بحث:هجرت به حبشه

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

اسامی هجرت کنندگان به حبشه

ابوحذیفهابوعبیده جراحاسماء دختر عمیسام ایمنام‌حبیبهام‌سلمه (همسر پیامبر)جعفر بن ابی‌طالبخالد بن سعیدرقیه دختر پیامبرزبیر بن عوامسوده دختر زمعة بن قیسشرحبیل بن حسنهصفیه دختر عبدالمطلبعبدالرحمن بن عوفعبدالله بن جحشعبدالله بن جعفر بن ابی‌طالبعبدالله بن عبدالاسدعبدالله بن مسعودعثمان بن عفانعثمان بن مظعونمصعب بن عمیرمقداد بن عمرو

مقدمه

با افزایش معارضه قریش با حضرت، مسلمانان در اندیشه ایجاد پایگاهی جدید، خارج از مکه افتادند. به همین دلیل به دستور پیغمبر(ص) ۱۱ مرد و ۴ زن مسلمان، روانه حبشه شدند[۱]. این کشور، پادشاهی عادل و مسیحی داشت. تلاش قریش برای باز گرداندن آنها بی‌ثمر بود[۲]. این عده پس از دو ماه بر اثر شایعه مشرکان مبنی بر اسلام آوردن اهل مکه بازگشتند و پس از آگاهی از دروغ بودن آن، همراه مهاجران مرحله دوم هجرت، که تعداد آنان ۸۳ مرد و ۱۸ زن بود، عازم حبشه شدند[۳].اشراف مکه که متوجه خطر ایجاد پایگاهی در خارج از مکه شدند، عبدالله بن ابی‌ربیعه و عمرو بن عاص را همراه هدایایی برای بازگرداندن آنان به مکه، به حبشه فرستادند؛ اما این تلاش، بی‌ثمر بود[۴][۵].

مهاجرت اول

افزایش تعداد مسلمانان مکه و آشکار شدن ایمانشان، فشار مشرکان به آنها را زیاد کرد و باعث شد مورد آزار و اذیت قریش قرار گیرند تا از دین خود دست بردارند. مشرکان از هیچ شکنجه و اذیتی فروگذار نکردند؛ برخی را می‌زدند، گروهی را به گرسنگی می‌آزردند، جمعی را روی ریگ‌های داغ می‌خواباندند تا مسلمانان از دین خود دست بردارند. در این میان، برخی هم استقامت می‌ورزیدند و از دین خود دست بر نمی‌داشتند[۶].

وقتی رسول خدا (ص) دید که یاران او سخت، گرفتار و در شکنجه‌اند، به فرمان الهی به آنها فرمود که به کشور حبشه هجرت کنند[۷]؛ زیرا حبشه، فرمانروایی دارد که در قلمرو او بر کسی ظلم نمی‌شود. کسانی که برای نخستین بار آماده این سفر شدند، ده نفر[۸] و به روایتی دیگر یازده مرد و چهار زن بودند[۹]. عثمان بن مظعون[۱۰] امیر این قافله بود. زمان مهاجرت آنها در ماه رجب سال پنجم بعثت و در دومین سال آشکار کردن دعوت علنی بود[۱۱].

هجرت به حبشه

هنگامی که مسلمانان در مکه مورد شکنجه و آزار مشرکان قرار گرفته بودند و تحمل اوضاع برای آنان دشوار شده بود، رسول خدا (ص) که می‌دید خود در حمایت خداوند و عمویش، ابوطالب، قرار دارد، اما نمی‌تواند از مسلمانان حمایت مؤثری انجام دهد، پیشنهاد هجرت به حبشه را مطرح کرد[۱۲] و به مسلمانان فرمود: "اگر به سرزمین حبشه می‌رفتید، در آنجا پادشاهی است که نزد او به کسی ستم نمی‌شود و آنجا سرزمین راستی است تا آنکه خداوند برای شما از این وضعی که در آن هستید، گشایشی قرار دهد". سپس مسلمانان از ترس فتنه‌ها و به عنوان هجرت به سوی خدا، به سوی حبشه رفتند و این نخستین هجرت در اسلام بود[۱۳]. از نامه‌ای که رسول خدا (ص) برای نجاشی، پادشاه حبشه نوشته است، برمی‌آید که آن حضرت، هنگام هجرت مسلمانان به حبشه، پسر عموی خود، جعفر بن ابی طالب را همراه آنان فرستاده و پس از دعوت نجاشی به پرستش خدای یگانه، از او خواسته است اسلام را بپذیرد و به مسلمانان پناه دهد و تکبر را رها کند. نجاشی نیز به نامه رسول خدا (ص) پاسخی شایسته داد و مهاجران را پذیرفت و اسلام آورد[۱۴]. البته بیشتر منابع، زمان این نامه را هنگام بازگشتن مهاجران به سال ششم[۱۵] یا هفتم[۱۶] آورده‌اند، اما برخی تعابیر در این نامه، همچون "فَإِذَا جَاءُوا"، نشان می‌دهد این نامه همراه با مهاجران و جعفر بن ابی طالب و هنگام هجرت آنان به حبشه برای نجاشی فرستاده شده و به زمان بازگشت مهاجران مربوط نیست، چنان که برخی بدان اشاره کرده‌اند[۱۷].

بیشتر منابع، هجرت به حبشه را دو مرتبه دانسته و با اختلاف در تعداد - گفته‌اند مهاجران در هجرت اول یازده مرد و چهار زن و در هجرت دوم ۸۲[۱۸] یا ۸۳ مرد و هیجده زن بوده‌اند[۱۹]. البته برخی، مجموع مهاجران به حبشه را ۸۳[۲۰] یا ۸۲[۲۱] مرد گفته‌اند. برخی نیز بدون آنکه به تعداد هجرت و عدد مهاجران اشاره کنند، نام بیش از ۱۱۰ نفر از مهاجران را آورده‌اند[۲۲]. همچنین در برخی منابع، نام مهاجران با تصریح به هجرت آنان در هجرت اول یا هجرت دوم آمده است[۲۳].

برخی گزارش‌ها نیز حاکی از آن است که عده‌ای که در هجرت اول به حبشه رفته بودند، شایعه‌ای شنیدند که اهل مکه اسلام آورده‌اند. از این‌رو، بازگشتند، ولی چون دریافتند این خبر دروغ بوده است، همگی ـ به جز عبدالله بن مسعود که به حبشه بازگشت[۲۴] ـ با استفاده از قانون "جوار و پناهندگی"، یا مخفیانه در مکه ماندند[۲۵] و بنا بر نقلی چون از ناحیه خانواده‌ها و قبیله خود به شدت اذیت شدند، همراه با مهاجران در هجرت دوم دوباره به حبشه بازگشتند[۲۶].

با وجود نقل‌های یاد شده و تأکید برخی منابع بر دو مرتبه بودن هجرت، برخی از محققان بر این باورند که اصل هجرت به حبشه یک مرتبه بوده، اما در چند مرحله انجام شده است و در هر مرحله چند نفر هجرت کرده‌اند[۲۷]. به هر حال در گزارشی آمده است که مسلمانان در ماه و رجب سال پنجم بعثت[۲۸]، مخفیانه و شبانه خود را به "شُعَیبَه"[۲۹] رساندند و از آنجا با دو کشتی که متعلق به تاجران بود، به مبلغ نصف دینار به حبشه رفتند و قریش نیز به تعقیب آنان پرداخت، اما هنگامی به ساحل دریا رسید که مهاجران همگی رفته بودند و قریش هیچ یک از آنان را به دست نیاورد[۳۰].

گفته‌اند هنگامی که رسول خدا (ص)، جعفر بن ابی طالب را به حبشه فرستاد، او را مشایعت فرمود و برای او دعا کرد[۳۱]. قریش هنگامی که دیدند اصحاب رسول خدا (ص) در سرزمین حبشه استقرار یافتند، عمرو بن عاص و عبدالله بن ابی ربیعه[۳۲] را با هدیه‌هایی برای نجاشی و درباریان وی به حبشه فرستادند تا نجاشی را وادار کنند مهاجران را از حبشه اخراج کند. ابوطالب نیز با سرودن شعری، نجاشی را به خوش رفتاری با مهاجران و دفاع از آنان تشویق کرد[۳۳]. نمایندگان قریش نزد نجاشی رفتند و پس از تقدیم هدیه‌ها، به بدگویی از اسلام و پیامبر جدید و مسلمانان پرداختند و از او خواستند آنان را از حبشه اخراج کند. نجاشی گفت باید سخن مسلمانان را بشنود. سپس از آنان خواست تا درباره دین خود سخن بگویند. جعفر بن ابی طالب به نمایندگی از مسلمانان سخن گفت و با توصیف وضع اسفناک بشریت پیش از اسلام، چنان با منطقی زیبا، دین اسلام و نظر قرآن را درباره حضرت عیسی (ع) و حضرت مریم (س) بیان کرد که نجاشی وادار شد به نمایندگان قریش پاسخ منفی دهد و حمایت همه جانبه‌ای از مسلمانان به عمل آورد[۳۴].

هجرت به حبشه که در آغاز برای جلوگیری از تحریک احساسات قریش پنهانی بود، پس از چندی آشکارا انجام شد؛ چنان که در گزارش مربوط به هجرت ام عبدالله دختر ابی‌حَثمه و گفتگوی او با عمر آمده است[۳۵]. آیه ﴿وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ[۳۶] درباره مهاجران به حبشه و مهاجران به مدینه نازل شده است[۳۷]. احسان و خوش رفتاری نجاشی با جعفر بن ابی طالب و مسلمانان، سبب شد ابوطالب با سرودن شعری، او را به اسلام و یاری رسول خدا (ص) تشویق کند[۳۸]. نکته‌ای که درباره مهاجران به حبشه باید بدان توجه داشت، شکل زندگی، مسکن و هزینه زندگی آنان است که البته آگاهی ما در این زمینه بسیار اندک است، اما بر پایه گزارش‌های تاریخی که در دست داریم، می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

  1. نجاشی در ابتدای هجرت مهاجران به حبشه گفته بود مسکن و هزینه زندگی شما بر عهده من است[۳۹]؛ چنان که سراغ جعفر بن ابی طالب می‌فرستاد و از آنچه مورد نیازش بود می‌پرسید[۴۰].
  2. برخی از مهاجران، از جمله عبدالله بن مسعود در منزل برخی از حبشیان زندگی می‌کرده و در بازاری در حبشه به خرید و فروش اجناس اشتغال داشته‌اند[۴۱].
  3. ابوطالب تا زمان رحلتش، هزینه زندگی جعفر بن ابی طالب را به عهده داشت[۴۲] و ممکن است برخی از مهاجران دیگر نیز چنین بوده باشند[۴۳].

هجرت به حبشه

عده‌ای برای رهایی از شر آزار «قریش» و به منظور تحصیل یک محیط آرام برای بپا داشتن شعائر دینی و پرستش خدای یگانه تصمیم گرفتند خاک مکه را ترک گویند و دست از کار و تجارت، فرزند و خویشان بردارند، ولی متحیر بودند چه کنند و کجا بروند؛ زیرا می‌دیدند سرتاسر شبه جزیره را بت‌پرستی فرا گرفته است و در هیچ نقطه‌ای نمی‌توان ندای توحید را بلند نمود، و دستورات آیین یکتاپرستی را برپا داشت. با خود فکر کردند که بهتر است این مطلب را با خود پیامبر(ص) در میان بگذارند. پیامبر(ص) که آیین او بر اساس ﴿إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ[۴۴] است.

خود او گرچه از حمایت بنی هاشم برخوردار بود و جوانان بنی هاشم حضرتش را از هرگونه آسیب حفظ می‌کردند، ولی در میان یاران او کنیز و غلام، آزاد بی‌پناه، افتاده بی‌حامی فراوان بود و سران قریش آنی از آزار آنها آرام نمی‌گرفتند. روی این علل هنگامی که اصحاب آن حضرت درباره مهاجرت کسب تکلیف کردند در پاسخ آنها چنین گفت[۴۵]: هرگاه به خاک حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود؛ زیرا بر اثر وجود یک زمامدار نیرومند دادگر در آنجا به کسی ستم نمی‌شود و آنجا سرزمین درستی و پاکی است و شماها می‌توانید در آن خاک به سر ببرید تا خدا وحی را برای شما پیش آورد... کلام نافذ پیامبر(ص)، چنان موثر افتاد که چندی نگذشت کسانی که آمادگی بیشتری داشتند بار سفر بسته، بدون این که بیگانگان (مشرکان) آگاه شوند شبانه پیاده و برخی سواره راه جده را پیش گرفتند. مجموع آنها در این نوبت، ده تا پانزده نفر بودند و در میان آنها چهار زن مسلمان نیز دیده می‌شد[۴۶]. مسلمانان از ترس تعقیب قریش آمادگی خود را برای مسافرت با کشتی تجاری که آماده حرکت بود اعلام کردند و با پرداخت نیم دینار با کمال عجله سوار کشتی شدند. وقتی خبر مسافرت عده‌ای از مسلمانان به گوش سران مکه رسید فورا گروهی را مأمور کردند که آنها را به مکه بازگردانند، ولی آنها موقعی رسیدند که کشتی، ساحل جده را ترک گفته بود. تاریخ مهاجرت این گروه در ماه رجب سال پنجم بعثت بود.

این گروه از یک قبیله متشکل نبودند، بلکه هر یک از این ده نفر از یک قبیله بودند. به دنبال این هجرت، مهاجرت گروه دیگر پیش آمد که پیشاپیش آنها جعفر بن ابی طالب بود. هجرت دوم در کمال آزادی صورت گرفت از این لحاظ عده‌ای از مسلمانان موفق شدند زنان و فرزندان خود را به همراه بیاورند. به طوری که آمار مسلمانان در خاک حبشه به ۸۳ نفر رسید[۴۷]. مسلمانان مهاجر، حبشه را آن چنان که پیامبر گرامی توصیف فرموده بود، یک سرزمین معمور و یک محیط آرام توأم با آزادی یافتند. «ام سلمه» همسر «ابی سلمه» که بعدها افتخار همسری پیامبر(ص) را داشت، درباره آزادی در حبشه چنین می‌گوید: وقتی در کشور حبشه سکونت گزیدیم، در حمایت بهترین حامی قرار گرفتیم، آزار از کسی نمی‌دیدیم و سخن بدی از کسی نمی‌شنیدیم.

«ابن اثیر» می‌نویسد: تاریخ مهاجرت اولین گروه مهاجر در ماه رجب سال پنجم بعثت بود و همگی ماه شعبان و رمضان را در حبشه به سر بردند. وقتی به آنان خبر رسید که قریش از آزار مسلمانان دست برداشتند، ماه شوال به مکه بازگشتند، ولی پس از مراجعت اوضاع را خلاف گزارشی که داده بودند، یافته از این جهت برای بار دوم راه حبشه را پیش گرفتند[۴۸].

وقتی خبر آزادی و راحتی مسلمانان به گوش سران مکه رسید، آتش کینه در دل آنها افروخته شد و از نفوذ مسلمانان در حبشه متوحش شدند؛ زیرا خاک حبشه برای مسلمانان به صورت یک پایگاه محکمی درآمده بود و ترس آنها از این بود که مبادا هواداران اسلام، نفوذی در دربار نجاشی (زمامدار حبشه) پیدا کنند و تمایلات باطنی او را به اسلام جلب کنند. سران دارالندوه بار دیگر انجمن کردند و نظر دادند که نماینده‌ای به دربار حبشه بفرستند و برای جلب نظر شاه و وزراء هدایای مناسبی ترتیب دهند تا از این راه بتوانند در دل شاه برای خود جای باز کنند، سپس مسلمانان را به بلاهت و نادانی و شریعت‌سازی متهم سازند... .

«عمروعاص» و «عبدالله بن ربیعه» پس از اخذ دستورات رهسپار حبشه شدند. نمایندگان قریش با وزیران حبشه با اهداء هدایا چنین گفتند: گروهی از جوانان تازه به دوران رسیده ما دست از روش نیاکان ما برداشته و آیینی که برخلاف آیین شما است اختراع نموده‌اند و اکنون در کشور شما به سر می‌برند؛ لذا سران اشراف قریش جداً از شما تقاضا دارند که آنان را اخراج نمایید. ضمناً حتی خواهش می‌کنیم در شرفیابی به حضور سلطان، هیأت وزیران با ما مساعدت نموده، از آن جایی که ما از عیوب و وضع آنها بهتر آگاهیم، بسیار مناسب است که اصلاً در این باره با آنها گفت و گو نشود و رئیس مملکت با آنها رو به رو نشود. در ملاقات با نجاشی همین صحبت‌ها تکرار شد ولی شاه دانا و دادگر حبشه گفت: من گروهی را که به خاک کشور پناهنده شده‌اند، بدون تحقیق به دست این دو نفر نمی‌سپارم، باید در موارد این پناهندگان تحقیق شود. سپس مأمور مخصوص به دنبال مسلمانان مهاجر رفت و بدون کوچک‌ترین اطلاع قبلی آنان را به دربار احضار نمود. جعفر بن ابی طالب به عنوان سخنگوی جمعیت معرفی گردید. جعفر در پاسخ به نگرانی افراد گفت: من آنچه را از دهان پیامبر شنیده‌ام، بدون کم و زیاد خواهم گفت. در جلسه با زمامدار حبشه، نجاشی پرسید: چرا دست از آیین نیاکان خود برداشته‌اید؟ جعفر بن ابی طالب پاسخ داد: ما گروهی بودیم نادان و بت‌پرست، از مردار اجتناب نمی‌کردیم، پیوسته گرد کارهای زشت بودیم، همسایه پیش ما احترام نداشت، ضعیف و افتاده محکوم زورمندان بود، با خویشان خود به ستیزه و جنگ برمی‌خاستیم. تا این که یک نفر از میان ما که سابقه درخشانی داشت برخاست و به فرمان خدا ما را به توحید و یکتاپرستی دعوت نمود، ستایش بتان را نکوهیده شمرد و دستور داد در رد امانت کوشا باشیم و از ناپاکی‌ها اجتناب کنیم، به ما دستور داد نماز بخوانیم و روزه بگیریم، مالیات ثروت خود را بپردازیم، پس ما به او ایمان آوردیم و به ستایش خدای یگانه نهضت نمودیم، ولی قریش در برابر ما قیام کردند، و روز و شب ما را شکنجه کردند، تا ما از آیین خود بازگردیم و بار دیگر ما سنگ‌ها و گل‌ها را بپرستیم. ما مدت‌ها در برابر آنها مقاومت کردیم تا آنکه تاب و توان ما تمام شد و برای حفظ آیین خود دست از مال و زندگی شسته، به حبشه پناه آوردیم، آواز دادگری زمامدار حبشه بسان آهن‌ربا ما را به سوی خدا کشانید و اکنون نیز به دادگری او اعتماد داریم[۴۹]. بیان شیرین جعفر بن ابی طالب به اندازه‌ای مؤثر افتاد که شاه در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از او خواست تا مقداری از کتاب آسمانی پیامبر(ص) را بخواند. جعفر آیاتی از سوره مریم را خواند و نظر اسلام را در مورد پاکدامنی و موقعیت عیسی(ع) روشن ساخت. هنوز آیات سوره مریم به آخر نرسیده بود که گریه شاه و اسقف‌ها بلند شد و قطرات اشک، محاسن و کتاب‌هایی را که در برابر آنها باز بود‌تر کرد. پس از مدتی، سکوت مجلس را فرا گرفت و زمزمه‌ها خوابید، شاه به سخن درآمد و گفت: «گفتار پیامبر اینها و آنچه را که عیسی آورده است از یک منبع نور سرچشمه می‌گیرد[۵۰]، بروید من هرگز اینها را به شما تسلیم نخواهم کرد». تلاش نمایندگان قریش برای تشکیل جلسه مجدد و طرح مسایلی دیگر نتیجه‌ای در بر نداشت. نجاشی همه هدایای آنان را جلو آنها ریخت و گفت: خداوند موقع دادن این قدرت از ما رشوه نگرفته است؛ لذا سزاوار نیست شما نیز از این طریق ارتزاق کنید[۵۱].

بدین وسیله نمایندگان قریش شکست خورده و با دست خالی به مکه برگشتند و مسلمان‌های مهاجر با آرامش خاطر و آزادی کامل به دستورات دین اسلام عمل کرده، و خدای یکتا را عبادت می‌کردند[۵۲].

پانویس

  1. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۷؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱، ص۱۱۵.
  2. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۵؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۶.
  3. تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، ج۱، ص۳۷؛ شیخ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۱۱۵.
  4. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۳۳۵؛ ابن حزم، جوامع السیرة النبویه، ج۱، ص۳۳۳؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۳۰۱.
  5. ابراهیمی، زینب، گاه‌شمار، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص:۱۵.
  6. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۱۷.
  7. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۱؛ احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۲۹؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۱، ص۳۰۱.
  8. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۱، ص۳۲۳؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۶.
  9. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۷۷؛ این جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۷۴.
  10. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۲۳؛ قاضی ابرقوه، سیرت رسول الله، ج۱، ص۳۱۳.
  11. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۵۹؛ احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۲۲۸.
  12. یا به مسلمانان دستور داد؛ ر.ک: ابن اسحاق، ص۲۱۳؛ ابن سعد، ج۱، ص۱۵۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۲۸.
  13. ابن هشام، ج۱، ص۳۴۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۳۰-۳۳۱.
  14. طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۲ و ۶۵۳؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۹.
  15. طبری، تاریخ، ج۲، ص۶۵۲؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۳، ص۲۸۷.
  16. بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۹.
  17. ر.ک: حمید الله، ص۴۳؛ احمدی میانجی، ج۲، ص۴۴۶-۴۳۷؛ جعفر مرتضی عاملی، ج۳، ص۱۲۳.
  18. ابن سعد، ج۱، ص۱۵۹-۱۶۲؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۲۹ و ۳۳۰؛ مقدسی، ج۲، ص۵۴.
  19. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۲.
  20. ابن هشام، ج۱، ص۳۵۳.
  21. یعقوبی، ج۲، ص۲۹.
  22. ابن جوزی، المنتظم، ج۳، ص۲۸۷.
  23. ر.ک: بلاذری، ج۱، ص۲۶۴-۲۲۵؛ و با تصریح به نام سرپرست آنان، ر.ک: مقدسی، ج۴، ص۵۴.
  24. ر.ک: ابن سعد، ج۱، ص۱۶۱.
  25. طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۴۰ و ۳۴۱.
  26. ابن سعد، ج۱، ص۱۶۱ و ۱۶۲.
  27. ر.ک: جعفر مرتضی عاملی، ج۳، ص۱۲۳.
  28. البته برخی هجرت را پس از رحلت ابوطالب آورده‌اند که باید خطا و به هجرت به مدینه مربوط باشد، ر.ک: حاکم المستدرک، ج۲، ص۶۲۲.
  29. ساحل و لنگرگاه کشتی‌های مکه، نزدیک جده، ر.ک: یاقوت حموی، ج۳، ص۳۵۱.
  30. ابن سعد، ج۱، ص۱۵۹؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۳۲۹؛ ابن سیدالناس، ج۱، ص۱۳۶.
  31. طبرانی، المعجم الأوسط، ج۲، ص۶۱؛ طبرسی، مکارم الاخلاق، ص۲۶۲؛ ذهبی، میزان، ج۲، ص۴۵۴.
  32. یا عمارة بن ولید مخزومی، ر.ک: یعقوبی، ج۲، ص۲۹.
  33. ابن هشام، ج۱، ص۳۵۶ و ۳۵۷؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۱.
  34. ابن هشام، ج۱، ص۳۶۲-۳۵۸؛ بیهقی، دلائل، ج۲، ص۳۰۳-۳۰۱؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۳۸۳-۳۸۰.
  35. ابن هشام، ج۱، ص۳۶۷.
  36. «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند» سوره نحل، آیه ۴۱.
  37. ر.ک: طبری، جامع البیان، ج۱۴، ص۱۴۲؛ ثعلبی، ج۶، ص۱۷؛ حسکانی، ج۱، ص۴۳۱؛ بغوی، ج۳، ص۶۹.
  38. مفید، ایمان ابی طالب، ص۳۸؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۳۲؛ احمدی میانجی، ج۲، ص۴۴۳.
  39. ر.ک: اصبهانی، ج۳، ص۸۶۱.
  40. ر.ک: یعقوبی، ج۲، ص۲۹.
  41. بیهقی، دلائل، ج۲، ص۲۹۹.
  42. بلاذری، ج۱، ص۲۲۵.
  43. خانجانی، قاسم، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۴۸-۴۹.
  44. «زمین من گسترده است پس، تنها مرا بپرستید!» سوره عنکبوت، آیه ۵۶.
  45. فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۰۹ و ۳۱۰؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۷۰.
  46. سیره ابن هشام، ج۱-۲، ص۳۲۲-۳۲۱.
  47. سیره ابن هشام، ج۱-۲، ص۳۳۰.
  48. تاریخ کامل ابن أثیر، ج۲، ص۵۲ و ۵۳، فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۱۲ و ۳۱۳.
  49. تاریخ کامل، ج۲، ص۵۴ و ۵۵؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۷۳.
  50. ان هذا و ما جاء به عيسى ليخرج من مشكاة واحد.
  51. فروغ ابدیت، ج۱، ص۳۱۶ و ۳۱۷؛ سیره ابن هشام، ج۱، ص۳۳۸، امتاع الاسماء، ص۲۱.
  52. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۱۰۸۴.