سران ناکثین‌: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱۹: خط ۱۹:


== [[عبد الله بن زبیر]] ==
== [[عبد الله بن زبیر]] ==
وی در [[سال اول هجری]] در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد و اولین [[فرزند]] [[مهاجران]] است که در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد. او نوه [[ابوبکر]] بود و در [[انحراف]] پدرش از مسیر [[حق]] و برپا کردن [[جنگ جمل]]، نقشی اساسی داشت. [[امام علی]] {{ع}} درباره او فرمود: [[زبیر]]، همیشه از مااهل‌بیت بود تا زمانی‌که [[فرزند]] نامبارکش، [[عبدالله]]، بزرگ‌شد<ref>نهج البلاغة، حکمت ۴۵۳.</ref>. او بعد از [[قتل عثمان]]، بسیار تلاش می‌کرد تا پدرش را به [[خلافت]] برساند؛ ولی در کار خود، موفق نشد. او حلقه اتصال [[عایشه]] از یک سو، و [[زبیر]] و [[طلحه]] از سوی دیگر بود. او حتی هنگامی که [[زبیر]] قصد [[کناره‌گیری]] از [[جنگ جمل]] را داشت، به انواع حیله‌های [[اخلاقی]] و احساسی دست زد تا [[پدر]] را منصرف کند. در [[جنگ جمل]]، زمانی که کسی اطراف شتر [[عایشه]] نمانده بود، [[عبد الله]]، خودْ زمام شتر را به دست گرفت. او در [[جنگ]] تن به تن با ### [[313]]###، به شدت مجروح شد. گفته‌اند که به کشتن [[مالک اشتر]] بسیار [[تمایل]] داشت، حتی اگر به قیمت [[جان]] خودش‌ تمام شود. لذا در مواجهه با [[مالک اشتر]] می‌گفت: من و مالک را بکشید و مالک را به همراه من به [[قتل]] رسانید<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۷۶.</ref>. بعد از پایان [[جنگ]]، بنا به درخواست [[عایشه]]، [[امام علی]] {{ع}} او را [[عفو]] کرد. [[عبد الله بن زبیر]]، شخص [[مغرور]] و مطرودی بود، به گونه‌ای که حتی مورد توجه و [[احترام]] [[معاویه]] هم قرار نگرفت. او پس از [[مرگ]] [[معاویه]]، با [[یزید]]، [[بیعت]] نکرد و برای [[حفظ جان]] خود، در [[مکه]] ساکن شد و بعدها بر [[مکه]] [[تسلط]] یافت. [[لشکریان]] [[یزید]] به [[مکه]] حمله بردند تا [[مقاومت]] [[عبد الله]] را درهم شکنند. در این حمله، [[کعبه]] [[آتش]] گرفت و خراب شد؛ لکن چون در همین زمان، خبر [[مرگ]] [[یزید]] به [[مکه]] رسید، [[عبد الله]]، [[جان]] سالم به در بُرد. [[عبد الله]]، پس از [[مرگ]] [[یزید]]، در سال ۶۴ [[هجری]]، ادعای [[خلافت]] کرد و بر [[حجاز]] و [[یمن]] و [[عراق]] و [[خراسان]] مسلط شد. او از [[عبد الله بن عباس]] و [[محمد بن حنفیه]] [[بیعت]] خواست؛ ولی آنان روی برتافتند. از این رو، [[تصمیم]] گرفت آن دو را [[آتش]] بزند؛ لکن با حمله [یاران‌] مختار، آن دو از [[مرگ]] [[نجات]] پیدا کردند. در زمان [[خلافت]] [[عبد الملک بن مروان]]، در سال ۷۳ [[هجری]]، با حمله حَجاج به [[مکه]] و [[مسجد الحرام]]، [[عبد الله بن زبیر]]، کشته و سپس به دار کشیده شد.
وی در [[سال اول هجری]] در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد و اولین [[فرزند]] [[مهاجران]] است که در [[مدینه]] به [[دنیا]] آمد. او نوه [[ابوبکر]] بود و در [[انحراف]] پدرش از مسیر [[حق]] و برپا کردن [[جنگ جمل]]، نقشی اساسی داشت. [[امام علی]] {{ع}} درباره او فرمود: [[زبیر]]، همیشه از مااهل‌بیت بود تا زمانی‌که [[فرزند]] نامبارکش، [[عبدالله]]، بزرگ‌شد<ref>نهج البلاغة، حکمت ۴۵۳.</ref>. او بعد از [[قتل عثمان]]، بسیار تلاش می‌کرد تا پدرش را به [[خلافت]] برساند؛ ولی در کار خود، موفق نشد. او حلقه اتصال [[عایشه]] از یک سو، و [[زبیر]] و [[طلحه]] از سوی دیگر بود. او حتی هنگامی که [[زبیر]] قصد [[کناره‌گیری]] از [[جنگ جمل]] را داشت، به انواع حیله‌های [[اخلاقی]] و احساسی دست زد تا [[پدر]] را منصرف کند. در [[جنگ جمل]]، زمانی که کسی اطراف شتر [[عایشه]] نمانده بود، [[عبد الله]]، خودْ زمام شتر را به دست گرفت. گفته‌اند که به کشتن [[مالک اشتر]] بسیار [[تمایل]] داشت، حتی اگر به قیمت [[جان]] خودش‌ تمام شود. لذا در مواجهه با [[مالک اشتر]] می‌گفت: من و مالک را بکشید و مالک را به همراه من به [[قتل]] رسانید<ref>مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۷۶.</ref>. بعد از پایان [[جنگ]]، بنا به درخواست [[عایشه]]، [[امام علی]] {{ع}} او را [[عفو]] کرد. [[عبد الله بن زبیر]]، شخص [[مغرور]] و مطرودی بود، به گونه‌ای که حتی مورد توجه و [[احترام]] [[معاویه]] هم قرار نگرفت. او پس از [[مرگ]] [[معاویه]]، با [[یزید]]، [[بیعت]] نکرد و برای [[حفظ جان]] خود، در [[مکه]] ساکن شد و بعدها بر [[مکه]] [[تسلط]] یافت. [[لشکریان]] [[یزید]] به [[مکه]] حمله بردند تا [[مقاومت]] [[عبد الله]] را درهم شکنند. در این حمله، [[کعبه]] [[آتش]] گرفت و خراب شد؛ لکن چون در همین زمان، خبر [[مرگ]] [[یزید]] به [[مکه]] رسید، [[عبد الله]]، [[جان]] سالم به در بُرد. [[عبد الله]]، پس از [[مرگ]] [[یزید]]، در سال ۶۴ [[هجری]]، ادعای [[خلافت]] کرد و بر [[حجاز]] و [[یمن]] و [[عراق]] و [[خراسان]] مسلط شد. او از [[عبد الله بن عباس]] و [[محمد بن حنفیه]] [[بیعت]] خواست؛ ولی آنان روی برتافتند. از این رو، [[تصمیم]] گرفت آن دو را [[آتش]] بزند؛ لکن با حمله [یاران‌] مختار، آن دو از [[مرگ]] [[نجات]] پیدا کردند. در زمان [[خلافت]] [[عبد الملک بن مروان]]، در سال ۷۳ [[هجری]]، با حمله حَجاج به [[مکه]] و [[مسجد الحرام]]، [[عبد الله بن زبیر]]، کشته و سپس به دار کشیده شد.


== [[مروان بن حکم‌]] ==
== [[مروان بن حکم‌]] ==
۱۲۹٬۵۸۹

ویرایش