بحث:اصحاب کهف: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۱٬۹۵۷ بایت اضافه‌شده ،  ‏۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۳
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۴: خط ۱۴:


دستشان از همه جا کوتاه شده، رو به درگاه خدا آوردند: «و عرض کردند پروردگارا! ما را از رحمتت بهره‌مند کن و راه نجاتی برای ما فراهم ساز»<ref>{{متن قرآن|إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا}} «(یاد کن) آنگاه را که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا! به ما از سوی خویش بخشایشی رسان و از کار ما برای ما رهیافتی  فراهم ساز» سوره کهف، آیه ۱۰.</ref>. راهی که ما را از این تنگنا برهاند، به [[رضایت]] و [[خشنودی]] تو نزدیک سازد، راهی که در آن خیر و [[سعادت]] و [[انجام وظیفه]] بوده باشد. ما دعای آنها را به [[اجابت]] رساندیم، «پرده‌های [[خواب]] را بر گوش آنها افکندیم و سال‌ها در [[غار]] به خواب فرو رفتند»<ref>{{متن قرآن|فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا}} «پس آنان را در آن غار چندین سال به خواب بردیم» سوره کهف، آیه ۱۱.</ref>. «سپس آنها را بر انگیختیم و بیدار نمودیم، تا ببینیم کدام گروه از آنان مدت خواب خود را بهتر حساب کرده‌اند»<ref>{{متن قرآن|ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا}} «سپس آنان را (از خواب) برانگیختیم تا روشن گردانیم کدام یک از دو گروه در ازای درنگی را که (در غار) داشتند بهتر شمارش می‌کند» سوره کهف، آیه ۱۲.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۴۵۹.</ref>
دستشان از همه جا کوتاه شده، رو به درگاه خدا آوردند: «و عرض کردند پروردگارا! ما را از رحمتت بهره‌مند کن و راه نجاتی برای ما فراهم ساز»<ref>{{متن قرآن|إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا}} «(یاد کن) آنگاه را که آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: پروردگارا! به ما از سوی خویش بخشایشی رسان و از کار ما برای ما رهیافتی  فراهم ساز» سوره کهف، آیه ۱۰.</ref>. راهی که ما را از این تنگنا برهاند، به [[رضایت]] و [[خشنودی]] تو نزدیک سازد، راهی که در آن خیر و [[سعادت]] و [[انجام وظیفه]] بوده باشد. ما دعای آنها را به [[اجابت]] رساندیم، «پرده‌های [[خواب]] را بر گوش آنها افکندیم و سال‌ها در [[غار]] به خواب فرو رفتند»<ref>{{متن قرآن|فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا}} «پس آنان را در آن غار چندین سال به خواب بردیم» سوره کهف، آیه ۱۱.</ref>. «سپس آنها را بر انگیختیم و بیدار نمودیم، تا ببینیم کدام گروه از آنان مدت خواب خود را بهتر حساب کرده‌اند»<ref>{{متن قرآن|ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا}} «سپس آنان را (از خواب) برانگیختیم تا روشن گردانیم کدام یک از دو گروه در ازای درنگی را که (در غار) داشتند بهتر شمارش می‌کند» سوره کهف، آیه ۱۲.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۴۵۹.</ref>
== سرگذشت مشروح اصحاب کهف ==
چنانکه گفتیم بعد از بیان اجمالی این داستان، [[قرآن مجید]] به شرح تفصیلی آن پرداخته و سخن را در این زمینه چنین آغاز می‌کند: «ما داستان آنها را آنچنان که بوده است برای تو بازگو می‌کنیم»<ref>{{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى}} «ما داستان آنان را برای تو راستین باز می‌گوییم: آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان (پنهانی) ایمان آوردند و ما بر رهنمود آنان افزودیم» سوره کهف، آیه ۱۳.</ref>.
گفتاری که خالی از هرگونه [[خرافه]]، و مطالب بی‌اساس، و سخنان نادرست باشد.
«آنها جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر [[هدایت]] آنها افزودیم»<ref>{{متن قرآن|نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى}} «ما داستان آنان را برای تو راستین باز می‌گوییم: آنان جوانانی بودند که به پروردگارشان (پنهانی) ایمان آوردند و ما بر رهنمود آنان افزودیم» سوره کهف، آیه ۱۳.</ref>.
از [[قرآن]] به‌طور اشاره و از [[تواریخ]] به صورت مشروح این [[حقیقت]] استفاده می‌شود که اصحاب کهف در محیط و زمانی می‌زیستند که [[بت‌پرستی]] و [[کفر]]، آنها را احاطه کرده بود و یک [[حکومت]] [[جبار]] و [[ستمگر]] که معمولاً [[حافظ]] و پاسدار [[شرک]] و کفر و [[جهل]] و [[غارتگری]] و [[جنایت]] است بر سر آنها سایۀ شوم افکنده بود.
اما این گروه از جوانمردان که از [[هوش]] و [[صداقت]] کافی برخوردار بودند سرانجام به [[فساد]] این آئین پی بردند و [[تصمیم]] بر [[قیام]] گرفتند و در صورت عدم [[توانایی]] [[مهاجرت]] کردن از آن محیط [[آلوده]].
لذا [[قرآن]] به دنبال بحث گذشته می‌گوید: «ما دل‌های آنها را محکم ساختیم، در آن هنگام که قیام کردند و گفتند [[پروردگار]] ما پروردگار [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] است ما هرگز غیر از او معبودی را نمی‌پرستیم»<ref>{{متن قرآن|وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا}} «و دل‌هایشان را استوار داشتیم، هنگامی که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ جز او خدایی را (به پرستش) نمی‌خوانیم که در آن صورت بی‌گمان سخنی نادرست گفته‌ایم» سوره کهف، آیه ۱۴.</ref>
«اگر چنین بگوییم و کسی را جز او [[معبود]] بدانیم سخنی گزاف و دور از [[حق]] گفته‌ایم»<ref>{{متن قرآن|وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا}} «و دل‌هایشان را استوار داشتیم، هنگامی که برخاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ جز او خدایی را (به پرستش) نمی‌خوانیم که در آن صورت بی‌گمان سخنی نادرست گفته‌ایم» سوره کهف، آیه ۱۴.</ref>.
در واقع این جوانمردان با [[ایمان]] برای [[اثبات]] [[توحید]] و [[نفی]] ([[آلهه]]) به دلیل روشنی دست زدند، و آن اینکه ما به وضوح می‌بینیم که این [[آسمان]] و زمین پروردگاری دارد که وجود [[نظام آفرینش]] دلیل بر هستی او است، ما هم بخشی از این مجموعۀ هستی می‌باشیم، بنابراین پروردگار ما نیز همان پروردگار آسمان‌ها و زمین است.
سپس به دلیل دیگری نیز [[توسل]] جستند و آن اینکه: «این [[قوم]] ما معبودهایی جز [[خدا]] [[انتخاب]] کرده‌اند»<ref>{{متن قرآن|هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا}} «اینان- قوم ما- خدایانی جز او  را (به پرستش) گرفته‌اند؛ چرا برهانی روشن برای آنها نمی‌آورند؟ و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد، کیست؟» سوره کهف، آیه ۱۵.</ref>.
آخر مگر [[اعتقاد]] بدون دلیل و [[برهان]] ممکن است؟ چرا آنها دلیل آشکاری برای [[الوهیت]] آنها نمی‌آورند؟»<ref>{{متن قرآن|هَؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا}} «اینان- قوم ما- خدایانی جز او  را (به پرستش) گرفته‌اند؛ چرا برهانی روشن برای آنها نمی‌آورند؟ و ستمگرتر از آن کس که بر خداوند دروغی بندد، کیست؟» سوره کهف، آیه ۱۵.</ref>.
آیا [[پندار]] و [[خیال]]، یا [[تقلید کورکورانه]] می‌تواند دلیلی بر چنین [[اعتقادی]] باشد؟ این چه [[ظلم]] فاحش و [[انحراف]] بزرگی است.
این جوانمردان [[موحد]] تا آنجا که در توان داشتند برای زدودن زنگار شرک از [[دل‌ها]]، و نشاندن نهال توحید در قلب‌ها، تلاش و [[کوشش]] کردند، اما آنقدر غوغای [[بت]] و بت‌پرستی در آن محیط بلند بود و [[خفقان]] [[ظلم]] و [[بیدادگری]] شاه [[جبار]]، نفس‌های مردان [[خدا]] را در سینه‌ها [[حبس]] کرده بود که نغمه‌های [[توحیدی]] آنها در گلویشان گم شد.
ناچار برای [[نجات]] خویشتن و یافتن محیطی آماده‌تر [[تصمیم]] به «[[هجرت]]» گرفتند، و لذا در میان خود به [[مشورت]] پرداختند که به کجا بروند، و به کدام سو حرکت نمایند؟ و با یکدیگر چنین گفتند: «هنگامی که از این [[قوم]] [[بت‌پرست]] و آنچه را جز خدا می‌پرستند [[کناره‌گیری]] کردید، و حساب خود را از آنها جدا نمودید، به [[غار]] [[پناهنده]] شوید تا [[پروردگار]] شما رحمتش را بر شما بگستراند و راهی به سوی [[آرامش]] و [[آسایش]] و نجات از این مشکل به رؤیتان بگشاید»<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۴۶۱.</ref>.
== پناهگاهی به نام [[غار]] ==
«[[کهف]]» کلمه پر مفهومی است که همان بازگشت به ابتدایی‌ترین نوع [[زندگی]] [[بشر]] را به خاطر می‌آورد، محیطی که در آن [[نور]] و [[روشنایی]] نیست، و شب‌های تاریک و سردش یادآور دردهای جانکاه انسان‌های [[محروم]] است، نه از زرق و برق دنیای مادی در آن خبری است، نه از بستر نرم و زندگی [[مرفه]]!
مخصوصاً با توجه به آنچه در [[تواریخ]] نقل شده که اصحاب کهف [[وزیران]] و [[صاحب منصبان]] بزرگ شاه بودند که بر [[ضد]] او و آئینش [[قیام]] کردند روشن می‌شود که گذشتن از آن زندگی پرناز و [[نعمت]] و ترجیح غارنشینی بر آن تا چه حد [[شهامت]] و گذشت و [[همت]] و [[وسعت روح]] می‌خواهد؟!
ولی در آن غار تاریک و سرد و خاموش، و احیاناً خطرناک از نظر [[حمله]] حیوانات موذی، یک [[دنیا]] نور و [[صفا]] و [[توحید]] و [[معنویت]] بود.
خطوط [[رحمت الهی]] بر [[دیوار]] چنین غاری نقش بسته، و آثار [[لطف]] [[پروردگار]] در فضایش موج می‌زد، خبری از بت‌های رنگارنگ مسخره در آن نبوده و دامنه [[طوفان]] [[ظلم]] [[جباران]] به آن کشیده نمی‌شد.
[[انسان]] را از آن فضای محدود و [[خفقان]] بار محیط [[جهل]] و [[جنایت]] [[رهایی]] می‌بخشید و در فراخنای [[اندیشه]] [[آزاد]] غوطه‌ور می‌ساخت.
آری این جوانمردان [[موحد]] آن دنیای [[آلوده]] را که با تمام وسعتش [[زندان]] جانکاهی بود ترک گفتند، و به غار خشک و [[تاریکی]] که ابعادش همچون فضائی بیکران می‌نمود روی آوردند.
درست همچون یوسف [[پاکدامن]] که هر چه به او [[اصرار]] کردند اگر [[تسلیم]] هوس‌های [[سرکش]] [[همسر]] زیبای [[عزیز مصر]] نشوی، زندان تاریک و وحشتناک در [[انتظار]] تو است، او بر استقامتش افزود، و سرانجام این جملۀ عجیب را به پیشگاه [[خداوند]] عرضه داشت: «پروردگارا! زندان با آن همه دردهای جانکاهش نزد من از این [[آلودگی]] که مرا به آن [[دعوت]] می‌کنند، محبوب‌تر است، و اگر وسوسه‌های آنها را از من دفع نکنی من در دام آنها گرفتار خواهم شد!»<ref>{{متن قرآن|قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ}} «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا می‌خواند خوش‌تر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان می‌گرایم و از نادانان خواهم بود» سوره یوسف، آیه ۳۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]] ص ۴۶۲.</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۱۳۰٬۴۴۷

ویرایش