برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۹: |
خط ۹: |
|
| |
|
| وقتی [[رسول خدا]] {{صل}} دید که [[یاران]] او سخت، گرفتار و در شکنجهاند، به [[فرمان الهی]] به آنها فرمود که به [[کشور]] [[حبشه]] [[هجرت]] کنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۳۰۱.</ref>؛ زیرا [[حبشه]]، [[فرمانروایی]] دارد که در قلمرو او بر کسی [[ظلم]] نمیشود. کسانی که برای نخستین بار آماده این سفر شدند، ده نفر<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۲۳؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۶.</ref> و به روایتی دیگر یازده مرد و چهار [[زن]] بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۷؛ این جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۷۴.</ref>. [[عثمان بن مظعون]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۳؛ قاضی ابرقوه، سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۱۳.</ref> [[امیر]] این قافله بود. زمان [[مهاجرت]] آنها در [[ماه رجب]] [[سال پنجم بعثت]] و در دومین سال آشکار کردن [[دعوت علنی]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۸.</ref>. | | وقتی [[رسول خدا]] {{صل}} دید که [[یاران]] او سخت، گرفتار و در شکنجهاند، به [[فرمان الهی]] به آنها فرمود که به [[کشور]] [[حبشه]] [[هجرت]] کنند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۳۰۱.</ref>؛ زیرا [[حبشه]]، [[فرمانروایی]] دارد که در قلمرو او بر کسی [[ظلم]] نمیشود. کسانی که برای نخستین بار آماده این سفر شدند، ده نفر<ref>ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۲۳؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۶.</ref> و به روایتی دیگر یازده مرد و چهار [[زن]] بودند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۷؛ این جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۷۴.</ref>. [[عثمان بن مظعون]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۳؛ قاضی ابرقوه، سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۱۳.</ref> [[امیر]] این قافله بود. زمان [[مهاجرت]] آنها در [[ماه رجب]] [[سال پنجم بعثت]] و در دومین سال آشکار کردن [[دعوت علنی]] بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۸.</ref>. |
|
| |
| == برخورد مشرکان با اسلام ==
| |
| [[مشرکان]] و به ویژه [[قریش]] اگرچه [[بعثت]] [[رسول خدا]] {{صل}} را بر نمیتافتند، اما تا وقتی آن حضرت [[دعوت]] خود را آشکار نکرده بود و از [[بت پرستی]] [[بدگویی]] نمیکرد، آنان نیز در [[مخالفت]] خود چندان سرسخت نبودند و به [[تمسخر]] [[مسلمانان]] هنگام [[نماز]] و ایجاد [[محدودیت]] برای آنان در [[گرایش]] به [[اسلام]]، به ویژه محدودیت برای [[بندگان]] و [[کنیزان]]، بسنده، میکردند. از اینرو، مسلمانان، به ویژه پیش از ورود به دار أرقم]]، گاه برای [[خواندن نماز]] ناچار بودند به درههای اطراف [[مکه]] روی آورند<ref>ر.ک: ابن هشام، ج۱، ص۲۸۱؛ طبری، تاریخ، ج۱، ص۳۱۸.</ref>، سرسختی و [[دشمنی]] [[قریش]] با رسول خدا {{صل}} پس از آنکه ایشان از بت پرستی و [[بتها]] ـ که [[خدایان]] قریش بودند ـ بدگویی کرد، شدت یافت و آنان را به ویژه هنگامی که دیدند [[ابوطالب]] از رسول خدا {{صل}} [[حمایت]] میکند، بر آن داشت تا به هر شکل ممکن از [[پیشرفت]] کار رسول خدا {{صل}} جلوگیری کنند<ref>ابن هشام، ج۱، ص۲۸۲.</ref>. از اینرو آنان وارد عمل شدند و از هر ابزاری برای مقابله با رسول خدا {{صل}} استفاده کردند. نخستین [[اقدام]] قریش آن بود که ابتدا برخی از اشراف مکه، مانند: [[عتبه]] و [[شیبه]] ـ [[پسران]] [[ربیعة عبدشمس]] ـ، [[ابوسفیان]]، [[ابوجهل]]، [[ابوالبختری]]، [[ولید بن مغیره]]، [[اسود بن مطلب]] و [[عاصبن وائل]] را نزد ابوطالب فرستادند و از او خواستند رسول خدا {{صل}} را از [[دعوت به اسلام]] باز دارد، اما او با [[ملایمت]] با آنان [[رفتار]] و ایشان را ساکت کرد<ref>ابن هشام، ج۱، ص۲۸۴-۲۸۲.</ref>. قریش پس از چندی، که دیدند رسول خدا {{صل}} دست از دعوت برنداشته است، برای بار دوم نزد ابوطالب رفتند و درخواست خود را البته با شدت بیشتری همراه با [[تهدید]] به [[مبارزه]]، مطرح کردند. بر اساس این خبر که جای تردید دارد، ابوطالب رسول خدا {{صل}} را از درخواست قریش [[آگاه]] کرد و گفت: [[جان]] من و جان خود را [[حفظ]] کن و کاری که من [[طاقت]] آن را ندارم، بر من [[تحمیل]] نکن. [[رسول خدا]] {{صل}} چون [[گمان]] کرد عمویش، [[ابوطالب]]، برای [[حفظ جان]] خود و رسول خدا {{صل}} دچار [[سستی]] شده و ممکن است در [[حمایت]] از وی کوتاهی کند، آن سخن مشهور را فرمود: "ای عمو! به [[خدا]] [[سوگند]] اگر [[خورشید]] را در دست راست من و ماه را در دست چپم بگذارند تا این کار ([[دعوت]]) را رها کنم، چنین نخواهم کرد تا آنکه خدا آن (دعوت) را غالب گرداند یا در این [[راه]] [[جان]] دهم". سپس رسول خدا {{صل}} [[گریه]] کرد و برخاست و چون میخواست برود، ابوطالب او را صدا زد و گفت: نزدیک من بیا. چون رسول خدا {{صل}} نزدیک آمد، ابوطالب گفت: ای پسر برادرم! برو و هر چه میخواهی بگو. به خدا سوگند هرگز تو را در مقابل چیزی [[تسلیم]] نخواهم کرد<ref>ابن هشام، ج۱، ص۲۸۴ و ۲۸۵؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۲۶.</ref>.
| |
|
| |
| [[قریش]] که دیدند ابوطالب به [[خواری]] رسول خدا {{صل}} [[راضی]] نمیشود و او را رها نمیکند، برای بار سوم نزد ابوطالب آمدند و [[عمارة بن ولید بن مغیره]] را که قویترین و زیباترین [[جوان]] [[قریش]] بود آوردند و به ابوطالب پیشنهاد دادند تا [[عماره]] را به عنوان پسر خود برگزیند و در مقابل آن رسول خدا را به قریش تحویل دهد تا او را به [[قتل]] رسانند، اما ابوطالب به شدت آنان را [[سرزنش]] کرد و گفت: به خدا سوگند هرگز چنین کاری ممکن نیست و در این باره شعری سرود<ref>ابن هشام، ج۱، ص۲۸۵ و ۲۸۶.</ref>. برخی منابع نام عماره را نیاورده و تنها به [[جوانی]] از قریش اشاره کرده و گفتهاند [[آیه]] {{متن قرآن|وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ}}<ref>«و آنان (دیگران را) از آن (قرآن) باز میدارند و (خود) از آن دور میشوند» سوره انعام، آیه ۲۶.</ref>. نیز در این باره نازل شد<ref>مقاتل، ج۱، ص۳۴۱؛ ثعلبی، ج۴، ص۱۴۱؛ واحدی نیشابوری، ص۱۴۴؛ بغوی، ج۲، ص۹۱؛ ابن جوزی، زادالمسیر، ج۳، ص۱۷.</ref>. پس از این، [[ولید بن مغیره]] تعدادی از بزرگان [[قریش]] را فراخواند و با آنان به [[رایزنی]] پرداخت تا هنگام [[حج]]، با یافتن عنوانی، [[رسول خدا]] {{صل}} را مورد [[تهمت]] قرار دهند. سرانجام از میان عناوین [[کاهن]]، [[مجنون]]، شاعر و ساحر، عنوان ساحر را برگزیدند. آنان سر راه مردمی که برای حج میآمدند، مینشستند و آنان را از کار ([[دعوت]]) رسول خدا {{صل}} [[آگاه]] میکردند و از [[ارتباط]] با ایشان برحذر میداشتند، [[آیات]]: {{متن قرآن|ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا وَجَعَلْتُ لَهُ مَالا مَّمْدُودًا وَبَنِينَ شُهُودًا وَمَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِيدًا ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ كَلاَّ إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا}}<ref>«مرا با آن کس که یگانه آفریدهام، وا بگذار و برای او دارایی پر دامنهای پدید آوردم. و پسرانی پیش روی، و راه (پیشرفت) او را نیک هموار کردم، باز آز دارد که بیفزایم. هرگز! که او با آیات ما ستیزهگر است» سوره مدثر، آیه ۱۱-۱۶.</ref> در این باره نازل شده است<ref>ابن هشام، ج۱، ص۲۸۸ و ۲۸۹.</ref>.
| |
|
| |
| پس از این [[رفتار]] [[قریش]]، آوازه رسول خدا {{صل}} در میان [[عرب]] منتشر شد و [[ابوطالب]] که ترسید عرب، بر این [[اجماع]] کند که او از [[حمایت]] از رسول خدا {{صل}} دست بردارد، با سرودن قصیدهای، حمایت همه جانبه خود را از رسول خدا {{صل}} اعلام کرد و گفت: حتی اگر در این راه کشته شوم، هرگز آن حضرت را رها نخواهم کرد<ref>ابن هشام، ج۱، ص۲۹۱.</ref>. قریش در اقدامی دیگر، از حربه [[استهزا]] استفاده کردند و به شکلهای گوناگون، رسول خدا {{صل}} را مورد استهزا و [[تمسخر]] قرار دادند تا آنجا که آیات متعددی درباره حالات رسول خدا {{صل}} هنگام استهزا و دعوت آن حضرت به [[صبر]] و [[بردباری]] نازل شد<ref>برای نمونه، ر.ک: ص، ۱۶ و ۱۷؛ یس، ۳۰.</ref>. نام عدهای از [[مشرکان]] که به "استهزاکنندگان" [[شهرت]] دارند، در [[تاریخ]] ثبت شده است<ref>ر.ک: بلاذری، انساب، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۷.</ref>. [[ابوجهل]] از [[مخالفان]] سرسخت رسول خدا {{صل}}، به قریش پیشنهاد داد تا رسول خدا {{صل}} را با سنگی بزرگ به [[قتل]] رساند و قریش هم آن را [[تأیید]] کردند، اما چون هنگام [[نماز]] نزدیک رسول خدا {{صل}} آمد تا قصد خود را عملی کند، ترسید و با رنگی پریده، در حالی که دستانش بر روی سنگ خشک شده و سنگ از دستش افتاده بود فرار کرد و با رخ دادن این [[معجزه]]، موفق به این کار نشد<ref>ابن هشام، ج۱، ص۳۱۹ و ۳۲۰؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۱۹۰.</ref> پس از این، [[مخالفت]] [[قریش]] و [[مشرکان]] شدت یافت و آنان که از بازداشتن [[رسول خدا]] {{صل}} [[ناامید]] شده بودند، به [[شکنجه]] و [[آزار]] [[مسلمانان]]، به ویژه [[غلامان]] و [[کنیزان]] روی آوردند و آنان را با انواع شکنجه، آزردند، تا آنجا که برخی از مسلمانان، از جمله [[یاسر]]<ref>بلاذری، أنساب، ج۱، ص۱۸۱؛ مقدسی، ج۲، ص۱۶۱.</ref> و [[سمیه]]<ref>ابن هشام، ج۱، ص۳۴۲؛ ابن سعد، ج۳، ص۱۷۶؛ بلاذری، ج۱، ص۱۸۱؛ یعقوبی، ج۲، ص۲۸؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۲۸۱ و ۲۸۲.</ref>، [[پدر]] و [[مادر]] [[عمار]]، با شکنجه آنان به [[شهادت]] رسیدند<ref>[[قاسم خانجانی|خانجانی، قاسم]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۴۷-۴۸.</ref>.
| |
|
| |
|
| == هجرت به حبشه == | | == هجرت به حبشه == |