امکان عصمت: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۸۱ بایت حذف‌شده ،  ‏۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۳
خط ۱۹: خط ۱۹:


== امکان عصمت ==
== امکان عصمت ==
«این مبحث را غالباً کسانی مطرح می‌کنند که منکر [[عصمت]] می‌باشند یا دست کم بعضی از اقسام و ابعاد آن را [[انکار]] می‌کنند. با مطرح کردن این بحث درواقع دلیل عمده [[منکران عصمت]] در مورد محال بودن رخداد چنین پدیده‌ای بررسی و [[نقد]] می‌شود.
«این مبحث را غالباً کسانی مطرح می‌کنند که منکر [[عصمت]] می‌باشند یا دست کم بعضی از اقسام و ابعاد آن را [[انکار]] می‌کنند. با مطرح کردن این بحث درواقع دلیل عمده [[منکران عصمت]] در مورد محال بودن رخداد چنین پدیده‌ای بررسی و نقد می‌شود.
دلیل عمده آنها این است که عصمت با [[بشریت]] [[انسان]] منافات دارد. بیان این تنافی در آن است که [[پیامبران]] همانا انسان‌هایی هستند همچون سایر [[انسان‌ها]]؛ تنها تفاوت آنها با دیگر افراد [[بشر]] در این است که آنها واسطه در [[ابلاغ رسالت الهی]] به [[مردم]] می‌باشند؛ یعنی تنها تفاوت این است که آنها بشرهایی هستند که به آنها [[وحی]] می‌شود و [[وحی الهی]] را برای مردم بازخوانی می‌کنند. تنها [[فضیلت]] و [[برتری]] آنها بر افراد عادی بشر در این است که مخاطب وحی الهی واقع می‌شوند و [[مأمور]] انتقال [[پیام]] [[خداوند]] به سایر افراد بشر می‌باشند؛ همان‌طور که خداوند [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را [[فرمان]] می‌دهد که به مردم بگوید من همچون شما بشری عادی هستم<ref>{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ}} «بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود» سوره کهف، آیه ۱۱۰</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۸۰-۲۸۶.</ref>.
 
دلیل عمده آنها این است که عصمت با [[بشریت]] [[انسان]] منافات دارد. بیان این تنافی در آن است که [[پیامبران]] همانا انسان‌هایی هستند همچون سایر [[انسان‌ها]]؛ تنها تفاوت آنها با دیگر افراد [[بشر]] در این است که آنها واسطه در ابلاغ رسالت الهی به [[مردم]] می‌باشند؛ یعنی تنها تفاوت این است که آنها بشرهایی هستند که به آنها [[وحی]] می‌شود و [[وحی الهی]] را برای مردم بازخوانی می‌کنند. تنها [[فضیلت]] و [[برتری]] آنها بر افراد عادی بشر در این است که مخاطب وحی الهی واقع می‌شوند و [[مأمور]] انتقال [[پیام]] [[خداوند]] به سایر افراد بشر می‌باشند؛ همان‌طور که خداوند [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را [[فرمان]] می‌دهد که به مردم بگوید من همچون شما بشری عادی هستم<ref>{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ}} «بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی می‌شود» سوره کهف، آیه ۱۱۰</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۸۰-۲۸۶.</ref>


=== پیشینه اندیشه عدم امکان عصمت ===
=== پیشینه اندیشه عدم امکان عصمت ===
آغاز [[اندیشه]] عدم امکان عصمت به غزالی نسبت داده می‌شود. او درباب [[وجوب توبه]] بر تمامی افراد بشر سخنی دارد که دستاویز [[مستشرقان]] و پاره‌ای از نویسندگان [[اهل سنت]] قرار گرفته است. غزالی درباب وجوب توبه، سخنی در مورد وجوب توبه بر تمامی افراد بشر دارد:
آغاز [[اندیشه]] عدم امکان عصمت به غزالی نسبت داده می‌شود. او درباب [[وجوب توبه]] بر تمامی افراد بشر سخنی دارد که دستاویز [[مستشرقان]] و پاره‌ای از نویسندگان [[اهل سنت]] قرار گرفته است. غزالی درباب وجوب توبه، سخنی در مورد وجوب توبه بر تمامی افراد بشر دارد: [[توبه]] بر همه اشخاص در هر حالی لازم می‌باشد و ظاهر [[کتاب خدا]] بر این واقعیت [[گواهی]] می‌دهد: {{متن قرآن|وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref>«و همگان ای مؤمنان! به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار گردید» سوره نور، آیه ۳۱.</ref>. ... در عالم آفرینش، هیچ [[انسانی]] نیست مگر آنکه [[شهوت]] او بر [[عقل]] او سابق است و [[غرایز]] شیطانی‌اش بر غرایز فرشته‌ای‌اش مقدم می‌باشد؛ بنابراین [[توبه]] از اموری که با کمک [[غرایز]] [[شهوانی]] انجام گرفته است، امری ضروری برای تمام [[انسان‌ها]] می‌باشد، چه [[پیامبر]] باشد یا نباشد؛ پس [[گمان]] مبر که توبه تنها مخصوص [[حضرت آدم]] {{ع}} بود...، بلکه این [[سنت الهی]] و [[حکم]] همیشگی [[خداوند]] است که بر تمامی [[بشر]] نوشته شده است و [[تغییر]] و تبدیل آن به هیچ روی ممکن نیست.... اما دلیل اینکه توبه در همه احوال و همیشگی بر انسان‌ها لازم است، به این جهت است که هیچ [[انسانی]] از [[معصیت]] جوارحی مصون نیست؛ [[انبیا]] نیز از این [[معاصی]] مصون نبودند؛ همان‌گونه که در [[قرآن]] مواردی از خطاهای انبیا و توبه و [[گریه]] آنها آمده است<ref>ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۴، ص۲۴۲-۲۴۳، کتاب التوبه، کتاب اول از ربع منجیات.</ref>.
[[توبه]] بر همه اشخاص در هر حالی لازم می‌باشد و ظاهر [[کتاب خدا]] بر این [[واقعیت]] [[گواهی]] می‌دهد: {{متن قرآن|وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref>«و همگان ای مؤمنان! به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار گردید» سوره نور، آیه ۳۱.</ref>.
 
... در [[عالم آفرینش]]، هیچ [[انسانی]] نیست مگر آنکه [[شهوت]] او بر [[عقل]] او سابق است و [[غرایز]] شیطانی‌اش بر غرایز فرشته‌ای‌اش مقدم می‌باشد؛ بنابراین [[توبه]] از اموری که با کمک [[غرایز]] [[شهوانی]] انجام گرفته است، امری ضروری برای تمام [[انسان‌ها]] می‌باشد، چه [[پیامبر]] باشد یا نباشد؛ پس [[گمان]] مبر که توبه تنها مخصوص [[حضرت آدم]] {{ع}} بود...، بلکه این [[سنت الهی]] و [[حکم]] همیشگی [[خداوند]] است که بر تمامی [[بشر]] نوشته شده است و [[تغییر]] و تبدیل آن به هیچ روی ممکن نیست.... اما دلیل اینکه توبه در همه احوال و همیشگی بر انسان‌ها لازم است، به این جهت است که هیچ [[انسانی]] از [[معصیت]] [[جوارحی]] مصون نیست؛ [[انبیا]] نیز از این [[معاصی]] مصون نبودند؛ همان‌گونه که در [[قرآن]] مواردی از خطاهای انبیا و توبه و [[گریه]] آنها آمده است<ref>ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۴، ص۲۴۲-۲۴۳، کتاب التوبه، کتاب اول از ربع منجیات.</ref>.
احمد امین با توجه به سخنان غزالی نظریه عدم امکان [[عصمت]] را مطرح کرده است: [[اندیشه]] عصمت با طبیعت بشری [[انسان]] سازگاری ندارد؛ زیرا انسان دارای نیروی [[شهوت]] و قوای [[نفسانی]] است. هم به [[خوبی‌ها]] [[تمایل]] دارد هم به بدی‌ها؛ بنابراین طبیعت [[آدمی]] با عصمت منافات دارد؛ ازاین رو [[فضیلت]] و [[کمال انسان]] در این نیست که [[معصوم]] باشد، بلکه کمال آدمی در این است که درحالی که [[قدرت]] بر انجام کارهای زشت دارد، در بیشتر مواقع و حالت، جانب خیر و [[پاکی]] را برگزیند و از [[زشتی‌ها]] دوری کند.


[[احمد امین]] با توجه به سخنان غزالی نظریه عدم امکان [[عصمت]] را مطرح کرده است:
[[اندیشه]] عصمت با [[طبیعت]] بشری [[انسان]] سازگاری ندارد؛ زیرا انسان دارای نیروی [[شهوت]] و قوای [[نفسانی]] است. هم به [[خوبی‌ها]] [[تمایل]] دارد هم به [[بدی]] ها؛ بنابراین طبیعت [[آدمی]] با عصمت منافات دارد؛ ازاین رو [[فضیلت]] و [[کمال انسان]] در این نیست که [[معصوم]] باشد، بلکه کمال آدمی در این است که درحالی که [[قدرت]] بر انجام [[کارهای زشت]] دارد، در بیشتر مواقع و حالت، جانب خیر و [[پاکی]] را برگزیند و از [[زشتی‌ها]] دوری کند.
خلاصه اینکه انسان موجودی است دارای غریزه‌های متضاد و [[امیال]] متقابل. اگر امیال شهوانی و نیروی نفسانی او را که [[دعوت]] کننده به [[بدی‌ها]] و زشتی‌هاست از او بگیریم به معنای آن است که [[بشریت]] او و انسان بودن او را از او سلب کرده‌ایم و آدمی به طبیعت دیگری تحوّل پیدا کرده است<ref>احمد امین، ضحی الاسلام، ج۳، ص۲۲۹-۲۳۰.</ref>.
خلاصه اینکه انسان موجودی است دارای غریزه‌های متضاد و [[امیال]] متقابل. اگر امیال شهوانی و نیروی نفسانی او را که [[دعوت]] کننده به [[بدی‌ها]] و زشتی‌هاست از او بگیریم به معنای آن است که [[بشریت]] او و انسان بودن او را از او سلب کرده‌ایم و آدمی به طبیعت دیگری تحوّل پیدا کرده است<ref>احمد امین، ضحی الاسلام، ج۳، ص۲۲۹-۲۳۰.</ref>.


[[احمد الکاتب]]، نویسنده معاصر، نیز با تکیه بر چنین سخنانی [[عصمت امامان]]، بلکه به‌طور کلی اندیشه عصمت را مورد [[حمله]] و تاخت و تاز قرار داده است<ref>ر.ک: پایگاه احمد الکاتب در شبکه جهانی اینترنت در: http://www.alkatib. co.uk/shia۴.htm</ref>.
[[احمد الکاتب]]، نویسنده معاصر، نیز با تکیه بر چنین سخنانی [[عصمت امامان]]، بلکه به‌طور کلی اندیشه عصمت را مورد حمله و تاخت و تاز قرار داده است<ref>ر.ک: پایگاه احمد الکاتب در شبکه جهانی اینترنت در: http://www.alkatib. co.uk/shia۴.htm</ref>.  
بسی روشن است که منشأ بسیاری از این سخنان در آن است که صاحبان این [[اندیشه‌ها]] نتوانسته‌اند وجه جمع مناسبی میان [[عصمت]] [[معصومان]] و [[آزادی]] و [[اختیار]] آنها از یک طرف و [[بشر]] عادی بودن آنها از طرف دیگر، بیابند. [[تصور]] می‌کنند با منتفی شدن احتمال [[گناه]] و [[خطا]] در یک بشر، او از سطح یک بشر عادی فراتر رفته است. گویا در ذات بشر عادی بودن و [[هویت]] او، احتمال و ارتکاب خطا و گناه نهفته است. در فصل نخست، [[کلام]] مفصّلی در مورد [[عدم تنافی عصمت با اختیار]] [[معصوم]] ارائه شد. خلاصه آن سخن این است که وجود [[انگیزه]] و [[قوه]] [[شهوت]] و [[غضب]] و [[غرایز حیوانی]] در [[آدمی]] تنها مقتضی [[ارتکاب گناه]] و [[معصیت]] می‌باشند. وجود مقتضی گناه به معنای حتمیت و تمامیت علت تحقق گناه نمی‌باشد. مسلّم است که مواقع متعددی می‌تواند مانع اثر کردن این مقتضی باشد. همان‌طور که در کلام [[شیخ مفید]]، گذشت، تمامی افراد بشر اگر به [[حبل الهی]] چنگ بزنند و از [[خداوند متعال]] [[طلب]] عصمت کنند، [[خداوند]] آنها را در [[حفظ]] و عصمت خود قرار می‌دهد. [[شاهد]] این مسئله آن است که بسیاری از افراد بشر نسبت به [[گناهان]] زیادی معصوم می‌باشند؛ یعنی حتی تصور ارتکاب آن گناهان در مورد آنها منتفی است؛ یعنی مصداق [[عصمت نسبی]] در افراد زیادی تحقق دارد و هیچ‌گاه نسبت به بشربودن آنها خدشه‌ای وارد نمی‌سازد<ref>ر.ک: نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۱۱۶.</ref>. به همین ترتیب در مورد [[عصمت مطلق]] نیز می‌توان گفت: با وجود مقتضی همه گناهان در معصوم، او با اختیار و [[اراده]] خود از تمامی گناهان و [[معاصی]] دوری می‌کند، حتی تصور آنها را به خود راه نمی‌دهد؛ بنابراین صرف مصونیت معصومان از گناهان آنها را از دایره بشر عادی بودن خارج نمی‌سازد.
 
بسی روشن است که منشأ بسیاری از این سخنان در آن است که صاحبان این [[اندیشه‌ها]] نتوانسته‌اند وجه جمع مناسبی میان [[عصمت]] [[معصومان]] و [[آزادی]] و [[اختیار]] آنها از یک طرف و [[بشر]] عادی بودن آنها از طرف دیگر، بیابند. تصور می‌کنند با منتفی شدن احتمال [[گناه]] و [[خطا]] در یک بشر، او از سطح یک بشر عادی فراتر رفته است. گویا در ذات بشر عادی بودن و [[هویت]] او، احتمال و ارتکاب خطا و گناه نهفته است. در فصل نخست، [[کلام]] مفصّلی در مورد عدم تنافی عصمت با اختیار [[معصوم]] ارائه شد. خلاصه آن سخن این است که وجود انگیزه و قوه [[شهوت]] و [[غضب]] و [[غرایز حیوانی]] در [[آدمی]] تنها مقتضی [[ارتکاب گناه]] و [[معصیت]] می‌باشند. وجود مقتضی گناه به معنای حتمیت و تمامیت علت تحقق گناه نمی‌باشد. مسلّم است که مواقع متعددی می‌تواند مانع اثر کردن این مقتضی باشد. همان‌طور که در کلام [[شیخ مفید]]، گذشت، تمامی افراد بشر اگر به حبل الهی چنگ بزنند و از [[خداوند متعال]] طلب عصمت کنند، [[خداوند]] آنها را در [[حفظ]] و عصمت خود قرار می‌دهد. [[شاهد]] این مسئله آن است که بسیاری از افراد بشر نسبت به [[گناهان]] زیادی معصوم می‌باشند؛ یعنی حتی تصور ارتکاب آن گناهان در مورد آنها منتفی است؛ یعنی مصداق عصمت نسبی در افراد زیادی تحقق دارد و هیچ‌گاه نسبت به بشربودن آنها خدشه‌ای وارد نمی‌سازد<ref>ر.ک: نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۱۱۶.</ref>. به همین ترتیب در مورد عصمت مطلق نیز می‌توان گفت: با وجود مقتضی همه گناهان در معصوم، او با اختیار و [[اراده]] خود از تمامی گناهان و [[معاصی]] دوری می‌کند، حتی تصور آنها را به خود راه نمی‌دهد؛ بنابراین صرف مصونیت معصومان از گناهان آنها را از دایره بشر عادی بودن خارج نمی‌سازد.
 
بله، آنچه می‌توان تصور نمود که از حدّ یک بشر عادی خارج باشد، عصمت از [[سهو]]، [[نسیان]]، خطا و [[اشتباه]] در امور عادی [[زندگی]] است که البته در مورد این حوزه از [[عصمت]] نیز می‌توان گفت که قوام [[انسانیت]] [[آدمی]] و بشربودن او به صدور [[خطا]] و بروز [[سهو]] و [[نسیان]] نیست. حتی اگر بپذیریم - و البته نپذیرفتیم - این موهبت به [[جبر]] به [[معصوم]] داده شده است، باز هم به معنای خلع ردای [[بشریت]] از [[معصومان]] نیست؛ هیچ مانعی نیست که [[خداوند متعال]] به عنوان [[پاداش اعمال]] [[نیک]] [[بندگان]] و [[نیت]] و قصد خیر آنها، به جبر موهبت [[عصمت از خطا]] و سهو را به آنها عنایت کند. همان‌طور که در بحث [[حقیقت عصمت]] گفته شد، افراد زیادی عصمت از خطا را نیز اختیاری دانسته‌اند.
نکته دیگری که در [[کلام]] احمد [[امین]] و [[احمد الکاتب]] به چشم می‌خورد، این است که معصوم نبودن [[امام]] و [[پیامبر]] را نکته مثبتی در جهت [[الگو]] بودن آنها برای سایر افراد [[بشر]] بر شمرده‌اند و تصور می‌کنند [[صدور گناه]] و خطا از معصوم محال می‌باشد. در پاسخ این تصور نیز باز تکرار می‌کنیم که عصمت با [[اختیار]] و [[آزادی]] معصوم هیچ چالشی ایجاد نمی‌کند.


بله، آنچه می‌توان تصور نمود که از حدّ یک بشر عادی خارج باشد، عصمت از [[سهو]]، [[نسیان]]، خطا و [[اشتباه]] در امور عادی [[زندگی]] است که البته در مورد این حوزه از [[عصمت]] نیز می‌توان گفت که قوام [[انسانیت]] [[آدمی]] و بشربودن او به صدور [[خطا]] و بروز [[سهو]] و [[نسیان]] نیست. حتی اگر بپذیریم - و البته نپذیرفتیم - این [[موهبت]] به [[جبر]] به [[معصوم]] داده شده است، باز هم به معنای [[خلع]] ردای [[بشریت]] از [[معصومان]] نیست؛ هیچ مانعی نیست که [[خداوند متعال]] به عنوان [[پاداش اعمال]] [[نیک]] [[بندگان]] و [[نیت]] و قصد خیر آنها، به جبر موهبت [[عصمت از خطا]] و سهو را به آنها [[عنایت]] کند. همان‌طور که در بحث [[حقیقت عصمت]] گفته شد، افراد زیادی عصمت از خطا را نیز اختیاری دانسته‌اند.
'''نقد و بررسی برداشت از سخن غزالی''':
نکته دیگری که در [[کلام]] احمد [[امین]] و [[احمد الکاتب]] به چشم می‌خورد، این است که معصوم نبودن [[امام]] و [[پیامبر]] را نکته مثبتی در جهت [[الگو]] بودن آنها برای سایر افراد [[بشر]] بر شمرده‌اند و [[تصور]] می‌کنند [[صدور گناه]] و خطا از معصوم محال می‌باشد. در پاسخ این تصور نیز باز تکرار می‌کنیم که عصمت با [[اختیار]] و [[آزادی]] معصوم هیچ چالشی ایجاد نمی‌کند.


'''[[نقد]] و بررسی برداشت از سخن غزالی''':
گفتیم که ریشه سخن احمد امین تمسّک به سخن غزالی درباب [[وجوب توبه]] بر همگان می‌باشد. رونالدسون از این سخن غزالی نتیجه گرفته است که [[اندیشه]] عصمت از ساخته‌ها و بافته‌های [[شیعیان]] می‌باشد و می‌گوید: حتی تا قرن پنجم هجری قمری اثری از رواج این اندیشه در میان [[اهل سنت]] به چشم نمی‌خورد<ref>رونالدسون، عقیدةالشیعه، ص۳۲۹-۳۳۱.</ref>. اندیشه عصمت از [[صدر اسلام]] در میان [[مسلمانان]] وجود داشته است. افزون بر آن معتقدیم از این سخن غزالی نیز نمی‌توان استفاده کرد که او [[معتقد]] به عصمت نبوده است. دست کم این فقرات از سخن غزالی درباب وجوب توبه بر همگان نه تنها نشان دهنده [[افکار]] او درباره [[عصمت انبیا]] نیست، بلکه به عکس نشان دهنده [[دفاع]] او از این نظریه می‌باشد؛ چراکه بعد از اینکه می‌گوید همه [[آدمیان]] حتی [[انبیا]] نیازمند [[توبه]] هستند، می‌گوید [[آدمی]] دچار [[معصیت]] [[جوارحی]] است و اگر معصیت جوارحی نداشته باشد دچار اهتمام [[قلبی]] به [[گناهان]] است؛ پس اگر در بعض حالات اهتمام به [[گناه]] هم نداشته باشد دچار وسوسه‌های [[شیطانی]] است که او را از [[یاد خدا]] [[غافل]] می‌کند و اگر از [[وسوسه]] نیز مبرّا باشد، دچار [[غفلت]] و کوتاهی در [[شناخت خدا]] و صفات اوست. تمامی اینها [[نقص]] است و [[انسان]] با توبه، بر خلاف این نقص‌ها قدم برمی‌دارد؛ بنابراین هیچ [[انسانی]] از نقص مبرّا نیست و توبه و [[رجوع]] از آن نقص بر او [[واجب]] است، گرچه درجات و مقادیر این نقص‌ها با هم تفاوت داشته باشد و به همین جهت است که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي حَتَّى أَسْتَغْفِرَ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ وَاللَّيْلَةِ سَبْعِينَ مَرَّةً}}<ref>ر.ک: ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>: همانا پوششی [[قلب]] مرا فرا می‌گیرد تا اینکه در شب و [[روز]] هفتاد مرتبه [[استغفار]] می‌کنم.
گفتیم که ریشه سخن احمد امین تمسّک به سخن غزالی درباب [[وجوب توبه]] بر همگان می‌باشد. رونالدسون از این سخن غزالی نتیجه گرفته است که [[اندیشه]] عصمت از ساخته‌ها و بافته‌های [[شیعیان]] می‌باشد و می‌گوید: حتی تا [[قرن پنجم هجری]] قمری اثری از رواج این اندیشه در میان [[اهل سنت]] به چشم نمی‌خورد<ref>رونالدسون، عقیدةالشیعه، ص۳۲۹-۳۳۱.</ref>. ما در بحث [[تاریخی]] و ریشه‌یابی [[اعتقاد به عصمت]] به تفصیل این برداشت را نقد کردیم و گفتیم که اندیشه عصمت از [[صدر اسلام]] در میان [[مسلمانان]] وجود داشته است. افزون بر آن معتقدیم از این سخن غزالی نیز نمی‌توان استفاده کرد که او [[معتقد]] به عصمت نبوده است. دست کم این فقرات از سخن غزالی درباب وجوب توبه بر همگان نه تنها نشان دهنده [[افکار]] او درباره [[عصمت انبیا]] نیست، بلکه به عکس نشان دهنده [[دفاع]] او از این نظریه می‌باشد؛ چراکه بعد از اینکه می‌گوید همه [[آدمیان]] حتی [[انبیا]] نیازمند [[توبه]] هستند، می‌گوید [[آدمی]] دچار [[معصیت]] [[جوارحی]] است و اگر معصیت جوارحی نداشته باشد دچار اهتمام [[قلبی]] به [[گناهان]] است؛ پس اگر در بعض حالات اهتمام به [[گناه]] هم نداشته باشد دچار وسوسه‌های [[شیطانی]] است که او را از [[یاد خدا]] [[غافل]] می‌کند و اگر از [[وسوسه]] نیز مبرّا باشد، دچار [[غفلت]] و کوتاهی در [[شناخت خدا]] و صفات اوست. تمامی اینها [[نقص]] است و [[انسان]] با توبه، بر خلاف این نقص‌ها قدم برمی‌دارد؛ بنابراین هیچ [[انسانی]] از نقص مبرّا نیست و توبه و [[رجوع]] از آن نقص بر او [[واجب]] است، گرچه درجات و مقادیر این نقص‌ها با هم تفاوت داشته باشد و به همین جهت است که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي حَتَّى أَسْتَغْفِرَ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ وَاللَّيْلَةِ سَبْعِينَ مَرَّةً}}<ref>ر.ک: ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>: همانا پوششی [[قلب]] مرا فرا می‌گیرد تا اینکه در شب و [[روز]] هفتاد مرتبه [[استغفار]] می‌کنم.


با مطالعه این فقره و فقرات بعدی این مبحث در [[کلام]] غزالی متوجه می‌شویم که مقصود وی به هیچ روی [[انکار عصمت انبیا]] نیست؛ مقصود او از گناه بسیار وسیع‌تر از ارتکاب [[حرام]] [[شرعی]] است و نیز منظور او از [[وجوب توبه]]، [[وجوب شرعی]] و [[فقهی]] توبه نمی‌باشد که مستلزم ارتکاب حرام و گناه باشد؛ بلکه مراتبی از توبه برای [[عارفان]] و سالکان و [[اولیای خدا]] لازم می‌باشد که انبیا و [[اولیا]] نسبت به آن اهتمام تام و کامل دارند. به این جهت در ادامه مطلب چند نمونه از [[توبه انبیا]] که در مسیر رسیدن به درجات بالای [[قرب الی الله]] است، ذکر می‌کند. [[حضرت عیسی]] {{ع}} از اینکه سنگی را بالش خود قرار داده بود، توبه کرد و سر بر [[زمین]] سخت گذاشت یا [[پیامبر]] {{صل}} از اینکه [[لباس]] خاصی را در [[نماز]] پوشیده بود که مانع توجه تام او به [[خدا]] می‌شد، [[توبه]] کرد؛ حال آنکه از جهت [[شرعی]] و [[فقهی]] هیچ یک از اینها ارتکاب [[حرام]] و [[توبه از گناه]] محسوب نمی‌شود<ref>ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص۲۴۵.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۸۰-۲۸۶.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۶۵.</ref>.
با مطالعه این فقره و فقرات بعدی این مبحث در [[کلام]] غزالی متوجه می‌شویم که مقصود وی به هیچ روی [[انکار عصمت انبیا]] نیست؛ مقصود او از گناه بسیار وسیع‌تر از ارتکاب [[حرام]] [[شرعی]] است و نیز منظور او از [[وجوب توبه]]، [[وجوب شرعی]] و [[فقهی]] توبه نمی‌باشد که مستلزم ارتکاب حرام و گناه باشد؛ بلکه مراتبی از توبه برای [[عارفان]] و سالکان و [[اولیای خدا]] لازم می‌باشد که انبیا و [[اولیا]] نسبت به آن اهتمام تام و کامل دارند. به این جهت در ادامه مطلب چند نمونه از [[توبه انبیا]] که در مسیر رسیدن به درجات بالای [[قرب الی الله]] است، ذکر می‌کند. [[حضرت عیسی]] {{ع}} از اینکه سنگی را بالش خود قرار داده بود، توبه کرد و سر بر [[زمین]] سخت گذاشت یا [[پیامبر]] {{صل}} از اینکه [[لباس]] خاصی را در [[نماز]] پوشیده بود که مانع توجه تام او به [[خدا]] می‌شد، [[توبه]] کرد؛ حال آنکه از جهت [[شرعی]] و [[فقهی]] هیچ یک از اینها ارتکاب [[حرام]] و [[توبه از گناه]] محسوب نمی‌شود<ref>ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص۲۴۵.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۸۰-۲۸۶.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۶۵.</ref>


به هر حال منشأ بسیاری از این‌گونه سخنان، در این است که صاحبان آنها نتوانسته‌اند بین [[عصمت]] [[معصومین]] و [[اختیار]] آنان وجه جمعی بیابند و از آنجا که قوام [[انسانیت]] به اختیار و [[اراده]] [[آزاد]] می‌باشد، نتیجه گرفته‌اند که عصمت با [[انسان]] بودن سازگار نیست»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۳۱-۳۳.</ref>.
به هر حال منشأ بسیاری از این‌گونه سخنان، در این است که صاحبان آنها نتوانسته‌اند بین [[عصمت]] [[معصومین]] و [[اختیار]] آنان وجه جمعی بیابند و از آنجا که قوام [[انسانیت]] به اختیار و [[اراده]] [[آزاد]] می‌باشد، نتیجه گرفته‌اند که عصمت با [[انسان]] بودن سازگار نیست»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۳۱-۳۳.</ref>.


«در پاسخ باید گفت: اولین گروه از غیر [[انبیا]] - که لااقل برخی از [[مراتب عصمت]] آنها مورد [[پذیرش]] تمامی [[مسلمین]] قرار گرفته است - [[ملائکه]] [[الهی]] می‌باشند. امّا وجود اشخاص [[معصوم]] در بین "[[انسان‌ها]]"یی که [[پیامبر]] نیستند، در سه مرحله قابل بحث است: مرحله اول این است که آیا اساساً برخورداری از این [[موهبت الهی]] برای انسان‌های دیگر امکان دارد؟ پس از اینکه در این مرحله امکان [[عصمت]] غیر انبیا به [[اثبات]] رسید، در مرحله دوم سخن از وقوع به میان می‌آید. و این بحث مطرح می‌شود که آیا وجود انسان‌هایی معصوم - به غیر از انبیا - قابل اثبات با [[ادله عقلی]] و [[نقلی]] می‌باشد یا نه؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، در مرحله سوم باید به تعیین مصداق پرداخت و بررسی نمود که این عناوین کلّی که دلالت بر عصمت گروهی از انسان‌ها دارند، بر چه کسانی انطباق می‌یابد؟
«در پاسخ باید گفت: اولین گروه از غیر [[انبیا]] - که لااقل برخی از مراتب عصمت آنها مورد پذیرش تمامی [[مسلمین]] قرار گرفته است - [[ملائکه]] [[الهی]] می‌باشند. امّا وجود اشخاص [[معصوم]] در بین "[[انسان‌ها]]"یی که [[پیامبر]] نیستند، در سه مرحله قابل بحث است: مرحله اول این است که آیا اساساً برخورداری از این موهبت الهی برای انسان‌های دیگر امکان دارد؟ پس از اینکه در این مرحله امکان [[عصمت]] غیر انبیا به [[اثبات]] رسید، در مرحله دوم سخن از وقوع به میان می‌آید. و این بحث مطرح می‌شود که آیا وجود انسان‌هایی معصوم - به غیر از انبیا - قابل اثبات با ادله عقلی و [[نقلی]] می‌باشد یا نه؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، در مرحله سوم باید به تعیین مصداق پرداخت و بررسی نمود که این عناوین کلّی که دلالت بر عصمت گروهی از انسان‌ها دارند، بر چه کسانی انطباق می‌یابد؟


'''مرحله اول''': هیچ محالی از این [[ناحیه]] لازم نمی‌آید و عصمت یک شخص (اعم از پیامبر و غیر پیامبر) منافاتی با [[انسانیت]] او ندارد. بلکه منشأ عصمت، در هر [[انسانی]] که تحقق یابد، موجب عصمت او خواهد گردید.
'''مرحله اول''': هیچ محالی از این ناحیه لازم نمی‌آید و عصمت یک شخص (اعم از پیامبر و غیر پیامبر) منافاتی با [[انسانیت]] او ندارد. بلکه منشأ عصمت، در هر [[انسانی]] که تحقق یابد، موجب عصمت او خواهد گردید.


'''مرحله دوم''': از برخی [[آیات قرآن]] می‌توان استظهار کرد که عصمت، اختصاصی به انبیا ندارد. از آن جمله می‌توان به آیاتی که عده‌ای را به عنوان [[عباد]] "مُخلَص" معرفی می‌کنند، اشاره کرد. همچنان که قبلاً گفتیم واژه [[مخلَص]] را می‌توان تقریباً معادل معصوم دانست. [[بندگان]] مخلَص، کسانی هستند که از دستبرد تسهیلات [[شیطانی]] در [[امان]] بوده، [[شیطان]] هیچ طمعی در [[گمراه کردن]] آنها ندارد. هر چند [[قدر]] متقّین از [[مخلَصین]]، انبیای عظام هستند، اما [[آیات شریفه]] عمومیت داشته، ابائی از [[صدق]] بر دیگر [[انسان‌ها]] ندارند. همچنین در [[آینده]] به طور مفصل [[اثبات]] خواهیم نمود که [[عصمت]] گروهی از غیر [[انبیا]] تحت عناوین "[[اولوالامر]]"، "[[اهل البیت]]" و امثال آن در [[قرآن]] مورد اشاره قرار گرفته است، بنابراین، [[قرآن مجید]]، وجود انسان‌های [[معصوم]] را در میان غیر انبیا، [[تأیید]] می‌کند.(...)<ref>جزوه راه و راهنما‌شناسی، ص۶۷۵-۶۷۶.</ref><ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۶۵.</ref>.
'''مرحله دوم''': از برخی [[آیات قرآن]] می‌توان استظهار کرد که عصمت، اختصاصی به انبیا ندارد. از آن جمله می‌توان به آیاتی که عده‌ای را به عنوان [[عباد]] "مُخلَص" معرفی می‌کنند، اشاره کرد. همچنان که قبلاً گفتیم واژه مخلَص را می‌توان تقریباً معادل معصوم دانست. [[بندگان]] مخلَص، کسانی هستند که از دستبرد تسهیلات [[شیطانی]] در [[امان]] بوده، [[شیطان]] هیچ طمعی در [[گمراه کردن]] آنها ندارد. هر چند [[قدر]] متقّین از [[مخلَصین]]، انبیای عظام هستند، اما [[آیات شریفه]] عمومیت داشته، ابائی از [[صدق]] بر دیگر [[انسان‌ها]] ندارند. همچنین در [[آینده]] به طور مفصل [[اثبات]] خواهیم نمود که [[عصمت]] گروهی از غیر [[انبیا]] تحت عناوین "[[اولوالامر]]"، "[[اهل البیت]]" و امثال آن در [[قرآن]] مورد اشاره قرار گرفته است، بنابراین، [[قرآن مجید]]، وجود انسان‌های [[معصوم]] را در میان غیر انبیا، [[تأیید]] می‌کند.(...)<ref>جزوه راه و راهنما‌شناسی، ص۶۷۵-۶۷۶.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۶۵.</ref>


=== ادله امکان عصمت برای عموم افراد بشر ===
=== ادله امکان عصمت برای عموم افراد بشر ===
۱۳۰٬۲۶۲

ویرایش