پرش به محتوا

بحث:مرگ در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۰٬۱۴۱ بایت اضافه‌شده ،  ‏۵ فوریهٔ ۲۰۲۵
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۳۸۰: خط ۳۸۰:


به هر حال، از نظر [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، نه تنها مرگ و یاد آن مایه [[اضطراب]] و [[افسردگی]] و [[خوف]] و [[ترس]] نیست، بلکه عامل مهم و اساسی [[رهایی]] از خوف و ترس و اضطراب و مایه مهم تحرک و [[شادابی]] و سرزندگی و فعالیت و رهایی از [[تنبلی]] است؛ چنان که [[مرگ]] و یاد آن عامل [[رهایی]] از [[دنیاپرستی]] و [[شهوت]] پرستی و [[هواپرستی]] و مایه مهم و اساسی [[زهدورزی]] و [[پارسایی]] [[واقعی]] و [[حقیقی]] است. کسی که بخواهد به پارسایی واقعی برسد و [[عرفان]] [[اجتماعی]] را [[درک]] کند و به [[معرفت حقیقی]] برسد که [[عارفان]] و زاهدان دنبال آن بودند، می‌‌بایست به مرگ و یاد آن به عنوان مهم‌ترین [[دارو]] و [[درمان]] و نسخه [[شفا]] بخش [[الهی]] بنگرد و به مرگ به عنوان عامل انتقال به جهانی سرتاسر [[حیات طیب]] و [[سعادت ابدی]] بنگرد و بدان [[گرایش]] و علاقه مند باشد. از همین روست که عارفان به نام به مرگ و یاد آن به عنوان کلید [[رستگاری]] می‌‌نگریستند و بدان اهتمام داشته و شبانه [[روز]] به [[یاد مرگ]] به تلاش می‌‌پرداختند و از [[گوشه نشینی]] و [[انزوا]] بیرون آمده و با عرفان اجتماعی به [[جهاد]] و تلاش می‌‌پرداختند چنان که سرآمد ایشان عارفان بزرگ چون [[امام]] خامنه ای و [[امام خمینی]] بودند و هستند. پس بیاییم از این عارفان بزرگ الهی [[سرمشق]] گرفته و در [[مکتب]] و [[مدرسه]] عرفان اجتماعی آنان [[دنیا]] و [[آخرت]] را آباد کنیم و [[تمدن نوین اسلامی]] را [[احیا]] و ایجاد نماییم وگام بزرگ دوم [[انقلاب]] را با چنین مکتبی در مدرسه [[امامان]] همامان برداریم.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|نقش یاد مرگ در زهدورزی]]</ref>
به هر حال، از نظر [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، نه تنها مرگ و یاد آن مایه [[اضطراب]] و [[افسردگی]] و [[خوف]] و [[ترس]] نیست، بلکه عامل مهم و اساسی [[رهایی]] از خوف و ترس و اضطراب و مایه مهم تحرک و [[شادابی]] و سرزندگی و فعالیت و رهایی از [[تنبلی]] است؛ چنان که [[مرگ]] و یاد آن عامل [[رهایی]] از [[دنیاپرستی]] و [[شهوت]] پرستی و [[هواپرستی]] و مایه مهم و اساسی [[زهدورزی]] و [[پارسایی]] [[واقعی]] و [[حقیقی]] است. کسی که بخواهد به پارسایی واقعی برسد و [[عرفان]] [[اجتماعی]] را [[درک]] کند و به [[معرفت حقیقی]] برسد که [[عارفان]] و زاهدان دنبال آن بودند، می‌‌بایست به مرگ و یاد آن به عنوان مهم‌ترین [[دارو]] و [[درمان]] و نسخه [[شفا]] بخش [[الهی]] بنگرد و به مرگ به عنوان عامل انتقال به جهانی سرتاسر [[حیات طیب]] و [[سعادت ابدی]] بنگرد و بدان [[گرایش]] و علاقه مند باشد. از همین روست که عارفان به نام به مرگ و یاد آن به عنوان کلید [[رستگاری]] می‌‌نگریستند و بدان اهتمام داشته و شبانه [[روز]] به [[یاد مرگ]] به تلاش می‌‌پرداختند و از [[گوشه نشینی]] و [[انزوا]] بیرون آمده و با عرفان اجتماعی به [[جهاد]] و تلاش می‌‌پرداختند چنان که سرآمد ایشان عارفان بزرگ چون [[امام]] خامنه ای و [[امام خمینی]] بودند و هستند. پس بیاییم از این عارفان بزرگ الهی [[سرمشق]] گرفته و در [[مکتب]] و [[مدرسه]] عرفان اجتماعی آنان [[دنیا]] و [[آخرت]] را آباد کنیم و [[تمدن نوین اسلامی]] را [[احیا]] و ایجاد نماییم وگام بزرگ دوم [[انقلاب]] را با چنین مکتبی در مدرسه [[امامان]] همامان برداریم.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|نقش یاد مرگ در زهدورزی]]</ref>
==[[خلق]] [[موت]] و [[حیات]]==
[[خدا]] در [[قرآن]] به صراحت از خلق [[مرگ]] و [[زندگی]] سخن می‌‌گوید و می‌‌فرماید: الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو [[العزیز]] [[الغفور]]؛ او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را [[مبتلا]] کند کدام یک از شما نیکوکارترین هستند و او عزیز و [[غفور]] است.<ref>ملک، آیه ۲</ref>
پس از نظر قرآن،‌ همان طوری که حیات مخلوق [[الهی]] است، همچنین ممات نیز مخلوق الهی است؛ چرا هر یک از آنها ظهور اسمی از اسماء‌ [[الله]] و تجلی صفتی از صفات الله است. حیات از خدای «[[الحی]] و المحیی»<ref>بقره، آیه ۲۵۵؛ آل عمران، آیه ۲</ref> و ممات از خدای «الممیت» ظهور یافته است؛ چراکه او «یحیی و یمیت؛ زنده می‌‌کند و می‌‌میراند»<ref>بقره، آیه ۲۵۸</ref> و اوست که مرده را زنده می‌‌کند: {{متن قرآن|لَمُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ}}.<ref>روم، آیه ۵۰؛ فصلت، آیه ۳۹</ref> پس او همان کسی است که می‌‌میراند و زنده و [[احیاء]] می‌‌کند.<ref>نجم، آیه ۴۴</ref>
خدا در قرآن بیان می‌‌کند که [[انسان]] نخست به حیات می‌‌رسد و حیات در او ظهور می‌‌کند؛ سپس مرگ در او ظهور می‌‌یابد و در آخر نیز حیات در او ظهور می‌‌یابد.<ref>حج، آیه ۶۶</ref>
البته با دقت در [[آیات قرآنی]] و [[تدبر]] به نکته ای می‌‌توان رسید که قابل توجه و اهتمام است؛ زیرا اگر خدا در [[آیه]] ۶۶ [[سوره حج]] از سه گانه ای سخن می‌‌گوید که با حیات آغاز می‌‌شود،‌ در آیه ۲۸ [[سوره بقره]] از چهارگانه ای سخن می‌‌گوید که با ممات آغاز شده به حیات می‌‌رسد سپس به ممات رفته و در نهایت به حیات می‌‌رسد. خدا می‌‌فرماید: {{متن قرآن|كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِٱللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَٰتًۭا فَأَحْيَـٰكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}}<ref>«چگونه به خداوند کفر می‌ورزید با آنکه مرده بودید، شما را زنده گردانید؛ آنگاه شما را می‌میراند، دگرباره زنده می‌گرداند و سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید» سوره بقره، آیه ۲۸.</ref>.
مراد از ممات نخست،‌ عدم نیست؛ زیرا [[خدا]] [[انسان]] و دیگر [[مخلوقات]] را از عدم [[خلق]] نکرده است، بلکه همه مخلوقات در [[علم]] [[الله]] و [[عالم امر]] [[الهی]] بودند که نوعی بطون برای آنان است. سپس به امر و خلق خویش [[حیات]] را برای مخلوقات ظهور بخشید و [[موت]] و ممات را بطون داد.
باید توجه داشت که از نظر [[قرآن]]، فوت و نیستی برای مخلوقات نیست،‌ بلکه آن چه اتفاق می‌‌افتد [[وفات]] است که به معنای [[توفی]] کامل چیزی از جمله [[نفس انسانی]] است.<ref>زمر، آیه ۴۲</ref> از همین روست که در قرآن آمده است که تفاوت به معنای فوت و نیستی و نابودی در عالم نیست.<ref>ملک، آیه ۳</ref> پس هر چیزی را ممکن است ممات و وفات باشد،‌ ولی فوت و تفاوت در آن راه ندارد؛ زیرا ممات و وفات به معنای فوت و تفاوت نیست تا آن را معادل نیستی و نابودی بدانیم.
به سخن دیگر، هرگز در [[عالم هستی]]،‌ فوت و تفاوت راه نمی‌یابد و راه ندارد. پس وقتی از ممات [[آفریده]] و مخلوقات قبل از احیاء‌سخن به میان می‌‌آید،‌ مراد این نیست که از عدم و نیستی خلق شده است، بلکه به معنای آن است که آن مخلوق پیش از [[احیاء]]، ظهوری نداشته بلکه آن چه ظهور داشته است همان ممات آن چیز بوده است؛ و [[پس از ظهور]] حیات، ممات به بطون می‌‌رود و دیگر ظهوری ندارد تا زمانی که [[اذن الهی]] به ظهور ممات تعلق گیرد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن]]</ref>
==مراد از [[خلقت]] حیات و ممات==
به نظر می‌‌رسد که مراد از خلقت حیات و ممات و [[مخلوق بودن]] آنها به این معنا نیست که آنها دو مخلوق جدا از [[حقیقت]] مخلوقات دیگر [[دنیوی]] باشد، بلکه مراد آن است که آنها دو صفت از صفات هر مخلوق دنیوی هستند؛ یعنی هر مخلوقی از مخلوقات دنیوی، از این ویژگی ممات و حیات برخوردار هستند.
به سخن دیگر، همان طوری که صفات مثبتی در انسان چون [[عقل]] و [[حیاء]] یا صفات منفی چون [[عجول]] و [[هلوع]]، مخلوق [[الهی]] هستند و [[خدا]] به صراحت درباره آنها می‌‌فرماید: {{متن قرآن|إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا}}<ref>«بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند» سوره معارج، آیه ۱۹.</ref>، همچنین از [[خلقت]] [[حیات]] و ممات در [[انسان]] و دیگر آفریده‌های [[دنیوی]] سخن به میان آورده است.
به این معنا که از صفات آفریده‌ها و [[مخلوقات]] دنیوی این است که ممات و حیات برای آنان است؛ زیرا خدا در [[آیه]] نخست [[سوره]] [[مُلک]]، از خدایی سخن می‌‌گوید که مالک مُلک است و برای همین دو صفت حیات و ممات را برای آنها [[خلق]] کرده است. شکی نیست که مراد از [[ملک]] در برابر [[ملکوت]]،‌ همین [[عالم دنیا]] است.
پس از نظر [[قرآن]]، مخلوقات عالم دنیا دارای دو صفت خلقی است که با آنان ملازم و همراه است. این دو صفت خلقی همان ممات و حیات آنها است.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن]]</ref>
==تلازم [[مرگ]] و [[زندگی]] در [[حیات دنیوی]]==
از نظر قرآن، زندگی و مرگ در [[دنیا]] و [[عالم مُلک]] با هم هستند،‌ به طوری که حیات داخل ممات و ممات داخل حیات است. از همین روست که خدا می‌‌فرماید: {{متن قرآن|يُخْرِجُ ٱلْحَىَّ مِنَ ٱلْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ ٱلْمَيِّتَ مِنَ ٱلْحَىِّ}}؛ زنده را از درون میت بیرون می‌‌آورد، و مرده را از درون زنده بیرون می‌‌آورد.<ref>روم، آیه ۱۹؛ آل عمران، آیه ۲۷؛ انعام،‌ آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۳۱</ref>
پس از نظر قرآن، مخلوقی به نام حیات در درون ممات است؛ چنان که مخلوقی به نام ممات در درون حیات است. پس گاهی به مرگ و ممات [[اجازه]] می‌‌دهد تا ظهور کند؛ و گاه دیگر، به حیات اجازه می‌‌دهد تا ظهور کند.
به سخن دیگر، هر مخلوقی از مخلوقات الهی در دنیا دارای دو حالت حیات و ممات است که گاه یکی [[باطن]] و دیگری ظاهر است. پس نسبت مرگ و زندگی در مخلوقات دنیوی، نسبت ظهور و بطون است تا جایی که اگر ممات ظهور کند، حیات ظهوری نداشته، بلکه باطن خواهد بود؛ و اگر [[حیات]] ظهور کند، ممات ظهوری نداشته، بلکه [[باطن]] خواهد بود.
بنابراین بر اساس [[آموزه‌های وحیانی قرآن]]، در [[مخلوقات]] [[دنیوی]]، [[مرگ]] و [[زندگی]] ملازم هم هستند و تنها فرق موجود [[غلبه]] ظهور یکی بر دیگر است. پس در زمانی که حیات ظهور داشته باشد او را «[[الحی]]» و زنده می‌‌دانیم، و اگر ممات ظهور یافته باشد، او را «المیت» و مرده می‌‌نامیم.
[[خدا]] در [[قرآن]] در ادامه همین [[آیه]] ۱۹ [[سوره روم]] می‌‌فرماید: یحیی الارض بعد موتها و کذلک تخرجون؛ خدا [[زمین]] را پس از مرگش [[احیاء]] و زنده می‌‌کند، و همچنین شما نیز خارج می‌‌شوید.
پس همان طوری که زمین می‌‌میرد و گیاهی ندارد، و خدا پس از مردن،‌ زمین را با [[باران]] زنده می‌‌کند، همچنین [[انسان]] مرده زنده می‌‌شود و از زمین خارج می‌‌شود.<ref>ق، آیات ۹ تا ۱۱</ref>
بنابراین، از نظر قرآن، هنگامی که انسان می‌‌میرد و جسدش را در زمین [[دفن]] می‌‌کنند، مرگ و ممات ظهور یافته و حیات و زندگی بطون می‌‌یابد تا زمانی که خروج به [[اراده]] و [[امر الهی]] رخ دهد.
همچنین از نظر قرآن، با آنکه در هر خوابیدنی، خدا [[نفس انسانی]] را به طور کامل می‌‌گیرد و [[توفی]] می‌‌کند، اما مرگ رخ نمی‌دهد، بلکه چیزی که اتفاق می‌‌افتد، [[وفات]] است؛ اما وقتی خدا نفس را نگه می‌‌دارد و [[اذن]] بازگشت به تن و بدن را نمی‌دهد،‌ [[موت]] و مرگ رخ می‌‌دهد.<ref>زمر، آیه ۴۲</ref>
بر این اساس می‌‌بایست گفت: با ظهور مرگ و غلبه آن، حیات به باطن رفته و تا زمانی مشخص، در باطن مانده و اذن ظهور نمی‌یابد؛ اما پس از اذن خروج، حیات از بطون به ظهور آمده و ممات به بطون رفته و دیگر ظهوری نخواهد داشت.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن]]</ref>
==ظهور مطلق حیات و بطون دایمی ممات در [[آخرت]]==
از نظر قرآن، مرگ به عنوان مخلوقی [[الهی]] ملازم و همراه هر [[خلق]] دنیوی و مُلکی دارای حیات است؛ پس تا [[زندگی دنیوی]] است، [[مرگ دنیوی]] نیز خواهد بود.
اما آیا پس از تبدیل [[آسمان‌ها]] و [[زمین]] [[دنیوی]] به [[آسمان]] و زمین [[اخروی]] و جایگزین شدن [[آخرت]] به جای [[دنیا]]<ref>ابراهیم، آیه ۴۸</ref>، باز هم این تلازم خواهد بود؟ یعنی [[مرگ]] و [[زندگی]] در [[عالم آخرت]] هم چون [[عالم ملک]] و دنیا ادامه داشته و ملازم هم خواهند بود به طوری که گاه این ظهور یابد، و گاه دیگر، آن دیگری؟ یا این که دیگر، ظهوری برای مرگ نخواهد بود و مرگ در عالم آخرت به بطون می‌‌رود، به طوری که تنها ظهور برای [[حیات]] خواهد بود؟
از نظر [[قرآن]] ممات و حیات قابل ازدیاد و تشدید است. از همین روست که از تشدید چند برابر و مضاعف ممات و حیات نسبت به [[رکون]] و [[گرایش]] اندک [[پیامبر]]{{صل}} به [[کافران]] و [[مشرکان]] سخن می‌‌گوید.<ref>اسراء، آیات ۷۴ و ۷۵</ref>
این بدان معنا خواهد بود که این صفات در هر مخلوقی می‌‌توان تشدید شود و ازیاد یابد، به طوری که می‌‌تواند این شدت و ازدیاد تا جایی باشد که فقط حیات محض باشد. از نظر قرآن، حیات در آخرت این گونه است که از شدت ظهور دیگری جایی برای ظهور ممات و [[موت]] نیست؛ چنان که [[خدا]] در قرآن می‌‌فرماید: ان الدار الاخره لهی [[الحیوان]] لو کانوا یعلمون؛ به [[راستی]] که [[خانه]] آخرت هر آینه همان حیات محض است اگر می‌‌دانستند.<ref>عنکبوت، آیه ۶۴</ref>
پس از نظر قرآن، اگر در دنیا مرگ و زندگی با هم تلازم دارند به طوری که گاه ظهور با حیات و گاه دیگر با ممات است و این گونه دنیا جایگاه لعب و [[لهو]] به نسبت به آخرت می‌‌شود<ref>همان</ref>؛ اما آخرت حیات محض است؛ زیرا با آنکه مرگ و ممات با [[حیات اخروی]] است؛ اما دیگر ظهوری نخواهد داشت و خود مرگ و ممات به عنوان یک صفت به طور دایمی به بطون می‌‌رود و دیگر ظهوری نخواهد داشت. از همین روست که در برخی از [[روایات]] آمده که خدا به مخلوق و صفت [[مرگ]] می‌‌گوید: «یا موتُ مت؛ ای مرگ بمیر!»
همچنین در برخی از [[روایات]] است که [[موت]] در [[قیامت]] به شکل «کبش و گوسفند نر شاخ دار» ظهور می‌‌یابد که او را [[ذبح]] می‌‌کنند تا از ظهور به بطون برود. در [[روایت]] است: زمانی که [[بهشتیان]] وارد [[بهشت]] و [[جهنمیان]] وارد [[جهنم]] شدند مرگ را می‌آورند و آن را مانند گوسفند ذبح می‌کنند و آنگاه گفته می‌شود برای همیشه مخلّد و جاویدان بمانید و دیگر هرگز مرگ نخواهید داشت.<ref>بحارالانوار، ج ٨، ص٣۴٧</ref>
[[امام صادق]]{{ع}} می‌‌فرماید: {{متن حدیث|فَيُقَالُ مَنْ بَقِيَ فَيَقُولُ يَا رَبِ لَمْ يَبْقَ إِلَّا مَلَكُ الْمَوْتِ فَيُقَالُ لَهُ مُتْ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ فَيَمُوتُ}}؛ پس به [[ملک الموت]] گفته می‌‌شود: چه کسی باقی است؟ پس ملک الموت می‌‌گوید: پروردگارا جز ملک الموت کسی باقی نمانده است. پس به ملک الموت گفته می‌‌شود: ای ملک الموت بمیر! پس او می‌‌میرد.<ref>تفسیر اهل بیت{{عم}} ج۱۱، ص۴۱۴ الکافی، ج۳، ص۲۵۶؛ ذیل تفسیر آیه ۵۷ سوره عنکبوت</ref>
از آن جایی که مرگ به معنای رفتن [[حیات]] از ظاهر به [[باطن]] است، وقتی خود مرگ [[فرمان]] می‌‌برد تا بمیرد، پس خود مرگ از ظهور به بطون می‌‌رود و دیگر ظهوری برای آن نخواهد بود.
به نظر می‌‌رسد که در [[دنیا]] در یک سطح با هم قرار گرفته است. این گونه است که گاه ظهور برای حیات و گاه برای ممات است. البته ممکن است گفته شود که در دنیا [[غلبه]] با ممات است تا جایی که به هر جا می‌‌نگریم این ممات است که ظهور و غلبه بیش تری نسبت به حیات دارد؛ اما دست کم می‌‌توان مدعی این معنا بود که در [[عالم دنیا]]، سطح ظهور و بطون حیات و ممات یکسان بوده و غلبه ای برای یکی از آن دو نیست. از همین روست که در عالم دنیا، به [[اذن الهی]] گاه از مرگ، [[زندگی]] خارج می‌‌شود؛ و گاه دیگر، از زندگی، مرگ خارج می‌‌شود.<ref>روم، آیه ۱۹؛ آل عمران، آیه ۲۷؛ انعام،‌ آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۳۱</ref>
از آن جایی که در [[عالم آخرت]]، [[حیات]] محض ظهور می‌‌یابد، دیگر جایی برای [[مرگ]] نیست و مرگ و ممات از ظهور به بطون دایمی می‌‌روند. البته این امر مخصوص [[اهل بهشت]] است که با حیات محض مواجه می‌‌شوند.
اما داستان [[اهل دوزخ]] کمی متفاوت است؛ زیرا با آنکه [[حیات اخروی]] حیات دایمی است که ظهور برای حیات است، اما وضعیت اهل دوزخ کمی متفاوت است؛ زیرا برای آنان نوعی از حیات است که می‌‌توان گفت که کم‌ترین درجه و [[پست‌ترین]] درجه ظهور را دارد تا جایی که گویی [[زندگی]] و حیات آنان در [[نزدیکی ظهور]] یابی مرگ قرار دارد.
به سخن دیگر، با آنکه حیات اخروی، حیات محض با ظهور مطلق حیات و بطون مطلق ممات است، اما اهل دوزخ در شرایطی قرار دارند که گویی در [[برزخ]] میان مرگ و زندگی دست و پا می‌‌زنند. این حالت که نه مرگ و نه زندگی است، نوعی ظهور همزمان حیات و ممات است. به این معنا که مرگ و زندگی برای [[دوزخیان]] یکسان ظهور می‌‌یابد و در همان [[زمان]] که حیات دارند گرفتار سکرات و [[غمرات مرگ]] نیز می‌‌شوند. از همین روست که [[خدا]] درباره آنان می‌‌فرماید: الذی یصلی النار الکبری ثم لایموت فیها و لا یحیی؛ کسی که به [[آتش]] بزرگ [[دوزخ]] در می‌‌افتد. سپس در آن آتش بزرگ،‌ نه می‌‌میرد و نه زنده می‌‌ماند.<ref>اعلی، آیات ۱۳ و ۱۴</ref>
پس از نظر [[قرآن]]، دوزخیان در حالتی قرار دارند که همزمان حیات و ممات برای آنان است. این حالت برزخی برای آنان دایمی خواهد بود که خود بدترین [[شکنجه]] و [[عذاب]] است که شیرینی و عذب حیات را به تلخی عذاب ممات تبدیل می‌‌کند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن]]</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۳۹۲: خط ۴۴۲:
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت (مقاله)|'''مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت (مقاله)|'''مرگ دریچه‌ای به سوی آخرت''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|'''نقش یاد مرگ در زهدورزی''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[نقش یاد مرگ در زهدورزی (مقاله)|'''نقش یاد مرگ در زهدورزی''']]
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن (مقاله)|'''حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
۸۰٬۴۳۵

ویرایش