|
|
| خط ۲۱: |
خط ۲۱: |
| تنها محرکی که میتواند دستگاه [[دولت]] را وادار کند که [[خواب]] نرود و فعالیت خود را بهتر و عالیتر کند، منتقد و ناظری است که همان [[هوش]] و [[کاردانی]] [[اهل]] این دستگاه را داشته باشد، ولی از خارج دستگاه، مواظب آن باشد، در امور اساسی [[کشور]] بتواند [[رأی]] صحیح و نظر صائب داشته باشد و هیئتی داشته باشیم که منشأ [[اصلاح]] و بهبود امور شوند<ref>جان استوارت میل، در آزادی، ص۲۶۲.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۵۰.</ref> | | تنها محرکی که میتواند دستگاه [[دولت]] را وادار کند که [[خواب]] نرود و فعالیت خود را بهتر و عالیتر کند، منتقد و ناظری است که همان [[هوش]] و [[کاردانی]] [[اهل]] این دستگاه را داشته باشد، ولی از خارج دستگاه، مواظب آن باشد، در امور اساسی [[کشور]] بتواند [[رأی]] صحیح و نظر صائب داشته باشد و هیئتی داشته باشیم که منشأ [[اصلاح]] و بهبود امور شوند<ref>جان استوارت میل، در آزادی، ص۲۶۲.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۵۰.</ref> |
|
| |
|
| ==حق [[آزادی بیان]]== | | ==[[حق آزادی بیان]]== |
| یکی از [[حقوق]] کلیدی در [[آزادی سیاسی]] که با چالشهای مختلف نیز روبهرو بوده و میباشد، حق آزادی بیان است. در اصل و ریشه این لغت که از اضداد است، چنین میخوانیم: {{عربی|البَيْنُ: الفراق. و البَيْنُ: الوصلُ و هو من الأضداد}} و “بیان” آن چیزی است که دلالت امور را آشکار میکند<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۰۸۲.</ref>، گویی با بیان امور، میان مسائل جدایی میافتد، با بیان است که میان [[حق و باطل]]، تفکیک میشود و میان روشنی و [[تاریکی]]، تفاوت گذاشته میشود، آنسان که با بیان، میان برخی امور، ارتباطی برقرار میشود، مانند آنکه میان [[آیات قرآن]] و آشکارگری حق [[ارتباط]] برقرار میگردد. راغب در مفردات مینویسد بیان، [[کشف]] و آشکارسازی از امری است که اعم از [[نطق]] است<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۶.</ref>؛ همچنین در کتب [[تفسیری]] آمده است که بیان، شامل نطق، گفتار، نوشتار و [[فهم]] نیز میگردد تا بدان وسیله، آنچه گوینده میگوید، شناخته گردد و آنچه به او میگویند، [[فهم]] شود: | | یکی از [[حقوق]] کلیدی در [[آزادی سیاسی]] که با چالشهای مختلف نیز روبهرو بوده و میباشد، حق آزادی بیان است. در اصل و ریشه این لغت که از اضداد است، چنین میخوانیم: {{عربی|البَيْنُ: الفراق. و البَيْنُ: الوصلُ و هو من الأضداد}} و “بیان” آن چیزی است که دلالت امور را آشکار میکند<ref>اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج۵، ص۲۰۸۲.</ref>، گویی با بیان امور، میان مسائل جدایی میافتد، با بیان است که میان [[حق و باطل]]، تفکیک میشود و میان روشنی و [[تاریکی]]، تفاوت گذاشته میشود، آنسان که با بیان، میان برخی امور، ارتباطی برقرار میشود، مانند آنکه میان [[آیات قرآن]] و آشکارگری حق [[ارتباط]] برقرار میگردد. راغب در مفردات مینویسد بیان، [[کشف]] و آشکارسازی از امری است که اعم از [[نطق]] است<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۱۵۶.</ref>؛ همچنین در کتب [[تفسیری]] آمده است که بیان، شامل نطق، گفتار، نوشتار و [[فهم]] نیز میگردد تا بدان وسیله، آنچه گوینده میگوید، شناخته گردد و آنچه به او میگویند، [[فهم]] شود: {{عربی|النطق و الكتابة و الخط و الفهم و الأفهام حتى يعرف ما يقول و ما يقال له}}<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۹۹.</ref>. |
| {{عربی|النطق و الكتابة و الخط و الفهم و الأفهام حتى يعرف ما يقول و ما يقال له}}<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ص۲۹۹.</ref>. | | |
| [[محمدجواد مغنیه]]، بر این [[باور]] است که مراد از بیان، هر آن چیزی است که بر مقصود دلالت کند؛ حال لفظ باشد، یا خط و شکل با اشاره؛ باری، آشکارترین و ظاهرترین مصادیق بیان، [[کلام]] است: | | [[محمدجواد مغنیه]]، بر این [[باور]] است که مراد از بیان، هر آن چیزی است که بر مقصود دلالت کند؛ حال لفظ باشد، یا خط و شکل با اشاره؛ باری، آشکارترین و ظاهرترین مصادیق بیان، [[کلام]] است: {{عربی|المراد بالبيان كل ما يدل على المقصود من لفظ أو خط أو رسم أو اشارة... أجل، ان الكلام أظهر افراد البيان}}. |
| {{عربی|المراد بالبيان كل ما يدل على المقصود من لفظ أو خط أو رسم أو اشارة... أجل، ان الكلام أظهر افراد البيان}}. | | وی سپس بر این امر تأکید میکند که ابزار بیان، زبان است که انعطاف پذیرترین عضو [[انسانی]] است، بیشترین حرکت و بالاترین سرعت را دارد و [[خستگی]] نمیشناسد: {{عربی|أداته و هو اللسان أطوع أعضاء الإنسان للإنسان، و أكثرها حركة، و أعظمها سرعة، و لا يعرف التعب و الملل، و لا توجد هذه الصفة في سائر الأعضاء}}<ref>محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ص۲۰۴.</ref>. |
| وی سپس بر این امر تأکید میکند که ابزار بیان، زبان است که انعطاف پذیرترین عضو [[انسانی]] است، بیشترین حرکت و بالاترین سرعت را دارد و [[خستگی]] نمیشناسد: | |
| {{عربی|أداته و هو اللسان أطوع أعضاء الإنسان للإنسان، و أكثرها حركة، و أعظمها سرعة، و لا يعرف التعب و الملل، و لا توجد هذه الصفة في سائر الأعضاء}}<ref>محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ص۲۰۴.</ref>. | |
|
| |
|
| [[آزادی بیان]] به این معناست که افراد گذشته از داشتن [[عقیده]]، دارای [[آزادی]] در ابراز و بیان آن هم باشند<ref>ر.ک: محمدجعفر لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوقی، ص۲۷.</ref>. در آزادی بیان نوعی ابراز و اظهار آزادانه باور بدون [[ترس]] از [[دولت]] وجود دارد؛ لذا آن را به آزادی اظهار [[اندیشه]]، اعم از نظریهها، [[شناختها]]، [[ارزشها]] و [[عقاید]] از راههای گوناگون؛ مانند گفتار، نوشتار، تصویر، مطبوعات و... تعبیر میکنند<ref>رمون پولی، حقیقتها و آزادی، ص۹.</ref>. | | [[آزادی بیان]] به این معناست که افراد گذشته از داشتن [[عقیده]]، دارای [[آزادی]] در ابراز و بیان آن هم باشند<ref>ر.ک: محمدجعفر لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوقی، ص۲۷.</ref>. در آزادی بیان نوعی ابراز و اظهار آزادانه باور بدون [[ترس]] از [[دولت]] وجود دارد؛ لذا آن را به آزادی اظهار [[اندیشه]]، اعم از نظریهها، [[شناختها]]، [[ارزشها]] و [[عقاید]] از راههای گوناگون؛ مانند گفتار، نوشتار، تصویر، مطبوعات و... تعبیر میکنند<ref>رمون پولی، حقیقتها و آزادی، ص۹.</ref>. |
| | |
| آزادی بیان یکی از اقسام [[آزادیهای حقوقی]] است که در مجموعه [[حقوق بشر]] مورد توجه قرار میگیرد. بدین معنا که افراد گذشته از اینکه به خاطر داشتن عقیده مخالف، چه در [[امور دینی]] و چه در [[امور سیاسی]]، نباید مورد تعقیب قرار گیرند، باید بتوانند عملاً عقیده خود را ابراز نمایند و برای [[اثبات]] و احیاناً به دست آوردن همفکران دیگر، درباره آن [[تبلیغ]] کنند<ref>علی آقا بخشی، فرهنگ علوم سیاسی، ص۹۸۵.</ref>. | | آزادی بیان یکی از اقسام [[آزادیهای حقوقی]] است که در مجموعه [[حقوق بشر]] مورد توجه قرار میگیرد. بدین معنا که افراد گذشته از اینکه به خاطر داشتن عقیده مخالف، چه در [[امور دینی]] و چه در [[امور سیاسی]]، نباید مورد تعقیب قرار گیرند، باید بتوانند عملاً عقیده خود را ابراز نمایند و برای [[اثبات]] و احیاناً به دست آوردن همفکران دیگر، درباره آن [[تبلیغ]] کنند<ref>علی آقا بخشی، فرهنگ علوم سیاسی، ص۹۸۵.</ref>. |
| | |
| با این تعریفها، روشن میگردد آزادی بیان با [[جامعه]]، [[سیاست]] و امور [[قدرتمندان]] [[ارتباط]] دارد؛ لذا این نوع [[آزادی]] از آنجا که به تبیین مسائل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] و [[نقد]] آنها میپردازد و [[صاحبان قدرت]] را به چالش میکشد، پس درگیری آن با [[قدرت سیاسی]] و قدرتمندان، بسیار است و به همین دلیل، یکی از آشکارترین مصداقهای [[آزادی سیاسی]] است که امروزه بیش از دیگر [[حقوق]] مربوط به آزادی سیاسی، مورد توجه است و مکتبهای مختلف را به [[پرسش]] میگیرد. | | با این تعریفها، روشن میگردد آزادی بیان با [[جامعه]]، [[سیاست]] و امور [[قدرتمندان]] [[ارتباط]] دارد؛ لذا این نوع [[آزادی]] از آنجا که به تبیین مسائل [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] و [[نقد]] آنها میپردازد و [[صاحبان قدرت]] را به چالش میکشد، پس درگیری آن با [[قدرت سیاسی]] و قدرتمندان، بسیار است و به همین دلیل، یکی از آشکارترین مصداقهای [[آزادی سیاسی]] است که امروزه بیش از دیگر [[حقوق]] مربوط به آزادی سیاسی، مورد توجه است و مکتبهای مختلف را به [[پرسش]] میگیرد. |
| [[آزادیهای مدنی]] و سیاسی، امروزه از اهمیت والا برخوردارند، امری که در [[اندیشه]] و [[ادبیات]] [[قرآنی]] و [[اسلامی]] نیز مورد پذیرش قرار گرفته است و با توجه به دایره شمول و تأثیرگذاری، [[آزادی بیان]] در این میان، برجستگی بیشتری دارد که با چالشهای [[علمی]] و ریزبینیهای دقیق از سوی [[اندیشوران]] همراه بوده است.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۵۶.</ref>
| |
|
| |
| ===از [[آزادی اندیشه]] تا آزادی بیان===
| |
| از لوازم حتمی آزادی بیان، آزادی اندیشه است، هر چند که اصولاً نمیتوان آزادی اندیشه را قید و بند زد یا جلوی آن را گرفت، اندیشه، امری نرمافزاری و نامحسوس است که در هزارتو و لایههای درونی [[ذهن]] [[انسانها]] شکل میگیرد، طبعاً کسی نمیتواند آن را محدود کند، اما طبیعی است که بیان هر اندیشهای که به ذهن میآید بدون در نظر گرفتن [[هنجارها]]، [[ارزشها]] و [[قوانین]] هر [[جامعه]]، [[شایسته]] به نظر نمیرسد. با این همه، بیان اندیشه، بحثی کلیدی و مهم است و حقی بنیادین که همه افراد به اقتضای [[انسانیت]] به طور برابر آن را دارند و میتوانند [[فکر]] خویش را آزادانه بیان کنند تا آنجا که حقوق دیگران و [[حدود الهی]] نادیده گرفته نشود. سیدابوالفضل زنجانی با [[تمسک]] به [[آیه]] {{متن قرآن|لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ}}<ref>«در (کار) دین هیچ اکراهی نیست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.</ref> میگوید:
| |
| [[اسلام]]، [[آزادی فکر]] را نه تنها یکی از [[حقوق بشر]]، بلکه از [[وظایف]] طبیعی و [[تکوینی]] او میداند، وی به ساختاری که [[قرآن]] برای [[رشد]] فکر [[انسان]] معرفی کرده است اشاره میکند و کلمات “تذکّر”، “تدبّر”، “تفکّر”، “تعقّل” و “تفقّه” در [[قرآن]] را اشاره به همین موضوع میداند. در این راه حتی [[پیامبر خدا]] نیز [[مأمور]] بود، [[امنیت]] محیط و [[فرصت]] کافی را برای تفاهم با [[مشرکان]] آماده سازد؛ چراکه [[وظیفه]] [[رهبران]] [[بشر]] “پرورش [[افکار]] [[مردم]]، و آماده نمودن آن برای [[حقایق]] وجود و کمک در تفکیک [[واقعیات]] از موهومات” است<ref>سید ابوالفضل موسوی زنجانی، حریت در نظر اسلام، ص۱۷۳.</ref>.
| |
| البته خوانش [[آزادی بیان]] نسبت به مکتبهای مختلف، متفاوت است؛ برای نمونه به بیان [[شهید صدر]]، [[آزادی]] [[فکری]] در [[تمدن]] [[غربی]] به معنای آن است که هر فردی [[اجازه]] داشته باشد که هرگونه میخواهد [[فکر]] کند، افکارش را [[اعلان]] کند و افراد را به سوی آن فراخواند، اما دیدگاه [[اسلام]] از نگرش [[دموکراسی]] [[سرمایهداری]] متفاوت است و آن، نتیجه [[اختلاف]] در مبنای فکری است که [[توحید]] باشد و اینکه همه عالم به مالک و پروردگاری یگانه وابسته است، اسلام هم اجازه میدهد فکر [[انسانی]]، [[آزاد]] باشد و آن را اعلام کند، اما تا زمانی که از آن قاعده و مبنای فکری که بنیاد [[حقیقی]] برای ارائه آزادی [[انسان]] است، [[تمرد]] و [[سرپیچی]] نکند، اسلام به انسان، شخصیتی آزاد و کریمانه میبخشد تا در برابر [[شهوات]]، از میان نرود و در مقابل [[بتها]]، سر خم نکند<ref>سیدمحمدباقر الصدر، المدرسة الإسلامیة (موسوعة الشهید الصدر)، ج۵، ص۱۰۷.</ref>. آن گونه که به بهانه آزادی بیان، نباید [[امنیت اجتماعی]]، [[آبرو]] و حیثیت افراد را به خطر انداخت، [[جامعه]] را به [[هرجومرج]] کشاند و [[توهین به مقدّسات]]، آزاد پنداشته شود. به بیان دیگر:
| |
| اسلام با [[رفتاری]] تخریبی، [[جاسوسی]]، دزدی و هر آنچه که امنیت و [[آرامش]] را بر هم زند و به [[آشفتگی]] انجامد، معارضه شدید میکند، مانند [[شایعهپراکنی]]، [[ترویج]] اتهامات و تردیدهای [[باطل]]<ref>جعفر سبحانی، مفاهیم القرآن، ج۲، ص۴۱۲.</ref>.
| |
|
| |
| سیدابوالفضل زنجانی با تکیه بر [[آیات قرآن]]، [[معتقد]] است [[آزادی فکر]] و آزادی در بیان و قلم و آزادی در عمل، نه تنها یکی از [[حقوق]] مسلم انسان، بلکه از مشخصات و از حدود موجودات این نوع میباشد؛ وی تأکید دارد نباید [[فکر]] کسی را خفه کرد یا زبان آن دیگری را فرو بست یا قلم این یکی را در هم [[شکست]]<ref>سیدابوالفضل موسوی زنجانی، حریت در نظر اسلام، ص۱۹۸.</ref>. [[سید قطب]] در همین باره مینویسد [[دعوت]] با [[حکمت]]، دقت در احوال و شرایط مخاطبان است، [[جدال]] [[نیکو]]، بدون [[تحمیل]] بر مخالف و تقبیح اوست، تا او دریابد که [[هدف]]، [[غلبه]] و [[پیروزی]] نیست، بلکه هدف، قانعسازی و رسیدن به [[حق]] است<ref>ر.ک: سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۴، ص۲۲۰۲.</ref>.
| |
| در کتاب “آزادی در قرآن”، چنین میخوانیم، تردیدی نیست که [[آزادی بیان]] در [[حقوق]] و [[قوانین اسلام]] پذیرفته شده است و از این لحاظ محدودیتی وجود ندارد، مگر آنکه این [[آزادی]] به [[سوء]] استفاده برخی افراد سودجو تبدیل شود. با توجه به اهمیتی که [[دین اسلام]] برای [[کسب علم]] و [[دانش]] قائل است، نمیتوان پذیرفت که چنین [[دینی]] قائل به ممنوعیت بیان و [[علم]] باشد. اگر این گونه بود باید [[قرآن]] به جای این همه [[استدلال]] و توضیح و [[نقد]] نظرهای [[مخالفان]] خود و [[تأیید]] [[شیوه]] [[پیامبر]] در امر [[تبلیغ]]، شیوه دیگری در پیش میگرفت و با اشکالهای مطرح شده از سوی مخالفان [[مخالفت]] کرده، جلوی آنها را میگرفت. سپس نویسنده به نکتهای [[معرفتشناختی]] اشاره میکند که تمام حق و زوایای [[فرهنگ دینی]] برای ما روشن نیست و حق کامل در پیشگاه [[حق تعالی]] و [[راسخان در علم]] و [[متصلان به وحی]] است؛ لذا چارهای نداریم جز اینکه بگوییم [[معرفت دینی]] ما در [[جامعه]]، همواره نیازمند نقد و بررسی همه جانبه است، پس باید آزادی بیان را بپذیریم و از نقد دیگران برای تصحیح یا شفافتر کردن معرفت دینی خود استقبال کنیم<ref>ر.ک: سیدمحمدعلی ایازی، آزادی در قرآن، ص۱۸۱.</ref>.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۵۸.</ref>
| |
|
| |
| ===آزادی بیان و [[قدرت سیاسی]]===
| |
| این حق مهم و چالشانگیز در [[آزادی سیاسی]]، با قدرت سیاسی در پیوند، تعامل یا [[تقابل]] همیشگی است، هر چند این نوع میتواند وجوه صرفاً [[فکری]] و [[علمی]] هم داشته باشد، اما این قسم از [[آزادی]]، غالباً در [[جامعه]] و در عرصه [[اعمال قدرت]] و [[حاکمیت]]، دارای نقش بوده و هماره پای [[قدرت سیاسی]] در محدودیت یا نامحدودیت آن باز بوده است و گرنه صرف پرداختن به مباحث علمی، کسی چندان مانع آن نبوده است، آنسان که بنیان براندازترین نقدها و بیانها درباره اصول [[عقیدتی]] [[مسلمین]] در [[جامعه اسلامی]] ارائه گردیده، نقدها و نقضهای فراوان بر آنها شده است و کمتر از محدودیت یا [[زندانی]] شدن و حتی [[تکفیر]] [[مخالفان]]، گزارشی به ما رسیده است، اما همه [[نزاعها]] و کشمکشها آنگاه آغاز میشود که بیانها به [[نقد]] عملکرد [[قدرتمندان]] یا حوزه قدرت سیاسی میانجامد، در این [[زمان]] است که زندانها، موانع و حتی تکفیرها با بهره ابزاری از [[دین]] به وجود میآید.
| |
| این نکته را باید به یاد داشت که جامعهای میتواند درست بیندیشد و در آن تضارب آرا و [[آزاداندیشی]] به وجود آید که موانع بیان [[اندیشه]] و نظریهورزی، از آن برداشته شده باشد و [[اندیشهها]] مجال طرح و بیان داشته باشند. اگر [[انتظار]] آن باشد که تنها اندیشههایی که [[قدرت]] مسلط آنها را رسمی و مطلوب میپندارد، [[شایسته]] تلقی گردد و [[اجازه]] بیان یابد، پس اولین قدم در [[خفقان]] و [[خاموشی]] چراغ آزاداندیشی برداشته شده است، لیکن مهم آن است که در فرایند [[آزادی بیان]]، دیدگاهها و باورهای مستدل بیان گردد، حال ممکن است، آن [[باور]] با اندیشه مسلط قدرت [[حاکم]]، همخوانی داشته باشد یا مخالف باشد. به یاد آوریم که باروری اندیشه و زایش [[افکار]] آن گاه رخ میدهد که آزادی بیان در جامعه حضوری عمیق و جدی داشته باشد. اگر [[اندیشوران]] یک جامعه نتوانند آزادانه و بیهراس گزمه و [[محتسب]]، سخن بگویند و از باور خود [[دفاع]] کنند، آن جامعه هیچ راهی به سوی آزادی و البته به تبع آن [[عدالت]]، نخواهد یافت. با توجه به اهمیت آزادی بیان و دستاوردهای آن، [[مطهری]] بر این [[اعتقاد]] است که اگر [[آزادی بیان]] و [[تحمل]] دیدگاه مخالف نبود، امروز [[اسلامی]] وجود نداشت،
| |
| شما کی در [[تاریخ]] عالم دیدهاید که در مملکتی که همه مردمش [[احساسات]] مذهبی دارند، به غیر مذهبیها آن اندازه [[آزادی]] بدهند که بیایند در [[مسجد پیامبر]]{{صل}}، یا در [[مکه]] بنشینند و حرف خودشان را آن طور که دلشان میخواهد بزنند، [[خدا]] را [[انکار]] کنند، منکر [[پیامبری]] شوند، [[نماز]] و [[حج]] را رد کنند و بگویند ما اینها را قبول نداریم. در [[تاریخ اسلام]] از این نمونههای درخشان فراوان میبینیم. به دلیل همین [[آزادیها]] بود که [[اسلام]] توانست باقی بماند. اگر در [[صدر اسلام]] در جواب کسی که میآمد و میگفت من خدا را قبول ندارم، میگفتند، او را بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با [[شجاعت]] و با [[صراحت]]، با [[افکار]] مخالف مواجه شده است<ref>مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص۱۴.</ref>.
| |
|
| |
| این امر را نمیتوان انکار کرد که یکی از ساحتهای آزادی در [[نظام سیاسی اسلام]]، آزادی [[گروههای سیاسی]] و فعالیت سالم و سازنده آنان است، از [[سیره معصومین]]{{عم}} و نحوه برخورد با کسانی که دیدگاهی متفاوت یا حتی مخالف داشتهاند، میتوان دریافت که حتی [[مخالفان]] تصمیمهای [[حاکم اسلامی]] نیز [[حق]] اظهار نظر و آزادی بیان داشتند؛ برای نمونه تعامل [[امام علی]]{{ع}} با مخالفان از جمله [[خوارج]]، حکایت از این نوع آزادی دارد<ref>این بحث در ادامه به تفصیل بررسی خواهد شد.</ref>. با [[برپایی حکومت اسلامی]] در [[مدینه]]، بسیاری از [[مردم]] شبهجزیره [[حجاز]] به اسلام گرویدند، اما همچنان فرایند گفتوگویی وجود داشت، [[خداوند]] به [[پیغمبر]] خویش در برخورد با [[مشرکین]] و [[اهل کتاب]]، میفرماید:
| |
| {{متن قرآن|فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ}}<ref>«پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آوردهام و (نیز) هر کس از من پیروی کرده است (چنین است) و به اهل کتاب و درس ناخواندگان (مشرک) بگو: آیا اسلام میآورید؟ آنگاه اگر اسلام آوردند که رهیاب شدهاند و اگر رو گرداندند، بیگمان بر تو جز پیامرسانی نیست و خداوند به (حال) بندگان بیناست» سوره آل عمران، آیه ۲۰.</ref>.
| |
| در پایان [[آیه]]، [[خداوند]] با واژه {{متن قرآن|إِنَّمَا}} بیان میکند که تنها رساندن [[پیام الهی]] بر عهده [[پیامبر]] است تا آنان آزادانه قول [[حق]] را برگزینند. با این وصف است که [[مناظره]]، [[گفتوگو]] و [[مباحثه]]، در [[جامعه]] [[آزاد]] امکان حضور مییابد تا مخاطبان بتوانند با دیدی گشاده، راه درست را [[انتخاب]] کنند.
| |
| هنگامی که سخن از [[آزادی اندیشه]] به میان میآید، [[آزادی بیان]] نیز طرح میشود و بدون آن، نمیتوان به منزلگاهی [[امن]] دست یافت، با آزادی بیان، بزرگراهی به سوی آزادی اندیشه و سپس نظریهپردازی و در نهایت [[رشد فکری]] و [[پیشرفت]] [[علمی]] در جامعه، گشوده میگردد.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۶۱.</ref>
| |
|
| |
| ===آزادی بیان، [[گزینش]] و [[جدال احسن]]===
| |
| در [[آیات قرآن کریم]]، اصل آزادی بیان به رسمیت شناخته شده است و آیاتی مختلف دلالت بر این امر دارد<ref>طبیعی است که در هر جامعهای با ملاحظه اموری اهم، محدودیتهایی برای آزادی بیان، مطرح میشود که در فصلهای پیش رو به آنها پرداخته میشود.</ref>. یکی از [[آیات]] مشهور این باب، در [[سوره زمر]] آمده است:
| |
| {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ}}<ref>«کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند، آنانند که خداوند راهنماییشان کرده است و آنانند که خردمندند» سوره زمر، آیه ۱۸.</ref>
| |
| این آیه یکی از آیات محوری در طرح بحث آزادی بیان در [[قرآن کریم]] میباشد، آن سان که [[آزادی]] انتخاب را نیز مطرح میکند؛ طُرفه آنکه این آیه در کنار دوری از [[طاغوت]] و سر خم کردن در برابر آنان آمده است، پس از آنکه میفرماید:
| |
| {{متن قرآن|وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ}}<ref>«و آنان را که از پرستیدن بت دوری گزیدهاند و به درگاه خداوند بازگشتهاند، مژده باد! پس به بندگان من مژده بده!» سوره زمر، آیه ۱۷.</ref>
| |
| یعنی یکی از ویژگیهای [[بندگان خدا]] را بیان میکند که همانا عدم [[پیروی]] از [[طاغوت]] است، سپس [[بشارت]] میدهد به آنان که اقوال مختلف را میشنوند و از میان آنها، بهترین را بر میگزینند. در [[تفسیر مجمع البیان]]، [[ابوبصیر]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] میکند که فرمود:
| |
| {{متن حدیث|أَنْتُمْ هُمْ، وَ مَنْ أَطَاعَ جَبَّاراً فَقَدْ عَبَدَهُ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۳، ص۳۶۲؛ همچنین، ر.ک: ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۳۱۸.</ref>.
| |
| شما [[شیعیان]] کسانی هستید که از [[طاعت طاغوت]] دوری میکنید و کسی که از [[جبار]] [[ستمگری]]، پیروی کند، پس به [[درستی]] که او را [[پرستش]] کرده است.
| |
| مرحوم [[طبرسی]] سپس مینویسد:
| |
| {{متن قرآن|الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ}}<ref>«کسانی که گفتار را میشنوند آنگاه از بهترین آن پیروی میکنند» سوره زمر، آیه ۱۸.</ref> یعنی در پذیرش یک قول و عمل بر اساس آن، آن را [[اولویت]] میبخشد و او را به سوی [[حق]]، راهبری میکند، سپس [[کلامی]] نقل میکند از [[ابی الدرداء]] که اگر سه چیز نباشد، [[دوست]] ندارم حتی یک [[روز]] زنده بمانم، [[تشنگی]] در روزهای گرم، [[سجده]] در [[دل]] شب و [[همنشینی]] با افراد و گروههایی که بهترین سخن را بر میگزینند، آن گونه که خرمای خوب را از بد جدا میکنند<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۷۷۰.</ref>.
| |
|
| |
| همچنین در [[تفسیر]] الصافی آمده است، افرادی که میشنوند و [[انتخاب]] میکنند، کسانی هستند که میان [[حق و باطل]] را تشخیص میدهند و قول [[برتر]] را بر میگزینند، سپس [[فیض کاشانی]]، از [[امام کاظم]]{{ع}} نقل میکند:
| |
| {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ {{متن قرآن|فَبَشِّرْ}}}}<ref>ملا محسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۴، ص۳۱۸.</ref>.
| |
| [[خداوند]] به [[اهل]] [[عقل]] و [[فهم]]، بشارت داده است، با این قول که فرمود: {{متن قرآن|فَبَشِّرْ}}.
| |
| به همین دلیل، در آخر [[آیه]] فرمود: {{متن قرآن|وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ}}، افرادی که دارای آن ویژگی هستند، دارای [[عقل]] و [[فهم]] هستند، آنان با [[خرد]] خویش بر میگزینند و [[قدرت]] جداسازی دارند. به بیان [[سید قطب]]، [[عقل سلیم]]، همان است که دارندهاش را به سوی [[پاکی]] و [[نجات]]، [[هدایت]] میکند و کسی که چنین نکند، گویی از این [[نعمت الهی]]، [[محروم]] است<ref>سید قطب، فی ظلال القرآن، ج۵، ص۳۰۴۵.</ref>.
| |
| به هر روی، میبینیم که این [[آیه]]، بر شنیدن اقوال گوناگون تأکید دارد، پس مفروض آن است که زمینه برای طرح دیدگاههای مختلف در [[جامعه]] وجود دارد، صاحبان [[فکر]] این بستر را مهیا میبینند تا دیدگاه خود را بیان کنند و زمینه فراهم آید برای صاحبان عقل تا [[گزینش]] کنند؛ پس در [[جامعه اسلامی]]، آزادانه دیدگاههای مختلف ارائه میشود و افراد میتوانند سنجشگرانه، قول [[حق]] را [[انتخاب]] کنند و به راه صواب، برسند. لازمه همه این امور [[آزادی بیان]] است. شنیدن، در کنار هم قراردادن، مقایسه و گزینش، همه با آزادی بیان امکان دارد و این امر در عرصه [[سیاسی]] بیش از هر بحث دیگر، جایگاه دارد.
| |
| طبق این آیه در صورتی [[تبعیت]] از احسن اقوال میسر است که چندین راه و [[کلام]] باشد و شنیدن همه آنها ممکن. اگر آزادی بیان نباشد طبعاً امکان بروز اندیشههای مخالف وجود ندارد تا [[مردم]] بتوانند، اقوال مختلف را مقایسه و بهترین آن را گزینش کنند، پس این دستور [[قرآنی]] فقط در [[سایه]] [[آزادی]] تبادل [[افکار]] و [[نقد]] و مقایسه آنها ممکن میگردد<ref>ر.ک: سیدمحمدعلی ایازی، آزادی در قرآن، ص۱۸۸.</ref>.
| |
|
| |
| یکی از دیگر آیاتی که در این باره مطرح است، آیه ۱۲۵ [[سوره نحل]] است که فرمود:
| |
| {{متن قرآن|ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«(مردم را) به راه پروردگارت با حکمت و پند نیکو فرا خوان و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>.
| |
| در این آیه [[خدای متعال]]، به [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} امر میکند که با [[مخالفان]] و آنان که دیدگاه تو را نمیپذیرند، با شیوه [[نیکو]]، [[جدل]] کن؛ میدانیم که [[گفتوگو]] و جدل، بدون طرف مقابل و دیدگاه مخالف، معنی ندارد، نفرمود دیدگاه [[حق]] خود را بر آنان [[تحمیل]] کن و آنان را مجبور ساز که آن را بپذیرند، و نفر مود که به هر نحوی که [[دوست]] داری، آنان را به [[دین حق]]، فرا بخوان، بلکه به ایشان امر میشود که با [[مخالفان]]، [[مجادله]] نیکو داشته باش، لازمه گفتوگو و [[جدال]]، آن است که طرف مقابل و مخالف بتواند، سخن خویش را بیان کند و بدون [[هراس]] از [[صاحبان قدرت]]، آن را مطرح سازد.
| |
| در آیهای دیگر، به [[صراحت]]، جدال با [[اهل کتاب]] که حتی [[نبوت پیامبر اسلام]]{{صل}} را [[انکار]] میکنند، [[جدال احسن]] ذکر میکند که با توجه به واژه “الا” مجادله با آنان، تنها باید در فراگردی نیکو بر پاگردد، در سخن [[خداوند]] آمده است: {{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref>.
| |
| این رفت و برگشتهای استدلالی، حتی اگر از سوی منکر [[رسالت]] و [[معاد]] هم باشد، باید در بستری [[علمی]] و گفتوگویی انجام شود و [[امام صادق]]{{ع}} از آن تعبیر به جدال نیکو میکند، وقتی که در مسائل بنیادین [[توحید]] و معاد، این جدالها و کشمکشهای علمی وجود دارد، پس به طریق اولی در حوزه [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] این [[آزادی]] باید وجود داشته باشد که حوزه [[سیاست]]، عرصه دیدگاههای متکثر، [[متعارض]] و متفاوت است.
| |
|
| |
|
| یکی از دیگر ساحتهای دال بر [[آزادی بیان]]، [[طلب]] دلیل و [[برهان]] آوری از سوی مخالفان است، در [[قرآن کریم]] آیاتی است که به مخالفان تأکید میکند تا برهان و دلیل خویش را بیان کنند:
| | [[آزادیهای مدنی]] و سیاسی، امروزه از اهمیت والا برخوردارند، امری که در [[اندیشه]] و [[ادبیات]] [[قرآنی]] و [[اسلامی]] نیز مورد پذیرش قرار گرفته است و با توجه به دایره شمول و تأثیرگذاری، [[آزادی بیان]] در این میان، برجستگی بیشتری دارد که با چالشهای [[علمی]] و ریزبینیهای دقیق از سوی [[اندیشوران]] همراه بوده است<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۵۶.</ref>. |
| {{متن قرآن|قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ}}<ref>«بگو: اگر راست میگویید هر برهانی دارید بیاورید» سوره بقره، آیه ۱۱۱.</ref>.
| |
| طلب [[استدلال]] برای [[باور]] نادرست، به معنی آن است که در [[جامعه اسلامی]]، بستر برای [[عقاید]] متفاوت باز است، مهم آن است که [[عقاید]] همراه با دلیل باشد، [[طلب]] [[برهان]]، نیازمند [[جامعه]] آزاداندیش است، جامعهای که همه افراد و گروهها میتوانند [[عقیده]] خویش را اظهار کنند.
| |
| در [[کلام خداوند]]، نه تنها [[مسلمین]] به بیان [[حقایق]]، [[تشویق]] و [[ترغیب]] میشوند و در اظهار آنها آزادند، بلکه در برخی [[آیات]]، بیان [[حقیقت]]، امری [[واجب]] و وظیفهای اساسی تلقی میشود و آنان که حقیقت را میپوشانند و اظهار نمیکنند، [[سرزنش]] میشوند، [[خداوند]] خطاب به [[اهل کتاب]] میفرماید:
| |
| {{متن قرآن|يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«ای اهل کتاب! چرا حقّ را با باطل میآمیزید و حقپوشی میکنید با آنکه خود میدانید؟» سوره آل عمران، آیه ۷۱.</ref>.
| |
| در تفاوت میان “لبس” و “کتم” آمده است که ریشه لبس به معنای پوشاندن اشیاء است<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص۷۳۴.</ref>. در کتاب العین آمده است که “لبس” به معنای خلط امور است هنگامی که بعضی از امور با یکدیگر مشتبه شده باشد<ref>خلیل فراهیدی، کتاب العین، ج۷، ص۲۶۲.</ref>. اصل در لغت [[کتمان]] که در مقابل “ابداء” است، پوشاندن امور در ضمیر و [[قلب]] است. پوشاندن در [[نهان]] [[جان]] تا چیزی از آن آشکار نگردد<ref>حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۱۰، ص۲۳.</ref>. در کتمان، عدم اظهار [[حق]] است، گویی که آن را میداند و اظهار نمیکند. | |
| با لحاظ همه این آیات و [[روایات]] مرتبط میتوان گفت [[آزادی بیان]]، حقی است که خداوند برای [[انسانها]] در نظر گرفته است و در عرصه [[سیاسی]] نمیتوان به [[سادگی]] آن را محدود ساخت، مگر آنکه اموری مهمتر در [[جامعه اسلامی]] در میان باشد.<ref>[[سید کاظم سیدباقری|سیدباقری، سید کاظم]]، [[آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم (کتاب)|آزادی سیاسی از منظر قرآن کریم]] ص ۱۶۳.</ref>
| |
|
| |
|
| ==حق تشکیل [[احزاب]] و اجتماعات== | | ==حق تشکیل [[احزاب]] و اجتماعات== |