اثبات ولایت فقیه: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۴۹: خط ۴۹:


برخی از روایات در زمینه اثبات [[ولایت]] داشتن [[فقیه]] عبارت است از:
برخی از روایات در زمینه اثبات [[ولایت]] داشتن [[فقیه]] عبارت است از:
# [[مرسله صدوق در اثبات ولایت فقیه|مرسله صدوق]]: مرسله [[صدوق]] از جمله روایاتی است که در دلالتش اشکالی نبوده و مرسله بودن، ضرری به حجیت آن نمی‌رساند (زیرا [[شیخ صدوق]] این [[روایت]] را به طور جزم و [[قطع]]، به [[معصوم]] {{عم}} نسبت می‌دهد و لذا کمتر از مرسلات [[ابن ابی‌عمیر]] نیست که در فقه شیعه، تلقی به قبول شده است)<ref>رک: کتاب البیع، ج۲، ص۶۲۸.</ref>: {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}: اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ‏ يَأْتُونَ‏ مِنْ‏ بَعْدِي‏ وَ يَرْوُونَ عَنِّي أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي}}<ref>وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۹، ح۷.</ref>. در این روایت که راوی حیث [[خلیفه پیامبر]] معرفی شده‌اند، مراد از آنها [[فقیهان]] هستند." منظور از«خلفا»، فقهای اسلام‌اند. نشر و بسط [[احکام]] و [[تعلیم و تربیت]] [[مردم]] با فقهایی است که عادل‌اند؛ زیرا اگر [[عادل]] نباشند، مثل قضاتی هستند که روایت بر ضد [[اسلام]] جعل کردند... و اگر [[فقیه]] نباشند نمی‌توانند بفهمند که [[فقه]] چیست و حکم اسلام کدام"<ref>[[سید روح الله موسوی خمینی (پدیدآورنده)|امام خمینی]]، [[ولایت فقیه - امام خمینی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۶۳ - ۶۴.</ref>.
# '''[[مرسله صدوق در اثبات ولایت فقیه|مرسله صدوق]]:''' مرسله [[صدوق]] از جمله روایاتی است که در دلالتش اشکالی نبوده و مرسله بودن، ضرری به حجیت آن نمی‌رساند (زیرا [[شیخ صدوق]] این [[روایت]] را به طور جزم و [[قطع]]، به [[معصوم]] {{عم}} نسبت می‌دهد و لذا کمتر از مرسلات [[ابن ابی‌عمیر]] نیست که در فقه شیعه، تلقی به قبول شده است)<ref>رک: کتاب البیع، ج۲، ص۶۲۸.</ref>: {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}: اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ‏ يَأْتُونَ‏ مِنْ‏ بَعْدِي‏ وَ يَرْوُونَ عَنِّي أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي}}<ref>وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۹، ح۷.</ref>. در این روایت که راوی حیث [[خلیفه پیامبر]] معرفی شده‌اند، مراد از آنها [[فقیهان]] هستند." منظور از«خلفا»، فقهای اسلام‌اند. نشر و بسط [[احکام]] و [[تعلیم و تربیت]] [[مردم]] با فقهایی است که عادل‌اند؛ زیرا اگر [[عادل]] نباشند، مثل قضاتی هستند که روایت بر ضد [[اسلام]] جعل کردند... و اگر [[فقیه]] نباشند نمی‌توانند بفهمند که [[فقه]] چیست و حکم اسلام کدام"<ref>[[سید روح الله موسوی خمینی (پدیدآورنده)|امام خمینی]]، [[ولایت فقیه - امام خمینی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۶۳ - ۶۴.</ref>.
# [[روایت علی بن ابی‌حمزه در اثبات ولایت فقیه|روایت علی بن ابی‌حمزه]]: {{متن حدیث|سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ {{ع}} يَقُولُ‏ إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ‏ الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ الَّتِي كَانَ يُصْعَدُ فِيهَا بِأَعْمَالِهِ وَ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْ‏ءٌ لِأَنَّ الْمُؤْمِنِينَ الْفُقَهَاءَ حُصُونُ الْإِسْلَامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَهَا}}<ref>الکافی، ج۱، ص۳۸، ح۳.</ref>. برخی در تبیین این روایت و دلالت آن بر مطلوب، بر واژه«حصون الاسلام» تأکید کرده و بر این باور است که در بودن فقیه برای اسلام، جز با [[فرمانروایی]] وی سازگار نیست؛ زیرا دژ و دیوار [[شهر]] به غرض [[دفاع]] از شهر در مقابل [[تجاوز]] دیگران بنا می‌شود و فقیه تنها در صورت [[حاکمیت]] و فرمانروایی قادر خواهد بود به [[دفاع از اسلام]] پرداخته، [[عدالت]] را برقرار سازد و [[مالیات]] [[مردم]] را اخذ کرده و در موارد خود [[مصرف]] نماید و [[حصن]] بودن [[فقیه]] بر وظیفه‌ای چون [[تبلیغ]] أحکام منطبق نبوده، بلکه بر اجرای آن [[احکام]] منطبق است و با توجه به اینکه [[اجرای احکام]] [[نیازمند]] تشکیلات حکومتی و [[قدرت]] است، لذا این [[روایت]] بر [[حاکمیت]] فقیه و [[فرمانروایی]] وی حکایت کرده و دایره قدرت وی را به اندازه‌ای می‌داند که قادر باشد به [[دفاع از اسلام]] بپردازد<ref>امام خمینی، کتاب البیع. ج۲، ص۶۳۲ - ۶۳۳.</ref>.
# '''[[روایت علی بن ابی‌حمزه در اثبات ولایت فقیه|روایت علی بن ابی‌حمزه]]:''' {{متن حدیث|سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ {{ع}} يَقُولُ‏ إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ‏ الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ الَّتِي كَانَ يُصْعَدُ فِيهَا بِأَعْمَالِهِ وَ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْ‏ءٌ لِأَنَّ الْمُؤْمِنِينَ الْفُقَهَاءَ حُصُونُ الْإِسْلَامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَهَا}}<ref>الکافی، ج۱، ص۳۸، ح۳.</ref>. برخی در تبیین این روایت و دلالت آن بر مطلوب، بر واژه«حصون الاسلام» تأکید کرده و بر این باور است که در بودن فقیه برای اسلام، جز با [[فرمانروایی]] وی سازگار نیست؛ زیرا دژ و دیوار [[شهر]] به غرض [[دفاع]] از شهر در مقابل [[تجاوز]] دیگران بنا می‌شود و فقیه تنها در صورت [[حاکمیت]] و فرمانروایی قادر خواهد بود به [[دفاع از اسلام]] پرداخته، [[عدالت]] را برقرار سازد و [[مالیات]] [[مردم]] را اخذ کرده و در موارد خود [[مصرف]] نماید و [[حصن]] بودن [[فقیه]] بر وظیفه‌ای چون [[تبلیغ]] أحکام منطبق نبوده، بلکه بر اجرای آن [[احکام]] منطبق است و با توجه به اینکه [[اجرای احکام]] [[نیازمند]] تشکیلات حکومتی و [[قدرت]] است، لذا این [[روایت]] بر [[حاکمیت]] فقیه و [[فرمانروایی]] وی حکایت کرده و دایره قدرت وی را به اندازه‌ای می‌داند که قادر باشد به [[دفاع از اسلام]] بپردازد<ref>امام خمینی، کتاب البیع. ج۲، ص۶۳۲ - ۶۳۳.</ref>.
# [[موثقه سکونی در اثبات ولایت فقیه|موثقه سکونی]]: {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}‏ الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ‏ يَدْخُلُوا فِي‏ الدُّنْيَا قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا قَالَ اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِينِكُمْ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶، ح۵.</ref>؛ [[استدلال]] در خصوص روایت، بدین گونه است، با توجه به اینکه ضرورت عقل و [[ارسال پیامبران]] {{عم}} [[گواه]] است که [[هدف]] [[دین]] فقط [[تبلیغ]] [[احکام]] نبوده و تبلیغ احکام به عنوان مقدمه‌ای به جهت برقراری [[نظام]] عادلانه و منتسب به [[قوانین الهی]] است، لذا امین بودن [[فقیهان]] بالنسبه به [[پیامبران]] {{عم}} به معنای [[امانت‌داری]] آنان در [[ابلاغ]] احکام نبوده، بلکه به جهت برقراری نظامی عادلانه و از طریق اجرای قوانین اسلام و بالتبع تشکیل حکومت است.
# '''[[موثقه سکونی در اثبات ولایت فقیه|موثقه سکونی]]:''' {{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}}‏ الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ‏ يَدْخُلُوا فِي‏ الدُّنْيَا قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا قَالَ اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِينِكُمْ}}<ref>الکافی، ج۱، ص۴۶، ح۵.</ref>؛ [[استدلال]] در خصوص روایت، بدین گونه است، با توجه به اینکه ضرورت عقل و [[ارسال پیامبران]] {{عم}} [[گواه]] است که [[هدف]] [[دین]] فقط [[تبلیغ]] [[احکام]] نبوده و تبلیغ احکام به عنوان مقدمه‌ای به جهت برقراری [[نظام]] عادلانه و منتسب به [[قوانین الهی]] است، لذا امین بودن [[فقیهان]] بالنسبه به [[پیامبران]] {{عم}} به معنای [[امانت‌داری]] آنان در [[ابلاغ]] احکام نبوده، بلکه به جهت برقراری نظامی عادلانه و از طریق اجرای قوانین اسلام و بالتبع تشکیل حکومت است.
# [[توقیع امام مهدی در اثبات ولایت فقیه|توقیع امام عصر]] {{ع}}: از روایاتی از [[ادله ولایت فقیه]] محسوب شده روایتی است که از سوی [[امام زمان]] صادر شده است: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ}}<ref>کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۸۴، ح۴.</ref>. مراد از «حوادث واقعه» مسائل [[شرعی]] و احکام نبوده، بلکه [[پرسش]] از فقیهان در خصوص احکام، از واضحات بوده و [[نیازمند]] به پرسش نبوده است. بلکه مراد از حوادث، گرفتاری‌های [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] بوده که فراروی مردم بوده است و امام {{ع}} مردم را در این موارد به فقها ارجاع داده و آنان را حجت خوانده است. مفهوم دیگر مفهوم [[حجت]] است. این تعبیر عبارت اخری از جعل ولایت و [[منصب حاکمیت]] برای فقیهان است. در حالی که [[پیامبر]] {{صل}} و ائمه {{عم}} از سوی [[خداوند]] بر مردم حجت بوده و اعمالشان حجت است، فقیهان نیز مانند ایشان از سوی [[امام زمان]] {{ع}} حجت بر مردم خوانده شده و از این روی [[فرامین]] وی لازم الاجرا دانسته و با توجه به جعل [[منصب الهی]] [[ولایت]] وی بر امور جامعه [[شیعه]]، [[تمکین]] نسبت به وی بر مردم فرض شده است.
# ['''[توقیع امام مهدی در اثبات ولایت فقیه|توقیع امام عصر]] {{ع}}:''' از روایاتی از [[ادله ولایت فقیه]] محسوب شده روایتی است که از سوی [[امام زمان]] صادر شده است: {{متن حدیث|وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‏ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ}}<ref>کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۴۸۴، ح۴.</ref>. مراد از «حوادث واقعه» مسائل [[شرعی]] و احکام نبوده، بلکه [[پرسش]] از فقیهان در خصوص احکام، از واضحات بوده و [[نیازمند]] به پرسش نبوده است. بلکه مراد از حوادث، گرفتاری‌های [[اجتماعی]] و [[سیاسی]] بوده که فراروی مردم بوده است و امام {{ع}} مردم را در این موارد به فقها ارجاع داده و آنان را حجت خوانده است. مفهوم دیگر مفهوم [[حجت]] است. این تعبیر عبارت اخری از جعل ولایت و [[منصب حاکمیت]] برای فقیهان است. در حالی که [[پیامبر]] {{صل}} و ائمه {{عم}} از سوی [[خداوند]] بر مردم حجت بوده و اعمالشان حجت است، فقیهان نیز مانند ایشان از سوی [[امام زمان]] {{ع}} حجت بر مردم خوانده شده و از این روی [[فرامین]] وی لازم الاجرا دانسته و با توجه به جعل منصب الهی [[ولایت]] وی بر امور جامعه [[شیعه]]، [[تمکین]] نسبت به وی بر مردم فرض شده است.
# [[مقبوله عمر بن حنظله]]: از مواردی که دلالت می‌کند [[قضاوت]]، بلکه مطلق [[حکومت]]، برای [[فقیه]] [[ثابت]] است مقبوله عمر بن حنظله است: {{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} عَنْ‏ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ، فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ، أَيَحِلُّ ذلِكَ؟ قَالَ: «مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ، فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ‏، وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ‏ كَانَ‏ حَقّاً ثَابِتاً لَهُ‏؛ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ‏ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ، وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالى‏: {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}}<ref>«بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref> قُلْتُ: فَكَيْفَ‏ يَصْنَعَانِ؟ قَالَ: «يَنْظُرَانِ‏ إِلى‏ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ‏ قَدْ رَوى‏ حَدِيثَنَا، وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا، وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا، فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً؛ فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً}}<ref>الکافی، ج۱، ص۶۷، ح۱۰.</ref>. از جمله موارد عمده‌ای که در بحث از دلالت این روایت می‌بایست مورد عنایت قرار بگیرد این است که آیا این روایت درصدد [[اثبات]] [[وظیفه]] [[قضاوت]] برای [[فقیهان]] است و یا اینکه حاکمیت سیاسی در عرصه کلان [[اجتماع]] را بر عهده فقیهان قرار می‌دهد. در پاسخ به این [[پرسش]]، به [[ادله]] مختلف [[امام]] {{ع}} به موازات [[منصب قضاوت]]، تصدی بر اریکه مدیریت جامعه و [[حاکمیت]] را نیز بر عهده [[فقیهان]] نهاده است. اموری چون سؤال راوی از مراجعه به قاضی‌ها و [[حاکمان جور]]، تعمیم واژه [[حاکم]] نسبت به هر دو، استشهاد [[امام]] به [[آیه]] شریفه‌ای که [[ظهور]] در [[حاکم ستمگر]] دارد و عدول امام {{ع}} از لفظ قاضیاً به لفظ حاکماً را می‌توان از جمله این [[ادله]] به حساب آورد. از کلام امام {{ع}}: {{متن حدیث|فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً}} استفاده می‌شود که امام {{ع}} فقیه را در [[امور قضایی]] و امور حکومتی، حاکم قرار داده است، پس فقیه [[ولی امر]] در هر دو می‌باشد و حاکم در هر دو بخش است، به ویژه پس از این که امام {{ع}} از لفظ«قاضیاً» به«حاکماً» عدول کرده است<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۶۴۱.</ref>.
# '''[[مقبوله عمر بن حنظله]]:''' از مواردی که دلالت می‌کند [[قضاوت]]، بلکه مطلق [[حکومت]]، برای [[فقیه]] [[ثابت]] است مقبوله عمر بن حنظله است: {{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} عَنْ‏ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ، فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ، أَيَحِلُّ ذلِكَ؟ قَالَ: «مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ، فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ‏، وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ‏ كَانَ‏ حَقّاً ثَابِتاً لَهُ‏؛ لِأَنَّهُ أَخَذَهُ‏ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ، وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالى‏: {{متن قرآن|يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ}}<ref>«بر آنند که داوری (های خود را) نزد طاغوت برند با آنکه به آنان فرمان داده شده است که به آن کفر ورزند» سوره نساء، آیه ۶۰.</ref> قُلْتُ: فَكَيْفَ‏ يَصْنَعَانِ؟ قَالَ: «يَنْظُرَانِ‏ إِلى‏ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ‏ قَدْ رَوى‏ حَدِيثَنَا، وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا، وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا، فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً؛ فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً}}<ref>الکافی، ج۱، ص۶۷، ح۱۰.</ref>. از جمله موارد عمده‌ای که در بحث از دلالت این روایت می‌بایست مورد عنایت قرار بگیرد این است که آیا این روایت درصدد [[اثبات]] [[وظیفه]] [[قضاوت]] برای [[فقیهان]] است و یا اینکه حاکمیت سیاسی در عرصه کلان [[اجتماع]] را بر عهده فقیهان قرار می‌دهد. در پاسخ به این [[پرسش]]، به [[ادله]] مختلف [[امام]] {{ع}} به موازات [[منصب قضاوت]]، تصدی بر اریکه مدیریت جامعه و [[حاکمیت]] را نیز بر عهده [[فقیهان]] نهاده است. اموری چون سؤال راوی از مراجعه به قاضی‌ها و [[حاکمان جور]]، تعمیم واژه [[حاکم]] نسبت به هر دو، استشهاد [[امام]] به [[آیه]] شریفه‌ای که [[ظهور]] در [[حاکم ستمگر]] دارد و عدول امام {{ع}} از لفظ قاضیاً به لفظ حاکماً را می‌توان از جمله این [[ادله]] به حساب آورد. از کلام امام {{ع}}: {{متن حدیث|فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً}} استفاده می‌شود که امام {{ع}} فقیه را در [[امور قضایی]] و امور حکومتی، حاکم قرار داده است، پس فقیه [[ولی امر]] در هر دو می‌باشد و حاکم در هر دو بخش است، به ویژه پس از این که امام {{ع}} از لفظ«قاضیاً» به«حاکماً» عدول کرده است<ref>امام خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۶۴۱.</ref>.
# [[روایت اسحاق بن عمار در اثبات ولایت فقیه|روایت اسحاق بن عمار]]: از جمله روایات دیگری که به عنوان مؤید، بلکه [[دلیل ولایت فقیه]] مورد استناد قرار داده شده [[روایت]] [[اسحاق بن عمار]] است<ref>ر.ک: کتاب البیع، ج۲، ص۶۳۷.</ref>: {{متن حدیث|عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِشُرَيْحٍ‏ يَا شُرَيْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا يَجْلِسُهُ‏ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِيٌّ}}<ref>الکافی، ج۷، ص۱۴۰۶، ح۲.</ref>. برخی در این روایت به مفهوم وصی اشاره کرده و ضمن اینکه [[ائمه]] را مصداق وصی [[درجه]] اول [[پیامبر]] گرفته‌اند، [[فقیهان]] را نیز در زمره مصادیق درجه دوم [[وصی پیامبر]] {{صل}} قرار داده و از این روی آنان را نیز به مانند پیامبر {{صل}} و ائمه {{عم}} از جمله [[اولیاء]] امور به حساب آورده و هر آنچه بر عهده آن ذوات مقدسه بوده، بر وی نیز [[ثابت]] دانسته است<ref>[[سید روح الله موسوی خمینی (پدیدآورنده)|امام خمینی]]، [[ولایت فقیه - امام خمینی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۷۶ - ۷۷.</ref>.<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۲۲۶ ـ ۲۳۸.</ref>
# '''[[روایت اسحاق بن عمار در اثبات ولایت فقیه|روایت اسحاق بن عمار]]:''' از جمله روایات دیگری که به عنوان مؤید، بلکه [[دلیل ولایت فقیه]] مورد استناد قرار داده شده [[روایت]] [[اسحاق بن عمار]] است<ref>ر.ک: کتاب البیع، ج۲، ص۶۳۷.</ref>: {{متن حدیث|عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} لِشُرَيْحٍ‏ يَا شُرَيْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا يَجْلِسُهُ‏ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِيٌّ}}<ref>الکافی، ج۷، ص۱۴۰۶، ح۲.</ref>. برخی در این روایت به مفهوم وصی اشاره کرده و ضمن اینکه [[ائمه]] را مصداق وصی [[درجه]] اول [[پیامبر]] گرفته‌اند، [[فقیهان]] را نیز در زمره مصادیق درجه دوم [[وصی پیامبر]] {{صل}} قرار داده و از این روی آنان را نیز به مانند پیامبر {{صل}} و ائمه {{عم}} از جمله [[اولیاء]] امور به حساب آورده و هر آنچه بر عهده آن ذوات مقدسه بوده، بر وی نیز [[ثابت]] دانسته است<ref>[[سید روح الله موسوی خمینی (پدیدآورنده)|امام خمینی]]، [[ولایت فقیه - امام خمینی (کتاب)|ولایت فقیه]]، ص۷۶ - ۷۷.</ref>.<ref>[[سید سجاد ایزدهی|ایزدهی، سید سجاد]]، [[فقه سیاسی امام خمینی (کتاب)|فقه سیاسی امام خمینی]]، ص ۲۲۶ ـ ۲۳۸.</ref>


=== [[دلیل حسبه]] ===
=== [[دلیل حسبه]] ===
۱۲۹٬۸۰۱

ویرایش