←تأسیس دانشگاه نمونه فقهر.ک: باقر شریف القرشى، حیاة الامام محمّد الباقر{{ع}}، ج۱، ص۲۱۵- ۲۲۶.
| خط ۱۳۹: | خط ۱۳۹: | ||
=== تأسیس دانشگاه نمونه فقه<ref>ر.ک: باقر شریف القرشى، حیاة الامام محمّد الباقر{{ع}}، ج۱، ص۲۱۵- ۲۲۶.</ref> === | === تأسیس دانشگاه نمونه فقه<ref>ر.ک: باقر شریف القرشى، حیاة الامام محمّد الباقر{{ع}}، ج۱، ص۲۱۵- ۲۲۶.</ref> === | ||
[[حضرت امام باقر]] و فرزند بزرگوارشان [[حضرت امام صادق]]{{عم}} تلاش بسیاری در راه نشر [[فقه اسلامی]] انجام دادند. در زمانهای که [[جامعه اسلامی]] در رویدادها و اضطرابهای [[سیاسی]] غرقشده و [[حکومتها]] نیز هیچ اهمیتی به مسائل [[دینی]] نداده وخامت اوضاع تا بدان پایه رسید که [[امّت اسلام]] از مسائل [[دین]] خود حتی اندکی هم نمیدانستند، این دو [[بزرگوار]] به فعالیتی مثبت در جهت انتشار [[فقه]] [[اسلام]] در میان [[جامعه]] داشتند. دکتر علی حسن میگوید: ما پس از تتبّع و بررّسی متون [[تاریخی]] به مثالهای بسیاری دستیافتهایم که بر این پدیده - بیاهمیتی به مسائل دینی- که پدیده غالب [[قرن]] اوّل [[اسلامی]] بود چه در نزد [[حاکمان]]، چه در نزد دانشمندان و چه در نزد [[امّت]]، دلالت دارد. مقصود از بیاهمیتی به مسائل دینی این است که آنان [[شناخت]] کافی از [[امور دینی]] نداشتند. آنان در هیچیک از مسائل [[دینی]] دارای جزم و [[یقین]] نبودند و حتّی در [[عبادات]] نیز دارای اعتقاداتی | [[حضرت امام باقر]] و فرزند بزرگوارشان [[حضرت امام صادق]]{{عم}} تلاش بسیاری در راه نشر [[فقه اسلامی]] انجام دادند. در زمانهای که [[جامعه اسلامی]] در رویدادها و اضطرابهای [[سیاسی]] غرقشده و [[حکومتها]] نیز هیچ اهمیتی به مسائل [[دینی]] نداده وخامت اوضاع تا بدان پایه رسید که [[امّت اسلام]] از مسائل [[دین]] خود حتی اندکی هم نمیدانستند، این دو [[بزرگوار]] به فعالیتی مثبت در جهت انتشار [[فقه]] [[اسلام]] در میان [[جامعه]] داشتند. دکتر علی حسن میگوید: ما پس از تتبّع و بررّسی متون [[تاریخی]] به مثالهای بسیاری دستیافتهایم که بر این پدیده - بیاهمیتی به مسائل دینی- که پدیده غالب [[قرن]] اوّل [[اسلامی]] بود چه در نزد [[حاکمان]]، چه در نزد دانشمندان و چه در نزد [[امّت]]، دلالت دارد. مقصود از بیاهمیتی به مسائل دینی این است که آنان [[شناخت]] کافی از [[امور دینی]] نداشتند. آنان در هیچیک از مسائل [[دینی]] دارای جزم و [[یقین]] نبودند و حتّی در [[عبادات]] نیز دارای اعتقاداتی متزلزل بودند. از نمونههای این پدیده روایتی است که در آن آمده است: [[ابن عبّاس]] در آخر [[ماه رمضان]] بر [[منبر]] [[شهر بصره]] [[خطبه]] خواند و گفت: [[صدقه]] [[روزه]] خود را از [[مال]] خود کنار بگذارید. [[مردم]] نفهمیدند که منظور او چیست. ابن عبّاس گفت: آیا در اینجا کسی از [[مردم مدینه]] هست؟ | ||
برخیزید و این مسأله را به [[برادران]] خود بیاموزید که آنها آنچه را که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر آنان [[واجب]] کرده است نمیدانند<ref>ابن حزم، الإحکام فى اصول الأحکام، ج۲، ص۱۳۱.</ref>. مردم شهرهای اسلامی به امور [[دین]] خود شناخت کافی نداشتند، در شهرهای منطقه [[شام]] کسانی پیدا میشدند که تعداد نمازهای واجب را نمیدانستند و به نزد بعضی از [[صحابه]] رفته و از تعداد نمازهای واجب سؤال کردهاند<ref>سنن نسائى، ج۱، ص۴۲.</ref>. | برخیزید و این مسأله را به [[برادران]] خود بیاموزید که آنها آنچه را که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} بر آنان [[واجب]] کرده است نمیدانند<ref>ابن حزم، الإحکام فى اصول الأحکام، ج۲، ص۱۳۱.</ref>. مردم شهرهای اسلامی به امور [[دین]] خود شناخت کافی نداشتند، در شهرهای منطقه [[شام]] کسانی پیدا میشدند که تعداد نمازهای واجب را نمیدانستند و به نزد بعضی از [[صحابه]] رفته و از تعداد نمازهای واجب سؤال کردهاند<ref>سنن نسائى، ج۱، ص۴۲.</ref>. | ||