←دلالت حدیث
| خط ۱۸: | خط ۱۸: | ||
==[[دلالت حدیث]]== | ==[[دلالت حدیث]]== | ||
«ولی» در لغت بر [[قرب]] و نزدیکی دلالت میکند و کلمه [[مولی]] نیز از همین باب است و درباره مُعتِق، مُعتَق، صاحب، حلیف، ابن عم، [[ناصر]] و جار، به کار میرود که ریشه همه آنها ولی است<ref>معجم مقاییس اللغة، ص۱۱۰۴.</ref>. راغب نیز در اینباره میگوید: | «ولی» در لغت بر [[قرب]] و نزدیکی دلالت میکند و کلمه [[مولی]] نیز از همین باب است و درباره مُعتِق، مُعتَق، صاحب، حلیف، ابن عم، [[ناصر]] و جار، به کار میرود که ریشه همه آنها ولی است<ref>معجم مقاییس اللغة، ص۱۱۰۴.</ref>. راغب نیز در اینباره میگوید: | ||
[[ولاء]] و توالی آن است که دو یا چند چیز به گونهای باشند که غیر آنها در میان آنها نباشد. این معنا برای قرب مکانی است و برای قرب به لحاظ نسبت، [[دین]]، [[صداقت]]، [[نصرت]] و [[اعتقاد]] استعاره آورده میشود. کلمه «[[وِلایت]]» به معنای نصرت و واژه «[[وَلایت]]» به معنای [[تولی]] امر است و گفته شده هر دو کلمه یک معنا دارد و [[حقیقت]] آن همان تولی امر است<ref>المفردات فی غریب القرآن، ص۵۳۳ {{عربی|الولاء و التوالي أن يحصل شيئان فصاعدا حصولا ليس بينهما ما ليس منهما، و يستعار ذلك للقرب من حيث المكان و من حيث النسبة و من حيث الدين و من حيث الصداقة و النصرة و الاعتقاد و الولاية: النصرة. و الولاية: تولي الأمر. و قيل: الولاية و الولاية نحو الدلالة و الدلالة و حقيقته: تولي الامر}}.</ref>. | [[ولاء]] و توالی آن است که دو یا چند چیز به گونهای باشند که غیر آنها در میان آنها نباشد. این معنا برای قرب مکانی است و برای قرب به لحاظ نسبت، [[دین]]، [[صداقت]]، [[نصرت]] و [[اعتقاد]] استعاره آورده میشود. کلمه «[[وِلایت]]» به معنای نصرت و واژه «[[وَلایت]]» به معنای [[تولی]] امر است و گفته شده هر دو کلمه یک معنا دارد و [[حقیقت]] آن همان تولی امر است<ref>المفردات فی غریب القرآن، ص۵۳۳ {{عربی|الولاء و التوالي أن يحصل شيئان فصاعدا حصولا ليس بينهما ما ليس منهما، و يستعار ذلك للقرب من حيث المكان و من حيث النسبة و من حيث الدين و من حيث الصداقة و النصرة و الاعتقاد و الولاية: النصرة. و الولاية: تولي الأمر. و قيل: الولاية و الولاية نحو الدلالة و الدلالة و حقيقته: تولي الامر}}.</ref>. | ||
با توجه به حالات اولیه [[انسان]] در کاربرد الفاظ و اینکه کلمات را در آغاز بیشتر برای بیان معانی محسوس به کار میبرد، میتوان گفت واژه [[ولایت]] در آغاز برای [[قرب]] و نزدیکی خاص در [[محسوسات]] به کار رفته، آنگاه در قالب استعاره برای قرب [[معنوی]] آورده شده است. بر این اساس هرگاه این واژه در [[امور معنوی]] به کار رود، بر نوعی از نسبت [[قرابت]] دلالت میکند و لازمهاش این است که ولی درباره مدلولش حقی داشته باشد که دیگری آن را ندارد و میتواند به گونهای در آن [[تصرف]] کند که دیگری جز به [[اذن]] او نمیتواند چنین کند؛ برای، نمونه [[ولیّ]] میّت میتواند در [[اموال]] او تصرف کند. این ولایت او از [[حق]] وراثتش سرچشمه میگیرد و کسی که بر صغیر ولایت دارد، درباره [[تصرف در امور]] وی حق دارد و [[خداوند]] [[ولیّ امر]] [[بندگان]] خویش است؛ یعنی [[امور دنیوی]] و [[اخروی]] آنان را [[تدبیر]] میکند و او ولیّ [[مؤمنان]] است؛ یعنی بر آنان ولایت ویژهای دارد.... بنابراین معنای ولایت در همه نمونههای کاربرد آن بر گونهای از قرابت دلالت میکند که سرچشمه نوعی تصرف و مالک بودن تدبیر است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۲.</ref>. | با توجه به حالات اولیه [[انسان]] در کاربرد الفاظ و اینکه کلمات را در آغاز بیشتر برای بیان معانی محسوس به کار میبرد، میتوان گفت واژه [[ولایت]] در آغاز برای [[قرب]] و نزدیکی خاص در [[محسوسات]] به کار رفته، آنگاه در قالب استعاره برای قرب [[معنوی]] آورده شده است. بر این اساس هرگاه این واژه در [[امور معنوی]] به کار رود، بر نوعی از نسبت [[قرابت]] دلالت میکند و لازمهاش این است که ولی درباره مدلولش حقی داشته باشد که دیگری آن را ندارد و میتواند به گونهای در آن [[تصرف]] کند که دیگری جز به [[اذن]] او نمیتواند چنین کند؛ برای، نمونه [[ولیّ]] میّت میتواند در [[اموال]] او تصرف کند. این ولایت او از [[حق]] وراثتش سرچشمه میگیرد و کسی که بر صغیر ولایت دارد، درباره [[تصرف در امور]] وی حق دارد و [[خداوند]] [[ولیّ امر]] [[بندگان]] خویش است؛ یعنی [[امور دنیوی]] و [[اخروی]] آنان را [[تدبیر]] میکند و او ولیّ [[مؤمنان]] است؛ یعنی بر آنان ولایت ویژهای دارد.... بنابراین معنای ولایت در همه نمونههای کاربرد آن بر گونهای از قرابت دلالت میکند که سرچشمه نوعی تصرف و مالک بودن تدبیر است<ref>المیزان فی تفسیر القرآن، ج۶، ص۱۲.</ref>. | ||
پس کلمه «[[مولی]]» در لغت در یک معنا یعنی سزاوارتر به کار میرود و معنایش در [[حدیث]] «[[ولایت]]»، همان [[سرپرستی]] افراد و با [[امامت]] مرادف است. از این رو شماری از [[علمای اهل سنت]] اعتراف کردهاند که بهترین و رساترین عبارتی که بر [[خلافت]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}} دلالت میکند، کلمه {{عربی|وليكُم بعدي}} است؛ چنان که خلفای [[اهل سنت]] برای [[خلیفه]] خواندن خود و هنگام [[نصب]] [[حکام]] تعبیر «ولی» را به کار میبردند. [[ابن سعد]] در مناظرهای ساختگی میان [[شیعه]] (و به تعبیر او [[رافضی]]) و [[سنی]]، از زبان طرف سنی میگوید: «رساترین و [[فصیحترین]] کلمهای که [[خلافت فردی]] را ثابت میکند، لفظ {{عربی|وليكم من بعدي}} است و اگر پیامبر{{صل}} [[جانشینی علی]]{{ع}} را قصد کرده بود، میبایست میگفت: {{عربی|علي وليكم من بعدي}}، اما از لفظ «[[مولی]]» استفاده کرده است». | پس کلمه «[[مولی]]» در لغت در یک معنا یعنی سزاوارتر به کار میرود و معنایش در [[حدیث]] «[[ولایت]]»، همان [[سرپرستی]] افراد و با [[امامت]] مرادف است. از این رو شماری از [[علمای اهل سنت]] اعتراف کردهاند که بهترین و رساترین عبارتی که بر [[خلافت]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}} دلالت میکند، کلمه {{عربی|وليكُم بعدي}} است؛ چنان که خلفای [[اهل سنت]] برای [[خلیفه]] خواندن خود و هنگام [[نصب]] [[حکام]] تعبیر «ولی» را به کار میبردند. [[ابن سعد]] در مناظرهای ساختگی میان [[شیعه]] (و به تعبیر او [[رافضی]]) و [[سنی]]، از زبان طرف سنی میگوید: «رساترین و [[فصیحترین]] کلمهای که [[خلافت فردی]] را ثابت میکند، لفظ {{عربی|وليكم من بعدي}} است و اگر پیامبر{{صل}} [[جانشینی علی]]{{ع}} را قصد کرده بود، میبایست میگفت: {{عربی|علي وليكم من بعدي}}، اما از لفظ «[[مولی]]» استفاده کرده است». | ||
رافضی به عالم سنی گفت: «آیا [[رسول خدا]]{{صل}} به علی{{ع}} نفرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}؟ عالم سنی پاسخ گفت: «[[قسم به خدا]]! اگر مقصود رسول خدا{{صل}} امیری و [[حاکمیت]] میبود، فصیحتر از این سخن میگفت (چنان که درباره [[نماز]] و [[زکات]] و [[روزه]] [[ماه رمضان]] و [[حج]] [[خانه خدا]] [[فصیح]] سخن گفته است) و به [[مردم]] میفرمود: {{عربی|أيها الناس هذا وليكم من بعدي}}<ref>الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۱۹ {{عربی|... فقال له الرافضي: ألم يقل رسول الله{{صل}} لعلي {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} فقال أما والله أن لو يعني بذلك الإمرة و السلطان لأفصح لهم بذلك كما أفصح لهم بالصلاة و الزكاة و صيام رمضان و حج البيت و لقال لهم: أيها الناس هذا وليكم من بعدي}}.</ref>. | رافضی به عالم سنی گفت: «آیا [[رسول خدا]]{{صل}} به علی{{ع}} نفرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}؟ عالم سنی پاسخ گفت: «[[قسم به خدا]]! اگر مقصود رسول خدا{{صل}} امیری و [[حاکمیت]] میبود، فصیحتر از این سخن میگفت (چنان که درباره [[نماز]] و [[زکات]] و [[روزه]] [[ماه رمضان]] و [[حج]] [[خانه خدا]] [[فصیح]] سخن گفته است) و به [[مردم]] میفرمود: {{عربی|أيها الناس هذا وليكم من بعدي}}<ref>الطبقات الکبری، ج۵، ص۳۱۹ {{عربی|... فقال له الرافضي: ألم يقل رسول الله{{صل}} لعلي {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} فقال أما والله أن لو يعني بذلك الإمرة و السلطان لأفصح لهم بذلك كما أفصح لهم بالصلاة و الزكاة و صيام رمضان و حج البيت و لقال لهم: أيها الناس هذا وليكم من بعدي}}.</ref>. | ||
باری، [[احادیث]] فراوانی با لفظ «ولی» در [[منابع اهل سنت]] و با [[سند صحیح]]، وجود دارد. کلمه «ولی» در اصطلاح به معنای سزاوار و سرپرستی آمده است؛ برای نمونه، [[ابوبکر]] و [[عمر]] در خطبههای فراوانی خود را «[[ولی امر مسلمین]]»، «ولی رسول خدا{{صل}}»... خواندهاند. همچنین هنگامی که [[جانشین]] خود را [[انتخاب]] یا شخصی را به [[حکومت]] منطقهای نصب میکردند او را «[[والی]]» میخواندند و در [[حکم]] او دربارهاش از کلمه «ولی» استفاده میکردند. | باری، [[احادیث]] فراوانی با لفظ «ولی» در [[منابع اهل سنت]] و با [[سند صحیح]]، وجود دارد. کلمه «ولی» در اصطلاح به معنای سزاوار و سرپرستی آمده است؛ برای نمونه، [[ابوبکر]] و [[عمر]] در خطبههای فراوانی خود را «[[ولی امر مسلمین]]»، «ولی رسول خدا{{صل}}»... خواندهاند. همچنین هنگامی که [[جانشین]] خود را [[انتخاب]] یا شخصی را به [[حکومت]] منطقهای نصب میکردند او را «[[والی]]» میخواندند و در [[حکم]] او دربارهاش از کلمه «ولی» استفاده میکردند. | ||
[[طبری]]، [[بلاذری]]، [[ابن قتیبه دینوری]] و بسیاری دیگر از بزرگان [[اهل سنت]]، نخستین [[خطبه]] [[ابوبکر]] را چنین نقل کردهاند: «هنگامی که ابوبکر به [[خلافت]] رسید، برای [[مردم]] [[سخنرانی]] کرد و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] گفت: ای مردم من [[رهبر]] شما شدهام؛ ولی بهترین شما نیستم»<ref>تاریخ الطبری، صص ۲۳۷ و ۲۳۸ {{عربی|لما ولي أبو بكر رضي الله تعالى عنه، خطب الناس فحمد الله و أثني عليه ثم قال: أما بعد أيها الناس فقد وليتكم و لست بخيركم}}؛ أنساب الأشراف، ج۱، ص۲۵۴؛ عیون الأخبار، أبومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، ج۱، ص۳۴.</ref>. | [[طبری]]، [[بلاذری]]، [[ابن قتیبه دینوری]] و بسیاری دیگر از بزرگان [[اهل سنت]]، نخستین [[خطبه]] [[ابوبکر]] را چنین نقل کردهاند: «هنگامی که ابوبکر به [[خلافت]] رسید، برای [[مردم]] [[سخنرانی]] کرد و پس از [[حمد]] و [[ثنای الهی]] گفت: ای مردم من [[رهبر]] شما شدهام؛ ولی بهترین شما نیستم»<ref>تاریخ الطبری، صص ۲۳۷ و ۲۳۸ {{عربی|لما ولي أبو بكر رضي الله تعالى عنه، خطب الناس فحمد الله و أثني عليه ثم قال: أما بعد أيها الناس فقد وليتكم و لست بخيركم}}؛ أنساب الأشراف، ج۱، ص۲۵۴؛ عیون الأخبار، أبومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، ج۱، ص۳۴.</ref>. | ||
این خطبه را به سندهای صحیح نقل کردهاند؛ [[ابن کثیر]] بعد از نقل این خطبه مینویسد: {{عربی|و هذا إسناد صحيح}}<ref>البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۰۱.</ref>؛ «سند این [[حدیث صحیح]] است». ابن قتیبه دینوری، [[یعقوبی]] و [[ابوسعد الآبی]]، نقل میکنند که [[خلیفه اول]] خطبهای خواند و گفت: | این خطبه را به سندهای صحیح نقل کردهاند؛ [[ابن کثیر]] بعد از نقل این خطبه مینویسد: {{عربی|و هذا إسناد صحيح}}<ref>البدایة و النهایة، ج۶، ص۳۰۱.</ref>؛ «سند این [[حدیث صحیح]] است». ابن قتیبه دینوری، [[یعقوبی]] و [[ابوسعد الآبی]]، نقل میکنند که [[خلیفه اول]] خطبهای خواند و گفت: | ||
خداوند محمد{{صل}} را [[پیامبر]] و [[سرپرست]] و [[پیشوای مؤمنان]] قرار داد و به وجود او بر ما [[منت]] گذاشت تا آنکه او را نزد خودش خواند؛ مردم را [[آزاد]] گذاشت تا خودشان بر اساس [[مصلحتها]] [[پیشوا]] برگزینند؛ پس مرا به [[سرپرستی]] برگزیدند. به کمک [[خدا]] نه از چیزی میترسم و نه [[سرگردانی]] [[احساس]] میکنم<ref>الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۲۵؛ نثر الدر فی المحاضرات، أبوسعد منصور بن الحسین الآبی، ج۱، ص۲۷۸ {{عربی|فحمد الله أبو بكر و أثني عليه ثم قال إن الله بعث محمدا{{صل}} نبيا و للمؤمنين وليا فمن الله تعالى بمقامه بين أظهرنا حتى اختار له الله ما عنده فخلي على الناس أمرهم ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم متفقين غير مختلفين فاختاروني عليهم واليا و لأمورهم راعيا و ما أخاف بعون الله وهنا و لا حيرة و لا جبنا و ما توفيقي إلا بالله العلي العظيم عليه توكلت و إليه أنيب}}.</ref>. | خداوند محمد{{صل}} را [[پیامبر]] و [[سرپرست]] و [[پیشوای مؤمنان]] قرار داد و به وجود او بر ما [[منت]] گذاشت تا آنکه او را نزد خودش خواند؛ مردم را [[آزاد]] گذاشت تا خودشان بر اساس [[مصلحتها]] [[پیشوا]] برگزینند؛ پس مرا به [[سرپرستی]] برگزیدند. به کمک [[خدا]] نه از چیزی میترسم و نه [[سرگردانی]] [[احساس]] میکنم<ref>الإمامة و السیاسة، ج۱، ص۱۸؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۲۵؛ نثر الدر فی المحاضرات، أبوسعد منصور بن الحسین الآبی، ج۱، ص۲۷۸ {{عربی|فحمد الله أبو بكر و أثني عليه ثم قال إن الله بعث محمدا{{صل}} نبيا و للمؤمنين وليا فمن الله تعالى بمقامه بين أظهرنا حتى اختار له الله ما عنده فخلي على الناس أمرهم ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم متفقين غير مختلفين فاختاروني عليهم واليا و لأمورهم راعيا و ما أخاف بعون الله وهنا و لا حيرة و لا جبنا و ما توفيقي إلا بالله العلي العظيم عليه توكلت و إليه أنيب}}.</ref>. | ||
مسلم در اینباره مینویسد: | مسلم در اینباره مینویسد: «... [[عمر]]: گفت: پس از [[وفات رسول خدا]]{{صل}} ابوبکر گفت: من [[جانشین]] [[رسول]] خدایم، شما دو نفر (عباس و علی{{ع}}) آمدید و تو ای عباس! [[میراث]] برادرزادهات را درخواست کردی و تو ای علی! میراث [[فاطمه]]{{س}} [[دختر پیامبر]]{{صل}} را. [[ابوبکر]] گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده است: ما چیزی به [[ارث]] نمیگذاریم؛ آنچه میماند [[صدقه]] است و شما او را [[دروغگو]]، [[گناهکار]]، [[حیلهگر]] و خیانتکار معرفی کردید و حال آنکه [[خدا]] میداند که ابوبکر راستگو، [[دیندار]] و پیرو [[حق]] بود. | ||
... [[عمر]]: گفت: پس از [[وفات رسول خدا]]{{صل}} ابوبکر گفت: من [[جانشین]] [[رسول]] خدایم، شما دو نفر (عباس و علی{{ع}}) آمدید و تو ای عباس! [[میراث]] برادرزادهات را درخواست کردی و تو ای علی! میراث [[فاطمه]]{{س}} [[دختر پیامبر]]{{صل}} را. [[ابوبکر]] گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده است: ما چیزی به [[ارث]] نمیگذاریم؛ آنچه میماند [[صدقه]] است و شما او را [[دروغگو]]، [[گناهکار]]، [[حیلهگر]] و خیانتکار معرفی کردید و حال آنکه [[خدا]] میداند که ابوبکر راستگو، [[دیندار]] و پیرو [[حق]] بود. | |||
پس از [[مرگ ابوبکر]]، من [[جانشین پیامبر]]{{صل}} و ابوبکر شدم و باز شما دو نفر مرا [[خائن]]، دروغگو، حیلهگر و [[گناهکار]] خواندید<ref>شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۷۸، ح۱۷۵۷. محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت. {{عربی|فلما توفي رسول الله{{صل}} قال أبو بكر أنا ولي رسول الله{{صل}} فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك و يطلب هذا ميراث امرأته من أبيها فقال أبو بكر قال رسول الله{{صل}} {{متن حدیث|ما نورث ما تركنا صدقة}}. فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم إنه لصادق بارّ راشد تابع للحق ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله{{صل}} و ولي أبي بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا}}.</ref>. | پس از [[مرگ ابوبکر]]، من [[جانشین پیامبر]]{{صل}} و ابوبکر شدم و باز شما دو نفر مرا [[خائن]]، دروغگو، حیلهگر و [[گناهکار]] خواندید<ref>شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۷۸، ح۱۷۵۷. محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت. {{عربی|فلما توفي رسول الله{{صل}} قال أبو بكر أنا ولي رسول الله{{صل}} فجئتما تطلب ميراثك من ابن أخيك و يطلب هذا ميراث امرأته من أبيها فقال أبو بكر قال رسول الله{{صل}} {{متن حدیث|ما نورث ما تركنا صدقة}}. فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا والله يعلم إنه لصادق بارّ راشد تابع للحق ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله{{صل}} و ولي أبي بكر فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا}}.</ref>. | ||
بر پایه این [[روایت]]، [[خلیفه دوم]] تصریح میکند که ابوبکر خود را ولی و [[خلیفه رسول خدا]]{{صل}} میدانست، اما آن دو نفر او را [[تکذیب]] کردند و وی را خیانتکار و... دانستند (من نیز خودم را ولی و خلیفه رسول خدا{{صل}} میدانم و شما دو نفر مرا دروغگو، خیانتکار و... میدانید). | بر پایه این [[روایت]]، [[خلیفه دوم]] تصریح میکند که ابوبکر خود را ولی و [[خلیفه رسول خدا]]{{صل}} میدانست، اما آن دو نفر او را [[تکذیب]] کردند و وی را خیانتکار و... دانستند (من نیز خودم را ولی و خلیفه رسول خدا{{صل}} میدانم و شما دو نفر مرا دروغگو، خیانتکار و... میدانید). | ||
ابن ابیشیبه از [[مالک بن اوس]] نقل میکند: | ابن ابیشیبه از [[مالک بن اوس]] نقل میکند: | ||
[[عمر]] گفت: و چون رسول خدا{{صل}} از [[دنیا]] رفت، ابوبکر گفت: من ولی و [[جانشین]] پیامبرم و همانگونه که او [[رفتار]] کرد من نیز چنان خواهم کرد. سپس عمر به علی{{ع}} و عباس گفت شما [[خیال]] میکردید که ابوبکر [[ظالم]] و [[فاجر]] است... سپس من دو سال بعد از ابوبکر [[حکومت]] کردم و روش [[رسول]]{{صل}} و ابوبکر را ادامه دادم...<ref>الکتاب المصنف فی الأحادیث و الآثار، ج۵، ص۴۶۹، ح۹۷۷۲ {{عربی|عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن مالك بن أوس ابن الحدثان النصري... فلما قبض رسول الله{{صل}} قال أبو بكر أنا ولي رسول الله{{صل}} بعده أعمل فيه بما كان يعمل رسول الله{{صل}} فيها ثم أقبل على عليّ و العباس فقال و أنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجر و الله يعلم أنه فيها صادق بار تابع للحق ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله{{صل}} و أبو بكر و أنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر...}}.</ref>. | [[عمر]] گفت: و چون رسول خدا{{صل}} از [[دنیا]] رفت، ابوبکر گفت: من ولی و [[جانشین]] پیامبرم و همانگونه که او [[رفتار]] کرد من نیز چنان خواهم کرد. سپس عمر به علی{{ع}} و عباس گفت شما [[خیال]] میکردید که ابوبکر [[ظالم]] و [[فاجر]] است... سپس من دو سال بعد از ابوبکر [[حکومت]] کردم و روش [[رسول]]{{صل}} و ابوبکر را ادامه دادم...<ref>الکتاب المصنف فی الأحادیث و الآثار، ج۵، ص۴۶۹، ح۹۷۷۲ {{عربی|عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن مالك بن أوس ابن الحدثان النصري... فلما قبض رسول الله{{صل}} قال أبو بكر أنا ولي رسول الله{{صل}} بعده أعمل فيه بما كان يعمل رسول الله{{صل}} فيها ثم أقبل على عليّ و العباس فقال و أنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجر و الله يعلم أنه فيها صادق بار تابع للحق ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله{{صل}} و أبو بكر و أنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر...}}.</ref>. | ||
بر پایه این [[روایت]]، [[ابوبکر]] میگوید: {{عربی|انا وليُّ رسول الله{{صل}} بعده}} کلمه «بعده» مطلب را روشنتر و خواننده را به مقصود نزدیکتر میکند. | بر پایه این [[روایت]]، [[ابوبکر]] میگوید: {{عربی|انا وليُّ رسول الله{{صل}} بعده}} کلمه «بعده» مطلب را روشنتر و خواننده را به مقصود نزدیکتر میکند. | ||
پس کلمه «ولی» و «[[مولی]]» در [[کلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} بر همان معنای لغوی و اصطلاحی دلالت میکند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۲۴.</ref> | پس کلمه «ولی» و «[[مولی]]» در [[کلام]] [[رسول خدا]]{{صل}} بر همان معنای لغوی و اصطلاحی دلالت میکند.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۳۲۴.</ref> | ||