فدک در معارف و سیره فاطمی: تفاوت میان نسخه‌ها

برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۲۴۴: خط ۲۴۴:
صاحب تشیید المطاعن، ۲۵ کتاب از [[منابع اهل سنت]] را نام می‌برد که مسئله [[شهادت]] درباره فدک، در آنها یاد شده است؛ آثاری مانند المواقف، [[شرح المواقف]]، [[الصواعق المحرقه]]، نهایه العقول، [[التفسیر الکبیر]]. در کتاب السقیفه و فدک چنین آمده است: {{عربی|فقالت فاطمة إن فدك وهبها لي رسول الله{{صل}}. قال [[أبو بكر]]: فمن يشهد بذلك؟}}<ref>السقیفه و فدک، ص١٠٣.</ref> علی{{ع}} به [[خلیفه]] گفت: هرگاه من مدعی [[مالی]] باشم که در دست [[مسلمانی]] است، از چه کسی [[شاهد]] می‌طلبی؟ از من که مدعی هستم، یا از کسی که [[مال]] در [[تصرف]] او است؟ [[خلیفه]] گفت: در این صورت از تو [[گواه]] می‌طلبم که مدعی هستی، نه از آن‌که [[متصرف]] در مال است. علی{{ع}} فرمود: مدت‌ها است که [[فدک]] در [[اختیار]] و تصرف [[فاطمه]] است و در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} مالک آن شده است؛ پس چرا از او [[بینه]] و شاهد می‌طلبی؟ [[ابوبکر]] ساکت شد<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۲۹، به نقل از: طبرسی، الاحتجاج.</ref>.
صاحب تشیید المطاعن، ۲۵ کتاب از [[منابع اهل سنت]] را نام می‌برد که مسئله [[شهادت]] درباره فدک، در آنها یاد شده است؛ آثاری مانند المواقف، [[شرح المواقف]]، [[الصواعق المحرقه]]، نهایه العقول، [[التفسیر الکبیر]]. در کتاب السقیفه و فدک چنین آمده است: {{عربی|فقالت فاطمة إن فدك وهبها لي رسول الله{{صل}}. قال [[أبو بكر]]: فمن يشهد بذلك؟}}<ref>السقیفه و فدک، ص١٠٣.</ref> علی{{ع}} به [[خلیفه]] گفت: هرگاه من مدعی [[مالی]] باشم که در دست [[مسلمانی]] است، از چه کسی [[شاهد]] می‌طلبی؟ از من که مدعی هستم، یا از کسی که [[مال]] در [[تصرف]] او است؟ [[خلیفه]] گفت: در این صورت از تو [[گواه]] می‌طلبم که مدعی هستی، نه از آن‌که [[متصرف]] در مال است. علی{{ع}} فرمود: مدت‌ها است که [[فدک]] در [[اختیار]] و تصرف [[فاطمه]] است و در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} مالک آن شده است؛ پس چرا از او [[بینه]] و شاهد می‌طلبی؟ [[ابوبکر]] ساکت شد<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۲۹، به نقل از: طبرسی، الاحتجاج.</ref>.
طبق [[روایت]] [[طبرسی]]، [[عمر]] در این مجلس حضور داشت، و چون دید کسی یارای پاسخ دادن به علی{{ع}} را ندارد و ممکن است [[سکوت]] ابوبکر گران تمام شود، گفت: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ دَعْنَا مِنْ كَلَامِكَ فَإِنَّا لَا نَقْوَى عَلَى حُجَجِكَ فَإِنْ أَتَيْتَ بِشُهُودٍ عُدُولٍ وَ إِلَّا فَهُوَ فَيْ‌ءُ الْمُسْلِمِينَ لَا حَقَّ لَكَ وَ لَا لِفَاطِمَةَ فِيهِ}}<ref>الاحتجاج، ص۹۲. عمر به علی{{ع}} گفت: ما توان بحث با تو را نداریم. باید شاهد بیاوری، وگرنه نه تو و نه فاطمه حقی بر فدک نخواهید داشت.</ref>. همچنین در کشکول [[سید]] [[حیدر]] آمده است: پس از [[سخنان فاطمه]] زهرا{{س}}، عمر به او گفت: از این [[اباطیل]] خودداری کن و شاهد بیاور<ref>قراچه داغی تبریزی، محمد علی، اللمعه البیضاء فی شرح خطبه الزهراء، ص۷۴۸.</ref>. بنا به [[نقلی]] دیگر، عمر گفت: {{متن حدیث|هَذَا فَيْ‌ءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ لَسْنَا مِنْ خُصُومَتِكَ فِي شَيْ‌ءٍ}}<ref>شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]] ص ۳۶۶.</ref>
طبق [[روایت]] [[طبرسی]]، [[عمر]] در این مجلس حضور داشت، و چون دید کسی یارای پاسخ دادن به علی{{ع}} را ندارد و ممکن است [[سکوت]] ابوبکر گران تمام شود، گفت: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ دَعْنَا مِنْ كَلَامِكَ فَإِنَّا لَا نَقْوَى عَلَى حُجَجِكَ فَإِنْ أَتَيْتَ بِشُهُودٍ عُدُولٍ وَ إِلَّا فَهُوَ فَيْ‌ءُ الْمُسْلِمِينَ لَا حَقَّ لَكَ وَ لَا لِفَاطِمَةَ فِيهِ}}<ref>الاحتجاج، ص۹۲. عمر به علی{{ع}} گفت: ما توان بحث با تو را نداریم. باید شاهد بیاوری، وگرنه نه تو و نه فاطمه حقی بر فدک نخواهید داشت.</ref>. همچنین در کشکول [[سید]] [[حیدر]] آمده است: پس از [[سخنان فاطمه]] زهرا{{س}}، عمر به او گفت: از این [[اباطیل]] خودداری کن و شاهد بیاور<ref>قراچه داغی تبریزی، محمد علی، اللمعه البیضاء فی شرح خطبه الزهراء، ص۷۴۸.</ref>. بنا به [[نقلی]] دیگر، عمر گفت: {{متن حدیث|هَذَا فَيْ‌ءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ لَسْنَا مِنْ خُصُومَتِكَ فِي شَيْ‌ءٍ}}<ref>شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]] ص ۳۶۶.</ref>
==دادخواست‌های [[فاطمه]]{{س}}==
[[احتجاج]] و گفت‌وگوی [[فاطمه زهرا]]{{س}} با [[خلیفه]] به سه صورت مطرح شده است:
۱. ادعا و مطالبه اصلی فاطمه زهرا{{س}} [[مالکیت]] [[فدک]] بود؛ اما وقتی دید خلیفه ادعای او را نمی‌پذیرد، فرمود: اگر [[ملک]] من نیست، ملک پدر من است و آن را از او به [[ارث]] می‌برم<ref>شیخ طوسی در تفسیر البیان، ج۶، ص۴۶۹ می‌فرماید: {{عربی|فلم لم يقبل بينتها ولا قبل دعواها طالبت بالميراث لان من له الحق اذا منع منه من وجه جاز له أن يتوصل اليه بوجه آخر}} در کتاب شرح الاخبار قاضی نعمان هم آمده است: {{عربی|فقالت فاطمة: ان لا يكن ذلك فميراثي من رسول الله{{صل}}...}}.</ref>. همچنین وقتی خلیفه با طرح یک [[حدیث]] بی‌اساس، ارث بردن از [[رسول الله]]{{صل}} را منتفی دانست، فاطمه{{س}} فرمود:
اگر ملک من نیست و از پدرم هم به من به ارث نمی‌رسد، پس در [[مقام]] سهم [[ذی القربی]] از [[خیبر]] باید به من داده شود که فدک هم دنباله خیبر بود. [و باز با [[اغماض]] از این سخن فرموده باشد:] اگر هیچ کدام از اینها را نمی‌پذیرید، به [[حکم]] [[آیات قرآن]] باید از [[غنایم]] باقی مانده و جدید، سهم مرا بدهید<ref>صاحبان این نظریه باید کل سخنان علی{{ع}} و فاطمه{{س}} با خلیفه را در مورد اثبات یک مدعا بدانند؛ یا فدک یا ارث یا سهم خیبر یا سهم ذی القربی از غنایم؛ حال آن‌که چنین نیست.</ref>.
۲. [[محققان]] گفته‌اند [[حضرت فاطمه]]{{س}} مطالبات متعددی داشت: برگرداندن [[خلافت]] به [[امام علی]]{{ع}}، فدک، ارث، سهم خیبر، [[صدقات]] رسول الله{{صل}} و سهم ذی القربی از غنایم جدید. شواهد [[روایی]] و [[تاریخی]] نیز همین را [[تأیید]] می‌‌کند. از این رو، در این مقال نیز بنابر همین نظریه بحث ادامه می‌یابد<ref>برخی از صاحبان نظریه دوم با صراحت می‌گویند: خطبه فاطمه زهرا{{س}} در مسجد، مربوط به فدک نیست، بلکه مربوط به مسئله ارث است و محاجه حضرت با خلیفه در مورد فدک، جداگانه بوده است.</ref>.
۳. مطالبات فاطمه زهرا{{س}} پنج فقره بود: ارث و سهم [[خیبر]] و سهم [[ذی القربی]] از [[خمس]] و [[صدقات]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[فدک]].
بی‌تردید [[پیامبر]] [[اموال]] و اشیایی در [[اختیار]] داشته که مالک آنها بوده است؛ مانند [[خانه]] و اتاق‌های مسکونی خود و خانواده‌اش و لباس‌های شخصی و اسباب و اثاث [[زندگی]]. روشن است که این قبیل اموال به [[ورثه]] انتقال می‌یابد. همان طور که پیشتر گفته شد، خیبر در [[سال هفتم هجری]] به دست [[سپاه اسلام]] فتح شد و غنایمی به دست آمد و رسول خدا{{صل}} به [[حکم]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ}}<ref>«و بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref>، یک پنجم آن را برای مصارفی برداشت که «ذی القربی» از جمله آنها است.
از برخی گزارش‌های [[سیره]] [[ابن هشام]] برمی‌آید که پیامبر مقداری از خمس خیبر را میان همسرانش تقسیم کرد و قسمتی را هم به [[فاطمه زهرا]]{{س}} بخشید<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۳، ص۶۵۴. در کیفیت سهم بندی و جزئیات آن گزارش‌های مختلفی در دست است و ما در صدد اثبات خصوصیات نیستیم؛ مقصود این است که فاطمه{{س}} از خیبر سهمی داشته است.</ref>. و از آنجا که خیبر همواره درآمد داشت، بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} نیز می‌بایست سهم [[حضرت زهرا]]{{س}} به او داده می‌شد. افزون بر این، [[فاطمه]]{{س}} پس از [[رحلت پیامبر]]، در [[مقام]] ذی القربی، از خمس‌های جدید سهم داشت.
همچنین [[پیامبراکرم]]{{صل}} قسمتی از زمین‌های [[یهود]] [[بنی نضیر]] را که به خودش اختصاص داشت، [[وقف]] کرد و جزء صدقات قرار داد. ایشان در [[زمان]] [[حیات]] خود، متولی آنها بود، و بعد از [[وفات]] حضرت، علی و فاطمه و فرزندانشان تولیت آنها را بر عهده گرفتند. درباره این قبیل صدقات [[رسول خدا]]{{صل}} روایاتی از [[امام صادق]]{{ع}} و [[امام رضا]]{{ع}} و نیز گزارش‌هایی در دست است، و یکی از مطالبات [[فاطمه زهرا]]{{س}} همین [[صدقات]]، و به تعبیر دیگر [[موقوفات]] [[پیامبر]] بوده ا است<ref>ر.ک: امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ترجمه علی حجتی کرمانی، ص۹۹ به بعد.</ref>.
[[حضرت فاطمه]]{{س}} علاوه بر این چهار سهم ([[اموال شخصی]] پیامبر و سهم [[خیبر]] و سهم [[ذی القربی]] از خمس‌های جدید و صدقات [[رسول خدا]])<ref>علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه (ج ۲، ص۳۴) می‌نویسد: {{عربی|حكم هذه الصدقة التي بالمدينة حكم فدك وخيبر}}. ماوردی در الاحکام السلطانیه (ج ۲، ص۱۹۹)، صدقات رسول الله{{صل}} و خصوصیات آن را به تفصیل آورده است.</ref> [[فدک]] را نیز مطالبه کرد. مطالبه فدک به دو طریق صورت گرفته است: اول اینکه پیامبر آن را در [[زمان]] [[حیات]] خود به ایشان داده است، و پس از آن‌که سخن او را نپذیرفتند، فرمود: اگر هم به من نداده باشد، چون [[ملک]] رسول خدا{{صل}} بوده، به من به [[ارث]] می‌رسد<ref>در کتاب‌های کلامی مانند تجرید الاعتقاد، دو چیز را از جمله مطاعن خلیفه اول شمرده‌اند: منع ارث رسول خدا و منع فدک. (ر.ک: شرح تجرید الاعتقاد، ص۱۹۷)</ref>. بنابراین، هنگام [[رحلت]] [[پیامبراکرم]]{{صل}} فدک ملک [[حضرت زهرا]]{{س}} بود، و سالانه سهمی از درآمد خیبر بایست به ایشان پرداخت می‌شد. افزون بر این فاطمه زهرا{{س}} تنها فرزند رسول خدا است که باید هرچه از ایشان مانده (به استثنای یک هشتم آن، که سهم [[همسران پیامبر]] بود)، به [[فاطمه]]{{س}} پرداخت می‌شد و نیز صدقات پیامبر می‌بایست در [[اختیار]] علی{{ع}} و فاطمه{{س}} قرار می‌گرفت. همچنین فاطمه [[زهرا]] به [[حکم]] [[آیات]] [[خمس]] و فیء و [[انفال]]، در [[مقام]] ذی القربی، از خمس و انفال که پس از [[رحلت پیامبر]] در اختیار [[حکومت]] قرار می‌گیرد، سهم داشته است.
پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}}، فاطمه زهرا{{س}} از [[حاکم]] پنج [[شکایت]] داشت. از این‌رو، در [[کنز العمال]] از [[عایشه]]، [[همسر پیامبر]]، چنین نقل شده است: {{متن حدیث|أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ فَاطِمَةُ حِینَئِذٍ تَطلُبُ صَدَقَةٌ النَّبِيُّ بِالْمَدِينَةِ وَ فَدَكَ وَ مَا بَقِيَ مِنْ خُمْسِ خَيْبَرَ}}<ref>صحیح مسلم، ج۵، ص۱۵۵.</ref>.
[[ابن ابی الحدید]] می‌نویسد: {{عربی|إعلم أن الناس يظنون أن نزاع فاطمة{{س}} أبابكر كان في أمرين في الميراث والنحلة وقد وجدت في الحديث أنها نازعت في [[أمر]] ثالث ومنعها [[أبوبكر]] إياه وهو سهم ذي القربى}}<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۳۰.</ref>.
همچنین [[طبری]] آورده است: {{عربی|عن عايشة: أن فاطمة وعباس اتيا ابابكر يطلبان ميراثهما من رسول الله{{صل}}... وهما حينئذ يطلبان أرضه من فدك وسهمه من خيبر... فهجرته فاطمة فلم تكلمه في ذلك حتى ماتت قد دفنها علي ليلا ولم يؤذن بها ابابكر...}}<ref>تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۰۸.</ref>.
[[احمد بن حنبل]] نیز می‌نویسد: {{عربی|ان ابابكر لم يكن يعطى قربى رسول الله ما كان رسول الله{{صل}} يعطيهم...}}<ref>ابن حنبل، احمد، المسند، ج۴، ص۸۳، بنا به نقل حسین نوری همدانی در کتاب الخمس.</ref>.
صاحب کتاب [[دلائل الصدق (کتاب)|دلائل الصدق]] می‌گوید: غیر از [[فدک]] و [[ارث]] و سهم [[خیبر]] که در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} برای [[فاطمه]]{{س}} تعیین شده بود، ایشان مطالبه چهارمی نیز داشت؛ زیرا [[ابوبکر]] [[خمس]] غنایمی را که پس از [[پیامبر]] می‌گرفت، به [[اهل بیت]] و فاطمه [[زهرا]] نمی‌داد. از این رو، فاطمه{{س}} در این باره نیز با ابوبکر [[نزاع]] داشت<ref>مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، ج۳، ص۷۷: {{عربی|منعهم خمس الغنائم الحادثة بعد رسول الله{{صل}} فنازعته الزهراء في ذلك ايضا}}. خواجه نصیرالدین طوسی درباره ابوبکر می‌نویسد: {{عربی|اعطى ازواج النبي{{صل}} وافرض ومنع فاطمة واهل البيت من خمسهم}}. قوشجی، شارح تجرید، این کار ابوبکر را اجتهاد دانسته و گفته است که اختلاف ابوبکر و علی، اختلاف دو مجتهد است.</ref>.
ادعای پنجم [[فاطمه زهرا]]{{س}} این بود که [[خلیفه]] به [[آیات قرآن]] [[مجید]] درباره [[ذی القربی]] عمل کند و سهم او را از [[غنایم]] جدید بپردازد. بنا بر نقل احمد بن حنبل، خلیفه از عمل به این [[وظیفه]] سر باز زد و [[اهل بیت]] [[رسول الله]] را از این [[حق]] [[قرآنی]] و قانونی منع کرد.
طبق نقل [[صحیح بخاری]] و [[صحیح مسلم]]، [[فاطمه]]{{س}} سهم خود را از درآمد [[خیبر]] و [[صدقات]] [[رسول خدا]] نیز مطالبه می‌کرد. در مقابل، [[خلیفه]] می‌گفت: {{عربی|وإني والله لا أغير شيئا من صدقة رسول الله عن حالها التي كانت عليها في عهد رسول الله ولأعملن فيها بما عمل رسول الله}}؛ «من به همان شیوه‌ای که رسول خدا عمل می‌کرد، عمل می‌کنم و [[تغییر]] نمی‌دهم». اما به رغم این ادعا، آنچه سالانه از درآمد خیبر برای [[اهل بیت]] و [[فاطمه زهرا]]{{س}} مقرر شده بود، از ایشان منع کرد، و به آنچه رسول خدا{{صل}} عمل کرده بود، عمل نکرد. اما باید به یاد آورد که [[احتجاج]] و [[نزاع]] استدلالی فاطمه زهرا{{س}} ظاهراً فقط در زمینه [[فدک]] و [[ارث]] است و به مطالبه سوم و چهارم و پنجم ربطی ندارد.
با توجه به [[احکام]] ارث در [[اسلام]]، هر کس از [[دنیا]] برود و [[مالی]] و [[فرزندی]] و همسرانی داشته باشد، آن [[مال]]، [[میراث]] آنان است، و در این [[حکم]]، میان [[پیامبر]] و سایر [[مردم]] تفاوتی نیست. بنابراین، فاطمه زهرا{{س}} اموالی را که پیامبر هنگام [[رحلت]] در تملک داشته است (به استثنای یک هشتم آنها، که سهم [[همسران رسول خدا]] بود) به ارث می‌برد؛ اما [[ابوبکر]] [[دختر پیامبر]] را از [[ارتش]] منع کرد، و این عمل خود را به روایتی از رسول خدا مستند ساخت و گفت: رسول خدا{{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}}.
فاطمه{{س}} در [[خطبه]] معروف خود با [[استدلال به قرآن]] [[مجید]]، بی‌اساس بودن این [[روایت]] را [[اثبات]] کرد و به ابوبکر فرمود: طبق [[آیات قرآن]]، همانطور که تو از پدرت ارث می‌بری، من نیز از پدرم ارث می‌برم، و [[قرآن]] در مسئله ارث، بین [[فرزند پیامبر]] و دیگران فرقی نگذاشته است. مضمون روایتی که به پدرم نسبت می‌دهی این است که از عموم [[انبیا]] به فرزندانشان ارثی نمی‌رسد. این گفته تو با آیاتی که به صراحت می‌گوید یحیی از [[زکریا]]، و سلیمان از داوود [[ارث]] می‌برد، مخالف است، و [[رسول خدا]]{{صل}} مطلبی مخالف [[قرآن مجید]] نمی‌فرماید. و این جملاتی که به نام [[حدیث نبوی]] نقل می‌کنی، گفته پدرم نیست.<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]] ص ۳۷۴.</ref>
==گزیده‌ای از [[خطبه]] [[فاطمه]]{{س}}==
{{متن حدیث|وَ أَنْتُمُ الْآنَ تَزْعُمُونَ أَنْ لَا إِرْثَ لَنَا {{متن قرآن|أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ}} ويها معشر المهاجرين البتز إرت أبي؟ بابن أبي قحافة أفي الكتاب أن ترث أباك ولا أرث أبي لقد جئت شيئا فريا...}}<ref>اقتباس از آیه ۲۷ سوره مریم.</ref>؛ از جمله [[بدعت‌ها]] آن است که [[گمان]] کردید من از پدر خود [[میراث]] نمی‌برم. «آیا [[حکم جاهلیت]] را [[طلب]] می‌کنید؟ و کیست نیکوتر از [[خدا]] در [[حکم]] کردن از برای مردمی که صاحب یقینند؟» آیا نمی‌دانید بر [[حق]] بودن مرا؟ بلکه دانسته پنهان می‌کنید، و بر شما ظاهر است حق من، مانند [[آفتاب]] تابان.
ای پسر [[ابی قحافه]]، آیا در [[کتاب خدا]] [آمده] است که تو از پدر خود میراث ببری و من از پدرم میراث نبرم؟ [[عجب]] افترایی بر خدا بستید! آیا عمداً ترک می‌کنید عمل کردن به کتاب خدا را و به پشت سر خود می‌اندازید آن را؟ و [[حق تعالی]] در کتاب خود می‌فرماید: {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}<ref>«و سلیمان از داوود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ بی‌گمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref>؛ {{متن قرآن|فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ}}<ref>«و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! *(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۵-۶.</ref>؛ {{متن قرآن|وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>«و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کرده‌اند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارث‌بری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵.</ref>؛ {{متن قرآن|يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ...}}<ref>«خداوند درباره (ارث) فرزندانتان به شما سفارش می‌کند.».. سوره نساء، آیه ۱۱.</ref>.
آیا مرا از پدرم [[میراث]] نیست و میان من و پدرم [[خویشی]] نمی‌باشد؟ آیا مخصوص کرده است [[خدا]] شما را به [[آیات]] میراث، و من و پدرم را از آن بیرون کرده است؟ آیا می‌گویید من و پدرم از [[اهل]] یک [[ملت]] و [[دین]] نیستیم، و به این سبب، از او میراث نمی‌برم، یا شما به [[عام و خاص]] [[قرآن]] از پدرم و پسر عمویم داناترید؟
[[ابوبکر]] گفت: از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم که فرمود: {{متن حدیث|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ‌}}؛ «ماگروه [[انبیا]] میراث نمی‌گذاریم». [[فاطمه زهرا]]{{س}} فرمود:
[[سبحان الله]]! هرگز پدرم [[مخالفت]] [[کتاب خدا]] نمی‌کرد. شما به پدرم [[افترا]] می‌بندید وبا ما [[مکر]] می‌کنید، و اینک کتاب خدا حاکمی [[عادل]] میان من و شما است...<ref>نوری طبرسی، سید اسماعیل، کفایه الموحدین، ج۲، ص۳۶۱.</ref>.
[[خواجه طوسی]] فرموده است: {{عربی|و قد خالف ابوبكر كتاب الله تعالى في منع ارث رسول الله بخبر رواه}}<ref>خواجه نصیرالدین طوسی، شرح تجرید الاعتقاد، شرح علامه حلی، ترجمه ابوالحسن شعرانی، ص۵۲۰.</ref>. و [[علامه شعرانی]] در ذیل آن نوشته است:
علمای ما ادله‌ای چند آوردند بر اینکه خلفای ثلاثه [[معصوم]] نبودند و شواهدی آوردند؛ از جمله آنکه ابوبکر [[ارث]] [[پیغمبر]] را از [[فاطمه]]{{س}} دریغ داشت، برای روایتی که خود، تنها آن را نقل کرده بود. مخالفت قرآن به [[خبر واحد]] جایز نیست، و اگر فرض کنیم جایز باشد، باز در اینجا مدعی متهم است که [[روایت]] به نفع خویش [[جعل]] کرده، و هرگاه [[راوی]] متهم باشد، روایت او پذیرفته نمی‌شود؛ و اگر گویی ابوبکر [[فدک]] را برای [[صدقه]] می‌خواست نه برای خود، گوییم در [[اختیار]] داشتن [[اموال]]، هرچند برای [[صدقه]] و مصارف دیگر باشد، مطلوب [[حاکمان]] است، و همه [[امیران]] که برای [[غصب]] اموال [[جنگ]] و [[جور]] و [[ستم]] می‌کنند، برای سفره خصوصی خود نمی‌کنند؛ بلکه برای اینکه اختیار اموال به دست آنان باشد.
بعضی گویند چون [[ابوبکر]] این [[روایت]] را نقل کرد، گروهی او را [[تصدیق]] کردند، و این ادعا صحیح نیست؛ زیرا هیچ‌کس نگفت من هم از [[رسول خدا]]{{صل}} شنیدم، بلکه گفتند: ابوبکر صحیح می‌فرماید، و همه از گروه فرمانروایانی بودند که کسی نمی‌توانست صحیح آنان را غلط بنامد.
و اینکه [[آلوسی]] در تفسیرش از کافی [[شیخ کلینی]] روایت کرده است که [[میراث]] [[پیغمبران]] [[علم و دین]] است، نه [[مال]] [[دنیا]]، گوییم این [[حدیث]] به معنای اصل و عمده و اکثر است؛ یعنی عمده بازمانده از [[پیامبران]]، علم و دین است، و اصل و عمده [[ارث]] [[فرعون]] و [[قارون]]، مال است. و اگر ابوبکر چنین سخنی از [[پیامبر]] شنیده باشد و آن را بر معنای مقصود خویش حمل کرده، باز در [[فهم]] معنا [[سهو]] کرده و جمله {{متن حدیث|مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}} را بر آن افزوده که این با [[عصمت]] منافات دارد.
روایت کافی نظیر آن است که گویند میراث [[دهقان]]، گاو و خر و گوسفند و شتر است، و میراث بازرگان الماس و لعل و مروارید و گوهر؛ یعنی عمده و اکثر میراث اینان این است، نه آن‌که از بازرگان هیچ‌گاه مرکبی و حیوانی باز نمی‌ماند، و از دهقان هیچ‌گاه گوهر و جواهری بازنمی‌ماند<ref>خواجه نصیرالدین طوسی، شرح تجرید الاعتقاد، شرح علامه حلی، ترجمه ابوالحسن شعرانی، ص۵۲۱.</ref>.
بلاغی در آلاء [[الرحمن]] نوشته است:
[[آیه]] ۱۸۰ [[سوره بقره]] {{متن قرآن|كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ}}<ref>«بر شما مقرر شده است که هرگاه مرگ یکی از شما فرا رسد، اگر مالی بر جای نهد برای پدر و مادر و خویشان وصیّت شایسته کند؛ بنا به حقّی بر گردن پرهیزگاران» سوره بقره، آیه ۱۸۰.</ref> و [[آیه]] ۷۵ [[سوره انفال]] و آیه ۶ [[سوره احزاب]] {{متن قرآن|وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>«و کسانی که پس از آن ایمان آورده و هجرت گزیده و همراه شما جهاد کرده‌اند از شمایند و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارث‌بری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند؛ بی‌گمان خداوند به هر چیزی داناست» سوره انفال، آیه ۷۵.</ref> و آیه ۱۱ [[سوره نساء]]: {{متن قرآن|يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ}}<ref>«خداوند درباره (ارث) فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که بهره پسر برابر با بهره دو دختر است» سوره نساء، آیه ۱۱.</ref> اقتضا می‌کند که «ماترک» [[پیامبر]] را وارثش که دختر او است، به [[ارث]] ببرد؛ اما گزارش دردناکی در [[تاریخ]] یاد شده که مانع این ارث شده و همواره [[اهل بیت پیامبر]] از این موضوع [[شکایت]] داشته و با مانع‌شوندگان در این مورد، [[نزاع]] و درگیری داشتند، و این شکایت و نزاع تا [[زمان عثمان]] به طول انجامید و سپس [[سکوت]] را [[مصلحت]] و اولی دیدند.
در کتاب [[جهاد]] [[صحیح بخاری]] و [[صحیح مسلم]] از [[عایشه]] [[روایت]] شده که [[فاطمه]]{{س}} کسی را نزد [[ابوبکر]] فرستاد و [[میراث]] خود... و [[فدک]] و باقی مانده [[خمس]] [[خیبر]] را مطالبه کرد... اما ابوبکر نپذیرفت و گفت: پیامبر فرموده است: {{متن حدیث|لَا نُوَرِّثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}} پس فاطمه{{س}} بر او [[خشمگین]] شد و تا پایان [[عمر]] با او صحبت نکرد<ref>بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۷.</ref>.
[[علامه]] بلاغی می‌گوید:
به [[تصدیق]] همه [[مسلمین]]، [[فاطمه زهرا]]{{س}} «[[سیده نساء العالمین]]» است و او و علی از [[عترت]] و [[اهل بیت]] هستند، که در [[حدیث ثقلین]] آمده: «عترت و اهل بیت، و [[قرآن]] از هم جدا نمی‌شوند و هر که به آن دو [[تمسک]] کند، [[گمراه]] نمی‌شود» و نیز آن دو [[بزرگوار]] از اهل بیت هستند که [[آیه تطهیر]] درباره آنان نازل شده است. با این حال چگونه ممکن است [[رسول خدا]]{{صل}} فرموده باشد «کسی از من [[ارث]] نمی‌برد»؛ اما علی و [[فاطمه]] در مطالبه ارث [[اصرار]] کنند. حتی علی{{ع}} در [[زمان عمر]] نیز مسئله ارث از [[رسول الله]]{{صل}} را مطرح کرد. آیا این جز برای آن بوده که ایشان می‌دانستند روایتی که [[ابوبکر]] نقل می‌کند، بی‌اساس است و هیچ راهی برای [[پذیرفتن]] آن نیست؟<ref>بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۹-۳۸.</ref>
در کتاب بلاغات النساء آمده است:
[[حضرت فاطمه]] برای رد [[حدیثی]] که ابوبکر نقل می‌کرد، به [[آیه]] ۱۶ [[سوره نمل]] {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}<ref>«و سلیمان از داوود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ بی‌گمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref> و آیه ۵ [[سوره مریم]] که [[زکریا]] در دعایش گفت: {{متن قرآن|فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ}}<ref>«و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! * (همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۵-۶.</ref> [[استدلال]] کرد. از سوی دیگر، اگر چنین حکمی در [[اسلام]] بود، علی و فاطمه{{س}} سزاوارتر بودند که رسول خدا{{صل}} این [[حکم]] را به آنان بگوید تا پس از [[رحلت]] او ادعای ارث نکنند و [[اختلاف]] ایجاد نشود؛ بلکه از [[حدیث]] [[صحیح بخاری]] برمی‌آید که حتی [[همسران رسول خدا]]{{صل}} از این حدیث و این حکم که ابوبکر نقل می‌کرد، بی‌اطلاع بودند. و علمای [[اهل تسنن]] هم قبول دارند که این حدیث را جز ابوبکر کسی [[روایت]] نکرده است؛ زیرا آنان هنگام بحث از اینکه آیا [[قرآن]] را می‌توان با [[خبر واحد]] تخصیص زد، به همین روایت استناد کرده‌اند. در کتاب [[الصواعق المحرقه]] نیز از [[عایشه]] چنین نقل می‌کند: [[مردم]] پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} درباره ارث آن حضرت اختلاف کردند، و نزد هیچ یک از [[اصحاب]]، در این باره مطلبی نبود که از آن حضرت شنیده باشند؛ فقط [[ابوبکر]] گفت من از آن حضرت شنیدم که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}}<ref>بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۰-۳۹.</ref>.
و اگر کسی بگوید [[آیات]] دال بر این که هر کس از [[دنیا]] رفت [[اموال]] او به بازماندگانش - طبق آنچه در [[اسلام]] مقرر شده - به [[ارث]] می‌رسد، درباره [[انبیای الهی]] تخصیص خورده و [[روایت]] یادشده می‌تواند مخصص عموم [[قرآن]] باشد، پاسخش این است: بر فرض بپذیریم چنین روایتی می‌تواند عموم قرآن را تخصیص بزند، هرگز نمی‌تواند با آیاتی که ارث بردن از [[انبیا]] در آنها آمده، قابل جمع باشد؛ بلکه به [[حکم]] [[مخالفت]] با آن آیات، باید روایت را مردود دانست.
[[زکریا]] می‌گوید: {{متن قرآن|وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}}<ref>«و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! *(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۵-۶.</ref>
نیز قرآن می‌فرماید: {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}<ref>«و سلیمان از داوود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ بی‌گمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref>. این ارث چه درباره زکریا و چه درباره سلیمان، [[نبوت]] و [[علم]] و [[حکمت]] نبوت نیست؛ زیرا معنا ندارد که بگوییم زکریا از [[وارثان]] نبوت و علم خود [[بیم]] دارد؛ چراکه نبوت و علم نبوت به نااهل داده نمی‌شود.
همچنین قرآن درباره سلیمان فرموده است که در [[زمان]] [[حیات]] داوود، به آن دو علم و حکمت دادیم<ref>سوره انبیاء، آیه ۷۸ و ۷۷.</ref>؛ پس آنچه سلیمان از داوود به ارث می‌برد، باید غیر از علم و حکمت و [[معنویات]] باشد<ref>بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۲.</ref>.
گفتنی است که در [[تفسیر آیات قرآن]]، اگر میان گفته‌های علی و [[فاطمه]]{{س}} با دیگران [[اختلاف]] باشد، سخن آن دو [[بزرگوار]] [[حجت]] است؛ زیرا آنان در [[حدیث ثقلین]] در [[مقام]] شخصیت‌هایی معرفی شده‌اند که از [[قرآن]] جدا نمی‌شوند و [[مفسر]] قرآنند. بنابراین، [[حدیث]] [[ابوبکر]] به دلیل مخالف بودن با قرآن مردود است، و این مطلب را [[فاطمه زهرا]]{{س}} به خوبی در [[خطبه]] خود توضیح داده است.
برای محکوم کردن ابوبکر همین بیان [[حضرت فاطمه]] کافی است؛ اما در کتاب‌ها و بحث‌های [[دانشمندان]] بزرگ [[شیعه]]، قراینی وجود دارد که [[دروغ]] بودن این [[روایت]] را ثابت می‌کند:
#مضمون این روایت با [[امام علی]] و فاطمه [[زهرا]] [[ارتباط مستقیم]] دارد و آنان باید به این [[حکم]] [[آگاه]] باشند. هیچ کس [[باور]] نمی‌کند که [[رسول خدا]]{{صل}} این مطلب را به ابوبکر گفته باشد، اما به علی{{ع}} و فاطمه{{س}} که حکم درباره ایشان است، نفرموده باشد؛ و چون این دو [[معصوم]] می‌گویند رسول خدا چنین مطلبی به ما نگفته، پس به ابوبکر هم نفرموده است.
#این روایت بنا به گفته دانشمندان [[اهل تسنن]]، فقط از ابوبکر روایت شده و هیچ شخص دیگری ادعا نکرده که آن را از رسول خدا{{صل}} شنیده است همچنین بعید می‌نماید که رسول خدا{{صل}} این مطلب را در [[مجلسی]] خصوصی و تنها به یک نفر بگوید.
#اگر ابوبکر [[معتقد]] بود که رسول خدا{{صل}} چنین فرموده است، چرا آن را در پس [[حق]] [[همسران رسول خدا]]{{صل}} [[اجرا]] نکرد؟
#در [[صحیح مسلم]] آمده است که [[خلیفه]] ثانی به علی{{ع}} و عباس، [[عموی پیامبر]]، گفته است: هنگامی که رسول خدا{{صل}} از [[دنیا]] رفت، ابوبکر گفت: من [[جانشین رسول خدا]] هستم. پس نزد او آمدید و یکی از شما [[ارث]] برادرزاده را خواست و دیگری ارث همسرش فاطمه را مطالبه کرد. پس ابوبکر گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}}، و شما او را [[دروغگو]] دانستید...<ref>بلاغی، محمد جواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۳۸، به نقل از: صحیح مسلم، کتاب الجهاد.</ref>. از این [[حدیث]] معلوم می‌شود علی{{ع}} و عباس، [[ابوبکر]] را در نقل این حدیث [[دروغگو]] دانسته‌اند؛ و اگر علی که [[آیه تطهیر]] درباره‌اش نازل شده، مطلبی را [[دروغ]] بداند، نباید در بی‌اساس بودن آن تردید داشت.
#چون این [[روایت]] مخالف آیاتی است که دلالت بر [[ارث]] بردن یحیی و داوود دارد، قابل استناد نیست؛ زیرا هیچگاه [[رسول خدا]]{{صل}} مطلبی مخالف و مباین با [[قرآن مجید]] نمی‌فرماید.
#صرف نظر از [[آیات]] مزبور، اگر این روایت مخصص عمومات [[قرآنی]] دانسته شود، سخنی نادرست است؛ زیرا کسانی که معتقدند [[خبر واحد]] می‌تواند مخصص عام قرآنی باشد، مرادشان خبر واحدی است که در نظر عقلا [[حجیت]] و اعتبار داشته باشد، نه مانند این خبر که فقط یک نفر آن را نقل کرده و قراین نیز بر [[کذب]] آن دلالت دارد.
# [[شیخ مفید]] در رساله‌ای درباره این حدیث گفته است: این روایت نمی‌تواند مستند مسئله عدم توریث رسول خدا باشد؛ چون شرایط حجیت را ندارد و مضمون آن پذیرفتنی نیست، مگر این طور [[ترجمه]] کنیم: «ما [[پیامبران الهی]]، آنچه از [[صدقات]] برجای می‌گذاریم، به [[وارثان]] ما به ارث نمی‌رسد»<ref>این تفسیر در صورتی درست است که قبل از جمله {{عربی|ما تركناه صدقة}} «واو» نباشد؛ چنان‌که در بسیاری از نقل‌ها همین طور است. (ر.ک: شرف الدین عاملی، النص والاجتهاد، ص٣۰)</ref> که این درست است. البته به [[پیامبران]] اختصاص ندارد؛ اما این [[کلام]] غیر از آن چیزی است که ابوبکر می‌خواسته از حدیث بهره‌برداری کند؛ زیرا ماترک رسول خدا غیر از صدقات است.
# [[ابن ابی الحدید]] از کتاب [[سقیفه]] جوهری نقل می‌کند که ابوبکر گفت: شنیدم رسول خدا فرمود: {{متن حدیث|إنا معاشر الأنبياء لا نورث ذهبا ولا فضة ولا أرضا ولا عقارا ولا دارا ولكنا نورت الإيمان والحكمة والعلم والسنة}}<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۲۱۳؛ جوهری، السقیفه و فدک، ص١٠١.</ref>. اگر این طور باشد، [[روایت]] مشابه آن هم هست و معنایش این است که [[انبیای الهی]] به [[مادیات]] و [[اموال]] و [[ثروت]] توجهی ندارند، نه اینکه مثلاً اگر هنگام [[رحلت]]، لباسی بر تن دارند، آن را هم برای [[وارثان]] خود نمی‌گذارند. در این صورت، روایت به آن شکل معروفش، [[تحریف]] شده مطلبی است که [[رسول خدا]]{{صل}} و [[امامان]] [[بزرگوار]] ما فرموده‌اند.
برخورد غیر منطقی و مخالف [[آیات قرآن]] با [[فاطمه زهرا]]{{س}}، آن هم به دست کسی که خود را [[خلیفه پیامبر]] می‌نامید، ایشان را سخت [[خشمگین]] کرد، و برای اینکه [[مسلمانان]] آن [[روز]] و آیندگان بدانند که [[خلیفه]] به او [[ستم]] کرده و [[حق]] مسلم وی را [[غصب]] کرده است، [[خشم]] خود را به صورت‌هایی گوناگون اظهار داشت.
[[شیخ طوسی]] می‌گوید:
به [[تواتر]] نقل شده که فاطمه زهرا{{س}} پس از خارج شدن از [[مجلسی]] که درباره [[ارث]] و مطالبات خود با [[ابوبکر]] [[محاجه]] کرد، تا پایان [[عمر]] با ابوبکر و عمر سخن نگفت و [[وصیت]] کرد که وی را شبانه [[دفن]] کنند؛ و علی{{ع}} همین کار را کرد و آن دو نفر خبر نشدند تا بر پیکر [[زهرا]] [[نماز]] بخوانند. و چون علی{{ع}} نمی‌خواست که آنان بر جنازه زهرا نماز بخوانند، [[قبر]] او را هم پنهان کرد تا حتی بر قبر او هم نتوانند نماز بخوانند<ref>شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، تلخیص الشافی، ج۳، ص۱۳۱.</ref>.
همچنین از [[ابن عباس]] نقل شده است: [[فاطمه]] زهرا وصیت کرده بود هنگامی که از [[دنیا]] می‌رود، ابوبکر و عمر را برای [[تجهیز]] او [[آگاه]] نکنند و آنان بر پیکر او نماز نخوانند. از این رو، علی{{ع}} او را شبانه دفن کرد و به آن دو نفر اطلاع نداد<ref>شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، تلخیص الشافی، ج۳، ص۱۳۲.</ref>. و در [[صحیح بخاری]] آمده است: فاطمه و عباس، [[میراث]] خود را از ابوبکر مطالبه کردند، و مقصودشان [[فدک]] و سهم آنان از [[خیبر]] بود. ابوبکر گفت: از [[پیامبر]] شنیده‌ام که فرمود: ما [[پیامبران الهی]] برای بازماندگان خود [[ارث]] نمی‌گذاریم، و خواسته آنان را رد کرد. پس [[فاطمه]] [[زهرا]] از نزد او رفت و تا زنده بود با وی سخن نگفت<ref>صحیح البخاری، ج۴، ص۱۰۱، بنا به نقل حسن مصطفوی در الحقائق فی تاریخ الاسلام، ص۱۸۳.</ref>. نیز در [[صحیح بخاری]] آمده است: چون [[ابوبکر]] از دادن مطالبات فاطمه زهرا خودداری کرد، فاطمه بر او [[غضبناک]] شد، و تا زنده بود با وی سخن نگفت<ref>صحیح البخاری، ج۳، ص۳۵.</ref>. این نارضایی [[فاطمه زهرا]]{{س}} آن قدر علنی شد که آنان خواستند با [[عیادت]] از او هنگامی که در بستر [[بیماری]] بود، گذشته را جبران کنند، اما [[دختر پیامبر]] به آنان [[اجازه]] عیادت نداد، و آنگاه که با وساطت همسرش اجازه داد، در همان مجلس هم [[ناخشنودی]] خود را از آنان اعلام کرد<ref>الامامه والسیاسه، ج۱، ص۲۰-۱۹، بنا به نقل احمد رحمانی همدانی در فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفی، ص۵۲۰.</ref>.
[[علامه امینی]] می‌فرماید: [[ابن کثیر]] برای [[دفاع]] از ابوبکر در کتاب [[البدایه والنهایه]] (ج ۵، ص۲۷۰) [[تصدیق]] می‌کند که فاطمه زهرا بر ابوبکر غضبناک شد. اما می‌گوید [[غضب]] او مهم نیست؛ زیرا او هم یکی از انسان‌های عادی و غیر [[معصوم]] ا است که گاهی از برخی پیشامدها ناراحت شده، [[خشمگین]] می‌شوند. ایشان می‌افزاید: با توجه به [[آیه تطهیر]] و گفته [[رسول خدا]]{{صل}} درباره فاطمه زهرا - که با عبارات مختلف در شصت کتاب از [[اهل تسنن]] نقل شده، و مضمونش این است که [[غضب فاطمه]]، [[غضب خدا]] است -سخن ابن کثیر گزاف و [[بیهوده]] است<ref>علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۷، ص۳۱۰.</ref>. البته سخن ابن کثیر، [[تقلید]] از [[خلیفه]] ثانی است که همین [[کلام]] را گفته است.<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]] ص ۳۷۸.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۷۵٬۹۱۱

ویرایش