←امکان عصمت
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
== امکان عصمت == | == امکان عصمت == | ||
«این مبحث را غالباً کسانی مطرح میکنند که منکر [[عصمت]] میباشند یا دست کم بعضی از اقسام و ابعاد آن را [[انکار]] میکنند. با مطرح کردن این بحث درواقع دلیل عمده [[منکران عصمت]] در مورد محال بودن رخداد چنین پدیدهای بررسی و | «این مبحث را غالباً کسانی مطرح میکنند که منکر [[عصمت]] میباشند یا دست کم بعضی از اقسام و ابعاد آن را [[انکار]] میکنند. با مطرح کردن این بحث درواقع دلیل عمده [[منکران عصمت]] در مورد محال بودن رخداد چنین پدیدهای بررسی و نقد میشود. | ||
دلیل عمده آنها این است که عصمت با [[بشریت]] [[انسان]] منافات دارد. بیان این تنافی در آن است که [[پیامبران]] همانا انسانهایی هستند همچون سایر [[انسانها]]؛ تنها تفاوت آنها با دیگر افراد [[بشر]] در این است که آنها واسطه در | |||
دلیل عمده آنها این است که عصمت با [[بشریت]] [[انسان]] منافات دارد. بیان این تنافی در آن است که [[پیامبران]] همانا انسانهایی هستند همچون سایر [[انسانها]]؛ تنها تفاوت آنها با دیگر افراد [[بشر]] در این است که آنها واسطه در ابلاغ رسالت الهی به [[مردم]] میباشند؛ یعنی تنها تفاوت این است که آنها بشرهایی هستند که به آنها [[وحی]] میشود و [[وحی الهی]] را برای مردم بازخوانی میکنند. تنها [[فضیلت]] و [[برتری]] آنها بر افراد عادی بشر در این است که مخاطب وحی الهی واقع میشوند و [[مأمور]] انتقال [[پیام]] [[خداوند]] به سایر افراد بشر میباشند؛ همانطور که خداوند [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را [[فرمان]] میدهد که به مردم بگوید من همچون شما بشری عادی هستم<ref>{{متن قرآن|قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ}} «بگو: جز این نیست که من هم بشری چون شمایم (جز اینکه) به من وحی میشود» سوره کهف، آیه ۱۱۰</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۸۰-۲۸۶.</ref> | |||
=== پیشینه اندیشه عدم امکان عصمت === | === پیشینه اندیشه عدم امکان عصمت === | ||
آغاز [[اندیشه]] عدم امکان عصمت به غزالی نسبت داده میشود. او درباب [[وجوب توبه]] بر تمامی افراد بشر سخنی دارد که دستاویز [[مستشرقان]] و پارهای از نویسندگان [[اهل سنت]] قرار گرفته است. غزالی درباب وجوب توبه، سخنی در مورد وجوب توبه بر تمامی افراد بشر دارد: | آغاز [[اندیشه]] عدم امکان عصمت به غزالی نسبت داده میشود. او درباب [[وجوب توبه]] بر تمامی افراد بشر سخنی دارد که دستاویز [[مستشرقان]] و پارهای از نویسندگان [[اهل سنت]] قرار گرفته است. غزالی درباب وجوب توبه، سخنی در مورد وجوب توبه بر تمامی افراد بشر دارد: [[توبه]] بر همه اشخاص در هر حالی لازم میباشد و ظاهر [[کتاب خدا]] بر این واقعیت [[گواهی]] میدهد: {{متن قرآن|وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}}<ref>«و همگان ای مؤمنان! به درگاه خداوند توبه کنید، باشد که رستگار گردید» سوره نور، آیه ۳۱.</ref>. ... در عالم آفرینش، هیچ [[انسانی]] نیست مگر آنکه [[شهوت]] او بر [[عقل]] او سابق است و [[غرایز]] شیطانیاش بر غرایز فرشتهایاش مقدم میباشد؛ بنابراین [[توبه]] از اموری که با کمک [[غرایز]] [[شهوانی]] انجام گرفته است، امری ضروری برای تمام [[انسانها]] میباشد، چه [[پیامبر]] باشد یا نباشد؛ پس [[گمان]] مبر که توبه تنها مخصوص [[حضرت آدم]] {{ع}} بود...، بلکه این [[سنت الهی]] و [[حکم]] همیشگی [[خداوند]] است که بر تمامی [[بشر]] نوشته شده است و [[تغییر]] و تبدیل آن به هیچ روی ممکن نیست.... اما دلیل اینکه توبه در همه احوال و همیشگی بر انسانها لازم است، به این جهت است که هیچ [[انسانی]] از [[معصیت]] جوارحی مصون نیست؛ [[انبیا]] نیز از این [[معاصی]] مصون نبودند؛ همانگونه که در [[قرآن]] مواردی از خطاهای انبیا و توبه و [[گریه]] آنها آمده است<ref>ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ج۴، ص۲۴۲-۲۴۳، کتاب التوبه، کتاب اول از ربع منجیات.</ref>. | ||
[[توبه]] بر همه اشخاص در هر حالی لازم میباشد و ظاهر [[کتاب خدا]] بر این | |||
... در | احمد امین با توجه به سخنان غزالی نظریه عدم امکان [[عصمت]] را مطرح کرده است: [[اندیشه]] عصمت با طبیعت بشری [[انسان]] سازگاری ندارد؛ زیرا انسان دارای نیروی [[شهوت]] و قوای [[نفسانی]] است. هم به [[خوبیها]] [[تمایل]] دارد هم به بدیها؛ بنابراین طبیعت [[آدمی]] با عصمت منافات دارد؛ ازاین رو [[فضیلت]] و [[کمال انسان]] در این نیست که [[معصوم]] باشد، بلکه کمال آدمی در این است که درحالی که [[قدرت]] بر انجام کارهای زشت دارد، در بیشتر مواقع و حالت، جانب خیر و [[پاکی]] را برگزیند و از [[زشتیها]] دوری کند. | ||
خلاصه اینکه انسان موجودی است دارای غریزههای متضاد و [[امیال]] متقابل. اگر امیال شهوانی و نیروی نفسانی او را که [[دعوت]] کننده به [[بدیها]] و زشتیهاست از او بگیریم به معنای آن است که [[بشریت]] او و انسان بودن او را از او سلب کردهایم و آدمی به طبیعت دیگری تحوّل پیدا کرده است<ref>احمد امین، ضحی الاسلام، ج۳، ص۲۲۹-۲۳۰.</ref>. | خلاصه اینکه انسان موجودی است دارای غریزههای متضاد و [[امیال]] متقابل. اگر امیال شهوانی و نیروی نفسانی او را که [[دعوت]] کننده به [[بدیها]] و زشتیهاست از او بگیریم به معنای آن است که [[بشریت]] او و انسان بودن او را از او سلب کردهایم و آدمی به طبیعت دیگری تحوّل پیدا کرده است<ref>احمد امین، ضحی الاسلام، ج۳، ص۲۲۹-۲۳۰.</ref>. | ||
[[احمد الکاتب]]، نویسنده معاصر، نیز با تکیه بر چنین سخنانی [[عصمت امامان]]، بلکه بهطور کلی اندیشه عصمت را مورد | [[احمد الکاتب]]، نویسنده معاصر، نیز با تکیه بر چنین سخنانی [[عصمت امامان]]، بلکه بهطور کلی اندیشه عصمت را مورد حمله و تاخت و تاز قرار داده است<ref>ر.ک: پایگاه احمد الکاتب در شبکه جهانی اینترنت در: http://www.alkatib. co.uk/shia۴.htm</ref>. | ||
بسی روشن است که منشأ بسیاری از این سخنان در آن است که صاحبان این [[اندیشهها]] نتوانستهاند وجه جمع مناسبی میان [[عصمت]] [[معصومان]] و [[آزادی]] و [[اختیار]] آنها از یک طرف و [[بشر]] عادی بودن آنها از طرف دیگر، بیابند. | |||
بسی روشن است که منشأ بسیاری از این سخنان در آن است که صاحبان این [[اندیشهها]] نتوانستهاند وجه جمع مناسبی میان [[عصمت]] [[معصومان]] و [[آزادی]] و [[اختیار]] آنها از یک طرف و [[بشر]] عادی بودن آنها از طرف دیگر، بیابند. تصور میکنند با منتفی شدن احتمال [[گناه]] و [[خطا]] در یک بشر، او از سطح یک بشر عادی فراتر رفته است. گویا در ذات بشر عادی بودن و [[هویت]] او، احتمال و ارتکاب خطا و گناه نهفته است. در فصل نخست، [[کلام]] مفصّلی در مورد عدم تنافی عصمت با اختیار [[معصوم]] ارائه شد. خلاصه آن سخن این است که وجود انگیزه و قوه [[شهوت]] و [[غضب]] و [[غرایز حیوانی]] در [[آدمی]] تنها مقتضی [[ارتکاب گناه]] و [[معصیت]] میباشند. وجود مقتضی گناه به معنای حتمیت و تمامیت علت تحقق گناه نمیباشد. مسلّم است که مواقع متعددی میتواند مانع اثر کردن این مقتضی باشد. همانطور که در کلام [[شیخ مفید]]، گذشت، تمامی افراد بشر اگر به حبل الهی چنگ بزنند و از [[خداوند متعال]] طلب عصمت کنند، [[خداوند]] آنها را در [[حفظ]] و عصمت خود قرار میدهد. [[شاهد]] این مسئله آن است که بسیاری از افراد بشر نسبت به [[گناهان]] زیادی معصوم میباشند؛ یعنی حتی تصور ارتکاب آن گناهان در مورد آنها منتفی است؛ یعنی مصداق عصمت نسبی در افراد زیادی تحقق دارد و هیچگاه نسبت به بشربودن آنها خدشهای وارد نمیسازد<ref>ر.ک: نباطی بیاضی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۱۱۶.</ref>. به همین ترتیب در مورد عصمت مطلق نیز میتوان گفت: با وجود مقتضی همه گناهان در معصوم، او با اختیار و [[اراده]] خود از تمامی گناهان و [[معاصی]] دوری میکند، حتی تصور آنها را به خود راه نمیدهد؛ بنابراین صرف مصونیت معصومان از گناهان آنها را از دایره بشر عادی بودن خارج نمیسازد. | |||
بله، آنچه میتوان تصور نمود که از حدّ یک بشر عادی خارج باشد، عصمت از [[سهو]]، [[نسیان]]، خطا و [[اشتباه]] در امور عادی [[زندگی]] است که البته در مورد این حوزه از [[عصمت]] نیز میتوان گفت که قوام [[انسانیت]] [[آدمی]] و بشربودن او به صدور [[خطا]] و بروز [[سهو]] و [[نسیان]] نیست. حتی اگر بپذیریم - و البته نپذیرفتیم - این موهبت به [[جبر]] به [[معصوم]] داده شده است، باز هم به معنای خلع ردای [[بشریت]] از [[معصومان]] نیست؛ هیچ مانعی نیست که [[خداوند متعال]] به عنوان [[پاداش اعمال]] [[نیک]] [[بندگان]] و [[نیت]] و قصد خیر آنها، به جبر موهبت [[عصمت از خطا]] و سهو را به آنها عنایت کند. همانطور که در بحث [[حقیقت عصمت]] گفته شد، افراد زیادی عصمت از خطا را نیز اختیاری دانستهاند. | |||
نکته دیگری که در [[کلام]] احمد [[امین]] و [[احمد الکاتب]] به چشم میخورد، این است که معصوم نبودن [[امام]] و [[پیامبر]] را نکته مثبتی در جهت [[الگو]] بودن آنها برای سایر افراد [[بشر]] بر شمردهاند و تصور میکنند [[صدور گناه]] و خطا از معصوم محال میباشد. در پاسخ این تصور نیز باز تکرار میکنیم که عصمت با [[اختیار]] و [[آزادی]] معصوم هیچ چالشی ایجاد نمیکند. | |||
'''نقد و بررسی برداشت از سخن غزالی''': | |||
گفتیم که ریشه سخن احمد امین تمسّک به سخن غزالی درباب [[وجوب توبه]] بر همگان میباشد. رونالدسون از این سخن غزالی نتیجه گرفته است که [[اندیشه]] عصمت از ساختهها و بافتههای [[شیعیان]] میباشد و میگوید: حتی تا قرن پنجم هجری قمری اثری از رواج این اندیشه در میان [[اهل سنت]] به چشم نمیخورد<ref>رونالدسون، عقیدةالشیعه، ص۳۲۹-۳۳۱.</ref>. اندیشه عصمت از [[صدر اسلام]] در میان [[مسلمانان]] وجود داشته است. افزون بر آن معتقدیم از این سخن غزالی نیز نمیتوان استفاده کرد که او [[معتقد]] به عصمت نبوده است. دست کم این فقرات از سخن غزالی درباب وجوب توبه بر همگان نه تنها نشان دهنده [[افکار]] او درباره [[عصمت انبیا]] نیست، بلکه به عکس نشان دهنده [[دفاع]] او از این نظریه میباشد؛ چراکه بعد از اینکه میگوید همه [[آدمیان]] حتی [[انبیا]] نیازمند [[توبه]] هستند، میگوید [[آدمی]] دچار [[معصیت]] [[جوارحی]] است و اگر معصیت جوارحی نداشته باشد دچار اهتمام [[قلبی]] به [[گناهان]] است؛ پس اگر در بعض حالات اهتمام به [[گناه]] هم نداشته باشد دچار وسوسههای [[شیطانی]] است که او را از [[یاد خدا]] [[غافل]] میکند و اگر از [[وسوسه]] نیز مبرّا باشد، دچار [[غفلت]] و کوتاهی در [[شناخت خدا]] و صفات اوست. تمامی اینها [[نقص]] است و [[انسان]] با توبه، بر خلاف این نقصها قدم برمیدارد؛ بنابراین هیچ [[انسانی]] از نقص مبرّا نیست و توبه و [[رجوع]] از آن نقص بر او [[واجب]] است، گرچه درجات و مقادیر این نقصها با هم تفاوت داشته باشد و به همین جهت است که [[پیامبر اکرم]] {{صل}} میفرماید: {{متن حدیث|إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي حَتَّى أَسْتَغْفِرَ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ وَاللَّيْلَةِ سَبْعِينَ مَرَّةً}}<ref>ر.ک: ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref>: همانا پوششی [[قلب]] مرا فرا میگیرد تا اینکه در شب و [[روز]] هفتاد مرتبه [[استغفار]] میکنم. | |||
گفتیم که ریشه سخن احمد امین تمسّک به سخن غزالی درباب [[وجوب توبه]] بر همگان میباشد. رونالدسون از این سخن غزالی نتیجه گرفته است که [[اندیشه]] عصمت از ساختهها و بافتههای [[شیعیان]] میباشد و میگوید: حتی تا | |||
با مطالعه این فقره و فقرات بعدی این مبحث در [[کلام]] غزالی متوجه میشویم که مقصود وی به هیچ روی [[انکار عصمت انبیا]] نیست؛ مقصود او از گناه بسیار وسیعتر از ارتکاب [[حرام]] [[شرعی]] است و نیز منظور او از [[وجوب توبه]]، [[وجوب شرعی]] و [[فقهی]] توبه نمیباشد که مستلزم ارتکاب حرام و گناه باشد؛ بلکه مراتبی از توبه برای [[عارفان]] و سالکان و [[اولیای خدا]] لازم میباشد که انبیا و [[اولیا]] نسبت به آن اهتمام تام و کامل دارند. به این جهت در ادامه مطلب چند نمونه از [[توبه انبیا]] که در مسیر رسیدن به درجات بالای [[قرب الی الله]] است، ذکر میکند. [[حضرت عیسی]] {{ع}} از اینکه سنگی را بالش خود قرار داده بود، توبه کرد و سر بر [[زمین]] سخت گذاشت یا [[پیامبر]] {{صل}} از اینکه [[لباس]] خاصی را در [[نماز]] پوشیده بود که مانع توجه تام او به [[خدا]] میشد، [[توبه]] کرد؛ حال آنکه از جهت [[شرعی]] و [[فقهی]] هیچ یک از اینها ارتکاب [[حرام]] و [[توبه از گناه]] محسوب نمیشود<ref>ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص۲۴۵.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۸۰-۲۸۶.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۶۵.</ref> | با مطالعه این فقره و فقرات بعدی این مبحث در [[کلام]] غزالی متوجه میشویم که مقصود وی به هیچ روی [[انکار عصمت انبیا]] نیست؛ مقصود او از گناه بسیار وسیعتر از ارتکاب [[حرام]] [[شرعی]] است و نیز منظور او از [[وجوب توبه]]، [[وجوب شرعی]] و [[فقهی]] توبه نمیباشد که مستلزم ارتکاب حرام و گناه باشد؛ بلکه مراتبی از توبه برای [[عارفان]] و سالکان و [[اولیای خدا]] لازم میباشد که انبیا و [[اولیا]] نسبت به آن اهتمام تام و کامل دارند. به این جهت در ادامه مطلب چند نمونه از [[توبه انبیا]] که در مسیر رسیدن به درجات بالای [[قرب الی الله]] است، ذکر میکند. [[حضرت عیسی]] {{ع}} از اینکه سنگی را بالش خود قرار داده بود، توبه کرد و سر بر [[زمین]] سخت گذاشت یا [[پیامبر]] {{صل}} از اینکه [[لباس]] خاصی را در [[نماز]] پوشیده بود که مانع توجه تام او به [[خدا]] میشد، [[توبه]] کرد؛ حال آنکه از جهت [[شرعی]] و [[فقهی]] هیچ یک از اینها ارتکاب [[حرام]] و [[توبه از گناه]] محسوب نمیشود<ref>ابوحامد غزالی، احیاء علوم الدین، ص۲۴۵.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]]، ص ۲۸۰-۲۸۶.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۶۵.</ref> | ||
به هر حال منشأ بسیاری از اینگونه سخنان، در این است که صاحبان آنها نتوانستهاند بین [[عصمت]] [[معصومین]] و [[اختیار]] آنان وجه جمعی بیابند و از آنجا که قوام [[انسانیت]] به اختیار و [[اراده]] [[آزاد]] میباشد، نتیجه گرفتهاند که عصمت با [[انسان]] بودن سازگار نیست»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۳۱-۳۳.</ref>. | به هر حال منشأ بسیاری از اینگونه سخنان، در این است که صاحبان آنها نتوانستهاند بین [[عصمت]] [[معصومین]] و [[اختیار]] آنان وجه جمعی بیابند و از آنجا که قوام [[انسانیت]] به اختیار و [[اراده]] [[آزاد]] میباشد، نتیجه گرفتهاند که عصمت با [[انسان]] بودن سازگار نیست»<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۳۱-۳۳.</ref>. | ||
«در پاسخ باید گفت: اولین گروه از غیر [[انبیا]] - که لااقل برخی از | «در پاسخ باید گفت: اولین گروه از غیر [[انبیا]] - که لااقل برخی از مراتب عصمت آنها مورد پذیرش تمامی [[مسلمین]] قرار گرفته است - [[ملائکه]] [[الهی]] میباشند. امّا وجود اشخاص [[معصوم]] در بین "[[انسانها]]"یی که [[پیامبر]] نیستند، در سه مرحله قابل بحث است: مرحله اول این است که آیا اساساً برخورداری از این موهبت الهی برای انسانهای دیگر امکان دارد؟ پس از اینکه در این مرحله امکان [[عصمت]] غیر انبیا به [[اثبات]] رسید، در مرحله دوم سخن از وقوع به میان میآید. و این بحث مطرح میشود که آیا وجود انسانهایی معصوم - به غیر از انبیا - قابل اثبات با ادله عقلی و [[نقلی]] میباشد یا نه؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، در مرحله سوم باید به تعیین مصداق پرداخت و بررسی نمود که این عناوین کلّی که دلالت بر عصمت گروهی از انسانها دارند، بر چه کسانی انطباق مییابد؟ | ||
'''مرحله اول''': هیچ محالی از این | '''مرحله اول''': هیچ محالی از این ناحیه لازم نمیآید و عصمت یک شخص (اعم از پیامبر و غیر پیامبر) منافاتی با [[انسانیت]] او ندارد. بلکه منشأ عصمت، در هر [[انسانی]] که تحقق یابد، موجب عصمت او خواهد گردید. | ||
'''مرحله دوم''': از برخی [[آیات قرآن]] میتوان استظهار کرد که عصمت، اختصاصی به انبیا ندارد. از آن جمله میتوان به آیاتی که عدهای را به عنوان [[عباد]] "مُخلَص" معرفی میکنند، اشاره کرد. همچنان که قبلاً گفتیم واژه | '''مرحله دوم''': از برخی [[آیات قرآن]] میتوان استظهار کرد که عصمت، اختصاصی به انبیا ندارد. از آن جمله میتوان به آیاتی که عدهای را به عنوان [[عباد]] "مُخلَص" معرفی میکنند، اشاره کرد. همچنان که قبلاً گفتیم واژه مخلَص را میتوان تقریباً معادل معصوم دانست. [[بندگان]] مخلَص، کسانی هستند که از دستبرد تسهیلات [[شیطانی]] در [[امان]] بوده، [[شیطان]] هیچ طمعی در [[گمراه کردن]] آنها ندارد. هر چند [[قدر]] متقّین از [[مخلَصین]]، انبیای عظام هستند، اما [[آیات شریفه]] عمومیت داشته، ابائی از [[صدق]] بر دیگر [[انسانها]] ندارند. همچنین در [[آینده]] به طور مفصل [[اثبات]] خواهیم نمود که [[عصمت]] گروهی از غیر [[انبیا]] تحت عناوین "[[اولوالامر]]"، "[[اهل البیت]]" و امثال آن در [[قرآن]] مورد اشاره قرار گرفته است، بنابراین، [[قرآن مجید]]، وجود انسانهای [[معصوم]] را در میان غیر انبیا، [[تأیید]] میکند.(...)<ref>جزوه راه و راهنماشناسی، ص۶۷۵-۶۷۶.</ref>.<ref>[[احمد حسین شریفی|شریفی، احمد حسین]]، [[حسن یوسفیان|یوسفیان، حسن]]، [[پژوهشی در عصمت معصومان (کتاب)|پژوهشی در عصمت معصومان]] ص ۲۶۵.</ref> | ||
=== ادله امکان عصمت برای عموم افراد بشر === | === ادله امکان عصمت برای عموم افراد بشر === | ||