←مزرعه امام حسین{{ع}} مهریه دختر عبدالله بن جعفر
| خط ۵۱: | خط ۵۱: | ||
=== مزرعه [[امام حسین]]{{ع}} مهریه دختر [[عبدالله بن جعفر]] === | === مزرعه [[امام حسین]]{{ع}} مهریه دختر [[عبدالله بن جعفر]] === | ||
معاویه نامهای برای [[مروان بن حکم]] که [[والی مدینه]] بود نوشت که [[امیرالمؤمنین]] (معاویه) [[دوست]] دارد [[الفت]] و [[محبت]] (گذشته) را از سر گیرد و [[کینهها]] را از بین ببرد و [[صله رحم]] کند. وقتی نامهام به تو رسید، [[ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر]] را برای یزید پسر امیرالمؤمنین خواستگاری کن و او را با پیشنهاد مهریه زیاد تطمیع کن. [[مروان]] نزد عبدالله بن جعفر رفت و نامه معاویه را برای او خواند و وی را از مضمون | معاویه نامهای برای [[مروان بن حکم]] که [[والی مدینه]] بود نوشت که [[امیرالمؤمنین]] (معاویه) [[دوست]] دارد [[الفت]] و [[محبت]] (گذشته) را از سر گیرد و [[کینهها]] را از بین ببرد و [[صله رحم]] کند. وقتی نامهام به تو رسید، [[ام کلثوم دختر عبدالله بن جعفر]] را برای یزید پسر امیرالمؤمنین خواستگاری کن و او را با پیشنهاد مهریه زیاد تطمیع کن. [[مروان]] نزد عبدالله بن جعفر رفت و نامه معاویه را برای او خواند و وی را از مضمون نامه مطلع ساخت. عبدالله گفت دایی او حسین بن علی{{ع}} به [[ینبع]] رفته است و ما بدون او کاری نمیکنیم؛ به من مهلت ده تا بیاید وقتی که حسین بن علی{{ع}} آمد عبدالله جعفر جریان را برای او نقل کرد. حسین نزد دختر عبدالله رفت و گفت دختر عزیزم پسر عمویت [[قاسم بن محمد بن جعفر بن ابی طالب]] از دیگران برای تو سزاوارتر و شایستهتر است و شاید تو به مهریه بیشتر علاقه داری؟ و من [[بغیبغات]] را مهر تو قرار دادم. وقتی که گروهی (از طرف معاویه) برای برنامه [[ازدواج]] آمدند، مروان بن حکم سخن را آغاز کرد و مقصود معاویه را از این کار که صلهٔ رحم و [[اتحاد]] کلمه است، بازگو کرد. | ||
آن گاه حسین بن علی{{ع}} سخن گفت و [[ام کلثوم]] را به ازدواج قاسم درآورد... این مزرعه همچنان در [[اختیار]] [[فرزندان]] عبدالله بن جعفر از طرف ام کلثوم بود که از یکدیگر به [[ارث]] میبردند، تا زمانی که [[امیرالمؤمنین]] [[مأمون]] به [[خلافت]] رسید. وقتی قضیه را برای مأمون بازگو کردند، گفت هرگز این [[وقف]] [[علی بن ابیطالب]] [[صلوات]] [[الله]] علیه است. [[فدک]] را از آنها گرفت، عوضش را به آنها داد و به حالت اولیه برگرداند<ref>المبرّد، ابی العباس محمد بن یزید، الکامل فی اللغه و الادب، بیروت، لبنان، دار الکتب العلمیه، ط ۱، ١۴٠٧هـ، ۱۹۸۷م، ج۲، ص١٧۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴١-٣٨، در بحث مناقب امام حسن{{ع}}؛ و مرحوم مجلسی در بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۰۸-۲۰۷ در حالات حضرت سیدالشهدا{{ع}} این داستان را نقل کردهاند که گفت اختیار او با امام حسین{{ع}} است و در ص۱۲۰-۱۱۹ بحار، ج۴۴، در حالات امام حسن{{ع}} مینویسد که گفت اختیار او با امام حسن{{ع}} است. در معالی السبطین، ج۱، ص١٩٧-۱۹۶ نیز به نقل از مناقب و بحار آمده است که عبدالله گفت اختیار او با حسین{{ع}} است.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]]، ص ۹۲.</ref> | آن گاه حسین بن علی{{ع}} سخن گفت و [[ام کلثوم]] را به ازدواج قاسم درآورد... این مزرعه همچنان در [[اختیار]] [[فرزندان]] عبدالله بن جعفر از طرف ام کلثوم بود که از یکدیگر به [[ارث]] میبردند، تا زمانی که [[امیرالمؤمنین]] [[مأمون]] به [[خلافت]] رسید. وقتی قضیه را برای مأمون بازگو کردند، گفت هرگز این [[وقف]] [[علی بن ابیطالب]] [[صلوات]] [[الله]] علیه است. [[فدک]] را از آنها گرفت، عوضش را به آنها داد و به حالت اولیه برگرداند<ref>المبرّد، ابی العباس محمد بن یزید، الکامل فی اللغه و الادب، بیروت، لبنان، دار الکتب العلمیه، ط ۱، ١۴٠٧هـ، ۱۹۸۷م، ج۲، ص١٧۴؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴١-٣٨، در بحث مناقب امام حسن{{ع}}؛ و مرحوم مجلسی در بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۰۸-۲۰۷ در حالات حضرت سیدالشهدا{{ع}} این داستان را نقل کردهاند که گفت اختیار او با امام حسین{{ع}} است و در ص۱۲۰-۱۱۹ بحار، ج۴۴، در حالات امام حسن{{ع}} مینویسد که گفت اختیار او با امام حسن{{ع}} است. در معالی السبطین، ج۱، ص١٩٧-۱۹۶ نیز به نقل از مناقب و بحار آمده است که عبدالله گفت اختیار او با حسین{{ع}} است.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]]، ص ۹۲.</ref> | ||