امام حسین در کربلا: تفاوت میان نسخه‌ها

خط ۳۷: خط ۳۷:
از خوارزمی نقل است: [[حسین]] {{ع}}، به [[عمر بن سعد]]، [[پیام]] فرستاد که: «می خواهم با تو [[گفتگو]] کنم. امشب میان لشکر من و لشکر خودت، همدیگر را ببینیم». عمر بن سعد، با بیست سوار و حسین {{ع}} نیز با همین تعداد، بیرون آمدند. هنگامی که یکدیگر را دیدند، حسین {{ع}} به یارانش [[فرمان]] داد و آنان، از او کناره گرفتند و تنها برادرش عبّاس {{ع}} و پسرش [[علی اکبر]] {{ع}} در کنارش ماندند. ابن سعد نیز به یارانش فرمان داد. آنان هم از او دور شدند و تنها فرزندش حَفْص و غلامش به نام لاحِق، در کنار او ماندند. حسین {{ع}} به ابن سعد گفت: «وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشتت به سوی اوست، [[پروا]] نمی‌کنی؟ ای مرد! آیا با من می‌جنگی، در حالی که می‌دانی من، فرزند چه کسی هستم؟ این [[قوم]] را وا گذار و با من باش که در این حال، به [[خدا]] نزدیک‌تری». [[عمر]] به حسین {{ع}} گفت: [[بیم]] دارم که خانه‌ام ویران شود! حسین {{ع}} فرمود: «من، آن را برایت می‌سازم». عمر گفت: می‌ترسم که مزرعه‌ام را بگیرند. حسین {{ع}} فرمود: «من، بهتر از آن را از مِلکم در [[حجاز]]، به تو می‌دهم». عمر گفت: من خانواده‌ای دارم که بر آنها بیمناکم. حسین {{ع}} فرمود: «من، سلامتِ آنها را ضمانت می‌کنم». عمر، ساکت ماند و پاسخی نداد و [[حسین]] {{ع}}، از او روی گرداند و در حال بازگشت فرمود: «تو را چه شده؟! [[خداوند]]، تو را هر چه زودتر در بسترت بکشد و تو را در [[روز]] [[حشر]] و نشرت، نیامرزد! به [[خدا]] [[سوگند]]، [[امید]] دارم که جز اندکی از گندم [[عراق]]، نخوری!». [[عمر]] به حسین {{ع}} گفت: ای ابا [[عبد]] [[اللّه]]! به جای گندم، جو هست! سپس، عمر به [[لشکر]] خود، بازگشت<ref>{{متن حدیث|أَرْسَلَ الْحُسَيْنُ {{ع}} إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ: أَنِّي‏ أُرِيدُ أَنْ‏ أُكَلِّمَكَ‏ فَالْقَنِي‏ اللَّيْلَةَ بَيْنَ عَسْكَرِي وَ عَسْكَرِكَ فَخَرَجَ إِلَيْهِ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فِي عِشْرِينَ فَارِسَاً وَالحُسَیْنُ {{ع}} فِي مِثْلِ ذَلِكَ وَ لَمَّا الْتَقَيَا أَمَرَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَصْحَابَهُ فَتَنَحَّوْا عَنْهُ وَ بَقِيَ مَعَهُ أَخُوهُ الْعَبَّاسُ وَ ابْنُهُ عَلِيٌّ الْأَكْبَرُ وَ أَمَرَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ أَصْحَابَهُ فَتَنَحَّوْا عَنْهُ وَ بَقِيَ مَعَهُ ابْنُهُ حَفْصٌ وَ غُلَامٌ لَهُ یُقَالُ لَهُ لاحِقٌ. فَقَالَ الحُسَیْنُ {{ع}} لِابْنِ سَعْدٍ: وَیْحَکَ! أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ مَعَادُكَ أَ تُقَاتِلُنِي وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ یَا هذَا؟ ذَرْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعِي فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: أَخَافُ أَنْ تُهْدَمَ دَارِي فَقَالَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَنَا أَبْنِيهَا لَكَ. فَقَالَ أَخَافُ أَنْ تُؤْخَذَ ضَيْعَتِي فَقَالَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَنَا أُخْلِفُ عَلَيْكَ خَيْراً مِنْهَا مِنْ مَالِي بِالْحِجَازِ فَقَالَ لِي عِيَالٌ وَ أَخَافُ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: أنَا أضْمِنُ سَلامَتَهُمْ. قالَ: ثُمَّ سَكَتَ فَلَمْ يُجِبْهُ عَنْ ذلِكَ فَانْصَرَفَ عَنْهُ الْحُسَيْنُ {{ع}} وَ هُوَ يَقُولُ مَا لَكَ ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِكَ سَرِیَعاً عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ لَا تَأْكُلَ مِنْ بُرِّ الْعِرَاقِ إِلَّا يَسِيراً فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: یا أبا عَبْدِ اللّهِ، فِي الشَّعِيرِ عِوَضٌ عَنِ البُرِّ!! ثُمَّ رَجَعَ عُمَرُ إلى مُعَسْكَرِهِ}} (مقتل الحسین {{ع}}، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۵؛ الفتوح، ج۵، ص۹۲).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۰.</ref>
از خوارزمی نقل است: [[حسین]] {{ع}}، به [[عمر بن سعد]]، [[پیام]] فرستاد که: «می خواهم با تو [[گفتگو]] کنم. امشب میان لشکر من و لشکر خودت، همدیگر را ببینیم». عمر بن سعد، با بیست سوار و حسین {{ع}} نیز با همین تعداد، بیرون آمدند. هنگامی که یکدیگر را دیدند، حسین {{ع}} به یارانش [[فرمان]] داد و آنان، از او کناره گرفتند و تنها برادرش عبّاس {{ع}} و پسرش [[علی اکبر]] {{ع}} در کنارش ماندند. ابن سعد نیز به یارانش فرمان داد. آنان هم از او دور شدند و تنها فرزندش حَفْص و غلامش به نام لاحِق، در کنار او ماندند. حسین {{ع}} به ابن سعد گفت: «وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشتت به سوی اوست، [[پروا]] نمی‌کنی؟ ای مرد! آیا با من می‌جنگی، در حالی که می‌دانی من، فرزند چه کسی هستم؟ این [[قوم]] را وا گذار و با من باش که در این حال، به [[خدا]] نزدیک‌تری». [[عمر]] به حسین {{ع}} گفت: [[بیم]] دارم که خانه‌ام ویران شود! حسین {{ع}} فرمود: «من، آن را برایت می‌سازم». عمر گفت: می‌ترسم که مزرعه‌ام را بگیرند. حسین {{ع}} فرمود: «من، بهتر از آن را از مِلکم در [[حجاز]]، به تو می‌دهم». عمر گفت: من خانواده‌ای دارم که بر آنها بیمناکم. حسین {{ع}} فرمود: «من، سلامتِ آنها را ضمانت می‌کنم». عمر، ساکت ماند و پاسخی نداد و [[حسین]] {{ع}}، از او روی گرداند و در حال بازگشت فرمود: «تو را چه شده؟! [[خداوند]]، تو را هر چه زودتر در بسترت بکشد و تو را در [[روز]] [[حشر]] و نشرت، نیامرزد! به [[خدا]] [[سوگند]]، [[امید]] دارم که جز اندکی از گندم [[عراق]]، نخوری!». [[عمر]] به حسین {{ع}} گفت: ای ابا [[عبد]] [[اللّه]]! به جای گندم، جو هست! سپس، عمر به [[لشکر]] خود، بازگشت<ref>{{متن حدیث|أَرْسَلَ الْحُسَيْنُ {{ع}} إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ: أَنِّي‏ أُرِيدُ أَنْ‏ أُكَلِّمَكَ‏ فَالْقَنِي‏ اللَّيْلَةَ بَيْنَ عَسْكَرِي وَ عَسْكَرِكَ فَخَرَجَ إِلَيْهِ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فِي عِشْرِينَ فَارِسَاً وَالحُسَیْنُ {{ع}} فِي مِثْلِ ذَلِكَ وَ لَمَّا الْتَقَيَا أَمَرَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَصْحَابَهُ فَتَنَحَّوْا عَنْهُ وَ بَقِيَ مَعَهُ أَخُوهُ الْعَبَّاسُ وَ ابْنُهُ عَلِيٌّ الْأَكْبَرُ وَ أَمَرَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ أَصْحَابَهُ فَتَنَحَّوْا عَنْهُ وَ بَقِيَ مَعَهُ ابْنُهُ حَفْصٌ وَ غُلَامٌ لَهُ یُقَالُ لَهُ لاحِقٌ. فَقَالَ الحُسَیْنُ {{ع}} لِابْنِ سَعْدٍ: وَیْحَکَ! أَ مَا تَتَّقِي اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ مَعَادُكَ أَ تُقَاتِلُنِي وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ یَا هذَا؟ ذَرْ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ وَ كُنْ مَعِي فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَكَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: أَخَافُ أَنْ تُهْدَمَ دَارِي فَقَالَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَنَا أَبْنِيهَا لَكَ. فَقَالَ أَخَافُ أَنْ تُؤْخَذَ ضَيْعَتِي فَقَالَ الْحُسَيْنُ {{ع}} أَنَا أُخْلِفُ عَلَيْكَ خَيْراً مِنْهَا مِنْ مَالِي بِالْحِجَازِ فَقَالَ لِي عِيَالٌ وَ أَخَافُ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: أنَا أضْمِنُ سَلامَتَهُمْ. قالَ: ثُمَّ سَكَتَ فَلَمْ يُجِبْهُ عَنْ ذلِكَ فَانْصَرَفَ عَنْهُ الْحُسَيْنُ {{ع}} وَ هُوَ يَقُولُ مَا لَكَ ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلَى فِرَاشِكَ سَرِیَعاً عَاجِلًا وَ لَا غَفَرَ لَكَ يَوْمَ حَشْرِكَ فَوَ اللَّهِ إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ لَا تَأْكُلَ مِنْ بُرِّ الْعِرَاقِ إِلَّا يَسِيراً فَقَالَ لَهُ عُمَرُ: یا أبا عَبْدِ اللّهِ، فِي الشَّعِيرِ عِوَضٌ عَنِ البُرِّ!! ثُمَّ رَجَعَ عُمَرُ إلى مُعَسْكَرِهِ}} (مقتل الحسین {{ع}}، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۵؛ الفتوح، ج۵، ص۹۲).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۰.</ref>


== [[نامه]] [[ابن سعد]] به [[ابن زیاد]] و پاسخ او ==
== نامه [[ابن سعد]] به [[ابن زیاد]] و پاسخ او ==
[[حسان بن فائد بن بکیر عبسی]] اینچنین نقل می‌کند: - [[گواهی]] می‌دهم وقتی نامه [[عمر بن سعد]] به [[عبید اللّه بن زیاد]] رسید، من آنجا بودم. در آن، نوشته بود: «[[به نام خداوند بخشنده مهربان]]. امّا بعد، هنگامی که بر [[حسین]] {{ع}} فرود آمدم، پیکم را به سوی او فرستادم و از کار و مقصود و خواسته اش، جویا شدم. او گفت: اهالی این [[سرزمین]]، به من [[نامه]] نوشته‌اند و فرستادگان آنها نزد من آمده، از من خواسته‌اند که بیایم و من، آمده‌ام؛ امّا اکنون، اگر [آمدن] مرا خوش نمی‌دارند و از تصمیمی که فرستادگانشان برایم آورده بودند، منصرف شده‌اند، من نیز باز می‌گردم». هنگامی که نامه را برای [[ابن زیاد]] خواندند، گفت: اکنون که چنگال هایمان در او فرو رفته است [[امید]] [[نجات]] دارد؛ ولی هیچ راه گریزی نیست. آن گاه [[عبید اللّه بن زیاد]]، به [[عمر بن سعد]]، نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، نامه‌ات به من رسید و آنچه را گفتی، فهمیدم. به حسین، پیشنهاد بده که خودش و همه یارانش با [[یزید]]، [[بیعت]] کنند. چون چنین کرد، [[تصمیم]] خود را می‌گیریم. والسّلام!». هنگامی که نامه به عمر بن سعد رسید، گفت: فکرش را می‌کردم که ابن زیاد، [حسین را] آسوده نخواهد گذاشت!<ref>{{متن حدیث|أشْهَدُ أنَّ کِتَابَ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ جَاءَ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ أنَا عِنْدَهُ، فَإِذَا فِیهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي‏ حَيْثُ‏ نَزَلْتُ‏ بِالْحُسَيْنِ‏ بَعَثْتُ‏ إِلَيْهِ‏ رَسُولِي‏ فَسَأَلْتُهُ عَمَّا أَقْدَمَهُ وَ مَا ذَا يَطْلُبُ فَقَالَ كَتَبَ إِلَيَّ أَهْلُ هَذِهِ الْبِلَادِ وَ أَتَتْنِي رُسُلُهُمْ يَسْأَلُونِّي الْقُدُومَ إِلَيْهِمْ فَفَعَلْتُ فَأَمَّا إِذَا كَرِهْتُمُونِي وَ بَدَا لَهُمْ غَيْرُ مَا أَتَتْنِي بِهِ رُسُلُهُمْ فَأَنَا مُنْصَرِفٌ عَنْهُمْ. قَالَ حَسَّانُ بْنُ قَائِدٍ الْعَبْسِيُّ وَ كُنْتُ عِنْدَ عُبَيْدِ اللَّهِ ابْنِ زِيَادٍ حِينَ أَتَاهُ هَذَا الْكِتَابُ فَلَمَّا قَرِئَ الْکِتَابُ عَلَی ابْنِ زِيَادٍ: الْآنَ إِذْ عَلِقَتْ مَخَالِبُنَا بِهِ / يَرْجُو النَّجَاةَ وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ؛ قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي كِتَابُكَ وَ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ فَاعْرِضْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَنْ يُبَايِعَ لِيَزِيدَ بْنَ مَعَاوِیَةَ هُوَ وَ جَمِيعُ أَصْحَابِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ رَأَيْنَا رَأْيَنَا وَ السَّلَامُ. قَالَ فَلَمَّا أَتی عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ الْکِتَابُ، قَالَ: قَدْ خَشِيتُ أَلَّا يَقْبَلَ ابْنُ زِيَادٍ الْعَافِيَةَ}} (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۱۱؛ مقتل الحسین {{ع}}، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۱).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۲.</ref>
[[حسان بن فائد بن بکیر عبسی]] اینچنین نقل می‌کند: - [[گواهی]] می‌دهم وقتی نامه [[عمر بن سعد]] به [[عبید اللّه بن زیاد]] رسید، من آنجا بودم. در آن، نوشته بود: «[[به نام خداوند بخشنده مهربان]]. امّا بعد، هنگامی که بر [[حسین]] {{ع}} فرود آمدم، پیکم را به سوی او فرستادم و از کار و مقصود و خواسته اش، جویا شدم. او گفت: اهالی این سرزمین، به من نامه نوشته‌اند و فرستادگان آنها نزد من آمده، از من خواسته‌اند که بیایم و من، آمده‌ام؛ امّا اکنون، اگر [آمدن] مرا خوش نمی‌دارند و از تصمیمی که فرستادگانشان برایم آورده بودند، منصرف شده‌اند، من نیز باز می‌گردم». هنگامی که نامه را برای [[ابن زیاد]] خواندند، گفت: اکنون که چنگال هایمان در او فرو رفته است [[امید]] [[نجات]] دارد؛ ولی هیچ راه گریزی نیست. آن گاه [[عبید اللّه بن زیاد]]، به [[عمر بن سعد]]، نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. امّا بعد، نامه‌ات به من رسید و آنچه را گفتی، فهمیدم. به حسین، پیشنهاد بده که خودش و همه یارانش با [[یزید]]، [[بیعت]] کنند. چون چنین کرد، [[تصمیم]] خود را می‌گیریم. والسّلام!». هنگامی که نامه به عمر بن سعد رسید، گفت: فکرش را می‌کردم که ابن زیاد، [حسین را] آسوده نخواهد گذاشت!<ref>{{متن حدیث|أشْهَدُ أنَّ کِتَابَ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ جَاءَ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ زِيَادٍ وَ أنَا عِنْدَهُ، فَإِذَا فِیهِ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي‏ حَيْثُ‏ نَزَلْتُ‏ بِالْحُسَيْنِ‏ بَعَثْتُ‏ إِلَيْهِ‏ رَسُولِي‏ فَسَأَلْتُهُ عَمَّا أَقْدَمَهُ وَ مَا ذَا يَطْلُبُ فَقَالَ كَتَبَ إِلَيَّ أَهْلُ هَذِهِ الْبِلَادِ وَ أَتَتْنِي رُسُلُهُمْ يَسْأَلُونِّي الْقُدُومَ إِلَيْهِمْ فَفَعَلْتُ فَأَمَّا إِذَا كَرِهْتُمُونِي وَ بَدَا لَهُمْ غَيْرُ مَا أَتَتْنِي بِهِ رُسُلُهُمْ فَأَنَا مُنْصَرِفٌ عَنْهُمْ. قَالَ حَسَّانُ بْنُ قَائِدٍ الْعَبْسِيُّ وَ كُنْتُ عِنْدَ عُبَيْدِ اللَّهِ ابْنِ زِيَادٍ حِينَ أَتَاهُ هَذَا الْكِتَابُ فَلَمَّا قَرِئَ الْکِتَابُ عَلَی ابْنِ زِيَادٍ: الْآنَ إِذْ عَلِقَتْ مَخَالِبُنَا بِهِ / يَرْجُو النَّجَاةَ وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ؛ قَالَ: وَ كَتَبَ إِلَى عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ؛ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ بَلَغَنِي كِتَابُكَ وَ فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتَ فَاعْرِضْ عَلَى الْحُسَيْنِ أَنْ يُبَايِعَ لِيَزِيدَ بْنَ مَعَاوِیَةَ هُوَ وَ جَمِيعُ أَصْحَابِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَ رَأَيْنَا رَأْيَنَا وَ السَّلَامُ. قَالَ فَلَمَّا أَتی عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ الْکِتَابُ، قَالَ: قَدْ خَشِيتُ أَلَّا يَقْبَلَ ابْنُ زِيَادٍ الْعَافِيَةَ}} (تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۱۱؛ مقتل الحسین {{ع}}، خوارزمی، ج۱، ص۲۴۱).</ref>.<ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امام حسین (کتاب)|گزیده دانشنامه امام حسین]] ص ۴۷۲.</ref>


== کوشش‌های [[حبیب بن مظاهر]] برای [[یاری امام]] {{ع}}، در ششم [[محرّم]] ==
== کوشش‌های [[حبیب بن مظاهر]] برای [[یاری امام]] {{ع}}، در ششم [[محرّم]] ==
۱۲۹٬۷۴۳

ویرایش