حدیث یوم‌الدار در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


== [[روایت]] اول ==
== مقدمه ==
یکی از [[نصوص]] [[امامت امیرالمؤمنین]]{{ع}} که عالمان شیعه از دیرزمان به آن [[استدلال]] کرده‌اند «حدیث دار» است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هنگامی که به [[پیامبری]] برگزیده شد، مدت سه سال به صورت مخفیانه [[مردم]] را به آئین [[اسلام]] دعوت می‌کرد. پس از آن مأموریت یافت که دعوت خویش را آشکار سازد و در نخستین مرحله دعوت آشکار از جانب [[خداوند]] به ایشان دستور داده شد که نزدیک‌ترین خویشاوندانش، یعنی [[خاندان]] [[عبدالمطلب]] را به آئین اسلام دعوت کند: {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}</ref>و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را [[بیم]] ده!» [[سوره شعراء]]، [[آیه]] ۲۱۴.</ref>. [[رسول اکرم]]{{صل}} از علی{{ع}} خواست تا خاندان عبدالمطلب را به حضور در [[خانه]] [[ابو طالب]]، دعوت کند و نیز دستور داد تا از آنان [[پذیرایی]] شود. آنان حضور یافتند و پذیرایی شدند، بدون آنکه از غذایی که تهیه شده بود کاسته شود. در واقع این کار معجزه‌ای بود که بر [[صدق]] دعوی رسول اکرم{{صل}} دلالت می‌کرد. آن حضرت پس از آنکه [[دعوی نبوت]] خود را [[اعلان]] کرد، به آنان فرمود: هر یک از شما که در این باره مرا [[یاری]] کند، [[وصی]] و [[جانشین]] من خواهد بود، اما کسی جز علی{{ع}} به درخواست او پاسخ مثبت نداد لذا [[رسول خدا]]{{صل}} علی{{ع}} را به عنوان وصی و جانشین خود معرفی کرد. از آنجا که این واقعه و [[حدیث]] مزبور در خانه [[ابوطالب]] واقع شده است به «حدیث دار» [[شهرت]] یافته است<ref>مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۱، ص۴۹.</ref>. «[[حدیث یوم الدار]]»<ref>سیدبن طاووس حسنی، الطرائف، ج۱، ص۲۰.</ref>، «خبر الدار»<ref>الحلبی، ابو الصلاح، تقریب المعارف، ص۱۳۵.</ref>، «[[حدیث خلافت]]»<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، نهج الحق، ص۲۱۳.</ref>، «[[حدیث عشیره]]»<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، ص۲۸۲.</ref>، «[[یوم الدار]]»<ref>حمصی رازی، محمود بن علی، المنقذ من التقلید، ج۲، ص۳۱۱؛ بیاضی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، ج۱، ص۳۲۵.</ref>، «[[بدء الدعوه]]»<ref>علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۲، ص۳۹۳.</ref>، «[[حدیث العشیره]] و الدار»<ref>حسینی میلانی، سید محمدهادی، قادتنا کیف نعرفهم، ج۱، ص۸۵.</ref>، «[[نص]] الدار [[یوم الانذار]]»<ref>عاملی، سید شرف الدین، المراجعات، ص۱۸۵.</ref>، «[[حدیث بدء العشیره]]»<ref>نور، فیصل، الإمامة و النص، ص۳۸۰.</ref>، نام‌های دیگر این حدیث است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی]] و [[سید محمد علی میرصانعی|میرصانعی]]، [[حدیث دار (مقاله)|مقاله «حدیث دار»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]]، ص ۳۹۷.</ref>.
 
==[[حدیث دار]] در منابع [[شیعه]] و [[اهل سنت]]==
حدیث دار در منابع روایی، [[تفسیری]] و [[تاریخی]] [[شیعه]] و اهل سنت از طرق مختلف نقل شده است که نمونه‌هایی بیان می‌شود:
# در [[نقلی]] از [[امام علی]]{{ع}} آمده که [[پیامبر]]{{صل}} خطاب به حاضران فرمود: {{متن حدیث|مَنْ يَضْمَنُ عَنِّي دَيْنِي وَ مَوَاعِيدِي وَ يَكُونُ مَعِي فِي الْجَنَّةِ وَ يَكُونُ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي}}؛ چه کسی [[دین]] و مواعید مرا ضامن می‌شود تا همنشین من در [[بهشت]] و [[جانشین]] من در خاندانم باشد، در میان حاضران کسی غیر از علی{{ع}} این پیشنهاد را نپذیرفت<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۱، ص۵۴۵، ح۸۸۳؛ کثیر قرشی، عمادالدین، تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۱۱.</ref>.
# در نقلی دیگر پیامبر{{صل}} چنین فرمودند: «کدام یک از شما با من [[بیعت]] می‌کند تا [[برادر]] و مصاحب من باشد». [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} می‌فرماید که هیچ یک از آنان با او بیعت نکرد من که از همگی کوچک‌تر بودم با آن حضرت بیعت کردم. این کار سه بار تکرار شد و جز من کسی با او بیعت نکرد<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۲، ص۱۶۴ - ۱۶۵، ح۱۳۷۱؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۱۷ - ۲۱۸؛ نسائی، ابو عبدالرحمن، خصائص امیر المؤمنین{{ع}}، ص۹۹ – ۱۰۰، روایت ۶۶؛ صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۱۶۹ - ۱۷۰، باب ۳۳، روایت ۱؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۱۸، ص۱۷۷.</ref>. در نقل دیگری علاوه بر «صاحبی»، «وارثی» آمده است<ref>ابن طاووس، علی بن موسی، سعد السعود، ص۱۰۵.</ref>.
# در روایتی از امیرالمؤمنین{{ع}} که جریان مزبور را گزارش کرده، آمده است که پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|أَيُّكُمْ يُوَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ}}؛ کدام‌یک از شما مرا بر این امر [[یاری]] می‌کند تا برادر، [[وصی]] و [[جانشین]] من در میان شما باشد. کسی جز من که کوچک‌ترین آنان بودم، پاسخ نداد، [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا}}؛ این [[برادر]]، [[وصی]] و جانشین من در میان شماست، پس سخن او را بشنوید و از او [[اطاعت]] کنید. آنان برخاستند و با [[تمسخر]] به [[ابوطالب]] گفتند به تو دستور می‌دهد که از فرزندت اطاعت کنی<ref>طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۱۷؛ طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص۵۸۱ – ۵۸۳، مجلس ۳۴، روایت ۱۲۰۶؛ کوفی، فرات بن ابراهیم، تفسیر فرات الکوفی، ج۱، ص۳۰۲.</ref>.
# در [[روایت]] دیگری از آن حضرت آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|أيكم يقضي عني ديني و يكون خليفتي في أهلي}}؛ کدام‌یک از شما [[دین]] مرا می‌پردازد و جانشین من در میان خاندانم می‌شود؟ آنان [[سکوت]] کردند و من پذیرفتم. پیامبر{{صل}} فرمود: تو جانشین من در میان خاندانم می‌باشی<ref>کثیر قرشی، عمادالدین، تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۱۳ - ۲۱۴؛ دمشقی، اسماعیل بن کثیر، البدایة والنهایة، ج۳، ص۳۶.</ref>.
# در [[نقلی]] دیگر آمده: چه کسی مرا برادرانه [[یاری]] می‌دهد و ولی و وصی من پس از من و جانشینم در خاندانم می‌شود و دین مرا می‌پردازد؟ {{متن حدیث|مَنْ يُوَاخِينِي وَ يُوَازِرُنِي يَكُونُ وَلِيِّي وَ وَصِيِّي بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي وَ يَقْضِي دَيْنِي‌}}؛ حاضران سکوت کردند و پیامبر{{صل}} این سخن را سه بار تکرار کرد و علی{{ع}} در هر بار پاسخ مثبت می‌داد و در مرتبه سوم پیامبر{{صل}} به او فرمود: «تو ولی، وصی و جانشین من هستی<ref>ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان، ورقه ۱۶۳، تفسیر آیه ۲۱۴ سوره شعراء.</ref>. حافظ گنجی شافعی در کفایة‌الطالب<ref>گنجی شافعی، محمد بن یوسف بن محمد، کفایة الطالب، ص۲۰۴ – ۲۰۵.</ref> و جمال‌الدین زرندی در "نظم درر السمطین"<ref>زرندی حنفی، محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص۱۰۳.</ref> با اندکی تفاوت در الفاظ این روایت را نقل کرده‌اند<ref>علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۲، ص۴۰۰ – ۴۰۱.</ref>.
# در [[روایت]] [[ابورافع]]، علاوه بر [[اخوت]]، [[وزارت]]، [[وصایت]] و [[خلافت]]، این مطلب نیز آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: هرکس با من [[بیعت]] کند، نسبتش با من همانند نسبت [[هارون]]{{ع}} به [[موسی]]{{ع}} خواهد بود جز [[منزلت]] [[نبوت]]؛ زیرا پس از من [[پیامبری]] نخواهد آمد<ref>ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان، ورقه ۱۶۳، تفسیر آیه ۲۱۴ سوره شعراء؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۷ - ۸، ص۳۰۶؛ بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان، ج۳، ص۱۹۱.</ref>.
 
از دیگر نقل‌های [[حدیث]] عبارتند از: {{متن حدیث|أَيُّكُمْ يَنْتَدِبُ أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي وَ وَلِيَّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِي}}<ref>سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۷۷۹؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۳۳، ص۱۸۵؛ علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۲، ص۱۶۵.</ref>. {{متن حدیث|أَيُّكُمْ يَكُونُ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ يُنْجِزُ عِدَاتِي وَ يَقْضِي دَيْنِي}}<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ص۴۸۱.</ref>. {{متن حدیث|أَيُّكُمْ يَكُونُ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَارِثِي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ بَعْدِي}}<ref>صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۱۷۰، باب ۲۳، روایت ۲؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج۱۸، ص۱۷۸.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی]] و [[سید محمد علی میرصانعی|میرصانعی]]، [[حدیث دار (مقاله)|مقاله «حدیث دار»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]]، ص ۳۹۸.</ref>
 
==اعتبارسنجی حدیث دار==
اعتبار حدیث دار را به دو روش می‌توان بررسی کرد، یکی بررسی سند [[روایات]] بدون درنظرگرفتن شواهد و مؤیدات و دیگری با توجه به شواهد و مؤیدات، در ذیل هر دو روش مورد بررسی واقع می‌شود:
 
=== بررسی سند روایات قطع نظر از شواهد ===
#در سند روایت [[احمد بن حنبل]] که عبارت: {{متن حدیث|مَنْ يَضْمَنُ عَنِّي دَيْنِي وَ مَوَاعِيدِي وَ يَكُونُ مَعِي فِي الْجَنَّةِ وَ يَكُونُ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي}} در متن آن آمده، [[عبادبن عبدالله اسدی]] واقع شده است. [[ابن مدینی]] او را ضعیف الحدیث دانسته و [[بخاری]] گفته است: {{عربی|فيه نظر}}<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۳۶۸؛ الکنانی العسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۸۸.</ref>. [[ابن حجر]] نیز در تقریب التهذیب<ref>الکنانی العسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۷۳.</ref> او را [[ضعیف]] شمرده است؛ اما [[ابن حبان]] او را در کتاب «الثقات» ذکر کرده است<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۳۶۸؛ الکنانی العسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۸۸.</ref>. [[هیثمی]] [[اسناد]] این [[روایت]] را «جید» دانسته است<ref>هیثمی شافعی، نورالدین، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۳.</ref>. احمد محمد شاکر نیز اسناد آن را «حسن» دانسته و یادآور شده است که [[ابن ابی‌حاتم]] او را در کتاب «الجرح و التعدیل» ذکر نموده ولی جرحی را برای او بیان نکرده است<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۱، ص۵۴۵، شرح احمد محمد شاکر.</ref>. [[ابن کثیر]] نیز این روایت را با همین سند از [[احمد بن حنبل]] نقل کرده و در سندش هیچ مناقشه‌ای در سند نکرده است، با اینکه [[عبدالغفار بن قاسم]] - که در [[سند روایت]] [[طبری]] است- را قدح کرده است<ref>کثیر قرشی، عمادالدین، تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۱۱ و ۲۱۳.</ref>. این مطلب بیان‌گر آن است که وی [[عباد بن عبدالله اسدی]] را [[ضعیف]] نمی‌دانسته است. مؤید دیگر اینکه وی در کتاب<ref>دمشقی، اسماعیل بن کثیر، البدایة والنهایة، ج۳، ص۳۶.</ref> نه تنها سند این روایت را ضعیف ندانسته، بلکه آن را مؤید و [[شاهد]] بر روایت طبری قلمداد کرده است.
# در سند روایت دوم [[ربیعة بن ناجد]] واقع شده است. [[ذهبی]] او را مجهول دانسته است<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۴۵.</ref>. ابن حبان او را در «الثقات» ذکر کرده و عجلی او را [[تابعی]] ثقه دانسته است<ref>الکنانی العسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۸۸.</ref>. [[ابن حجر]] در تقریب التهذیب<ref>الکنانی العسقلانی، احمد بن علی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۱۷۳.</ref>، عبارت {{عربی|يقال هو ثقة}}: «گفته می‌شود او ثقه است» را درباره‌اش بکار برده که مشعر به وثاقتش نزد او می‌باشد. احمد محمد شاکر با [[اذعان]] به وثاقت وی گفته است: [[بخاری]] در [[تاریخ کبیر]]<ref>بخاری، ابو عبد الله، تاریخ کبیر، ج۲، ص۲۵۷.</ref> او را نام برده و جرح نکرده است. این [[حدیث]] در جلد هشتم [[مجمع الزوائد]]، ص۳۰۲ ذکر شده و هیثمی رجال آن را توثیق کرده است<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۲، ص۱۶۵، روایت ۱۳۷۱، شرح احمد محمد شاکر.</ref>. [[ابن کثیر]] نیز این [[روایت]] را نقل کرده<ref>دمشقی، اسماعیل بن کثیر، البدایة والنهایة، ج۳، ص۳۶.</ref> و در سندش خدشه نکرده است.
# در سند نخستین روایت [[ابن جریر طبری]] که عبارت {{متن حدیث|إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ}} آمده است، عبدالغفار بن قاسم، [[ابو مریم کوفی]]، واقع شده است. عده‌ای از [[عالمان]]، رجال وی را تضعیف کرده‌اند<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۶۴۰.</ref>؛ بدین جهت [[ابن تیمیه]] و [[پیروان]] او این روایت را نامعتبر شمرده‌اند<ref>ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۷، ص۱۶۳؛ ابو مریم اعظمی، الحجج الدامغات، ج۱، ص۲۱۴.</ref>. در این‌باره چند نکته درخور توجه است: نکته اول اینکه از [[احمد بن حنبل]] -که وی را غیر [[ثقه]] دانسته و احادیثش را [[اباطیل]] شمرده- نقل شده که ابو مریم کوفی بلایای ([[مطاعن]]) [[عثمان]] را نقل می‌کرد<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۸۲۴؛ ابن حجر عسقلانی، تعجیل المنفعة، ج۱، ص۸۲۵.</ref>. از این عبارت به دست می‌آید که وجه [[ضعیف]] شمردن [[ابومریم کوفی]] این بوده که مطاعن عثمان را نقل می‌کرده است، ولی این کار به خودی خود از ملاک‌های قدح راوی نمی‌باشد. نکته دوم اینکه شعبة (بن حجاج) درباره‌اش نظر مثبت داشته و گفته است: حافظ‌تر از ابو مریم کوفی ندیده‌ام<ref>ابن حجر عسقلانی، تعجیل المنفعة، ج۱، ص۸۲۵.</ref>. با توجه به جایگاه برجسته [[شعبة بن حجاج]] در [[علم حدیث]] تا آنجا که به او [[لقب]] «[[امیرالمؤمنین]] فی الحدیث» داده شده<ref>الکنانی العسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۳، ص۶۳۱.</ref>، [[مدح]] و توثیق وی از ابو مریم کوفی، از اعتبار بالایی برخوردار است. همچنین [[ابن عدی]] از [[ابن عقده]] نقل کرده که وی [[ابومریم]] را فراوان مدح کرده و گفته است: اگر [[علم]] ابومریم آشکار می‌شد، احدی به شعبة بن حجاج نیاز نداشت. البته ابن عدی مدح ابن عقده از ابومریم را ناشی از [[افراط]] او در [[تشیع]] دانسته است<ref>ابن حجر عسقلانی، تعجیل المنفعة، ج۱، ص۸۲۵.</ref>. [[ابن عقده]] از شخصیت‌های برجسته و مورد اعتماد در [[حدیث]] به شمار آمده و [[مدح]] و [[ستایش]] او از [[ابومریم کوفی]]، دلیل معتبر دیگری بر وثاقت [[ابومریم]] است و متهم کردن او به [[افراط]] در [[تشیع]] نیز [[باطل]] است؛ زیرا [[ذهبی]] او را «[[شیعی]] [[معتدل]] و غیر غالی» توصیف کرده است<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۸۲۴.</ref>. نکته سوم این که از [[ابوحاتم رازی]] نقل شده که گفته است: ابومریم کوفی متروک است<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۸۲۴؛ ابن حجر عسقلانی، تعجیل المنفعة، ج۱، ص۸۲۵.</ref>. ولی محقق کتاب [[تعجیل]] المنفعه گفته در همه نسخه‌ها عبارت {{عربی|ليس بمتروك}} ذکر شده است. با توجه به این سخن رأی [[ابوحاتم]] در مورد ابومریم کوفی مشکوک است حاصل آنکه مدح و [[توثیق]] شعبة ابن حجاج و ابن عقده در مورد [[ابو مریم]] [[کوفی]] از یک سو و موثق بودن وی از نظر عالمان شیعه از سوی دیگر و ثابت نبودن برخی از قدح‌ها یا بی‌ارتباط بودن آنها با وثاقت وی در حدیث، محقق منصف را به این نتیجه رهنمون می‌شود که ابو مریم کوفی فردی موثق بوده و [[روایت]] او معتبر است.
# در سند روایت چهارم، [[عبدالله بن عبدالقدوس]] واقع شده است. [[ابن تیمیه]] با استناد به سخن یحیی بن معین، [[نسائی]] و [[دارقطنی]]، وی را ناموثق دانسته است<ref>ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۷، ص۱۶۴؛ ابو مریم اعظمی، الحجج الدامغات، ج۱، ص۲۱۴ – ۲۱۵.</ref>؛ اما وی مدح و توثیق نیز شده است [[محمد بن عیسی]] ([[ترمذی]]) او را ثقه دانسته گفته است، [[بخاری]] نیز او را [[صدوق]] شمرده، هرچند گفته است که از راویان ضعیف روایت می‌کند. ابن جبان نیز او را در کتاب «الثقات» ذکر کرده است<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۴۵۷.</ref>. [[ابن حجر]] درباره‌اش گفته {{عربی|"صدوق رمى بالرفض وكان ايضا يخطئ"}}؛ صدوق است و نسبت [[رافضی]] بودن به او داده شده و [[خطا]] می‌کرد<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۹۹.</ref>. عبارت {{عربی|صدوق يخطئ}} از نظر [[ابن حجر]] بر مرتبه نازلی از تعدیل و توثیق راوی دلالت می‌کند<ref>ابن حجر عسقلانی، تقریب التهذیب، ج۱، ص۸.</ref>. وجوهی که به عنوان ضعف [[عبدالله بن عبدالقدوس]] گفته شده عبارت است از [[رافضی]] بودن و این که عموم [[روایات]] وی درباره [[فضایل]] [[اهل البیت]] است<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۴۵۷؛ الکنانی العسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج۴، ص۳۸۲.</ref>؛ اما این وجوه از معیارهای قدح راوی به شمار نمی‌رود و چون وی [[مدح]] و توثیق نیز دارد، قدح‌های مزبور اعتباری نخواهد داشت و وثاقت وی ثابت خواهد بود.
 
اشکال دیگری که بر [[روایت]] مزبور وارد شده این است که [[اعمش]] که در سند این روایت است مدلِّس بوده و از [[منهال بن عمر]] با لفظ «عن»، نقل حدیث می‌کرده است؛ از طرفی معنعن مدلِّس، فاقد اعتبار است<ref>ابو مریم اعظمی، الحجج الدامغات، ج۱، ص۲۱۴.</ref>. پاسخ این است که اعمش نزد [[عالمان]] [[حدیث]] از چنان جایگاهی برخوردار که معنعنه‌هایش نیز معتبر است. این مطلب را [[ذهبی]] از [[جریر بن عبدالحمید]] نقل کرده است<ref>ذهبی، محمد بن احمد، میزان الاعتدال، ج۲، ص۲۲۴.</ref>. [[بخاری]] و مسلم نیز به معنعنه‌های او [[احتجاج]] کرده‌اند<ref>بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۱، ص۲۴، کتاب العلم؛ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۱، ص۸۶، ح۱۳۱.</ref>. از ظاهر [[کلام]] [[ابن تیمیه]] نیز به دست می‌آید که وی روایت [[ابن ابی‌حاتم]] را از این جهت که اعمش آن را با لفظ «عن» از منهال روایت کرده، مورد اشکال ندانسته است<ref>ابن تیمیه، منهاج السنة، ج۷، ص۱۶۴.</ref>؛ چنان که [[ابن کثیر]] نیز بر روایت مزبور نه به خاطر [[عبدالله بن عبدالقدوس]] و نه به جهت معنعنه بودن روایت اعمش، اشکال نکرده است<ref>کثیر قرشی، عمادالدین، تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۱۳ – ۲۱۴.</ref> که بیان‌گر اعتبار این روایت نزد اوست؛ زیرا وی روایت [[ابن جریر]] که [[ابومریم کوفی]] در سند آن است را [[ضعیف]] دانسته است<ref>کثیر قرشی، عمادالدین، تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۲۱۳ – ۲۱۴.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی]] و [[سید محمد علی میرصانعی|میرصانعی]]، [[حدیث دار (مقاله)|مقاله «حدیث دار»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]]، ص ۳۹۹.</ref>
 
=== مؤیدات و شواهد ===
دومین روش برای اعتبارسنجی «[[حدیث دار]]» مؤیدات و شواهدی است که با توجه به مجموع [[روایات]]، اعتبار آن را [[اثبات]] می‌کند که عبارت‌اند از:
# تعدد طرق [[حدیث]]: حدیث دار در منابع حدیثی، [[تفسیری]] و [[تاریخی]] [[شیعه]] و [[اهل سنت]]، از طرق متعدد نقل شده است. بر اساس قاعده «تعدد طریق نقل روایت» که [[عالمان]] حدیث در اعتبارسنجی روایات به آن استناد کرده‌اند<ref>جلال الدین سیوطی، عبدالرحمان، تدریب الراوی، ص۸۴؛ احمد، عمر هاشم، قواعد اصول الحدیث، ص۹۰.</ref>، اعتبار حدیث دار اثبات می‌شود. روایات: {{متن حدیث|طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ}}، {{متن حدیث|مَنِ احْتَكَرَ طَعَاماً أَرْبَعِينَ لَيْلَةً فَقَدْ بَرِئَ مِنَ اللَّهِ}}، {{متن حدیث|اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ‌}}؛ {{متن حدیث|الْمَوْتُ كَفَّارَةٌ لِكُلِّ مُسْلِمَةٍ}} از جمله روایاتی هستند که با استناد به قاعده مزبور، اعتبار آنها اثبات شده است<ref>الغماری، محمد بن الصدیق، فتح الملک العلی، ص۱۵۰ – ۱۵۳.</ref>. [[جلال الدین سیوطی]] [[روایت]] مربوط به نزول [[آیه ولایت]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}} «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آورده‌اند، همان کسان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.</ref> را از هفت طریق نقل کرده و گفته که اینها شواهدی هستند که یکدیگر را تقویت می‌کند<ref>جلال الدین سیوطی، عبدالرحمان، لباب النقول، ص۹۸.</ref>.
# شواهد حدیث: یکی از راه‌های اثبات اعتبار روایت این است که معنا و مضمون روایت ضعیف السند، در روایات معتبر ذکر شده باشد. روایت‌های مزبور را در اصطلاح «شواهد» می‌گویند، چنان‌که اگر [[حدیثی]] را که توسط یکی از راویان نقل شده است، راوی دیگری نیز همان حدیث را نقل کرده باشد، به آن «متابع» گفته می‌شود. وجود [[شاهد]] و متابع برای حدیث را «اعتبار» می‌گویند<ref>جلال الدین سیوطی، عبدالرحمان، تدریب الراوی، ص۱۱۹ – ۱۲۰.</ref> و برخی از اقسام حدیث [[ضعیف]] نیز در باب اعتبار، مورد استناد می‌باشد<ref>جلال الدین سیوطی، عبدالرحمان، تدریب الراوی، ص۱۷۳.</ref>. [[عالمان]] [[حدیث]] روایات ضعیف السند را با استناد به شواهد [[معنوی]] اعتبار ([[صحت]] یا حسن) آنها را [[اثبات]] کرده‌اند، چنان‌که [[ابن عبدالبر]] و ابن سیدالناس، حدیث [[عبدالکریم بن ابی‌المخارق]] - که ضعفش مورد [[اجماع]] است - را به خاطر وجود شواهد معنوی تصحیح کرده‌اند<ref>الغماری، محمد بن الصدیق، فتح الملک العلی، ص۱۱۳.</ref>. [[نووی]] در مورد حدیث {{متن حدیث|لَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يُجْنِبَ فِي هَذَا الْمَسْجِدِ غَيْرِي وَ غَيْرُكَ‌}} که [[پیامبر]]{{صل}} خطاب به علی{{ع}} فرموده، گفته است: [[ترمذی]] به خاطر اینکه این حدیث دارای شواهد است، آن را حسن دانسته است<ref>الغماری، محمد بن الصدیق، فتح الملک العلی، ص۱۱۴.</ref>.
 
به اعتقاد [[احمدبن محمد بن الصدیق الغماری]]، ترمذی در اکثر موارد در [[حکم]] به صحت یا حسن [[روایات]]، بر شواهد تکیه کرده است. وی نخست [[حدیثی]] را که سندش مورد گفت‌وگو واقع شده را نقل می‌کند، سپس به صحت یا حسن آن حکم کرده و می‌گوید: {{عربی|و في الباب عن فلان بن فلان}} یعنی در این باب از فلانی و فلانی نیز این مطلب نقل شده است. مقصود او این است که اگرچه سند این حدیث مورد گفت‌وگو (تردید) واقع شده، ولی او با استناد به وجود شواهد، آن را صحیح یا حسن دانسته است<ref>الغماری، محمد بن الصدیق، فتح الملک العلی، ص۱۱۵.</ref>.
 
[[حدیث دار]] با مضمون [[خلافت علی]]{{ع}}، شواهد بسیاری دارد. شواهد آن در منابع شیعه در حد تواتر است، چنان‌که در منابع اهل سنت نیز نمونه‌هایی نقل شده است. در ذیل چند نمونه از آن بازگو می‌شود: از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل شده که فرمود: {{متن حدیث|عَلِيٌّ إِمَامُ كُلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدِي‌}}؛ علی، پس از من [[امام]] هر مؤمنی است<ref>صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۲۸۱؛ همو، معانی الاخبار، ص۶۷.</ref>. شبیه این بیان در کتاب کمال‌الدین<ref>صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ص۲۶۱.</ref> آمده است. هم ایشان خطاب به علی{{ع}} فرمودند: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ أَنْتَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي وَ أَنْتَ قَاضِي دَيْنِي وَ أَنْتَ مُنْجِزُ عِدَاتِي}}: ای علی، تو [[جانشین]] من بر [[امت]] من و ادا کننده [[دین]] من و تحقق‌بخش به وعده‌های من می‌باشی<ref>صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضاء{{ع}}، ج۲، ص۶.</ref>. شبیه این مطلب در کتاب [[معانی الاخبار]]<ref>صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص۲۰۴.</ref> نقل شده است. باز در [[نقلی]] دیگر از [[پیامبر]]{{صل}} آمده که «[[علی بن ابی‌طالب]] [[امام امت]] من و جانشین من بر آنان پس از من است و به واسطه او میان [[حق و باطل]] باز شناخته می‌شود<ref>صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ص۲۵۷.</ref>. هم‌چنین پیامبر{{صل}} فرمودند: «[[خداوند متعال]] به [[زمین]] نظر کرد و مرا به عنوان پیامبر برگزید و بار دیگر به زمین نظر کرد و علی{{ع}} را به عنوان [[امام]] برگزید، سپس به من دستور داد که او را [[برادر]]، ولی، [[وصی]]، [[خلیفه]] و [[وزیر]] خود قرار دهم»<ref>صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ص۲۵۷.</ref>. در نقلی دیگر فرمود: تو پس از من ولی هر مرد و [[زن]] باایمان هستی<ref>صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ص۱۴۴، ح۴۶۵۲.</ref>. مقصود از [[ولایت]]، [[محبت]] نیست زیرا [[محبت علی]]{{ع}} نسبت به [[مؤمنان]] به پس از پیامبر{{صل}} اختصاص ندارد.
 
[[حاکم نیشابوری]] از [[جابر بن عبدالله انصاری]] [[روایت]] کرده که گفته است: شنیدم که پیامبر{{صل}} ـ در حالی که بازوی علی{{ع}} را گرفته بود ـ فرمود: {{متن حدیث|هَذَا أَمِيرُ الْبَرَرَةِ، وَ قَاتِلُ الْفَجَرَةِ، مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ، مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ}}؛ این فرمانده [[نیکوکاران]]، [[قاتل]] [[تبهکاران]] است، هر کس او را [[یاری]] دهد، مورد نصرت خدا و هر کس به شیوه [[خذلان]] با او [[رفتار]] کند مورد خذلان [[خدا]] قرار خواهد گرفت<ref>حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۳، ص۱۴۰، ح۴۶۴۴.</ref>.
 
همو از [[اسعد بن زاره]] روایت کرده که گفته است: [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: درباره علی{{ع}} سه مطلب بر من [[وحی]] شده است: او بزرگ [[مسلمانان]]، امام [[پرهیزکاران]] و [[رهبر]] روسپیدان است<ref>حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۳، ص۱۴۸، ح۴۶۶۸.</ref>.
 
پیامبر اکرم{{صل}} خطاب به [[فاطمه زهرا]]{{س}} فرمود: {{متن حدیث|أَمَا تَرْضَيْنَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ اطَّلَعَ إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ، فَاخْتَارَ رَجُلَيْنِ أَحَدُهُمَا أَبُوكِ، وَالْآخَرُ بَعْلَكِ}}: آیا [[خشنود]] نیستی که [[خدای بزرگ]] به [[زمین]] نظر کرد و دو مرد را برگزید یکی پدرت و دیگری همسرت<ref>حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۳، ص۱۴۰، ح۴۶۴۵.</ref>. به قرینه اینکه [[برگزیدگی]] [[پیامبر]]{{صل}} مربوط به [[نبوت]] آن حضرت است، برگزیدگی علی{{ع}} نیز مربوط به [[امامت]] اوست.
 
[[ابن عباس]] [[روایت]] کرده است که پیامبر{{صل}} به علی{{ع}} نظر کرد و فرمود: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ، أَنْتَ سَيِّدٌ فِي الدُّنْيَا وَ سَيِّدٌ فِي الْآخِرَةِ...}}: تو در [[دنیا]] و [[آخرت]] بزرگ و [[سروری]]<ref>حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۳، ص۱۳۸، ح۴۶۴۰.</ref>. از [[ابوذر]] نیز نقل شده که پیامبر{{صل}} فرمود: {{متن حدیث|مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ أَطَاعَ عَلِيًّا فَقَدْ أَطَاعَنِي، وَمَنْ عَصَى عَلِيًّا فَقَدْ عَصَانِي}}: هر کس من را [[اطاعت]] کند [[خدا]] را اطاعت کرده و هر کس من را [[نافرمانی]] کند، [[نافرمانی خدا]] را کرده است و هرکس علی را اطاعت کند، مرا اطاعت کرده و هرکس نافرمانی علی را کند، نافرمانی مرا کرده است<ref>حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۳، ص۱۳۱، ح۴۶۱۷.</ref>.
 
در سریّه‌ای که علی{{ع}} فرمانده آن بود، چهار نفر از [[صحابه]] که در آن سریه حضور داشتند، به تصمیمی که علی{{ع}} درباره جاریه‌ای گرفته بود، معترض بودند و پس از بازگشت، از آن حضرت نزد پیامبر{{صل}} [[شکایت]] کردند، پیامبر{{صل}} در حالی که [[خشم]] در چهره‌اش نمایان بود فرمود: {{متن حدیث|مَا تُرِيدُونَ مِنْ عَلِيٍّ، إِنَّ عَلِيًّا مِنِّي، وَأَنَا مِنْهُ وَوَلِيُّ كُلِّ مُؤْمِنٍ}}: از علی چه می‌خواهید؟ علی از من و من از علی هستم و او ولی هر مؤمنی است<ref>حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۳، ص۱۱۹، ح۴۵۷۹.</ref>. از آنجا که [[اعتراض]] و شکایت چهار [[صحابی]] مربوط به تصمیم‌گیری و [[اعمال]] [[ولایت امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود، مقصود از [[ولایت]] در این روایت، امامت است.
 
[[بریده اسلمی]] گفته است: در سفری [[جهادی]] به سوی [[یمن]] با علی{{ع}} (که فرمانده سپاه بود) همراه بودم و از او [[رفتاری]] [[خشن]] دیدم، پس نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمده و از علی{{ع}} بدگویی کردم، دیدم که چهره پیامبر{{صل}} [[تغییر]] کرده به من فرمود: {{متن حدیث|يَا بُرَيْدَةُ أَ لَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‌؟ قُلْتُ: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}}: ای بریده، آیا من نسبت به [[مؤمنان]] بر خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتم چرا ای [[رسول خدا]]، فرمود: هرکس من مولای او هستم، علی مولای اوست<ref>حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۳، ص۱۱۹، ح۴۵۷۸</ref>. به قرینه این [[شکایت]] بریده از علی{{ع}} در مورد تصمیم یا رفتاری بوده که علی{{ع}} به عنوان فرمانده سپاه انجام داده بود و نیز به قرینه‌ای که [[اولویت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نسبت به مؤمنان مربوط به [[دستورات]] و تصمیم‌گیری‌های آن حضرت بوده است. مقصود از [[مولی]] در این [[روایت]] [[امامت]] (اولویت در [[تصرف]]) است. فراز پایانی روایت مزبور در [[حدیث غدیر]] نیز آمده و بر [[امامت علی]]{{ع}} دلالت دارد.
 
این [[روایات]] - و نظایر آنها - که بسیار است. همگی شواهدی گویا و [[استوار]] بر «[[حدیث دار]]» بوده و [[صحت]] آن را [[اثبات]] می‌کند، حتی اگر سند هیچ‌یک از آن روایات صحیح نباشد<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی]] و [[سید محمد علی میرصانعی|میرصانعی]]، [[حدیث دار (مقاله)|مقاله «حدیث دار»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]]، ص ۴۰۱.</ref>.
 
=== گواهی عالمان اسلامی ===
عده‌ای از عالمان اسلامی از [[مذاهب]] مختلف بر صحت «حدیث دار» گواهی داده‌اند، برخی از آنان عبارتند از:
# [[ابوجعفر اسکافی معتزلی]] (متوفای ۲۴۰ﻫ) با عبارت: {{عربی|روى في الخبر الصحيح}} در خبر صحیح روایت شده است، واقعه مزبور به [[حدیث الدار]] را با همان مضمونی که مورد بحث ماست، گزارش کرده است<ref>اسکافی، ابوجعفر، نقض العثمانیة، ص۲۴۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۴۴، شرح خطبه ۲۳۸.</ref>.
# [[جلال الدین سیوطی]] در کتاب جمع الجوامع، [[شهادت]] ابوجعفر [[طبری]] (متوفای ۳۱۰ﻫ) بر صحت «حدیث دار» را گزارش کرده است<ref>متقی هندی، علاء الدین، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۲۸، ح۳۶۴۰۸ و ص۱۳۱، ح۳۶۴۱۹.</ref>.
# [[ضیاءالدین مقدسی]] این [[حدیث]] را در کتاب «المختارة من المعجم للطبرانی» نقل کرده است؛ وی در این کتاب احادیثی را برگزیده که صحیح می‌دانسته است. [[ابن حجر عسقلانی]] برای [[اثبات]] [[صحت]] روایتی، به اینکه در کتاب «المختارة» مقدسی آمده، استناد کرده و از [[ابن تیمیه]] نقل کرده که وی [[احادیث]] «المختارة» را اقوی و اصح از احادیث «المستدرک» [[حاکم نیشابوری]] دانسته است<ref>حنبلی، ابوالفرج بن رجب، فتح الباری، ج۷، ص۲۱۷؛ میلانی، سید علی، تشیید المراجعات، ج۳، ص۱۵۰.</ref>.
# [[شهاب الدین خفاجی]] (متوفای ۱۰۶۹ﻫ) گفته است: [[حدیث الدار]] در [[دلائل النبوة]] [[بیهقی]] و غیر آن، به [[سند صحیح]] نقل شده است<ref>قاضی عیاض، شهاب الدین، نسیم الریاض، ج۳، ص۳۵؛ علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۲، ص۳۹۵.</ref>.
# [[نورالدین هیثمی]] (متوفای ۸۰۷ﻫ) درباره حدیث الدار که [[احمد بن حنبل]] از [[عباد بن عبدالله اسدی]] [[روایت]] کرده گفته است: {{عربی|اسناده جيد}} سند آن [[نیکو]] (معتبر) است<ref>هیثمی شافعی، نورالدین، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۱۳.</ref>.
# [[احمد محمد شاکر]] نیز سخن [[هیثمی]] را نقل کرده و [[سند حدیث]] را «حسن» دانسته است<ref>احمد بن حنبل، المسند، ج۱، ص۵۴۹، پاورقی.</ref>.
#شیخ [[سلیم]] بشری – چنان‌که [[علامه شرف الدین]] نقل کرده- گفته است: «رجال سند آن را بررسی نمودم و به این نتیجه رسیدم که همگی در [[نقل حدیث]] افراد [[موثق]] و [[حجت]] می‌باشند، سپس دیگر طرق را نیز بررسی کردم و یافتم که [[متضافر]] بوده و یکدیگر را تقویت و [[تأیید]] می‌کنند. بر این اساس به [[درستی]] آن [[ایمان]] آوردم»<ref>عاملی، سید شرف الدین، المراجعات، ص۱۹۲، مرجعه۲۳.</ref>.
# [[شیخ مفید]] (متوفای ۴۴۷ﻫ) درباره این [[حدیث]] گفته که ناقدان آثار بر صحت آن [[اجماع]] کرده‌اند<ref>مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۱، ص۴۹.</ref>.
# [[ابوالصلاح حلبی]] (متوفای ۴۴۷ﻫ) درباره حدیث الدار گفته است: «ناقلان از [[فریقین]] بر نقل آن اتفاق دارند، همان‌گونه که بر نقل [[معجزات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} اتفاق دارند؛ زیرا در جریان این حدیث از جمع کثیری با غذای اندکی [[پذیرایی]] شد و هر کس که آن [[معجزه]] را نقل کرده، واقعه مربوط به آن را – همان‌گونه که ما شرح کردیم- نقل کرده است»<ref>الحلبی، ابو الصلاح، تقریب المعارف، ص۱۳۵.</ref>.
# [[علامه حلی]] در این‌باره می‌نویسد: «همگان ([[مورخان]] [[مفسران]] و [[محدثان]] [[فریقین]]) نقل کرده‌اند که وقتی [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴..</ref>نازل شد، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[بنی عبدالمطلب]] را در [[خانه]] [[ابوطالب]] گرد آورد و.»..<ref>علامه حلی، حسن بن یوسف، منهاج الکرامة، ص۱۷۵ – ۱۷۶.</ref>.
 
اگرچه در [[کلام]] [[ابوالصلاح حلبی]] و علامه حلی از صحت حدیث دار سخنی به میان نیامده است، ولی اتفاقی و [[اجماعی]] دانستن آن، بیانگر صحت و اعتبار آن است<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی]] و [[سید محمد علی میرصانعی|میرصانعی]]، [[حدیث دار (مقاله)|مقاله «حدیث دار»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|دانشنامه کلام اسلامی، ج۳]]، ص ۴۰۴.</ref>.
 
== نقل‌های متعدد حدیث یوم‌الدار ==
=== [[روایت]] اول ===
[[طبری]] از ابن حمید روایت کرده است: [[سلمه]] گفت: [[محمد بن اسحاق]] از [[عبدالغفار بن قاسم انصاری]] از [[منهال بن عمرو]] از [[عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]] از [[عبدالله بن عباس]] از [[علی ابن ابی‌طالب]]{{ع}} در [[حدیثی]] بلند برای من چنین روایت کرد:... [[رسول خدا]]{{صل}} سخن آغاز کرد و فرمود: ای فرزندان عبد المطلب به [[خدا]] قسم! من کسی را از [[عرب]] نمی‌شناسم که برای قومش بهتر از آنچه من برای شما آوردم، آورده باشد. من برای شما خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را آوردم. [[خداوند سبحان]] مرا امر فرموده تا شما را به سوی او فرا خوانم. حال از میان شما چه کسی مرا در این امر [[یاری]] می‌رساند تا او [[برادر]] [[وصی]] و [[جانشین]] من میان شما باشد؟ [[راوی]] ([[امیر مؤمنان]]{{ع}}) می‌فرماید: حاضران در مجلس از [[همکاری]] دریغ ورزیدند. اما من که از دیگران، کم‌سن‌تر، کم‌دیدتر،... و نازک‌ساق‌تر بودم - عرض کردم: «یا [[رسول الله]] من [[وزارت]] شما را می‌پذیرم و از هیچ کمکی دریغ نمی‌ورزم. رسول خدا{{صل}} دست بر گردن من نهاد و فرمود: «این، برادر، وصی و [[خلیفه]] من میان شماست. اینک سخن او را بشنوید و از [[فرمان]] او [[پیروی]] کنید. حاضران خنده‌کنان از جای برخاستند»<ref>تاریخ الطبری، ج۲، صص ۶۲ و ۶۳. {{متن حدیث|حدثنا سلمة، قال: حدثني محمد بن إسحاق عن عبد الغفار بن القاسم عن المنهال ابن عمرو عن عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب عن عبد الله ابن عباس عن علي بن أبي طالب في حديث طويل... تكلم رسول الله{{صل}}، فقال: يا بني عبد المطلب إني و الله ما أعلم شاباً في العرب جاء قومه بأفضل مما قد جئتكم به، إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة، و قد أمرني الله تعالى أن أدعوكم إليه، فأيكم يوازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعاً، و قلت و إني لأحدثهم سناً و أرمصهم عيناً و أعظمهم بطناً و أحمشهم ساقاً: أنا يا نبي الله أكون وزيرك عليه، فأخذ برقبتي، ثم قال: إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا، قال: فقام القوم يضحكون}}.</ref>.
[[طبری]] از ابن حمید روایت کرده است: [[سلمه]] گفت: [[محمد بن اسحاق]] از [[عبدالغفار بن قاسم انصاری]] از [[منهال بن عمرو]] از [[عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب]] از [[عبدالله بن عباس]] از [[علی ابن ابی‌طالب]]{{ع}} در [[حدیثی]] بلند برای من چنین روایت کرد:... [[رسول خدا]]{{صل}} سخن آغاز کرد و فرمود: ای فرزندان عبد المطلب به [[خدا]] قسم! من کسی را از [[عرب]] نمی‌شناسم که برای قومش بهتر از آنچه من برای شما آوردم، آورده باشد. من برای شما خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را آوردم. [[خداوند سبحان]] مرا امر فرموده تا شما را به سوی او فرا خوانم. حال از میان شما چه کسی مرا در این امر [[یاری]] می‌رساند تا او [[برادر]] [[وصی]] و [[جانشین]] من میان شما باشد؟ [[راوی]] ([[امیر مؤمنان]]{{ع}}) می‌فرماید: حاضران در مجلس از [[همکاری]] دریغ ورزیدند. اما من که از دیگران، کم‌سن‌تر، کم‌دیدتر،... و نازک‌ساق‌تر بودم - عرض کردم: «یا [[رسول الله]] من [[وزارت]] شما را می‌پذیرم و از هیچ کمکی دریغ نمی‌ورزم. رسول خدا{{صل}} دست بر گردن من نهاد و فرمود: «این، برادر، وصی و [[خلیفه]] من میان شماست. اینک سخن او را بشنوید و از [[فرمان]] او [[پیروی]] کنید. حاضران خنده‌کنان از جای برخاستند»<ref>تاریخ الطبری، ج۲، صص ۶۲ و ۶۳. {{متن حدیث|حدثنا سلمة، قال: حدثني محمد بن إسحاق عن عبد الغفار بن القاسم عن المنهال ابن عمرو عن عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب عن عبد الله ابن عباس عن علي بن أبي طالب في حديث طويل... تكلم رسول الله{{صل}}، فقال: يا بني عبد المطلب إني و الله ما أعلم شاباً في العرب جاء قومه بأفضل مما قد جئتكم به، إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة، و قد أمرني الله تعالى أن أدعوكم إليه، فأيكم يوازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعاً، و قلت و إني لأحدثهم سناً و أرمصهم عيناً و أعظمهم بطناً و أحمشهم ساقاً: أنا يا نبي الله أكون وزيرك عليه، فأخذ برقبتي، ثم قال: إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا، قال: فقام القوم يضحكون}}.</ref>.


خط ۱۳: خط ۷۷:
بی‌گمان آنچه را [[پیامبر]]{{صل}} در [[اجتماع]] [[فرزندان عبدالمطلب]] و [[خویشان]] نزدیک خود فرمود، به امر پروردگارش بود؛ زیرا پیامبر{{صل}} از [[وحی الهی]] [[پیروی]] می‌کرد و معقول نیست که پیامبر{{صل}} بدون [[اذن خداوند]] [[خلیفه]] خود را تعیین کرده باشد؛ چنان‌که تصریح کرده است امر خلافت تابع تشریع الهی است<ref>ر.ک: فصل سوم از مبحث ادله نصب امامت عامه.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۵.</ref>
بی‌گمان آنچه را [[پیامبر]]{{صل}} در [[اجتماع]] [[فرزندان عبدالمطلب]] و [[خویشان]] نزدیک خود فرمود، به امر پروردگارش بود؛ زیرا پیامبر{{صل}} از [[وحی الهی]] [[پیروی]] می‌کرد و معقول نیست که پیامبر{{صل}} بدون [[اذن خداوند]] [[خلیفه]] خود را تعیین کرده باشد؛ چنان‌که تصریح کرده است امر خلافت تابع تشریع الهی است<ref>ر.ک: فصل سوم از مبحث ادله نصب امامت عامه.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۵.</ref>


=== بررسی سند ===
==== بررسی سند ====
۱. [[ابن حمید]]، یعنی [[محمد بن حمید بن حیان]]، [[ابو عبدالله رازی]] (م۲۴۸ ﻫ.ق)
۱. [[ابن حمید]]، یعنی [[محمد بن حمید بن حیان]]، [[ابو عبدالله رازی]] (م۲۴۸ ﻫ.ق)
[[ابوزرعه]] درباره او گفته است: «کسی که [[روایات]] ابن حمید را از دست بدهد، به ده هزار حدیث برای جبران آن نیاز دارد». نیز از [[یحیی بن معین]] درباره او پرسیدند. او در پاسخ گفت: «او [[ثقه]] است». از جعفر بن [[ابوعثمان]] [[طیالسی]] نقل شده است که می‌گفت: «ابن حمید ثقه است»<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.
[[ابوزرعه]] درباره او گفته است: «کسی که [[روایات]] ابن حمید را از دست بدهد، به ده هزار حدیث برای جبران آن نیاز دارد». نیز از [[یحیی بن معین]] درباره او پرسیدند. او در پاسخ گفت: «او [[ثقه]] است». از جعفر بن [[ابوعثمان]] [[طیالسی]] نقل شده است که می‌گفت: «ابن حمید ثقه است»<ref>تهذیب الکمال، ج۲۵، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.</ref>.
خط ۲۹: خط ۹۳:
۶. [[عبدالله بن حارث بن نوفل]]: ابن معین، [[ابوزرعه]]، نسائی، ابن مدینی، عجلی و [[محمد بن عمر]] او را [[ثقه]] دانسته‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۵۸.</ref>. [[ابن عبد البر]] گفته است: «بر ثقه بودن او [[اجماع]] کرده‌اند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۸۵.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۶.</ref>
۶. [[عبدالله بن حارث بن نوفل]]: ابن معین، [[ابوزرعه]]، نسائی، ابن مدینی، عجلی و [[محمد بن عمر]] او را [[ثقه]] دانسته‌اند<ref>تهذیب التهذیب، ج۵، ص۱۵۸.</ref>. [[ابن عبد البر]] گفته است: «بر ثقه بودن او [[اجماع]] کرده‌اند»<ref>تهذیب التهذیب، ج۱، ص۴۸۵.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۶.</ref>


== [[روایت]] دوم ==
=== روایت دوم ===
روایتی که [[ابن عساکر]] در [[تاریخ]] خود آورده است:
روایتی که [[ابن عساکر]] در [[تاریخ]] خود آورده است:
[[ابوالبرکات عمر بن ابراهیم زیدی علوی]] در [[کوفه]] برای ما از [[ابوالفرج محمد بن احمد بن علان شاهد]]، از [[محمد بن جعفر بن محمد بن حسین]]، از [[ابوعبدالله محمد بن قاسم بن زکریا محاربی]]، از [[عباد بن یعقوب]]، از [[عبدالله بن عبد القدوس]] از [[اعمش]] از [[منهال بن عمرو]] از [[عباد بن عبدالله]] روایت کرد که [[علی بن ابی‌طالب]] فرمود: زمانی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> نازل شد، [[پیامبر]]{{صل}} به من فرمود: «[[یا علی]]! یک رأس گوسفند با صاعی از طعام و ظرفی از شیر برای هر نفر فراهم کن». [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: «چنین کردم». پیامبر{{صل}} فرمود: «یا علی! [[بنی‌هاشم]] را گرد آور.»... تا اینکه فرمود: «کدام‌یک از شما پس از من، دین‌های مرا ادا می‌کند و [[جانشین]] و [[وصی]] من می‌شود»؟ [[امیر مؤمنان]]{{ع}} فرمود: عباس از [[خوف]] آنکه این سخن به [[مال]] و [[اموال]] او نیز تعلق گیرد، ساکت ماند. [[رسول خدا]]{{صل}} سخن خویش را بار دیگر تکرار نمود؛ اما باز هم [[سکوت]] بر همه [[حاکم]] شده بود و عباس نیز از خوف آنکه مبادا این [[کلام پیامبر]]{{صل}}، به مال و اموال او تعلق گیرد، ساکت ماند تا اینکه پیامبر{{صل}} برای سومین بار سخن خویش را تکرار فرمود و من که در آن [[زمان]] از همه خُردتر بودم و ساق پاهایی باریک، چشمانی پر از [[اشک]] و شکمی با ضخامت داشتم، برخاستم و گفتم: «من برای این کار حاضرم». پیامبر{{صل}} فرمود: «تو یا علی! تو یا علی»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، صص ۴۷ و ۴۸. {{متن حدیث|أخبرنا أبو البركات عمر ابن إبراهيم الزيدي العلوي بالكوفة، أنا أبو الفرج محمد بن أحمد بن علان الشاهد، أنا محمد بن جعفر بن محمد بن الحسين، أنا أبو عبد الله محمد بن القاسم بن زكريا المحاربي، نا عباد بن يعقوب، نا عبد الله بن عبد القدوس عن الأعمش عن المنهال ابن عمرو عن عباد بن عبد الله عن علي بن أبي طالب، قال: لما نزلت {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}} قال رسول الله{{صل}}: يا علي اصنع لي رجل شاة بصاع من طعام و أعد قعباً من لبن، و كان القعب قدر ري رجل، قال: ففعلت، فقال رسول الله{{صل}}: يا علي اجمع بني هاشم، و هم يومئذ أربعون رجلاً أو أربعون غير رجل... أيكم يقضى ديني و يكون خليفتي و وصيي من بعدي؟ قال: فسكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام، فسكت القوم و سكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله، فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام الثالثة، قال: و إني يومئذ لأسوأهم هيئة، إني يومئذ لأحمش الساقين، أعمش العينين، ضخم البطن، فقلت: أنا يا رسول الله، قال: أنت يا علي، أنت يا علي}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۹.</ref>
[[ابوالبرکات عمر بن ابراهیم زیدی علوی]] در [[کوفه]] برای ما از [[ابوالفرج محمد بن احمد بن علان شاهد]]، از [[محمد بن جعفر بن محمد بن حسین]]، از [[ابوعبدالله محمد بن قاسم بن زکریا محاربی]]، از [[عباد بن یعقوب]]، از [[عبدالله بن عبد القدوس]] از [[اعمش]] از [[منهال بن عمرو]] از [[عباد بن عبدالله]] روایت کرد که [[علی بن ابی‌طالب]] فرمود: زمانی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}}<ref>«و نزدیک‌ترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.</ref> نازل شد، [[پیامبر]]{{صل}} به من فرمود: «[[یا علی]]! یک رأس گوسفند با صاعی از طعام و ظرفی از شیر برای هر نفر فراهم کن». [[امیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: «چنین کردم». پیامبر{{صل}} فرمود: «یا علی! [[بنی‌هاشم]] را گرد آور.»... تا اینکه فرمود: «کدام‌یک از شما پس از من، دین‌های مرا ادا می‌کند و [[جانشین]] و [[وصی]] من می‌شود»؟ [[امیر مؤمنان]]{{ع}} فرمود: عباس از [[خوف]] آنکه این سخن به [[مال]] و [[اموال]] او نیز تعلق گیرد، ساکت ماند. [[رسول خدا]]{{صل}} سخن خویش را بار دیگر تکرار نمود؛ اما باز هم [[سکوت]] بر همه [[حاکم]] شده بود و عباس نیز از خوف آنکه مبادا این [[کلام پیامبر]]{{صل}}، به مال و اموال او تعلق گیرد، ساکت ماند تا اینکه پیامبر{{صل}} برای سومین بار سخن خویش را تکرار فرمود و من که در آن [[زمان]] از همه خُردتر بودم و ساق پاهایی باریک، چشمانی پر از [[اشک]] و شکمی با ضخامت داشتم، برخاستم و گفتم: «من برای این کار حاضرم». پیامبر{{صل}} فرمود: «تو یا علی! تو یا علی»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، صص ۴۷ و ۴۸. {{متن حدیث|أخبرنا أبو البركات عمر ابن إبراهيم الزيدي العلوي بالكوفة، أنا أبو الفرج محمد بن أحمد بن علان الشاهد، أنا محمد بن جعفر بن محمد بن الحسين، أنا أبو عبد الله محمد بن القاسم بن زكريا المحاربي، نا عباد بن يعقوب، نا عبد الله بن عبد القدوس عن الأعمش عن المنهال ابن عمرو عن عباد بن عبد الله عن علي بن أبي طالب، قال: لما نزلت {{متن قرآن|وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}} قال رسول الله{{صل}}: يا علي اصنع لي رجل شاة بصاع من طعام و أعد قعباً من لبن، و كان القعب قدر ري رجل، قال: ففعلت، فقال رسول الله{{صل}}: يا علي اجمع بني هاشم، و هم يومئذ أربعون رجلاً أو أربعون غير رجل... أيكم يقضى ديني و يكون خليفتي و وصيي من بعدي؟ قال: فسكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام، فسكت القوم و سكت العباس مخافة أن يحيط ذلك بماله، فأعاد رسول الله{{صل}}: الكلام الثالثة، قال: و إني يومئذ لأسوأهم هيئة، إني يومئذ لأحمش الساقين، أعمش العينين، ضخم البطن، فقلت: أنا يا رسول الله، قال: أنت يا علي، أنت يا علي}}.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۴۹.</ref>


=== بررسی سند ===
==== بررسی سند ====
#[[ابوالبرکات عمر بن ابراهیم]]؛ [[ذهبی]] و [[سمعانی]] او را استاد، [[علامه]]، [[قاری]]، نحوی و عالم [[کوفه]] دانسته‌اند<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۲۰، صص ۱۴۵ و ۱۴۶.</ref> و بر پیکر او سی‌هزار نفر [[نماز]] خوانده‌اند<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۳، ص۱۸۱.</ref>. [[ابن عساکر]] گفته است: «او [[با ورع‌ترین]] [[علوی]] مذهبی بود که من دیده بودم»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۳، ص۵۴۳.</ref>.
#[[ابوالبرکات عمر بن ابراهیم]]؛ [[ذهبی]] و [[سمعانی]] او را استاد، [[علامه]]، [[قاری]]، نحوی و عالم [[کوفه]] دانسته‌اند<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۲۰، صص ۱۴۵ و ۱۴۶.</ref> و بر پیکر او سی‌هزار نفر [[نماز]] خوانده‌اند<ref>میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج۳، ص۱۸۱.</ref>. [[ابن عساکر]] گفته است: «او [[با ورع‌ترین]] [[علوی]] مذهبی بود که من دیده بودم»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۳، ص۵۴۳.</ref>.
# [[ابوالفرج محمد بن احمد]]؛ ذهبی درباره او گفته است: «او شیخ و [[محدث]] مُعمّر بوده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۷۳. «استاد، قابل استناد و اعتماد است».</ref>.
# [[ابوالفرج محمد بن احمد]]؛ ذهبی درباره او گفته است: «او شیخ و [[محدث]] مُعمّر بوده است»<ref>سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۷۳. «استاد، قابل استناد و اعتماد است».</ref>.
خط ۴۴: خط ۱۰۸:
# [[عباد بن عبدالله اسدی]]؛ [[عجلی]] گفته است: «او [[کوفی]]، [[تابعی]] و [[ثقه]] بوده است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[حاکم]] دو [[حدیث]] از او درباره [[امام علی]]{{ع}} تصحیح کرده<ref>المستدرک و بذیله التلخیص للذهبی، ج۳، ص۱۱۲. {{عربی|هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه}}.</ref> و عجلی او را در ثقات آورده و گفته است: «او کوفی و ثقه است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. ابن حبان او را در ثقات خود آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۰.</ref>
# [[عباد بن عبدالله اسدی]]؛ [[عجلی]] گفته است: «او [[کوفی]]، [[تابعی]] و [[ثقه]] بوده است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. [[ابن حبان]] او را در [[ثقات]] آورده است. [[حاکم]] دو [[حدیث]] از او درباره [[امام علی]]{{ع}} تصحیح کرده<ref>المستدرک و بذیله التلخیص للذهبی، ج۳، ص۱۱۲. {{عربی|هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه}}.</ref> و عجلی او را در ثقات آورده و گفته است: «او کوفی و ثقه است»<ref>معرفة الثقات من رجال أهل العلم و الحدیث و من الضعفاء و ذکر مذاهبهم و أخبارهم، ج۲، ص۱۷.</ref>. ابن حبان او را در ثقات خود آورده است<ref>الثقات، ج۵، ص۱۴۱.</ref>.<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۰.</ref>


== [[روایت]] سوم ==
=== روایت سوم ===
[[ابن عساکر]] با سند خود از امام علی{{ع}} روایت کرده است:
[[ابن عساکر]] با سند خود از امام علی{{ع}} روایت کرده است:
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: ای [[فرزندان عبد المطلب]]! آری به [[خدا]] قسم من میان همه [[جوانان]] [[عرب]] کسی را نمی‌شناسم که بهتر از آنچه را من برای شما آوردم، آورده باشد؛ من خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای شما به ارمغان آورده‌ام. پروردگارم مرا امر فرموده است تا شما را به سوی او [[دعوت]] کنم کدام یک از شما حاضر است تا در این راه مرا [[یاری]] رسانده و [[برادر]]، [[وصی]] و [[جانشین]] من میان شما باشد؟ تمام [[قوم]] از این کار سر باز زدند و من که از همه کم‌سن‌تر بودم برخاستم و گفتم: «ای [[پیامبر خدا]] من حاضرم تا [[وزیر]] شما در این کار باشم». رسول خدا{{صل}} دست بر گردن من نهاد و فرمود: این شخص برادر، وصی و جانشین من، میان شماست. به سخنان او گوش فرا دهید و از او [[اطاعت]] کنید»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۴۸ – ۴۹. {{متن حدیث|يا بني عبد المطلب أي و الله ما أعلم شاباً من العرب جاء قومه بأفضل مما جئتكم به إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة، و إن ربي أمرني أن أدعوكم فأيكم يؤازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فأحجم القوم عنها جميعا و أني لأحدثهم سناً، فقلت: أنا يا نبي الله أكون وزيرك عليه، فأخذ برقبتي، ثم قال: هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا}}.</ref>.
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: ای [[فرزندان عبد المطلب]]! آری به [[خدا]] قسم من میان همه [[جوانان]] [[عرب]] کسی را نمی‌شناسم که بهتر از آنچه را من برای شما آوردم، آورده باشد؛ من خیر [[دنیا]] و [[آخرت]] را برای شما به ارمغان آورده‌ام. پروردگارم مرا امر فرموده است تا شما را به سوی او [[دعوت]] کنم کدام یک از شما حاضر است تا در این راه مرا [[یاری]] رسانده و [[برادر]]، [[وصی]] و [[جانشین]] من میان شما باشد؟ تمام [[قوم]] از این کار سر باز زدند و من که از همه کم‌سن‌تر بودم برخاستم و گفتم: «ای [[پیامبر خدا]] من حاضرم تا [[وزیر]] شما در این کار باشم». رسول خدا{{صل}} دست بر گردن من نهاد و فرمود: این شخص برادر، وصی و جانشین من، میان شماست. به سخنان او گوش فرا دهید و از او [[اطاعت]] کنید»<ref>تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل، ج۴۲، ص۴۸ – ۴۹. {{متن حدیث|يا بني عبد المطلب أي و الله ما أعلم شاباً من العرب جاء قومه بأفضل مما جئتكم به إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة، و إن ربي أمرني أن أدعوكم فأيكم يؤازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فأحجم القوم عنها جميعا و أني لأحدثهم سناً، فقلت: أنا يا نبي الله أكون وزيرك عليه، فأخذ برقبتي، ثم قال: هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا}}.</ref>.
خط ۵۵: خط ۱۱۹:
پیامبر{{صل}} از [[ولایت عام]] بر [[جان]] و [[مال]] [[مردم]] برخوردار، و [[ولایت]] او تابع [[نظام]] [[تشریع الهی]] است. از این رو روایاتی که می‌گوید علی{{ع}} وصی و [[خلیفه]] و [[وارث پیامبر]]{{صل}} است، از ادلّه [[قوی]] و محکم [[نصب الهی]] [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[وصی پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌روند<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۳.</ref>.
پیامبر{{صل}} از [[ولایت عام]] بر [[جان]] و [[مال]] [[مردم]] برخوردار، و [[ولایت]] او تابع [[نظام]] [[تشریع الهی]] است. از این رو روایاتی که می‌گوید علی{{ع}} وصی و [[خلیفه]] و [[وارث پیامبر]]{{صل}} است، از ادلّه [[قوی]] و محکم [[نصب الهی]] [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[وصی پیامبر]]{{صل}} به شمار می‌روند<ref>[[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|امامت و دلایل انتصابی بودن آن]] ص ۲۵۳.</ref>.


=== بررسی [[حدیث دار]] ===
==== بررسی [[حدیث دار]] ====
۱. '''نبود [[حدیث]] در [[صحیح بخاری]] و مسلم''': [[سلیم البشری]] گفته است [[عامه]] برای سند این حدیث اعتباری قائل نیستند و از سوی دیگر، [[بخاری]] و مسلم آن را نقل نکرده‌اند»<ref>المراجعات، ص۲۰۳. المراجعة ٢٠.</ref>. اما بیشتر [[علمای اهل سنت]] حدیث «دار» را صحیح و معتبر دانسته و کسانی نیز آن را مسلّم فرض کرده‌اند. [[احمد بن حنبل]] نیز آن را به [[سند صحیح]] در [[مسند]] خود آورده است.
۱. '''نبود [[حدیث]] در [[صحیح بخاری]] و مسلم''': [[سلیم البشری]] گفته است [[عامه]] برای سند این حدیث اعتباری قائل نیستند و از سوی دیگر، [[بخاری]] و مسلم آن را نقل نکرده‌اند»<ref>المراجعات، ص۲۰۳. المراجعة ٢٠.</ref>. اما بیشتر [[علمای اهل سنت]] حدیث «دار» را صحیح و معتبر دانسته و کسانی نیز آن را مسلّم فرض کرده‌اند. [[احمد بن حنبل]] نیز آن را به [[سند صحیح]] در [[مسند]] خود آورده است.


خط ۸۵: خط ۱۴۹:
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1224274.jpg|22px]] [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی]] و [[سید محمد علی میرصانعی|میرصانعی]]، [[حدیث دار (مقاله)|مقاله «حدیث دار»]]، [[دانشنامه کلام اسلامی ج۳ (کتاب)|'''دانشنامه کلام اسلامی، ج۳''']]
# [[پرونده:IM010218.jpg|22px]] [[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|'''امامت و دلایل انتصابی بودن آن''']]
# [[پرونده:IM010218.jpg|22px]] [[سلیمان امیری|امیری، سلیمان]]، [[امامت و دلایل انتصابی بودن آن (کتاب)|'''امامت و دلایل انتصابی بودن آن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}
۱۲۹٬۹۳۴

ویرایش