و «ایجاد شرایط لازم برای پیروزی جز ثمره فکر و میوه [[تصور]] و تجسم او چیز دیگری نیست»<ref>هنر جنگ، ص۹۸.</ref>. فرمانده موفق کسی نیست که در رزم‌های پی‌درپی پیروز شود، بلکه کسی است که بتواند تنها با [[مانور]] و اقدامات روانی، حریف را به پذیرش شکست متقاعد کند.
اگر این اقدامات به [[تنهایی]] برای به دست آمدن نتیجه مطلوب کافی نبود، آنگاه فرمانده برای تکمیل آن‎ها باید نبردی را که به زبان نظامی امروز جنگ مانوری خوانده می‌شود، به مجموعه تلاش‌های نظامی خود بیفزاید. این [[نبرد]] در واقع تجسم عملیات [[راهبردی]] غیرمستقیم در صحنه جنگ است، یعنی همچنان هدف محوری آن دستیابی به پیروزی (به جای انهدام حتمی و حمله به دشمن) آن هم با حداقل هزینه، تمرکز [[برتری]]، پیروزی فکری و روانی است<ref>فقه سیاسی، ج۶، ص۱۸-۱۷ و ص۲۳-۲۰.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۵۹۰.</ref>


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۳۳: خط ۷۲:
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1379779.jpg|22px]] [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم''']]
# [[پرونده:1379779.jpg|22px]] [[عبدالله نظرزاده|نظرزاده، عبدالله]]، [[فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم (کتاب)|'''فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم''']]
# [[پرونده: 1100699.jpg|22px]] [[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه فقه سیاسی ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ ‏۱۳ فوریهٔ ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۴۷

مقدمه

«حرب» به معنای ستیزه[۱]، درگیری، جنگ[۲] و نزاع شدید است. این واژه، در اصل به معنای سَلب چیزی[۳] است: ﴿فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ[۴].

وجه تسمیه محراب مسجد این است که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است[۵].

در سنت الهی، دنیا عرصه جنگ دائمی "حق و باطل" است. این جنگ، ظاهری و باطنی است. به این جنگ مقدس جهاد و قتال فی‌سبیل‌الله اطلاق شده و کلمه حَرب اعم از آنهاست[۶].

جنگ

«جنگ»، واژه شناخته شده‌ای است که در مورد برخوردهای مسلحانه و خشونت‌آمیز بین دو یا چند دولت یا گروه حاکم اطلاق می‌شود. افلاطون و ارسطو معتقد بودند که جنگ یک پدیده طبیعی است که در نهاد هر انسانی ریشه دارد[۷]. برخی پا را فراتر گذارده و گفته‌اند: جنگ حجامت جامعه بشری است[۸] در این میان بر اساس تنازع بقا، قوی‌تر می‌ماند و ضعیف از میان می‌رود. به عقیده مارکسیسم جنگ در حقیقت چیزی جز ادامه مبارزه طبقاتی در سطح وسیع جهانی محسوب نمی‌شود و تنها با پایان گرفتن استثمار انسان از انسان است که استثمار ملتی توسط ملتی دیگر از میان خواهد رفت. جنگ آخرین مرحله دفاع در تنازع بقاست که وقتی هیچ کدام از راه‌های دفاعی مؤثر نیفتاد گروهی با توسل به آن اقدام به نابودی عوامل مزاحم می‌کنند تا زنده و باقی بمانند[۹]. از دیدگاه حقوق بین‌الملل معاصر، جنگ به هیچ وجه رابطه انسان با انسان نیست، بلکه رابطه دولت با دولت است و به همین لحاظ به درگیری‌های هرچند مسلحانه داخلی علیه شورشیان، یاغیان و دزدان جنگ اطلاق نمی‌شود و تنها نبرد بین نیروهای دولتی است که می‌تواند عنوان جنگ را با تمامی آثار حقوقی آن داشته باشد[۱۰]. در حقوق بین‌الملل معاصر جنگ را بر حسب غایت و هدف به گونه‌های مختلف تعریف می‌کنند که به همین لحاظ به موارد زیر قابل تقسیم است:

  1. مخاصمات مسلحانه به منظور دستیابی به فتوحات؛
  2. نبرد مسلحانه برای حفظ و توسعه منافع ملی؛
  3. دفاع مشروع؛
  4. اقدام به عملیات نظامی به منظور اجرای مقررات حقوقی؛
  5. تغییر نظام حقوقی از راه نبرد مسلحانه؛
  6. اجرای یک تصمیم جمعی به منظور اجرای نظم مورد نظر بین‌المللی از طریق اقدامات مسلحانه؛
  7. پیکار مسلحانه برای ایجاد دگرگونی در افکار و عقائد بر علیه یک ایدئولوژی یا طرز فکر خاص؛
  8. مخاصمات مسلحانه برای حفظ توازن و حافظ وضعیت.

گرچه برخی از موارد نامبرده شده جنبه بین‌المللی نداشته، احیاناً در یک منطقه و یا در میان دو کشور همسایه رخ می‌دهد، اما همه این جنگ‌ها به لحاظ حقوقی و آثار و مسئولیت‌های بین‌المللی ناشی از آن، حائز اهمیت هستند. مفهوم اسلامی جهاد با تعریف حقوقی جنگ در مورد دفاع مشروع و مخاصمات مسلحانه مقاومت و رهایی بخش و یا جنگ‌های انقلابی تطابق دارد و نوع دوم این جنگ‌ها هرچند که جنبه داخلی داشته و بین دولت و قوای تحت استعمار انجام می‌گیرد، اما در مطالعات حقوقی و بین‌المللی و نیز در پروتکل‌ها و کنوانسیون‌های بین‌المللی و سلسله بحث‌های دانشگاهی حقوق بین‌الملل مورد توجه خاص است[۱۱]. جهاد از نظر فقهی تعریفی به طور کامل متمایز از جنگ دارد. اغلب به تمامی درگیری‌هایی که در آنها به نوعی، سلاح و خشونت به کار گرفته می‌شود، جنگ اطلاق می‌شود[۱۲]. نظریه پردازهای راهبردهای نظامی اغلب جنگ را بر مبنای پنج عامل اصلی تجزیه و تحلیل می‌کنند که عبارتند از: نفوذ روحی و معنوی، شرایط جوی، زمین، فرماندهی و دکترین. منظور از جمله نفوذ روحی و معنوی این است که مردم باید با رهبران خود رابطه معنوی داشته، با آنها موافق و هماهنگ باشند، به طوری که بدون اندک واهمه‌ای از خطرات جانی، در مرگ و زندگی از آنها پیروی کرده، به دنبال آنها بروند.

منظور از شرایط جوی، تأثیر متقابل نیروهای طبیعی، تأثیرات سرمای زمستان و گرمای تابستان بر عملیات نظامی و چگونگی رهبری عملیات مزبور به مقتضای فصول است. مفهومی که از زمین استنباط می‌کنیم، مسافت‌ها، آسان و یا دشوار پیمودن آنها، حالت وسیع و یا فشرده زمین و شانس زندگی و یا مرگی است، که در دسترس ما قرار می‌دهد. مفهومی که از کلمه فرماندهی وجود دارد، مجموعه‌ای از صفات دانش و خرد، انصاف و انسانیت، رشادت و جدی بودن و سرسختی است که یک سردار به طور حتم باید جامع جمیع آنها باشد. و بالاخره منظور از کلمه دکترین، سازمان، قدرت و صلابت نظامی، ترفیع افسران تا حد استحقاق، امنیت راه‌های تدارکاتی و تأمین آذوقه و مراقبت در تأمین احتیاجات ضروری ارتش است... آنهایی که بر این پنج اصل تسلط دارند پیروز می‌شوند والا شکست می‌خورند[۱۳]. «جنگ باید پس از انجام اقداماتی برای فروپاشی سیستم و توان ملی دشمن و کوتاه کردن راه پیروزی باشد. کسی در هنر به دست آوردن پیروزی، استاد مسلم شناخته می‌شود که نقشه‌ها و طرح‌های دشمن را نقش بر آب کند. آنچه در جنگ بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد، جز حمله به راهبرد دشمن چیز دیگری نیست. دیگر این که زمینه فعالیت‎های براندازی را فراهم سازند. در این موقع است که دشمن تنها می‌شود و روحیه خود را می‌بازد و اراده مقاومتش درهم شکسته می‌شود. بدین‌سان بدون جنگ، ارتش او مغلوب شده، شهرهایش به تصرف درمی‌آید و دولت وی ساقط و سرنگون می‌شود[۱۴]». بررسی عامل اجتماعی قدرت ملی دشمن و ایجاد اختلاف در آن از جمله مسائلی است که در جنگ سرنوست ساز است؛ فرمانده موفق کسی نیست که در رزم‌های پی در پی پیروز شود، بلکه کسی است که بتواند تنها با متزلزل کردن پایه‌های قدرت ملی، ایجاد تفرقه، مانور و اقدامات روانی، حریف را به پذیرش شکست متقاعد کند. هنگامی که سایر ابزارهای قدرت سودی نبخشید، باید به استفاده از قدرت نظامی روی آورد. در این صورت «بهترین سیاست در جنگ، تصرف سرزمین و کشور دشمن به دست نخورده‌ترین وضع ممکن است و ویران و نابود کردن آن جز پناه بردن از بد، به بدتر چیز دیگری نیست[۱۵]. در حقیقت هدف اصلی از جنگ و مقصود نهایی در رزم‌ها و درگیری‌های نظامی بزرگ و کوچک، تنها حمله به دشمن و کشتار و تخریب نیست، بلکه هدف اصلی، شکست دادن او و زمینگیر کردن دشمن است[۱۶].

لازمه تحقق سیاست جنگی پیروز شدن و نیرومندتر شدن این است که جنگ با رعایت شرایط ذیل انجام شود[۱۷]:

  1. به دست آوردن پیروزی در کوتاه‌ترین مدت ممکن؛
  2. با قبول کمترین ضایعات مادی و حداقل تلفات انسانی؛
  3. با وارد آوردن حداقل تلفات به دشمن.

«بدترین سیاست، حمله کردن به شهرهاست. به شهرها جز در صورتی که راه‌حل دیگری وجود نداشته و چاره منحصر به فرد باشد، حمله نکنید»[۱۸]. پیروی از این سیاست و رعایت مجموعه شرایط یاد شده، به جنگ‌ها (یا عملیاتی) نیازمند است که در صحنه آنها استفاده حداقل از نیروی قهر، به حداکثر نتیجه (شکست دشمن) بینجامد. مهمترین بعد چنین جنگی، بعد فکری و روانی آن است. در این جنگ هدف اصلی باید فلج کردن فکر فرمانده دشمن باشد و «ایجاد شرایط لازم برای پیروزی جز ثمره فکر و میوه تصور و تجسم او چیز دیگری نیست»[۱۹]. فرمانده موفق کسی نیست که در رزم‌های پی‌درپی پیروز شود، بلکه کسی است که بتواند تنها با مانور و اقدامات روانی، حریف را به پذیرش شکست متقاعد کند. اگر این اقدامات به تنهایی برای به دست آمدن نتیجه مطلوب کافی نبود، آنگاه فرمانده برای تکمیل آن‎ها باید نبردی را که به زبان نظامی امروز جنگ مانوری خوانده می‌شود، به مجموعه تلاش‌های نظامی خود بیفزاید. این نبرد در واقع تجسم عملیات راهبردی غیرمستقیم در صحنه جنگ است، یعنی همچنان هدف محوری آن دستیابی به پیروزی (به جای انهدام حتمی و حمله به دشمن) آن هم با حداقل هزینه، تمرکز برتری، پیروزی فکری و روانی است[۲۰].[۲۱]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۲، ص۱۸۲.
  2. بهاءالدین خرمشاهی، قرآن کریم، ترجمه، توضیحات و واژه‌نامه، ص۷۴۵.
  3. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۲، ص۴۸.
  4. «پس چون در جنگ بر آنان دست یافتی با (تار و مار کردن) آنها، کسانی را که در پس ایشانند پراکنده ساز! باشد که در یاد گیرند» سوره انفال، آیه۵۷.
  5. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۲۵.
  6. نظرزاده، عبدالله، فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم سیاسی قرآن کریم، ص۲۲۱-۲۲۲.
  7. مقاله نظریه اجتناب‌ناپذیری جنگ‌ها، شماره، ج۱۰، ص۱۰۶.
  8. اصول علم سیاست، ص۵۴.
  9. تفسیرالمیزان، ج۱۴، ص۴۲۳.
  10. حقوق مخاصمات مسلحانه ۱ (روسو)، ص۱۰ و ۱۲.
  11. حقوق مخاصمات مسلحانه ۱ (روسو)، ص۱۰ و ۱۲.
  12. فقه سیاسی، ج۵، ص۱۳، ص۱۸-۱۷، ص۲۲، ص۲۴ و ۲۹.
  13. هنر جنگ، ص۱۳۳-۱۳۶.
  14. هنر جنگ، ص۹۵.
  15. هنر جنگ، ص۲۸۶.
  16. هنر جنگ، ص۱۵۶.
  17. هنر جنگ، ص۱۵۶.
  18. هنر جنگ، ص۱۵۹.
  19. هنر جنگ، ص۹۸.
  20. فقه سیاسی، ج۶، ص۱۸-۱۷ و ص۲۳-۲۰.
  21. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی، ص ۵۹۰.