←علل جنگ بدر
خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
[[مشرکان]] با دیدن این صحنه و فریادهای ضمضم به [[جنبش]] درآمدند. [[ابوجهل]] نیز بر بام [[کعبه]]، مکیان را برای نجات اموالشان [[تشویق]] میکرد؛ اما [[خواب]] بدی که [[عاتکه دختر عبدالمطلب]] سه [[روز]] پیش از ورود ضمضم دیده و در مکه شایع شده بود چنان وحشتی در میان مکیان افکنده بود که تا رسیدن به [[بدر]] پیوسته از آن یاد میکردند<ref>ر.ک: [[محمد رضا هدایتپناه|هدایتپناه، محمد جعفر]]، [[بدر / غزوه (مقاله)|بدر / غزوه]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵]]؛ [[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[غزوه بدر (مقاله)|غزوه بدر]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۳۳.</ref>. | [[مشرکان]] با دیدن این صحنه و فریادهای ضمضم به [[جنبش]] درآمدند. [[ابوجهل]] نیز بر بام [[کعبه]]، مکیان را برای نجات اموالشان [[تشویق]] میکرد؛ اما [[خواب]] بدی که [[عاتکه دختر عبدالمطلب]] سه [[روز]] پیش از ورود ضمضم دیده و در مکه شایع شده بود چنان وحشتی در میان مکیان افکنده بود که تا رسیدن به [[بدر]] پیوسته از آن یاد میکردند<ref>ر.ک: [[محمد رضا هدایتپناه|هدایتپناه، محمد جعفر]]، [[بدر / غزوه (مقاله)|بدر / غزوه]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۵]]؛ [[حبیب عباسی|عباسی، حبیب]]، [[غزوه بدر (مقاله)|غزوه بدر]]، [[فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگنامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲]]، ص۱۳۳.</ref>. | ||
جریان [[خواب]] این بود که او سه [[روز]] قبل در خواب دیده بود که شخصی فریاد میزند، مردم به سوی [[قتلگاه]] خود بشتابید و سپس این منادی بر فراز [[کوه]] «ابوقیس» رفت و قطعۀ سنگ بزرگی را از بالا به حرکت درآورد، این قطعه سنگ متلاشی شد و هر قسمتی از آن به یکی از خانههای [[قریش]] اصابت کرده و نیز از درّۀ [[مکه]] سیلاب [[خون]] جاری شد. هنگامی که [[وحشت]] زده از خواب بیدار شد و به برادرش «عباس» خبر داد، مردم در وحشت فرو رفتند، اما هنگامی که داستان این خواب به گوش«[[ابوجهل]]» رسید، گفت: این [[زن]]، [[پیامبر]] دومی است که در فرزندان عبدالمطلب ظاهر شده، قسم به بتهای «[[لات]]» و «[[عزی]]» که سه روز مهلت میدهیم اگر اثری از تعبیر خواب او ظاهر نشد، نامهای را در میان خودمان | جریان [[خواب]] این بود که او سه [[روز]] قبل در خواب دیده بود که شخصی فریاد میزند، مردم به سوی [[قتلگاه]] خود بشتابید و سپس این منادی بر فراز [[کوه]] «ابوقیس» رفت و قطعۀ سنگ بزرگی را از بالا به حرکت درآورد، این قطعه سنگ متلاشی شد و هر قسمتی از آن به یکی از خانههای [[قریش]] اصابت کرده و نیز از درّۀ [[مکه]] سیلاب [[خون]] جاری شد. هنگامی که [[وحشت]] زده از خواب بیدار شد و به برادرش «عباس» خبر داد، مردم در وحشت فرو رفتند، اما هنگامی که داستان این خواب به گوش«[[ابوجهل]]» رسید، گفت: این [[زن]]، [[پیامبر]] دومی است که در فرزندان عبدالمطلب ظاهر شده، قسم به بتهای «[[لات]]» و «[[عزی]]» که سه روز مهلت میدهیم اگر اثری از تعبیر خواب او ظاهر نشد، نامهای را در میان خودمان امضا میکنیم که «[[بنی هاشم]]» دروغگوترین طوائف عربند، ولی روز سوم که از این کار گذشت، همان روزی بود که فریاد قاصد [[ابوسفیان]] همۀ مکه را لرزان ساخت. | ||
از آنجا که بسیاری از مردم مکه در این کاروان سهمی داشتند مردم به سرعت [[بسیج]] شدند و حدود ۹۵۰ نفر [[مرد]] [[جنگی]] که جمعی از آنها بزرگان و سرشناسان مکه بودند با ۷۰۰ شتر و ۱۰۰ رأس اسب به حرکت در آمدند، و فرماندهی لشکر به عهدۀ ابوجهل بود. از سوی دیگر ابوسفیان برای اینکه خود را از تعرض [[مسلمانان]] مصون بدارد، مسیر خود را [[تغییر]] داد و به سرعت به سوی مکه گام برمیداشت<ref>المغازی، ج ۱، ص۳۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]]، ص۵۸۳.</ref> | از آنجا که بسیاری از مردم مکه در این کاروان سهمی داشتند مردم به سرعت [[بسیج]] شدند و حدود ۹۵۰ نفر [[مرد]] [[جنگی]] که جمعی از آنها بزرگان و سرشناسان مکه بودند با ۷۰۰ شتر و ۱۰۰ رأس اسب به حرکت در آمدند، و فرماندهی لشکر به عهدۀ ابوجهل بود. از سوی دیگر ابوسفیان برای اینکه خود را از تعرض [[مسلمانان]] مصون بدارد، مسیر خود را [[تغییر]] داد و به سرعت به سوی مکه گام برمیداشت<ref>المغازی، ج ۱، ص۳۳.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]]، ص۵۸۳.</ref> |