پرش به محتوا

میثم تمار: تفاوت میان نسخه‌ها

۴ بایت حذف‌شده ،  ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۴
خط ۸۶: خط ۸۶:
میثم تمار چون بر عبیدالله بن زیاد وارد شد، کسی به او گفت: این مرد از مقرب‌ترین و برگزیده‌ترین افراد در نظر [[ابوتراب]] بوده است. عبیدالله گفت: وای بر شما، همین مرد عجمی توانسته بود این چنین [[قرب]] و [[منزلت]] نزد [[علی]] پیدا کند؟ گفتند: آری، [[عبیدالله بن زیاد]] از روی [[تمسخر]] به میثم تمار گفت: «پروردگارت کجاست؟» میثم تمار بلافاصله گفت: «[[پروردگار]] من در کمین هر [[ستمکاری]] است و تو یکی از آنهایی». عبیدالله بن زیاد پس از این گفت و گو که سخت عصبانی بود، [[دستور]] داد، میثم تمار را به [[زندان]] انداختند. از قضا [[مختار ثقفی]] هم با او و هم زمان [[زندان]] شد. میثم تمار در گوشه [[زندان]] حقایقی را به [[مختار ثقفی]] آموخت و ضمناً به او گفت: تو به زودی از زندان این مرد آزاد می‌شوی و برای [[خونخواهی امام حسین]] {{ع}} و یارانش [[خروج]] خواهی کرد و این [[ستمگری]] را که اینک در [[زندان]] او هستیم خواهی کشت، و با همین پایت چهره و گونه‌هایش را لگد خواهی کرد.
میثم تمار چون بر عبیدالله بن زیاد وارد شد، کسی به او گفت: این مرد از مقرب‌ترین و برگزیده‌ترین افراد در نظر [[ابوتراب]] بوده است. عبیدالله گفت: وای بر شما، همین مرد عجمی توانسته بود این چنین [[قرب]] و [[منزلت]] نزد [[علی]] پیدا کند؟ گفتند: آری، [[عبیدالله بن زیاد]] از روی [[تمسخر]] به میثم تمار گفت: «پروردگارت کجاست؟» میثم تمار بلافاصله گفت: «[[پروردگار]] من در کمین هر [[ستمکاری]] است و تو یکی از آنهایی». عبیدالله بن زیاد پس از این گفت و گو که سخت عصبانی بود، [[دستور]] داد، میثم تمار را به [[زندان]] انداختند. از قضا [[مختار ثقفی]] هم با او و هم زمان [[زندان]] شد. میثم تمار در گوشه [[زندان]] حقایقی را به [[مختار ثقفی]] آموخت و ضمناً به او گفت: تو به زودی از زندان این مرد آزاد می‌شوی و برای [[خونخواهی امام حسین]] {{ع}} و یارانش [[خروج]] خواهی کرد و این [[ستمگری]] را که اینک در [[زندان]] او هستیم خواهی کشت، و با همین پایت چهره و گونه‌هایش را لگد خواهی کرد.


این [[اخبار غیبی]] را میثم تمار به [[مختار ثقفی]] گفت و طولی نکشید که [[ابن زیاد]]، [[مختار ثقفی]] را برای کشتن فرا خواند، ناگاه پیک<ref>عبدالله عمر به سفارش همسرش که خواهر مختار بود نزد یزید از مختار شفاعت کرد و یزید پیکی را برای آزادی مختار به کوفه فرستاد.</ref> با نامه‌ای از سوی [[یزید بن معاویه]] خطاب به [[ابن زیاد]] رسید که به او [[دستور]] داده بود [[مختار ثقفی]] را [[آزاد]] کند<ref>طبق نقل مورخان، مختار پس از شهادت امام حسین {{ع}} و یارانش از زندان آزاد شد، و پس از قیام توابین با آنان هم‌پیمان شد و علیه قاتلان امام حسین {{ع}} و قیام کرد.</ref>. و به این ترتیب طولی نکشید که [[خبر غیبی]] که میثم تمار به [[مختار ثقفی]] داده بود که تو [[آزاد]] می‌شوی به وقوع پیوست<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۹-۱۳۶۰.</ref>.
این [[اخبار غیبی]] را میثم تمار به [[مختار ثقفی]] گفت و طولی نکشید که [[ابن زیاد]]، [[مختار ثقفی]] را برای کشتن فرا خواند، ناگاه پیک<ref>عبدالله عمر به سفارش همسرش که خواهر مختار بود نزد یزید از مختار شفاعت کرد و یزید پیکی را برای آزادی مختار به کوفه فرستاد.</ref> با نامه‌ای از سوی [[یزید بن معاویه]] خطاب به [[ابن زیاد]] رسید که به او [[دستور]] داده بود [[مختار ثقفی]] را [[آزاد]] کند<ref>طبق نقل مورخان، مختار پس از شهادت امام حسین {{ع}} و یارانش از زندان آزاد شد، و پس از قیام توابین با آنان هم‌پیمان شد و علیه قاتلان امام حسین {{ع}} و قیام کرد.</ref>. و به این ترتیب طولی نکشید که خبر غیبی که میثم تمار به [[مختار ثقفی]] داده بود که تو [[آزاد]] می‌شوی به وقوع پیوست<ref>[[سید اصغر ناظم‌زاده|ناظم‌زاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام علی ج۲ (کتاب)|اصحاب امام علی]]، ج۲، ص۱۳۵۹-۱۳۶۰.</ref>.


== میثم تمار در بالای دار ==
== میثم تمار در بالای دار ==
۱۳۱٬۴۶۳

ویرایش